چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۱۲:۰۶ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۰
امام جعفر صادق
اهمیت مسلمان مردن و راهکار آن؛
 سیری در کلام و سیره صادق آل محمد (ع)/ خصوصیات اسم اعظم خداوند   

بنابر آنچه از روایات به دست می آید، اگر کسی از اسم اعظم خداوند باخبر باشد، ویژگی‌های منحصری به‌فردی در او پدید خواهد آمد؛ از جمله هر دعایی بکند مستجاب می‌شود. حتی با اسم اعظم می‌تواند در قوانین جهان طبیعت دست ببرد...

ندای اصفهان- حجت الاسلام مهران آدرویش/

مسلمان از دنیا رفتن از وصایای مشترک انبیا و اولیای الهی است چنان که به بیان قرآن کریم حضرت یعقوب به فرزندانش وصیت کرد «یَا بَنِیَّ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَی لَکُمُ الدِّینَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاِّ وَ أَنْتُم مُسلِمُون» (بقره ۱۳۲)

یوسف علیه السلام نیز به خداوند عرض داشت خدایا مِلک و مُلک را به من و دیگران مرحمت فرمودی توفیقی عطا کن تا به وصیت حضرت یعقوب مسلمان بمیرم «رب قد ءاتیتنی مِن المُلک و عَلّمتَنی من تاویل الاحادیث فاطِر السموات و الارض انت ولیّّی فی الدنیا و الآخره توفّنی مسلما و الحقنی بالصالحین» (یوسف ۱۰۱) چون قرآن زندگی کافرانه را با مرگ مساوی می داند و حیات مومنانه را زندگی حقیقی می شمارد پس مسلمان واقعی زیستن و مردن به معنای برخورداری از حیات حقیقی است و این مهم متوقف بر شناخت اولیای الهی است (امام مهدی موجود موعود تالیف علامه جوادی آملی ص ۴۰-۴۱)

نمونه قرآنی دیگر از مسلمان مردن آیه ۱۵ سوره احقاف است:

«وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَاناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَوَضَعَتْهُ کُرْهاً وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْراً حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَهً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَىَّ وَعَلَى وَالِدَىَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحاً تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَإِنِّی مِنْ الْمُسْلِمِینَ»

به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند مادرش او را با ناراحتی حمل می‌کند و با ناراحتی بر زمین می‌گذارد و دوران حمل و از شیر گرفتنش سی ماه است تا زمانی که به کمال قدرت و رشد برسد و به چهل سالگی وارد گردد. می‌گوید: پروردگارا! مرا توفیق ده تا شکر نعمتی که به من و پدر و مادرم دادی به جا آورم و عمل صالحی انجام دهم که از آن خشنود باشی و فرزندان مرا صالح کن. من به‌سوی تو بازمی گردم و توبه می‌کنم و من از مسلمینم.

امام جعفر صادق

زراره از امام صادق (علیه السلام) پرسید: اگر من زمان غیبت امام زمان(عج) را درک کردم و در آن زمان واقع شدم، چه کارى انجام دهم؟ حضرت فرمود: اى زراره! اگر این زمان را درک کردى، پیوسته این دعا را بخوان:
اللهم عرفنى نفسک فاِنّک أن لم تعرفنى نفسک لم أعرف نبیک، اللهم عرفّنى رسولک فاِنّک اِن لم تعرفّنى رسولک لم أعرف حجّتک ؛ اللّهم عرفنى حجتک فانّک ان لم تعرفّنى حجتک ضللت عن دینى (بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۴۶، ح ۷۰ ؛ جمال الاسبوع، ص ۳۱۴)؛ خدایا! خودت را به من بشناسان، چون اگر خویش را به من نشناسانى پیامبرت را نمى‏ شناسم. خدایا! فرستاده‏ ات را به من بشناسان، چون اگر او را به من نشناسانى، حجتت را نمى‏ شناسم، خدایا! حجت خود را به من بشناسان وگرنه گمراه خواهم شد و از دینم منحرف مى‏ گردم.

بنابراین از یک سو سفارش پیامبران بر مسلمان مردن است و از سوی دیگر امام صادق مسلمان مردن را متوقف بر معرفت امام می داند لذا بهترین راه مسلمان مردن حفظ عقیده به امامت تا پایان زندگی است و بهترین شناخت امام در حوزه عمل واجب الاطاعه دانستن امام و در حوزه نظر شناخت امام بر مبنای زیارت جامعه کبیره است.

امام اسم اعظم خداوند است

بنا بر هستی شناسی عرفانی، تمام عالم مظهر اسماءالله است؛ کما این که حضرت امیر در دعای کمیل می فرماید: اللهم انی اسئلک باسمائک التی ملات ارکان کل شیء؛ یعنی ارکان و حقیقت هر شیئی ظهور اسماءالهی است. و در میان اسماء الله برخی اعظم از سایر اسماء است. به عنوان نمونه در دعای سمات می خوانیم: اللّهم إنّی أسئلک باسمک العظیم الأعظم … و در دعای شب مبعث: باسمک الأعظم الأعظم الأجلّ الأکرم… و نیز در دعای سحر می خوانیم: اللّهم إنّی أسألک من اسمائک بأکبرها

و در میان موجودات عالم، مظهر اسم اعظم خدا، امام است؛ کما اینکه شیخ کفعمی در کتاب‌ بلد الامین راجع‌ به‌ شب‌ بعثت‌ رسول‌ الله‌ (صل الله علیه و آله) آورده‌ است: اللهم إنی‌ أسألک بالتجلی‌ الاعظم فی‌ هذه اللیله من الشهر المعظم؛ و پر واضح است که کلهم نور واحد.

لذا با عنایت به این که عالم مظهر اسماءالله است و با عنایت به این که امام مظهر اسم اعظم خداست فلذا معرفت امام و چگونگی ارتباط موجودات نظام هستی با امام، متوقف بر معرفت اسم اعظم و چگونگی ارتباط اسم اعظم با سایر اسماء الله است.

بحثی در اسم اعظم

اسم در لغت از ریشه «س‌ـ‌م‌ـ‌و» به معنای بلندی یا از ریشه «و‌ـ‌س‌ـ‌م» به معنای علامت است. و در اصطلاح، ذات الهی همراه با صفتی معیّن و به اعتبار یکی از تجلّیاتش در مقام واحدیت، اسم نامیده می‌شود و اسم های لفظی، اسمِ اسم است.

از اسمای الهی که در مقام واحدیّت ظهور می‌یابند به مراتب الهی تعبیر‌ می‌شود، زیرا میان اسماء نوعی ترتّب وجود‌ دارد و برخی از آنها بر بعضی دیگر متفرّع‌اند.

نخستین اسم خدا اسم اعظم است و مقام احدیت نخستین اسم ذات است (قل هو الله احد)؛ زیرا ذات اقدس خداوند دارای صرافت و اطلاق و از هر نوع تعیّن مفهومی یا مصداقی ـ‌حتّی خود اطلاق‌ـ منزّه است و چون احدیت، خود گونه‌ای تعیّن است که همه تعیّن ها را محو می‌کند و بساط همه کثرتها را در‌می‌نوردد، نخستین اسم و نخستین تعیّن خواهد‌بود (رسائل توحیدی، ص‌۴۵)

گرچه بنابر توحید صفاتی، تمام اسماء الهی عین همدیگر هستند و هر اسمی سایر اسماء را در بر دارد اما به هر حال در اسماء جمال (مثلا غفار)، جمال آشکار است و جلال (مثلا منتقم) پنهان است کما اینکه در اسماء جلال (مثلا منتقم) جلال آشکار است و جمال پنهان است. پس هر یک از اسماء جمال و جلال به اندازه خود خدا را نشان می دهند. اما اسم اعظم خدا ضمن جامعیت نسبت به اسماء جمال و جلال از نهایت اعتدال برخوردار است؛ یعنی نه جمالش بر جلالش و نه جلالش بر جمالش غلبه ندارد.

علامه طباطبایی (رحمه الله) در تفسیر المیزان جلد ۸ صفحه ۳۵۵- ۳۷۲ می نویسد:

بنابر آنچه از روایات به دست می آید، اگر کسی از اسم اعظم خداوند باخبر باشد، ویژگی‌های منحصری به‌فردی در او پدید خواهد آمد؛ از جمله هر دعایی بکند مستجاب می‌شود. حتی با اسم اعظم می‌تواند در قوانین جهان طبیعت دست ببرد. بر خلاف آنچه بسیاری از مردم گمان می کنند، اسم اعظم کلمه خاصی نیست که اگر بر زبان جاری شود، چنین خاصیتی داشته باشد یا حتی این گونه نیست که با حروفی غیر از حروف شناخته شده ما ساخته شده باشد؛ چرا که لفظ یک اسم به تنهایی چیزی جز حرف و صدا نیست و معنای آن هم تنها یک تصور ذهنی است؛ و روشن است که نه صدای برخاسته از حنجره آدمی و نه تصور ذهنی گوینده، هیچ یک نمی‌تواند چنین تأثیراتی داشته باشند.

پس تأثیرات اسماء الهی و به ویژه اسم اعظم، مربوط به حقایق آنهاست و نه لفظ آنها یا معنای ذهنی آنها، و فقط مزین‌شدن شخص گوینده به صفات الهی و متصل شدنش به حقیقت اسماء الهی است که زمینه استجابت دعا و… را فراهم می‌کند و می‌تواند علت برخی تصرفات در عالم باشد؛ همان گونه که در دعا، حقیقت طلب و دل بریدن از دیگران، علت استجابت آن است و نه لفظ یا معنای ذهنی دعا. البته کلمات و الفاظ نیز یاد آور حقایق هستند و از این رو مورد احترام‌اند، ولی تاثیر اصلی مربوط به همان حقایق است. پس تا کسی آمادگی درونی و صفای لازم را در خود ایجاد نکند، هرگز به اسم اعظم خداوند دست نخواهد یافت.

نگاهی به اسم اعظم در روایات

الف) شخصی با الفاظی خدا را خواند، پیامبر اکرم فرمود: لقد دعن اللَّه باسم الاعظم الذی اذا دعی به اجاب و اذا سئل به أعطی؛ خدا را با اسم اعظمش خواند اسم اعظمی که هرگاه خداوند با آن خوانده شود جواب می‏ دهد و هرگاه چیزی از او خواسته شود عطا می‏ کند (بحار الانوارج۹۰، ص۲۲۴)

ب) شخصی از امام صادق(علیه السلام) خواست که اسم اعظم را به او بیاموزد. امام به او فرمود: برخیز و داخل این حوض شو و غسل کن تا اسم اعظم را به تو بیاموزم. آن شخص وارد حوض گردید و غسل به جا آورد و چون خواست از آب بیرون آید، امام به اصحاب اشارت فرمود که مانع خروج وی از آب شوند و آن بیچاره هرگاه اراده می‏ کرد از جانبی خارج شود اصحاب او را منع می‏ کردند و هر چه تضرع و استغاثه کرد تا به وی ترحّم کنند سودی نداشت و مطمئن شد که آنها می‏ خواهند او را به این وسیله هلاک نمایند و چون از اسباب طبیعی ناامید شد و حال اضطرار بر او پدید آمد به سوی خداوند – مجیب المضطرّین – منقطع گردید و رو به درگاه او برد، و آنها چون زاری او را به سوی حق تعالی دیدند او را از آب بیرون آوردند و لباس بر اندامش کردند و مهلتش دادند تا به حال عادی برگشت، آنگاه به امام عرض کرد: حالا به من اسم اعظم را بیاموز. امام به او فرمودند: اسم اعظم را آموختی و خدای تعالی را بدان خواندی که اجابت نمود، و از آب نجاتت داد، عرض کرد: چطور؟ امام فرمودند: هر اسمی از اسماء خدای تعالی در نهایت عظمت است، ولی انسان وقتی اسم اعظم خدا را ذکر می‏ کند و قلب او به غیر خدا تعلق دارد از نام خدا بهره‏ ای نمی‏ برد ولی هنگامی که خدا را نام می‏ برد، و از غیر خدا منقطع است همان نام، اسم اعظم است، و چون تو مطمئن شدی که ما تو را خواهیم کشت در قلب تو جز اعتماد بر فضل خداوند متعال چیزی نبود، در این حال هر اسمی که در ارتباط با حاجت خود ذکر کردی همان اسم، اسم اعظم است (رازی، شرح الاسماء الموامع البینات، ص ۸۸ – ۸۹)
نکته مهم این که، درست است که اسم اعظم در حقیقت، لفظ و نام نیست بلکه کمال و صفتی از خداوند است که هر کسی بتواند پرتوی از آن را در وجود خویش پدید آورد و بیابد، قدرت روحی او به حدی می‏ رسد که می‏ تواند در طبیعت تصرّف نماید، اما چنان نیست که یک فرد فاسد، با فراگرفتن لفظ و کلمه‏ ای بتواند مستجاب الدعوه شود، یا در جهان اثر بگذارد و اگر هم کسی اسم اعظم را بیاموزد، ولی دچار غرور شده و احیاناً بر خلاف مصلحت عالم از آن استفاده نماید اسم اعظم از او گرفته می‎ شود؛ بلعم باعورا می‏ خواست حضرت موسی را هلاک نماید که طبق حدیثی از امام رضا اسم اعظم از زبانش برداشته شد (فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج۲، ص ۲۵۳)

ج) امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرف است و تنها یک حرف آن نزد آصف بود، آصف آن یک حرف را گفت و زمین میان او و تخت بلقیس درهم نوردید تا او تخت را بدست گرفت، پس زمین به حالت اول بازگشت، و این عمل را در کمتر از یک چشم برهم زدنی انجام شد و ما هفتاد و دو حرف از اسم اعظم را داریم و یک حرف هم نزد خداست که آن را در علم غیب برای خود مخصوص ساخته و لاحول ولا قوه الا باللَّه العلی العظیم(اصول کافی ج۱، ص ۳۳۴ )
د) در حدیثی دیگر امام صادق (علیه السلام ) می‏ فرمود: به عیسی بن مریم دو حرف داده شد که با آنها کار می‏ کرد و به موسی چهار حرف و به ابراهیم هشت حرف و به نوح پانزده حرف و به آدم بیست و پنج حرف داده شد و خدای تعالی تمام این حروف را برای محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) جمع فرمود، همانا اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرف است و هفتاد و دو حرف آن به پیامبر اکرم داده شد و یک حرف از او پنهان شد (اصول کافی، ج۱، ص ۳۳۴)

ه) عمر بن حنظله می گوید: نزد امام باقر علیه السلام رفتم و عرض کردم: گمان می کنم نزد شما قدر و منزلتی داشته باشم. امام فرمود: بله.

گفتم: خواسته‌ای دارم؛ اسم اعظم را به من بیاموزید.

امام فرمود: آیا طاقتش را داری؟

گفتم: بله. امام به اتاقی اشاره کرد و فرمود: به آن اطاق برو. من داخل اتاق رفتم. امام نیز آمد و دست مبارکش را روی زمین گذاشت. ناگهان دیدم اطاق تاریک شد. آنقدر ترسیدم که شانه‌هایم به لرزه افتاد! امام فرمود: بگویم اسم اعظم چیست؟ گفتم: نه.

امام دست مبارکش را از روی زمین برداشت و اتاق دوباره روشن شد (بحارالانوار ۳۳۵/۴۶)

و) امام باقر علیه السلام فرمود:«اسم اعظم خداوند، هفتاد و سه حرف است. آصف بن برخیا فقط یکی از آن حروف را می‌دانست که توانست زمین را درهم نوردد و قبل از یک چشم بر هم زدن، تخت بلیقس را از سرزمین سبا نزد سلیمان حاضر سازد؛ و ما ائمّه معصومین هفتاد و دو حرف از آن را می دانیم. یک حرف را هم خداوند به خودش اختصاص داده و تنها نزد اوست (بحارالانوار ج ۲۷ ص ۲۵۰).

ز) از حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) منقول است که فرمود: شبی خضر نبی را در خواب دیدم و به وی گفتم که تعلیم کن مرا چیزی که به واسطه آن بر دشمنان پیروز گردم فرمود: یا علی بگو: (یا هُوَ یا مَنْ لا هُوَ اِلاّ هُو) روز بعد جریان را به حضرت رسول عرض کردم فرمود: او اسم اعظم را به تو تعلیم کرده، و همین اسم در روز بدر بر زبان من جاری بود و حق سبحان به برکت این اسم مرا نصرت داد.

ک) از حضرت سجاد (علیه السلام) منقول است که از حق سبحان خواستم که اسم اعظم به من تعلیم فرماید در جواب به من نشان دادند که بگو: اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ اَلله اَلله اَلله اَلله اَلله (الذی) لا اِلهَ اِلاّ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظیم به برکت این اسم هر چه خواستم کرامت فرمود.

 خصوصیات اسم اعظم

اسم اعظم واژه نیست؛ بلکه مقامی است که هرکس به آن مقام برسد، می‌تواند کار خلاف عادت انجام دهد.

اسم اعظم تمام اسماء را بالفعل دارا است.

اسم اعظم مقدم بر سایر اسماء است و واسطه ظهور و تحقق سایر اسماء در مقام واحدیت است. اسم اعظم در تمامی اسماء جاری و ساری است و به واسطه آن، ذات، اسم الله را آشکار می کند.

اسم اعظم به مانند کلیدی است برای گشایش خزائن غیب است.

اسم اعظم در برپایی خلقت نقش دارد.

اسم اعظم در تمامی اسماء سریان دارد.

اسم اعظم نسبت به سایر اسماء مثل روح نسبت به بدن است.

هیچ اسمی با خداوند در ارتباط نیست مگر بواسطه اسم اعظم.

تمام اسماء مظاهر اسم اعظم اند.

اسم اعظم مقام ادنی است.

نتیجه:

امامت مقامی است که جامع تمام اسماء الله بالفعل است.

امام صادر اول است.

امام همه عالم را در بر دارد «و کل شیء احصیناه فی امام مبین» (یس/ ۱۲)

مجرای فیض تمام نظام هستی است.

تمام موجودات چه در قوس نزول و چه در قوس صعود بواسطه امام با خداوند در ارتباط هستند.

نسبت امام به نظام هستی نسبت روح به بدن است.

همه مخلوقات صنع امام هستند؛ امام زمان (عج): نحنصنایع ربنا و الناس بعد صنایعنا، ما آفریده پروردگاریم و مردم آفریده ما هستند (الاحتجاج، شیخ طبرسی، ج۲، ص۴۶۶).

تمام عالم ظهورات و شئونات امام هستند.

امام مفتاح الغیب نظام هستی است.

امام با متن واقع در ارتباط است لذا قول و فعل او از کمترین خطا مصون است.

امام از رطب و یابس نظام آفرینش اطلاع کامل دارد.

وجود امام در کل نظام هستی سریان دارد و بر همه چیز اشراف کامل دارد.

جز از طریق امامت هر نوع ارتباطی با خداوند باطل است.

امام در نهایت اعتدال است است؛ لذا حضور و ظهورش عدالت را به ارمغان می آورد.

تمام خلقت در طول وجود امام است و نه در عرض آن.

اعظم بودن امام در جامعیت و اعتدالش است.

امام از انقطاع کامل نسبت به خلق برخوردار است و در قلب او جز اعتماد بر فضل خداوند متعال چیزی نیست.

امام صاحب اعجاز و کرامت و عجایب و دارای قدرت تصرف بی حد و حصر در عالم است.

امام صاحب مقام قاب قوسین او ادنی است.

امام هدف و غایت اصلی نظام آفرینش است و بقیه موجودات به بود او و برکت وجود او موجودند.

و …

جهت توضیح و دلایل بیشتر می توانید به روایات نوریه و شرح ۸ جلدی زیارت جامعه کبیره علامه جوادی آملی تحت عنوان ادب فنای مقربان مراجعه نمایید.

(ادامه دارد…)

برچسب‌ها: , , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق