پنج شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس:
چاپ خبر
۱۸:۵۱ - ۱۳۹۵/۰۲/۲۳
شهید محمدتقی باقری
لواء فاطمیون را بهتر بشناسیم؛
 در دلش غوغایی بود/ گفتگو با همسر شهید مدافع حرم محمد تقی باقری   

محمدتقی خرداد ماه ۹۴ هنگام رفتن به سوریه از منزل به بهانه کارکردن در شهر دیگر خارج شد. تا بیست روز که در پادگان بود با گوشی خودش زنگ می زد و من اصلا شک نکردم که می خواهد سوریه برود...

ندای اصفهان- معصومه حلیمی:

تواضع، مظلومیت و غربت سه خصیصه مشترک رزمندگان مهاجری است که با عشق دفاع از حرم حضرت زینب(س) به مهاجرت دیگری دست زدند و چه زیبا مصداق واژه قرآنی مهاجران به سمت خدا را معنا کردند. لشکر فاطمیون یک نیروی شبه نظامی متشکل از شیعیان افغانستان است که مأموریت اصلی خود را دفاع از حرم و مقبره حضرت زینب دخت علی بن ابی‌طالب و فاطمه صغری دختر حسین بن علی علیهم السلام می داند و مأموریت ثانویه خود را مبارزه با ظلم علیه شیعه و مسلمانان در سراسر جهان اعلام می کنند. این گروه در سال ۱۳۹۰ شمسی با استعداد یک گروهان اعلام موجودیت کرد و امروز با نام تیپ یا لشکر فاطمیون با نام عربی (لواء فاطمیون) شناخته می‌شود. بنیانگذار این گروه شهید علیرضا توسلی (متولد ۱۳۴۱) ملقب به ابوحامد بود که در سال ۱۳۹۳ در جبهه سوریه به درجه رفیع شهادت نائل گشت.

خاطرنشان می‌سازد در دوران هشت سال دفاع مقدس نیز بیش از ۲ هزار نفر افغانستانی در راه آرمان‌های انقلاب اسلامی به شهادت رسیدند.

***

جوان است و در سرش هزاران آرزو می پروراند و برای رسیدن به این آرزوها تمام تلاش خود را می کند. حال چگونه می شود که همین جوان همه آرزوهایش را زیر پا می گذارد و با تمام خواسته ها و تمایلات درونی خود مبارزه می کند و راه رفتن را بر می گزیند؟ (اینجا و اینجا) را نیز بخوانید.

در ادامه قصد داریم با همسر شهید مدافع حرم افغانی، شهید محمدتقی باقری، گفتگو کنیم. این شهید عزیز با وجود اینکه از خطرات و مشکلات سوریه به خوبی آگاه بود درسال ۹۴ وارد میدان نبرد با تکفیری ها شد. او با وجود اینکه خوب می دانست در غربت چه خطرها و مشکلاتی همسر و دختر دوساله اش را تهدید می کند باز هم آن ها را به خدای خویش سپرد تا کربلایی دیگر برپا نشود.

شهید محمد تقی باقری

ندای اصفهان: سلام از کودکی و نوجوانی شهید محمدتقی باقری برایمان بگویید؟

– شهید محمدتقی باقری در اول مهر سال ۶۸ در زینبیه اصفهان به دنیا آمد. محمدتقی در کودکی بسیار بازیگوش و شیرین بود. او در دل همه فامیل خودش را جا کرده بود. دوران تحصیل ابتدایی و راهنمایی خود را با علاقه فراوان به قرآن خواندن سپری کرد. صدای بسیار خوبی داشت به طوری که دانش آموزان در برنامه صبحگاهی از تلاوت قرآن با صدای ایشان فیض می بردند. در ایام نوجوانی به نوحه خوانی روی آورد. محرم ها در منزل خودشان مراسم عزاداری برگزار می کردند و خودش نوحه خوانی می کرد.

ندای اصفهان: کمی از باورها و خصوصیات اخلاقی همسرتان بفرمایید.

– محمدتقی دل پاک و بزرگی داشت. آدم مغروری نبود. در مقابل ظلم و ستم ایستادگی می کرد. ایشان به نماز اول وقت خیلی اهمیت می داد و وقتی هم به نماز می ایستاد خیلی عمیق با خدا انس می گرفت. محمدتقی کارگر حرفه ای سنگبری و آهن آلات بود. بسیار صادقانه کار می کرد تا رزق حلال سر سفره بیاورد. همه بچه های فامیل را دوست داشت و با آنها بازی می کرد. وقتی بعد از هشت سال فاطمه به دنیا آمد خیلی خوشحال شد. او عاشق دخترش بود و خیلی فاطمه را دوست داشت و وقتی هم به سوریه رفته بود خیلی حال دخترش را می پرسید.

شهید محمدتقی باقری

شهید محمدتقی باقری

شهید محمد تقی باقری

ندای اصفهان: چطور شد که تصمیم گرفت مدافع حرم شوند؟

– محمدتقی همیشه شبکه های خبری را دنبال می کرد و پیگیر جنگ سوریه بود. فکر می کنم وقتی در مراسم تشیع جنازه حسن جعفری که برادر زنِ دایی اش بود، شرکت کرد فکر رفتن به سوریه به ذهنش افتاد.
محمدتقی خرداد ماه ۹۴ هنگام رفتن به سوریه از منزل به بهانه کارکردن در شهر دیگر خارج شد. تا بیست روز که در پادگان بود با گوشی خودش زنگ می زد و من اصلا شک نکردم که می خواهد سوریه برود. بعد از بیست روز به برادرش زنگ زده بود و به او گفته بود که می خواهد سوریه برود. برادرش نتوانسته بود مانعش شود. بعد از چند روز با شماره ای ناشناس با من تماس گرفت و احوال پرسی کرد. وقتی گوشی را قطع کردم زنگ زدم ۱۱۸ و کد شماره را جویا شدم که مال کدام کشور است؛ وقتی فهیمدم مال سوریه است ته دلم خالی شد. وقتی دوباره تماس گرفت بعد از احوال پرسی گفتم چرا بی خبر سوریه رفتی!؟ مدتی مکث کرد و گفت من عجله داشتم و باید می رفتم، اگر می گفتم شما اجازه نمی دادید، الآن از شما می خواهم مرا حلال کنید. نایب الزیاره شما در حرم حضرت زینب (س) هستم. او گفت نگران نباشید در بخش بهداری کار می کنم و جایم خوب است و به زودی بر می گردم.

ندای اصفهان: چه مدت مدافع حرم بودند؟

– ۲۰ روز داخل پادگان در تهران آموزش دیدند. شهید عزیز فقط یک ماه در سوریه بود. بعد از یک ماه شبانه داعشی ها به طرف سنگرشان نارنجک پرتاپ می کنند. چون همسرم از رزمنده های بیرون سنگر بود تا آنجا که مهمات داشتند از خودشان دفاع می کنند اما نوری که به وسیله تیراندازی ایجاد می شود باعث شده که او شناسایی شود و به شهادت برسد.

شهید محمد تقی باقری

شهید محمد تقی باقری

شهید محمد تقی باقری

ندای اصفهان: چطور و کی خبر شهادتشان به شما رسید؟

– عید فطر پارسال بود و می خواستیم با او تلفنی حرف بزنیم اما با هر شماره ای تماس می گرفتیم، تماس برقرار نمی شد. خیلی نگران بودیم. بعد از عید هم یک مدت هیچ خبری از او نبود. خیلی نگران بودیم، تا می توانستیم نذر کردیم و صدقه دادیم اما دریغ از یک خبر. یک شب مادر محمدتقی خواب یک تابوت سبز را می بیند که محمدتقی کنار آن ایستاده است. از کسانی که در خوابش است می پرسد که این تابوت مال کیست؟ همه می گویند مال محمدتقی است. خود من هم یک شب خواب مادربزرگ محمد تقی را دیدم که به من گفت: دختر، سوره ی الرحمن را بخوان ان شاءالله شهیدت به سلامتی بر می گردد. بعد از خواب خیلی ناراحت شدم و خیلی دعا کردم که محمدتقی سالم باشد. بالاخره روز شنبه سوره ی الرحمن را خواندم و با تمام وجود دعا کردم که محمدتقی سالم باشد و سالم برگردد. شاید باورتان نشود دو روز بعد از دفتر فاطمیون زنگ زدند و مشخصات شهید را از من خواستند و یک شماره از اقوام نزدیک محمدتقی را از من خواستند. وقتی جویای حال محمدتقی شدم گفتند حالش خوب است و قرار است با خبرای خوش برگردد. روز چهارشنبه پدربزرگ و خاله های محمد تقی به خانه ما آمدند و بالاخره خبر شهادت محمد تقی را به ما دادند. باورمان نمی شد. ولی من به تعبیر خوابم پی بردم و به یاد آخرین تماس محمدتقی افتادم که گفت: بعد چهل روز به ایران بر می گردم. واقعا هم بعد از چهل روز جنازه محمدتقی را به ایران آوردند.

ندای اصفهان: ایشان کی به شهادت رسیدند و اولین دیدارتان بعد از شهادتشان چگونه بود؟

– ۲۳ تیر ۹۴ مصادف با ۲۷ ماه رمضان. روز پنج شنبه ۵ شهریور برای دیدن محمدتقی به سردخانه باغ رضوان رفتم. هنوز باور نمی کردم محمدتقی از پیش ما رفته است. محمدتقی چنان با آرامش و لبخند همیشگی اش خوابیده بود که نگو! صورتش زیبایی خاص خود را داشت. فاطمه دو و نیم ساله را روی سینه ی پدر خواباندم تا آخرین آغوش پدر را حس کند. فاطمه فقط نگاه می کرد. انگار در دلش غوغایی بود. ناراحتی اش را خوب می فهمیدم.

ندای اصفهان: به عنوان حرف آخر، اگر الآن همسرتان با شما هم صحبت می شد چه درخواستی از ایشان داشتید؟

– می گویم شهید عزیز تو الآن جایت در بهترین جای بهشت است. مرا هم شفاعت کن و برایم دعا کن که در غم نبودنت صبوری کنم و از این امتحان بزرگ سربلند بیرون بیایم.

برچسب‌ها: , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

  1. محمد می‌گه:

    چطوری باید رفت سوریه […]

  2. کریم می‌گه:

    خدا لعنت کنه ال سعود و دولتمردان امریکا و اسرائیل را که مسبب این همه جنایت اند

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق