سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: سیاسی
چاپ خبر
۱۳:۱۰ - ۱۳۹۵/۰۱/۲۱
حجت الاسلام کاظمی
گفتگو با حجت الاسلام مجتبی کاظمی دانشجوی دکتری اندیشه معاصر مسلمین
 «مرگ بر آمریکا» معبری برای عبور از تمدن غرب   

بازخوانی انقلاب یک ضرورت است، یک محاسبه نفس است برای انقلاب اسلامی. طبعا بازخوانی انقلاب چیزی جز بازنگری اهداف و پارامترهای هویتی آن نیست...

ندای اصفهان به نقل از نشریه مه شکن (کارگروه سیاسی مدرسه علمیه میرزاحسین)

بازخوانی انقلاب اسلامی از وظایف اصلی انقلابیون است. بازخوانی انقلاب یعنی یادآوری اهداف و آرمان ها و دیدن افق و سپس سنجش موقِف فعلی با آن افق. بدون تردید از اصلی ترین شاخصه های هویتی جمهوری اسلامی «لا تّظلمون و لاتظلمون»، مبارزه با ظالم و استکبارستیزی است که مرز میان اسلام ناب محمدی و اسلام آمریکایی است. به دلایل مختلفی در دو سه سال گذشته این اصل اساسی مورد هجوم نرم دشمن و دنباله های داخلی اش واقع شده است. بیم آن رفته و می رود که عده ای در پی این بوده باشند که مشکل ما با امریکا را در حد یک سوء تفاهم تقلیل داده و کاری کنند جنایات و خیانت های این شیطان بزرگ از حافظه تاریخی ملت ایران پاک شود. نکته مهم دیگر اینکه ادبیات انقلابی هم نیاز به بازخوانی و بازسازی دارد. استکبارستیزی در دهه چهارم انقلاب اقتضائات خاص خود را دارد که بدون در نظر گرفتن آنها انقلابیون کاری از پیش نخواهند برد.

آنچه در منظر مخاطب گرامی است گفتگویی خواندنی است با محقق و پژوهشگر ارجمند حجت الاسلام و المسلمین مجتبی کاظمی دانشجوی دکتری اندیشه معاصر مسلمین پیرامون ضرورت بازخوانی و بازسازی مبارزه با آمریکا، که امیدواریم مورد استفاده خوانندگان واقع شود ان شاالله.

مبارزه آمریکا

مه شکن: دغدغه اصلی ما در این بحث است که احساس می کنیم تداوم مبارزه با آمریکا نیازمند یک تفکر و تامل دوباره است. هم در ادبیات مبارزه و هم در محتوا نیازمند بازنگری هستیم. در این مورد مقدمتا صحبتی بفرمایید تا در ادامه سوالات جزئی تر پرسیده شود.

حجت الاسلام کاظمی: بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین المعصومین.

ببینید موضوع آمریکا یک نکته خاصی است در اندیشه امام و رهبری که از جهاتی کمتر به آن پرداخته شده است. عمدتا هم این موضوع در قالب سیاسی دنبال شده و سیاسی این را دیدیم و این سیاسی دیدن یک آفتی دارد که بالاخره در قاعده دیپلماتیک قابل تحلیل می شود. یعنی یک شخص دیپلمات دارد بر یک قاعده دیپلماتیک طرح می شود و به آن پرداخته می شود. هرچند ما حتی معتقد هستیم اگر از زاویه سیاسی هم درست پرداخته بشود؛ مواجهه با آمریکا یک مواجهه عقلانی است. حداقل مقام معظم رهبری خیلی اصرار دارد حتی در قاعده سیاسی و دیپلماتیک هم موضوع آمریکا را مطرح کند.

اما به نظر من برای اینکه مساله آمریکا را بخواهیم درست ببینیم اول باید در نسبت با انقلاب اسلامی جایگاه آمریکا را ببینیم چیست؟ مبارزه با آمریکا چیست؟ این مهم است. اگر فرض بگیریم یک حرکت تمدنی بخواهیم بنا بکنیم، یک حرکت دینی بخواهیم بنا بکنیم، چرا باید با راس قدرت درگیر بشویم؟ و درگیر شدن با راس قدرت چه نکته ای دارد؟ و چه فردایی را برای ما ایجاد می کند؟ من احساس می کنم این را باید برگردیم به سال های اول انقلاب و این موضوع را ببینیم که چیست؟

ما یک انقلاب انجام دادیم و مردم یک حضور جدی داشتند و با حضور مردم توانستیم بالاخره خارج از فضای دنیای مدرن یک وضعیت جدیدی را رقم بزنیم و واقعا یک تاریخ جدیدی را باز کنیم، اما این نکته مهم است که این دنیای مدرن که حالا در ایران از سمت رژیم پهلوی حاکم شده بود و در دنیای غرب آرام آرام داشت این تجدد خودش را بسط می داد، این چیزی نبود که ما به راحتی بخواهیم مردم را از آن عبور بدهیم. این نظام بروکراسی اداری، این روال اقتصادی حاکم بر اداره دنیا چیز سنگینی است. با یک انقلاب اسلامی در ان مقطع به راحتی نمی شود از این ها عبور کرد. لذا به تعبیر برخی ها بعد از ۲۲ بهمن چند روز بعد از آنکه بالاخره دولت موقت آمد راس کار عملا شاید به آرامی نقطه ای شروع شد که انقلاب دوباره برگردد به دوره گذشته خودش. چون اصلا مردم بیشتر از این کشش و اقتضا را نمی توانستند داشته باشند چراکه عبور از مدرنیته یک فرآیند و پروسه بلندمدت است. اینجا بود که قضیه گرفتن لانه جاسوسی پیش آمد که به تعبیر امام انقلاب دوم است. اما این یک تحلیل است و ما باید بنشینیم در صحبت های امام باز هم در موردش فکر کنیم.

امام می فرمایند ما بنایی داریم و می خواهیم یک حیات دینی رقم بزنیم. باز هم بگویم که این یک گمانه است و البته در مشورت با اساتید هم این صحبت مورد پسند بود. ما که انقلاب کردیم برآیند حرکت تمدنی ما بلندمدت است. خوب چگونه مردم را در روح انقلابی و خروج از عالم مدرن قرار دهیم؟ خوب دقت کنید یعنی بدنه جامعه به لحاظ سیستم اداری در فضای آمریکا و فضای جهانی است. این یعنی اگر شما با نماد قدرت مدرن درگیر بشوید با هر زبانی هم درگیر بشوید با وجود اینکه این جامعه هنوز نتوانسته خودش را نگه دارد ولی می تواند این روح مبارزه با آمریکا، روح عبور از مدرنیته را به مردم جامعه ما القا بکند ولو اینکه این جامعه در دل دموکراسی در حال زندگی باشد. یعنی مبارزه با آمریکا از این جهت خیلی مهم است. مفاهیمی را هم که امام در مواجهه با آمریکا در حال مطرح کردن آن بود؛ مفهوم شیطان بزرگ، مفاهیمی مثل استکبار و دیگر مفاهیمی که در این ادبیات هم در حال تولید کردن آن است در واقع می خواهد مردم را جهت بدهد که بتوانند در نسبت با او خودشان را عبور بدهند. و تعابیری هم که بعد داریم که آقا می فرمایند اگر به بهانه مسائل اقتصادی بخواهید دست از مبارزه با استکبار بردارید این انحراف است در واقع برآمده از همین مساله اس.

این مبارزه است که شما را عبور می دهد

مثال قرآنی بزنیم در این مورد که وقتی حضرت موسی علیه السلام مبعوث می شود سراغ راس قدرت می رود؛ فرعون. ببینید این جامعه بنی اسرائیل از فرهنگ فرعونی خارج نشده است یعنی وقتی فرعون در رود نیل غرق می شود به محض اینکه آن طرف نیل می روند و خیالشان از فرعون راحت می شود می گویند «یا موسی! یکی دو تا بت سراغ نداری که ما بت پرست شویم؟» پس این مردم هنوز از آن فضا خارج نشده اند اما حضرت موسی علیه السلام می بیند و می داند که بالاخره این فرآیند ساده نیست که از یک فرهنگی کنده شوید و بروید، به همین خاطر باید با راس قدرت بجنگی تا این مردم کمی آزاد بشوند آن وقت امکان تربیت و گفتگو برای مردم وجود دارد، امکان حرکت و نفی این قدرت وجود دارد. لذا یکی از ابعاد انقلاب اسلامی بحث نفی استکبار است. در مورد این موضوع ادبیات تئوریک ما بسیار ضعیف است ما در موضوع آمریکا چند ادبیات بیشتر نداریم، یک ادبیات سیاسی داریم که مبتنی بر عقلانیت سیاسی است و می گوید آقا شما آمریکا را نباید قبول کنید که مقام معظم رهبری هم بعضی اوقات از این زاویه ورود پیدا می کنند بالاخره ما باید با این زبان مردم را بکشیم.

مه شکن: شواهدی وجود دارد که امام و آقا با ادبیاتی غیر از این ادبیات سیاسی با آمریکا مواجهه داشته باشند؟

– ببینید اصلا خود لفظ «شیطان بزرگ» که مطرح می کنند و آقا در مورد این تعبیر بیان می کنند که این لفظ دقیق است و حتی از شیطان قرآنی هم بزرگتر است، این به نظرم نکته مهمی است. آمریکا مظهر استکبار و تجلی آن است. نامه های پایانی حضرت امام نیز به این نکته تاکید دارد. این ها شواهدی زیادی است که نشان می دهد که مساله، یک مساله گره خورده است با انقلاب اسلامی. مساله، یک مساله عقلانیت سیاسی صرف نیست! مثلا ما فرض می گیریم می خواهیم اسرائیل را تحلیل بکنیم می گوییم ما می خواهیم کمک بکنیم به حزب الله و گروه های فلسطینی. یک وقت می آییم یک تحلیل عقلانی می کنیم خود آقا خیلی از اوقات می گویند که ما حتی اگر از زاویه ی عقلانی هم نگاه کنیم این به نفع ماست. اما ما باید برویم و بنشینیم و واقعا ادبیات بدهیم به جریان دینی خودمان تا اینکه حداقل او بداند باید مبارزه بکند با این قدرت؛ و عملا ما در این رابطه فضای ادبیات مان خیلی ضعیف است.

ادبیات دیگر ادبیات مارکسیستی است

ادبیات مارکسیستی با تنوعاتی که دارد، البته این ادبیات یک شکل ندارد؛ مارکسیسم لنینیسم داریم، مارکسیسم سوسیالیسم داریم و دیگران مثل جهان سومی ها و… با تنوعاتی که وجود داشت در بین مارکسیت ها اما آنها از منسجم ترین ادبیات هایی بودند که درگیر شدند با آمریکا و نظام سرمایه داری که تجلی سرمایه داری خود آمریکا است. اوایل انقلاب شاید یکی از دلایلی که اجازه نمی داد ادبیات انقلاب اسلامی مطرح شود همین بود که این ادبیات هنوز زنده بود در کشور و حتی شاید خیلی از دانشجوهای خط امام با تکیه بر همین ادبیات رفتند و لانه جاسوسی را گرفتند. اما امام می خواست یک افق بالاتری را به انقلاب بدهد ولی نمی توانست سریع این قضیه را مطرح کند. به هر حال یکی از ادبیات های غنی این است.

ادبیات دیگر فرهنگستان علوم است

یکی دیگر از ادبیات هایی که در این فضا موجود است ادبیات فرهنگستان علوم آقای میرباقری است که غرب را در قالب ولایت طاغوت می بیند. ببینید وقتی ما در غالب ولایت می بینیم بالاخره این ولایت یک مصداقی، یک بروز بیرونی دارد. این ادبیات قرآنی هم هست. عملا یک مصداقی پیدا می کند و با آن مصداق درگیر می شوید. یعنی شما از آن پایگاه فکری خودت با آن مصداق مخالف درگیر می شوید.

ادبیات فلسفی

ادبیات چهارم هم به نوعی زبان فلسفی دارد و عمدتا ناظر به نقد نظام مدرن است، هرچند درون آن شواهد مبارزه با آمریکا وجود دارد ولی خود این ادبیات چون همیشه می خواسته قیافه فلسفی بگیرد، وارد این فضا نمی شود. چون برداشت این را می کرده که از آن تلقی سیاسی بشود. لذا خیلی تلاش دارند که برداشت سیاسی از آن ها نشود. اما فکر این ها اقتضای مبارزه با آمریکا را دارد؛ زیرا این ها معتقدند که نظام مدرنیته دولت را به معنای خاصی پایه گذاری کرده است. دولت دیگر دولتی نیست که شما زندگی خودت را بکنی و دولت نیز سیاست هایی داشته باشد که مثلا امنیت و غیره را به انجام برساند. نه، در این تفکر تو هم بخشی از این دولتی. و شما اگر بخواهی آزاد بشوی به نوعی باید هم با مصداق آن دولت هم درگیر بشوی. امثال آقای دکتر داوری اردکانی در این ادبیات جای دارند.

مه شکن: می توان اینگونه گفت که فرق این ادبیات چهارم با ادبیات امام در این است که امام از نماد و مصداق به آن مبانی می رسد یعنی با آمریکا در می افتد و می خواهد اصل مدرنیته را بزند. ادبیات های دیگر برعکس می روند؛ مدرنیته را به بهترین شکل ممکن نقد می زنند بعد اگر به مصداق برسند آن را معرفی می کنند.

– بله البته من تا به حال ندیدم کسی از این زاویه به مصداق آمریکا برسد و شاید هم نمی خواهند برسند. من امروز صبح بود که با آقای طاهرزاده صحبت می کردم، ایشان هم می گفتند که ما باید در این زمینه کار کنیم، صرف گفتن «استکبار» و صرف گفتن این حرف ها نمی تواند به تفکر ما بُعد نظری در مواجهه با این نماد بدهد. بخشی از دوستانی که در فضای چپ مسلمان بودند و در فضای مبارزاتی انقلاب بودند، که فضای آنها سیاسی است مثل آقای شریعتمداری و گونه های مشابه ایشان که خوب مواجهه دارند با آمریکا ولی مبنای قوی ندارند و دیده نمی شود یا حداقل طوری بیان می شود که تبیین شعاری می شود. و نتیجه ی این مبنا نداشتن باعث میشود افرادی امثال آقای لاریجانی که ما نمی توانیم این ها را آدم های بدی بدانیم (بالاخره تا اندازه ای آقای لاریجانی به افکار امام و آقا توجه دارند)، اما چون مواجهه با آمریکا را یک مواجهه سیاسی می بیند و می گوید که این مواجهه را من می توانم از زاویه سیاسی هم نگاه کنم و می توانم مثلا با آن از زاویه دیپلماتیک با آن برخورد کنم؛ وقتی این وجه را می بیند متوجه نمی شود که اینجا این نظام مدرن او را راحت نمی گذارد.

عزیزان فکری ما مثل شهید مطهری و مثل استاد مصباح… یک ادبیات قوی مبتنی بر نظام فکری در مواجه با غرب به جامعه ارائه نداده اند. یعنی شما در طرح ولایت و خروجی طرح ولایت مبارزه با آمریکا نیست. بله یک وقت می گویید ما یک نظام هستیم، آمریکا هم با ما دشمن است پس ما باید با آمریکا دشمن باشیم. اما نتیجه منطقی ادبیات موجود نیست. حال ما باید در این فضا مقداری کار کنیم زیرا که توجه به این ادبیات نشده نه اینکه نباشد، توجه به آن نیست. از بس ما درگیر مواجهه فرهنگی با غربیم متوجه خودمان و آمریکا نیستیم و موضوع آمریکا موضوعی است که اگر جامعه با آن درگیر شود می تواند خودش را از زیر فرهنگ مدرن بیرون بکشد، روح عبور از مدرنیته را به وی می دهد و پذیرفتن آمریکا این روح را می گیرد و وقتی این روح گرفته شد می بینی که جامعه زمین گیر می شود. آن وقت هرچقدر هم کار فرهنگی می کنید می بینید که صدای تو را نمی شنود.

مه شکن: اگر ممکن است این ادبیات امام و رهبری را کمی بیشتر توضیح دهید که فرق آن با ادبیات فرهنگستان در چیست؟ بالاخره ادبیات فرهنگستان هم به تعبیر شما یک ادبیات قرآنی است دیگر؟

– ببینید به نظر من امام خیلی مطلب را جلو برده اند. اصلا مساله آنجا است که خود آمریکا تا به حال برای ما موضوع فکری نبوده است. عزیزان اندیشمند و متفکرین ما به این موضوع فکری نگاه نکرده اند. نه اینکه ادبیاتی در فرهنگستان نیست، لکن خیلی مختصر از آن رد می شوند و خیلی به صورت فکری به آن نگاه نکرده اند. ببینید فرهنگستان در جریان شناسی فکری که مطرح می کند با توجه به سایر مباحثی که مطرح کرده اند مثل مدرنیته اسلامی و… و حتی همه جریان شناسی هایی که در کشور ما وجود دارد بر این اسا س است: «پذیرش نظام مدرن و عدم پذیرش نظام مدرن». وقتی در نسبت بین سنت و تجدد حرف می زنیم می گوییم یک سنت و یک تجددی وجود دارد، نسبتی که بین این ها هست آیا بینش تمدنی به این سنت وجود دارد یا ندارد؟

این حرف ها درست هست ولی من احساس می کنم این ها را ناظر به یک عنصر سومی به نام نماد و قدرت نگاه نکرده ایم. اینکه دارم می گویم مخاطبش خود من نیز هستم. من در عرض اساتید نیستم، بالاخره یک شاگرد هستم در برابر آنها ولی می خواهم بگویم که خود من هم خیلی به این زاویه نگاه نکرده ام. و این باید موضوعی بشود که اساتید را وادار به حرف زدن بکند. یعنی همه آن عزیزانی که در علوم اسلامی و جنبش نرم افزاری در حال کار کردن هستند؛ تا به حال ندیده ام کسی به موضوع آمریکا از زاویه فکری نگاه کند. کاملا موضوعی است که در روابط بین الملل با قواعد سیاسی دیده شده است. اگر بخواهیم در این مورد یک مثال بزنیم مارکسیسم مثال خوبی است. ببینید مارکسیسم تقابلش با آمریکا کاملا ریشه دارد در همان ادوار تاریخی ای که برای خودش تعریف کرده است. می گوید اگر شما با نظام بورژوازی و نظام سرمایه داری که تجلی آن خود آمریکا است، تقابل نکنید دچار از خود بیگانگی می شوید. خودت را از دست می دهید. با همان مبانی ای که از خود بیگانگی را تعریف کرده، ادوار تاریخی را تعریف کرده است. در واقع تز و آنتی تز خودش را دارد تعریف می کند، دارد می گوید که شما در این غالب باید آمریکا را حذف بکنید. در نقد مدرنیته ی ما چگونه این نفی آمریکا پیدا می شود؟ پیدا نمی شود یا توجه نکرده ایم. ولی این مساله در این دیدگاه امام و آقا یک مولفه جدی دارد.

مه شکن: بالاخره رهبری چون مواجهه اش با مردم است و در مقام هدایت جامعه است باید متناسب با رشد عقلی مردم صحبت کند، باید بگوید بروید با مصادیق بجنگید و متفکرین باید در همان فضای انتزاعی اندیشه صحبت کنند. این اقتضای مباحث فکری است.

– سوال اینجا ست که یا ما امام را جدی گرفته ایم یا جدی نگرفته ایم؟ امام در ساحت فکری وقتی دارد تبیین می کند که آمریکا شیطان بزرگ است و آقا هم تاکید می کند که این عبارت دقیق به کار برده شده است، یعنی از آن شیطان قرآنی هم بزرگتر است به این دلایل… لذا می خواهیم بگوییم مفاهیمی که امام آن را طرح می کند و نوع مواجهه ای که دارد مطرح می کند… ما عمدتا نگاه نمی کردیم به خود آمریکا، نگاه می کردیم به نظام مدرن که می گویند شما برای مسائل اقتصادی دست از مبارزه با مدرنیته برندارید. باز هم همان زمان خود مصداق آمریکا موضوعیت نظری و تئوریک خیلی پیدا نکرده است.

همه ما فهمیدیم که ما واقعا نظام مدرن را نباید بپذیریم، اما خیلی از ما نفهمیدیم که برای اینکه از آن عبور کنیم واقعا باید با خود آمریکا درگیر شویم. واقعا آمریکا را باید دشمن بدانیم. واقعا او را باید شیطان بزرگ ببینیم. خود قرآن نزدیک شش هفت بار در مورد شیطان می گوید «عدو مبین». پیداست بشر دشمن بودن را فراموش می کند. لذا این نکته است که باید خیلی بحث را ظریف جلو ببریم. در جامعه اهل سنت هم این ادبیات تا اندازه ای شکل گرفته است. مثلا سید قطب یکی از کسانی است که به نظر من این ادبیات را مطرح کرد. یعنی اخوان المسلمین را از آن چهره فرهنگی تبدیلش کرد به یک چهره سیاسی و تقابل با آمریکا را مطرح کرد آن هم بیشتر در غالب ولایت طاغوت و ولایت اهل بغی. اما خوب از آن تفکر القاعده بیرون آمد. حالا اینکه چرا از تفکر سید قطب القاعده بیرون آمد جای بحث و فکر دارد.

مه شکن: می توانیم این را به عنوان نقدی به جامعه فکری خودمان بزنیم که کلا در فضای خلاء فکر می کنند؟ خیلی از آن ها انقلابی هستند و مورد علاقه ما اما نمی دانیم نسبت اندیشه ورزی شان با امام و یا ولی جامعه چیست؟ بحث شبه روشن فکری می کنند، نه اینکه بیایند بحثی بکنند که به درد جامعه بخورد. این می تواند به عنوان نقدی به جامعه نخبگانی انقلابی خودمان باشد؟

– اینکه ما یک مشکل جدی داریم در حوزه مباحث فکری خودمان که مرز خیلی نزدیکی با انتزاع دارد که نمی تواند با عینیت جامعه ارتباط بگیرد، این درواقع وجود دارد و یکی از علت های آن هم – باهمه ریشه های دیگری که می توان در نظر گرفت – اینکه ولایت با همه ابعادی که در تاریخ تفکر بشر داشته است بشر را از انتزاع دور کرده و نمی گذارد انقلابی گری اش در حد انتزاع بماند. انقلابی گری را همیشه دو خطر تهدید می کرده است: یک خطر خطر انتزاع و دیگری خطر مصلحت گرایی. یعنی وقتی می خواهد در کنار واقعیت قرار بگیرد مجبور است که واقع گرا بشود؛ یعنی آرمان گرایی آن از بین برود. ولایت در تاریخ تفکر بشر این را بنا گذاشته که شما را از انتزاع و مصلحت گرایی نجات بدهد.

حتی در موضع کلامی هم این وجود دارد. از این موضع نگاه کنید که «لاجبر و لاتفویض بل امر بین الامرین» نه مثل تفویض است که اصلا وجود خدا را در عالم نفی بکند و همه چیز را به بشر بسپارد (که این می شود واقع گرایی). نه اینکه بخواهد در جبر باشد که اصلا جبر ذهنی است و فرد می گوید من که این گونه نیستم، من که مجبور نیستم. ولایت آمد و یک فضای سوم را ایجاد کرد. نه دست از حضور خدا در عالم بر می دارد و نه این حضور تبدیل می شود به یک انتزاعی که نتواند زندگی مردم را تامین کند. در خیلی از حوزه ها این اتفاق افتاده است. در حوزه تفکر بشر فکر می کنم این وجود داشته است.

لذا اگر ما در تفکر نسبت مان را با ولی از دست بدهیم، انقلابی گری ما در سطح انتزاعی می ماند و انقلابی گری حقیقی را نمی بینید. یعنی انقلابی گری که قرار است موتور حرکتی باشد. اگر شما بخواهید به سمت تمدن اسلامی بروید باید این جامعه شما انقلابی باشد. در پرانتز این را بگویم که یکی از مفاهیمی هم که در اندیشه امام و آقا خیلی مهم است مفهوم «انقلابی گری» است. اینکه ایشان می فرمایند «من دیپلمات نیستم من یک انقلابی ام» در واقع بین فضای سیاسی و انقلابی گری تفاوتی را ایجاد کردند. در واقع یک دوگانه ای را ایجاد کرد؛ که من در مبارزه با آمریکا یک انقلابی ام. این خیلی مهم است. اخیرا هم حذف تفکر انقلابی در حوزه علمیه را مطرح کردند که این جای تامل خیلی زیادی دارد.

مه شکن: حال تا این بحث هایی که کردیم بخواهد بین مردم جا بیفتد، ما برای مردم باید چه کار کنیم. اصلا فرض کنیم هیچ متفکری در جامعه نیست. حالا مثلا می خواهم با فامیل، دوستان و… حرف بزنیم، با چه زبانی با آن ها سخن بگوییم؟ چه کار کنیم تا ملت باور کنند که ثمره ای در این مذاکرات نیست؟

– تقویت احساس اقتدار ملی، عزت ملی و… که به ما توانایی این حرکت را می دهد، خصوصا کلیدواژه هایی مثل استقلال و مفاهیمی از این دست که در جامعه یک شوری را ایجاد می کند و برای جامعه یک افق حرکتی را به وجود می آورد. البته نباید به این اکتفا شود. ما باید در بدنه نخبگانی و فرهنگی کشور کار را شروع کنیم. این مفاهیم باید یک عقبه فکری و نظری همراه خودش داشته باشد. لذا به نظر من باید روی این مسائل دقت کنیم. شاید مفاهیمی که در بین مردم هست، کلیدواژه هایی مثل عزت، اقتدار، هویت ملی و مفاهیمی از این دست که آقا هم می گویند. آقای احمدی نژاد در دوره ای خوب توانستند با این مفاهیم کشور را بالا بیاورند و کشور هم یک احساس خوبی پیدا کند. مثلا در حرکاتی مثل پرتاب ماهواره و… جامعه داشت احساس می کرد که می تواند یک حرکتی داشته باشد. این کشور با توجه به هویت تاریخی ای که دارد شخصیت مقتدرانه ای دارد و نمی خواهد از بین برود. و یرای همین هم هست که آقا می تواند به فضای موشکی تکیه کند و برجام ۲ و ۳ را رد بکند. این بر می گردد به شخصیت اجتماعی جامعه ما. لذا این ها کلیدواژه های خوبی هستند. ولی به نظر من این کلیدواژه ها باید عقبه پیدا کند. مفهوم پیدا کند.

برچسب‌ها: , , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

  1. مظفر می‌گه:

    سپاس از انتشار این مطلب

  2. ناشناس می‌گه:

    مطرح کردن مقاومت در برابر استکبار جهانی بهترین عامل وحدت است و این چیزی است که همه کشورهای مسلمان و غیرمسلمان را با ما متحد می کند. به شرطی که حرف هایمان بوی ناسیونالیستی و تعصب فرقه ای ندهد

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق