جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: فرهنگ و هنر
چاپ خبر
۱۳:۱۱ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۴
شهدا
مسئولین مردم را محرم بدانند
 نگاهی به جزییات تشییع محله به محله شهدای گمنام   

هر کجا که می رفتی چنان عزاداری می کردند که انگار این جوان هم اکنون شهید شده است و زنان چنان اشک می ریختند و مردان بر سر و سینه می زدند که گمان می کردی از خانواده نزدیک شهید هستند اما پس از سوال نابجای چه نسبتی با شهید دارید، جوابی همراه با نگاه سرزنش آمیز دریافت می کردی...

«اذا زلزلت الارض زلزالها، و اخرجت الارض اثقالها، و قال الانسان ما لها، یومئذ تحدث اخبارها، بان ربک اوحی لها».

 ندای اصفهان- یادداشت تحریریه/

در مراسم تشییع معنی بعضی صحنه ها را هرچه فکر کردم متوجه نشدم؛ نیروهای هلال احمر تریلی حامل شهدا را در دو زنجیره از خود محصور کرده بودند و نیروهای انتظامی مانع ورود در این حلقه می شدند!! و مردم از اطراف و پیاده رو سراسیمه با سرعت حرکت تریلی در خیابان می دویدند! چرا؟ «و تری الناس سکاری و ما هم بسکری»

آنان که اتوبوس اتوبوس از شهرهای خود رفته بودند امروز تریلی تریلی به شهر شهر کشور و خیابان خیابان می آمدند و مردم به دنبالشان. چند دقیقه ای بیشتر نگذشت که تریلی چون نگینی شد بر حلقه انگشتر جمعیت مردم، و جمعیت آنقدر فشرده شد که حتی به سختی می توانستی دور خود بگردی شاید هم دور خود گردیدن اینجا معنی نداشت و فقط باید چشم می شدی و نگاه می کردی به آنان که با دست های بسته آمده اند تا ترا دستگیرند و از غرق شدن نجاتت دهند. پس دست هایت را نیز به یاری بطلب و بگشا تا آنها بگیرند.

دوشنبه روز تعطیل رسمی نبود اما فردای آن تعطیل بود آن هم شهادت رئیس مذهب شیعه امام جعفر صادق (ع). قرار بود مردم عزیزانشان را از میدان امام تا گلستان شهدا همراهی کنند بنابراین طبق برنامه ترافیکی ورود اتومبیل در این مسیر در محدوده زمانی ۱۷ تا نماز مغرب و عشاء ممنوع بود. قرار دادن این دو موضوع کنار هم برای خیلی ها سوال ایجاد کرده بود که چرا مراسم تشییع به روز تعطیل موکول نشده است؟! ای کاش روزی می رسید که مسئولین برای انجام کارهایشان مردم را محرم بدانند و بعضی دلایل خود را حداقل در قالب «پاسخ دهی» با عنوان «مسئول» برای مردم شرح دهند.

بگذریم… مردم آمده بودند با همه سختی ها، حتی آنها هم که شرکت نکردند؛ همراهی کردند و ترافیک و شلوغی و گرما را تحمل نمودند و نه فقط این، که فردا هم برای خاکسپاری آمدند و باز به همین اکتفا نکردند و حتی شهیدان را محله به محله و مسجد به مسجد و کوچه به کوچه بردند و نشان دادند که هیچ سیاستی یا مدیریتی یا اهمال کاری یا سهل انگاری مانع از حضورشان نخواهد شد. نمونه اش تشییع شهدا در شمال شرق اصفهان، عاشق آباد، مارچین، رهنان، لادان، کساره، زینبیه، دولت آباد، دروازه تهران، خوراسگان و… صبح، ظهر و شب برایشان فرقی نمی کرد. همّشان این بود که فضای مسجد و محله و کوچه های خود را به وجود شهید متبرک کنند. آنقدر که حتی بعضی فرصت نکردند برای پذیرایی از دوستاران شهید دکوری درست کنند و ساده و بی هیچ آلایشی شهید را در آغوش کشیدند.

عده ای نقد کردند که چرا شهدا را در یک زمان و یک مکان دفن نمی کنند و عده بیشتری علیرغم ابراز اندوه و غم فراوان از اینکه این عزیزان کسانی اند که هنوز خانواده و بالاخص پدر و مادر چشم به راهشان هستند؛ اما باز می گفتند حضور این شهدا برکت را از طرف خدا برای ما به ارمغان می آورد، ما را از گرداب گمراهی و غرقاب بی بصیرتی نجات می دهد، بیمه ای خواهد بود برای دختران و پسران جوانمان در این وانفسای شبیخون فرهنگی و در این واماندگی های بی مسئولیتی.

هر کجا که می رفتی چنان عزاداری می کردند که انگار این جوان هم اکنون شهید شده است و زنان چنان اشک می ریختند و مردان بر سر و سینه می زدند که گمان می کردی از خانواده نزدیک شهید هستند اما پس از سوال نابجای چه نسبتی با شهید دارید؟ جوابی همراه با نگاه سرزنش آمیز دریافت می کردی که ما همه خواهر و بردار و خانواده او هستیم.

این کار هم مثل همه کارهای دیگر خالی از ایراد و اشکال نبود: با اینکه دو ماه است این مرواریدهای خاکی مهمان دل و جان مردم اند اما برنامه ریزی ها برای استفاده از برکت وجودشان در گوشه گوشه شهر دیر به اطلاع می رسید اما باز می دیدی که زن و مرد، کودک و نوجوان، پیر و جوان، سالم و بیمار چند ساعت قبل از رسیدن شهید به استقبال آمده اند و منتظر. نگاهشان به سمت در مسجد یا امامزاده دوخته شده است و دهانشان نیمه باز آماده گفتن خوش آمدید. نفس در سینه ها حبس است که خدایا چگونه پدران و مادرانی سی سال چشم انتظاری را تحمل کرده اند.

و شهید که می آمد همه از خود بی خود می شدند آنها که ۲۵ آبان ها را بوده اند امروز همان شعارها و فریادها را سر می دادند:

این گل پرپر از کجا آمده؟ از سفر کربلا آمده

شهیدان زنده اند الله اکبر

بعضی پابرهنه می دویدند، بعضی اسفند دود می کردند، بعضی شعار سر می دادند: نه سازش نه تسلیم نبرد با استکبار

بعضی دست های باز به سمت آسمان بلند که خدای به حق دست های بسته در مقاطع مختلف کسانی که ارادت، علاقه و غیرت به خون شهیدان ندارند را نگذار بر مسند کاری بمانند.

در هر مجلسی که می رفتی یادگاری از دوستان شهید غواص سخنرانی می کرد و وجه اشتراک همه سخنرانی ها اینکه: مبادا کسی فکر کند ذلیلانه دست هایشان بسته شد و زنده به گور شدند؛ نه این نهایت بی انصافی است بلکه آنها رشادت ها کردند، قهرمانانه جنگیدند و تا اهداف تعیین شده پیش رفتند، می بینید که همه آنها در عمق خاک عراق تفحص شده اند و این نشانی است از رفتن و حرکت برای رسیدن به مقصد، نه اینکه از ابتدا اسیر و دست بسته باشند و ما برای دست های بسته ایشان امروز بخواهیم گریه کنیم. ای مردم رشادت ها و دلیری های آنها نیز بشنوید و به نسل های دیگر بگویید و فقط نگویید که دشمن دست های آنها را بست و در گودالی زنده به گور نمود.

برچسب‌ها: , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

  1. شهدا می‌گه:

    کسانی که به امریکا و اروپا و عربستان روی خوش نشان میدهند به شهدا و دین خیانت میکنند و روزی باید جواب کار خود را بدهند

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق