جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: فرهنگ و هنر
چاپ خبر
۲۳:۱۵ - ۱۳۹۵/۰۲/۰۷
امیرحسین هراتیان
گزارش اقلیت/
 چرا رمان ایرانی جهانی نشده است؟   

دقت کرده اید که "جوآن رولینگ" در نگارش «هری پاتر» چگونه مفاهیم مدنظرش را به نوجوانان منتقل می‌کند بدون اینکه آب از آب تکان بخورد؟ دقت کرده اید که این رمان ها مولد بوده اند و از دل آنها تعدادی به یادماندنی از فیلم های تاریخ سینما شکل گرفته است؟ و فقط خدا می‌داند که چند نفر از این ایده الگوبرداری کرده اند

ندای اصفهان- امیرحسین هراتیان (پژوهشگر)/

در دنیای امروز ارتباطات در همه عرصه ها حرف اول را می زند. اگر بخواهیم کسی را بشناسیم، کسی ما را بشناسد یا اینکه پیامی را چه مستقیم و چه غیر مستقیم به کسانی عرضه کنیم، باید بتوانیم تحریم های یک جانبه و ظالمانه قدرت های بزرگ که شامل حال رسانه های ما نیز شده است را به نحوی دور بزنیم یا از سر راه برداریم.

حال اگر به شما بگویند راه دیگری هم هست که هم می تواند به راحتی پیام ما را به مردم دنیا منتقل کند و هم مولد و زاینده باشد، چه می گویید؟ حتماً نظرتان جلب می شود نه؟ البته قبل از پرداختن به موضوع اصلی باید روشن شود که منظور از راه ارتباطی مولد چیست؛ منظور این است که گاهی خودِ این راه های ارتباطی هم به نحوی متفاوت، می توانند باعث تکثیر روش انتقال گفتمانِ مورد نظر شوند. یکی از این راه های مولد که خیلی هم میتواند موثر باشد نگارش رمان است. قبول کنید که در شرایط موجود، یکی بهترین از راه های ارتباط با مردم دیگر کشورها از همان راه قدیمی مکاتبه است.

دقت کرده اید که “جوآن رولینگ” در نگارش «هری پاتر» چگونه مفاهیم مدنظرش را به نوجوانان منتقل می‌کند بدون اینکه آب از آب تکان بخورد؟ دقت کرده اید که این رمان ها مولد بوده اند و از دل آنها تعدادی به یادماندنی از فیلم های تاریخ سینما شکل گرفته است؟ و فقط خدا می‌داند که چند نفر از این ایده الگوبرداری کرده اند، یا می‌کنند و یا خواهند کرد. به این می گویند روش انتقال پیام مولد. باور بکنید یا نه، قلم و کاغذ سالهاست که بهترین چاره برای حل مشکلات بشریت است. اگر مجموعه کتاب های گرگ و میش (twilight) از «استفانی میر» را خوانده باشید متوجه می شوید که ایران ما از این قافله خیلی خیلی عقب است. غیر از فرزندان خودمان، دختران و پسران نوجوان غربی هم تشنه مسائل جدید و ناب اند. چرا که آنها در جایی زندگی می‌کنند که حتی مبتذل ترین کارها هم تکراری و ملال آور شده اند. حال با وجود این ظرفیت عالی، چرا ما سالیانه چند نوشته قوی و تأثیرگذار در این زمینه نداریم تا به زبان های مختلف دنیا ترجمه کنیم و پیام های درجه یک و دست اول اسلام را به دیگر کشورها منتقل کنیم؟ آیا واقعا نویسنده قوی نداریم؟ آیا کمبود مسائل معنوی و ایدئولوژیک باعث ماندن رمان ایرانی در ایران شده است؟ آیا در مخاطب شناسی ضعف داریم؟ ماجرا چیست؟

رمان

در این مقاله سعی شده است علل ضعف نویسندگان ایرانی در انتقال پیام از طریق رمان، بررسی و ریشه یابی شود. با این امید که تلنگری باشد برای متخصصان این عرصه…

اکنون بشنو این داستان پر آب         یکی اندرز گیرد از آن و یک جواب

تخصص‌گرایی‌ بیش از حد

شاید بتوان گفت یکی از مهمترین دلایل گسترده نشدن رمان ایرانی در جهان، تخصص‌گرایی‌ بیش از حد نویسندگان و اساتید نگارش است. تا آنجا که بعضی از فعالان و حتی تعدادی از اساتید عرصه داستان نویسی انگار که خوش ندارند که تلاش و رقابت را به جان بخرند و ترجیح می دهند که اصلاً رقبا به میدان وارد نشوند، تا چه رسد به اینکه از میدان خارجشان کنند. به همین دلیل است که به محض گل کردن یک نویسنده فاقد تحصیلات آکادمیک، مرتباً با چماق مدرک بر سر او می کوبند و به جای حمایت و تشویق و آموزش، عملاً زیرپای نویسنده های جوان را خالی می کنند.

مگر نه این است که «هنری میلر» قبل از نویسندگی چندین شغل دیگر را امتحان کرده بود و اصلاً فکر تحصیلات آکادمیک در رشته ادبیات هم به ذهنش نرسیده بود؟ مگر نه این است که حتی نابغه ای مثل «ویلیام فاکنر»، مدرک معادل دوره راهنمایی هم نداشت. او شب ها که در نیروگاه برق نگهبانی می‌داد، قلم به دست میگرفت و می نوشت و ببینید که امروز چه جایگاهی در ادییات جهان پیدا کرده است. «گراتزیا دلددا» نویسنده نامدار ایتالیایی و برنده جایزه نوبل و «سیدنی گابریل کولت» نویسنده بلند آوازه فرانسوی و شمار دیگری از زن های برجسته دنیای ادبیات هم تحصیلات اندکی داشتند. به همین دلیل است که می توان گفت نوشتن، امری درونی است. باید از پیش پتانسیل و توانی نهادینه شده وجود داشته باشد تا در صورت نیاز آن را تقویت کرد و با گره زدن تخصص به آن آثار قوی و محبوب آفرید. باید از قبل آتشی باشد تا کافِ کردار نویسنده را به نون نویسندگی تبدیل کند.

تکنیک زدگی

تکنیک زدگی را شاید بتوان نوعی ترس قلمداد کرد، ترس از نشدن، ترس از شکست، ترس از بروز دادن خود و نتیجه نگرفتن. تکنیک تا جایی مفید است که دست و پای نویسنده را به به هم گره نزند و قلم را به سوگ متن ننشاند. اما متأسفانه ما به قدری درگیر رعایت روش و سبک و فن و غیره هستیم که مخاطب را فراموش می کنیم و یادمان می رود که جذابیت اولین و مهمترین علت مطالعه رمان و داستان است و نه تعداد فن و فنون نهفته در نوشته.

این نکته را باید دانست که قواعد، رمان را بوجود نیاورده اند بلکه این رمان است که موجِد قواعد بوده است. با نوشتن و با نگارش بود که قواعد به وجود آمدند تا یادگیری و نظام مند کردن نگارش ممکن باشد. اما وقتی این تکنیک ها دیگر خواننده را به شوق خواندن نمی کشاند و فقط دست و پای نوسنده را تنگ می کنند، شاید بتوان نظم و انسجام را در نوشته، با روشی دیگر برقرار کرد و از این همه اصرار برای رعایت انواع و اقسام تکنیک منصرف شد. آخر بعضی اساتید و منتقدین، صفحه کاغذ را با تشک کشتی اشتباه گرفته اند!

عدم پذیرش ویرایش‌ها

گرچه انصاف نیست که همه داستان نویسان و هموطنان را به آن متهم کنم، اما باید گفت عدم انجام کار گروهی و نپذیرفتن ویرایشها و بازنگری های دیگران در مورد آثار خلق شده، گویای غرور مخرب ما ایرانیان است. باید قبول کرد که ما در برابر انتقادها چندان تواضعی هم به خرج نمی دهیم و این یعنی تک روی و محروم کردن خودمان از نظرات سازنده دیگران. شاید فقط رعایت همین اصل کوچک، کلید رسیدن ما به خواسته اصلیمان باشد. در بسیاری از موارد می توان دید که بعضی از آثار بزرگان نویسندگی نیز وقتی به اتمام می رسد، با آنچه که در ابتدا در نظر داشته است کاملاً متفاوت است و این یعنی داشتن ذهن باز و شجاعت ایجاد تغییرات مناسب که معمولاً نیز خواننده را راضی تر نگاه می دارد.

نگرفتن بازخورد از خوانندگان

شاید با ثبت شماره تلفن خریداران در لحظه خرید و در نظر گرفتن تخفیفی هر چند کوچک برای آنها بتوان یک سیستم نظرسنجی پیامکی به منظور جذب نظرات آنان اختصاص داد و متوجه شد که این مصرف کنندگان فرهنگی آیا از محصول نهایی راضی بوده اند یا نه. اقداماتی از این دست ممکن است برای نویسندگان کمی هزینه بر باشد اما به طور قطع دانستن نظرات خوانندگان رمان، در کارهای بعدی میتواند به شدت تأثیرگذار باشد و دقیقاً تعیین کند که کجای داستان و چه موضوعی را باید نشانه رفت واصلاح و یا تقویت کرد. و اینجاست که میتوان پای ناشران را به میدان باز کرد و از آنها درخواست کمک کرد.

عدم ارتباط نویسندگان ایرانی با نویسندگان دیگر کشورها

در تمام عرصه ها و نه فقط نگارش کتاب، ارتباط همکاران، خبر داشتن از آخرین کارهای در دست اجرا و همچنین شنیدن نظرات همکاران در مورد آثار ارائه شده یکی از بهترین راهکارها برای پیشرفت و رسیدن به ایده های نو و کاملتر است. اگر بتوان نویسندگان ایرانی را نیز با همکارانشان در دیگر کشورها آشنا کرد و آشتی داد؛ یکی از بهترین فرصت ها برای خلق آثار بین المللی به وجود خواهد آمد چرا که همین ارتباط میتواند باعث یورش ایده های نو بر ذهن نویسنده باشد و ضمن اینکه شرایط شناخت بهتر مخاطبان دیگر کشورها را نیز میسر می کند و به راحتی مقدمات شناخت و مطرح شدن نویسندگان ایرانی در جهان را نیز محیا خواهد کرد.

عدم رعایت قانون کپی رایت و انتشار غیر قانونی رمان در فضای مجازی

اینکه امروز می بینیم که رمانی به محض اینکه کمی جان گرفت و بر سر زبان ها چرخید فورا سر از فلان سایت و بهمان وبلاگ در می آورد و گرچه اصلا خوش آیند نیست؛ اما فورا کپی می شود. ضمن اینکه باید خواست تا پلیس فتا کمی اهمیت بیشتری به این موضوع بدهد، از خود نویسندگان و ناشران نیز باید انتظار داشت تا روش های جدیدتر را نیز چاشنی کار خود کنند و فقط به کاغذ و مرکب راضی نشوند. شاید اگر مخاطب به نوعی در فضای مجازی به رمان مورد نظرش دسترسی داشته باشد دیگر عرصه ای برای جولان دادن وبسایت های کپی کار، وجود نداشته باشد. راهکار در استفاده خلاقانه از تکنولوژی و پیشدستی کردن در حضور در فضای مجازی است که متاسفانه هنوز هم بعضی از ناشران از آن سرباز میزنند.

برداشت ناصحیح بعضی نویسندگان از موضوع جهانی نوشتن

می شد عنوان این بخش را «غرب زدگی و عدم توجه به اصالت فرهنگ ایرانی اسلامی» نیز انتخاب کرد چرا که بسیاری از رمان نویسان ایرانی با موضع جهانی شدن برخورد چندان صحیحی نداشته و گاهی تفکر رمان جهانی با غربی نویسی اشتباه می گیرند. شاید بتوان تاثیر گرفتن از دیگر رسانه ها را علت این امر دانست و یا اینکه به نحوی نتیجه گرفت که غرب زدگی بین نویسندگانی که به زبان انگلیسی هم مطالعه میکنند بیشتر است.

حقیقت این است که به نظر حقیر گرچه مورد دوم چندان هم دور از ذهن نیست و هر مطالعه ای، ناخودآگاه تاثیرگذار است؛ اما به نظر می رسد که مورد اول کثرت بیشتری داشته باشد و نویسندگان خود به دام همکاران غربی خود یعنی «نمایشنامه نویسان غربی» افتاده باشند و اسیر تولیدات ضد فرهنگی، با مضامین نیمه مبتذل شده باشند. گرچه با استدلال صرف، هم میتوان این نتیجه را تایید کرد اما به نظر می رسد بررسی این موضوع نیازمند واکاوی های کارشناسانه تری است که در این مقال نمی گنجد و اکنون قصد انجام چنین کاری را نداریم. به هر حال این یک دور باطل است و تا زمانی که یک انرژی مضاعف برای بیرون آمدن از این چرخه تمام نشدنی صرف نشود اتفاق مورد نظر ما در حد و اندازه یک آرزو باقی خواهد ماند. نویسندگیِ کشور ما باید از جایی شروع کند و رمان های قوی و ارزشی ما تبدیل به تولیدات سینمایی و تلویزیونی شوند تا بتوانند نسل بعدی نویسندگان را کمی مستقل تر و با اعتماد به نفس تر، تربیت کنند. کار ساده ای نیست اما با وجود روحیه جهادی ممکن خواهد بود.

عدم توجه به نماد و نمادگرایی در نگارش رمان

قصه و داستان همیشه یکی از بهترین راهکارهای برقراری ارتباط با مردم به خصوص نسل جوان جامعه بوده است. تا آنجا که می بینیم در بعضی از کشورهای آفریقایی، بخش اعظمی از تاریخ و فرهنگ آن جامعه از طریق قصه گویی و افسانه پردازی به نسل بعد انتقال می یابد. علت این امر، سوای داشتن جذابیت های فراوان داستان و قصه، توانایی آن برای برقرای ارتباط با لایه های درونی ذهن و در واقع ضمیر ناخودآگاه فرد است. برای استفاده از این تأثیر شگرف و این ظرفیت عظیم، ابتدا باید نماد و معانی مخفی را شناخت و پس از آن به تمرین استفاده صحیح از آنها روی آورد و دانست که انتقال مفاهیم از راه های غیر مستقیم در داستان بهترین روش برای همراه کردن ذهن مخاطب با نویسنده است.

«نمادنشناسی» را در بسیاری از رمان های ارزشی نیز به راحتی میتوان مشاهده کرد. ظاهر امر این است که افراد متعهدی که احساس خطر کرده اند و نیاز مخاطب را دیده اند و آن را شناخته اند بدون داشتن تخصص کافی دست به قلم برده اند که این هم ارزشمند است و هم نیست. از این رو ارزشمند نیست که ممکن است این کارِ کارشناسی نشده، نگارش های بعدی را با مشکل مواجه کند و خواننده را نسبت به این گونه نوشته ها بدبین کند. اما از این رو ارزشمند است که اگر همین تولیدات معیوب را هم نداشتیم باز هم یک پله و یک قدم عقب تر از امروز بودیم و تازه باید از همین افراد گله می کردیم که چرا لااقل به اندازه وسع خودتان وارد میدان نشدید. باید دست این عزیزان دلسوز را بوسید و آنها را به مشورت و کمک گرفتن بیشتر از متخصصان این عرصه تشویق کرد.

تجربه جنگ هشت ساله مؤید این موضوع است که توکل و اعتماد به نفس جبران کننده هر نقصی خواهد بود و آموزه های دینی نیز ما را به سمت حرکت و نایستادن سوق میدهند. امید است که تئوری به کار گیری نیروهای تازه کار یا نیمه متخصص، تحت نظارت افراد متخصص بیشتر در بین زحمت کشان عرصه فرهنگ جا بیوفتد و دعوای همیشگی تعهد یا تخصص به زودی پایان پذیرد.

در نظر نگرفتن سن مخاطب و دسته بندی نکردن مخاطب

در صورتی که با این عنوان مخالفتی دارید لطفاً نام ۲۰ رمان موفق و قوی که به طور خاص برای نوجوانان نوشته شده باشند را ذکر کنید. بعید است توفیق چندانی کسب کنید چرا که دسته بندی مخاطبان و اختصاص دادن آثاری درخور توجه، به طور اختصاصی برای آنها جایگاه چندانی در ایران ندارد. این بدان معنی است که گاهاً نوجوان ایرانی وقتی بخواهد رمانی را مطالعه کند یا مجبور است به مطالعه آثار هدایت شده نویسندگان خارجی روی بیاورد و یا اینکه با رمان های بزرگتر از سن خودش دست و پنجه نرم کند. قضاوت اینکه عواقب این امر چه خواهد بود را به عهده خودتان می گذارم. البته گاهی یکی دو مورد از کتبی که مورد توجه بزرگان هم بوده اند کارهایی برای مخاطب خاص خود انجام داده اند اما با توجه به این موضوع که کیفیت این رمان ها برای جهانی شدن هنوز مناسب نیست، نمیتوان گفت که مشکل در حال حل شدن است.

بدون عیب نشان دادن فضای کشور

در بعضی از موارد، در نگارش رمان و داستان توسط نویسندگان ارزشی و دلسوز کشورمان میتوان به وضوح لاپوشانی های سیاسی و اجتماعی را مشاهده کرد. نویسنده در اینجا به هیچ عنوان قصد دروغ گویی و یا رد کردن عیوب دولت مردان و مسئولان و گاهی اوقات نیز بدنه اجتماع یعنی مردم عادی را ندارد و صرفاً به دلیل علاقه وافر خود به ایران اسلامی است که دست به بی رنگ کردن بعضی از مشکلات فرهنگی و سیاسی می زند. گرچه نیت اصلی نویسنده قابل ستایش است اما باید اعتراف کرد که نتیجه نهایی چندان جالب نخواهد بود. توجیه یک اشتباه، خود اشتباهی بزرگتر است.

عدم همکاری افراد شناخته شده با نویسندگان

این عدم همکاری نتیجه ای جز کم رنگ شدن صادرات رمان را در پی نخواهد داشت. بسیاری از نگارش های بین المللیِ امروز، شرح حال برزگان اند و یا به نوعی کتبی هستند که بزرگان یک کشور دست به نگارش آنها زده اند. اما این نوع نگارش اگر در غالب داستان و رمان اتفاق بیفتد و بتوان عنوان “با اقتباس از زندگی فلان شخص” را بر روی جلد رمان درج کرد؛ قطعا به خاطر استفاده مفید از اسم و رسم آن فرد بزرگ، پتانسیل بیشتری را برای جهانی شدن خواهد داشت.

خسته کننده بودن رمان ها و تأکید بیش از حد بر پیام رسانی

این درست است که ما در نگارش های ارزشی لازم است که به بحث پیام رسانی و مفید بودن داستان توجه کافی داشته باشیم، ولی این به آن معنا نیست که جذابیت را پیش پای پیام رسانی ذبح کنیم و خواننده را متوجه این امر کنیم که قرار است یک سری خوراک های فرهنگی را که اتفاقا برای او مفید هم هست در حلقش بریزیم و به زور به خوردش دهیم. این موضوع را میتوان ناشی از عدم تسلط نویسنده بر نمادشناسی که جلوتر به آن پرداختیم، دانست. و اما دلیل بعدی را شاید نداشتن شجاعت کافی نویسنده برای امتحان کردن ژانرهای مختلف بر شمرد. درست است که اگر نویسنده ای در یک ژانر کارکشته و متخصص شود نتیجه در نهایت بهتر خواهد بود؛ اما تا قبل از حرفه ای شدن و در زمانی که شخص دوران مبتدی را پشت سر میگذارد ترس میتواند برای او یک عامل کشنده باشد و او را از کشف استعدادهای نهفته اش باز دارد.

نبود مجمعی بین نوسندگان ارزشی

عقل بر این حکم میکند که کار گروهی برای هر درد بی درمان دواست. اما علت اینکه چرا بعضی از نویسندگان ارزشی ما از این مهم عقب مانده اند را شاید بتوان در سه چیز دانست:

– بی توجهی مسئولین امر و متولیان این مساله

– کمبود های مالی نویسندگان و روی آوردن آنها به دیگر جنبه های نگارش و در نهایت دور شدن از کانون عملیات

– طمع بعضی از نویسندگان برای تصدی مسئولیت هایی فراتر از توان خود و طبعا دور شدن از مبحث اصلی که متاسفانه بین نویسندگان ارزشی مطرح، رواج دارد.

عدم توجه کافی به جایگاه فاخر زن

این همان مفهومی است که غرب تشنه آن است. بسیاری از زنان تازه مسلمان در بیان علت روی آوردن خود به دین مبین اسلام، توجه ویژه آن به جایگاه زن را عنوان میکنند و باید اعتراف کرد که حق دارند با دیدن و شنیدن این همه توهین ها، تحقیرها و ظاهربینی هایی که دوَل غربی در حق آنها روا داشته اند؛ با دیدن اندک توجه عمیقی که در گوشه ای از دین اسلام به چشم می بینند، به سمت آن کشیده شوند. به وضوح پیداست که این یک ظرفیت عالی و بکر برای نگارش است و تاثیر آن در غالب داستان نیز به طور حتم صدچندان خواهد شد و این خود کار را برای آیندگان دنیای نگارش بین المللی در ایران ساده تر خواهد کرد. فقط کافیست تعداد نمونه کارهایی از این دست را افزایش داد و با مورد توجه قرار دادن دو تیتر بعدی که در ادامه خواهید خواند، آن را تقویت و حمایت کرد.

ترجمه خوب

این جمله که ترجمه خوب طلاست؛ را کسانی به خوبی درک میکنند که حداقل چند اثر را هم به زبان فارسی و هم نسخه ترجمه شده آن به زبان انگلیسی را خوانده باشند و یا بالعکس. دو چیز در ترجمه خوب می درخشد:

– جذاب نگاه داشتن متن

– رساندن مطلب مورد نظر نویسنده

حال چگونه ممکن است که این دو مهم محقق شوند؟ پاسخ در این است که مترجم مورد نظر ما باید با فرهنگ کشور هدف آشنا باشد. کتابی که برای مردم امریکا ترجمه می شود قطعا با کتابی که برای مردم انگلیس یا استرالیا ترجمه می شود متفاوت است. چه از لحاظ گرامر و ساختار و چه از نظر استفاده از استعاره ها و صنایع ادبی متناسب با همان جامعه. اما آیا اصلا این موضع مورد توجه قرار میگیرد؟ اگر ترجمه در ایران اتفاق بیفتد و نویسنده خودش قصد داشته باشد تا کتابش را بین المللی کند؛ پاسخ منفی ست. اما اگر این ترجمه به صورت خودجوش در یکی از کشورهای خارجی اتفاق بیفتد، بله ترجمه با توجه به فرهنگ مقصد انجام می شود.

نکته دیگری که در مورد ترجمه خوب باید رعایت کرد؛ نویسنده بودن مترجم است. مگر نه این است که ترجمه داستان از زبانی به زبان دیگر درواقع بازنویسی آن است؟ پس این بازنویسی از عهده کسی جز یک نویسنده، هرچند مبتدی ساخته نیست. چگونه میتوان انتظار داشت که یک متن بازنویسی شود به طوری که هم جذابیت خود را از دست ندهد و هم اصل مطلب را به درستی برساند. شاید خواننده با خود بگوید که فارغ التحصیلان رشته ادبیات زبان انگلیسی در این مورد بر کسانی که رشته ترجمه را در دانشگاه انتخاب کرده اند برتری دارند. اما باید گفت از آنجایی که ذوق نگارش و توان نویسندگی امری ذاتی است، این ادعا هرگز نمی تواند به خودی خود درست باشد. در کل ترجمه خوب یک داستان یا رمان از قریحه و تجربه نشأت بیشتری می گیرد تا آموزش و رشته دانشگاهی. با بررسی این جزئیات است که ناخودآگاه به این نتیجه می رسیم که واقعا ترجمه خوب، طلاست.

چقدر خوب می شود اگر نویسندگان ما سواد انگلیسی خود را تا حد ممکن بالا نگاه داشته تا بتوانند کارهای ترجمه شده را، خود مورد ارزیابی قرار دهند.

عدم حمایت از نویسندگان ارزشی

همانطور که بالاتر عنوان شد؛ یکی از عواملی که می تواند برای جذب زنان کشورهای خارجی به داستان و رمان ایرانی مفید باشد نگارش رمان هایی است که در لایه های زیرین و بطن موضوعات خود، جایگاه زن را مورد بررسی و تحلیل قرار دهند و این مهم محقق نخواهد شد مگر با حمایت سازمان های مربوطه. چرا که جبهه مشترک ما در گسترش فرهنگ ناب اسلامی در زمینه های مختلف لازم است تا با اتحاد و یکدلی در برابر دشمن صف آرایی کند و در این مبارزه شایسته نیست که فرماندهان، نیروهای خود را رها کرده و فریادهای درخواست کمک آنها را نادیده انگارند.

در پایان مجموع این عوامل را می توان به عنوان مشکلات اساسی عدم تاخت و تاز ادبیات معاصر کشورمان در دنیا دانست که امید است با همکاری مسئولین و متولیان فرهنگی با نویسندگان و ناشران هرچه زودتر حل شده و رمان ایرانی نیز بتواند از این سرگردانی و بی هدفی بیرون آمده و یکپارچه و واحد در جوامع و بازارهای بین المللی بدرخشد. به امید آن روز…

منابع:

– درآمدی بر داستان نویسی و روایت شناسی با اشاره ای موجز به آسیب شناسی رمان و داستان کوتاه ایران- فتح الله بی نیاز

– مجموعه سخنرانی ها و مقالات نخستین سمینار بررسی مسائل رمان در ایران- حسین پاینده

برچسب‌ها: , , , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

  1. رمان می‌گه:

    یه ایرانی اگه رمان خوب هم بنویسه جهانی نمیشه ، چون در درجه اول ، رمان باید مورد پسند صاحبان رسانه های بین المللی قرار بگیره که نمیگیره (انها به همفکران خود اجازه جهانی شدن می دهند)

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق