دوشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۰
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: بین الملل
چاپ خبر
۲۲:۰۱ - ۱۳۹۵/۰۵/۱۴

خلاصه کتاب؛

حزب الله در ذهنیت اسرائیلی: پژوهشی آکادمیک در تاثیر مقاومت اسلامی لبنان

زمانی موشه دایان گفته بود: «یک گروه موزیک ارتش اسرائیل را برای اشغال لبنان خواهد فرستاد»؛ اما پس از شکست سنگین از حزب الله، جامعه اسرائیل نیاز به تولید انگاره ای از حزب الله داشت تا غرامت روانی این شکست را بپردازد. این انگاره باید دارای دو موضع اساسی باشد...

ندای اصفهان- تلخیص: احمد مهره کش/

کتاب “حزب الله در ذهنیت اسرائیلی” تالیف «حسین سلامه» پژوهشی درباره تاثیر حزب الله و مقاومت اسلامی لبنان بر رژیم صهیونیستی است که توسط انتشارات اندیشه سازان نور و با ترجمه میترا فرهادی در سال 1389 به چاپ رسیده است.

کتاب حاضر، پژوهشی علمی برای تبیین و تدوین روند شکل‌گیری چهارچوب‌های نظری ماهیت و عملکرد حزب‌الله در اندیشه صهیونیست‌هاست. این پژوهش، با بررسی رسانه‌های مختلف، نشانه‌ها و واژگان شکل گرفته از تصویر مقاومت اسلامی لبنان در ذهنیت صهیونیست‌ها را ارائه نموده است. شکست صهیونیست‌ها در جنگ ۳۳ روزه و عقب‌نشینی اسرائیل از لبنان از نتایج و پیامدهای این تصویرسازی بوده است.

کتاب مذکور در 158 صفحه منتشر شده که در ادامه آن را در 20 صفحه خلاصه کرده ایم. امید است که مفید باشد.

مقدمه

در یک بافت کلی اجتماعی، درون آگاهی به «خود و دیگری»، به شکل تصورات سمبلیک و ادراکی نمود پیدا می کند. همچنین، دوگانه «خود و دیگری»، با توجه به تمایل و کششی که نسبت به آن وجود دارد، مجموعه ای از مشخصه های تعیین کننده را در رویکردهای فرهنگی و اجتماعی گروههای مختلف به دست می دهد. با توجه به ابعادی که از این دوگانه بیان شد، این دوگانه در پژوهش های اجتماعی مورد توجه قرار می گیرد. شناخت و درک عمیق سازوکارهای شکل گیری انگاره های متقابل بین گروه ها یا افراد مختلف، تابع مجموعه ای از عوامل با تاثیرگذاری متقابل است و عناصر مختلف در ساختار فرهنگی، ترکیب روانی، رویکرد فکری و قالب ذهنی در یکدیگر تداخل دارند. بنابراین، فرآیند تفکیک و جداسازی با زمینه شکل گیری انگاره و تصویر دیگری مرتبط بوده و نمی توان آن را به یک عامل تقلیل داد.

پیچیدگی کار، به این علت است که انگاره دیگری از در تاثیرگذاری و کنش متقابل بین انسان و انسانی دیگر یا بین خود و دیگری، سطوح و شیوه های متفاوتی وجود دارد. در این تقابل و کنش های متفاوت است که انگاره دیگری خلق می شود. گروه هایی که انسان در اول، آن را تشکیل می دهد از قبیله، خانواده، اقلیت، نژاد و . . . آغاز می شود. با توجه به اینکه افراد در هر کدام از این گروه ها، به چند روش می تواند انگاره دیگری را تعریف کند، در می یابیم که «خود»، تعداد زیادی از «دیگری» را به دست خواهد داد که به سختی می توان آن را در یک چارچوب واحد قابل تحلیل، جمع کرد. در نهایت با توجه به مورد مطالعاتی این پژوهش باید گفت ذهنیت اسرائیلی همچون هرگونه ذهنیت یا شیوه فکری، تجسم های خاص خود را از درک انگاره یا تصویر «دیگری» دارد که برخاسته از آگاهی آن نسبت به انگاره خود است. بر این اساس، انگاره سازی از دیگری، طبق اصول و بنیان های نظری مبتنی بر درک و آگاهی از خود است که عامل اساسی در تولید انگاره دیگری به حساب می آید؛ بویژه اینکه نگاه به خود، در نهایت نگاه به دیگری است.

پیچیدگی خلق انگاره دیگری، در بسیاری از موارد متاثر از سرچشمه های فکری یا فرهنگی است که فرد داخل سطوح جامعه تابع آن است و در فرآیند سازندگی فرهنگی یا تربیتی، تسلیم عملکرد هدایت گرایانه آن است که به نوبه خود تاثیر فعالی در تولید و ایجاد قالب ها و الگوهای یکسان در ذهن «خود» در برابر «دیگری» دارد. این ایده را که به آن «ایده قالبی» می گویند بر تمام استنباط ها حاکم است که «خود» در برخورد با «دیگری» از آن نشأت می گیرد.

با توجه به این چارچوب نظری است که در این کتاب انگاره و تصویری که از حزب الله در ذهنیت اسرائیلی به وجود آمده، شناخته می شود. در اینجا باید ذکر شود که حزب الله یک دیگری متفاوت است و در سه سطح، فرهنگی، دینی و ایدئولوژیکی وجود دارد.

حزب الله

بخش اول: شیوه نظری انگاره سازی در ذهنیت اسرائیلی

فصل اول: تاثیرات انگاره سازی قالبی بر ذهنیت اسرائیلی

برای اینکه چارچوب نظری بحث، تکمیل شود باید عوامل تاثیرگذار در شکل گیری انگاره ها در ذهنیت یهودی، مورد بررسی قرار گیرد.

  • 1- برگزیدگی دینی

سرآغاز این موضوع به اوایل ظهور دین یهود می رسد که دین آن ها دینی آسمانی و پیامبر آن ها پیامی جهانی داشت که مدعی برپایی حکومت سیاسی – دینی بود. در تورات آمده است که «خداوند یهودیان را به عنوان امت خاص خود برگزید و آنچه به دیگران نداده بود به آنان اعطا کرد . . .». همین امر در اغوای پیروان یهود و تلقی برتر بودن، نقش مهمی داشت و در عین حال موجب نگرش منفی به دیگری شد. بعدها این حالت نفی دیگری، با پیدایش مسیحیت شدت بیشتری گرفت و با پذیرش دین مسیح از سوی امپراتوری روم و انتخاب آن به عنوان دین رسمی حکومت، شدت آن بیش از پیش شد. این امر، در مورد مسلمانان نیز تکرار شد و به نفی و حتی تکفیر آن ها انجامید. این مساله موجب شد تا برخی از احکام به عنوان محرمات در ارتباط آن ها با دیگری، بوجود آید. ایده برگزیدگی دینی موجب نوعی بیگانگی در یهود شد، چراکه در این صورت، خدا فقط به آن ها اختصاص دارد و به بیگانگی دینی از تمام ارزش های انسانی منجر می شود.

  • 2- بیگانگی اجتماعی

بعد از آنکه یهودیان از بیت المقدس رانده شدند، نسبت به مکان هایی که بعد از آن در آن سکونت گزیدند، حالتی از بیگانگی پیدا کردند. این امر در زندگی در گوته ها نمود پیدا کرد که که به لحاظ دینی و فرهنگی و اجتماعی کاملا «بسته» بود. در این گوته ها، رهبران دینی اصرار داشتند تا یهودیانی که در آنجا، سکنی گزیده اند یک روحیه بیگانگی همیشگی نسبت به محیط زندگی داشته و به آنجا وطن نگویند. در این مورد، خاخام ها با استفاده از متن کتب مقدس، از ظواهر آن طوری استفاده می کردند که اثبات خود و نفی دیگری از آن، بیرون بیاید. در نتیجه، یهودیان به هیچ وجه ساختاری که در آن زندگی می کردند را نپذیرفتند. این نپذیرفتن، نشان از نفی دیگری و برگرفتن پوشش حقیقت از آن هاست که تنها خود را حقیقت می دانستند. این محصور بودن در خود و دور کردن دیگری، باعث ناسازگاری در محل سکونت جدید شده و واکنش «دیگرانی» را به دنبال دارد که از لحاظ دینی و اجتماعی از سوی یهودیان رانده شده اند و این، همان دور کردن و راندن سیاسی، حقوقی و اجتماعی یهودیان از سوی مسیحیان در غرب مسیحی است که در تاریخ اروپا، به «سامی ستیزی» معروف است.

  • 3- عقده ظلم و ستم ابدی

گزینش دینی و محصور شدن در خود و دفاع از خود و رد دیگران تا مرحله نفی و ابطال، سبب شد آنان در طول تاریخ طولانی خود در غرب مسیحی، احساس ظلم و ستم از ناحیه دیگرانی کنند که مخالف آنان و افکار، مفاهیم و آداب و رسوم و سنت هایشان بوده است.

فرد یهودی همیشه خود را بر حق می بیند و در مقابل دیگری، تفسیرهایی را مورد تاکید قرار می دهد که به نوعی برتری خود و پستی دیگری را در بر دارد. در نتیجه در دیگری، فقط دشمنی، نفرت، تکبر و حسد را می بیند. همین نوع نگاه به دیگری نشان از روان پریشی پیچیده در مقابل دیگری می دهد. همین موضوع باعث شده تا فرد یهودی، به طور دائم، احساس ظلم و ستم داشته باشد. این را اگر در کنار این بگذاریم که فرد یهودی به صورت اختیاری، از جهان اطراف خود جدا می شود، فردی را مجسم می کند که به انزوا طلبی و پنهان کاری تمایل دارد، با هیچ کس از دین خود سخن نمی گوید و نمی خواهد در مورد آن بحث کند. سرانجام، این دیدگاه باعث می شود تا ادغام قوم یهود در سایر ملت ها غیر ممکن شود و همین امر در ساختار ذهنیت یهود، عنصر کارآمدی را تشکیل داده است.

  • 4- مرجعیت دینی غیر دینی

مرجعیت غیر دینی از جمله مولفه هایی است که در دوره روشنگری یهود موسوم به «هاسکالا» وارد ذهنیت یهود شد. روشنگران یهود یا «ماسکیلیم ها» اعلام کردند که یهود فقط یک دین است نه یک ملت یا یک دولت و آنان شهروندان آزاد دولت های متبوع خود هستند. نتیجه این دوره آن بود که اقداماتی در جهت خارج کردن یهودیان از گوته ها به سمت ادغام در قشرهای اجتماعی کشورهایی که در آن زندگی می کردند انجام شد. همچنین، حرکتی انجام شد تا یهودیان از اسارت فرهنگی متون دینی رها شوند و به سمت پذیرش متون غیر دینی بروند. بخش تاثیرگذار این عامل، نقش داشتن آن در بازتولید «دیگری» غیر یهودی است که نتیجه تغییر ابزارهای مورد استفاده در نگاه به دیگری می باشد و موجب تغییر ساختار مفهومی در نگاه خود به دیگری شده است. با توجه به این عامل، می توان نگاه یهود به دیگری به را به دو نوع تقسیم بندی کرد:

  • الف- تاریخی: قدیم و جدید
  • ب- فکری: دینی و لائیک

از لحاظ تاریخی، دیگری در دوره قدیم فقط با ابزار متون دینی و در دوره جدید با ابزاری غیر از متون دینی خلق می شود. از نظر فکری هم، در شیوه تفکر دینی، اصالت با متون دینی است و باید در حد و مرز متون دینی حرکت کرد. اما لائیک ها اعتقاد دارند باید از محدوده متون دینی خارج شد و افکار، ارزش ها و فلسفه های جدید را هم به عنوان ابزار وارد کار کرد. نتیجه این دو نوع تقسیم بندی این است که، انگاره دیگری، بین عدم پذیرش مطلق و مشروط در نوسان باشد، همچنین یک چارچوب ثابتی وجود داشته باشد که در آن همیشه، فرد یهود بالاتر از دیگری قرار می گیرد.

فصل دوم: خود و دیگری در اندیشه دینی یهودی

در بحث از اندیشه دینی یهود، باید به این نکته توجه بسیار زیادی معطوف داشت که متون دینی، در اندیشه دینی، بسیار قوی و تاثیرگذار بوده اند. ریشه این قدرت به دو امر باز می گردد:

  • 1- در گوته هایی که یهودیان در پی آوارگی خود، در سرزمین های مختلف، مستقل از حیات اجتماعی آن سرزمین به آنجا پناه می بردند و سکنی می گزیدند، خاخام ها بودند که قدرت اصلی را در دست داشتند و امور داخلی آن را رهبری می کردند و همین امر نشان از حاکمیت رفتار دینی در آن گوته ها می دهد.
  • 2- امر دیگر به ماهیت دین یهود بر می گردد. در این مورد باید گفت که دین یهود، تمام جوانب زندگی یک یهودی، اعم از روابط او با خدا و با دیگران را در بر می گیرد. یعنی به حیات فردی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی یهودیان مرتبط است.

در متون دینی یهود، مفاهیم «خود» یهودی، با محوریت گزینش دینی یهود، طرح می شود. به نحوی که ایده «ملت برگزیده»، عنصری برای مقایسه و تشخیص یهودی از غیر یهودی است. بر این اساس، فرد یهودی، فردی نخبه و برگزیده ملت ها و امت هاست و غیر یهودیان انسان نیستند چون از سوی خداوند با عشق و محبت خلق نشده اند. خداوند آنان را آفریده تا در خدمت یهودیان باشند. فرد یهودی مقدس و غیر یهودی، نجس و ناپاک است و باید سرکوب شده و مثل زیردست با آنان رفتار کرد. برخی از نگرش ها به خود و دیگری، در بعضی از اسفار تورات ذکر شده است: «با صورت در برابر تو به خاک می افتند و با زبان کفش های تو را پاک می کنند». به این ترتیب، نگرش تعالی گرایانه قوم یهود، به صورت روحیه ای خصمانه نسبت به دیگرانی نمو پیدا می کند و خواهان نابودی و شکست آن هاست.

با توجه به آنچه در تورات و تلمود ( شرح تورات که بسیار مفصل تر از تورات است) آمده است، خاخام ها مجموعه ای از احکام و موارد ممنوعه ای را ایجاد کردند که یهودیان و غیر یهودیان را از هم جدا می کند. غیر یهودیان به لحاظ جسمی و روانی نمی توانند به سطح یهودیان برسند و لاجرم باید احکام مستقلی داشته باشند تا یهودیان بتوانند از آن ها به عنوان یک شیء استفاده کنند. در این رابطه، انواع خرید و فروش و معامله با آنان منع شده است و هیچ یک از یهودیان تعهدی برای امنیت جانی غیر یهودیان ندارند. در کل باید گفت بر اساس این نگرش، فقط بنی اسرائیل آدم به حساب می آیند و امت های دیگر جزو حیوانات و چهارپایان محسوب می شوند.

فصل سوم: خود و دیگری در اندیشه صهیونیستی

نمونه ای از اندیشمندان پیشگام صهیونیست

انگاره اندیشمندان صهیونیست، ابتدا در نوشته های آن ها و سپس در فعالیت های سیاسی و تبلیغاتیشان نمود پیدا کرد. ما در اینجا به دو اندیشمند صهیونیست اشاره می کنیم: 1- موشه هس به عنوان یکی از اولین مبلغان صهیونیست 2- تئودور هرتزل که ایده صهیونیسم را به پروژه ای قابل اجرا مبدل کرد.

افکار موشه هس در کتاب وی به نام «رم و قدس» بیان شده است. این کتاب به علت تناقض هایی که دارد در ابتدا مورد توجه قرار نگرفت اما بعدها به عنوان اثری پیشگام مطرح شد. هس از نظر برخی ها، نه تنها مبلغ جنبش صهیونیسم، بلکه پدیدآورنده آن نیز بوده است. او در تصویری که از انگاره «خود» ایجاد کرده است ملت یهود را به عنوان ملت برگزیده مورد خطاب قرار می دهد و یهودیت را اساس تمدن ها و ادیان به حساب می آورد. هس در مورد نبوغ یهودیان می گوید یهودیان با وحی روح الله از موهبتی متمایز در نگرش های اجتماعی برخوردارند. در موشه هس، میزان سیطره و تسلط «ذهنیت متعالی» و همچنین میزان تاثیر پذیری او از قالب بندی های توراتی و تلمودی بسیار عیان است.

تئودور هرتزل، موسس جنبش صهیونیسم، به این طریق عمل می کرد که آرا و افکارش را برای بازتولید انگاره ای کلی از «خود» (انگاره ملت یهود) از طریق تولید انگاره ای خاص از «خود» (انگاره شخص خود) به کار می گرفت. به همین خاطر خود را فردی معرفی می کرد که از توان و نبوغ بیشتری برای ساخت آینده و رهایی «ملت یهود» برخوردار است. بر همین مبنا، او بر توانمندی ها و تمایزات تمجید آمیز ملت یهود تاکید می کند و این قوم متمایز را یکتا در نظر می گیرد. او در این باب، در کتاب خود به نام «دولت یهود» می گوید: «قومیت متمایز یهود امکان ندارد فنا شود، فنا نخواهد شد و نباید هم فنا شود . . . ممکن است بخش هایی از جامعه یهود از بین برود اما بنیان های آن ثابت و پابرجا خواهد بود».

او در جایی دیگر در تمجید و بزرگنمایی از قوم یهود می گوید: جهان با آزاد شدن ما آزاد می شود، با ثروت های ما بی نیاز و با بزرگی ما بزرگ می شود. در کتاب هرتزل که به عنوان پایه فکری افکار صهیونیستی محسوب می شود، تنها دو بار از دیگری که قرار است وطن صهیونیسم در سرزمین آنان برپا شود سخن رفته است و این در اصل به معنای نادیده گرفتن صهیونیسم است. او یک بار از وطنی که دولت یهود باید در آن برپا شود سخن می گوید و می گوید این سزمین بهتر است کجا باشد، فلسطین یا آرژانتین؟ با دیگری که از دیگری (فلسطین) سخن می گوید درباره این است که فلسطین سرزمین تاریخی یهودیان است. او در اینباره می گوید: «ما استحکامات اروپا را در برابر آسیا تشکیل می دهیم و به عنوان خط مقدم در مقابل بربریت عمل می کنیم». یعنی او به بربریت و بی تمدنی فلسطینیان اعتقاد داشته است. در این عبارات می بینیم که او به نفی دیگری بسنده نکرده است بلکه خواهان ایجاد استحکامات در مقابل آن ها برای نابودی آنان است.

در نتیجه بررسی آرا دو متفکر بزرگ صهیونیست، می توان نظریات آنان را این چنین خلاصه کرد:

الف) تاکید بر تحسین خود یهودیت و بزرگ جلوه دادن و نیز بالا بردن آن تا حدی که برتر از تمام انسان ها قرار گیرد.

ب) اقدام برای به حاشیه راندن دیگری و از بین بردن انگاره ای که متعلق به اوست. یعنی با تحریف انگاره دیگری آغاز شده، سپس آن را تحقیر می کند و در نهایت به نفی و ابطال آن می پردازد.

نمونه هایی از ادبیات معاصر عبری

ایدئولوژی صهیونیسم در ابتدا به صورت افکار و طرح هایی پراکنده در بسیاری از نوشته های ادبی و فکری پدیدار شد که تعدادی از پیشگامان صهیونیسم آن را تالیف کرده بودند. به عبارتی ادبیات عبری نقش مهمی در بنیان گذاری اندیشه صهیونیستی داشته است. در نتیجه صهیونیسم تا قبل از پایان قرن نوزدهم، در حد فعالیتی فکری، فرهنگی و ادبی باقی ماند و اکثر این فعالیت ها در متونی پدیدار شد که در آن زمان بخشی از ادبیات عبری محسوب می شد. اما با بیشتر شدن فعالیت صهیونیست ها در عرصه سیاسی، افزایش مهاجرت آنان به فلسطین و . . . ، فعالیت صهیونیستی از چارچوب فکری و ادبی خارج و به نظام اجتماعی مستقلی بدل شد که مبنای آن فعالیت سیاسی بود.

مضامین ادبیات عبری این دوران، رهایی یهود و همچنین مضامینی از متون دینی و عبری را در خود داشت که در آن مقوله یگانگی و برتری «خود» در برابر «دیگری» مد نظر بود. در این مقوله نوعی احساس جدایی وجود دارد که خواهان تجسم این جدایی در یک رژیم شهرک نشین است که در سرزمین فلسطین بنا شده است؛ آن هم بدون در نظر گرفتن این نکته که در این سرزمین آباد، مردمی در حال زندگی هستند. در نتیجه علاوه بر جدایی از جهان، ریشه و بنیاد هزار ساله مستقر دیگری در این سرزمین نیز از بین خواهد رفت.

با ورود واژه صهیونیسم به ادبیات عبری، این ادبیات به ابزاری بدل شد که جنبش صهیونیسم از آن، برای رسیدن به اهداف شهرک نشینی خود در فلسطین به کار می برد. نویسندگانی که اکثر آنان را مهاجرانی تشکیل می دادند که شخصیت آنان در اروپای شرقی شکل گرفته بود، در تلاش برای احیای زبان عبری، به نوشتن به این زبان روی آوردند. در این نوشته ها با مضمون ایدئولوژی صهیونیستی، شهرک نشین بازگشته به «ما»ی جدا از دیگران به تصویر کشیده می شود که برای برپایی رژیم مستقل خود اقدام می کند و از سویی دیگر، فرد فلسطینی به تصویر کشیده می شود که به مرحله ای تاریخی و ابتدایی وابسته است. در نتیجه دو ایده تجسم پیدا می کند: «برتری – جدایی» و «شهرک نشینی – ابطال».

برتری– جدایی به معنی برتری یهودیان نسبت به دیگران و جدا بودن از آنان و شهرک نشینی– ابطال به معنای شهرک نشینی و ابطال شخصیت دیگرانی که قبلا در سرزمین فلسطین سکونت داشتند. در نتیجه بازتولیدی در زمینه انگاره خود و انگاره دیگری صورت گرفت و محورهای مفهومی و ساختارهای ایدئولوژیک جدیدی به کار رفتند و خود را بر بافت کلی ادبیات عبری تحمیل کردند که الآن «ادبیات صهیونیستی» نامیده می شود.

موشه سمیلانسکی که در سال 1891 به فلسطین مهاجرت کرد یکی از نمونه های ادبی برجسته و تجسم بخش نگرش ها و مفاهیم مربوط به مهاجران اولیه است. او در داستانی به اسم «همنشین سگ» می گوید اعراب بعد از آمدن یهودیان به این مکان با پول آشنا شدند. او حتی به قهرمان داستان که نام عبدالله دارد، لقب ابوکلب می دهد که در حقیقت این کار توهین به دارنده این نام در آداب و رسوم و سنت اسلامی مسلمانان است.

عاموس عوز هم نمونه دیگری از ادیبان و متفکرانی است که به آن ها لقب «رمان نویسان حکومتی» می دهند. عاموس عوز مثل سایر ادیبان دوره خود پس از تشکیل دولت اسرائیل، در استدلالات خود به اصل منطقی روی می آورد که همانا خودشیفتگی بر اساس انکار دیگری است. این انکار برای کمک به حذف دیگری است که به نوعی اشغال سرزمین فلسطین را توجیه می کند. این خودشیفتگی افراطی، عاموس عوز را تا آنجا می کشاند که بین خود و دیگری راهی نمی بیند و درنتیجه به نفی و اگر مجبور شود به قتل وی، منجر می شود. او می گوید: اگر گزینه انتخابی بین این باشد که من بمیرم و آنان زندگی کنند یا اینکه من زندگی کنم و آنان بمیرند، بهتر این است که آنان بمیرند. او در بسیاری از رمان های خود در مورد آشفتگی موجودیت یهودی در سرزمین فلسطین و از شکل گیری «دیگری» عربی صحبت می کند و آن را کابوسی می داند که سایه خود را روی موجودیت یهودی انداخته است. عاموس عوز در رمان «صحرانشین وافعی»، دیگری را بدوی عقب مانده ای می داند که نظافت و پاکیزگی را نمی شناسد و بوی بد او، مشام انسان را آزار می دهد. تمام تلاش نویسنده، نشان دادن صفات منفی و منفور قهرمان بدوی داستان است که در اینجا نماینده اعراب فلسطین به حساب می آید و در مقابل از اخلاق گرایی، مهمان نوازی و ادب یهودیان سخن می گوید. او اعراب را در داستان خود افرادی معرفی می کند که همیشه منتظر فرصتی هستند تا از کسانی که میزبان آن ها هستند دزدی کنند.

نمونه های از گفته رهبران اسرائیل

بدون شک رهبرانی مثل دیوید بن گوریون، موشه دایان، مناخیم بگین و دیگر رهبران اسرائیل، در جهت دهی به افکار عمومی اسرائیل در تجسم و تثبیت انگاره یهودیان از خود و دیگری و بویژه دیگری که دشمن به حساب می آید، نقش اساسی ایفا کرده اند.

در مورد رهبران اسرائیل باید بین دو تصویر تفاوت قائل شد: اول تصور نخبگان سیاسی سنتی اسرائیل که با چالش تلاش برای ایجاد کشور مواجه بودند و منازعه بین اعراب و اسرائیل در مرحله اولیه قرار داشت. دوم تصور نخبگان معاصر اسرائیل که دیدگاه های خود را بر شخصیت عربی تحمیل می کنند و در این راه علاوه بر عوامل خاص، از طریق ذهنیت هایی که در طول مراحل پیشین منازعه در ذهن آنان شکل گرفته است نیز اقدام می کنند.

از میان رهبران سنتی می توان به دیوید بن گوریون اشاره کرد که در نامه های خود از قدرت خارق العاده و توانمندی بالای ملت یهود می نویسد و در مقابل به کل اعراب توهین و به طور ویژه موجودیت اعراب فلسطینی را نفی می کند. بین گورین در نامه ای به پسرش در سال 1937، نوشت: علت اصلی ساکن شدنمان را در فلسطین نباید فراموش کنیم. توانمندی خلاق یهودیان، نتیجه زندگی سخت آنان در سال های طولانی زندگی در غرب است. ما این قدرت را داریم که بیابان ها را به کشتزار و باغ های میوه بدل کنیم، تولید صنعتی داشته باشیم، اقتصاد بسازیم، تمدن خلق کنیم و با کمک جهان و انگیزه پیشگام طلبی خود بر دریا و هوا مسلط شویم. آنچه بر اندیشه رهبرانی مثل بن گوریون حاکم است، آن خود متعالی است که در آن چیزی وجود دارد که در غیر آن نمی تواند وجود داشته باشد.

یکی دیگر از پادشاهان تفکر صهیونیسم، مناخیم بگین است که وجه تمایز او تعصب شدید آنها به قومیت یهودی خود، خودشیفتگی شدید و تحقیر «دیگری» است. بگین معتقد است اسرائیلی ها باید ویژگی های سنتی یهودیت را احیا، با ریشه های فرهنگ اسرائیلی ارتباط مجدد و به جوانان در خصوص عظمت یهودیت اطلاع رسانی کنند. زیرا یهودیت بخشی اساسی از تمدن جهانی بشریت است. او در افراطی ترین شکل ممکن معتقد است که اگر یک فرد یهودی نسل های گذشته را یکی پس از دیگری بررسی کند می بیند که همیشه یکی از نسل او بوده است که خواندن را خوب می دانسته است؛ در حالی که اگر مثلا یک فرانسوی کاتولیک به اجداد و گذشته خود نگاه کند با انبوهی از انسان های بی سواد مواجه می شود. بگین افراطی ترین فرد رهبران یهود در کینه ورزی به دیگری است به طوری که آنان را فقط یک شیء می داند که برای برپایی دولت یهود باید از آنان کمک گرفته شود. او ملت یهودی را مورد خطاب قرار می دهد و می گوید: شما اسرائیلی ها وقتی دشمن خود را می کشید، نباید دلتان به رحم آید، باید او را از بین ببرید تا آنچه تمدن اعراب نامیده می شود را ویران کنیم و تمدن یهودی خود را بر ویرانه های آن بنا بنهیم.

موشه دایان هم یکی دیگر از رهبران یهود است که باید به آن پرداخته شود. او که شدیدترین و بدترین رفتار خصمانه را در برخورد با اعراب از خود نشان داده است به رغم این دشمنی، اعراب را به دو نوع جدا از هم متمایز ساخته است. یک نوع همسایه صلح طلب، عقب مانده، در سطحی پایین تر از یهودیان ولی صاحب کرامت و بزرگواری. اما نوع دوم اعرابی خشونت طلب و تروریست هایی تندرو و افراطی. آنچه در مورد موشه دایان قابل توجه است، تشویش در ترکیب انگاره ای است که او از دیگری ارائه می دهد. او از یک سو از همسایگان عرب بدوی خود سخن می گوید و اعلام می کند که وظیفه او و سایر جوانان یهودی حاضر در شهرک این بوده است که این بدویان دزد را را از شهرک های خود دور کنند، اما در جایی دیگر درباره احترام بر همسایگان عرب خود تاکید می کند و می گوید موضع من نسبت به همسایگان عربمان، موضعی از روی احترام و روی باز است.

به طور کلی با توجه به رویکرد رهبران اسرائیل در قبال دیگری که اعراب نمونه بارزی آن به حساب می آیند در می یابیم «نظریه این برگزیدگان چیزی نیست جز ادعاهای نژادپرستانه ضد اعراب که میراث غرب را حاکم کرده و اندیشه معاصر اسرائیل از آن سرچشمه می گیرد».

بخش دوم: انگاره حزب الله در ذهنیت اسرائیلی

فصل اول: بنیان های اصلی انگاره قالبی عربی

آنچه در این قسمت باید مطرح شود این است که یک مشخصه فرهنگی که در ذهنیت یهود بسیار اثرگذار بوده است، القای فکری یهودیان اولیه است که از فرهنگ غربی دریافت کردند. آنچه در نمودهای غربی از انگاره عربی دیده می شود، برخاسته از حوادث تاریخی است. بویژه در دوره هایی که جهان عرب و غرب با هم تلاقی داشتند و برجسته ترین این دوره ها، دوره میانی و مهم تمدن غربی بود و پس از آن دوره استعمار قرار دارد. با نگاه به برخورد اول ملاحظه می شود که غرب جز آثاری اندک، چیز دیگری حفظ نکرده است. اما در برخورد دوم غرب و جهان عرب، فرصت شناسایی جهان عرب برای غرب فراهم شد. در این مرحله؛ غرب در موقعیت برتر و غالب قرار داشت، زیرا دریافت که جهان عرب، در مسیر انحطاط عمل می کند. در این مرحله انگاره هایی از اعراب در راستای منافع استعماری تولید شد که صاحبان نفت، تروریست های فلسطینی و یا انگاره هایی زشت در مورد سیاست مداران اسلامی نمونه هایی از آن هستند. در این چارچوب بود که انگاره یهودیان اروپایی و بعد از آن یهودیان ساکن فلسطین از اعراب شکل گرفت. در کنار این انگاره ها که از اروپا به فلسطین منتقل شد، سیطره و حاکمیت تصعب نژادی را نیز قرار دهید که موجب تعمیق و ریشه دارتر شدن انگاره قالبی و منفی از اعراب در ذهنیت اسرائیلی شد.

اگر اصل بر این باشد که این انگاره ها در شرایط عادی جامعه ثابت باقی بماند، در صورت وقوع حوادثی بزرگ مثل جنگ که جامعه را تکان می دهد، انگاره ها باید دستخوش تغییرات مثبت یا منفی شوند. با توجه به اینکه برخوردهای اسرائیلی– عربی از ابتدا حالتی خصمانه داشت، مشخصه های تغییر در انگاره کلیشه ای ذهنیت اسرائیلی از انسان عربی، به سمت گرایش منفی تقویت شد.

فصل دوم: رخنه حزب الله در پندارهای اسرائیلی

تلاش برای به حاشیه راندن حزب الله

در ابتدا انگاره حزب الله در ذهنیت اسرائیلی ناشی از همان انگاره کلیشه ای بود که ذهنیت اسرائیلی از اعراب ساخته بودند که همان تداوم دشمنی مستقیم با اسرائیلی ها، یعنی مقاومت فلسطین، نیروهای انتحاری و خرابکاران به طور خاص در این ذهنیت جای داشتند. یکی از دلایل آن مدت طولانی بود که حزب الله از ابتدای فعالیت خود تا دورانی که موجودیت خود را رسما اعلام کرد، سپری کرد.

بعد از اعلام موجودیت حزب الله، در مورد این انگاره جدید ابهامی پدید آمد که این ابهام حاکی از این نیاز بود که باید هویت و ماهیت این گروه جدید را در عرصه تاثیر روانی و اجتماعی بر داخل اسرائیل مورد مطالعه قرار داد. اما این ابهام در ابتدا فقط به طبقه ای از نخبگان حاکم محدود می شد که آن ها هم با دو سطح سیاسی و اجتماعی در ارتباط بودند و سعی در تخریب این انگاره جدید داشتند. به حاشیه راندن انگاره مقاومت در سطحی همانند گروه های خرابکارانه و تروریستی ناشی از چند علت بود: یکی رویکرد توجیهی حضور نیروهای اسرائیلی در لبنان و دیگری مربوط به وضع داخلی لبنان و رویکرد تبلیغاتی آن بود. سیاست نادیده انگاشتن و تخریب انگاره حزب الله در جهت اندیشه جنگی نهفته بود که می کوشید تمام تلاش های داخلی را برای حمایت از نبردی به کار گیرد که در آن، سربازان با شعار حمایت از شهرک های الجلیل کشته می شدند. در چنین حالتی، بازتولید دشمن قوی در پندار یهودیان به نفع رهبران اسرائیلی نبود.

ورود حزب الله به ذهنیت اسرائیلی

در اوایل دهه 1990، در رویکرد افکار عمومی اسرائیل، تغییر عمده ای روی داد. این تغییر بازتاب تحولاتی بود که نمود آن کشته شدن سربازان اسرائیلی، هدف قراردادن شهرک ها و . . . بود و دوباره این سوال را در ذهن مردم اسرائیل ایجاد کرد که به راستی هویت دشمنی که فرزندان آنان را در نوار اشغالی می کشد چیست؟ در کنار آن می توان به پیروزی های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی حزب الله در عرصه داخلی لبنان اشاره کرد که در نتیجه آن، مقاومت اسلامی توانست وارد ذهنیت جمعی اسرائیل شود و در اندیشه روزانه آنان حضور ثابتی داشته باشد و اخبار در مورد مقاومت اسرائیل به عنوان بخشی از خوراک روزانه مردم اسرائیل تبدیل شده بود.

انگاره ای که از حزب الله به توده مردم اسرائیل منتقل می شود در سطحی بالا، با بحران روانی موجود بین حزب الله و اسرائیل هماهنگ است و نمود آن در دو جنگ «خوشه های خشم» و عملیات «تصفیه حساب» تبلور یافت و این زمان، نقطه اوجی است که در آن ذهنیت اسرائیلی در حال شکل دادن به بنیان های قالبی از حزب الله است. در نتیجه رسانه های اسرائیلی مجبور شدند از رویکرد عمومی که در قبال دشمن داشتند خارج شوند و حزب الله را به صورت انگاره ای متمایز از سایر انگاره های دشمن در نظر بگیرند. تبلور این امر، در آن بود که رسانه های اسرائیل، جنگ تصفیه حساب را جنگی بین ارتش اسرائیل و ارتش حزب الله مورد خطاب قرار می دهند نه جنگ بین ارتش اسرائیل و گروه های خرابکار یا تروریست. این رسانه ها در طول این جنگ، حتی از واژه افراد مسلح نام نمی برند بلکه به طور مستقیم نام حزب الله را ذکر می کنند.

در حقیقت حضور حزب الله در افکار عمومی اسرائیل به حدی زیاد است که رسانه های جمعی نمی توانند آن را نادیده بگیرند. بهترین نمود حضور اسرائیل در افکار عمومی اسرائیل، سخن اسحاق رابین، نخست وزیر وقت اسرائیل بود که گفت: حزب الله ما را شکست داد. بعد از آن در هر پدیده ای که جزء قضایای مرکزی جامعه اسرائیل به حساب می آمد، مثل پیشنهاد صلح، مسئله جنگ، تبادل اسرا و . . . ، حزب الله حضور پر رنگی داشت. در نتیجه علامت سوال هایی که در افکار عمومی اسرائیل در مورد حزب الله وجود داشت هر روز بیشتر و بیشتر می شد و جامعه اسرائیل، پاسخ سوالات خود را از مسئولان و رهبران اسرائیل می خواست.

همچنین در خصوص مبارزه رسانه ای – تبلیغاتی بین اسرائیل و حزب الله هم مشاهده می کنیم که مهمترین و بزرگترین تحلیلگر نظامی آنان، زئیف شیف، به وضوح موفقیت های رسانه های حزب الله را اعلام می کند و می گوید: این سازمان پیروز مبارزه رسانه ای است. هدف فیلم های تولیدی تصویربرداران حزب الله که به اجرای عملیات ضد ارتش دفاعی اسرائیل و ارتش جنوب لبنان اقدام می کنند، نشان دادن پایداری و دلاوری مبارزان این سازمان است. او می افزاید: نیروهای تبلیغاتی حزب الله مطمئن هستند که دشمن صهیونیسم، فیلم های آنان را خواهد دید و وقتی این تصاویر از جنازه های اسرائیلی ها گرفته می شود، هیچ پیروزی تبلیغاتی بزرگ تر از آن برای حزب الله وجود ندارد.

مشخصه های روانی و اجتماعی

با توجه به ارتباط تنگاتنگی که بین دو سطح نظامی و اجتماعی ساختار اسرائیل وجود دارد، طبیعی است که سرخوردگی ها، نا امیدی ها و شکست های سربازان اسرائیلی به داخل ساختارهای اجتماعی رسوخ کند که خود از آنجا آمده اند. این موضوع به شکلی فعال در بازتولید انگاره هایی نقش داشت که از منبع ترس، نگرانی و شکست از حزب الله شکل گرفته بود. برخی معتقدند تفاوت در جایگاه و قدرت بین دو گروه، نوعی تعصب ایجاد می کند بویژه برای افرادی که در گروه مسلط قرار دارند. برخی دیگر به این توجه دارند که گروه یا گروه های دیگر چه میزان تاثیر یا تهدید برای گروه خود فرد دارند و از این منظر به مسئله توجه می کنند. یعنی گروه دیگری نسبت به گروه فرد، خواه تهدید ساختاری باشد یا تهدید ارزشی، باعث افزایش تعصب این فرد به گروه دیگری می شود.

با توجه به دو مؤلفه قدرت و تهدید می توان میزان نفوذ حزب الله بر ذهنیت اسرائیلی را دریافت. در سال های پایانی رویارویی بین اسرائیل و حزب الله (قبل از 2000)، افکار عمومی اسرائیل دریافته بود که دشمن در «قدرت» با سربازان اسرائیلی برابری می کند. این احساس به معنی پذیرش قدرت آنان و پذیرش شکست ناپذیری حزب الله در ذهنیت جمعی اسرائیل است. این موضوع در افکار عمومی اسرائیل به مسئله «ناتوانی در کسب پیروزی» بدل شده است و دغدغه اصلی آنان این است که چگونه فرزندان خود را از دست حزب الله سالم نجات دهیم.

در مورد مسئله تهدید مسائل داخلی اسرائیل قبل از عقب نشینی نهایی در سال 2000 گویای همه چیز است. مسئله در این باره بود که بعد از عقب نشینی چه خواهد شد. این مسئله که بعد از عقب نشینی حزب الله چه اقدامی خواهد کرد، به دغدغه اصلی تحلیلگران و همچنین افکار عمومی اسرائیل بدل شده بود. آن ها با توجه به آنچه که از انگاره شکل گرفته از حزب الله در ذهنیتشان بود، نتوانستند دغدغه تهدید را کنار بگذارند و احتمال هرگونه حمله بعد از عقب نشینی از خاک لبنان را محتمل می دانستند. برخی از تحلیلگران نیز، انگاره تحلیل را تا عمق رژیم اسرائیل وارد کردند و در حقیقت تهدید به نگرانی های روز افزون مردم اسرائیل تبدیل شد، به گونه ای که انگاره تهدید به اصل موجودیت اسرائیل رسید و در تحلیل ها بیان می شد که حزب الله بعد از اینکه اسرائیل از جنوب لبنان عقب نشینی کرده است، سعی خواهد داشت تا وارد خاک اسرائیل شده و بخش های مختلف اسرائیل را یکی پس از دیگری در اشغال کند.

حضور رسانه ای

رسانه ها تاثیر مستقیمی بر تبلور دو مشخصه «روانی و اجتماعی» مردم اسرائیل دارند. در این مورد می توان گفت حزب الله تقریبا 30 درصد مجموعه نوشتجات و مقالات و خبرهای روزنامه های اسرائیلی را به خود اختصاص داده است. تاکید اساسی روزنامه های داخلی اسرائیل در رابطه با حزب الله با محور موضوعات امنیتی بوده است؛ چه فعالیت هایی که به طور مستقیم با خود حزب الله در ارتباط بوده است (مثل عملیات هایی در مزارع شبعا) چه فعالیت هایی که پیامد غیر مستقیم دارد (مثل عملیات قاچاق اسلحه به داخل فلسطین). به طور کلی می توان گفت حضور رسانه ای حزب الله در مطبوعات اسرائیلی تقریبا دائم است. این حضور به قضایایی مربوط می شود که به طور مستقیم یا غیر مستقیم به حزب الله مرتبط است.

فصل سوم: واژه های قالبی انگاره حزب الله در ذهنیت اسرائیلی

در واژگان قالبی که ذهنیت اسرائیلی از دشمن خود تصویر می کند، عموما یک گرایش منفی وجود دارد؛ بویژه اینکه اگر این دشمن، یک دشمن خاص باشد، مثل حزب الله. در نتیجه حزب الله توانسته است ذهنیت خاص و واژگان خاص خود را به صورت انگاره هایی در آگاهی اسرائیلی به طور کامل جا بیندازد.

ذهنیت اسرائیلی از حزب الله در درجه اول، به صورت انگاره ای است که آن ها از اعراب و فلسطینیان به طور کلی دارند. اما این ذهنیت با توجه به رویارویی مستقیم بین حزب الله و اسرائیل به صورت یک ذهنیت خاص، بازتولید شد. همانطور که قبلا گفته شد، در شرایط عادی، انگاره های قالبی تقریبا ثابت باقی می مانند. چون در فرهنگ نهادینه می شوند و تغییرات در آن ها به آرامی صورت می پذیرد. در برابر تغییرات هر انگاره ای، مقاومت صورت می پذیرد زیرا تغییر در آن، به معنی تغییر در ارزیابی ما از خود، گروه خود و زندگی خود است. انگاره ها اصولا در نتیجه حوادث بزرگی مثل جنگ تغییر می کنند و موجب می شود افراد با زاویه جدیدی به مشاهده بپردازند. این چیزی بود که در مورد حزب الله رخ داد.

بسیاری از انگاره هایی که در مورد حزب الله بازتولید شد الهام گرفته از «ضرورت های امنیت ملی» بودند که در نتیجه حوادثی مثل عقب نشینی اسرائیل از جنوب لبنان، شروع انتفاضه در فلسطین، حوادث یازدهم سپتامبر و جنگ علیه افغانستان و عراق شکل گرفتند و این حوادث موجب شدند که این انگاره ها به سمت «ایدئولوژیک شدن» پیش روند. در کل، انگاره هایی که از حزب الله شکل گرفت در کنار هم «انگاره ای کامل» را با تمام تناقضات و اختلافات آن در ذهنیت اسرائیلی تشکیل دادند.

  • 1- تفاوت در توصیف ها؛ از «دشمن وحشی» تا «حزب خردمند»

در سطح نظامی و سیاسی، وقتی رهبران اسزائیل قرار است از حزب الله انگاره ای به دست دهند، حزب الله را به صورت دشمنی تروریست و گروهی خرابکار و همپایه القاعده معرفی می کنند که وجود آن صلح و امنیت بین الملل را از بین می برد. این نوع واژه سازی مثل سلاح به عنوان بخشی از نبرد علیه دشمن استفاده می شود تا یهودیانی که دچار اختلاف شده اند را به سمت خود جلب کنند.

اما وقتی از محدوده مستقیم نبرد خارج می شویم، آنچه در مورد حزب الله گفته می شود، شکل واقعی تری به خود می گیرد. در این دایره آنچه از حزب الله گفته می شود به حقیقت نزدیک تر است. مانند آنچه رون لشام، استاد دانشگاه بار ایلان اسرائیل در مورد حزب الله می گوید: ایدئولوژی سازمان یافته، کار بنیادی و نهادی، دکترین جنگی، آموزش های گسترده، انبار حجم بی سابقه تسلیحات، اقدامات سیاسی حکیمانه، پژوهش روشمند درباره نقاط ضعف دشمن، پشتیبانی قوی ایران و از همه مهمتر صبر و خویشتن داری زیاد.

  • 2- پایداری در ایدئولوژی و انعطاف در ساختار

در بُعد ایدئولوژیک، باید گفت حزب الله محصول انقلاب اسلامی ایران است. آنچه در ادامه به این انگاره اضافه می شود چیزی است که در جامعه اسرائیل مطرح است مبنی بر اینکه حزب الله به هیچ وجه قصد ندارد جنگ خود علیه اسرائیل را پایان بدهد؛ زیرا این از یک طرف توجیه کننده حقیقت شکل گیری حزب الله است و از طرفی، گویای این است که حزب الله بر اساس ایدئولوژی ایرانی عمل می کند که خواهان نابودی اسرائیل است.

این توصیف بیان، ایده اساسی در ذهنیت اسرائیلی است که حزب الله بر اساس آن رشد کرده و نظر خود را به پیرامون خویش تحمیل می کند. روی دیگر این ایدئولوژی این است که حزب الله توانست نگرش بسیاری از شیعیان لبنان را تغییر دهد. در واقع تفاوت اصلی بین حزب الله و سایر جنبش های عربی، در اسلامی بودن آن است. در نتیجه آنچه بیان شد، می توان گفت اساس تلاش ها، برای ربط دادن ایدئولوژی حزب الله با ایران است. از نظر اسرائیلی ها رابطه بین ایران و حزب الله در این است که حزب الله فرهنگ خاص خود را در لبنان بوجود نیاورد بلکه فرهنگ خود را به طور کامل از ایران وارد کرد. اما علیرغم این ارتباط ارگانیک ایران با حزب الله، حزب الله هرگز در بحران هویت به سر نمی برد، بلکه خود را یک حزب به تمام معنا لبنانی می داند.

بعد دیگری که موازی این انگاره دنبال شد، بعد پراگماتیک حزب الله است. برخی محافل اسرائیلی اعتقاد دارند که حزب الله از انعطاف ساختاری بالایی برخوردار است که باعث شده به موثرترین و قدرتمندترین گروه لبنانی تبدیل شود و توانمندی ها، اندیشه ها و مغزهای زیادی را به خود جذب کند. این موضع افراد زیادی را تشویق کرد تا به حزب الله بپیوندند. این امر به این بر می گردد که حزب الله توانست بین اصول ایدئولوژیک خود و نیازهای علمی و عملی، هماهنگی ایجاد کند و در نبردی طولانی مدت موفق شود. شمعون شابیرا یکی از تحلیلگران اسرائیلی می گوید: روحانیون و صاحبان قدرت در هم ادغام شدند و این امر باعث جذب جوانان شیعه به این جنبش شد که مومن بودند یا مومن شدند؛ آن هم پس از آنکه الگوی ایران را دیدند که در دنیا آرامش و رفاه را به همراه دارد و برای آخرت هم وعده مغفرت می دهد. لازم به ذکر است که به عقیده این تحلیلگران، انعطاف حزب الله و توانایی آن به پیشرفت وضعیت تشکیلاتی آن و ارتباط با طرف های سیاسی و حزبی به داخل لبنان محدود نمی شود، بلکه در سطح منطقه ای و بین المللی هم این انعطاف وجود دارد. به طوری که هنوز اتحادیه اروپا، از اینکه حزب الله را در لیست گروه های تروریستی قرار دهد خودداری می کند.

  • 3- جنگجو، مدافع و پیروز

حزب الله توانست ساختاری مشخص از انگاره «جهادی» خویش را تحمیل کند و نزد بخشی از افکار عمومی اسرائیل به الگویی قابل احترام تبدیل شده است. وقتی به عقب نشینی بی قید و شرط اسرائیل از جنوب لبنان اشاره می شود در حقیقت، این اعتراف بازتاب دهنده جایگاه ویژه ای است که حزب الله در تمام سطوح آن را به دست آورده است. انگاره ای که از حزب الله در نزد افکار عمومی اسرائیل وجود دارد و انگاره ای متمایز است به این صورت که این انگاره از مفاهیمی چون عوام فریبی، بی تمدنی و بی فرهنگی دور مانده است. به گفته شابیرا، در حزب الله، تنها وفاداری و جانفشانی است که در برابر اسرائیل موجب تحقق پیروزی خواهد شد. حزب الله در هیبت مدافع شیعیان در جنوب لبنان حضور دارد و مانع از دست اندازی اسرائیل به شیعیان آن منطقه می شود. به باور اسرائیلی ها، به علت چنین بزرگی است که عموم توده های لبنانی با حزب الله همراه هستند.

  • 4- بزرگتر از یک سازمان و کوچکتر از یک حکومت

این بُعد از انگاره در مورد حزب الله ضرورتا در بردارنده رویکردی مثبت نیست. زیرا اصولا این انگاره سازی برای بزرگنمایی دشمنی است که سربازان را شکست داده است و ارتش نیازمند تحقق یک غرامت روانی است. همچنین منتقل کردن حزب الله از سطح یک حزب به سطح حکومت، در خدمت منافع سیاسی بسیاری است که اسرائیل در جنگ خود علیه به اصطلاح تروریسم برای تحقق آن تلاش می کند. به هرحال انگاره ای که اکنون وجود دارد با انگاره ای که در شروع کار حزب الله وجود داشت بسیار متفاوت است و این ناشی از تحمیل واقعیت حزب الله به واسطه عملکرد آن است که توانست در تمام سطوح اجتماعی، سیاسی و نظامی، این واقعیت را تحمیل کند.

در این زمینه اوج فعالیت های حزب الله عبارت بود از ایجاد کودکستان، جمع آوری زباله ها، توجه به مسائل بهداشتی، تشکیل دادگاه ها و محاکم قضایی که روحانیون در آن قاضی باشند. از نظر اسرائیلی ها، وقتی شهروندان لبنان بفهمند آنچه مورد توجه دولت نیست، حزب الله به آن توجه نشان می دهد، یکی پس از دیگری به طرفداران حزب الله بدل خواهند شد. این توانمندی فقط به سطح خدماتی محدود نمی شود، بلکه وارد سطح نظامی هم شده است، به طوری که این توانمندی ها در حوزه عملکرد، آمادگی و اجرا در حد یک حکومت است.

بخش عمده ای از رویکرد اسرائیلی ها به حزب الله، معطوف به توجه توده های مردم به حزب الله است. به طوری که توده های مردم، حمایت از حزب الله را حمایت از خودشان می دانند و این چیزی است که اسرائیلی ها سعی دارند تا برای آن جوابی پیدا کنند. نکته جالب در رویکرد عموم مردم در ارتباط با حزب الله، به مدیریت شایسته و عملکرد خوب حزب الله در فضای داخلی لبنان بر می گردد. این را می توان در پیش و پس از عقب نشینی سال 2000 اسرائیل دید که در آن حزب الله خود را مدافع اصلی منافع لبنان نشان می دهد. اسرائیلی ها در تحلیل این نوع عملکرد حزب الله می گویند: حزب الله در داخل لبنان طوری عمل نخواهد کرد که افکار عمومی در مقابل آن قرار گیرد.

  • 5- قدس، کلمه رمز

قویترین انگاره ای که در ذهنیت اسرائیلی از حزب الله شکل گرفته است انگاره ای است که هم زمان با انتفاضه سال 2000 در فلسطین اتفاق افتاد. این انگاره سبب شد تا حزب الله از سطح «دشمنی جنگجو» به سطح «خطری وجودی» ارتقا پیدا کند. علت این امر هم حضور و نقش همیشگی حزب الله در اتفاقاتی است که در پشت پرده جامعه اسرائیل رخ می دهد. حضور حزب الله به عنوان مسبب اصلی انتفاضه فلسطین موجب می شود اسرائیل، حزب الله را در هیبت قهرمان مبارزان فلسطینی ببیند. چون فعالان فلسطینی این تصویر را دارند که خشونت و سرکشی موجب خواهد شد تا اسرائیل به طرف مقابل امتیاز دهد. تشکیل این انگاره در افکار عمومی اسرائیل در نتیجه تجربه های پیشین اسرائیل در ارتباط مستقیم آن ها با حزب الله در جنوب لبنان است.

تحلیلگران اسرائیلی این انگاره را با توجه به اعتقادات ایدئولوژیکی که حزب الله دارد، توضیح می دهند. همین امر موجب می شود که این انگاره بیشترین نفوذ را در اعماق ذهنیت اسرائیلی داشته باشد. این انگاره یکی از ایدئولوژیک ترین انگاره های حزب الله در ذهنیت اسرائیلی به حساب می آید. در نتیجه این انگاره از حزب الله، این گروه را تا حد یک خطر موجودیتی برای اسرائیل بالا می برد. در نتیجه، ضروری بود در اسرائیل، حزب الله با واژگانی معرفی شود که جامعه اسرائیل در مواجه با فلسطینیان، متوجه خطر حزب الله شوند. این موضوع تا حدی پیش رفت که انگاره مقاومت فلسطینیان، با همان پیشینه انگاره حزب الله همراه شد و قدس به صورت کلمه رمز درآمد؛ کلمه رمز حزب الله برای از بین بردن اسرائیل.

وقتی انگاره مربوط به انتفاضه فلسطینیان و رابطه آنان با حزب الله از سطح نخبگان و رهبران اسرائیل به سطح جامعه می آید، و به امری عادی و روزانه در گفتمان و متون عبری تبدیل شود، به همین نسبت بیشتر در ذهنیت اسرائیلی حضور پیدا خواهد کرد. این انگاره نه تنها به ایدئولوژیک کردن عمل مقاومت محدود نمی شود بلکه وارد سطح گفتمان سیاسی نیز می شود تا بتوان در جهت منافع سیاسی از آن استفاده کرد. این گفتمان به مقدار زیادی برای مقابله با دستگاه رهبری تشکیلات خودگردان استفاده می شد.

  • 6- تلاش برای تحقق غرامت روانی؛ یکدندگی اسرائیل و بزرگنمایی حزب الله

گروه یهودی در تمایز با سایر گروه ها دارای ویژگی ها یا به عبارت بهتر کاستی هایی بودند که که همزمان با تشکیل کشور عبری، این کاستی ها به داخل آن نیز کشیده شد. این کاستی ها، چیزهایی مثل عقیده به «ظلم ابدی» و « خودبزرگ بینی دینی و قومی» بود که موجب شد اسرائیل با عقده خطر وجودی و برتری کیفی شکل بگیرد. این برتری کیفی، حتی وارد حوزه معجزات الهی نیز شد به این صورت که هر پیروزی برای قوم یهود جزئی از اعجاز خداوندی محسوب می شود و یکی از بزرگترین اعجازها، تشکیل دولت اسرائیل است. این نگرش به خود، موجب نوعی برتری بینی در کیفیت ارتباط اسرائیل با محیط پیرامون خود شد.

این برتربینی وقتی وارد حوزه قدرت سیاسی و نظامی می شود موجب می شود تا جامعه اسرائیل به سختی شکست از یک گروه کوچک در بخشی از خاک لبنان را بپذیرد؛ به علاوه اگر این را کنار سخن موشه دایان بگذاریم مبنی بر اینکه گفت: «یک گروه موزیک ارتش اسرائیل را برای اشغال لبنان خواهد فرستاد»؛ در نتیجه، به علت سنگینی شکست از حزب الله، جامعه اسرائیل نیاز به تولید انگاره ای از حزب الله داشت تا غرامت روانی این شکست را بپردازد. این انگاره باید دارای دو موضع اساسی باشد:

1- سرسختی و یکدندگی و تاکید بر این نکته که شکست از حزب الله به لطف توانمندی های متمایز آن، محقق نشده است.

2- حزب الله باید طوری بزرگنمایی شود که آن را به مثابه نوک پیکان تمام ارتش هایی که خواهان نابودی اسرائیل اند، محسوب شود.

فرآیند بازسازی بخشی از انگاره حزب الله، حول دو محور بیان شده، بیشتر توسط نظامیان انجام می گرفت. مثلا شائول موفاز، فعالیت های حزب الله را چیزی جز دخالت ایران برای نابودی اسرائیل نمی دانست (24 زانویه 2003 در روزنامه یدیعوت آحارونوت). یا مثلا «آهارون فرکش» در مصاحبه ای که با هاآرتص در سال 2004 دارد حزب الله را عضوی از یک گروه واحد علیه ایران می داند که دیگر اعضای تشکیل دهنده آن، ایران و سوریه هستند. حتی حزب الله وارد لیست محور شرارت می شود تا از این طریق به نیاز روانی بزرگنمایی دشمن پاسخ داده شود. از این تصویر، اقدامات حزب الله فقط به داخل لبنان محدود نمی شود بلکه کل منطقه را در بر می گیرد.

  • 7- تکنیک انتقال انگاره

در بحث از انتقال انگاره، حزب الله توانست از این تکنیک به درستی استفاده کند که همین امر، نقش بسزایی در ترسیم انگاره حزب الله در ذهنیت اسرائیلی داشت. در این مورد، حزب الله بدون مبالغه، با واقع گرایی و با برنامه ریزی توانست به نبرد تبلیغاتی اسرائیل علیه خود پاسخ دهد. در بسیاری از موارد اسرائیل نتوانست از آنچه حزب الله در تصویر و کلام می گوید و نشان می دهد عبور کند و آن را نادیده بگیرد. اسرائیلی ها فقط به معرفی رسانه های حزب الله بسنده نمی کنند بلکه برای آن، نظریه پردازی و تحلیل هم ارائه می دهند.

ایل زیسر، کارشناس امور حزب الله، بیان کرد: رسانه ها ابزار مهمی را در نبرد با ارتش اسرائیل در لبنان تشکیل داده اند و حزب الله از این موضوع در میدان نبرد بهره برداری می کند. او افزود: رسانه ها برای حزب الله ابزاری جنگی هستند که از طریق آن مشروعیت اسرائیل را از میانه روها می گیرد و به تندروها می دهد. آنچه برای اسرائیلی اهمیت داشت این موضوع بود که آن ها بتوانند تکنیک انگاره حزب الله را به داخل جامعه اسرائیل منتقل کنند و نشان دهند سید حسن نصرالله با رسانه های خود سعی دارد تا از انتفاضه فلسطین حمایت کند. در حقیقت این امر هم، به عنصری برای رویارویی با مقاومت فلسطین تبدیل شد. اسرائیلی ها نه تنها رسانه های حزب الله به خصوص شبکه المنار را برای انتفاضه و حمایت از آن، یک عنصر مهم قلمداد می کنند بلکه فراتر از آن، آن را شبکه ای ماهواره ای می دانند که توانسته است خود را در کل جهان عرب، مطرح کند. این ترس، حتی به داخل اسرائیل هم منتقل شده است به نوعی که نیمی از اعراب یهودی ساکن اسرائیل، اخبار تلویزیون شبکه المنار را پیگیری می کنند.

  • 8- مردی که اسطوره شد

یکی از انگاره های بسیار تاثیرگذار بر ذهنیت اسرائیلی – چه توده های مردم اسرائیل و چه نخبگان و رهبران اسرائیل – انگاره ای است که آن ها از سید حسن نصرالله در ذهن خود دارند. به گونه ای که آن ها سرنخ تمام مشکلات امنیتی و سیاسی را در دست سید حسن نصرالله می بینند و سخن نهایی او را به عنوان راه حل وی، در نظر می گیرند. اما سوال اصلی این است که نصرالله چگونه توانسته است در ذهنیت مردم اسرائیل جایگاه خاصی پیدا کند؟ پاسخ این است که از نظر بسیاری از اسرائیلی ها او کسی است که پیروزی را محقق و اسرائیل را خوار و حقیر کرد و آتش انتفاضه را در فلسطین شعله ور ساخت.

انگاره سید حسن نصرالله به دوره های قبل و بعد از شهادت دبیرکل سابق، یعنی سید عباس موسوی بر می گردد. اما تاکید و توجه بیشتر روی این انگاره مربوط به زمانی است که از آن پس، اسرائیل دیگر در لبنان نبود. در نظر پژوهشگران، سید حسن کسی است که از دید توده های اسرائیل، این کشور را مجبور به عقب نشینی کرد بدون اینکه دستاورد سیاسی برای اسرائیل به ارمغان آورد. او کسی است که توانست به جهان عرب بیاموزد که به زانو درآوردن اسرائیل، امکانپذیر است. این موضوع موجب شد تا اسرائیلی ها بین موضع دشمنی با او و نگاه احترام آمیز و انفعالی به وی، دچار سرگردانی شوند. سخنان او نه تنها برای رهبران اسرائیل جلب توجه می کند بلکه سخنان وی حتی توده های اسرائیلی را نیز تحت تاثیر قرار می دهد. یواف لیمور یکبار در روزنامه معاریو نوشت: یک سخن سید حسن نصرالله کافی است تا ساکنان شمال تل آویو دوباره به شینیکن (منطقه ای در تل آویو) و پناهگاه ها روی آورند.

اسرائیل در ترسیم انگاره او، تاکید زیادی روی بعد تاثیرگذاری رهبری وی دارند. ذهنیت اسرائیلی دریافته است که قدرت تاثیرگذاری سید حسن نصرالله باعث می شود تا توده های اسرائیلی به کار او یقین پیدا کنند. در نتیجه سید حسن نصرالله تلاش می کند تا به طور مستقیم بر روی توده های اسرائیل تاثیر بگذارد. نصرالله این پیام را به اسرائیل ارسال می کند که بهای اشغالگری را با جانشان پرداخت خواهند کرد و سید نصرالله می داند که جامعه اسرائیل چقدر در از دست دادن افرادش به خود می پیچد.

در کل می توان گفت انگاره سید حسن نصرالله یکی از نیرومندترین انگاره ها در ذهنیت اسرائیلی می باشد و دولت یهود در هر مرحله ای که قرار داشته باشد این انگاره با وی خواهد بود.

نتیجه

آنچه باید از این کتاب گفت این است که پژوهش مورد نظر نویسنده به انگاره هایی بر می گردد که ذهنیت اسرائیلی از حزب الله لبنان در خود دارد. این انگاره ها در درجه اول با توجه به مسائل قومی، تاریخی و اندیشه دینی یهودیان بالاخص اسرائیلی ها در آن ها شکل گرفته است و این انگاره هایی است که آن ها از خودشان دارند. در مرحله بعد با تعریفی که از خود به واسطه این انگاره ها دارند دیگری را تعریف می کنند. در رابطه با حزب الله باید گفت که تشکیل آن در ذهنیت اسرائیلی در وهله اول مربوط به انگاره ای است که آن ها از اعراب به طور کلی داشتند. سپس این انگاره، در طول دوره ای که با حزب الله در لبنان درگیر بودند تغییر کرد به طوری که حزب الله توانست خودش را، به عنوان یک «دیگری» خاص به ذهنیت اسرائیلی تحمیل کند و انگاره هایی متمایز را ایجاد کند که ذکر آن ها رفت.

برچسب‌ها: , , , , , , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


نوشت ایران؛ نوشت افزار باکیفیت ایرانی اسلامی
نوشت ایران؛ نوشت افزار باکیفیت ایرانی اسلامی
ثبت نام حوزه علمیه مشکات اصفهان/ طرح تحولی ویژه دانشجویان/ کلیک کن
ثبت نام حوزه علمیه مشکات اصفهان/ طرح تحولی ویژه دانشجویان/ کلیک کن
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715