دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۱۸:۰۹ - ۱۳۹۴/۰۴/۰۲
ربا
تقریرات درس بیع حجت الاسلام احمد فعال
 حیله‌های شرعی و تخلص از ربا   

از آنجا که بسیاری از مخاطبین سایت ندای اصفهان از میان اساتید و طلاب حوزه علمیه هستند، ما این شیوه تدریس نخبگانی و علمایی را می‌ستاییم؛ شیوه‌ای که فقط منحصر در محفوظات و روخوانی متن نبوده بلکه به دنبال مسائل اجتماعی و رفع معضلات فقهی جدید است

اشاره: متن زیر که توسط سایت ندای اصفهان پیاده سازی شده است، تقریرات درس بیع حجت الاسلام احمد فعال (متولد اصفهان، سال ۱۳۵۰) (دانش آموخته و از مدرسین حوزه علمیه اصفهان و دانشگاه قرآن و حدیث قم) است که از کتاب ارزشمند «دروس التمهیدیّه فی الفقه الاستدلالیّ علی المذهب الجعفری» تدریس شده است. از آنجا که بسیاری از مخاطبین سایت ندای اصفهان از میان اساتید و طلاب حوزه علمیه اصفهان هستند، ما این شیوه تدریس نخبگانی و علمایی را می‌ستاییم؛ شیوه‌ای که فقط منحصر در محفوظات و روخوانی متن نبوده بلکه به دنبال مسائل اجتماعی و رفع معضلات فقهی جدید است. امید است که بتوانیم قدم اندکی در ترویج این الگوی تدریس برداشته باشیم.

کتاب ارزشمند «دروس تمهیدیه» مجموعه دروس آموزشی در برخی از ابواب فقهی با رویکردی استدلالی است. نویسنده در این اثر بر این موضوع تأکید دارد که این نوشتار یک متن آموزشی و نیمه استدلالی بوده و از شیوه توضیح المسائلی بودن پرهیز شده است.

در کتاب بیع در ابتدا به مبحث شروط عقد البیع و شروط المتعاقدین و شروط العوضین می پردازد و سپس از خیارات، ربا، بیع الصرف و بیع السلف سخن گفته و در پایان کلیاتی از محرمات فی الشریعه را مطرح می سازد. این کتاب در برخی مدارس علمیه در عوض کتاب «شرح لمعه» شهید ثانی تدریس می‌شود.

 

حجت الاسلام احمد فعال

بسم الله الرّحمن الرّحیم. بحث در رابطه با «ربا» و تخلص از ربا یا به عبارتی «حیله‌های شرعی» فرار از رباست. عرض کردیم ربا و مسائل مربوط به آن مثل حیله های شرعی تخلص از ربا همیشه مورد توجه علما بوده و هست و در اینباره حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی (حفظه الله) در مشهد مقدس یک دوره تخلص از ربا را درس گفته اند که به صورت کتاب‌ منتشر شده است . پایان نامه ای هم یکی از فضلاء حوزه علمیه قم نوشته‌اند که نظرات امام خمینی (ره) را در این باب گردآوری کرده‌اند.

در این مبحث (صفحه ۶۸) آقای ایروانی ۱۴ نکته را آورده‌اند و شیوه ایشان این است که ابتدا حکم اجتهادی خود را مطرح می‌کنند و بعد مستندات و دلایل استنباط این حکم را می‌آورند.

۱- (مربوط به بحث ثمن و مثمن و مکیل و موزون و عیار طلا و موارد غیر بیع مانند صلح که آیا در اینجا نیز ربا مطرح است، که در جلسه قبل گفته شد.)

۲- یکی از مطالبی که فرمودند اینکه “و اما اعتبار کون العوضین حالین فلاختصاص مورد النصوص المجوِّزه بذلک” اینکه عِوَضَین باید حالّ باشند، مؤجل نباشند. می‌فرمایند به خاطر نصوصی است که مجوز یک چنین مطلبی را صادر کرده اند. اصولا وقتی شما می‌خواهید به خلاف قاعده‌ای رجوع کنید لازمه‌اش این است که به مورد روایت بسنده کند. ممکن است یکی به ذهنش برسد که شاید روایاتی که امروزه برای ما بیان شده و افرادی که آمده‌اند از معصوم سؤال کرده‌اند فقط دربارۀ این موضوعات سؤال داشتند و شاید بشود تنقیح مناط هم کرد و در بیع مؤجل هم چنین مطالبی را گفت . لذا ایشان می‌فرمایند به خاطر اختصاص مورد نصوص “مجوّز لذلک” و این اشاره به این نکته دارد که خلاصی از ربا خلاف قاعده عمل کردن است چون قاعده‌اش این است که بالاخره این زیاده حرام است و ما اینجا می‌خواهیم به یک نحوی حیله‌ای شرعی بیابیم برای اینکه آن ظاهر را درست کنیم و داریم خلاف قاعده عمل می‌کنیم و در خلاف قاعده فقط باید به مورد خصوص نصّ عمل کرد و بیشتر از آن دیگر نمی‌شود. این متن اشاره به چنین مطلبی است و به اصطلاح دفع دخل می کند .

۳- نکتۀ بعدی اینکه اگر یادتان باشد گفتیم بحث مزدِ ساخت که این روزها هم خیلی باب است . برخی گفته اند حکم طلای ساخته شده با طلای ساخته نشده یکسان است و ما اجازۀ گرفتن مزد ساخت به کسی نمی‌دهیم . برای حل مشکل باز دوباره می رویم سر اینکه نصوص چه چیزی دارند. ایشان می‌گوید وقتی در نصوص ما آمده که «الذهب بالذهب و الفضه بالفضه» (خب این مطلق است) و نگفته‌اند مثلا «الذهب بالذهب غیر مصوغه» (ساخته نشده) پس چه فرقی می‌کند که ساخته شده باشد یا ساخته نشده باشد. بعد مقداری این بحث را بازتر می‌کند. ببینید مباحث مربوط به مزد ساخت خیلی فرقی با خوب و بد بودن، عیار بالا و پایین بودن، کثیف بودن یا نظیف بودن، شکسته بودن یا شکسته نبودن ندارد، اینها هیچ فرقی نمی‌کند .الآن طلای شکسته را به قیمت طلای ساخته نشده برمی‌دارند، یا مثلا اگر سکه را برداشتی و رویش َچکُش زدی و بغلش صاف شد دیگر به قیمت سکه برنمی‌دارند بلکه وزن می‌کنند به عنوان طلای خام می‌خرند.

یکی از دلایلی که می‌گویند این شغل مکروه است هم همین است که مرز بین حلال و حرام در آن خیلی باریک است. اما نظر مصنف این است که مزد ساخت نباید دخالتی داشته باشد در خرید و فروش طلا.اما از طرفی هم باید به جناب مصنف گفت بالاخره حالا یک عملیاتی روی این جنس انجام گرفته ، آیا این عملیات در قیمت‌گذاری جنس نمی‌تواند تأثیرگذار باشد؟ لذا به نظر می رسد مقداری در این بحث‌ها کار جدی بشود خوب است. می‌شود حالا برای طلافروشی‌ها جزوه‌ای چاپ بشود و به طلافروش‌ها ارائه بدهیم. خوب است که بحث‌های فقهی ریز در این موضوع آماده کنند و به صنف طلافروش‌ها بدهند و بگویند این بحث فقهی طلافروشی است که ریزش را استخراج کردیم. برویم پرسیدیم چه مطالبی اینها دارند، روی کاغذ بیاوریم بعد مراجعه به کتب فقهی بکنیم . خوب متأسفانه چنین چیزی نداریم! اما یک چیز مهم هست، آن هم اینکه بحث‌هایی مثل مزد ساخت و طلای شکسته و غیرشکسته را ایشان می‌آید بحث می‌کند و این خیلی خوب است . کتب مرسوم چنین چیزهایی ندارند؛ یعنی در کتاب‌هایی که معمول است و در حوزه می‌خوانند ما چنین مطالبی را کمتر می‌بینیم.

کتاب دروس تمهیدیه

حوزه علمیه و حل معضلات فقهی جدید

فکر می‌کنم بحث جالبی است و می‌شود روی آن یک کار پژوهشی خیلی عالی انجام داد. البته خدای نکرده منظورم شما نیستید که زبانم لال به قول استاد ما هفت قرآن به میان شما بروید تحقیق کنید و این کار شنیع پژوهش را انجام دهید (خنده حاضرین). یکی در همین کلاس این کار را به عهده بگیرد و برود در بازار طلافروشی و این بحث مزد ساخت و طلای شکسته را ببیند که الآن در بازار چه شکل است و یک اطلاعات اجمالی بیاورید سر کلاس و ببینید با نظری که آقای ایروانی در این کتاب ذکر می‌کنند چقدر مشکل درست می‌شود یا آنکه مشکلی حل می‌شود. حتی از لحاظ مشکلات بحث طلافروشی و کسب و کارشان از مردم و از طلافروش ها سئوال کنید. بالاخره این هم یک نوع کسب و کار است. ما باید نوعی تئوری فقهی هم برای این کسب و کار داشته باشیم.

سؤال طلاب: الآن در طلافروشی طلا را جدا از پول ساختش حساب می‌کنند.

پاسخ: بله من هم همین را می‌گویم. می‌گویم باید ما اینها را جمع کنیم کنار هم و در متون بگردیم. بالاخره بگردیم ببینیم جایی دیگر هم شاید چنین بحث‌هایی را پیدا کنیم و کنار هم بگذاریم شاید بشود جزوه‌ای درآورد. این بحث واقعیتی است که مزد ساخت دارد کسر می‌شود، از این طرف ما باید یک نقشی در جامعه به عنوان حل معضلات فقهی و حلال و حرام مردم داشته باشیم. حتی می‌شود استفتاء کرد، این حداقلش است که این موارد را ریز کنیم، مثلا ده تا سؤال می‌شود و این ده تا سؤال را بفرستیم برای مراجع، مراجع این ده تا سؤال را ریز جواب بدهند و بعد شما همین را یک کتاب کوچک کنید ودر اختیار مردم قرار دهید و یاحتی بر اساس آن فیلم های آموزشی ساخته شود تا با فرهنگ سازی ، فقه را در خانه های مردم نهادینه کنیم .

رخوت در کلاس‌های فقه

سابقا با اخوی‌های یکی از آقایان علما همدوره بودیم. ایشان خودش آدم معروفی است. چند وقت پیش ایشان را دیدیم، چند سال بود از اخوی‌هاشان خبر نداشتیم. احوال آنها را پرسیدم که فلانی و فلانی چطورند؟ ایشان دادش درآمد که اینها نشسته‌اند در قم و فقط می‌گویند درس بخوانید و درس بخوانید! نه مشکلی از مشکلات مردم را حل می‌کنند و نه اینکه خودشان به جایی می‌رسند. بالاخره باید یک جنبشی، کلاسی، فعالیتی داشته باشند! منظور اینکه از این رخوت باید کلاس‌های فقهی‌مان دربیاد.

۴- بحث دیگر اگر یادتان باشد این بود که اگر ما بیاییم طلا را برای خرید و فروش مبنا قرار دهیم و نسبت به یکی از دو طرف مثلا دوخته شدن لباسی را شرط کنیم، گفتند این هم ربا حساب می‌شود. بعد آمدند عکسش را مطرح کردند، گفتند عکسش مشکلی ندارد. گفتند آنجا علت اصلی این است که کالا را شما چی حساب می‌کنید؟یعنی چه چیزی کالای اصلی است در خرید و فروش؟ حالا ایشان می‌خواهد همین را توضیح بدهد. می‌گوید “اما عدم جواز بیع احد المثقالین بالآخر بشرط خیاطه ثوب مثلا فواضح للزوم محذور الربا”. یکی از دو مثقال را به دیگری بفروشد و شرط کنند مثلا یک لباس هم برای من بدوز، ربا می‌شود. “-بناء علی تعمیم الزیاده اللازم منها الربا لزیاده الحکمیه”. قبلا گفتیم که اگر ما زیادۀ حکمی را هم زیاده بدانیم، همین شرط دوختن لباس یک نوع زیاده می‌شود. من مثقالی از طلا را دادم مثقالی از طلا را گرفتم به اضافه دوخته شدن لباسی و این زیاده زیادۀ حکمی است و چون زیاده است لذا ربا می‌شود. مبنای چنین بیعی تا اینجا خرید و فروش طلاست. “فان الجید و الردیء جنس واحد لایجوز التفاضل فیه”. ما اینجا یک جنس داریم نه اینکه مثلا این طلای خوبی است یا این طلای یزد و آن طلای اصفهان است (می‌دانید که طلای یزد و اصفهان در خرید و فروش موضوعیت دارد. الآن در بازار از طلای یزد بخری یا از اصفهان بخری موضوعیت دارد). طلای یزد را می‌گویند عیارش بالاتر است مثل اینکه بیست و دو عیاره و طلای اصفهان را می‌گویند هجده عیاره. برای همین تفاوت قیمت دارد. شما یک طلایی را از اینجا ببرید یزد خیلی قیمت را پایین‌تر از شما برمی‌دارند اما وقتی از یزد بیاورید اصفهان باز می‌بینید تفاوت قیمت دارد. ایشان می‌گوید اینها بالاخره یک جنس هستند، طلا حساب می‌شوند و در کتب فقهی ما گفته‌اند «الذهب بالذهب و الفضه بالفضه» و هرگونه زیاده‌ای ولو حکمی ربا درست می‌کند.

“اما جواز العکس”، حالا تا اینجا طوری نیست بالاخره چنین مطلبی را می‌پذیریم. گفتند عکسش ایرادی ندارد. “اما جواز العکس- الذی هو من الوسائل التی یتخلص بها من الربا”. یکی از راه‌های شرعی فرار از ربا این است که مثلا ما طلایی داریم می‌خواهیم بدهیم طلای دیگری به جای آن بگیریم؛ مثلا برویم در مغازه بگوییم یک لباس برایم بدوز این طلا را بگیر یک طلایی هم به من بده. مبنای معامله را بگذاریم لباس. تا حالا مبنا را می‌گذاشتیم طلا می‌گفتیم این طلا را بگیر یا بده لباس هم بدوز اما حالا می‌گوییم لباس برایم بدوز این طلا را هم بگیر این طلا را هم بده. مثلا رفته‌ایم در مغازۀ شخصی و گفتیم لباس را برای ما بدوز بعد فرض کنید لباسی را گفته سی هزار تومان می‌دوزم، ما یک چک پول پنجاه هزار تومانی به او بدهیم و او بیست تومان مجبور است برگرداند. چنین چیزی می‌شود. می‌گوید این لباس را برای من بدوز در مقابل دوختن لباس، من این طلا را بهت می‌دهم و او در کنار این لباس برای اینکه قیمتش را درست بکند مقداری طلا به من برگرداند. این مبنا می‌شود خرید و فروش (دوخت) لباس که حالا با رد و بدل کردن طلا قیمت‌هایش با هم تساوی پیدا کرده.

در صحیحه ابی الصباح الکنانی آمده است که از امام صادق علیه‌السلام پرسیدم: «عن الرجل یقول للصائغ: صغ لی هذا الخاتم و ابدل لک درهماً طازجاً بدرهم غله، قال: لابأس» به شخص سازنده‌ای گفت که این انگشتر را برای من بساز. سازنده در بحث پول دادنش گفت درهمی خالص می‌گیرم درهمی مغشوش (یعنی درهمی که قاطی دارد) بهت می دهم. حضرت فرمودند اشکالی ندارد. قرار را گذاشت به ساختن یک انگشتر و نقره را (به اصطلاح نقره خالص و غیرخالص را) آمد در بحث ثمن قرار داد؛ یعنی ببینید اینجا چه اتفاقی می‌افتد؟ اتفاقی که می‌افتد اینکه ثمن و مثمن دو چیز می‌شود: مثمن می‌شود انگشتری و ثمن می‌شود درهم. آنجا هم دوختن لباس می‌شود مثمن، طلا می‌شود ثمن. برای همین ایرادی پیدا نمی‌کند.

“بل قد یقال باقتضاء القاعده لذلک” گاهی هم گفته‌اند ما اصلا قاعده داریم، حالا روایت هم که نبود مقتضای قاعده این بود که “لان ابدال الجید بالردیء…” اینکه ما بیایم عوض کنیم یک جنس خوبی یا یک نقره خوب را با یک نقرۀ بد “وقع اجراً للخیاطه من دون وقوع الخیاطه شرطاً فی البیع لتلزم الزیاده فیه” این پول خیاط است بدون واقع شدن در اینکه ملزم به یک زیاده‌ای در آن بشویم؛ یعنی به عبارتی همین که اول کار توضیح دادم، دقیقا مثل اینکه یک لباسی را سی تومان می‌گیرند می‌دوزند شما یک چک پول پنجاه تومانی بهش دادید، حالا قرار است پول به شما برگرداند. اینجا هم شما گفتید یک لباس برای من بدوز، لباس را برای شما دوخته در مقابل شما درهمی را به او پرداخت کردید که این درهم درهم خالص بوده و او مقداری درهم ناخالص به شما برگردانده است. این رد و بدل فقط می‌رود طرف ثمن، ربطی به مثمن ندارد، یعنی جابجا شدن نقره خوب و نقره بد فقط در جانب ثمن دارد انجام می‌گیرد نه ثمن به مثمن.

۵- “و اما عدم تحقق الربا بین من ذکر فقد دلت علیه بعض الروایات الضعیفه، کروایه زراره عن ابی جعفر علیه السلام” اگر یادتان باشد یک جاهایی گفتند اصلا ربا نیست. آنجا دلیل خاص دارد. جاهایی گفته‌اند ربا وجود ندارد. آنها در این مواقع است: بین پدر و فرزند (آیا پدربزرگ را هم شامل می‌شود؟!)، زن و شوهر، مسلم و کافر به شرط اینکه جانب زیاده مال مسلمان باشد.

زراره از امام صادق علیه‌السلام نقل می‌کند: “لیس بین الرجل و ولده و بینه و بین عبده و لا بین اهله ربا…”. سند این روایت تضعیف شده. همچنین روایت کرده عمر بن جمیع از رسول الله صل‌الله علیه و آله که حضرت فرمودند: “لیس بیننا و بین اهل حربنا ربا” کافر حربی را می‌گوید “نأخذ منهم ألف ألف درهم بدرهم نأخذ منهم و لا نعطیهم”. یک میلیون درهم از اینها می‌گیریم و بهشان پس نمی‌دهیم. بین ما و آنها این روابط اقتصادی تعریف شده است (البته ایشان کافر حربی را دارند می‌گویند).

فهم تاریخی احکام

حالا غیر از اینکه می‌گویند اصلا سند روایت مشکل دارد، این بحثی که پیامبر دارند ذکر می‌کنند ریشه تاریخی هم دارد. بعضی از بحث‌های ما باید حتما مستند به مباحث تاریخی بشود تا فهمش درست دربیاید. در اینترنت سایت دروس آیت الله سیداحمد مددی را پیدا کنید. ایشان بحثی در آنجا دارد در رابطه با تأثیرگذاری تاریخ بر فهم فقه. اگر شما تاریخ مسأله فقهی را بدانید و بدانید در چه فضایی این بحث دارد بیان می شود، شاید اصلا خیلی از مبانی فقهی ما را عوض کند. حالا ایشان خودش چنین نظریاتی دارد. خیلی هم جالب است، خیلی هم ریز تاریخ را بحث می‌کنند. پیغمبر (ص) وقتی وارد مدینه شدند یک سری قانون گذاشتند. چهل و نه ماده قانون تصویب کردند و جاهای مختلف مدینه نصب کردند. ازجمله قواعد و قوانینی که پیامبر تصویب کردند، بحث قراردادهایی بود که اقوام تازه مسلمان با دیگران داشتند. پیامبر بر اینها صحه گذاشتند و گفتند هر رابطه‌ای که قبلا داشتید این رابطه بماند و در موارد اختلافی هم پیش من بیایید و من از علم الهی و قرآن استفاده می‌کنم و بین شما داوری می‌کنم. حالا اینها بعضی‌هاشان با کفار حربی قرار و قانون و قرارداد داشتند. اینها شد محل اختلاف چون طرف کافر حربی بود. بعضی‌ها با یهود بنی‌قرظیه و غیره قرارداد داشتند، مثل قراردادهای حمایتی و اقتصادی. چون یهود اصلا در سرزمین حجاز تفوّق اقتصادی به کل مجموعه داشت و خیلی از این افراد (به‌خصوص در مدینه که کشاورز بودند) مجبور بودند با اینها روابط اقتصادی داشته باشند. در این قراردادها مقداری حرف پیش آمد و پیامبر بعضی از این قراردادها را لغو کرد بعد هم اینگونه ساماندهی کردند و گفتند اگر طرف زیاده برای مسلمان‌ها باشد ایرادی ندارد. اگر این روایت مشکل سندی هم نداشته باشه یک مورد خاص مخصوص کافر حربی است که پیامبر گفته‌اند.

“و لایمکن الرکون الی روایتین المذکورتین بعد ضعفهما السندی الا بناء علی کبری الانجبار بعمل المشهور و الا فالاحتیاط یبقی أمراً مناسباً” می‌گویند ما نمی‌توانیم به این دو روایت اعتماد کنیم چراکه ضعف سندی دارند، مگر آنکه بگوییم «شهرت جابر ضعف سند است». اگر چنین قاعده‌ای را پذیرفته باشیم که شهرت جابر ضعف سند است بالاخره علمای ما به چنین روایاتی عمل کرده‌اند و فتوا داده‌اند. درنهایت اگر شما هیچکدام از اینها را نپذیرفتی باید احتیاط کنی. اینجا احتیاط یک امر مناسبی است.

این مطلبی است که ایشان در این زمینه دارد. اما به نظرم می‌رسد که خوب است شما دیدگاه تاریخی را نگاهی کنید. اتفاقا من قانون‌های مدینه را دارم و بخشی از این بحث‌ها هم در کتاب «دولت رسول خدا» از آقای دکتر صالح احمد العلی ترجمه «دکتر هادی انصاری» توضیح داده شده. در اینترنت هم هست، سرچ کنید قانون اساسی مدینه. چهل ونه ماده دارد و بعد هم در این کتاب دولت رسول خدا می‌توانید مباحث تاریخی مثل اختلاف‌ها و بعضی قواعدی که پیامبر برای روابط اقتصادی با کافر حربی بنا می‌گذارند را ببینید.

۶- اما ششمین بحث ارز است که گفتند اینجا هم جوازی صادر شده. ایشان می‌فرمایند: “اما جواز بیع العمله مع اختلافها فلعدم تحقق محذور الربا بعد اختلاف جنس العوضین و عدم کونهما من المکیل و الموزون”. مکیل و موزون که نیست، جنسش هم یکی نیست پس ایرادی ندارد.

“و اذا قلت: ان الرصید الذی تعبر عنه الأوراق النقدیه قد یکون واحداً کالذهب الذی هو من الموزون” اگر شما گفتی این کاغذ و رسیدی که شما می‌دهی گاهی وقت‌ها واحد بوده مثل بعضی وقت‌ها که طلایی مبنا قرار می‌گیرد بالاخره این اوراق نقدی که جابه‌جا می‌کنیم تنها نیست، بلکه یک پشتوانه‌ای هم دارد. قبلا برایتان گفتم که کتاب «اسرار بانکداری» را یک نگاه بیاندازید، آنجا بحث می‌کند که مبنا قرار گرفتن پول کاغذی از چه زمانی آمده و قبلش چکار می‌کردند، آنجا کامل توضیح داده که این چیزی که ایشان اینجا دارد عنوان می‌کند که اینها معمولا اختلاف در جنس داشتند و بعد یک اوراق نقدی که گاهی طلا بوده درآن کتاب کامل آورده که اصلا قبلا مبنا پول کاغذی نبوده بلکه اول مبادله کالا به کالا بود بعد معیار خرید و فروش طلا و نقره و فلزات گران بهاء شد .کم کم جابه جا کردن حجم زیادی از فلزات گران بهاء سخت شد لذا تصمیم گرفتند از این فلزات رسیدهایی بسازند . چینی‌ها اولین کسانی بودن که آمدند این رسیدها را تبدیل به کاغذ کردند ولی چندان موفق نبودند و بعد هم آمریکایی‌ها این کار را در دو مرحله انجام دادند در مرحله اول طلا و نقره ناخالص را وارد بازار کردند و بعد برای حل مشکلی که خودشان طراح آن بودند پیشنهاد کردند پول کاغذی جابه جا شود و پشتوانه آن طلاونقره خالص در بانک گذاشته شود که بعد هم همین ماندگار شد ولی البته می دانیدکه امروزه دلار بدون هیچ پشتوانه طلا ونقره چاپ می شود . اتفاقا در آن کتاب می‌گوید که مسلمان‌ها خیلی مقاومت کردند که این اتفاق نیفتد و همان مبنای طلا و نقره سر جایش بماند، ولی نهایتا نتوانستند و آنها هم مجبور شدند بپذیرند. حالا اگر شما چنین چیزی گفتید که جنسش بعضا از طلا و نقره است “قلنا: ان المعاوضه لم تجرِ علی الرصید بل علی الاوراق ذات الاعتبار بسبب الرصید” می‌گوید آنکه شما می‌دهید یا می‌گیرید چیست؟ یک ورق کاغذ است. غیر از اینکه نیست؟ بله ولی یک پشتوانه‌ای دارد، ولی شما که این پشتوانه را جابجا نمی کنید؟ شما وقتی می‌گویید دلار، مارک، پوند یا ریال، اصلا ما هیچ‌وقت بحث این را نمی‌کنیم که آقا این دلاری که من به تو می‌دهم پشتوانه‌اش اینقدر طلاست بنابراین من طلای این را جابجا می‌کنم. نه، پول کاغذی می‌دهی پول کاغذی می‌گیری. اینکه پشتوانه این طلا و نقره است، دخالتی در اصل معاوضه ندارد.

انصافا آقای ایروانی بحث‌های جالب و به‌روزی دارد. ایشان فقه را به‌روز تدوین کرده‌اند و نشان داده اند چقدر فقه شیعه در حل مسائل توانمندی دارد آنچه مهم است شیوه استنباط ایشان است که باید توسط دوستان مورد توجه قرار گیرد مثلا چگونگی استفاده از آیات الاحکام ، حدیث و مسائل مربوط به آن از جمله احراز حدیث که بخشی از آن همان علم رجال است و یا فقه الحدیث و یا جایگاه اصول و چگونگی استفاده از آن در فقه و … و صلی الله علی سیدنا محمّد و اله الطاهرین.

برچسب‌ها: , , , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق