سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: فرهنگ و هنر
چاپ خبر
۱۵:۱۷ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۰
مجید مصلحی گردان یونس
گفتگو با مجید مصلحی از غواصان گردان یونس
 شهدا تافته جدابافته نبودند، درست روایت کنیم/ گردان یونس چگونه تشکیل شد؟   

ریشه اصلی گردان حضرت یونس ما ۱۵ نفر بودیم که از گردان امام حسین (ع) آمدیم. ۱۵ نفر را جدا کرده بودند، کسانی که شنا بلد بودند، به آب علاقه داشته و جرأت خوبی داشتند. چند نفر از بچه ها هیکل خوبی داشتند، زرنگ بودند و دل و جرأت داشتند. از گردان های دیگر هم آمدند...

ندای اصفهان- حسین عزیزیان: روایت غواصان شهید روایت امروز و دیروز نیست، روایت جوانان غیور این مرز و بوم است که با غیرت دینی به ندای رهبر خود لبیک گفتند و اکنون نیز جوانانی مومن هستند که راه آنان را ادامه خواهند داد. استقبال و تشییع پیکر پاک شهیدان مدافع حرم و شهیدان غواص گردان یونس شور و حالی عجیب در شهر اصفهان انداخت و چه خوب است که به سراغ سرچشمه رفته و خاطرات این عزیزان را از همرزمان آنان که خود رشادت ها و حماسه ها را از نزدیک و بدون واسطه دیده اند جویا شویم.

غواصان دیروز و راویان امروز ما، اکنون نیز لباس دیگری بر تن کرده و هرکدام در فعالیتی به خدمت مشغول اند. روایت ما از زبان آقایان مجید مصلحی (مسئول بازرسی حوزه هنری اصفهان)، غلامرضا علیزاده (بازنشته سپاه پاسداران) و غلامعلی قربانی (آتشیار یکم و رییس غواصان آتش نشانی اصفهان) است که با محوریت گردان حضرت یونس (ع) در یک مصاحبه سه قسمتی ارائه خواهد شد.

***

ندای اصفهان: آقای مصلحی سؤال مهمی که هست اینکه چه شد در اصفهان گردان غواص تشکیل شد؟! اصفهان یک شهر کویری است، اصلا گردان یونس چگونه تشکیل شد و چه فعالیت هایی در زمان جنگ داشت؟

مجید مصلحی: بحث غواص ها از عملیات خیبر شروع شد؛ چون خیبر عملیات آبی- خاکی بود و بعضی جاها نیاز بود غواص وارد عمل شود. البته فقط به عنوان شناسایی خیلی مختصر در آنجا وارد شد. غواص ها در خیبر یا بعد آن در عملیات های آبی- خاکی بیشتر به عنوان بچه های اطلاعات- عملیات و شناسایی وارد صحنه شدند. به طور کلی بحث غواص در عملیات والفجر۸ اتفاق افتاد که تسخیر فاو را توسط بچه ها در پی داشت و بعد از عمیات والفجر۸ دیدند که غواص می تواند نقش اساسی و کلیدی داشته باشد، پس آمدند و غواص ها را تقویت کردند و گردان های غواص تشکیل شد.

در مورد اصفهان که سؤال فرمودید تقریبا زبده ترین غواص های جنگ از لشکر امام حسین علیه السلام بودند، قرارگاه ها به این نکته اذغان داشتند چرا که عملیات های سخت آبی مثل کربلای ۳ که مطلقا آبی بود و در وسط دریا بود به بچه های لشکر امام حسین علیه السلام دادند. لشکر ۲۵ کربلا که بچه های شمال بودند اعتراض داشتند که ما همه بچه های دریا هستیم، می توانیم این کار را انجام دهیم، اما تشخیص در قرارگاه این بود که عملیات کربلای ۳ که فرد باید چیزی حدود ۱۰ تا ۱۵ کیلومتر درون آب غواصی می کرد تا به اسکله دریایی برسد، اینها تشخیص دادند که به لشکر امام حسین علیه السلام بدهند و الحمدلله لشکر امام حسین علیه السلام هم سربلند از کربلای ۳ بیرون آمد و باعث تسخیر اسکله الامیه و نابود کردن اسکله البدر شدند.

مجید مصلحی حسین عزیزیان

موضوع به همین گونه پیشرفت و عملیات ها به کربلای ۴ رسید. جنگ برای مدتی قفل شده بود و برای اینکه عملیات بزرگی انجام شود تشخیص دادند کربلای ۴ انجام شود و جزایر بالجانیه  ام الرصاص، بوارین و چند جزیره دیگر، اینها باید گرفته می شد و نیروها می چسبیدند به بصره، بصره به خطر می افتاد و محاصره می شد و این شد که کربلا۴ اتفاق افتاد و آنجا تقویت نیروها را در پی داشت. در کربلای ۴ نیروهای غواص باید زیادتر می شدند بنابراین ما از سه گروهان به ۵ گروهان ارتقا پیدا کردیم و گردان حضرت یونس به ۵ گروهان رسید.

نکته مهمی که ما در اینجا با آن مواجه بودیم این بود که ما وقتی می خواستیم وارد آب شویم دشمن را می دیدیم؛ یعنی دیدیم دشمن حضور ما را فهمیده است، دیدیم دشمن تحرک دارد و متوجه ما شده، همه اینها بود ولی تکلیف بود و بچه ها می دانستند اگر بروند دیگر برنمی گردند ولی تکلیف بود و باید می رفتند و قشنگی کار به این بود با آنکه می توانستند بگویند ما نمی رویم و کنار بکشند (اگر می گفتند ما نمی رویم هیچ کسی به آنها نمی گفت چرا شما نرفتید) ولی تکلیف بود و باید این اتفاق می افتاد و آنجا واقعا با جان و دل رفتند و انتخاب کردند. به آب زدن همه چیز داشت، تکه تکه شدن و… اما این راه را انتخاب کردند.

ندای اصفهان: یک مقدار برای نسل جدید باور کردن این مسائل سخت است، اصلا متوجه نمی شوند یعنی چه؟ احتمال بازگشت خیلی کم بود ولی اینها به آب می زدند و می رفتند…

مصلحی: ببینید ما اگر برای نسل جدید «لایکلف الله نفس الا وسعها» را درست بگوییم و برایشان توضیح بدهیم که اسلام و قرآن از انسان ها آن چیزی را می خواهد که در توانشان است، ما آن روز توانمان این بود که بزنیم به این آب و برویم آن طرف، وظیفه مان این بود، وظیفه مان چیز دیگری نبود، تکلیف این بود و ما حسب فرمایش حضرت امام خمینی رحمه الله علیه مأمور انجام وظیفه بودیم، گرفتن نتیجه به ما ربطی نداشت. این است که اگر امروز برای جوانان این را جا بیندازند که ما مأمور انجام وظیفه ایم (حتی در بحث اجتماعی و زندگی و کار و تلاششان)، کاری را که خدا از شما خواسته آن را انجام بدهید بیشتر را نمی خواهد.

ما آنجا دیدیم و انتخاب کردیم بچه ها انتخاب کردند رفتند چیزی که متأسفانه امروز همه جا شایع شده و خیلی بد نشان می دهند یک مقدار غلو است، آنقدر غلو شده که فکر کردند شهدا تافته جدا بافته اند و بچه رزمنده ها یک عده ای بودند که خدا در قالبی آوردشان و بعد تمام شد و دیگر نبود که بزند و لوازم یدکی اش تموم شد در صورتی اگر نشان بدهیم اینها که رفتند آدم بودند، گوشت و پوست و استخوان بودند، زائیده یک پدر و مادر بودند، خواسته داشتند، علاقه داشتند، امید به زندگی داشتند، آنها هم دوست داشتند بیایند زندگی تشکیل دهند، بچه دار شوند و مراتب زندگی را طی کنند اما در آن برهه، زمان این نبود که بیایی و بگویی من کاری به جنگ ندارم، من می خواهم زندگی کنم (کما اینکه خیلی ها این کار را کردند و امروز در بحث دنیایشان هم چیزی کم ندارند) حتی از مسئولین الآن و از بچه ها و آقازاده ها که راه افتاده اند، کسانی هستند که نه سرشان در جنگ است نه سرشان در انقلاب، فقط طلبکارند!

اگر امروز جوان خودمان به این مسئله اعتراض کند می نشینیم به گونه ای برایشان حرف می زنیم که نروند دنبال این ها ولی می دانیم خیلی هم حق با آنها است و چه کنیم؟ اتفاق آن روز هم همین شد، جوانان باید می رفتند و رفتند و پیامشان این بود که ما اگر رفتیم این راه ناتمام را می گذاریم برای شما، ما اگر بیاییم در دنیا معبر و میدان مین ها را به بچه های خودمان، به نسل خودمان نشان بدهیم و بگوییم که میدان مین تمام نشده، امروز هم میدان مین هست اما شکل آن عوض شده، میدان جنگ و میدان مین امروز جاه طلبی، شهوت، ریاست، حب دنیا، کم فروشی، ظلم به ناموس مردم، عدم رسیدگی به مردم و… اینها میدان مین ما است. الآن ما هم میدان داریم البته معبر هم داریم. این معبر را شهدا برای ما باز کردند، جای پایشان را هم داریم می بینیم، شما اگر جا پای شهدا گذاشتید یعنی مسیر را درست رفته اید، اما اگر جای پای شهدا نرفتید مطمئنا به جای معبر پایتان می رود روی مین. حبّ ریاست، شهوت، مقام، پست، فرزند، زن، زندگی، هوای نفس، اگر حواست نباشد می روی روی یکی از اینها اما اگر حواست باشد می توانید اینها در همین نسل درستشان کنید.

ندای اصفهان: جناب مصلحی؛ در عملیات کربلای ۴ غواص ها که به آب زدند به مواضع تاکتیکی خودشان هم رسیدند و شاید این نکته کمتر گفته شده که آنها به آن مواضع که باید می رسیدند رسیدند، اما پشتیبانی مشکل داشت. حتی شما گفتید تکلیف، آنها تکلیف را انجام دادند و به هدف هم رسیدند.

مصلحی: در کربلای ۴ وقتی در آب رفتند دشمن را دیدند خطر را احساس کردند و مشکلاتی که آن طرف بود را یک مقدار دیدند اما حَسَب تکلیف در آب رفتند. بله بچه ها به آن مواضع رسیدند بلکه جلوتر از آن را هم گرفتند. قرار بود بچه ها پدافند کنند و بچه های خاکی خط را از آنها تحویل بگیرند و مرحله بعدی را شروع کنند اما مرحله بعد را هم خود غواص ها گرفتند؛ یعنی با اینکه آن طرف خیلی تعداد نفرات دشمن بیشتر و امکانات دشمن بیشتر بود و آمادگی اش بیشتر بود ولی بچه ها مواضعشان را گرفتند و جلوترش را هم گرفتند و مستقر شدند و بعد در نیامدن پشتیبانی، دستور عقب نشینی داده شد.

گردان یونس زیرمجموعه اطلاعات عملیات لشکر بود. فرمانده اطلاعات عملیات حاج احمد موسوی بود و همزمان فرمانده گردان حضرت یونس هم بود. ما در تشکیلات اطلاعات عملیات بودیم، به عنوان بچه های غواص هم بودیم و بعد تعدادی دیگر را هم آوردند برای تکمیل، ما را بردند در بحث گردان حضرت یونس و از عملیات کربلای ۳ به بعد دیگر بودیم تا عملیات نصر و تا آخر. آقای قربانی و آقای علیزاده اگر چیزی هست تکمیل بفرمایید.

ندای اصفهان: حضور در گردان حضرت یونس (ع) داوطلبانه بود یا خود لشکر انتخاب می کرد؟

غلامرضا علیزاده: تعدادی داوطلبانه بود، ما آن موقع که آمدیم تعدادی نیرو دادند به گردان و به ما گفتند اینها را ببرید لب آب. من کمک مربی آموزشی بودم، قایق ها دست ما بود. من همانجا که نیروها را به خط کردیم گفتم بچه ها ببینید این آب است، سرعت این آب ۶۰ کیلومتر در ساعت است. روی آب آرام است اما وقتی رفتید پایین سرعت ۵۰ یا ۶۰ کیلومتر در ساعت است. شخصی گفت اگر ما نخواهیم اینجا باشیم چه باید بکنیم؟ گفتم اشکالی ندارد، می روید پیش فرمانده گردان می گویید ما نمی خواهیم اینجا بایستیم، انتقالی می دهند و اجباری نیست، حالا که آمده اید می توانید در گردان های دیگر هم بروید. شاید از ۳۰ یا ۴۰ یا ۵۰ نیرویی که می دادند اینها ۲۰ نفر می رفتند و ۱۰ نفر می مانند. آنها که ماندند عشق و علاقه داشتند.

مصلحی: حضور داوطلبانه بود، اجباری در کار نبود. البته بعضی اوقات فرماندهان انتخاب می کردند، هیکل و سابقه و… را در نظر می گرفتند.

علیزاده: ریشه اصلی گردان حضرت یونس ما ۱۵ نفر بودیم که از گردان امام حسین آمدیم. گردان امام حسین(ع) ۱۵ نفر را جدا کرده بود، مثلا خود من شنا بلد بودم، به آب علاقه داشتم و جرأت خوبی داشتم. چند نفر از بچه ها هیکل خوبی داشتند، زرنگ بودند و دل و جرأت داشتند. از گردان های دیگر هم بودند، از گردان حضرت امیر (ع) بچه های زبده ای بودند و بعد از گردان حضرت ابالفضل، از گردان امام محمدباقر و… بعد آرام آرام یک تعدادی نیرو آوردند. حاج احمد می رفت در کارگزینی یا جایی که نیروها را تقسیم می کردند می گفت ما نیرو برای غواصی می خواهیم، چه کسانی می توانند بیایند؟ باید روزی هفت یا هشت ساعت در آب بروند، آنهایی که می توانستند و دل و جرأت داشتند شاید جثه ی ریزی داشت ولی دل و جرأت خوبی داشت، جسارت خوبی داشت و می آمد در گردان یونس.

ندای اصفهان: آقای علیزاده، از بچه های گردان یونس بگویید و حتی اسمشان را بگویید تا یادشان هم زنده شود.

علیزاده: آقای مصلحی از تشکیل گردان یونس صحبت کردند. ما ۱۳ نفر بودیم که گردان یونس را تشکیل دادیم. از گردان امام حسین که آمدیم یک آموزش جزئی دیدیم. بعد قرار شد برگردیم گردان خودمان، آقای افیونی زاده آن موقع فرمانده گروهان بود یعنی فرمانده ما ۱۳ نفر بود (در واقع دسته بود ولی بعد شد گروهان و بعد که گردان شکل گرفت ایشان فرمانده گردان شد). آموزش خیلی جزئی در حد ۲۰ روز آموزش دیدیم، می خواستیم برگردیم به همان گردانی که بودیم که آقای افیونی آمد و گفت از گردان های دیگر قرار است نیرو بیاید که ما دیگر ایستادیم. مکان هم خیلی خوب نبود، در یک ساختمان خرابه بود و خانه های روستایی که از قبل ساخته بودند. ما در این ۲۰ روز در این خانه ها بودیم و بعد از گردان های دیگر باز هم نیرو آمد، شدیم دو گروهان، آموزش ها ادامه داشت تا عملیات والفجر۸٫ بچه ها شرایط سختی داشتند، امکانات کم، سرما، روز به روز نیروها بیشتر می شدند و آموزش های بیشتر تا عملیات کربلای۴ شد. در این عملیات نیروهای زبده لشکر امام حسین را تا حدودی جمع کرده بودند. خیلی هم تنوع داشت چون قایق داشت، آب داشت، عملیات های خط شکن داشت و بچه ها این فضا را دوست داشتند.

(ادامه دارد…)

برچسب‌ها: , , , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

  1. الگو می‌گه:

    وقتی شهدا دست نیافتنی جلوه داده شوند جوانان ما الگوی خود را بیل گیتس و استیو جابز و … قرار می دهند

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق