چهارشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۱
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۰۱:۳۱ - ۱۳۹۵/۰۴/۰۶

کوفه قبل و پس از شهادت حضرت علی علیه السلام (قسمت دوم)

تخلیه عقیدتی در کوفه چگونه انجام گرفت؟!

نام‌هایی که در این مساجد ضرار حقّ مالکیت داشتند، در ایجاد بدترین دورانِ پیدایش انسان‌شناسی فرهنگی در جامعه کوفه مشارکت داشتند؛ نام این افراد را با یکدیگر می خوانیم...

ندای اصفهان- مترجم: دکتر مهدی عابدی/

حجت الاسلام سید نبیل الحسنی از پژوهشگران معاصر کربلا و مدیر موسسه علوم نهج البلاغه عراق است که سالها با معاونت پژوهشی «عتبه حسینی» در کربلا همکاری داشته و حاصل این همکاری دهها کتاب است که بیشتر آنها را عتبه حسینی منتشر کرده است. نبیل الحسینی سفرهای مختلفی به ایران داشته و با مراکز پژوهشی دینی کشورمان در ارتباط است. متن زیر برگرفته از کتاب «الانثربولوجیا الثقافیه والاجتماعیه لمجتمع الکوفه عند الامام الحسین» به قلم این پژوهشگر است که ترجمه فصل اول آن در معرفی مفهوم «انسان شناسی» را در قسمت قبل خواندیم. در فصل دوم نویسنده به انسان شناسی جامعه کوفه پرداخته است و اکنون در ادامه نام این پیمان شکنان و موثرین در تخلیه عقیدتی جامعه کوفه را با هم می خوانیم.

– شما می توانید متن اصلی این مقاله به زبان عربی را از اینجا دانلود کنید.

– همچنین فایل کامل PDF ترجمه فارسی این کتاب را از اینجا دانلود کنید.

کتاب انسان شناسی کوفه

5-2.     نام‌هایی که در پراکندن تخلیه عقیدتی سهیم بودند

این نام‌هایی که در این مساجد حقّ مالکیت داشتند، در ایجاد بدترین دورانِ پیدایش انسان‌شناسی فرهنگی در جامعه کوفه مشارکت داشتند که عبارتند از:

5-2-1.        شبث بن ربعی

کنیه‌اش ابوعبدالقدوس بن حصین بن عثیم بن ربیعه بن زید بن ریاح بن یربوع بن حنظله از قبیله بنی تمیم است.[63] شبث بن ربعی با جمعی از قبیله بنی حنظله پس از ماجرای ردّه و مرتد شدن این قبیله، بر ابوبکر وارد گردید و ابوبکر نیز وی را امیر این قبیله قرار داد و او را روانه کرد تا اینکه به نزد مثنّی رسید.[64]

شبث در ماجرای مرتد شدن سجاح، پیرو و مؤذّن او بود[65] و نخستین کسی بود که به کشته شدن عثمان بن عفّان کمک کرد[66] و اطّلاعاتی پیرامون شبث در مورد فعالیّت او پس از کشته شدن عثمان بن عفّان وجود دارد، و در جنگ جمل طرفدار عایشه بود.[67]

وی سپس به حضرت علی(ع) پیوست و در جنگ صفین شرکت داشت و هنگامی که علی(ع) برگشت و خوارج از سپاه حضرت جدا شدند و در «حروراء» اتراق کردند، ندا سر دادند که امیر جنگ آنان، شبث بن ربعی تمیمی و امیر جماعت و نماز آنان، عبدالله بن کواء یشکری است.[68]

اما اطّلاعاتی در مورد مشارکت او در جنگ نهروان در دسترس نیست. وی مسجدی را در شهر کوفه با هدف دشنام دادن علی(ع) بنا کرد که یکی از پنج مسجد لعن شده کوفه است که علی(ع) از نماز خواندن در آنها نهی نموده است.[69]

هنگامی که خلافت معاویه ثبات یافت، مغیرة بن شعبه، والی کوفه گردید و شبث یکی از قاریانی بود که وحدت خویش را حفظ کردند و معاویه به مغیره دستور داد آنان، نماز را به جماعت برگزار کنند[70] و وی از جمله کسانی بود که بر ضدّ حجر بن عدی شهادت داد[71] و با امام حسین(ع) نامه‌نگاری کرد، اما همچنان هوادار امویان باقی ماند و یکی از کسانی بود که عبیدالله بن زیاد از وی خواست مردم را از دورِ مسلم بن عقیل پراکنده کند و سپاهی به او داد تا به جنگ مسلم بن عقیل برود و در نبرد با مسلم شرکت داشت.[72]

وی یکی از فرماندهان سپاه عمر بن سعدی بود که امام حسین(ع) را به شهادت رساند[73] و مردم را به جنگ با امام حسین تشویق نمود،[74] سپس شبث در نبرد با مختار ثقفی، به ابن مطیع پیوست[75] و با حدود سه هزار نفر از سپاهیان خود به شیبان بن حریث پیوست[76] و با ابن اشتر، فرمانده سپاه مختار به ستیز پرداخت،[77] سپس به سپاه مصعب بن زبیر، هنگامی که به سمت کوفه پیشروی کرد، پیوست و مقرّب درگاه وی بود و خوارج را نصیحت کرد از کوفه خارج شوند، همان‌گونه که به مصعب نصیحت کرد که کاری به کار خوارج پس از خروج آنان از کوفه نداشته باشد و در اثر بیماری در کوفه از دنیا رفت.[78]

نقش وی در تخلیه عقیدتی کوفه را می‌توان در شواهد زیر ملاحظه نمود:

1) ابن عساکر از ابی اسحاق سبیعی نقل می‌کند که: من و برده‌ای به سفر حج روانه شده بودیم، از مدینه نیز گذر کردیم، دیدم که مردم یک جا جمع شده، به سمت شخصی روانه‌اند، آنان را دنبال کردم، آنان بر امّ سلمه، همسر پیامبر(ص) وارد شدند. شنیدم امّ سلمه می‌گفت: ای شبث بن ربعی؟! و مردی خشک و جلف پاسخ داد: لبّیک ‌ای مادر امّت!

ام سلمه گفت: آیا در محفل شما، به رسول خدا(ص) دشنام داده می‌شود؟ او گفت: این مسأله از ما به دور است؟! ام سلمه گفت: پس علی(ع) را دشنام می‌دهید. او گفت: ما اگر چیزی می‌گوییم، خواهان سرای دنیا هستیم. سپس امّ سلمه گفت: از خود پیامبر(ص) شنیدم که فرمود:

«من سبّ علیاً فقد سبّ نی فقد سبّ الله».[79]

هرکس علی(ع) را دشنام دهد مرا دشنام داده، و هر کس مرا دشنام دهد، خداوند را دشنام داده است.

2) خصیبی از ابوحمزه ثمالی و وی از امام باقر(ع) روایت می‌کند که فرمود:

هنگامی که امیرالمؤمنین(ع) آهنگ آن داشت که برای جنگ با خوارج رهسپار نهروان شود و کوفیان را برای ستیز فراخوان نمود و دستور داد به سمت مدائن لشکرکشی کنند، شبث بن ربعی، اشعث بن قیس کندی، جریر بن عبدالله نخعی و عمرو بن حریش از این فرمان سرپیچی کردند و گفتند: ای امیر مؤمنان! چند روزی به ما اجازه بدهید تا نیازهایمان را برطرف سازیم و هر چه می‌خواهیم انجام دهیم، سپس به شما ملحق شویم.

حضرت به آنان فرمود: من را با کار خود فریفتید، شما چه بد بزرگانی هستید، به خداوند سوگند شما کاری ندارید که به واسطه آن از فرمان من سرپیچی کنید، بلکه به سفر می‌روید و به بیابان رهسپار می‌شوید و به انتظار کنار جاده می‌نشینید، در حالی که این سفر خود را پنهان می‌کنید و از غذای خویش می‌خورید و تمساحی از کنار شما رد می‌شود، به غلامان خود دستور می‌دهید آن را شکار کنند، آن را صید می‌کنند و نزد شما می‌آورند. خود را از بیعت با من بیرون می‌کنید و با تمساح بیعت می‌کنید و او را پیشوای خویش قرار می‌دهید، بدانید که از برادرم رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود: کسی در دنیا زشت روتر از شما نیست، چون برادرِ رسول خدا(ص) را پیشوای خویش قرار دادید و پیمانی را که بر گردن شما وانهاده می‌شکنید و با تمساح بیعت می‌کنید و در روز قیامت با پیشواییِ تمساح محشور می‌شوید، همان‌گونه که خداوند می‌فرماید:

«یَومَ نَدعُوا کُلَّ اُنَاسٍ بِاِمَامِهِمْ».

آنان گفتند: به خداوند سوگند ‌ای امیر مؤمنان! ما تنها می‌خواهیم نیازهایمان را برآورده کنیم و به شما ملحق شویم، حضرت از آنان روی برگرداند و می‌فرمود: ویرانی و نفرین الهی بر شما باد، به خداوند سوگند، آنچه گفتم، روی خواهد داد و چیزی جز حقیقت را بر زبان جاری نساختم.

امیرالمؤمنین رهسپار مدائن گردید، این گروه نیز به خندق رفتند و همراه خود سفره غذایی داشتند، آن را پهن کردند و مشغول نوشیدن شراب شدند، تمساحی از کنار آنان رد شد، به غلامان خویش دستور دادند آن را شکار کنند، آن را شکار کردند و نزد آنان آوردند و امیرالمؤمنین را از خلافت برکنار کردند و با تمساح بیعت نمودند و دست خود را گشودند و به تمساح گفتند: به خداوند سوگند، تو پیشوای ما هستی و بیعت ما با علی بن ابی طالب تنها یک بار رخ داد و تو از او برای ما محبوبتری و گفته حضرت علی(ع) تحقق یافت و به فرموده خداوند آنان «بئس للظّالمین بدلاً»، بد جایگزین‌هایی برای ستم پیشگان بودند.

سپس به سپاه حضرت پیوستند و حضرت به آنان فرمود: ای دشمنان خدا و رسول و امیرالمؤمنین، آنچه را به شما خبر داده بودم، انجام دادید؟ آنان گفتند: ای امیر مؤمنان مگر چه کردیم؟ حضرت فرمود: به خداوند سوگند شما، با پیشوای خویش بیعت کردید و گفتید رستگار شدیم، چون خداوند باعث بیعت ما با تو شد، شما چگونه با من هستید، در حالی که من را برکنار کردید و با تمساح بیعت نمودید؟ به خداوند سوگند گویی در روز قیامت شما را می‌نگرم، در حالی که تمساح شما را به سمت آتش رهنمون می‌شود.

آنان به خداوند سوگند یاد کردند که ما چنین نکردیم و تو را برکنار ننمودیم و با تمساح بیعت نکردیم، هنگامی که گفته دروغ خویش را برملا دیدند که حضرت از آنان نمی‌پذیرد، آنان اعتراف کردند و گفتند: از گناه ما درگذر. حضرت فرمود: به خداوند سوگند، من گناه شما را نمی‌بخشایم و شما مسخ شده خداوند و نشانه عبرت جهانیان هستید. شما رسول خدا(ص) را دروغ‌گو می‌پندارید، در حالی که پیامبر به من فرمود: وای بر کسانی که رسول خدا و فاطمه(س) دختر او، دشمن آنان هستند.

هنگامی که امام حسین(ع) به شهادت رسید، شبث بن ربعی و عمرو بن حریث و محمد بن اشعث، از جمله کسانی بودند از کوفه روانه کربلا شدند و با حضرت به ستیز پرداختند و او را به شهادت رساندند و این ماجرا از جمله دلایل حضرت علی(ع) بود.[80]

5-2-2.       سمّاک بن مخرمه و بنی اسد

سماک بن مخرمه از قبیله اسد و از تیره‌های بنی مالک است[81] و عشیره او، بنی هالک نامیده می‌شد و روایت شده که آنان، اولین کسانی بودند که آهنگری می‌کردند.[82] از این رو به (قیون) ملقّب گردیدند و ارتباط آنان با آهنگری، تا ظهور اسلام ادامه داشت.

سماک در فتوحات کشور عراق، از هنگام آمدن سعد بن ابی وقّاص حضور داشت و یکی از پنج نفری است که سعد آنها را در سرزمین دستبی[83] پراکنده کرد و از آنجا به نبرد با دیلمیان رهسپار شدند.[84]

وی از جمله کسانی بود که از اخماس به سمت عمر بن الخطاب رهسپار گردید[85] و در سپاه سوید بن مقرن در فتح قومس قرار داشت[86] و شاهد فاتح دهستان و گیلان بود.[87]

نقش وی را می‌توان در تخلیه عقیدتی کوفه به شکل زیر ملاحظه نمود:

1) سماک مسجدی به نام خود در کوفه داشت[88] که بزرگترین مسجد بنی اسد بود که در منطقه بنی نصر بن قعین و در جوار بنی دودان واقع شده بود.[89] سماک این مسجد را در زمان خلافت عمر بن الخطاب بنا کرد[90] و یکی از مساجد مورد لعن حضرت علی(ع) محسوب می‌شود که کوفیان از آن اجتناب می‌کردند و ساکنان این محله تا زمان ابوالفرج اصفهانی، عثمانی تبار و عثمانی خواه بودند.[91]

2) سماک عثمانی بود (و با حدود صد نفر از بنی اسد از حضرت علی(ع) جدا گردید و پیوسته با قوم خویش مکاتبه داشت تا اینکه هفتصد نفر از آنان به وی ملحق شدند[92] و معاویه او را ساکن رقّه نمود[93] در حالی که خانواده او در جزیرة العرب ساکن بودند)[94] و اهل جزیرة العرب عثمانی بودند و با معاویه بیعت کردند و در قلمرو حکومت او جای گرفتند.[95]

3) هنگامی که وی به شهر رقّه انتقال یافت، معاویه او را والی آن شهر قرار داد.[96]

4) کمک و یاورِ ضحّاک بن قیس والی حرّان بود، هنگامی که مالک اشتر برای رهسپار شدن به صفین، روانه آن گردید و نبرد شدیدی میان آنها در گرفت و ضحّاک بن قیس به حرّان گریخت.[97]

5) همان‌گونه که مانع ورود حضرت علی(ع) به شهر رقّه در مسیر حضرت به طرف صفین گردید.[98]

5-2-3.      اشعث بن قیس کندی

وي یکی از افراد قبیله بنی حارث بن معاویه و با کُنيه ابو محمّد بود که همراه با قبيله خويش بر پیامبر(ص) وارد گردید و سپس به یمن برگشت و هنگامی که پیامبر(ص) رحلت فرمود، مرتد شد و زیاد بن لبید بیاضی در نجیر، او را تحت محاصره قرار داد و دستگیر کرد و به سوی ابوبکر فرستاد. ابوبکر از او خواست خواهرش، امّ فروه را به ازدواج او درآورد و این ازدواج صورت گرفت و ثمره این ازدواج، پسری به نام محمّد بود که برای نبرد با امام حسین(ع) خروج کرد و با دعای امام به هلاکت رسید[99].

کینه او نسبت به علی(ع) مشهور است و یکی از فرماندهان خوارجي محسوب می‌شود که از اسلام مرتد شدند و چندین مرتبه امیرالمؤمنین، وی را سرزنش کرده است، از جمله:

1) روزی حضرت(ع) بر منبر مسجد کوفه به ماجرای حکمیّت در صفین اشاره کردند، مردی از یاران حضرت برخاست و به حضرت گفت: ما را از حکومت بازداشتی، سپس به در دست گرفتن آن، فرمان دادی، نمی‌دانیم کدامیک به هدایت نزدیک‌تر است. حضرت دستان خود را بر هم زدند و فرمودند:

«این كيفر کسی است که گره (پیمان) را رها کند».[100]

منظور حضرت این بود که این کیفرِ کار شماست؛ چون اندیشه و دوراندیشی را رها کردید. اشعث گمان کرد حضرت فرموده این کیفر من است؛ چون اندیشه و دوراندیشی را رها کردم.

و گفته شده: منظور حضرت این بود که این كيفرِ من است؛ چون با درخواست شما برای حکمیّت موافقت کردم.[101]

اشعث كه از یاد برده بود مصلحت، گاهی باعث ترک مسأله‌ای می‌شود که حضرت از آن آگاه‌تر است، به اعتراض ایستاد و گفت: ای امیر مؤمنان! این مسأله بر ضدّ شماست نه به نفع شما. امام نگاهش را رو به او افکند و فرمود:

«تو چه می‌دانی چه‌ها بر من گذشت؟ لعنت خداوند و نفرین کنندگان بر تو باد، دروغ‌پرداز فرزند دروغ‌پرداز، منافق فرزند کافر، به خداوند سوگند یکبار کفر، تو را اسیر کرد و یک بار اسلام و چيزي از ثروت و حسَب تو فدایی تو نشد و کسی که با شمشیر، قوم خویش را وادار می‌کند و به سمت مرگ می‌کشاند، سزاوار است که نزدیکان، کینه‌اش را به دل بگیرند و بيگانگان از دست او ايمن نباشند».[102]

شریف رضی می‌گوید: منظور حضرت از «با شمشیر، قوم خویش را وادار می‌کند» این است که اشعث با خالد بن الولید در یمامه قرار داشت، قوم خویش را فریفت و به آنان نیرنگ زد و آنان را گرفتار خالد کرد و قومش پس از آن او را «عُرف النار» (یال آتش) نامیدند، نامی که برای انسان فریبکار بکار می‌بردند.[103]

2) روایت شده است که: هنگامی که امام حسن(ع) در بستر مرگ و احتضار قرار داشت، به برادرش امام حسین(ع) فرمود:

«جعده – پدرش – مخالف امیرالمؤمنین بود و پس از بازگشت حضرت علی(ع) از صفین، دست از او برداشت و از اطاعت حضرت پس از اینکه او را به‌ عنوان والی کوفه برگزيد، منحرف گردید و در جمع شیعیان و هواداران حضرت، حاضر نمی‌شد و با آنان نماز نمی‌خواند، از آن هنگامی که شنید امیرالمؤمنین بر فراز منبر در خطابه خویش می‌گوید:

«فرزند آل محمّد و گیاه خوشبوی او و نور چشمش، فرزندم حسین(ع) از فرزند تو که از صلب توست که با پادشاهی سرکش و جبّار که پس از پدرش حکومت را در دست می‌گیرد، چه‌ها خواهد کشید».

ابو بحر احنف بن قیس تمیمی برخاست و گفت: ای امیر مؤمنان، نام او چیست؟ حضرت فرمود:

«آری، او یزید بن معاویه است که براي کشتن حسین(ع) به عبیدالله بن زیاد فرمان می‌دهد و او با سپاهی جرّار از کوفیان به سمت فرزندم رهسپار می‌شود و در کنار رود کربلا، در غرب فرات، صحنه کارزار آنان است، گویی به محل اتراق آنان و فرودگاه اشتران آنان می‌نگرم که کوفیان آنان را احاطه کرده‌اند و شمشیرها، نیزه‌ها و تیرهایشان را در بدن‌های آنان و خون و گوشتشان فرو می‌برند و فرزندان و دودمان رسول خدا(ص) در بند هستند و آنان را بر روی اشتران چموش سوار می‌کنند، در حالی که پیران، جوانان و کودکان آنان به شهادت رسیدهاند».

اشعث بن قیس بپاخاست و گفت: رسول خدا(ص) چنین علمی را که شما ادّعا کردید، ادّعا نکرده بود، این علم را از کجا آورده اید؟ امیرالمؤمنین به او فرمود:

«ای آتش پاره! وای بر تو، به خداوند سوگند فرزندت، محمد، به همراه شمر بن ذی الجوشن، شبث بن ربعی و عمرو بن حجّاج زبیدی و عمرو بن حریث از رهبران آنان است».

اشعث، شتابان سخن حضرت را قطع کرد و گفت: ای پسر ابوطالب! آیا می‌دانی چه می‌گویی؟

حضرت فرمود: «وای بر تو، سخن همان بود که شنیدی اشعث!».

او گفت: «ای فرزند ابوطالب، سخن تو، به اندازه دو خرما نیز برای من ارزش ندارد» و مجلس را ترك كرد و مردم برخاستند و چشم به امیرالمؤمنین دوختند تا اذن قتل او را دهند، حضرت به آنان فرمود: «صبر کنید؛ رحمت خداوند بر شما باد. به خداوند سوگند من بیش از شما به کشتن او قادرم، اما کلمه عذاب بایستی بر کافران تحقّق یابد».[104]

کسی که کاوشگرِ سیره امیرالمؤمنین باشد، این خطاب به لعنِ حضرت را قابل اعتراض نمی‌بیند، مادامی که فرجام آن شخص، سزاوارِ لعنت خداوند و نفرین‌کنندگان باشد، همان‌گونه که وضعیت اشعث چنین شد.

چون روایات و متون تاریخی حاکی از آن است که اشعث بن قیس یکی از کسانی بود که در شهادت امیرالمؤمنین نقشی اساسی ايفا نمود.

ابن سعد در طبقات می‌گوید: «عبدالرحمن بن ملجم – لعنت خداوند بر او باد – وارد کوفه شد، گروهی از یاران خوارج خود را در آن دید، خواسته خود را در حالی که با آنان دیدار داشت، پنهان کرد. روزی با گروهی از تیم الرباب دیدار داشت. زنی از آنان را دید که به او «قطام بنت شجنه» گفته می‌شد، در حالی که علی(ع)، برادر و پدرش را در نهروان به درک واصل کرده بود، از او خوشش آمد و او را خواستگاری کرد، او نیز گفت: با تو ازدواج نمی‌کنم تا اینکه چند کار را برایم انجام دهی! او گفت: هر خواسته‌ای داشته باشی، انجام می‌دهم. او گفت: سه هزار درهم و کشتن علی بن ابی طالب. ابن ملجم گفت: به خداوند سوگند چیزی جز کشتن علی بن ابی طالب، من را به این شهر نکشانده و خواسته ات را برآورده خواهم ساخت.

عبدالرحمن بن ملجم، شبیب بن بجره اشجعی را مشاهده کرد و خواسته‌اش را به او بازگو نمود و از او خواست که او را همراهی کند، او نیز پذیرفت. عبدالرحمن بن ملجم شبی که می‌خواست علی(ع) را در سپيده دم آن بکشد، در مسجد اشعث بن قیس کندی با وي مشغول صحبت بود تا اینکه سپیده خورشید دمید.

اشعث به او گفت: صبح لبخند زد، برخیز. عبدالرحمن بن ملجم با شبیب بن بجره برخاستند و شمشیرهایشان را برداشتند و در مقابل دری نشستند که علی(ع) از آن خارج می‌گردید».[105]

سپس ابن سعد سایر جزئیات فاجعه‌ای را ذکر می‌کند که اشعث بن قیس یکی از ارکان آن بود، از جمله مسائلی که گویای این مطلب است این که، کلینی در کافی از امام صادق(ع) نقل می‌کند که حضرت فرمود:

«اشعث بن قیس در خون امیر مؤمنان و دخترش جعده، در مسموم کردن امام حسن(ع) و پسرش، محمد، در خون امام حسین(ع) شریکند».[106]

اما علّتی که در پس دشمنی اشعث بن قیس نسبت به امام علی(ع) نهفته است، این بود که اشعث بن قیس، والیِ عثمان بن عفّان بر آذربایجان بود، هنگامی که با امام علی(ع) برای خلافت بیعت شد، حضرت به همه والیان دستور داد اموال در دسترس خود را به بیت المال برگرداندند و از جمله آنان اشعث بن قیس بود که صد هزار درهم به دست آورده بود. امیرالمؤمنین دستور داد آنها را برگرداند. او نیز از خود دفاع کرد و گفت: ای امیرمؤمنان من در دوره شما، این اموال را به دست نیاورده‌ام، حضرت فرمود:

«به خداوند سوگند اگر این اموال را به بیت المال مسلمین باز پس ندهی و پیروِ کارگزاران عثمان باشی، با این شمشیر آن قدر تو را می‌زنم که به سرنوشت عثمان دچار شوی».

او نیز اموال را پس داد و به بیت المال برگرداند و حضرت، کارگزاران عثمان را نیز دنبال کرد و هرآنچه که بدست آورده بودند یا هدر داده بودند را به بیت‌المال بازگرداند.[107]

علاوه بر این، امام علی(ع) هنگامی که در کوفه به سخنرانی پرداخت و از چهار نفر از کسانی که شنیده بودند پیامبر فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه» طلب گواهی نمود.[108]

آنان انکار کردند که این حدیث را از زبان رسول خدا(ص) شنیده‌اند و حضرت آنان را در صورت دروغ بودن ادّعای آنان در نشنیدن این گفته پیامبر، نفرین نمود.

این یاران پیامبر عبارت بودند از: انس بن مالک، براء بن عازب انصاری، اشعث بن قیس کندی و خالد بن یزید بجلی.

حضرت رو به انس بن مالک نمود و فرمود: «ای انس اگر شنیدی که پیامبر(ص) فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» و امروز به ولایت من شهادت ندادی، خداوند تو را نمیراند، مگر آنکه به بیماری برصی دچار شوی که دستار، آن را نتواند بپوشاند.

اما تو‌ ای اشعث، اگر شنیده‌ای که پیامبر(ص) فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه» و امروز به ولایت من شهادت ندادی، خداوند تو را نمیراند مگر اینکه چشمانت را از دست خواهی داد.

اما تو‌ ای خالد بن یزید، اگر شنیدی که پیامبر فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه» و امروز به ولایت من شهادت ندادی، به مرگ جاهلیّت خواهی مُرد.

و تو ‌ای براء بن عازب! اگر شنیده‌ای که رسول خدا(ص) فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه» و امروز به ولایت من شهادت ندادی، خداوند تو را نمیراند مگر اینکه کافر شده باشی.

جابر بن عبدالله انصاری می‌گوید: «به خداوند سوگند دیدم انس بن مالک دچار برص شده و دستار هم برص او را نمی‌پوشاند، اشعث بن قیس را دیدم که چشمانش را از دست داده و می‌گفت: سپاس خداوندی را که دعای امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب در شأن من را کوری در دنیا قرار داد و من را به عذاب آخرت نفرین نکرد تا عذاب شوم. خالد بن یزید نیز مُرد، خانواده‌اش خواستند او را دفن کنند و قبری در خانه‌اش حفر کردند و او را مدفون ساختند. قبيله کنده از این مسأله با خبر شدند، اسب و شتر آوردند و درب خانه‌اش پی کردند و او به مرگ جاهلیّت از دنیا رفت و براء بن عازب نیز والی معاویه بر یمن بود و در آنجا در غربت از دنيا رفت».[109]

بنابراين قیس بن اشعث به همراهی سماک بن مخرمه و شبث بن ربعی، نقشی اساسی در ایجاد بنای انسان‌شناسانه فرهنگ جامعه کوفه داشتند. و آلودگی عقیدتی تحت تأثيرِ این میکروب‌های فکری به شیوع پدیده نفاق و دشمنی اهل بیت(ع) در میان برخی عشایر عرب به ویژه جنگجویان عرب انجامید که آن را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

5-3.    قبایلی که در پدیده تخلیه عقیدتی در کوفه مشارکت داشتند

5-3-1.       عشیره غنی و باهله

شیخ کلینی از امام صادق(ع) نقل می‌کند که حضرت فرمود: «امیر مؤمنان در کوفه از خواندن نماز در پنج مسجد نهی کردند: مسجد اشعث بن قیس، مسجد جریر بن عبدالله بجَلی، مسجد سماک بن مخرمه، مسجد شَبَث بن رِبعی و مسجد تیم».[110]

و در روایتی ابوبصیر از امام صادق(ع) روایت می‌کند که این پنج مسجد عبارتند از: «مسجد بنی سید، مسجد بنی عبدالله بن دارم، مسجد غني، مسجد سماك، مسجد ثقیف و مسجد اشعث».[111]

این مساجد تریبون‌هایی برای دشنام دادن علی بن ابی طالب(ع) بوده‌اند.

اما عشیره غنی در سرزمین‌های جنوبی سکونت داشتند و اخبار برخی از آنان در یمامه، رد و بدل شده و یا برخی از آنان به‌عنوان «برادران غنی» یاد شده‌اند.[112] از برجسته‌ترین مردان باهله در دوران اولیه آن سلمان و عبدالرحمن، فرزندان ربیعه و اعصر بن نعمان هستند که سلمان در میان سپاهیان بدون سلاحی قرار داشت که به سمت قادسیه پيشروي كردند. او و برادرش، عبدالرحمن از جمله کسانی بودند که در اين کارزار حضور ثابتی داشتند، سپس در فتح مدائن و جلولاء حضور داشت و مسؤول تقسیم غنایم گردید و فرمانده سپاه اضطراریِ عمر نیز بود.

هنگامی که شهر کوفه تأسیس گردید، وي خانه‌ای را انتخاب کرد که از سمتی به خانه مختار و از سمت دیگر، به خانه برادرش، عبدالرحمن که تبديل به زندان شد و از روبرو با خانه اشعث محدود می‌گردید. سلمان، قضاوت کوفه را بر عهده گرفت، سپس به همراه برادرش، به ارمنستان ارسال شد و در آنجا به جنگ پرداخت و در پيشاپيشِ سپاه ولید بن عقبه در هجوم به آذربایجان و ارمنستان قرار داشت و سعید بن عاص او را به ریاست سپاهی در نبرد در نجد برگزید که در یکی از درگیری‌ها کشته شد و برادرش عبدالرحمن نیز همراه وی بود که پس از کشته شدن برادرش، سلمان فرماندهی آن را بر عهده گرفت. اعصر بن نعمان نیز نقشی اساسی در فتوحات خراسان داشت و در جنگ جمل، همرزم عایشه بود.

می توان نقش عشیره باهله در تخلیه عقيدتي را در نکات زیر ملاحظه نمود:

1) ساختن مسجدی برای دشنام دادن به علی بن ابی طالب(ع).

2) دشمنی علنی با علی بن ابی طالب، همان‌گونه که روایت نصر بن مزاحم گویای آن است. علی(ع) عشیره باهله را نفرین نمود و فرمود: «ای گروه باهله! خداوند را گواه می‌گیرم که کینه من را به دل دارید و من نیز دشمن شما هستم. مقررّی خویش را بگیرید و به دیلم بروید و خوششان نيامد که همراه علی(ع) به جنگ صفین بروند».[113]

5-3-2.      قبیله تیم

شیخ کلینی در میان مساجد مورد لعن حضرت علی(ع)، مسجد تیم را ذکر می‌کند؛ بدون اینکه محل آن را مشخص کند یا اصحاب آن را ذکر نماید. اما در عرب دو عشیره بودند که هر دو تیم نامیده می‌شدند، یکی «تیم اللّات» و دیگری «تیم الرّباب». تیم اللّات یکی از تیره‌های بکر بودند که در ابتدا به مسیحیت گرویده بودند و هنگام پیشروی خالد بن الولید به عراق به همراه جابان (خاقان) با سپاه خالد جنگیدند، سپس به سپاهیان اسلام ملحق شدند و در نبرد قادسیه شرکت داشتند و از جمله آنان حارث بن ظبیان و ربعی بودند.

هنگامی که کوفه طراحي شد، آنان به همراه قبیله تغلب در آخرین محدوده‌های پشت صحن (مسجد کوفه) اقامت یافتند و از جمله رؤسای آنان عبدالله بن عمرو بود که رئیسِ تیره نمر بن قاسط بود و همراه با حضرت علی(ع) در جنگ صفین مشارکت داشت و از جمله برجسته ‌ترین مردان آنان، زیاد بن خصفه بود که در نبرد خوارج، هوادار علی(ع) بود، سپس به کشته شدن عبدالله بن وهب راسبی احتجاج کرد و بنی ناجیه را مورد پیگرد قرار داد و از جمله بزرگان آنان، عناق بن رهم بود که بر ضدّ حجر بن عدی شهادت داد و نيز عبدالله بن وال که از رؤسای شیعه و از یاران سلیمان بن صُرد بود و برخی از افراد قبیله بنی تیم، در نبرد با امام حسین(ع) شرکت داشتند.[114]

بدین شکل عشیره «تیم الرّباب» از عشایر دشمن با علی بن ابی طالب – در آن روزگار – بود که می‌توان نقش آن در تخلیه عقیدتی کوفه را به شکل زیر درک نمود:

1) آنان در نبرد جمل مشارکت داشتند و در کنار عایشه جنگیدند و شمار بسیاری از آنان در جمل کشته شدند.

2) از برجسته‌ترین افراد آنان، مستورد بن علفه از رؤسای خوارج بود.[115]

بنابراین مشاهده می‌کنیم که آنان در نبرد با امام حسین(ع) شرکت داشتند و سپس با سرهای هاشمیان و 17 سر از یاران امام حسین(ع)، به کوفه بازگشتند.[116]

3) مسجدی در کوفه را برای دشنام دادن امام علی(ع) برگزیدند.

5-3-3.     قبیله بنی اود

مسعودی از ابن کلبی روایت می‌کند که: عبدالله بن هانی مردی از اود (از قبایل یمن) بود که در تمامی صحنه‌ها با حجّاج حضور داشت و شاهد آتش زدن خانهکعبه بود و از جمله پیروان و یاران او بود و حجّاج به خاطر موضع‌گیری‌های او خواست او را پاداش دهد و کارهای او را جبران کند و دختر اسماء بن خارجه، سپس دختر سعید بن قیس همدانی، رئیس یمانیه را به ازدواج او درآورد.

مسعودی هنگام سخن پیرامون اقامت سفّاح (خلیفه عباسی) پیش از بیعت او در بنی اود می‌گوید: «تا این زمان یعنی سال 322 ﻫ، در سرزمین‌هایی که گردیده‌ام و در ممالیکی که جستجو کرده‌ام، هر مردی از اود را دیده‌ام، هوادار آل مروان و حزب آنان بوده است».[117]

و بدین شکل آنان از برجسته‌ترین دشمنان علی(ع) و کینه آشکار و نبرد با شیعیان علی(ع) هستند، چون محبّت او، ایمان و کینه نسبت به او، عین نفاق و دورویی است.

5-3-4.     قبیله بنی ارقم

از عشایری هستند که عثمانی قلمداد می‌شوند و از تیره‌های قبیله کِنده هستند و برجسته‌ترین افراد آنان عبارتند از: عدی بن عمیرة بن فروه بن زرارة بن ارقم که مردی ظاهر الصّلاح و عابد بود.[118]

طبری ذکر می‌کند که: او از قبیله بنی حارث بن معاویه بن ثور و از تیره سیبان کنده بود که در کوفه از دست امام علی(ع) گریخت و ساکن جزیره العرب شد و در همانجا از دنیا رفت.[119]

عشایر عثمانی، عشایری بودند که هوادار آل ابوسفیان بودند و علناً کینه خود به علی(ع) یعنی نفاق و دورویی را نشان دادند و در نشر این تفکّر تکفیری در جامعه کوفه سهیم بودند.

5-3-5.     قبیله نعاطیون

عشیره‌ای از همدان یمانی که اکثریّت آنان عثمانی بودند و به هنگام بازگشت از صفین، از علی(ع) انتقاد کردند.[120]

5-3-6.      برخی افراد عشیره جعفی‌ها

بلاذری ذکر می‌کند که از جمله کسانی که از علی(ع) کناره گرفتند و به رقّه کوچیند، محتمل بن سماعه بن حصین بن دینار جعفی و شمر بن حرث، براء جعفی، قشعم بن عمرو بن نذیب جعفی، سلمان بن ثمامه جعفی بودند و شاید افراد جعفی دیگری که همراه این پنج نفر از کوفه به رقّه سفر کردند به علّت عثمانی بودن، همراه آنان شدند.[121]

از برجسته‌ترین عثمانی‌های بنی جعفی، عبیدالله بن حرّ، از جنگاورترین افراد عرب[122] و از شجاع‌ترین آنان[123] و از اشراف کوفه[124] و شاعران عرب بود.[125]

طبری از مدائنی نقل می‌کند که: «عبیدالله بن حرّ، مردی از بهترین مردان، در اجتهاد و نماز و عبادت در میان قوم خویش بود، هنگامی که عثمان به قتل رسید و آتش نبرد میان علی(ع) و معاویه برافروخته شد، گفت: خداوند نیک می‌داند که من عثمان را دوست دارم و اگر هم مرده است، یاور او هستم، سپس به شام رهسپار گردید و همراه معاویه بود. در کنار معاویه اقامت یافت و با او شاهد نبرد صفین بود تا اینکه حضرت علی(ع) به شهادت رسید و پس از شهادت حضرت، وارد کوفه شد و در کنار افراد قبیله‌اش جای گرفت».[126]

ابن حرّ از بازداشت حجر بن عدی توسط زیاد، ناراضی، و در اندیشه رهایی حجر بود؛ امّا کسی را پیدا نکرد که به او تکیه کند.[127] او از جمله کسانی است که برای مانع شدن بر سر راه امام حسین خارج شد، اما در درگیری شرکت نداشت.[128]

هنگامی که امام حسین(ع) به شهادت رسید، ابن حرّ دیدار خود با عبیدالله بن زیاد را به نشانه نارضایتی قطع کرد[129] و پس از مرگ یزید که آتش فتنه شعله‌ور گردید، گفت: قریشیان جانب انصاف را رعایت نمی‌کنند، فرزندان آزاده کجایند، مطرودان هر قبيلهسوى وى آمدند و هفتصد سوار برای او فراهم شد و گفتند: ما را به کاری دستور ده.[130]

سپس وی به مصعب بن زبیر ملحق شد و در نبرد مختار در کوفه مشارکت داشت و مصعب او را به «جبّانة الصائدین» (نام محلّی) گسیل کرد[131] و هنگامی که مصعب، مختار را به شهادت رساند، پیشنهاد کشتن موالی (ایرانیان) را به او داد، اما دوباره بر ضدّ مصعب شد و در سرزمین عراق، تفرقه ‌افکنی می‌کرد، سپس مصعب او را دستگیر نمود و او را کشت و سرش را در کوفه برافراشت.[132]

5-3-7.     مردانی از نخع و حارث بن کعب

یکی از مردانِ عثمانی مآب آنان، هیثم بن اسود، ابوالعریان بود که سخنوری شاعر[133] و دوست اقیشر[134] و شبث بن ربعی بود. وی از جمله کسانی بود که بر ضدّ حجر بن عدی شهادت داد[135] و مورد اعتماد زیاد بود که با او نامه‌ای را به معاویه ارسال نمود و ولایت حجاز را از او درخواست کرد و رابطه دوستانه‌ای با مختار داشت.[136]

افراد عثمانیِ بنی حارث بن کعب دو نفر بودند: کثیر بن شهاب و قطن بن الحارث.

کثیر بن شهاب، علی(ع) را دشنام می‌داد و مردم را از یاری امام حسین(ع) نهی می‌کرد و از رؤسای یمنی بود که زیاد بر ضدّ حجر بن عدی با آنان ارتباط برقرار کرد و بر ضدّ او شهادت داد و در نزدیکی قیام مختار بن ابی عبید یا اولین روزهای قیام او، از دنیا رفت.[137]

اما قطن بن عبدالله بن الحصین از اشراف کوفه بود[138] و فرزندش نیز چنین وضعیتی داشت.[139]وی گرمابه‌ای در نزدیکی «جبانة السّبیع» داشت[140] و در دفاع از عثمان مشارکت نمود[141] و مغیره خواست به هنگام رهسپار شدن به سوی معاویه، او را جایگزین خود در کوفه (به عنوان والی) کند،[142] سپس معاویه او را به ‌عنوان والی آذربایجان گماشت[143] و در یکی از جنگ‌های آذربایجان، چشمان خود را از دست داد[144] و از جمله کسانی بود که بر ضدّ حجر بن عدی شهادت داد و در زمان مصعب، والی منطقه مُذجح و اسد بود.

نیز وی از جمله کسانی بود که عبدالملک بن مروان با آنان ارتباط برقرار کرد و ولایت اصفهان را به آنان وعده داد، اما هنگامی که مصعب به مسکن پیشروی کرد، از جمله کسانی بودند که از مشارکت در سپاه عبدالملک خودداری کرد. هنگامی که عبدالملک وارد کوفه شد، به مدت چهل روز او را به ‌عنوان والی کوفه گماشت، سپس برادرش، بشر بن مروان را برگزید، و او رئیس پلیس کوفه شد و عثمانی خواه بود و هرگز متمایل به عبد الملک نبود.[145]

«از جمله عثمانی‌های کوفه، ابو برده بن عوف ازدی بود،[146] بزرگان قبیله، ذکر می‌کنند که او عثمانی مآب بود و همراه علی(ع) در صفین حضور داشت، هنگام بازگشت به کوفه، با معاویه مکاتبه کرد. هنگامی که معاویه به خلافت رسید، زمینی را در فلوجه به او داد و بر او بخشش بسیاری می‌کرد[147] و از جمله کسانی بود که عبیدالله بن زیاد، سر امام حسین(ع) را با او به نزد یزید فرستاد[148]».[149]

بنابراین: این گستاخی بر خداوند و رسولش، در دشمنی علنی با علی بن ابی طالب(ع) از سوی اشخاص و گروه‌هایی منسوب به برخی عشایر صورت گرفت که در بالا بردن این اعتقاد در اذهان بسیاری از مردم در مورد حرمت اهل بیت عصمت و نبوت سهیم بودند. از سوی دیگر این آلودگی عقیدتی، باعث کاهش ایمان به روز قیامتی گردید که پایه باور ایمانیِ تمامی ادیان است.

از این رو عامل آلودگی در ایجاد ساختار انسان شناسانه فرهنگ جامعه کوفه مؤثر بود که در واقعیت عملی در روز عاشورا نمود یافت و از این پس، به حالتی از شکاف اجتماعی و انسانی منجر شد، جایی که پایه‌های انسانی در آن وجود ندارد.

(ادامه دارد…)

پی نوشت

[63]– الطبقات الکبری، ابن سعد، ج6، ص216.

[64]– تاریخ طبری، ج1، ص2189.

[65]– همان، ج1، ص1991 ؛ فتوح البلدان، بلادزی، ج1، ص119.

[66]– معرفة الثقات، عجلی، ج1، ص488، شماره 714.

[67]– تاریخ طبری، ج1، ص3148.

[68]– همان، ج1، ص3349 ؛ المعیار و الموازنة، ابوجعفر اسکافی، ص194 ؛ انساب الاشراف، بلادزی، ص342.

[69]– جواهر الکلام، جواهری، ج14، ص129 ؛ وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، باب 43، حدیث 5.

[70]– تاریخ طبری، ج2، ص27.

[71]– همان، ج2، ص133.

[72]– همان، ج2، ص272.

[73]– همان، ج2، ص326 ؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج5، ص178.

[74]– تاریخ طبری، ج2، ص243.

[75]– تاریخ طبری، ج2، ص614 ؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج5، ص212.

[76]– تاریخ طبری، ج2، ص621 ؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج5، ص226.

[77]– تاریخ طبری، ج2، ص657.

[78]– انساب الاشراف، بلاذری، ج5، ص340.

[79]– تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج42، ص533 ؛ المستدرک، حاکم نیشابوری، ج3، ص121.

[80]– الهدایه الکبری، خصیبی، صص 134-135.

[81]– الانساب، کلبی، ص 159.

[82]– فتوح البلدان، بلاذری، ص 283 ؛ معجم البلدان، حموی، ج4، ص526.

[83]– یکی از شهرهای ایران که میان ری و همدان تقسیم گردیده بود، بخشی رازی و بخشی همدانی خوانده می‌شد. (فتوح البلدان، بلاذری، ج2، ص394).

[84]– الاغانی، الأصبهانی، ج8، ص312.

[85]– تاریخ طبری، ج1، ص2650.

[86]– همان، ج1، ص2651.

[87]– همان، ج1، ص2656.

[88]– همان، ج1، ص2659، ص2661 ؛ الکافی، کلینی، ج3، ص490 ؛ الخصال، شیخ صدوق، ص 301.

[89]– الاغانی، الأصبهانی، ج11، ص252.

[90]– تاریخ طبری، ج1، ص2651 ؛ فتوح البلدان، بلاذری، ج2، ص295، ص 318 ؛ الانساب، کلبی، ص59.

[91]– ثقفی می‌گوید: وی این مسجد را بر روی قبر یکی از فراعنه ساخته است. (الاغانی، الأصبهانی، ج11، ص251 ؛ الغارات، ثقفی، ج10، ص482 ؛ المشتبه، ص221).

[92]– وقعة صفین، نصر ابن مزاحم، ص 146 ؛ فتوح البلدان، بلاذری، ص 295 ؛ معجم البلدان، حموی، ج4، ص526 ؛ تاریخ یعقوبی، ج2، ص218 ؛ الاغانی، الأصبهانی، ج11، ص251.

[93]– وقعه صفین، نصر بن مزاحم، ص 143.

[94]– فتوح البلدان، بلاذری، ص 388 ؛ الاغانی، الأصبهانی، ج8، ص 321.

[95]– الفتوح، ابن اعثم کوفی، ج2، ص493.

[96]– الانساب، کلبی، ص 59 ؛ وقعه صفین، نصر بن مزاحم، ص 142.

[97]– وقعه صفین، نصر بن مزاحم، صص 16 و 163 ؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج2، صص 297 و 471.

[98]– الکوفة واهلها، احمد العلی، صص 480- 486.

[99]– الطبقات، ابن سعد، ج5، ص10، 13.

[100]– شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج2، ص296 ؛ الاحتجاج، طبرسی، ج1، ص273 ؛ اعیان الشیعه، محسن امین، ج3، ص463.

[101]– بحارالانوار، مجلسی، ج33، ص431.

[102]– شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج1، ص291 ؛ بحارالانوار، مجلسی، ج33، ص431.

[103]– شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج1، ص291 ؛ بحارالانوار، مجلسی، ج33، ص431.

[104]– موسوعه کلمات الامام الحسین، ص200 ؛ مدینه المعاجز، بحرانی، ج3، ص196، ح826.

[105]– الطبقات،ابن سعد، ج3، ص36 ؛ تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر،ج42، ص559 ؛ اسدالغابه، ابن اثیر،ج4، ص37 ؛ شرح احقاق الحق، مرعشی نجفی،ج32، ص633.

[106]– الکافی، کلینی، ج8، ص167؛ بحارالانوار، مجلسی، ج42، ص228.

[107]– دعائم الاسلام، قاضی نعمان مغربی، ج1، ص296 ؛ مناقب الامام امیرالمؤمنین، محمد بن سلیمان کوفی، ج2، ص555 ؛ روائع نهج البلاغه، جورج جرداق، ص 166.

[108]– مدینه المعاجز، بحرانی، ج1، ص316.

[109]– امالی، شیخ صدوق، صص 184-185.

[110]– الکافی، کلینی، باب فضل مسجد الاعظم بالکوفه، ج3، ص490.

[111]– همان.

[112]– الکوفه و اهلها، احمد العلی، ص487.

[113]– همان، ص 488.

[114]– الکوفه و اهلها، احمد العلی، صص 489 – 490.

[115]– همان، ص490.

[116]– مقتل الحسین، المقرم، ص318.

[117]– مروج الذهب، مسعودی، ج3، صص 144 و 253.

[118]– تاریخ طبری، ج2، صص 897 و 921.

[119]– الطبقات، ابن سعد، ج7، ص476.

[120]– الکوفه و اهلها، احمد العلی، ص499.

[121]– همان، ص500.

[122]– کتاب المحبر، البغدادی، ص213.

[123]– البیان و التبیین، جاحظ، ج1، ص21.

[124]– تاریخ طبری، ج2، ص388.

[125]– همان، ج2، صص 389 و 463.

[126]– همان، ج2، صص 766-767 ؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج2، ص410.

[127]– تاریخ طبری، ج2، ص135.

[128]– همان، ج2، ص135.

[129]– همان، ج2، ص305.

[130]– همان، ج2، ص766.

[131]– همان، ج2، صص733-735.

[132]– کتاب المحبر، البغدادی، ص492 ؛ الکوفه و اهلها،احمد العلی، صص 500-501.

[133]– البیان و التبیین، جاحظ ج1، ص399 ؛ تاریخ طبری، ج2، ص462.

[134]– الاغانی، الأصبهانی، ج11، ص263.

[135]– تاریخ طبری، ج2، ص133؛ انساب الاشراف، بلاذری،ج4، ص222.

[136]– تاریخ طبری، ج2، ص261 ؛ الکوفه و اهلها، احمد العلی، ص501.

[137]– فتوح البلدان، بلاذری، ص307 ؛ انساب الاشراف بلاذری، ج5، ص235.

[138]– کتاب المحبر، بغدادی، ص261.

[139]– الانساب، ابن کلبی، ص 192.

[140]– تاریخ طبری، ج2، ص656.

[141]– انساب الاشراف، بلاذری، ج5، ص273.

[142]– تاریخ طبری، ج2، ص72.

[143]– انساب الاشراف، بلاذری،ج4، ص236.

[144]– کتاب المحبر، بغدادی، صص261 و 302.

[145]– الکوفه و اهلها، احمد العلی، صص 502-503.

[146]– الانساب، ابن کلبی، ص 339.

[147]– وقعه صفین، نصر بن مزاحم، ص6.

[148]– تاریخ طبری، ج2، ص374.

[149]– الکوفه و اهلها، احمد العلی، ص 503.

برچسب‌ها: , , , ,

مطالب مرتبط

  1. ناشناس گفت:

    تا حالا چنین مطالبی نشنیده بودم
    اموزنده بود

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


دوره جامع آموزش خبرنگار کوله پشتی/ ثبت نام تا 30 تیر/ کلیک کنید
دوره جامع آموزش خبرنگار کوله پشتی/ ثبت نام تا 30 تیر/ کلیک کنید
 توانبخشی کوشا/ با مجهزترین امکانات 09134126065
توانبخشی کوشا/ با مجهزترین امکانات 09134126065
آموزش سواد رسانه به کودکان- خرید کتاب قصه های کرمیلو
آموزش سواد رسانه به کودکان- خرید کتاب قصه های کرمیلو
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715