چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس:
چاپ خبر
۱۰:۰۳ - ۱۳۹۵/۰۳/۲۱
در گفتگو با خانواده شهید اصغر سجادیان
 اکثر مربیان قرآن از شاگردان ایشان بودند/ کلاس ۴ نفره به ۱۵۰ نفر رسید   

برای بچه ها (شاگردانش) جایزه می خرید و آنها را به منزل دعوت می کرد و مهمانی می داد. همیشه به خواهر و برادرش توصیه های اعتقادی داشت: با خدا باشید، با ائمه باشید، دست از دین برندارید و...

ندای اصفهان- زهرا آصالح/

نام پدر: مهدی

تاریخ تولد: ۱۲/۳/۱۳۴۲

محل تولد: شهر اصفهان– خ ملک

وضعیت تاهل: مجرد

تاریخ شهادت: ۱۳۶۵

سن: ۲۳سال

عملیات: کربلای۴

محل شهادت: منطقه ام الرسا

محل دفن: گلستان شهدا

تحصیلات: دیپلم اقتصاد

شغل: پاسدار

تعداد اعضای خانواده: پدر و مادر و ۳ فرزند (۱ دختر و ۲ پسر)

شهید اصغر سجادیان

 شهید اصغر سجادیان دوران ابتدایی را در دبستان نشاط و مقطع راهنمایی را در مدرسه حاتم بیک با موفقیت سپری کرد. پس از آن در دبیرستان خوشاب (شهید نادریان فعلی) واقع در چهار راه نقاشی، در رشته اقتصاد دیپلم گرفت. در دانشگاه تهران رشته اقتصاد قبول شد و بعد به رشته علوم اجتماعی تغییر رشته داد و در همان زمان به جبهه رفت.

او در سن پانزده سالگی کتب استاد مطهری و سروش را می خواند. در زمینه خط و نقاشی هنرمند بود.

خاطراتی از دوستان شهید

حاج آقا سلمان عبداللهی: شهید سجادیان یکی از مصداق های «قُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَهٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنی‏ وَ فُرادی‏ ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا ما بِصاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّهٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ نَذیرٌ لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذابٍ شَدیدٍ» بود.

او بعد از پیروزی انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۸ در مسجد ملک، بنیانگذار قرائت قرآن شد. کلاس های آموزش قرآنش با چهار الی پنج نفر شروع شد ولی به ۱۵۰ نفر رسید. اکثر مربیان قرآن فعلی (خصوصا در همین محله) همگی از شاگردان ایشان بودند. او باقیات الصالحات زیادی از خود به جای گذاشت؛ در دوران رزم هم تأکید داشت که بچه ها یک بعدی نباشند. خودش علاوه بر اینکه دانشجو بود، مربی قرآن و یک بسیجی فعال هم بود! (در پایان آقای عبداللهی از خداوند متعال درخواست کرد ان شاءالله هیچ گاه مدیون شهدا نباشیم.)

محمد حسین مشفقی: این شهید بزرگوار ابعاد وجودی گسترده ای داشتند و مصداق آیه «مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ ۖ فَمِنْهُم مَّن قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ ۖ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا» بود. ایشان پایه گذار کتابخانه شهید مطهری در مسجد ملک بود. جلسات آموزش قرآن را بعد از نماز صبح برگزار می کرد که دارای برکات زیادی بود. شاگردانش را به اردو خصوصا کوهنوردی می برد. در سختی ها بی نهایت مقاوم بود و از هیچ مشقتی ابایی نداشت. دوست داشت شاگردانش نیز مقاوم باشند. مثلا در آغاز اردو به بچه ها می گفت آب هایتان را به گل ها بدهید و جلوتر به آب می رسیم!

در یکی از اردوهای کوهنوردی که رفته بودیم، در مسیر به صخره ای رسیدیم که عبور از آن سخت بود. هنگام رد شدن از آن صخره یکی از بچه ها کنترلش را از دست داد و نزدیک بود به پایین پرت شود که اصغرآقا پرید و او را گرفت و به طرف دیگر صخره گذاشت و خودش پرت شد. شهید فداکار بلافاصله روی پاهایش ایستاد تا ثابت کند که سالم است و کسی ناراحت نشود. این در حالی بود که او هر دو پا و یکی از دستانش شکسته شده بود!

خاطراتی از شهید اصغر سجادیان از زبان مادر شهید

اصغر آقا از دوران بارداری و کودکی تا زمان شهادت کاملا بدون آزار بود و کمترین اذیتی از او ندیدم. از سن ۴ سالگی به من کمک می کرد؛ به اندازه ۱۰ تا دختر به من کمک می کرد. جارو، آشپزی و شستشو از جمله کارهایی بود که انجام می داد.

حتی روزی که دست و پایش شکسته بود، در همین حالت و با یک دست کمک من گوشت می کوبید و می گفت این کار را که می توانم انجام دهم!

حقوقش را به من می بخشید. به او می گفتم من خودم حقوق ماهیانه دارم ولی دستم را می بوسید و باز حقوقش را تقدیم می کرد.

در مسجد آموزش قرآن داشت ولی به من نگفته بود. روزی به همراه پسر خواهرم به مسجد رفتیم و دیدم که دارد به کودکان درس می دهد.

برای بچه ها (شاگردانش) جایزه می خرید و آنها را به منزل دعوت می کرد و مهمانی می داد. همیشه به خواهر و برادرش توصیه های اعتقادی داشت: با خدا باشید، با ائمه باشید، دست از دین برندارید و…

منزل قدیمی و خشت و گلی که داشتیم را به تنهایی مسئولیت تعمیرش را قبول کرد و آن را کاملا بازسازی کرد ولی خودش چند شب بیشتر در آن نخوابید و به جبهه رفت.

پس از شهادتش هم خدمت به مردم را از طریق معجزه انجام می داد. اقوام اعتقاد عجیبی به شهید دارند و از او حاجت می گیرند.

نمونه هایی از حاجت دادن های شهید:

– نوه خاله اش مریض شده بود. بیماری مننژیت داشت و دکترها جوابش کرده بودند. پس از سه هفته ای که بستری بود، خانواده اش نذر شهید کردند و بیمار شفا پیدا کرد.

– خاله شهید انگشتر قیمتی اش را گم کرده بود و چند ماهی دنبال آن گشته بود و پیدا نکرده بود. روزی که همه کنار مزار شهید بودند، خاله رو کرد به عکس شهید و گفت: اصغر آقا من انگشترم را گم کرده ام و همین امشب می خواهم. یادت نرود همین امشب! شب خواب شهید را می بیند و به او می گوید انگشتر زیر بالش است. با وجودی که چندین بار زیر این بالش دیده شده بود ولی انگشتر همان جا بود!

– پسرخاله شهید که چکی را گم کرده بود، متوسل شد به شهید و او نیز در خواب مکان چک که در صندوق عقب ماشین گیر کرده بود را به او می گوید.

از این معجزات و حاجت روا شدن ها از این شهید بزرگوار بسیار زیاد یاد شده است!

آخرین بار که می خواست به جبهه برود به خانواده گفت: من این بار شهید می شوم و به خواهر توصیه کرد که همه کتاب هایی که دارم را هدیه کنید.

آقای سجادیان در جبهه در لشگر امام حسین (ع) مسئول اطلاعات عملیات بود و معابر را شناسایی می کرد. او در عملیات کربلای ۴ در منطقه ام الرسا در سال ۱۳۶۵ به درجه رفیع شهادت رسید ولی پیکر پاکش بیست روز در آب های کانال ماهی در نیزارها بود و پس از این مدت یعنی با شهدای کربلای ۵ به خانواده تحویل داده شد. روحش شاد و یادش گرامی

برچسب‌ها: , , , , ,

مطالب مرتبط

  1. اکبر گفت:

    سلام
    آقای جلوانی
    منطقه ام الرسا غلط ه ام الرصاص
    لا اله الا الله

  2. اکبر گفت:

    سلام
    آقای جلوانی
    منطقه ام الرسا غلطه ام الرصاص
    لا اله الا الله

  3. ناشناس گفت:

    کسی که هر دو پاش شکسته چطوری میتونه روی دو پایش بایستد؟

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


«توئیت گرام» آموزش حضور موثر در توئیتر و اینستاگرام؛ ثبت نام 09132706715
«توئیت گرام» آموزش حضور موثر در توئیتر و اینستاگرام؛ ثبت نام 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
سفریاران، بلیط ارزان هواپیما، تور گردشگری سراسر کشور
سفریاران، بلیط ارزان هواپیما، تور گردشگری سراسر کشور
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز