سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: سیاسی
چاپ خبر
۰۹:۱۵ - ۱۳۹۴/۰۵/۱۴
دکتر فرشاد فروزش
گزارش راهبردی/
 جنگ چالدران و ریشه های تاریخی سیاست های خصمانه ترکیه علیه ایران   

نگاهی گذرا بر عملکرد تاریخی کشور ترکیه در امپراتوری عثمانی علت سیاست های خصمانه را برای ما روشن می سازد زیرا که روزی عثمانی با قتل عام اقلیت های قومی مانند ارامنه و اقلیت های مذهبی مانند شیعیان درصدد بود اقتدار خود را در منطقه به اثبات برساند...

 ندای اصفهان- دکتر فرشاد فروزش (استاد تاریخ و علوم سیاسی دانشگاه سپاهان شهر اصفهان)

سیاست های دولت ترکیه امروزی بر اساس حمایت از گروه های تروریستی و تکفیری است. امروزه شاهد آن هستیم که خاک کشور ترکیه محل عبور و ترانزیت گروه های ستیزه جو جهت بی ثبات کردن کشورهای همسایه است. نگاهی گذرا بر عملکرد تاریخی این کشور در امپراتوری عثمانی علت این سیاست ها را برای ما روشن می سازد زیرا که روزی عثمانی با قتل عام اقلیت های قومی مانند ارامنه و اقلیت های مذهبی مانند شیعیان درصدد بود اقتدار خود را در منطقه به اثبات برساند که با قتل عام حدود یک میلیون ارمنی و قتل عام چهل هزار شیعه در منطقه آنتالیا که شیعه نشین بود این مناطق را پاکسازی نمود. اکنون با نگاهی کوتاه به سیر تاریخی اقدامات عثمانی به راحتی درخواهیم یافت که علت سیاست کنونی ترکیه در قبال مسئله تروریسم و ایجاد اغتشاش و آشوب در منطقه چه می باشد.

شاه اسماعیل و سلطان سلیم:

در سال ۹۱۸ ه ق بایزید دوم امپراتور عثمانی از سلطنت خلع شد و پسرش سلطان سلیم به جای او نشست. سلطان سلیم از همان ابتدای سلطنت به دنبال دو هدف عمده بود: ۱) رقیبش شاه اسماعیل صفوی پادشاه ایران را از میان بردارد ۲) در نظر داشت علاوه بر تحقق آرمان های دیرینه پدران خود در خاک اروپا، سراسر جهان اسلام را زیر یک درفش درآورد. این دو هدف به هم پیوسته بود و نیل به اولی بدون اجرای دومی امکان پذیر نمی شد؛ به همین دلیل او وجود شاه اسماعیل و رواج مذهب شیعه امامیه را در ایران بزرگترین مانع پیشرفت خود یافت. از سوی دیگر در میان مذاهب سلاطین عثمانی به ویژه از روزگار سلطان محمد فاتح رسم شده بود که برای از بین بردن رقابت و جلوگیری از هرج و مرج و خونریزی در کشور برادران خود را از میان بردارند. سلیم نیز دو برادر خود، احمد و قورقود را کشت. احمد فرزندان متعدد داشت که بیشترشان به دست سلیم کشته شدند ولی یکی از آنان به نام مراد به ایران گریخت و به شاه اسماعیل پناه برد. شاه اسماعیل با استفاده از فرصت و مشکلات داخلی عثمانی، نورعلی خلیفه روملو، حاکم ارزنجان را به آنجا اعزام کرد تا راه مهاجرت مریدان صفویه را از سرزمین عثمانی به خاک ایران هموار کند. نورعلی خلیفه در جنگی که با سپاهیان عثمانی داشت توقات را تصرف کرد و در آنجا به نام شاه اسماعیل خطبه خواند. او نیز در قار جبری شاهزاده مراد فراری را به حضور پذیرفت و در راه بازگشت به ایران دوباره با سپاهیان عثمانی جنگید و مجدداً پیروز شد. دیو سلطان روملو در نزدیکی تبریز از شاهزاده مراد استقبال کرد و او را تا محل اقامت شاه اسماعیل همراهی کرد. شاه اسماعیل برای او در فارس تیولی در نظر گرفت، اما مراد در راه کاشان مریض شد و در اصفهان درگذشت. علت دیگر خصومت سلطان سلیم با شاه اسماعیل آن بود که پس از جلوس سلطان سلیم بر تخت فرمانروایی عثمانی، از ممالک دور و نزدیک سفرایی برای عرض تهنیت به استانبول می رفتند، ولی شاه اسماعیل نه تنها به او اعتنایی نکرد و سفیری برای عرض تهنیت نفرستاد بلکه به ایجاد آشوب در آناتولی پرداخت. محمدخان استاجلو حاکم دلاور دیار بکر نیز با رفتار تند و غرور آمیز خود با سلطان سلیم کینه او را برمی انگیخت. او به سلطان سلیم نامه های تهدیدآمیز می نوشت و حتی برای او لباس زنانه و معجر می فرستاد. پس از آنکه اسماعیل سر شیبک خان پادشاه ازبکان که در نبرد با شاه اسماعیل شکست خورد و سر از تنش جدا شد را به دربار بایزید فرستاده بود، سلیم که در آن هنگام حاکم طرابوزان بود سوگند خورد که انتقام پادشاه ترکستان را از شاه اسماعیل بگیرد.

از سوی دیگر، سلطان سلیم خبر یافته بود که هیئتی از ایران برای برقراری روابط سیاسی به دربار مصر و هنگری اعزام شده اند. پادشاه مجارستان و ممالیک مصر با سلطان عثمانی دشمنی داشتند و شاه اسماعیل نیز آنان را بر ضد سلطان عثمانی تحریک می کرد. سلطان سلیم در زمستان ۹۱۹ ه. ق. تصمیم گرفت با شاه اسماعیل بجنگد. ابتدا او به حاکم ارزنجان دستور داد چندین هزار تن از پیروان صفویه در آناتولی را به سوی ایران براند، سپس تصمیم گرفت شیعیان آناتولی و پیروان صفویه را در آناتولی که به زعم سلیم از مذهب حقیقی دور افتاده بودند قتل عام کند؛ بدین ترتیب حدود چهل هزار تن کشته شدند. از سوی دیگر، سلیم نامه ای به عبیدالله خان، پادشاه ازبک نوشت و او را به گرفتن انتقام شیبک خان تحریک کرد.

شاه اسماعیل صفوی سلطان سلیم

شاه اسماعیل صفوی- سلطان سلیم

سلطان سلیم در ۲۲ محرم ۹۲۰ از آدریانوپل (ادرنه) به سوی ایران حرکت کرد و وارد قسطنطنیه شده به طرف قرامان رفت. در قرامان، جاسوسی ایرانی که مامور کسب اخبار از وضعیت سپاه عثمانی بود به اسارت افتاد و سلطان سلیم در ۲۷ صفر ۹۲۰ اولین نامه خود را به وسیله این جاسوس نزد شاه اسماعیل فرستاد.

سلطان سلیم در این نامه خطاب به شاه اسماعیل درباره شکست آق قویونلوها و استفاده او از تفرقه بین آن قوم اشاره کرد و گفت که شاه اسماعیل از راه تجاوز و تعدی، امارت شرق را بدست آورده و از نبودن دولت قدرتمندی در ایران سود جسته است. همچنین او شاه اسماعیل را به ایجاد فتنه و خوار داشتن شریعت متهم و اعلام کرد که علمای اسلام فتوی به قتلش داده اند و او می خواهد برای تقویت دین و اجرای امر الهی با قزلباش ها نبرد کند. او در این نامه شاه اسماعیل را به شدت تهدید کرد و از او خواست مناطقی که قبلا تحت تصرف نیاکان سلیم بوده به عثمانی باز گرداند، در غیر این صورت مملکت ایران را اردوگاه سپاه خود خواهد کرد. سلطان سلیم در ۸ جمادی الاول ۹۲۰ به سیواس رسید، ولی با دو مشکل عمده رو به رو شد، اول آنکه امیرنشین ذوالقدر به او کمک نکرد؛ زیرا پیروزی عثمانی بر صفویه موجب زوال آنان می شد و این امر سلطان سلیم را با مشکل بزرگ تدارک نیروهایش روبه رو کرد و حتی کوشید از طریق دریا و از راه طرابوزان این مشکل را برطرف کند که موفق نشد. دومین مشکل او لشکر ینی چری بود زیرا در آن زمان به دلیل انضباط شدیدی که سلیم بر آنان تحمیل می کرد و نیز به دلیل تاثیر تبلیغات صفویان، از این سفر ناخشنود بودند. سلطان سلیم برای حل مشکل تدارکات و نیز تصفیه افراد ناراضی و مقابله با تحریکات دیگر از سوی سپاه قزلباش زمانی که لشکرش در حال پیشروی بود، از میان ۱۴۰ هزار سپاهی، یکباره چهل هزار نفر را مرخص کرد. او سپس به ارزنجان لشکر کشید و طی پیشروی ها به او خبر رسید که محمدخان استاجلو حاکم ایرانی دیار بکر، آن ایالت را از سکنه خالی کرده به آذربایجان کوچ داده است. محمدخان استاجلو حاکم ایرانی، ضمن عقب نشینی منزل به منزل، تمام مزارع و چمن زارها را به آتش کشید تا فقدان علوفه و آذوقه مانع تعرض عثمانی ها به قزلباش ها شود. اتفاقا این شیوه موجب تضعیف روحیه عثمانیان شد و زمزمه های اعتراض به تعقیب قشون نامرئی در سرزمین های ویران شده برخاست. سلطان سلیم دو نامه دیگر به شاه اسماعیل فرستاد و دوباره او را سرزنش و تهدید کرد. او در نامه سوم ضمن تکرار بسیاری از مطالب نامه های اول و دوم، از بی شوقی و بی ذوقی و عدم تمایل شاه اسماعیل به جنگ انتقاد کرده به سرزنش او پرداخته بود و ضمنا در این نامه شاه اسماعیل را با عنوان (اسماعیل بهادر ) خطاب کرده بود که بسیار توهین آمیز بود.

سرانجام سلطان سلیم در ۲۷ جمادی الاول ۹۲۰ نامه ای از شاه اسماعیل دریافت کرد. در این نامه، شاه اسماعیل علت تاخیرش را برای رویارویی با سلطان سلیم به دو دلیل توجیه کرد: اول آنکه اکثر سکنه عثمانی را از مریدان نیاکان خود دانست و دیگر آنکه از قدیم به خاندان سلیم ارادت داشته است.

شاه اسماعیل مضامین نامه های سلطان سلیم را حاصل تراوش های ذهنی منشیان و نویسندگان تریاکی دانست و چون می دانست سلیم نیز بر خوردن تریاک عادت دارد یک جعبه طلایی پر از تریاک را به همراه نامه به شاه قلی آقا داده به نزد سلیم فرستاد و از او خواست که اگر قصد جنگ دارد تاخیر نکند ولی او را از عاقبت کار برحذر داشت. این نامه سلیم را چنان خشمگین کرد که سفیر شاه اسماعیل را در دم کشت. بدین ترتیب، زمینه و مقدمات جنگ ایران و عثمانی فراهم شد.

جنگ چالدران:

چالدران دشتی است در بیست فرسخی تبریز. شاه اسماعیل در اول رجب ۹۲۰، با چهل هزار قزلباش برای جنگ با سلطان سلیم عثمانی وارد دشت چالدران شد و متعاقبا، عثمانی ها نیز با صدهزار سپاهی از راه رسیدند، همچنین مجهز به توپخانه بودند که تعداد آنها به سیصد عراده می رسید. قسمت عمده نیروهای قزلباش در مرزهای شرقی ایران باقی مانده بود تا مبادا اوزبکان دست به تهاجمی غافلگیرانه بزنند.

شاه اسماعیل پس از ورود به چالدران به شکار بلدرچین پرداخت. سپس در شورای جنگی، محمدخان استاجلو که بیشتر با روش های نظامی ترکان و سلاح های آنان آشنایی داشت پیشنهاد کرد که قبل از آنکه عثمانیان توپخانه های خود را به میدان آوردند و مواضع خود را با زنجیرهای قوی غیر قابل نفوذ سازند باید در مقابل آنان دست به حمله عمومی بزنند. نورعلی خلیفه روملو با این پیشنهاد موافق بود، اما دورمش خان شاملو به مخالفت با محمدخان استاجلو برخاست و گفت: کدخدایی در دیار بکر می گذرد و پیشنهاد کرد که با عثمانیان فرصت تکمیل صف آرایی و ترتیبات رزمی داده شود تا ایرانیان بتوانند در میدان جنگ فرصت ابراز شجاعت داشته باشند، شاه اسماعیل هم که از پیروزی های خیره کننده اش در کل ایران بسیار مغرور شده بود با این پیشنهاد غیر عادی موافقت کرد.

شاه تهماسب پسر شاه اسماعیل به تلخی از این جنگ و سستی شاه و سردارانش سخن گفته و به تصریح هرجا که ذکری از چالدران به میان آمده به دورمش خان لعنت فرستاده است.

جنگ چالدران

سپاه ایران جنگ را با حمله ای گسترده آغاز و تلفات زیادی بر طلایه داران سپاه عثمانی وارد کرد. به هر ترتیب این حمله دفع شد آنگاه شاه اسماعیل با نیروهای ذخیره خود برجناح چپ عثمانی ها تاخت و در یک جنگ تن به تن فرمانده سپاه عثمانی را از کمر به دو نیم کرد. در اولین حمله ی شاه اسماعیل، جمعا چهارده فرمانده ترک به قتل رسیدند درنتیجه ی این عملیات، جناح چپ عثمانی متزلزل و سلطان سلیم ناچار شد به نیروهای کمکی متوسل شود. این بار جناح راست قشون عثمانی حمله کرد و حاکم ایرانی عراق عرب کشته شد. تا این لحظه توپخانه عثمانی خاموش بود، پای ثبات سلطان سلیم سست شد و به فکر عقب نشینی بود که سنان پاشا از فرماندهان عثمانی از راه رسید و فرمان داد که بر روی سپاهیان ایران و عثمانی هر دو آتش توپخانه اجرا شود و با این کار عده ای از ارکان سپاهی شاه اسماعیل را به قتل رساندند. شاه اسماعیل که از مرگ جنگجویانش به هیجان آمده بود و خود نیز خطر مرگ را احساس می کرد دوباره حمله سخت دیگری را رهبری کرد. در این حال خلیل سلطان ذوالقدر، حاکم فارس از میدان جنگ گریخت. شاه به سوی توپخانه عثمانی یورش برد و زنجیرهای قوی آن را با شمشیر پاره کرد اما با صفوف به هم فشرده شتران و قاطران سپاه عثمانی رو به رو شد و ناچار عقب نشینی کرد. شاه اسماعیل درحالی که از ناحیه دست و پا زخمی شده بود به سوی دشت روانه شد حتی یکی از سربازان ترک تلاش کرد تا او را بکشد اما سلطان علی میرزا افشار که شباهت زیادی به شاه داشت فریاد زد منم شاه ایران و شاه موفق به فرار شد. سلطان علی میرزا افشار را به اردوی سلطان سلیم بردند و سرش را بریدند.

نکات قابل تأمل جنگ چالدران

آنچه در رویداد این جنگ قابل تامل است اینکه عثمانی ها توپخانه و سلاح گرم داشتند، اگر آنان در این جنگ و نیز در جنگ های بعد از اسلحه ی گرم استفاده نمی کردند به طور حتم در مقابل سپاه قدرتمند ایران صفوی پیروز نمی شدند، درنتیجه سپاه نیرومند صفویه دست نخورده باقی می ماند و می توانست برای جنگ دوباره ای آماده شود. اصولا در روزگار شاه اسماعیل، صفویان استفاده از اسلحه توپخانه را نامردانه و ناجوانمردانه می پنداشتند بنابراین اشتباه آنان در استفاده نکردن از اسلحه گرم به دلیل بی اطلاعی از این سلاح نبود بلکه خود را بی نیاز از آن می دانستند و آن را در مرام خود (که جنگ تن به تن را پرشرافت می دانستند) نمی دیدند. بعد از جنگ چالدران شاه اسماعیل با سیصد نفر به تبریز گریخت و از آنجا به همدان رفت و سلطان سلیم که از کمین کردن صفویان نگران بود فرمان داد که آنان را تعقیب نکنند. سپس او همه اسرای نظامی را کشت و فتح نامه های متعددی از جمله به پسرش سلیمان، خان کریمه، روسای کردان، سلطان مراد آق قویونلو، ملک شاه رستم در لرستان و دیگران فرستاد.

سلطان سلیم پس از اطمینان از شکست صفویه عازم تبریز شد او در ۱۵ رجب ۹۲۰ به آن شهر وارد شد و سپس شورای نظامی تشکیل داد. او تصمیم گرفت که زمستان را در تبریز بماند و بهار به داخل ایران پیشروی کند، اما صاحب منصبان لشکر ویژه ینی چری مخالفت کردند، لذا پس از هشت روز اقامت در تبریز آن شهر را ترک کرده به آماسیه رفت.

نتایج جنگ چالدران:

نتیجه آنی جنگ چالدران این بود که دیار بکر از تصرف شاه اسماعیل خارج شد و مصطفی پاشا در ۹۲۲ ه. ق. آن را ضمیمۀ امپراتوری عثمانی کرد. نتایج دیگر به شرح زیر است:

۱- شکست شاه اسماعیل در این جنگ بر رفتار او در اداره امور دولتی، روابط او با امرای قزلباش و نیز در روابط حکومتی ایران و عثمانی تاثیر گذاشت. تسلط اسماعیل بر ترکمانان آناتولی، ماهیت مذهبی و سیاسی داشت. آنان علاوه بر اینکه اسماعیل را مرشد کامل و خود را مرید او می دانستند، پادشاهی او را تایید می کردند و به این ترتیب بر اقتدار دنیوی او نیز صحه می گذاشتند. اعتقاد به الوهیت و جنبه نیمه خدایی اسماعیل پیوند مذهبی او و مریدانش را به مراتب محکم تر می ساخت؛ اما پس از جنگ چالدران این اعتقاد به سستی گرایید.

۲- نبرد چالدران، ایمان شاه اسماعیل مبنی بر شکست ناپذیری اش را از بین برد (از جنگ جیانی در ۹۰۵ تا چالدران در ۹۲۰ ه ق. اسماعیل همیشه در جنگ ها با وجود کمی سپاه پیروز می شد و چالدران نخستین شکست او بود) و تاثیر عمیقی بر اخلاق و رفتار او گذاشت. خودپرستی و تکبر او به یاس و افسردگی بدل شد. لباس و عمامه سیاه پوشید و به همه سادات فرمان داد چنین کنند. پرچم های نظامی به رنگ سیاه درآمد و روی آنها با رنگ سفید کلمه القصاص نوشته شد. اسماعیل برای غلبه بر اندوه خود به مستی و خوش گذرانی روی آورد. شش سال پی درپی در تبریز یا در نخجوان قشلاق کرد و بیشتر اوقات به شکار پرداخت.

۳- اسماعیل دریافت که باید از جنگی رویارو با عثمانی ها اجتناب ورزد. پس از آن هرگاه عثمانی ها به آذربایجان وارد می شدند، صفویان همه امکاناتی را که ممکن بود دشمن استفاده کند قبلا تخریب می کردند و با امید به هوای نامساعد منطقه و همچنین کمبود تدارکات دشمن را مجبور می کردند که فتوحات خود را بازپس دهد.

۴- بعد از جنگ چالدران، اسماعیل اعتبار الهی– مذهبی خود را در ایران از دست داد تا جایی که این امر موجب درگیری در میان گروه های حامی او شد.

 حوادث بعد از چالدران:

۱- پس از مراجعت سلیم از تبریز، شاه اسماعیل به مرکز حکومت خود بازگشت. در تابستان ۹۲۰ ه. ق هنگامی که او در سهند به سر می برد سر سلطان مراد آق قویونلو را برای او آوردند. زمانی که سلطان سلیم به آذربایجان لشکرکشی می کرد، سلطان مراد به سپاه عثمانی پیوست اما قبل از وقوع جنگ به دیار بکر بازگشت. در بهار ۹۲۱ ه. ق. آچه سلطان قاجار او را شکست داد و سرش را نزد شاه فرستاد.

۲- ملل اروپایی که از گسترش قدرت عثمانی در هراس بودند برای آنکه آنان را با صفویه درگیر کنند دست به اقداماتی می زدند. از جمله لودویک دوم پادشاه مجارستان سفیری به نام فررپطرس را با نامه ای به حضور شاه اسماعیل فرستاد. در نامه ای که شاه اسماعیل به کارل پنجم پادشاه آلمان فرستاده است مطلب جالبی دیده می شود. شاه در این نامه می گوید که شنیده ام امرای مسیحی با هم در جنگ اند و من از این موضوع در شگفتم زیرا موجب ازدیاد جسارت دشمن عثمانی می شود؛ از این مکاتبات نتیجه ای حاصل نشد.

۳- شاه اسماعیل زمستان ۹۳۰ ه. ق. را در نخجوان به شکار اسب وحشی گذراند. او سپس به اردبیل رفت و از آنجا عازم تبریز شد. شاه اسماعیل در ۱۹ رجب ۹۳۰ در گردنۀ صائین (صائین گدوکی) در ۳۸ سالگی پس از ۲۴ سال سلطنت درگذشت. جسد او را به اردبیل بردند و در بقعۀ شیخ صفی الدین به خاک سپردند.

از شاه اسماعیل چهار پسر و پنج دختر باقی ماند: تهماسب میرزا، القاس میرزا، سام میرزا، بهرام میرزا، خانش خانم، پری خان خانم، مهین بانوسلطان، فرنگیز (فرنگیس) خانم و زینب خانم.

شخصیت شاه اسماعیل و اقدامات او در تثبیت حکومت صفویه:

برجسته ترین ویژگی شاه اسماعیل شجاعت او بود. او بسیار بخشنده بود و به شکار میل مفرطی داشت او در سیزده سالگی در نزدیکی ساروقایه خرسی را به تنهایی کشت و در عراق شیری را از پای درآورد. شجاعت او در بین ترکان ضرب المثل بود؛ به گفته خلاصه التواریخ در شجاعت میراثی از حضرت شاه ولایت داشت. قریحه ای شاعرانه داشت؛ دو دیوان تصنیف کرد که اولی به ترکی و دومی به فارسی بود که در مدح ائمه سروده بود. وی خطائی تخلص می کرد. او در اشعار خود حامیانش را جمعات درویشان جنگجو خطاب می کرد و آنان را قاضی، صوفی و اخی می نامید.

اما شکست شاه اسماعیل در چالدران به افسانه شکست ناپذیری او پایان داد. این افسانه بر اساس دعوی جنبه الهی بودن او شکل گرفته بود. قزلباش ها پس از جنگ چالدران به رغم تظاهر به تداوم این عقیده، عملا نشان می دادند که دیگر به شخص فرمانروای خود احترام خاصی به عنوان موجودی الهی شکست ناپذیر قائل نیستند و ایمانشان را نسبت به توانایی های فوق طبیعی شاه اسماعیل از دست دادند، با این حال پیروانش از او اطاعت کامل داشتند چنان که نحوه قتل خلیل سلطان ذوالقدر حاکم شیراز که در جنگ چالدران از معرکه گریخته بود موید این امر است.

اصولا تبدیل صورت روحانی تصوف صفوی به روشی سیاسی– روحانی، از پایه های مهم تصوف آنان بود که مراد را به عنوان مرشد کامل مطرح می کرد و از مریدان می خواست بدون چون و چرا از فرمان او پیروی کنند.

دربار صفویه

دربار صفویه- چهلستون

پس از اعلام تشیع به عنوان مذهب رسمی نیاز عاجلی به برقراری همگونی فکری از طریق ارشاد و تسریع اشاعه عقاید شیعی پدید آمد. نیاز به مشکلات قضایی موجب شد که یک قاضی شرع نسخه ای از یک جزوه قدیمی در مورد اصول عقاید تهیه کند و اسماعیل به ناچار تعدادی از علمای شیعی جبل عامل را به ایران دعوت کرد و برای نظارت بر اشاعه تشیع و ریاست بر افراد طبقات روحانی مقامی به نام صدر تعیین کرد.

یکی دیگر از اقدامات شاه اسماعیل مربوط به آشتی میان ایرانیان یا تاجیک ها با ترکمن ها یا قزلباش ها بود. برخورد میان این دو عنصر اجتناب ناپذیر به نظر می رسید. قزلباش ها که عامل اصلی در به قدرت رسیدن صفویه محسوب می شدند در میراث ملی ایرانی جایی نداشتند؛ عناصر ایرانی (مردان قلم) در جامعه کهن اسلامی در صف دیوانیان و نماینده دیرپای دیوان سالاری ایرانی بودند که سابقه آن به دوره پیش از اسلام می رسد و بعد از دوران اسلامی نیز باعث تداوم اداره کشور در دوره فرمانروایی بیگانگان – اعراب، ترک ها، مغولان و ترکمن ها- بودند. در نظر قزلباش ها، تاجیک ها یا ایرانیان غیر ترک، معمولا کارشان رسیدگی به حساب ها و امور اداری بود و این از نظر آنان نوعی حقارت محسوب می شد. قزلباش ها یا اهل شمشیر، فرماندهی سپاه را مختص خود می دانستند و خدمت در زیر فرمان یک صاحب منصب ایرانی را توهینی برای خود تلقی می کردند. البته اگر به قزلباش ها هم مقامات سیاسی داده می شد، برای ایرانیان توهین محسوب می شد.

شاه اسماعیل برای آشتی میان آن دو و تبدیل این عناصر نامتجاسن به یک نهاد اجرایی هماهنگ، قبل از هر چیز مقام جدیدی به نام وکیل نفس نفیس همایون ایجاد کرد. صاحب این مقام به عنوان نایب شاه عمل می کرد و نماینده او هم در امور معنوی به عنوان مرشد کامل طریقت صفویه و هم در امور دنیوی به عنوان پادشاه بود. ایجاد این مقام کوششی بود از سوی شاه اسماعیل برای پر کردن شکاف بین جنبه های دین سالاری و دیوان سالاری امت. شاه اسماعیل ابتدا این مقام را به عهده حسین بیگ لله شاملو (قزلباش) و بعدا در اختیار نجم اول، نجم ثانی و شاه حسین اصفهانی (هر سه ایرانی بودند) گذاشت.

نتیجه:

شاه اسماعیل صفوی را می توان به درستی یکی از پادشاهان بزرگ تاریخ ایران نام برد. وی با اقدامات بزرگی همچون یکپارچه کردن ایران که بعد از سال ها دچار تجزیه و حکومت ملوک الطوایفی شده بود و همچنین رسمیت بخشیدن به مذهب شیعه در ایران توانست حکومت یکپارچه و با عظمتی در ایران پایه گذاری کند. علاوه بر آن با امن کردن راه های تجاری، احداث مساجد و مکان های عام المنفعه، سنت نیکی را از خود بر جای نهاد. وی با شکست دادن ازبکان و یاغیان در مرزهای شرقی امنیت را به آن منطقه بازگرداند همچنین علاوه بر شکست در مقابل سپاه چند ملیتی قدار عثمانی توانست همچنان بر ایران حکومت براند و با این شکست سلسله صفویه مضمحل نگردید. وی با برقرای ارتباط با سایر ملل اروپایی سیاست خارجی مناسبی را از خود بر جای گذاشت. سرانجام در ۳۸ سالگی بر اثر بیماریِ سل دار فانی را وداع گفت.

منابع:

۱- نوایی، عبدالحسین. ایران و جهان، جلد یک، تهران، موسسه نشر هما، ۱۳۶۶

۲- مزاوی، میشل. پیدایش دولت صفوی در ایران، ترجمه یعقوب اژند، چاپ دوم، نشر گسترده، ۱۳۶۸

۳- شاو، استنفرد. تاریخ امپراتوری عثمانی و ترکیه، ترجمه محمود رمضان زاده، جلد یک، مشهد، آستان قدس، ۱۳۷۰

۴- سرور، غلام. تاریخ شاه اسماعیل صفوی، ترجمه محمدباقر آرام و عباسقلی غفاری فرد، چاپ یک، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۴

۵- دهگان، ابراهیم. تاریخ صفویان (خلاصه التواریخ – تاریخ ملا کمال)، اراک، فروردین، بی تا

۶- شکری، یداله. تاریخ عالم آرای صفوی (مولف ناشناس) چاپ دوم، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۶۳

۷- رضوانی، اسماعیل. تاریخ عالم آرای صفوی، اسکندر بیک منشی، تهران دنیای کتاب ۱۳۷۷

۸- محدث، میرهاشم. تاریخ قزل باش، مولف ناشناس تهران انتشارات صنام ۱۳۶۱

۹- نوایی، عبدالحسین. تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی ایران در دوران صفویه، چاپ هفتم زمستان ۹۰، تهران، انتشارات سمت

۱۰- مهدوی، عبدالرضا. تاریخ روایت تاریخی ایران از ابتدای دوره صفویه تا پایان جنگ دوم جهانی، چاپ شانزدهم، تهران، انتشارات امیر کبیر

۱۱- نوایی، عبدالحسین. تاریخ روابط خارجی صفویه، تهران، انتشارات سمت

برچسب‌ها: , , , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

  1. مهشید مرتضوی می‌گه:

    باسلام، بسیارعالی بود .ترکها همیشه به ایران چشمداشت داشته اند وشاید حمایت از گروه تکفیری داعش نیز در راستای همین موضوع بوده تا شاید زمانی خیال خام خود را به اجرا بگذارند. ممنون

    • با تشکر از مسئولان! می‌گه:

      از ما ملت بینوای ایران انتظار ندشته باشید وقتی شعار مرگ بر ایران و خلیج عربی در ورزشگاههای وطنی ما سر داده می شود یا پرچم الله اکبر نشان ایران را […] و یا فحشهای […] به مردم بینوای ما می دادند در همین ورزشگاهها و نماد […] که نماد زادگاه اردوغان می باشد را با انگشتانشان در ورزشگاههای وطنی ما تبلیغ و نشان می دادند یا به احترام کمال اتاترک یک دقیقه سکوت می کردند یا پرچم جعلی اذربایجان جنوبی و ترکیه را در ورزشگاههای وطنی ما می گردانیدند و یا سایت رسمی و دولتی […] داده بودند و یا ما را […] خطاب می کردند و میلیارد ها دلار از پولهای ملت بینوای ایران را تو حلقوم اردوغان می ریختند بپذیریم که ترکها […]. لطفا ما را بیش از این گول نزده و ملت بینوای ایران را بیش از این وارد مسائل داخلی دیگر کشورها من جمله عراق و سوریه و لبنان و فلسطین و یمن و … وارد نکرده و بیش از این موجبات کینه های اعراب را علیه ملت مظلوم ما فراهم نکنید.

  2. علی مسعودی فر می‌گه:

    با سلام و عرض ادب و احترام
    از اطلاع رسانی های تاریخی و مفید جناب دکتر فروزش نهایت تشکر و قدر دانی را دارم،امید است اینگونه مطالب باعث بالا رفتن سطح معلومات تاریخی و فرهنگی مردم عزیز ایران گردد.
    سپاس

  3. somsyeh.az gardeshgari می‌گه:

    Jaleb bid va ali…

  4. آشنا می‌گه:

    سلام. خوشحالم که همکاری جناب فروزش با سایت ندای اصفهان را شاهد هستیم. در پناه حق

  5. محمود ولایتی می‌گه:

    تاریختکرار میشود و بدون هیچشکی بین ایران وترکیه جنگ در خواهد گرفت ودر شجاعتترکهادرمیدان جنگ تشک نکنید در پایان عثمانیرکها در میدان جنگبا اوروپائیان کهنقشه تجزیه ترکیه راگرفته بودند مردی بزرگ همانند رضاشاه کبیر پیداشد واورپائیان را با تعدادی از نیروی جوان شکست داد ودر حدود ۲۵۰ هزار کشته از هر کدام بهجایماند درهر کشوری مردم حرف اول را میزنند واین نمایشات مانوری در خیابان شجاعت را نشاننمیدهد درجنگ ایران وعراق جوانان شجاعت را از تربیت رضاشاهوپسرش اموخته بودند وایثار را دنیا از جوانان ایران به حیرت دیدوطن پرستی بهدین ربطی ندارد حفظ خاک پاک ایران وحفاضت از ناموسمردم ایران وظیفه هر نوجوان ایرانی است

  6. ناشناس می‌گه:

    کاملا غیر علمی و ایدئولوژیک است

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق