شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۱۷:۱۳ - ۱۳۹۴/۰۴/۰۲
محمدعلی اسکندری
شیوه تدریس نخبگانی برای حوزه های علمیه
 تقریرات درس نکاح استاد محمدعلی اسکندری   

از آنجا که بسیاری از مخاطبین ندای اصفهان از میان اساتید و طلاب حوزه علمیه اصفهان هستند، ما این شیوه تدریس نخبگانی و علمایی را می ستاییم؛ امید آنکه بتوانیم قدم اندکی در ترویج این الگوی تدریس برداشته باشیم...

ندای اصفهان: متن زیر که توسط سایت ندای اصفهان پیاده سازی شده، تقریرات درس نکاح استاد محمدعلی اسکندری (از اساتید سطوح عالی و کفایه در حوزه علمیه اصفهان) است که از کتاب ارزشمند «دروس التمهیدیّه فی الفقه الاستدلالیّ علی المذهب الجعفری» در مدرسه علمیه میرزاحسین تدریس شده است. از آنجا که بسیاری از مخاطبین ندای اصفهان از میان اساتید و طلاب حوزه علمیه اصفهان هستند، ما این شیوه تدریس نخبگانی و علمایی را می ستاییم؛ امید است که بتوانیم قدم اندکی در ترویج این الگوی تدریس برداشته باشیم.

کتاب ارزشمند دروس تمهیدیه مجموعه دروس آموزشی در برخی از ابواب فقهی با رویکردی استدلالی است. نویسنده در این اثر بر این موضوع تأکید دارد که این نوشتار یک متن آموزشی و نیمه استدلالی بوده و از شیوه توضیح المسائلی بودن پرهیز شده است.

در این قسمت از کتاب در ابتدا به مبحث نکاح پرداخته شده که در آن ولایت ابوین، احکام نگاه کردن، کسانی که ازدواج با آنان حرام است، رضاع، عده نگه داشتن، کفر، احرام و لعان و ازدواج موقت مطرح شده است. در ادامه کتاب طلاق با ریز موضوعاتی نظیر حقیقت، شرایط و اقسام طلاق و احکام عده آمده است. به دنبال آن کتاب یمین، نذر و عهد و در پابان نیز کتاب وصیت مطرح شده است. این کتاب در برخی مدارس علمیه در عوض کتاب «شرح لمعه» شهید ثانی تدریس می شود.

کتاب دروس تمهیدیه

بسم الله الرحمن الرحیم؛ در ادامه بحث ازدواج به مبحث «کفر» رسیدیم. آقای ایروانی ابتدا فتوای خود را بیان می‌کند و سپس مستندات آن را می‌آورد.

«لایجوز للمسلم الزواج بالکافره غیر الکتابیه. و فی جوازه بالکتابیه خلاف.»

«و اما المسلمه فلایجوز لها الزواج بغیر المسلم مطلقا.»

«و لایجوز للمسلم الزواج بالکتابیه علی زوجته المسلمه بدون اذنها حتی بناء علی جواز زواج المسلم بالکتابیه.»

و المستند فی ذلک:

۱) حالت اول؛ اما عدم جواز ازدواج مرد مسلمان با زن کافر غیر کتابی در مورد آن ادعای اجماع شده است و به دو آیه «و لاتَنکحوا المشرکات حتی یؤمن… ولو اعجبکم اولئک یدعون الی النار- بقره: ۲۲۱» و آیه «و لاتمسکوا بعصم الکوافر- ممتحنه: ۱۰» استناد شده است که در جلسه قبل پیرامون آن سخن گفتیم.

۲) حالت دوم؛ «و اما الکتابیه فیمکن القول بجواز زواج المسلم بها انقطاعا بل دواما ایضا»؛ پس کلا به هیچ وجه با کافر نمی‌شود ازدواج کرد، اما کافر کتابیه را می‌توان قائل شد (استثناء را می‌خواهد بگوید) چون گفت با اطلاق آیه «و لاتمسکوا بعصم الکوافر» می‌گوییم به هیچ وجه با کافر ازدواج جایز نیست مگر اینکه دلیل بر خلاف آن باشد، این شماره دو می‌خواهد استثناء را بگوید، مسلمان می‌تواند با خانم کتابیه ازدواج کند «انقطاعا»، یعنی متعه، «بل دواما ایضا»؛ ایشان معتقد است ازدواج دائم هم جایز است، خلاف دیدگاهی که می‌گوید «مطلقا»، یعنی نه دائم نه منقطع جایز نیست، اصلا نمی‌شود. یا آنهایی که گفتند «خصوص دائم» نمی‌شود؛ پس شد سه تا نظر:

۱) مطلقا جایز است، ۲) مطلقا جایز نیست، ۳) قول به تفصیل: ازدواج دایم جایز نیست منقطع جایز است به خاطر “المؤمن یتزوّج الیهودیه و النصرانیه”؛ یک مرد مؤمن ازدواج کرده با یک خانم یهودی یا یک خانم نصرانی؛

در این زمینه یک کتابی هم هست که همین داستان را دارد، آن را بخوانید، اسم کتابش هست «سیزده سال جاسوسی در اسرائیل» (انتشارات کیهان)، سه جلد است. زمان «جمال عبدالناصر» مصر با اسرائیل به شدت درگیر بود، سازمان اطلاعات مصر یک جوان مصری را با شجره نامه یهودی وارد اسرائیل کرد و یک تاجر بزرگی شد در اسرائیل و این در واقع جاسوس اداره اطلاعات مصر بود. او، ده سیزده سال در مصر جاسوسی کرد. روز مرگش که جنازه اش را آوردند برای تشییع اسرائیل فهمید چه کلاهی سرشان رفته! در اسرائیل همه کاره بود. این را تلویزیون‌های عربی سریالش کرده بودند؛ اسم سریالش بود «راًفت الهجان» (Raafat El Haggan)، اسم همان جوان مصری است. یک جای سریال هست که یک دختر یهودی عاشقش می‌شود و می‌گوید باید با من ازدواج کنی. این تاجر به ظاهر یهودی در اسرائیل چند تا شرکت دارد، دفتر گردشگری به اروپا زده است، با تمام مسؤلین ارشد ارتش اسرائیل رفیق شده به اینها پول و امکانات می‌دهد، اطلاعات می‌گیرد و مخابره می‌کند برای اطلاعات مصر.

فیلم رأفت الهجان

در صحیحه «معاویه بن وهب» از امام صادق علیه السلام سوال می‌پرسد و می‌گوید یک جوان مؤمن ازدواج می‌کند با یک خانم یهودی و یک خانم نصرانی، «فقال: اذا اصاب المسلمه فما یصنع بالیهودیه و النصرانیه؟» امام می‌گوید وقتی مسلمان گیر می‌آید چکار داری با یهودی و نصرانی؟ «فقلت له: یکون له فیها الهوی» بحث عشق است، عاشق شده، چکار کند؟! (خنده حاضرین).

هفت هشت خاخام یهودی دو سال پیش آمدند ایران، اگر یادتان باشد اصفهان هم آمدند. اینها کمی با اسرائیل بد هستند. در آمریکا زندگی می‌کنند. رئیسشان یک آقایی بود در اصفهان خیلی هم خرج اینها کرد. اینها مخالف اسرائیل هستند. از یکیشان پرسیدند شما چرا برخلاف یهودی‌های دیگر طرفدار مسلمان‌ها هستید؟ گفت «من از بچگی که در بیت المقدس متولد شدم همسایه مان مسلمان بود؛ ما با این همسایه‌ی مسلمان آنقدر خوب بودیم که کلیدهای خانه مان را در مسافرت‌ها به هم می‌دادیم. اصلا زندگی‌هایمان قاطی شده بود. بعد که اینها آمدند شروع کردند به کشتن و اخراج کردن خیلی ناراحت شدم. آخر چه دلیلی دارد؟ آنها هم مثل ما هستند، از ما هم بهترند. سر همین اعتراض حزبی را تشکیل دادم و بعد از اسرائیل اخراجمان کردند. فعلا آمریکا به ما پناهندگی داده»! “یکون له فیها الهوی” شاید اینچنین بوده.

پس هوی یعنی چه؟ «عشق»، رابطه عاطفی. امام مجوز صادر می‌کند که به فرض هم که ازدواج کرد حواسش باشد خانمش شرب خمر نکند و لحم خنزیر نخورد. از این روایت شما چه می‌فهمید؟ می‌فهمید که ازدواج با کتابی کراهت دارد اما حرمت ندارد و در این روایت امام اجازه دادند. آقای ایروانی آمدند دوباره به دقت در روایات بررسی کردند دیدند نه خیر، از بعضی روایات حرمت ازدواج دائم فهمیده نمی‌شود. اگر شما در رسائل روایت‌های این آقا را بخوانید می‌بینید که باید مجازش کنید. آقای ایروانی کتاب‌های خلاف مشهور خیلی دارند.

«هذا و قد یستدل علی عدم الجواز بما یلی»:

حالا آنهایی که گفتند جایز نیست دلیل‌هایشان این است:

الف) آیه قرآن: “و لاتنکحوا المشرکات حتی یؤمن” مشرک را هم تفسیر می‌کنند “بما یعمّ الکتابی”؛ لقوله تعالی: «و قالت الیهود عزیر ابن الله و قالت النصاری المسیح ابن الله…” تا آنجا که “اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله…” اینها حبرها و راهب‌هایشان را ارباب قرار دادند «من دون الله». ارباب یعنی همان رب، همان مالک هستی. ربّ را قبلا بهتان گفتیم که ترجمه‌ی غلط و شایعش هست «پروردگار». این ترجمه کاملآً غلط است! «رب» به معنی تربیت اصلا نیست، آن لغتی که به معنای تربیت است، مشتق از رَبَیَ است، رب مشتق از رَبَبَ است. ربب یعنی مالکیت. رب یعنی چه؟ یعنی مالک. حالا این ربوبیت الهی را ببینید، تمام این مطالب را غلط سر هم می‌کنند کسی هم توجه نکرده اشتقاق از چیست. غلط مشهور شده. یکی گفت رب یعنی «ربی»، حرف آخر باء قلب به یاء شده. حالا شما برگردید ربب را با این دید نگاه کنید، تمام مطالب قرآن عوض می‌شود. ارباب باز همین جور است.

“اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله و المسیح ابن مریم…” این شرک است. شرک اینها را توضیح دادیم که یهودی‌ها می‌گویند عزیر پسر خداست، نصرانی‌ها می‌گویند مسیح پسر خداست، بعد آمدند تازه از این دو تا هم فراتر رفتند؛ احبار و رهبان را رب قرار دادند. می‌گویند رب ما این است. رب یعنی خدای مالک، در حالی که “و ما امروا الا لیعبدوا الهاً واحداً” در حالی که اینها امر نشده اند مگر به این جهت که عبادت کنند “الهاً واحدا”ی را که “لا اله الا هو سبحانه عمّا یشرکون”؛ یعنی این کاری که اینها می‌کنند چیست؟ شرک. آن کسی هم که گفته “لا تنکحوا المشرکات” صغری و کبری درست کرده که یهودی و نصرانی مشرکند، ازدواج با مشرک جایز نیست. نتیجه اش می‌شود پس ازدواج با یهودی و نصرانی به هیچ وجه جایز نیست. آن آیه «و لاتمسکوا بعصم الکوافر» را گذاشت کنار این آیه و قیاس منطقی درست کرد. آیه بالا میشه کبری، پایین می‌شود صغری. خب این هم دلیلشان.

آقای ایروانی پاسخ می‌دهد: «کلمه “المشرک” منصرفه عن الکتابی». می‌گوید که اولا کلمه مشرک را وقتی در قرآن می‌گوییم آنچه به ذهن تبادر پیدا می‌کند بت پرست‌ها هستند، کلمه مشرک از “کتابی” انصراف دارد؛ یعنی از نظر تبادر شامل آن نمی‌شود. آن آیه ای که گفته “لاتنکحوا المشرکات” یعنی بت پرست‌ها. بعد می‌گوید حالا این “یشرکون” را چه می‌گویید؟ می‌گویند این “یشرکون” همان شرک خفی است که ما مسلمان‌ها هم داریم، در قرآن موارد متعددی هست که شرک به شرک خفی که در دل مؤمنین هم هست گفته شده. اینجا حد وسط تکرار نشده. آن “یشرکون” که در آیه بالاست شرک اصطلاح قرآنی است، شرک اصطلاح قرآنی بت پرستی است؛ این “یشرکون” که آخر این آیه هست آن شرک خفی است که ما مسلمان‌ها هم داریم؛ این یک چیز دیگر دارد می‌گوید. یکی از شروط قیاس چیست؟ تکرار لفظی و معنوی حد وسط. تعبیر در آنجایی که حضرت می‌فرمایند “سبحانه عما یشرکون لا یتنافی” هیچ منافاتی ندارند. این شرک داخل این آیه که به یهود و نصرانی نسبت داده شده با ادعای انصراف مذکور که این شرک انصراف دارد، یعنی شامل نمی‌شود اهل کتاب را پاسخ می‌دهد. لذا «نلاحظ عطف الکتابی علی المشرک فی جمله من الآیات». اگر شما در قرآن نگاه کنید، می‌بینید بیشتر جاها اهل کتاب و مشرک را با “واو” عطف می‌کند، اگر اینها یکی بودند باید کلمه “اهل کتاب” در قرآن هیچوقت نیاید، به خاطر همین می‌بینید “کتابی” عطف شده به “مشرک” در تعداد زیادی از آیات قرآن. این هم یک نمونه: “ما یود الذین کفروا من اهل الکتاب و لاالمشرکین-بقره: ۱۰۵». پس آنجا، شرکی که به اهل کتاب نسبت داده شده، آن شرک به معنای بت پرستی نیست، آن شبیه شرک خفی در مسلمان‌هاست.

ب) دومین آیه ای که مخالفان ازدواج با اهل کتاب سراغش رفتند این است که «لاتجد قوماً یؤمنون بالله والیوم الآخر یوادون من حادَّ الله و رسوله ولو کانوا آبائهم أو…» خداوند می‌فرماید نمی‌یابی قومی را که ایمان به خدا و روز قیامت دارند و این قوم بروند “یُواد” یعنی مُواده، مواده یعنی دوستی دو طرفه برقرار کنند با کسی که “حاد الله”، دشمنی می‌ورزد با خدا. “حادّ” یعنی دشمنی ورزیدن. کلمه‌ی “حاد” معانی متعدد دارد. و “رسول ولو کانوا …” معنایش چیست؟ این است که وقتی یک شخص با یک خانم ازدواج می‌کند، رابطه محبت دو طرفه پیدا می‌کنند. شما اگر رفتی یک خانم یهودی گرفتی ناخواسته بعد از عقد ازدواج بین شما محبت برقرار می‌شود. وقتی شما آنها را دیدید از دستور خدا و رسول خارج می‌شوید، قرآن می‌گوید کسی که مواده برقرار کند با دشمن خدا مؤمن نیست. نتیجه: ازدواج با یهودی مساوی است با خروج از رقه ایمان. انسان کاری کند که از رقه ایمان خارج شود حرام است، پس ازدواج با یهودی فعل حرام است.

“و فیه”: آقای ایروانی پاسخ می‌دهد: «انه لا تلازم بین الزواج و الموده». چراکه اولا: بین ازدواج و مودت هیچ ملازمت نیست؛ هر ازدواجی درش به فرض هم اگر مودت باشد ما باید همیشه تفصیل بدهیم بگوییم: اگر ازدواج ازدواجی باشد که منجر به مواده شود این حرام است اما اگر کسی بگوید من می‌توانم ازدواج کنم ولی درش مواده نکنم «و مع التنزل یمکن القول بان المنهی عنه هو مواده من حادَّ الله و رسوله من حیث الوصف المذکور لا مطلقاً» به فرض هم کوتاه بیایم می‌توان گفت که آن چیزی که مورد نهی قرار گرفته مواده با کسی است که واقعا به جنگ با الله و رسول رفته، از حیث وصف مذکور نه مطلقا؛ خب خیلی از این یهود و نصرانی‌ها هستند در مقام جنگ با خدا و رسول نیستند، کاری به من و شما ندارند؛ یعنی می‌برند این حرمت را سراغ آن خانم‌های یهودی و نصرانی که واقعا سر جنگ دارند؛ مثل آن دخترهایی که در ارتش آمریکا در عراق بودند، کفارحربی. یا دختران اسرائیلی؛ نه مثلا آن مستضعف‌هایی که در کشورهای مسیحی نشین زندگی می‌کنند و اصلا کاری هم با ما ندارند «بل یمکن القول بعدم دلالتها علی التحریم رأسا” بلکه حتی می‌توان گفت به هیچ وجه دلالت بر تحریم ندارند به این شکل که حالا می‌گویید “یؤمنون بالله” منظور اینجا ایمان خاص است، حالا ایمان به معنای معمولی که همه مردم دارند. در اینها محبت هم هست. این‌ها ناظر به آن معنای خاص است که انسان‌های خاص دارند و به هیچ وجه با دشمنان پیغمبر و خدا کنار نیایند، مثل ایمانی که در روایات و کتاب‌های رجالی هست. مثل ایمان «صفوان جمال».

صفوان جمال چون فهمید موسی بن جعفر ناراحت است که چرا این مرکب‌ها را به هارون الرشید کرایه دادید رفت برشان گرداند. هارون هم از دستش غضبناک شد. بعد هم تهدیدش کرد و گفت من می‌دانم تو به اشاره کی این کار را کردی. حالا این صفوان جمال یک آدم حسابی بوده؛ زندگیش را بخوانید با بقیه فرق داشته. یک آدم شتربان معمولی نبوده. روایات خیلی فوق العاده ای از اهل بیت نقل می‌کند که پیداست یک شتربان و یک چیز عادی نبوده. یک مطالبی می‌فهمیده، مثلا ناراحتی امام صادق (ع) در مسیر مکه را فهمید. می‌گوید من دیدم امام صادق (ع) یک حالی است. می‌آید خدمت آقا می‌گوید چطور شده من امروز شما را شکسته، ناراحت و حزین می‌بینم؟ (آدمی که اینقدر دقت دارد در حالات امام). امام می‌فرماید ای صفوان اگر آن صداهایی که من از بکاء جن و ملائک الآن دارم می‌شنوم تو بشنوی یا هر کس دیگه، غذای لذیذ در عمرت نخواهی خورد، آب گوارا در عمرت دیگر نخواهی نوشید. امام اینها را به این شخص می‌گوید. کسی که اینگونه جویای حال امام باشد، چند صدتا شتر کاروان را دارد می‌برد مکه آنوقت حواسش باشد که امام روحیه اش چرا اینجور شده بعد این سوالات را بکند! اینها می‌رساند صفوان جمال چیست؟ امام به این صفوان می‌گوید تو شترهایت را نباید به هارون الرشید کرایه می‌دادی؛ می‌گوید چرا؟ می‌گوید چون محبت و دوستی تو به این تعلق گرفته که هارون آنقدر زنده بماند که اجرتت را بدهد و همین اندازه یاری ظالم برای او خوب نیست! آنوقت می‌رود شترها را برمی‌گرداند.

حالا یکی می‌گوید این آیات دلالت دارد برای اینجور ایمان‌ها نه ایمان‌های افراد معمولی.

ج) مخالفان ازدواج با اهل کتاب تمسک کردند به موثقه زراره از اباجعفر (ع): «سألت اباجعفر (ع) عن نکاح الیهودیه و النصرانیه» حضرت فرمودند: “لا یصلح للمسلم ان ینکح یهودیه و لا نصرانیه انما یحل منهنّ نکاح البله- وسائل الشیعه». نکاح بُلَه جایز است. بله یعنی چه؟ مستضعف‌ها، ساده و بسیط‌ها. این واژه بُلَه را در روایات نگاه کنید. در روایت داریم فرمودند: “شیعتنا بلها”. اینجور ترجمه کردند که شیعیان ما ابله اند!! بُلَه را ابله معنا می‌کنند؛ درحالی که بُله در اینجا آدم‌های ساده و بسیط است. پس حضرت در اینجا نمی‌خواهند حرام کنند بلکه “لا یصلح” معنای عام دارد مثل اباحه به معنای عامیت. پس اینجا هم ضد اباحه معنای عام دارد یعنی هم حرمت هم کراهت.

سوال یکی از حاضرین: بُله مقابل کسی نیست که عناد دارد؟

پاسخ استاد: بُلَه تفسیر شده به مستضعف. مستضعف یعنی چه؟ اگر الآن بروید «جامعه المصطفی» بسیاری از این طلبه‌ها می‌گویند مال کشوری هستیم که فقط می‌دانیم یک چیزی به نام اسلام و قرآن هست! نه می‌دانیم شیعه چیست و نه سنی، نه جبهه گیری داریم، هیچی! حتی اینها محیطشان هم محیطی است که سنی هستند، اعمال و رسومشان به شکل اهل سنت انجام می‌شود. مسؤولین می‌گویند اینها مستضعف اند. اگر ما بیاییم قالب شیعه بهشان بدهیم این به کشورش که برمی‌گرده مردم آنجا را شیعه می‌کند. تا حالا شده بسیاری از سردمداران انقلاب‌هایی مثل یمن و کشورهای دیگر مثل آفریقا اتفاقا تحصیل کرده‌های همین جامعه المصطفی هستند. بعضی اساتید می‌گویند اینها سنی اند. آخه چه کار دارید؟ شش هفت سال که در اصفهان باشد قالب شیعه می‌گیرد بعد می‌رود آنجا جریان شیعه درست می‌کند. آن طرف هم وهابی‌ها دقیقا دارند همین کار را می‌کنند. می‌روند شیعیان ساده را پیدا می‌کنند. حدود شش هفت سال پیش ده دوازده تا بچه راهنمایی، دبیرستانی از استان زاهدان، سنی، آمدند اصفهان طلبه شدند. از آن لباس بلوچی‌ها هم پوشیده بودند. چهارتا شان را آورده بودند در یکی از آن مدارسی که ما درس داشتیم. پایه یک. آنوقت اینها خانواده‌هاشان سنی بودند بچه‌ها شیعه بودند. مسؤول مدرسه می‌گفت: چند روزه این مولوی اینها بیچارمان کرده! از بس زنگ می‌زند. مولوی سنی که توی زاهدان اینها را می‌شناخت می‌گفت: اینها را بفرست بیان؛ اینها فایده ندارند. گفت هی مخ ما را می‌زد که اینجا طلبه نشوند، چون اگر اینجا بمانند بعد سه چهار سال، قالب شیعه می‌گیرند می‌روند روبروی مولوی می‌ایستند. آخرش هم موفق شد. موفقیتش هم به خاطر دو تا عامل بود؛ یکی اینکه حوزه اصفهان ظرفیت آموزش این بچه‌ها را نداشت. بچه‌هاشان مثل الآن درس‌های کلاسیک نخوانده بودند. باید کار ویژه برای اینها می‌شد. خیلی‌هاشان اصلا بچه‌هاشان را نمی‌گذاشتند مدرسه بروند. دو سه تا استاد می‌خواست تا از اول بشینند یک مدت چیزهای ابتدایی را به اینها یاد بدهند. بعد کم کم بیایند قاطی طلبه‌ها بشینند. گفتند کسی از طلبه‌ها حاضر نمی‌شود به اینها درس بدهد ما هم استاد ویژه برای اینها نداریم! یک جای مخصوص هم می‌خواهد که این را هم نداریم. از آن طرف مولوی هم هر روز بیست بار زنگ می‌زد آخرش دو تا سمند زرد آمد ساک و بار و بندیل‌هاشان را گذاشتند و رفتند برای همیشه.

یک آقایی بود در همین مدرسه دربکوشک وقتی که پژوهشگاه بود به نام «حاج آقا مهاجری». ایشان مسول انجمن‌های کل حوزه علمیه قم هستند. آمد اینجا برای تعدادی از اساتید سخنرانی کرد. گفت ما بعد سی و خورده ای سال از انقلاب تازه فهمیدیم در مالزی یک استان شیعه هست همه شان هم سید هستند و جمعیتشان در حد سه میلیون نفر است! رفتیم آنجا دیدیم تمام شال سبز دارند. گفتیم ما را به خانه‌ی بزرگتان ببرید. بردند یک سیدی بود در اتاق نشسته بود. عکس امام خمینی هم سینه دیوار بود. گفتیم شما چه دینی دارید؟ گفت به ما می‌گویند شیعه؛ ما از اولاد امام صادق هستیم که خدا می‌داند چند صد سال پیش اجدادمان سوار کشتی شدند، در اقیانوس‌ها راه را گم کردند سر از سواحل شرق آسیا در آوردند. بعد آمدند اینجا ساکن شدند و جمعیت ما الآن سه میلیون نفر است. می‌گفت اینها هیچگونه اطلاعات راجع به مذهب تشیع ندارند. فقط گفتند ما اولاد امام صادقیم. همشان هم سید بودند. بعد فهمیدیم که اهل سنت رفتند آنجا دانشگاه شافعی زدند. استاد بردند روی مخ اینها کار کنند. فهمیدند اینها بُلَه اند. بُله یعنی شیعیان مستضعف. آذربایجان شوروی بعد از سقوط شوروی الآن افتاده دست وهابی‌ها. عربستان رفته آنجا دانشگاه زده. بوسنی هرزگوین؛ عربستان رفته آنجا سرمایه گذاری کرده و دانشگاه زده (بوسنی هرزگوین که از همان مسلمان‌های بُله بودند که اینها چند صد ساله مسلمان شده اند ولی از اسلام هیچی نمی‌دانند فقط یک اذان دارند و یک قرآن و دو رکعت نماز). می‌گفت من دو ترم رفتم آنجا تدریس کردم. استاد پروازی از قم! می‌گفت رئیس آنجا یک آقای وهابی از عربستان بود که اگر آنجا چیزی بگی که خوشش نیاد بیرونت می‌کند. به من هم قبلش تذکر داد. اخلاق اینجوری دارد. بعد می‌گفت من کاری کردم که از من خوشش آمد و دو ترم بهم درس داد. می‌گفت پانزده هزار دانشجو دارد. این پانزده هزار نفر آخوندها و امام جماعت‌های غرب آمریکا بودند! آخوندهایشان را می‌آورند آنجا چند سال تحصیل بکند وهابی کامل بشود برگردد. اگر فلان مساجد آخوند ندارند خودشان در دانشگاه تربیت می‌کنند. آخوندهایشان مدرک دار می‌شوند که کسی نگوید آخوند یک چیزهایی خونده و دستش هم به جایی بند نیست! من از این‌ها خیلی شنیدم که اونها روی بُله دارند سرمایه گذاری شدید می‌کنند چون راحت هر مذهبی را می‌پذیرند و زود می‌شود ذهنشان را عوض کرد. آنها بیشترشان اصلا ذهنیت ندارند. حالا جامعه المصطفی دنبال همین است.

۳) حالا مسئله بعد؛ حالا معکوسش را می‌گوید: «و اما عدم جواز زواج المسلمه بالکافر فلا خلاف فیه»؛ یعنی مرد کافر بخواهد زن مسلمان بگیرد به هیچ وجه شدنی نیست. و می‌شود این را از آیه‌ی: «یا ایها الذین آمنوا اذا جاءکم المؤمنات مهاجرات فامتحنوهنّ الله أعلم بایمانهن فان علمتموهن مؤمنات فلا ترجعوهن الی الکفار…- الممتحنه: ۱۰» اگر زن‌های آن کافران آمدند پیش شما یک مصاحبه با آنها بکنید ببینید اگر آنها مسلمان هستند دیگر نگذارید برگردند پیش شوهرانشان. وقتی این را بگوید به طریق اولی نمی‌شود یک دختر مسلمان را حدوثا و ابتدائا به ازدواج یک کافر درآورد. بقائش را می‌گوید نگذارید، برایشان شوهران جدید و امکانات جدید فراهم کنید که دیگر اینها هیچوقت نخواهند برگردند.

سوال حاضرین: مهاجرت چیزی اضافه نمی‌کند؟ یعنی شأن نزول آیه، بحث مهاجرین و بحث اینکه اول از مشرک‌ها فرار می‌کردند می‌آمدند حداقل بحث کفار را ببرد روی مشرکان.

پاسخ استاد: نه دیگر اگر شما این حرف را زدید این آیه می‌شود یک چیز بی مصرف در طول تاریخ. ما مبنای خارجی داریم، تک تک این آیه‌های قرآنی قانونند. منتها در قالب یک مثال تاریخی گفته شده. حالا شما «غیر مهاجرات» را بیارید یا نیارید فرقی نمی‌کند. می‌خواهد بگوید زن کافری که آمده پیش مسلمان‌ها این را سعی کنید دیگر برنگردد، چرا؟ مناط چیست؟ مناط این است که « الإسلام یعلو و لا یعلى علیه‏». خانم مسلمان “یعلی علیه” نمی‌شود. قرآن وقتی می‌خواهد بگوید که زنش هم فلانی بود می‌گوید «کان تحت عبدین من عباد». کلمه “تحت” تعبیر کنایی است در بحث زن. مثلا می‌گوید فلان تحت فلانی زندگی می‌کرد. «کان تحته بنت فلان». “کان تحته” این را نمی‌خواهد بگوید که این واقعا زیرش بود! (خنده طلاب) نه این تعبیر کنایی از تسلط مرد بر زوجه است. حالا طبق قاعده‌ی “ الإسلام یعلو و لا یعلى علیه” از این آیه ما می‌بینیم که این قاعده یک قاعده قرآنی است. حالا این قاعده قرآنی می‌گوید زن مهاجر کافر را دیگر نگذارید برگردد.

سؤال: آیا به شواهد تاریخی نمی‌شود استناد کرد؟

پاسخ استاد: شواهد تاریخی لحاظ بشود آخرش که چی؟ شما نمی‌توانید ادعا کنید اختصاص دارد فقط به آن حالت. نه، این را قبلا به شما گفتیم اگر مراجعه کنید تنها راهش آشنا شدن با سبک تفسیر اهل بیت است. اهل بیت گاهی وقت‌ها به یک آیه تمسک می‌کنند، اثبات یک آیه را اگر به من و شما بدهند صد سال این مسئله را نمی‌فهمیم و نخواهیم فهمید و نابودش می‌کنیم. مثلا آیات لهو در قرآن. ما وقتی مواجه می‌شویم با بحث سوالات «غنا» که آیا غنا مجاز هست یا نه؟ نوعا اهل بیت در این سی و سه چهار تا روایت در باب غنا در وسائل الشیعه (در وسایل سی جلدی، جلد ۱۸ اول کتاب تجارت) آخر جمله امام می‌فرمایند: مگر خدا در قرآن نگفته «وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ اذا مروا بالغو مروا کراما- فرقان:۷۲»؛ شما از این آیه حرمت موسیقی را استخراج کنید ببینید می‌توانید؟ پس به اندک کلمه ای اهل بیت یک حکم تحریمی از یک آیه بیرون می‌کشند. امام صادق (ع) فرمودند: اگر اسلام آورد یک زنی و زوجه اش “علی غیر الاسلام” است “فرّق بینهما”. بین این دو جدایی انداخته شده. این روایت تفسیر آیه بالاست.

۴) اما مسئله بعد؛ «عدم جواز الزواج بالکتابیه علی المسلمه” مسئله می‌گوید اگر انسان یک خانم مسلمان دارد بعد برود خانم کتابیه بگیرد، گفته این هم جایز نیست، به خاطر روایات متعدد. بلکه در بعضی روایات گفته شوهر را بزنید یک هشتم حد زناکار. امام صادق (ع) فرمودند: زن کافر را از آن مرد جدا کنید و یک هشتم حد زناکار بزنید، اگر زنش رضایت داد دیگر جدایشان نکنید.

فرق حق و حکم چه بود؟

۱- حق قابل اسقاط است، حکم قابل اسقاط نیست ۲- حق قابل واگذاری به غیر است حکم قابل واگذاری به غیر نیست. مثلا ولایت پدر بر بچه حکم است؛ پس پدر نمی‌تواند بگوید که من این ولایت را اسقاط کردم؛ صد بار هم که این جمله را بگوید آخرش… پدر می‌تواند ولایتش را به پول بفروشد؟ نه.

اما حق، قابل واگذاری است. الآن زن می‌آید در دادگاه می‌گوید من حق حضانت بچه ام را حاضرم بیست میلیون تومان به شوهرم بفروشم. بیست میلیون بده تا بچه را بدهم. پس حقوق قابل انتقال اند. دو اینکه قابل اسقاط اند. اصلا بیاید اسقاط کن؛. طرف می‌گوید الآن من در این زمین حق شفعه دارم. ولی حق شفعه را اسقاط کردم. پس حقوق قابل اسقاط اند. حالا اینکه می‌گوید یک شخصی زن مسلمان دارد برود زن کافر بگیرد از هم جدا شوند، این حق آن زن مسلمان است یا حکم است؟ می‌گوید این حق است، چون در روایت داریم اگر رضایت داد شلاق را بزن چون شلاق حکم است، ولی بخش ادامه زندگی با همسر کافرش حق اوست و باید خودش رضایت بدهد. باز در کتاب‌های دیگر مثلا ازدواج با دختر برادر زن یا دختر خواهر زن که حرام است برای یک مرد این حق است یا حکم؟ حکم است. شیخ انصاری در آنجا هم می‌فرماید این هم حق است؛ یعنی اگر رضایت داد جایز است، ابتدا هم باطل نیست، مثل بیع فضولی. این حق است می‌تواند رضایت بدهد می‌تواند رضایت ندهد؛ یعنی بین یک زن و دختر برادر یا خواهرش بخواهی جمع کنی. منتها اول زن را گرفتی بعد می‌خواهی دختر برادر یا خواهرش را بگیری که در همین کتاب خواندیم اسمش چه بود؟ جمع بین خاله و دختر خواهر جمع بین عمه و دختر برادر. «و دلالتها واضحه فی ان عدم الجواز حق للمسلمه و لیس حکما شرعیه لیمتنع ارتفاعه باذنها أو رضاها المتاخر”. حکم شرعی نیست تا اینکه ممتنع باشد ارتفاع این حکم با اذن یا رضایت. بنابراین می‌شود این حق را مرتفع کرد. مرتفعش هم اینکه یک مرد بیاید پیشاپیش از زنش اذن بگیرد.

اذن با اجازه فرقش چه بود؟ اذن قبل از انجام معامله است و اجازه بعد از انجام معامله. خب یک وقت یک مردی می‌آید قبل از اینکه برود خواستگاری یک دختر یهودی از زنش اذن می‌گیرد یک وقت هم نه، میرود خواستگاری می‌کند، عقد هم می‌کند بعد می‌آید می‌گوید حقیقتش ما یه کاری کردیم رفتیم زن یهودی گرفتیم؛ زنش هم اجازه می‌دهد. چی؟ این می‌شود رضایت، خب اگر حکم باشد به هیچ وجه شدنی نیست. والسلام علیکم و رحمه الله.

برچسب‌ها: , , , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

  1. ناشناس می‌گه:

    کشورهای مورد نظر اجازه تبلیغ به ایران یا عربستان را میدهند؟
    فکر کنم وزارت اطلاعات ان کشورها روی این قضیه حساس باشند

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق