جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۰۷:۴۴ - ۱۳۹۴/۰۵/۰۹
حوزه علمیه
گفتگو با حجت الاسلام علی اصغر قلمدانی
 طلبه ی شاعر یا شاعر طلبه؟   

شاعری که طلبه هم هست؛ و یا بهتر بگوییم طلبه ای که شاعری هم می کند. به سراغ طلبه ای اصفهانی رفتیم که در کنار تخصص حوزوی خودش، در حوزه ی داستان و شعر حرفی برای گفتن دارد...

به گزارش ندای اصفهان به نقل از پایگاه خبری مباحث؛ جامعه روحانیت و طلاب همیشه با تخصص هایی همچون احکام، فقه و مسائل دینی در بین مردم جامعه شناخته می شوند.

پایگاه مباحث به سراغ طلبه ای اصفهانی رفته که در کنار تخصص حوزوی خودش، در حوزه ی داستان و شعر حرفی برای گفتن دارد؛

خودش می گوید طلبه سال هشتم حوزه است و هشت سال است در عرصه ادبیات و شعر فعالیت می کند، او بر این باور است زبان شعر و داستان اثرگذاری بسیاری در تببین یک مفهوم و باور دارد.

در ادامه گفتگوی صمیمی خبرنگار مباحث با حجت الاسلام علی اصغر قلمدانی شاعر و داستان نویس اصفهانی را با هم می‌خوانیم.

***

photoحاج آقا، متولد چه سالی هستید و از چه زمانی به حوزه وارد شده اید؟

– علی اصغر قلمدانی: بنده متولد ۶۳/۱۲/۱۲  هستم و از سن ۲۲ سالگی وارد حوزه شدم.

در کودکی دوست داشتید چکاره شوید؟ نگاه شما به روحانیون چه نوع نگاهی بود؟

– بچگی اصلا به حوزه فکر نمی کردم، ما خانواده ی مذهبی داشتیم مثل اکثر اهالی شهر و کشور که می شود اول زندگی نامه ی اکثر آنها بنویسی «او در خانواده ای مذهبی دیده به دنیا گشود» ولی خب غیر از پدرم که کمی مایل به حوزه بود هیچ کس هیچ علاقه ای به ورود به حوزه علمیه و اصلا ارتباط نزدیک با روحانیت نداشت.

بنده هم رویاهای دیگری داشتم مثل خلبانی و بازیگری و پولداری! که خب آن زمان همت مناسب با آن رویاها را هم برای تحصیل و تلاش نداشتم!

شما در حوزه و در فضایی کاملا دینی درس می خوانید، چگونه با محیط ادبیات آشنا شدید؟

– بنده اولین شعرم را چند هفته قبل از اینکه وارد حوزه بشوم گفتم؛ وقتی با حجت الاسلام معمار منتظرین آشنا شدم…

آن زمان تازه از خدمت برگشته بودم، بعد از چند سال کار توی بازار و درس نخواندن، به لطف دایی ام در جلسات ایشان شرکت می کردم و بعد از سه هفته ناگهان میل عجیبی به حوزه پیدا کردم.

یادم می آید در کتابخانه مسجد رکن الملک داشتم خودم را برای کنکور آماده می کردم که میل به حوزه در وجودم مثل یک بچه ی بیش فعال به در و دیوار می زد و این شعر را گفتم که چند بیت از آن شعر این است: (البته اولین شعر نبود ولی برای حوزه آمدنم به شدت تحت تاثیرش قرار گرفتم)

هست در این راه که ما می رویم      قصه ای اندر خم و پیچ گلیم

قصه ای آغشته به انواع درس         از قُلَلِ قاف به رود ارس

فلسفه و حکت کون و مکان            تا سخن طوطی شیرین زبان

هست به فکر همه مان اجتهاد        آرزو از بهر جوان بد مباد

نیست به جز راه خدا در نظر           نیست در اندیشه ی ما سیم و زر

مقصد ما عند ملوک است و بس      روزی ما مرغ و پلو وعدس

اول و آخر ز خدا دم زنیم        چون که سمیع است و شهید و علیم

از چه زمان سرودن شعر را آغاز کردید؟

– اولین شعرم؛

یکی از دوستانم به نام مرتضی بیگدلی که شهید شدند می گفت حافظ گفته است:

پدرم روضه ی رضوان به دوگندم بفروخت…

ناخلف باشم اگر من به جویی نفروشم.

و حالا بیا بگو این جبر است یا نه؟!

منم به خیال خام خودم جواب حافظ را با شعر دادم!!! که:

پدرت بود تهی دست ز احکام نبی

تو که داری سخنش بهر چه آن بفروشی؟

مابقیش را هم یادم نیس ولی می دانم وزنش بهم ریخت… قافیه و ردیف هم رعایت نشد فقط بیت آخرش را به یاد دارم که این شد:

وای بر آن کس که دگر بخواندم اصغر!

چون که دگر نام من غلام حسین است

زندگی طلبگی شما منافاتی با پیشرفت در حوزه ی شعر و داستان نداشته است؟

– در این مورد واقعا خودم را صاحب نظر نمی دانم. بحث دقیقی وجود دارد که اختلافی است بین بزرگان از علما و عرفا که آیا ورود به عالم خیال شعر منافاتی با تفکر عقلانی و منظم علم و فلسفه و وحی دارد یا خیر؟!

ولی در واقعیتی که تا کنون از خودم دیده ام  شاید عدم تعدیل در روح چند بعدی مان باعث تقاضاتی در این دو مورد شده که ان شاء الله بتوانیم در آینده بهتر این موضوع را مدیریت کنم…

از دیدگاه خودتان بهترین و تاثیرگذارترین شعری که تا بحال سروده اید کدام است؟

– برای خودم تاثیرگذارترین همان شعر طلبگی بالا بود ولی برای دیگران را باید از دیگران پرسید.

البته بنای تنظیم و تدوین اشعار را تا کنون نداشته ام و شاید پاسخ به این سوال خیلی سخت باشد، علاوه بر اینکه حوزه ی شعر آیینی را کمتر کار کرده ام به نسبتِ اشعار عاشقانه.

در میان روحانیون کسی را می شناسید که مثل شما اهل ادبیات باشد؟

– البته که این سوال مخاطب اولی بین همه بزرگان دارد و آن صدر شاعران یعنی جناب حافظ و سعدی هستند و در زمان ما مرحوم امام (رضوان الله تعالی علیه) و از بین دوستان نیز هستند اهل دلی که بروز حالات عرفانی شان در حوزه شعر باشد.

داستان هایی که نوشته اید حول محور چه موضوعاتی هستند؟

– بنده حقیقتا خود را داستان نویس نمی دانم، یکی دو داستان بلند نیمه کاره دارم که هنوز فرصت و همت تکمیل آن را نداشته ام ولی از بین داستان های قدیمی یک سری داستان کوتاه را که تا کنون بازنویسی نشده در دست کار دارم که ان شاء الله اگر حامی خوبی داشته باشم زودتر از مابقی به نتیجه خواهد رسید.

غیر از شعر آئینی اشعار دیگری هم سروده اید؟

– بله از اولین اشعارم دویست بیت مثنوی زندگی نامه نوشتم که خب بعید می دانم هیپچ وقت به مرحله نمایش برسد.

اشعار عاشقانه در قالب مثنوی و تک بیت و دوبیت

اشعار اجتماعی و مقداری هم شعر نو.

فعالیت در حوزه ادبیات خللی در مطالعات حوزوی شما وارد نکرده است؟

– بنده به شدت معتقدم گستردگی مطالعه یک نیاز به شدت ضروری برای حوزویان است.

یادم نمی رود سال اول طلبگی که با مجوعه فرهنگی مسجد رکن الملک به اردوی مشهد رفته بودم یکی از علما را ملاقات کردم در خواب! از ایشان نصیحتی خواستم تا در طلبگی ام فرد موفقی باشم و ایشان فرمودند: تا می توانی کتاب بخوان. عرض کردم چه کتابی؟ فرمودند هر کتابی، حتی اگر کتاب بچه دبستانی ها را دیدی بردار و بخوان. به همین جهت تقریبا در اکثر موضوعات بنده مطالعه داشتم، بویژه ادبیات داستانی، فلسفه، روانشناسی، تاریخ، شعر،علوم سیاسی و علوم اجتماعی و معتقدم این باعث شده است تا ذهن بسته ای نسبت به درک مسائل نداشته باشم؛ هم برای جهان بینی صحیح خودم و هم کمک بسیار زیادی کرده تا بتوانم ارتباط بهتری برقرار کنم با تیپ های شخصیتی متفاوتی که در تبلیغ چهره به چهره با آنها مواجه می شوم.

خط قرمزتان در نظم و نثر چیست؟

– خط قرمز ساختاری را قائل نیستم، یعنی از هر نوع سبک ساختارشکنانه ای استقبال می کنم الا اینکه در حوزه اخلاقیات بخواهد از خط قرمزهای اخلاقی عبور کند. وگرنه بنده معتقدم هنرمند باید آزاده ترین مردم زمان خودش باشد برای به تصویر کشیدن آنچه او از دریچه ای متفاوت می بیند و تجربه می کند.

غیر از شعر  و داستان فعالیت دیگری هم دارید؟

– بنده به شدت علاقه به مطالعات انسان شناسی دارم هم در حوزه کتاب و هم در حوزه خود انسان ها.

مهم ترین و پر اشتیاق ترین مطالعاتم در مورد خود انسان هاست، من مردم را مطالعه می کنم، با آنها صحبت می کنم، به دنبال حل مسائلشان هستم تا هم به خودم کمک کرده باشم و هم به آنها. به نظر بنده هر انسان یک کتاب منحصر به فرد است، یک غزل ناب،که یا خود به کمال رسیده و یا نیز کتابش را به کسی داره که بی وزنی و بی قافیگی اش را مرتب کند.

زیباترین شعری که تا بحال خوانده اید؟

– سخت ترین سوالی که می شود پرسید؛ بنده به شدت به ملای رومی جلال الدین بلخی علاقه مندم و هم در مثنوی و هم دیوان شمس او به شدت احساس بی وزنی، بی زمانی و بی مکانی می کنم و در عین حال نمی توانم شعر خاصی از ایشان را ذکر کنم ولی به عنوان مثال شعر «من غلام قمرم غیر قمر هیچ مکو»

یا شعر

«ای غم اگر مو شوی پیش مَنَت بار نیست    در شکرینه یقین سرکه ی انکار نیست»

نگاه شما به عنوان یک طلبه به مقوله شعر چیست؟

– شعر دنیای شیرینی دارد؛ بنده وقتی مطالعات عرفان نظری داشتم دریافتم که یک شاعر می تواند یک پیام بر باشد.

کسی که می تواند پیام حقیقت فطرت و قلب را به زبانی نافذ در کلماتی موزون به قلب مخاطب خود بنشاند.

به نظر حقیر مرز بین شعر عرفانی و غیر عرفانی استفاده از قالب خاص یا کلمات خاص نیست بلکه مرز آن در شاعر خلاصه می شود، شعری که عرف بسراید عارفانه است، همانگونه که آهنگی که عارفی بسازد عارفانه است ولو اینکه در قالبی نو باشد و نه سنتی.

به همین جهت اگر شاعر بهره ای از معرفت عرفانی نداشته باشد هم می تواند پیام برِ ظلمت باشد.

آرزویتان چیست؟

– آرزویم آرزوی شماست، آرزوی خانواده ام، آرزوی دوستانم، آرزوی مولایم.

شاید به نظر بیش از حد شاعرانه به نظر آید ولی اگر در وجودم این محقق نشده در آرزویم این است که آرزویم آرزوی دیگران باشد؛ آرزوهای فطری که در نهان همه ما نهفته و انتهای آن خداست؛ همانگونه که فرمود: وَ أَنَّ إِلى‏ رَبِّکَ الْمُنْتَهى‏ (۴۲ سوره نجم)

کلام آخرتان را بفرمایید

– ای کاش کلام آخری وچود نداشته باشه برای ما، اصلا کلام آخری هم نیست حقیقتا، اول و آخر اوست… «و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین» همه چیز از اول تا آخر اگر مدح و گفتگوی او باشد شیرین می شود… به قول نظامی

«هست طومار دل من به درازی ابد     بر نوشته ز سرش تا سوی پایان: تو مرو»

این داغی بوده که بر دل آن مرد بزرگ بوده که خودشان هم باز فرمودند:

«داغ بلندان طلب ای هوشمند      تا شوی از داغ بلندان بلند»

امیدوارم داغ بزرگی داشته باشم تا مانند بزرگان بزرگ شویم.

خیلی ممنونم از لطف شما. ان شاء الله آنچه گفتیم را در نامه ی زیبایی های وجودمان پیدا کنیم.

برچسب‌ها: , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

  1. ناشناس می‌گه:

    برای ایشان از صمیم دل آرزوی صحت و سلامت و موفقیت و حسن عاقبت دارم…

  2. ناشناس دومی می‌گه:

    بنده به شدت به شعرهای اینجانب علاقه مندم و شعر های شما را ستایش میکنم

  3. ناشناس می‌گه:

    حوزه هم ادبیات را تقویت می کند و قدرت ایشان در این زمینه را بالا می برد و مانع نمی شود

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق