شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۲۱:۰۰ - ۱۳۹۵/۰۱/۲۸
آیت الله روح الله قرهی
اقتصاد مقاومتی را فقط متقین قبول دارند/
 در دانشگاه صنعتی اصفهان: سخنان صریح آیت الله روح الله قرهی در نقد جریان نفوذ و اهانت به ساحت دانشجویان   

آقایان قبول ندارند، می دانیم چرا قبول ندارند ولی دندان روی جگر می گذاریم... بگذریم از ده جماران تا کاخ جماران که بعضی ها الآن درست کردند، امام زندگی ساده داشت مثل الآن که امام المسلمین زندگی ساده دارد، اگر کسی اینطور شد عاقل می شود و در مواردی از روشن بینی خاصی برخوردار می شود

به گزارش خبرنگار ندای اصفهان، آیت الله دکتر روح الله قرهی (مد ظله العالی) در تهران و در خانواده‌ای متدین متولد و همزمان با گذراندن دوره متوسطه تحصیلات حوزوی خود را آغاز نمودند و در نهایت از آیت‌الله مرعشی نجفی (ره) اجازه‌نامه اجتهاد کسب نمودند.

ایشان در دوران هشت سال دفاع مقدس در کنار تحصیل دروس حوزوی بارها در میدان نبرد حق علیه باطل حضور پیدا کردند و در سال ۱۳۶۴ در منطقه عملیاتی فاو بر اثر گاز خردل اعصاب، شیمیایی شده و در سال ۱۳۶۵ نیز در منطقه عملیاتی شلمچه با اصابت ترکش و تخلیه چشم راست و ساییدگی مهره های ستون فقرات به خیل جانبازان جنگ تحمیلی پیوستند.

وی پس از جنگ تحمیلی، تدریس مکاسب، کفایه، تجرید العقاید، نهایه الحکمه را در مدرسه علمیه فیضیه قم آغاز؛ اما به سبب آسیب‌های ناشی از مواد شیمیایی و دستور پزشکان، از سال ۱۳۷۴ از شهر مقدس قم به سوی تهران هجرت نمودند…

آیت الله قرهی پس از دریافت مدرک دکترای فلسفه غرب از دانشگاه هامبورگ، در تهران به تدریس فلسفه، حقوق و معارف در دانشگاه‌های نیروی انتظامی، علامه طباطبایی، امام صادق و تهران مشغول شدند. ایشان از سال ۱۳۸۱ با تأسیس حوزه علمیه امام مهدی(عج) در شهرک حکیمیه تهران فعالیت‌های دانشگاهی خود را متوقف کرده و به تربیت طلاب پرداختند.

متن زیر سخنرانی ایشان در مصلی دانشگاه صنعتی اصفهان است که در آن به نقد تفکرات اقتصادی و سیاسی مسئولین و دولت می پردازند و راهکار رهایی از مشکلات را تقوا می دانند. این سخنان صریح همزمان با سخنرانی حجت الاسلام علی رهبر در دانشگاه صنعتی است که به نقد جریان نفوذ و فعالیت های دکتر احمد شیرزاد به نفع جبهه دشمن پرداختند (اینجا). به نظر می رسد انتقادات آیت الله قرهی بی ارتباط با فضای سیاسی حاکم بر دانشگاه صنعتی اصفهان نیست.

دانشگاه صنعتی اصفهان

بسم الله الرحمن الرحیم. قبل از شروع بحث، یک نکته عرض کنم راجع به ذکری مهم، ذکری که باور نداریم چقدر اهمیت دارد، ذکری که همه می توانند بیان کنند (و می دانید برخی از اذکار را باید انسان از اهل معنا اجازه بگیرد)، اما این بالاترین ذکر است که در وسائل الشیعه در کتاب الحج چنین آمده است که شخصی از صحابه متوجه شد امام جعفر صادق صلوات الله و سلامه علیه برای دعاهای طواف اول که دور کعبه می گردند اذکاری می گویند… عرضه داشت آقا جان شنیدیم شما دعاهایی مرحمت فرموده اید که من نشنیده ام، احساس خسران دارم از این قضیه چراکه من فقط یک دعا و یک ذکر بلد بودم و آن را بیان می کردم. حضرت فرمودند چه ذکری؟ گفت: ذکر «صلوات بر محمد و آل محمد» را بیان می کردم؛ حضرت قسم خوردند و فرمودند والله هیچ کسی به اندازه تو ثواب نبرده است. لذا ذکر گرانمایه، گران قدر و ذکر عجیبی است.

حضرت آیت الله بهجت فرمودند گشتیم و گشتیم و بالاتر از این ذکر پیدا نکردیم، در روایات داریم اگر انسان نعوذ بالله بخواهد اهل تکبر شود برای درمان به این ذکر مشغول شود. استاد عظیم الشأن ما حضرت آیت الله مرعشی نجفی فرمودند یکی از دوستانم که با او نزد آقای میرزا جواد آقای ملکی تبریزی (ایشان شاگرد عرفانی میرزا جواد آقای تبریزی بودند) رسیدیم به من گفت که حضرت آقا خوب مطالب را می شناسد، گفتم چطور؟ گفت من خدمت آقا رسیدم گفتم آقا بر اساس آنچه می بینید مرحمت بفرمایید اذکاری یا مطالبی که بر اساس آن سیر و سلوکم را سرعت ببخشم. آیت الله میرزا جواد آقای ملکی تبریزی فرموده بودند که بنشین. نشستند که ذکر خاصی را برای ایشان بیان کنند، همه که رفته بودند فرموده بودند که «صلوات زیاد بفرست».

آیت الله مرعشی فرموده بودند که من اول ناراحت شدم، من منظورم یک ذکر خاصی است، اینکه ذکر عمومی است، نتوانستم چیزی بگویم، دست آقا را بوسیدم، آقا گفتند که «یادت نرود جلی بگو»، از در می خواستم بیایم بیرون گفتند که یادت نرود جلی بگو؛ من تعجب کردم که چه می گویند؟، بعد متوجه یک چیزی شدم یک دفعه یاد یک روایت افتادم، فرمودند اگر کسی احساس کرد دارد تکبر می گیرد، بهترین درمانش این ذکر است که ذکر صلوات بر محمد و آل محمد را بلند بگوید.

ایشان می گوید من احساسم این بود که ما الحمدلله سواد داریم و مردم اکثر بی سواد هستند، خدا به ما توفیق داده بعد آمدیم در حوزه بعد هم که دروس فقه و اصول و ادبیات را خواندیم و خدا هم عنایتی کرده جلوی پای ما کسی را گذاشته مثل میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، معلوم است که عنایتی شده است؛ احساس کردم دارم به تکبر دچار می شوم، لذا این را دقت کنید به خصوص برای من و شما که ظاهرا در مباحث علمی هستیم و سواد داریم.

در علم واقعی ظلمت و حسادت نیست

عزیزان من؛ من و شما به «سواد» گرفتاریم، فقه و اصولش، فلسفه و کلامش، ریاضی و هندسه و جبر و آنالیز و… همه اینها سواد است و علم نیست؛ العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء، علم نور است و آنچه که نور است در آن ظلمت نیست در آن حسادت نیست.

آیت الله العظمی بهجت وقتی تابستانها مشهد بودند، یک روز در حرم ایشان را دیدیم (شاید این قضیه مربوط به ۲۵ سال پیش است)، آقا پیاده می رفتند و می آمدند تا منزلشان و دفترشان. با آقا برگشتیم صحبت هایی و مطالبی بیان شد، آقا محبت فرمودند و گفتند بفرمایید داخل ما هم رفتیم. بحث حسادت بین علماء مطرح شد (فقط ما نیستیم در همه افراد هست)؛ آقا فرمودند «شنیده اید که می گویند حسادت بین علما هست؟» فرمودند «دروغ است»! ما سکوت کردیم (چون روایت داریم و چگونه می تواند دروغ باشد)؛ آقا هم مقداری خودشان سکوت کردند بعد فرمودند بله شاید بگویید روایت داریم اما علم، به علم کلی است نه علم حقیقی، آن علم به ماهو علم سواد هم شاملش می شود، بعد فرمودند آنجا که امیرالمؤمنین فرمود: دو گروه کمر من را شکستند یکی عالم بی پروا و بی تقوای بی اخلاق؛ فرمود مگر می شود (با توجه به اینکه علم نور است) عالم بی تقوا و بی حیا و بی اخلاق و بی پروا و اهل گناه باشد؟ گناه متعلق به جهالت است، گناه متعلق به ظلمت است با نور نمی خواند؟ فرمود اینجا منظور حضرت علم سوادی است، لذا ما گاهی گرفتار می شویم.

من با این مقدمه بحث تقوا را شروع می کنم:

عزیزان من مختصر مواردی را عرض می کنم ببینید واقعا متقین عالم، که قرآن می فرماید انّ اکرمکم عندالله اتقیکم، خصوصیاتشان چیست؟

اولا متقین عالم عاقل ترین انسانها هستند؛ هرکه متقی شد عاقل می شود، لذا گاهی اوقات ما تصور به «عقل» خویش هم داریم اما این همان جمود است، این همان جهل است، این همان عقب افتادگی است این همان چیزی است که تصور می کنیم ما بلدیم و عاقلیم؛ اتفاقا خود اینها دلالت بر جهل است، کسی که مدعی می شود «من عاقلم» خودش دلالت بر جهل است. در منطق چند جهل داریم؛ «جهل بسیط و جهل مرکب». بعضی از آقایان فرموده اند جهل بسیط خودش یک نوع علم است، اینکه خودش می داند که نمی داند، این یک نوع علم است، لطف کرده خدا به او آگاهی داده که نمی داند اما یک موقعی جهل مرکب است، یعنی نمی داند اما تصور می کند که می داند، لذا آنان که اعلام می کنند دارای عقلیم، عقلی که عده ای ادعا می کنند عقلایی عمل می کنیم، اینها اتفاقا جاهلند، لذا عرفا و اعاظم و اولیاء خدا بیان می فرمایند اعجاز بزرگ خدا راجع به انسان این است که ما را در دو چیز ضد پیچید (و جمع ضدین در دو صورت محال است)، یکی فجور، دوم تقوا.

فجور جمع است و تقوا فرد است، یک جمله جالب دارد ملا محسن فیض کاشانی اعلی الله مقامه الشریف، که فجور دور تقوا که مفرد است را گرفته است، هنر اولیاء خدا این است که پای گذارند روی فجور و این فجور زیر پایشان قرار می گیرد و به تقوا می رسند، این تقوا تازه اول کار است، پله های تقوا را می روند بالا تا برسند به اتقی.

لذا پروردگار فرمود «انّ اکرمکم عندالله اتقیکم»، نفرمود علمائکم، امرائکم، گرچه اولیاء می فرمایند اگر کسی جدی در مقام اتقی قرار گرفت، کسی که متقی شد «یعلمکم الله» علم هم دارد، اگر کسی جدی پله های تقوا را رفت بالا عزیز هم هست، آیت الله بهجت پستی نداشت، آیت الله العظمی بهاء الدینی پستی نداشت، آیت الله مولوی قندهاری پستی نداشت هنوز بعد از مرگشان عکس های این بزرگواران در تلفن های همراه هست و نگاه به چهره بزرگواران می کنید.

تقوا

هنر این است که فجور را زیر پا بگذاریم حالا که به تقوا رسیدیم توقف ایجاد نمی شود، برویم پله های تقوا را بالا تا به اتقی برسیم، اگر این حال را پیدا کردیم یکی عقل است، خیلی جالب است انسان به کجا می رسد اگر جدی برود.

تقوا و شکوفایی عقل

از وجود مقدس حضرت جواد الائمه صلوه الله و سلامه علیه است که حضرت می فرمایند: در نامه ای به سعد بن خیر خواست که دعوت کن مرا به بهترین چیزها؛ حضرت نامه ای نوشتند، فرمود: خدا از طریق تقوا بنده خودش را از مواردی که عقل او به او نمی رسد به او مرحمت می کند و حفظ می کند، یعنی وقتی متقی شد عقل حقیقی را به او مرحمت می کنیم، شکوفایی عقل ظاهری را به او عنایت و لطف می کنیم.

یک نکته ای که تقوا می آورد که عقل عالِم شکوفا می شود این است که متقین عالم یک خصلت دارند، چون می فهمند دنیا و مافیها خلف آخرت است، موقعی حضرت آیت الله العظمی ادیب می فرمودند که خدمت سلطان العارفین بزرگ سلطان ملا فتحعلی که ذکر ایشان در مفاتیح هم آمده رسیده بودیم، آقا فرمودند شیخ احمد هر روز این حدیث «الدنیا مزرعه الآخره» را برای خودت بخوان. بعد فرمودند خصوصیت این است که باور میشود که متعلق به دنیا نیستی و دنیا متعلق به توست، می فهمی دنیا مال تو است، وقتی تو شدی مال دنیا همه اعمالت می شود دنیوی و فریبت می دهد و وقتی متوجه می شوی که دیر است، اما اگر بدانی دنیا برای توست متوجه می شوی تو باید از آن بهره برداری کنی برای آخرتت «الدنیا مزرعه الآخره»، باور کند که دنیا متعلق به من است و برای آخرتم است.

وقتی دل نبستی زاهد میشوی

در مقام تقوا عاقل می فهمد که حالا بنا است از این دنیا برود، در دنیا یک خصوصیتش این می شود که زاهد می شود. زهد را بیان کرده اند یعنی دل نبستن به دنیا، به پست و مقام و عنوان، در قبر که می گذارند، اسم خودش و اسم بابایش را می آورند، فامیل را هم نمی گویند حتی اسم مادر را هم نمی آورند، از امام صادق (ع) سؤال شد چرا اسم پدر را نمی آورند؟ حضرت فرمودند برای اینکه بگویند حلال زاده است. نمی گویند اسمع، افهم یا سردار فلانی! یا دکتر! یا آیت الله العظمی! امام راحل را که در قبر گذاشتند گفتند اسمع افهم یا قائد الدوله الاسلامیه یا امام خمینی؟ نه، نگفتند، آن مرد الهی را هم خطاب کردند اسمع افهم یا روح الله بن مصطفی.

باور کنیم هیچ چیز در دنیای ما نیست، زهد یعنی دل نبندم. یک مثال بزنم، فرض کنید یک کسی به طور موقت مأموریت می رود خارج از کشور یا هتل ۵ ستاره، جایی خیلی خیلی قشنگ، خیلی عجیب و غریب، حالا قشنگی چیست؟ دل نبندیم به اینها، همان مصالح ساختمانی که گچ بری را اینگونه کرده اند، ماشین یک وسیله نقلیه است اما آهنش را موقعی این گونه کرده اند که یکی می گوید شاسی بلند و یکی می گوید شاسی کوتاه، اینها بچگانه است، داریم بازی می کنیم، به ریاست و میز و علم ظاهری دل نبند، در یک تصادف می رود در کما، یک آلزایمر همه تمام میشود همه اینها اَلکی است.

وقتی دل نبستی زاهد میشوی. روایتی را می گویم اگر بخواهم بگویم با طلا بنویسند که طلا فلز است و من و شما روی آن قیمت گذاشتیم، قابل قیمت گذاری نیست، خیلی زیبا است.

اولیاء خدا خیلی دوست دارند در دنیا زندگی کنند اما نه برای اینکه دو کیلو عدس و نخود و… بخورند، برای اینکه بیشتر برای آخرتشان کار کنند، پروردگار عالم کمیت را در عمل نمی خواهد کیفیت را می خواهد.

مثالی از شخص بصیر/ باورش برای عده ای میسور نیست!

امام جعفر صادق صلواه الله و سلامه علیه فرمودند: آن کسی که در دنیا زاهد باشد خداوند چهار خصلت به او می دهد: اول، خدا حکمت را در دلش تثبیت می کند، حکمت مافوق علم است، آنقدر مهم است که می گویند هلاک شد آن کسی که حکیم نداشته باشد که او را ارشاد کند دو، نطقش همیشه حکمت است سه، خداوند او را بصیر می کند به گونه ای بصیر می شود که عیوب دنیا را می فهمد و مریضی های آن را می فهمد و دوای آن را می فهمد. چهارم می فرماید وقتی مشکلی پیدا شد او با عقل تقوایی خودش راه برایش روشن است.

شخص بصیر در دنیا یک نفر را مثال بزنم رهبر عظیم الشأن ما حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای که دل به دنیا نبسته است و دو تا اتاق دارد، خدا می داند از زندگی برخی مراجع تقلید ساده تر است، بنده به صراحت می گویم.

من آخرت را برای دنیای هیچکس نمی فروشم به شما هم توصیه می کنم اینگونه باشید، در روایت داریم که احمق ترین انسانها کسی است که آخرتش را برای دنیا بفروشد، آخرت را بفروشد تا دنیا بدست بیاورد اما احمق تر از این احمق کسی است که آخرت را بفروشد برای دنیای دیگری، اگر برخی چیزها را نگوییم آخرت فروشی است.

خدا می داند این سید عظیم الشأن این نایب امام زمان زندگیش ساده ترین زندگی است، دو تا اتاق کوچک، زندگی شخصی آقا خیلی ساده است و باورش برای عده ای میسور نیست. آیت الله بهلول که در مسجد گوهرشاد هم ایشان در مسئله کشف حجاب بود و عمر طولانی هم داشتند اواخر عمر قبایی داشت پاره پاره بود، گفتند این خیلی زشت است و دوره امروز با بقیه دوره ها فرق می کند، قانع کردند که نپوشد، گفت حالا که اصرار می کنید بروید یک قبای دست دوم از طلبه های قم یا مشهد بیاورید من بپوشم، گفتند یک قبا می خریم برایتان، فرمود نه من خیلی زنده نیستم قبای دست دوم برای من بیاورید، گفتند آقا شما چقدر زاهد هستید! گفت من کجا زاهد هستم این چه حرفی است که می زنید، زاهد آن سید عظیم الشأنی است که کل مملکت دستش است اما در دو اتاق کوچک زندگی می کند.

مثال دیگری بزنم خیلی شنیده اید که آقا فرمودند «اقتصاد مقاومتی»، آقا از زمان دولت سازندگی می فرمودند بروید از تک قطبی بودن خارج شوید، خیلی هم تأکید داشت، در دولت به ظاهر اصلاحات هم توجهی نکردند دولت قبلی هم متوجه نشد، آقا موقعی اقتصاددان ها را خواستند (که اتفاقا برخی هم معاند بودند) آمدند در جلسه که آقا فرمودند اقتصاد مقاومتی چهار رکن دارد، دانه دانه توضیح دادند نزدیک یک ساعت ونیم آقا صحبت کردند و اینها انگشت به دهان مانده بودند بعد آقا فرمودند تمام اینها مبنایش در کشور هست به شرطی که دولتها بخواهند انجام دهند و بعد فرمودند اگر غیر از این است بفرمایید، همه تأیید کردند که همه اینها درست است و انگشت به دهان مانده بودند که آقا چگونه اینقدر مسلط به مبانی اقتصاد است.

مثل این می ماند که شما بروی نزد یک پزشک مجرب داروی شما را هم بدهد اما انسان نرود از داروخانه بگیرد، کلی هم وقت گرفتید بعد هم می گویی چرا خوب نشدم! حالا دارو را بگیرد و دکتر بگوید ۶ ساعت فلان بعد بگویم من سرخود هرجور دلم خواست عمل می کنم.

به دانشجو و استاد دارد اهانت می شود

آقا راه را نشان دادند آقایان مع الاسف عمل نمی کنند، آقا فرموده مشکلات ممکلت چیست اما گوش نمی دهند چون متقی نیستند و باور ندارند، امروز خود دشمن دارد اقرار می کند که تمام پیشرفت های ایران متعلق به زمانی است که در محاصره اقتصادی بود، حالا هم که می روند وارد می کنند کجا چیز درست می کنند؟ اینها به ظاهر ادعای عقلایی دارند، جاهل هم هستند، هواپیما می خریم اگر وارد هستید صنعتش را بیاورید، خود بچه های ما خیلی خوب هم صنعتش را بلد شدند که می گوید ما نمی توانیم!

و آن انسانی که واقعا در جهل است می گوید ما فقط قرمه سبزی بلدیم درست کنیم! این اهانت به مملکت و جوانان عزیزی است که در کشور دارند درس می خوانند، اگر اصلا به درد نمی خورند برای چه درس می خوانند؟ درس می خوانند که دیگران بیاورند و ما تولید نکنیم!

جناب استادی که به ظاهر درک نمی کنی، چرا صدایت در نمی آید؟ کجاست صدای تو؟ دارد به تو هم اهانت می شود اگر بفهمی، نمی فهمی، اگر می فهمیدی می دانستی به تو هم دارد اهانت می شود، به دانشجو دارد اهانت می شود به استاد هم که دارد اهانت می شود.

بنده ولایی هستم، تا آخرین قطره خونم از خدا خواستم مدافع نظام و ولایت و نائب امام زمان باشم که بنده اعتقاد صد درصد دارم که ایشان نائب امام زمان است و جانم را هم در راهش می دهم.

ولی متوجه نیستند، ببیند با قراردادها چه قدر قشنگ دارند می آیند، بله ظاهرا آن طرف در محاصره اقتصادی بودند که دارند می آیند تند تند قرارداد می نویسند و خوشحال شدند. یک روز پول دادند تا مردم ماشین داخلی بخرند بعد گفتند «ما می خواهیم مردم ماشین خوب هم سوار شوند»، این ماشین خوب را خودت تولید کن، باید دیگران تولید کنند بدهند به ما؟ چرا خودت خوب تولید نمی کنی؟ نفوذ یک معنایش این است، همین است که عده ای در مجلس آنگونه دهانشان را بستند و چیزی نمی گویند و سکوت می کنند به جای آنکه بگویند این اهانت به مملکت است، شما مملکت را دوست نداری؟ به اندازه ملی گرا هم مملکت را دوست نداری، دینت بخورد در سرت؛ آقا ما کجا داریم تولید می کنیم ما که داریم وارد می کنیم!

آیت الله شاه آبادی می فرمایند در تجارت اصل بر صادرات است نه واردات بعد می فرماید اگر کسی هم واردات خواست (سال ۱۳۲۴) در کتاب شذرات المعارف که ولایت فقیه امام خمینی اصولش از همین کتاب است و آقای شاه آبادی استاد امام است، مثل «تحریر الوسیله» که اصولش «الوسیله» آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی است، ایشان بیان می فرمایند: اصل تجارت در صادرات است نه در واردات، واردات هم فقط در جایی است که ما مواد اصلی را نداریم و باید وارد کنیم و بعد خودمان بتوانیم آن را مجدد بسازیم. من مبانی اقتصاد را بحث کرده ام و وارد هستم، اینکه نمی صرفد و فلان، این نمی صرفد چیست؟ بالاخره شما چیزی تولید کن بده فقط پسته می دهی؟ کدام تولید صنعتی تو را اروپا خرید؟ برعکس شما دارید تولیدات صنعتی اروپا را میخرید، غیر از این است که بیایند بگویند تو متوجه نیستی و اگر غیر از این است می آیم عذرخواهی می کنم.

فقط متقین این را قبول دارند

کاری ندارم چه کسی رئیس جمهور است و چه کسی وزیر، دارم کلی می گویم، «الاسلام یعلو و لایعلی علیه»، آیت الله العظمی شاه آبادی می گوید اگر بخواهی السلام یعلو و لایعلی علیه یعنی بتوانی هر عِده و هر عُده، هر دوبال را برای اسلام داشته باشی، می فرماید کسی این را ندارد الا متقین، فقط متقین این را قبول دارند و دیگران قبول ندارند، می بینیم درست گفته کأنه ایشان امروز نشسته این کتاب شریف را نوشته، آقایان قبول ندارند، می دانیم چرا قبول ندارند ولی دندان روی جگر می گذاریم، پورسانت ها و…؛

وقتی وزیری بشود مولتی میلیاردر (ما مولتی ویتامین شنیده بودیم اما مولتی میلیاردر جدید است)، این وزیر آیا می فهمد یک بنده خدای روستایی چه می کشد، این وزیر نمی فهمد، فقط حضرت آقا زندگیش آنگونه زاهدانه است، آقایانی که در تهران خانه هایشان پاسداران به بالا است، امام راحل وقتی قلبشان درد گرفت و پزشکان گفتند نمی توانند به قم بروند مجبور شدند در نیاوران چند روزی خانه ای را اجاره کنند، خانه را من رفتم خیلی هم تجملاتی نبود، امام فرمود به احمد آقا جایی را پیدا کنید تا برویم، دو روز تعلل کردند، امام فرمودند اگر تا دو روز دیگر احمد پیدا نکند برمی گردم خانه، مجبور شدند در ده جماران جایی را پیدا کنند.

بگذریم از ده جماران تا کاخ جماران که بعضی ها الآن درست کردند، امام زندگی ساده داشت مثل الآن که امام المسلمین زندگی ساده دارد، اگر کسی اینطور شد عاقل می شود و در مواردی از روشن بینی خاصی برخوردار می شود.

در همان روایت امام صادق (ع) مثال گفته اند که نوح بر اثر تقوا نجات پیدا کرد، بر اثر تقواست که صالح و آن کسانی که با او بودند از صاعقه نجات پیدا کردند، بر اثر تقواست که ساحران پیروز می شوند و از خطرها محفوظ می شوند، آقا دارد با تقوا مملکت را می چرخاند، اگر آقا نبودند اوضاع خیلی بد می شد.

جوانان عزیز متقی شوید، آن موقع علم حقیقی پیدا می کنید.

برچسب‌ها: , , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

  1. ناشناس می‌گه:

    ساده زیستی برای همه مقدور نیست ولی قبول دارم که مسئولین تجمل گرا شده اند و این هم خوب نیست
    چرا با کاخ سازان برخورد نمی شود؟
    وقتی کاخی از بودجه عمومی ساخته شد مسئول مربوطه باید توبیخ و بازخواست شود

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق