پنج شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۰۸:۱۵ - ۱۳۹۵/۰۲/۰۸
هادی دهداری
خودتان را در صحنه جنگ تصور کنید!
 درجات ایمان/ تمثیلی لغت شناسی در فهم معانی ایمان   

خود را در صحنه جنگی تصور کنید که دشمنان با قوت در روبرو می جنگند از زمین و آسمان گلوله و موشک و آتش است که بر سر هر دو طرف می بارد... یک لحظه سر را بالا می آوری و می بینی که هیچ یک از دوستان باقی نمانده، دشمن آنقدر نزدیک شده که مجالی باقی نمانده و تا مردن راهی نیست؛ چه کار باید کرد؟

ندای اصفهان- هادی دهداری (مدرسه علمیه حضرت ولی عصر عج)

هر کلمه می تواند در عرف های متفاوت معانی متفاوتی بگیرد مثلا کلمه «حال» یکجا حال و احوال است و معنی اش صفت های روحی افراد است و جایی دیگر حال و گذشته و آینده است که معنی اش زمان کنونی است و یکجا در ادبیات عرب حال و تمییز است که گونه ای از صفت افعال است.

اما کلمات معانی لغوی هم دارند که ریشه تمام معانی اصطلاحی است.

در جستجوی معنای کلمه «ایمان» که در فرهنگ اسلامی و قرآنی کلمه مهمی است معمولا ما را با معنای اصطلاحی این کلمه آشنا کرده اند. معنای اصطلاحی این کلمه قرآنی را “اعتقاد جازم” گفته اند؛ اعتقادی که از پذیرش صحت دین و خدایی الله برای شخص به وجود می آید.

معنی لغوی کلمه ایمان را در سه حرف اصلی و هیأت و قالب آن باید جست. لغت ایمان مصدر باب افعال “امن” است. امن و امنیت را حدودا می شناسیم، مصدر باب افعال معنی لازم امنیت داشتن را متعدی کرده که می شود “امنیت دار کردن”.

تقریبا تمام لغت شناسان یک طور معنی امن را بیان داشته اند. جناب راغب اصفهانی در کتاب مفردات الفاظ القرآن‏ معنای امن را «طمأنینه النفس و زوال الخوف‏» فرموده اند، و عده ای آن را سکون و آرامش قلب گفته اند.

جناب موسوی صاحب کتاب التحقیق فی کلمات القرآن الکریم‏ ذیل کلمه امن علاوه بر معنی امن که “سکون و رفع خوف و ترس” دانسته اند در معنای ایمان آن را “قرار گرفتن در امنیت و سکون” و ایمان به کسی را حصول امنیت و سکون و آرامش قلبی از بودن با آن شخص بیان داشته اند.

برویم سراغ قرآن:

در ترجمه آیه سوم سوره بقره “الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُون‏” با معنای لغوی ایمان می گوییم “آنها -متقین- کسانی اند که امنیت و سکون قلبی از بودن یا توسل به غیب برایشان حاصل شده است”.

معنای لغوی ایمان ضربه ای به معنای اصطلاحی ایمان نمی زند فقط با دقتِ نفس شناسانه ایمان را حالت سکون حاصله از اعتقاد و ارتباط با غیب و دیگر مؤثرین در عالم بیان می کند نه خود ارتباط و اعتقاد به آنها داشتن.

این تفاوت را با مثالی برایتان واضح کنیم: «شخصی را تصور کنید که قاتلی با قداره در تعقیب اوست تا او را بکشد و این شخص در حال فرار است که قهرمان قوی ای را می بیند و به او می گوید مرا از این خطر نجات بده، او هم قبول کند و از او حمایت کند، در این حین قاتل سر می رسد و با دیدن قهرمان می ترسد و قداره اش را مخفی می کند، قهرمان به قاتل می گوید بفرمایید کاری داشتید او می گوید نه، شخص فراری با جرأت حتی خواستار تقابل به مثل برای تعقیب کننده است.»

حال آن شخص فراری بعد از قبول قهرمان چه حالی است؟ این چیست که یک شخص فراری را به این جرات می رساند؟ ما می گوییم این حالت سکون و آرامش، این حالت ایمان است. در معنای اصطلاحی رابطه با قهرمان و قبول او ایمان می شود و در معنای لغوی حالت شخص بعد از قبول کردن قهرمان ایمان می شود.

با توجه به این معنا قصد داریم در تمثیلی درجات ایمان را بیان کنیم. اما قبل از بیان تمثیل کمی درباره ترس های ما انسانها حرف بزنیم. آینده مجهول است و هر مجهولی ترسناک، اتفاقاتی که خودم می خواهم رقم بزنم و از عاقبتش اطلاعی ندارم و بلاهایی که دیگران می خواهند بر سرم بیاورند این ها ترس های ماست. دشمن درونی و بیرونی ما را تهدید می کند. دشمن درونی جهل ماست و دشمن بیرونی اشرار عالم هستند.

و اما تمثیل

در فرهنگ لغات قرآنی کلمات زیادی هستند که با امنیت رابطه دارند. اما بیشترشان حالات و افعال شخص در درجات متفاوت امنیت است. در این بین ما چهار کلمه که نماینده درجات متفاوت هستند را در تمثیلی برای دوستان در کنار هم دیده ایم؛ این کلمات اسلام، ایمان، اخلاص در قالب مخلِص و مخلَص می باشند:

هو الباطن و الظاهر؛

خود را در صحنه جنگی تصور کنید که دشمنان با قوت در روبرو می جنگند از زمین و آسمان گلوله و موشک و آتش است که بر سر هر دو طرف می بارد، نیروی بچه های خودی ضعیف شده، خستگی، تمام شدن مهمات و کشته شدن دوستان بر آنها فشار می آورد اما باز می جنگند. یک لحظه سر را بالا می آوری و می بینی که هیچ یک از دوستان باقی نمانده، دشمن آنقدر نزدیک شده که مجالی باقی نمانده و تا مردن راهی نیست؛

چه کار باید کرد بجنگیم تا بمیریم؟

آیا راهی نیست تا جان به سلامت به در بریم؟

اگر هم فرار کنم فرماندهانمان به خاطر شکست در جنگ می کشندمان. (صدام یا داعشی ها فرمانده شکست خورده در میدان را می کشتند)

چرا تسلیم نشویم؟ بهترین راه برای حفظ جان تسلیم شدن است.

 

جنگ

یک لحظه از مثال دور شویم و درباره تسلیم شدن صحبت کنیم. «تسلیم» کلمه ای عربی است که در فارسی در غیر معنای عربی آن استفاده می شود. در زبان عربی تسلیم در برابر شک به کار می رود، وقتی شک و دو دلی را از خود دور می کنی و وقتی یک دل، دل به کاری می دهی تسلیم شده ای. عرب در این حالت جنگی از کلمه استسلام استفاده می کند.

استسلام یعنی طلب سلامتی کردن و ضد آن استکبار است استکبار داشتن؛ خود را بزرگ دانستن و از تک و تا نیانداختن.

در این جریان وقتی با دشمن استکبار کنی جواب دشمن گلوله است و مردن شما نتیجه استکبار شماست.

استسلام شروع اسلام است

شما به دشمن می گویید سلامتی مرا از من نگیر و دشمن قبول می کند، شما سلاحتان را زمین می گذارید و اسیر می شوید این اولین مرتبه ایمان است این کار حفظ جان شما را کرده و خیال شما از کشته شدن توسط دشمن راحت شده است و سکون و آرامش قلبی دارید.

اما میدان جنگ است، از آسمان و زمین آتش می بارد، خودی و دشمن دارد معرکه را می کوبد، درست است که دشمن قبول کرده که سلامتی شما را حفظ کند ولی در این معرکه هر لحظه احتمال دارد موشکی، خمپاره ای، تیری گمراه به آدم بخورد و از کاری که دشمن می خواست بر سر آدم بیاورد بدتر کند. خطر تهدید می کند، باید دشمن برای حفظ جان ما کاری کند هم ما این را می خواهیم و هم او می داند.

دشمن می گوید فرار نکن خطر تو را تهدید می کند، دنبال من بیا تا به جایی برسانمت که جانت در امان بماند، و او ما را به سنگر اسرا می برد. در سنگر دیگر از هجمه آتش خبری نیست و احتمال الکی تلف شدن کم تر است و این دومین کار برای حفظ جان است که با تلاش خودمان و راهنمایی دشمن تحقق می یابد.

در عربی به سنگر مأمن می گویند و حفظ از خطرها را امنیت می دانند کسی که به فکر ایجاد امنیت برای خودش باشد را مؤمِن می گویند.

وقتی در سنگری و خود را از خطر دور می دانی احساس امنیتی درونی برای شما حاصل می شود، خود را از خیلی خطرها در امان می بینی؛ این حس درونی ایمان است و این شروع استحکام اسلام در دل مسلِم است که دیگر به او مؤمن می گویند.

اما خطر هنوز افراد داخل سنگری که در معرکه است را تهدید می کند، گاهی موشکی بدون اذن دخول و اجازه سر خود را می کشد و از در وارد سنگر می شود و با صدایی آهنگ رفتن را می نوازد؛ پدر یکی از دوستان ما با بیست نفر از همرزمانش توسط خمپاره بی هدفی به همین شکل شهید شده اند.

پس جایی دیگر باید رفت که مأمن واقعی و حقیقی اینجا نیست، هم ما می خواهیم که هرچه زودتر از معرکه خارج شویم هم دشمن می داند که در بیرون معرکه راحت تر می تواند از اسراء نگهداری کند برای همین در جایی دور از معرکه اردوگاهی برای اسراء بنا می شود تا از آنها در آن نگهداری کنند. این امنیت و ایمان قوی تر و اطمینان آورتر برای حفظ سلامتی است و دلهره هلاکت از او برداشته شده است.

اسیر تا در اسارت است به فکر آزادی است چون اسیر از همه آزادی ها بی بهره است. در اردوگاه دشمن می گوید عوض حفظ جان و دادن سلامتی به شما باید برای من کار کنید در این بین اسراء دو گروه می شوند:

گروه اول حاضر نیستند به هیچ دلیلی تن به این کار دهند و دشمن آنها را در سختی قرار می دهد تا تن به کار دهند یا در سختی ها رنج ببرند تا بمیرند.

اما گروه دیگر برای بدست آوردن آزادی های اندک تن به کار می دهند. این گروه را که عرب به آنها عبد می گویند برای بدست آوردن رضایت اربابان خود کارهایی را که آنها می گویند انجام می دهند تا از بندها رها شوند. عرب رهایی از بند را اخلاص می گوید و کسی را که بند از خود می گشاید را مخلِص می گویند.

عبد به دو دلیل این کارها را انجام می دهد؛ گروهی می ترسند از اینکه دوباره به آن سختی ها برگردند و بخواهند تحمل مجازات ارباب را بکشند، عده ای هم برای کسب منفعت و انعام ارباب و مولای خود و رهایی از بندهای بیشتر این کار را می کنند.

در این بین عده ای از معاشرت با اربابان خود به عقیده یا شخص مولا علاقه مند می شوند، این عده دیگر اربابان خود را دشمن نمی دانند و با آنها احساس قرابت می کنند و این احساس با نشان دادن حبّ به مولا اتفاق می افتد. بعد از مدتی مولا با دیدن محبت عبد نسبت به خود همه بندها را از او جدا کرده و او را آزاد می کند.

عرب به کسی که شخص دیگری او را از بند خلاص کرده مخلَص می گوید و این شخص محبّ مورد رفاقت دوستی اربابان خود قرار گرفته و در حلقه ولایت داران در آمده است.

آخر قصه می گوییم آن اسیر مسلم ماییم، دشمن الله و اولیاء بودند که ما تا در زمره ولایت الله قرار نگرفته ایم با فرامینش مخالفت می کنیم و خطرات تا درجه مخلَص ما را تهدید می کند همانطور که ابلیس لعنت الله علیه در شروع دشمنی اش گفت: «فبعزَّتِکَ لاغوِیَنَّهُم اءَجمعین # الا عِبادک مِنهُمُ المُخلَصین» و این به این معناست که تنها مخلَصین از خطرات حملات او در امانند.

من الله توفیق.

برچسب‌ها: , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

  1. علی می‌گه:

    باسلام – در تایید مطالب ارزنده حاج آقا هادی دهداری در مورد ایمان،و نه تکمیل آن : اینکه ما دعا می کنیم، دعاهایمان مستجاب نمی شود، ولی دست از دعا برنمی داریم، نشان از این دارد که ما هنوز ایمان داریم
    و ایمان در واقع به معنای امید است
    و از دست دادن این امید
    از دست دادن همه چیز است.

  2. ناشناس می‌گه:

    جل الخالق
    چه برداشت هایی می شود از الفاظ کرد و ما خبر نداشتیم

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق