دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۲۱:۱۹ - ۱۳۹۵/۰۲/۱۳
امام موسی کاظم
امام مظلوم اما قوی؛
 نگاهی به ابعاد سیاسی دوران امام کاظم علیه السلام   

هادي عباسي كه مي‏ دانست پيشواي هفتم بزرگترين شخصيت خاندان پيامبر است و سادات و بني هاشم از روش او الهام مي‏گيرند، پس از حادثه فخ، سخت خشمگين شد، زيرا اعتقاد داشت در پشت پرده، از جهاتي رهبري اين عمليات را آن حضرت به عهده داشته است

ندای اصفهان- حجت الاسلام مهران آدرویش/

دوران امام باقر و امام صادق علیهما السلام مصادف با درگیری بنی عباس و بنی امیه است لذا آن دو بزرگوار از فرصت به وجود آمده و غفلت آنان در جهت معرفی مکتب تشیع تلاش بسیار نمودند و جمعیت معدود شیعه را در پایان کار خود به صدها هزار نفر افزایش دادند (البته هشت سال آخر عمر امام صادق مصادف با تثبیت بنی عباس است و تمام کلاس های حضرت تعطیل و بعضا حضرت را به عراق تبعید می کردند و نیز برخی از شیعیان چهار امامی یا پنج امامی یا شش امامی بودند) لذا بنی عباس از گسترش جمعیت آنان و خطر بالقوه و در برخی از موارد بالفعل آنان وحشت داشت و جهت کنترل آنان برنامه های ذیل را در دستور کار حکومت قرار دادند؛

امام موسی کاظم

نگاهی به مجموعه فعالیت های بنی عباس برای حذف یا لااقل مدیریت شیعیان:

۱- انکار امام کاظم علیه السلام به عنوان آل محمد و معرفی خود به عنوان آل محمد؛

چه اینکه بنی عباس با شعار “الرضا من آل محمد” بر سر کار آمده بودند و لازم بود که خود را به استناد پسرعمو بودن با رسول خدا (صل الله علیه و آله) آل رسول و امام کاظم را به استناد نوه دختری رسول اکرم، خارج از آل رسول معرفی کنند؛ آنها می گفتند فرزند دختری از آل پیامبر محسوب نمی شود. به عنوان نمونه:

روزی هارون الرشید (خلیفه مقتدر عباسی) به امام کاظم علیه السلام گفت: «چرا اجازه می دهید مردم شما را به پیغمبر صلی الله علیه و آله نسبت بدهند؟ به شما بگویند فرزندان پیغمبر، با اینکه فرزندان علی علیه السلام هستید، نه فرزندان پیغمبر؟ البته مسلم است شخص را به پدرش نسبت می دهند و مادر به منزله ظرف است و نسل را پدر تولید می کند نه مادر.»

امام کاظم علیه السلام در پاسخ فرمود: «خلیفه! اگر پیامبر صلی الله علیه و آله زنده شود و دختر تو را خواستگاری کند، به او می دهی؟» گفت: سبحان الله! چرا ندهم؟ البته که می دهم و بدین وسیله بر عرب و عجم افتخار می کنم. امام علیه السلام فرمود: «پیغمبر هرگز از من خواستگاری نمی کند و من نیز دخترم را به او تجویز نمی کنم». هارون گفت: چرا؟ امام علیه السلام فرمود: «چون پیامبر صلی الله علیه و آله پدربزرگ من است». هارون گفت: احسنت! آفرین!… (داستانهای بحار الانوار ج ۲)

۲- سرکوب شدید علویان؛ از جمله ماجرای فخ:

فخ مکانی نزدیک مکه در عربستان است که در آنجا جمعی از صحابه پیامبر خدا صلی‌ الله‌ علیه‌ وآله مدفون هستند.
شهرت فخ به دلیل واقعه‌ای است که روز ۸ ذی حجه سال ۱۶۹ هـ. ق در زمان هادی عباسی در آنجا روی داد. در این روز که به یوم فخ معروف است، عده زیادی از علویان به جهت قیام بر ضد خلیفه عباسی کشته شدند.
فشارها و آزار و اذیت های هادی عباسی نسبت به شیعیان آنها را به مقاومت در برابر یورش های خشونت‏ آمیز حکومت ستمگر عباسی واداشت و در اثر همین بیدادگری ها، کم کم، نطفه یک نهضت مقاومت در برابر حکومت عباسی به رهبری یکی از نوادگان امام حسن مجتبی علیه‏ السلام – به نام «حسین صاحب فخ» منعقد گردید.
البته هنوز این نهضت شکل نگرفته و موعد آن که موسم حج بود، فرا نرسیده بود ولی سختگیری های طاقت‏ فرسای فرماندار وقت مدینه، باعث شد که آتش این نهضت زودتر شعله‏ ور شود. فرماندار مدینه که از مخالفان خاندان پیامبر – صلی الله علیه و آله – بود، برای خوش خدمتی به دستگاه خلافت، و گویا به منظور اثبات لیاقت خود! هر روز به بهانه‏ ای شخصیت های بزرگ هاشمی را اذیت می‏کرد. از جمله، آنها را مجبور می‏ ساخت هر روز در فرمانداری حاضر شده خود را معرفی نمایند، او به این هم اکتفا نکرده، آنها را ضامن حضور یکدیگر قرار می‏داد و یکی را به علت غیبت دیگری، مؤاخذه و بازداشت می‏ نمود!
یک روز «حسین صاحب فخ» و «یحیی بن عبدالله» را به خاطر غیبت یکی از بزرگان بنی هاشم سخت مؤاخذه کرد و به عنوان گروگان بازداشت نمود و همین امر مثل جرقه ‏ای که به انبار باروتی برسد، موجب انفجار خشم و انزجار هاشمیان گردیده، نهضت آنها را جلو انداخت و آتش جنگ در مدینه شعله‏ ور گردید.
چنانکه اشاره شد، رهبری این نهضت را «حسین بن علی» مشهور به شهید فخّ، نواده حضرت مجتبی‏، به عهده داشت. او یکی از رجال برجسته، با فضیلت و شهامت، و عالیقدر هاشمی بود. او مردی وارسته و بخشنده و بزرگوار بود و از نظر صفات عالی انسانی، یک چهره معروف و ممتاز به شمار می‏رفت.
به محض آنکه حسین قیام کرد، عده زیادی از هاشیمان و مردم مدینه با او بیعت کرده با نیروهای هادی به نبرد پرداختند و پس از آنکه طرفداران هادی را مجبور به عقب‏ نشینی کردند، به فاصله چند روز، تجهیز قوا نموده به سوی مکه حرکت کردند تا با استفاده از اجتماع مسلمانان در ایام حج، شهر مکه را پایگاه قرار داده دامنه نهضت را توسعه بدهند. گزارش جنگ مدینه و حرکت این عده به سوی مکه، به اطلاع هادی رسید. هادی سپاهی را به جنگ آنان فرستاد. در سرزمین «فخ» دو سپاه به هم رسیدند و جنگ سختی در گرفت. در جریان جنگ، حسین و عده‏ ای دیگر از رجال و بزرگان هاشمی به شهادت رسیدند و بقیه سپاه او پراکنده شدند و عده‏ ای نیز اسیر شده پس از انتقال به بغداد، به قتل رسیدند.
مزدوران حکومت هادی به کشتن آنان اکتفا نکرده از دفن اجساد آنان خودداری نمودند و سرهایشان را از تن جدا کرده ناجوانمردانه برای هادی عباسی به بغداد فرستادند که به گفته بعضی از مورخان تعداد آنها متجاوز از صد بود.
شکست نهضت شهید فخ فاجعه بسیار تلخ و دردآلودی بود که دل همه شیعیان و مخصوصاً خاندان پیامبر – صلی الله علیه و آله – را سخت به دردآورد و خاطره فاجعه جانگداز کربلا را در خاطره ها زنده کرد.
این فاجعه به قدری دلخراش و فجیع بود که سالها بعد، امام جواد می‏ فرمود: پس از فاجعه کربلا هیچ فاجعه ‏ای برای ما بزرگتر از فاجعه فخ نبوده است.
این حادثه بی ‏ارتباط با روش پیشوای هفتم نبود، زیرا نه تنها آن حضرت از آغاز تا نضج و تشکیل نهضت از آن اطلاع داشت، بلکه با حسین شهید فخ در تماس و ارتباط بود. گرچه پیشوای هفتم شکست نهضت را پیش بینی می‏کرد، لیکن هنگامی که احساس کرد حسین در تصمیم خود استوار است، به او فرمود:
«گرچه تو شهید خواهی شد، ولی باز در جهاد و پیکار کوشا باش، این گروه، مردمی پلید و بدکارند که اظهار ایمان می‏کنند ولی در باطن ایمان و اعتقادی ندارند، من در این راه اجر و پاداش شما را از خدای بزرگ می‏ خواهم».
از طرف دیگر هادی عباسی که می‏ دانست پیشوای هفتم بزرگترین شخصیت خاندان پیامبر است و سادات و بنی هاشم از روش او الهام می‏گیرند، پس از حادثه فخ، سخت خشمگین شد، زیرا اعتقاد داشت در پشت پرده، از جهاتی رهبری این عملیات را آن حضرت به عهده داشته است، به همین جهت امام هفتم را تهدید به قتل کرده گفت: «به خدا سوگند، حسین (صاحب فخ)، به دستور موسی بن جعفر بر ضد من قیام کرده و از او پیروی نموده است، زیرا امام و پیشوای این خاندان کسی جز موسی بن جعفر نیست. خدا مرا بکشد اگر او را زنده بگذارم»!!
این تهدیدها گرچه از طرف پیشوای هفتم با خونسردی تلقی شد، لکن در میان خاندان پیامبر – صلی الله علیه و آله – و شیعیان و علاقه‏ مندان آن حضرت سخت ایجاد وحشت کرد، ولی پیش از آنکه هادی موفق به اجرای مقاصد پلید خود گردد، با دعای امام کاظم طومار عمرش درهم پیچیده شد و خبر مرگش موجی از شادی و سرور در مدینه برانگیخت!(بحار الانوار ج ۴۸)

۳- فشار مالی به شیعیان

۴- همراه کردن مردم با حکومت بواسطه تامین رفاه اجتماعی

مردم فریفته اوج شکوه ظاهری حکومت هستند و ساکت در برابر علوی کشی.

۵- ایجاد رضایت مندی در عجم ها؛

با دخالت دادن آنها در پست های حکومتی و حضور در پایتخت

۶- فرقه سازی مکتبی و استفاده از جریان های فکری معتدل تر مثل معتزله؛

رسول اکرم صل الله علیه و آله با جاهلیت شرک و کفر، سه امام اول علیهم السلام با جاهلیت نفاق، امام سجاد و امام باقر با جاهلیت دین ستیزان اموی و مروانی و امام صادق و امام کاظم با جاهلیت حاکمیت دین سازان ظاهری و گمراه مواجه بودند. بنی امیه می خواست اسلام را از بین ببرد اما بنی العباس که با شعار الرضا من آل محمد بر سر کار آمده بودند با جاهلیتی مدرن، علمی و دینی در برابر اهل بیت علیهم السلام ایستاده بودند و همین عامل باعث شد تا قریب به ۵۰۰ سال حکومت کنند.

بنی عباس برای مردم عراق که بیشتر گرایش کلامی داشتند ابوحنیفه و برای مردم مدینه که بیشتر گرایش حدیثی داشتند انس بن مالک (با کتاب حدیثی الموطا) را قرار دادند. حکومت در احترام و بزرگ کردن علمای درباری کوشا بود؛ مثلا هارون در برابر انس بن مالک دو زانو می نشست و به سخنان او گوش می داد و یا مهدی عباسی تبرکا مجالس خود را با سخنان عمرو بن عبید معتزلی که در زمان پدرش رحلت کرده بود آغاز می کرد. حضور اینگونه علماء و مکاتب احساس نیاز مردم به اهل بیت عصمت و طهارت را کم می کرد. و امثال همین علماء بودند که شهادت حضرت را مرگ طبیعی گواهی دادند.

به هر حال تظاهرات دینی حکام بنی عباس و پشتیبانی و تائید علمای درباری نسبت به آنها مهمترین عامل فریب مردم و جدا کردن آحاد جامعه از ائمه اطهار علیهم السلام بود.

۷- ترویج فساد و ابتذال در جامعه اسلامی؛

پیامبر اکرم صل الله علیه و آله مسجد را در مرکز شهر می ساخت اما بنی عباس در مرکز شهر قصرهای خود را بنا می کردند. پیامبر اکرم تازه مسلمانان را اول تعلیم و تربیت می داد بعد وارد اجتماع مسلمانان می کرد اما بنی عباس تازه مسلمانان را بدون اینکه تربیت کند بر خلاف سیره بنی امیه مهاجرت معکوس دادند و افراد تازه مسلمان را به پایتخت و شهرهای مسلمانان هجرت دادند. آنان موسیقی و رقاصی و ثروت اندوزی را به طور گسترده در جوامع اسلامی رواج دادند به طوری که صدای ساز و آواز از بسیاری خانه ها به گوش می رسید و در این زمینه نصیحت امام کاظم نسبت به بشر حافی معروف است.

هدف از ابتذال، محکم کردن پایه های حکومت و جدا کردن مردم از ائمه اطهار بود. البته آنان برای عوام فریبی با ساختن مسجد و احترام به علما و انتخاب نام های خاص مثل هادی، مهدی، و پسوند بالله و … سعی در مسلم نشان دادن خود داشتند.

۸- زندانی کردن و قتل نیروهای تاثیرگذار امام؛

بنی عباس سعی کردند با شناسایی وکلای امام کانال ارتباطی امام و شیعیان را قطع کنند لذا برخی از وکلا محمد بن ابی عمیر را به منظور لو دادن سایر وکلا شکنجه می کردند. برخی از وکلا برای حفظ جان خود مجبور شدند به کوفه و یمن فرار کنند و آنقدر آنجا ماندند تا جان به جان آفرین تسلیم کردند از جمله هشام بن حکم و محمد بن عمر اذنیه.

امام موسی کاظم

نگاهی به مجموعه فعالیت های امام کاظم علیه السلام برای حفظ و رشد شیعیان:

۱- گسترش تشکیلات عقیدتی- سیاسی وکالت از میان فقهاء (مدیریت پنهان و واسطه ای)؛

امام برای رعایت تقیه و حفظ جان خود و شیعیان وکلایی از طرف خویش از میان فقهاء تعیین کرده بود و شیعیان موظف بودند استفتاء، وجوهات و… را از طریق آنها انجام دهند. این تشکیلات حتی تا زمان حاضر ادامه دارد با این تفاوت که وکلای دوران حضور وکیل خاص بودند و مصداق آن را امام تعیین می کرد اما در زمان غیبت وکیل عام هستند و مصداق آنها با انطباق ملاک هایی که از سوی ائمه تبیین شده (مثل مدیر، مدبر، شجاع و صائنا لنفسه و …) کشف می شوند و تحت عنوان مرجع تقلید و ولی فقیه از آنان نام برده می شود. برخی از روایات مثل اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا و … شاهد بر امتداد تشکیلات عقیدتی سیاسی وکالت است.

۲- تقیه؛

بنا بر روایات کسی که تقیه ندارد دین ندارد. تقیه به معنی دست کشیدن از اصول و مبارزه و رفتار منفعلانه نیست بلکه تغییر تاکتیک با حفظ اصول است. در تقیه مبارزه از رو بودن به مبارزه زیرزمینی تغییر تاکتیک می دهد. سه جور تقیه وجود دارد که امام از هر سه تقیه استفاده کرده اند: تقیه حفاظتی، تقیه نفوذ و تقیه جذب.

تقیه حفاظتی؛ یعنی حفظ جان خود و شیعیان. حضرت با حفظ ظاهر و پرهیز از قیام و عدم دخالت دادن شیعیان در قیام هایی که از طرف زیدیه و … صورت می گرفت شیعیان را از انقراض باز داشت. حتی وقتی شیعیان اسرار را حفظ نکردند و باید بین امام و شیعیان یکی باقی می ماند حضرت شهادت را برای حفظ شیعه برگزید. حضرت به منظور تقیه حفاظتی در برخی مراسمات آنان شرکت می کرد و بعضا در مصائب و بلایا به آنها نامه تسلیت آمیز می نگاشت.

تقیه نفوذ؛ حضرت افرادی را برای تسهیل روزمره زندگی شیعیان و حفظ شیعیان در دستگاه بنی عباس نفوذ داد. از جمله علی بن یقطین که وزیر هارون بود؛ آنها نیز در زمان مناسب خدمات ارزشمندی نمودند.

تقیه جذب؛ حضرت با عبادات خالصانه خود، نزدیکان و افراد مورد وثوق حکومت را جذب معنویت و اخلاق خود کردند و لرزه بر تن حکومت انداختند.

البته گاهی نیز امام تقیه را کنار می گذاشت و در برابر انحرافات حکومت می ایستاد از جمله در سفر هارون به مدینه هنگام زیارت قبر رسول الله در حضور سران قریش و رؤسای قبایل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: السلام علیک یا رسول الله، السلام علیک یا بن عمّ و این را از روی فخر فروشی به دیگران گفت. امام کاظم حاضر بود و فرمود: السلام علیک یا رسول الله، السلام علیک یا ابت (یعنی سلام بر تو ای پدر من) می گویند هارون دگرگون شد و خشم از چهره اش نمودار گردید.

۳- ایجاد جوامع و مناطق شیعه نشین به موازات هجرت سادات(نظام سازی اجتماعی)؛

از جمله در ایران و شمال آفریقا (مناطقی که از پایتخت دورتر بودند) سعی در تشکیل و یا تقویت شهرهای شیعه نشین بود و این برنامه به قدری قوی بود که حتی شیعیان با مزار حضرت یک شهرک شیعه نشین بنام کاظمین برپا کردند در حالی که کاظمین در ابتداء قبرستانی در حومه بغداد بود.

۴- تربیت شاگرد و مبارزه با گروه های انحرافی؛

شاگردان امام صادق با مدیریت امام کاظم در شهرهای دورتر (مثلا ابوحمزه ثمالی در کوفه) معارف شیعی را تدریس می کرد. دانایی و تقوا شاخصه شاگردان حضرت بود. خود حضرت نیز با اولاد و غلام و کنیز بسیار و تربیت آنان در تبلیغ تشیع اقدام موثری را انجام داده است که برکات آن را در جای جای ایران می شود مشاهده کرد.

۵- مبارزه منفی؛

به رسمیت نشناختن حکومت و قضات و علمای درباری، حفظ استقلال مالی از طریق خمس و وجوهات و هدایا، منع از قیام عجولانه، کسب محبوبیت اجتماعی با رعایت تدین و تقوای خالصانه.

۶- استفاده از کرامت و نیروهای غیبی؛

در نبرد حق و باطل مهمترین تکیه گاه حق امدادهای غیبی و علم غیب امام بوده است. از جمله حضرت با استفاده از همین علم خبر از مرگ منصور دوانیقی داد که موجب روحیه گرفتن شیعیان شد و نیز با امر به گرفتن وضو به سبک اهل سنت جان علی بن یقطین را نجات داد؛ حضرت نامه‌ای خطاب به علی بن یقطین نوشت که وقتی نامه مرا خواندی دیگر طبق آداب شیعه وضو نگیر. وقتی نامه حضرت، به علی بن یقطین رسید ایشان نامه را بوسید و طبق آن عمل کرد. او خبر نداشت که جاسوس‌های دربار به ‌هارون خبر داده‌اند که علی بن یقطین شیعه و رافضی است و قرار بود چنانچه این امر بر هارون ثابت شد، گردن او را بزند. بنابراین هارون جایی مواظب او شد تا ببیند طبق چه آدابی وضو می‌گیرد و علی بن یقطین را مشاهده کرد که طبق اهل سنت وضو گرفت. بعدها حضرت نامه‌ای خطاب به علی بن یقطین نوشت که دیگر لازم نیست طبق آداب اهل سنت وضو بگیرد.

حضرت با برنامه های هوشمندانه خود در برابر برنامه های بنی عباس فعالانه ایستادگی کرد تا جایی که حکومت چاره ای جز زندانی و در نهایت شهادت حضرت نداشت.

منبع اصلی: کتاب ارزشمند آئین برنامه سازی زندگی امام موسی کاظم تألیف محمد رضایی آدریانی

برچسب‌ها: , , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

  1. ناشناس می‌گه:

    ما هم در چنین شرایطی قرار داریم با این تفاوت که امام زمان ما (ع) غائب است و تصمیم های صحیح گرفتن برای ما دشوار است

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق