شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۰۷:۰۵ - ۱۳۹۴/۱۲/۱۲
دکتر مهدی انشایی
میزگرد با حضور دکتر مهدی انشایی (قسمت دوم)
 چیستی علم اسلامی/ نظریه آرمان شهر با توحید حضرت حق منافی است   

اگر یک آرمان شهری داشته باشیم، آن آرمان شهر ترمینال فناست! همانجایی که همه ساک هایشان را می بندند که بروند به سمت حضرت حق و دیگر آرمان شهری نباشد! داستان این است که آدم ها به این نکته برسند و تسلیم حضرت حق بشوند. کمی با این حرف مشکل دارم که امام زمان(عج) می آیند و یک جامعه خیلی خاص درست می کنند

ندای اصفهان- جواد جلوانی: علم چیست؟ علم اسلامی چیست؟ علم دینی در مقام مقابله علم سکولار غربی، متولی چه امری است؟ ماهیت این علم دینی به چه نحوی است؟ تحقق علم دینی با توجه به تعارض فلسفه‌ها و فکرها چگونه امکان‌پذیر می‌باشد؟ اینها برخی سؤالاتی است که پاسخ به آن نقش بسزایی در جهان بینی ما، در آینده کشور و در سبک زندگی سنتی- اسلامی مردم ایران ایفا خواهد کرد.

پیش از این نیز پاسخ به این سوالات ما را به مصاحبه با اساتید دانشگاه اصفهان کشانده بود (اینجا) و (اینجا). البته باید دانست نظرها در این زمینه بسیار متفاوت هست و این مبحث همچنان نیازمند نظریه پردازی است.

این بار به سراغ دکتر مهدی انشایی استاد و حوزه و دانشگاه رفتیم و درباره تعریف و ماهیت علم اسلامی و رسیدن به الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت سوال کردیم. دکتر انشایی دارای تحصیلات حوزوی خارج فقه و اصول و همچنین دکترای فلسفه است. در مدرسه ی علمیه میرزاحسین با او قرار می گذاریم و آقای قاسم قربانی فارغ التحصیل رشته صنایع و طلبه ی حوزه ی علمیه و از شاگردان دکتر انشایی در این مبحث ما را همراهی می کنند.

فهم این بحث مهم نیازمند اندکی حوصله و اطلاعات اولیه حکمت و فلسفه است. قسمت اول این مصاحبه به تعریف علم و دین و نسبت آنها در جایگاه با هستی شناسی و انسان پرداختیم (اینجا).

***

انشایی: مقابل عقلانیت تجربه گرا (رشنالیسم) فقط تعبد نیست، عقلانیت غیر تجربه گرا هم هست که در جای خودش ما این را نشان خواهیم داد که عقلانیت مابعدالطبیعی عین تعبد است و تعبد عین عقلانیت است. شما وقتی عقلتان می گوید که مطلقی در عالم هست یعنی خضوع کن در برابر آن؛ این عین تعبد است، البته اجمال آن است، مفصلش نیاز به توضیح دارد. بعدش لیبرال دموکراسی می آید یعنی هیچ سند برتری بالاتر از مردم نیست، هر کسی یک حقی دارد، بیایید با هم جمع شویم یک قراردادی با هم ببندیم و با هم کنار بیاییم!

انسان

قربانی: بله، حالا جالب است که این لیبرال دموکراسی در سطح زندگی هم باقی نمی ماند و علوم نیز دموکراتیزه می شوند! یعنی آن چیزی را درست می دانیم که اکثریت بگویند درست است! در فلسفه ی علم این را به صراحت می گویند یعنی ملاک گزاره های پایه را اکثری بودن می دانند، مثلا وقتی می گویند این بالِش هست که اکثریت بگویند هست. این دموکراتیزه کردن فقط راجع به شئونات زندگی و حکومت نیست.

انشایی: بله یعنی دموکراتیزه شدن در همه ی حیثیت ها. لذا اگر شما یک حرفی را زدید که اکثریت نمی فهمند خود همین به عنوان نقطه ضعف به حساب می آید بعد از لیبرال دموکراسی، اومانیسم پیش می آید.

جلوانی: این بَعدی که شما می گویید، بعد ترتیبی است؟

انشایی: نه شاید بتوان گفت اومانیسم اولین خصیصه است و همه ی این ها از اومانیسم نشأت می گیرد. همانطور که توحید پس زمینه ی آن حرف ها بود، پس زمینه ی این حرف ها فردگرایی است. دقیقا شما می بینید که مطلق گرایی یک طرف است، فردگرایی محض هم یک طرف است. فردگرایی حتی به معنی «لحظه ای» چون هر فردی در هر لحظه ای یک فردی است به غیر از لحظه ی قبل خود. حتی این را هم به رسمیت می شناسند. یعنی شما الآن برو شهوتت را ارضاء کن، سه ثانیه بعد دلت می خواهد دعا کمیل بخوانی برو دعا کمیل بخون. و این ها را در پس یک مطلق نمی بینند، اگر در پس یک مطلق ببینیم می گوییم او اراده کرده است من هر «آن» اینطور باشم، این مشکلی ندارد، اما اگر کسی بگوید که نه قصه فقط همین است که می بینیم و در پس آن هیچ خبری نیست، این می شود فردگرایی. فردگرایی را اینگونه تعریف می کنند که هیچ موجود و سندی برتر از فرد انسان نیست. وقتی هیچ موجودی برتر از فرد انسان نیست، ثمره اش چه می شود؟ حقوق هم همه ی حق محض هستند و تکلیفی هم نیست. چون تکلیف وقتی معنی پیدا می کند که سند برتری در این عالم قائل باشیم. همه ی این ها از جایی شروع شد که آن «علم تجربی» از حد خود خارج شد و بشریت خیلی روی آن حساب کرد، بشریت احساس کرد که می تواند با همین علم تجربی بهشت موعود خود را بسازد. می تواند بیرون را کاملا با خواسته های خود تطبیق بدهد.

قربانی: فکر می کنم تا اینجا اصل مبنا تشریح شد و می شود مقداری این را بسط داد، مثلا می توانیم وارد نقد برداشت های مختلف از علم اسلامی بشویم. با توجه به این مبنا، بحث های مقابل آن تا حدودی نشان داده شد؛ برای مثال می شود از اینجا شروع کرد که یک برداشتی از علم اسلامی داریم که می گوید ما یک سری علوم داریم که این ها علم هستند و در میان این علوم دسته ای داریم که این ها «علم اسلامی» هستند.

انشایی: نه این غلط است.

قربانی: به این تعریف چند نوع نگاه می شود کرد، منتهی فرق علم اسلامی با بقیه ی علوم چیست؟ در خود این باز یک طیفی را تشکیل می دهد، اینکه مبنای اسلامی بودن را چه چیزی بدانیم. ولی این گونه مطرح می شود که یک حوزه ای داریم به نام علم اسلامی در عداد سایر علوم و آن علمی خوب است که اسلامی باشد و بقیه ی علوم خوب نیستند!

انشایی: طبیعا علمی که خدایی و الهی است، علمی در عداد سایر علوم نیست. یک رنگ و یک صبغه ای است که در نوع کارکردن با اشیاء عالم به ما داده می شود و این صبغه چیزی نیست که ما از بیرون به این سیستم تزریق کنیم. بلکه صبغه ای است که اگر بخواهیم واقعا حقیقت مدار باشیم، خود به خود آن صبغه را خواهیم داشت و آن رنگ حقیقت را خواهیم داشت و اگر آن صبغه را نداشته باشیم، همان علوم منطقه ای مان هم از ناکجاآباد و هیچ و پوچ سر در می آورند. به این معنی این حرف صحیح نیست که مثلا بگوییم صرف و نحو و… اسلامی است و بقیه را بریزیم دور! ممکن است این با تعریف دیگری صحیح باشد اما با تعریف مبتنی بر حقیقت مداری، همه ی علوم می توانند اسلامی باشند و همه ی علوم می توانند اسلامی نباشند. حتی توحید می تواند اسلامی نباشد وقتی که من توحید می گویم که پز بدهم! من توحید می گویم که مال من بیشتر شود و مشهورتر شوم. همه ی علوم هم می توانند اسلامی باشند، حتی روش های «مغالطه» و روش های «حقه بازی» می توانند اسلامی باشند وقتی من آن ها را می خوانم که بتوانم راه را برای حقیقت باز نگه دارم!

جلوانی: اینکه نیاز به علم اسلامی ندارد! یک مسیحی واقعی هم می تواند به این برسد، اگر شما دارید تعریف می کنید علم اسلامی یعنی آن چیزی که من را وصل کند به آن واقعیت خاص، خوب یک نفر می تواند مسیحی باشد و وصل باشد به آن واقعیت؟!

انشایی: مسیحیت حقیقی یعنی اسلام.

جلوانی: اصلا فرض کنید هنوز دین اسلام هم نیامده است.

انشایی: این اسلامی که ما گفتیم از همان توحید نشأت می گیرد که توحید واقعی است. خود به خود مسیحی ای که به توحید متصل شده باشد، مسلمان شده است.

قربانی: حالا من سوال ایشان را به بیان دیگری مطرح کنم. نقش اهل بیت و پیامبر اسلام (ص) به عنوان شخصیت های مقید در نسبت با این حقیقت کلی چیست؟ پس این ها چه کرده اند و تلاش های آن ها این وسط چه می شود؟ و تلاش ها و حرف ها و نقل های این بزرگواران چه تاثیری در یافتن علم اسلامی دارد؟ آیا بدون ایشان می شود این را پیدا کرد؟ آیا طریقیت نقش خیلی جدی در مساله دارد؟

انشایی: ببینید پیامبران و اولیا همان حرف عقل را می زنند. منتهی این پیامبران و اولیا معلم های خوبی می شوند که عقل را رهنمون می شوند و راهنمایی می کنند.

قربانی: آن وقت طریقیت جدی هم دارند، یعنی اگر نباشند عقل خودش مسیر را پیدا می کند؟

انشایی: حداقل اش این است که راه بسیار مشکل می شود، و ما در مباحث فلسفی و عرفانی تقریبا نشان می دهیم که از یک مرحله ای به بعد را قطعا آدمیان نمی توانند راه پیدا کنند. باز تاکید می کنم که در این مرحله به بعد هم باز تقلید مطرح نیست، معلم تعقل هستند! شیوه ی تعقل را به ما می آموزند. البته بعضی حرف ها هست که می توان گفت اگر پیامبر را نمی دیدم قطعا به آن ها نمی رسیدم.

قربانی: خصوصا همین حرف هایی که درباره ی توحید زده شد، یعنی کسی که در فضای مسیحی تفکر می کند، معنای توحید را اصلا به درستی متوجه نمی شود.

جلوانی: یک صوفیه یا یک عارف هم ممکن است برسد به آنجایی که شما دارید مطرح می کنید، در این صورت چه نیازی به این پانصد هزار حدیث اسلامی بود؟

قربانی: صوفیه بدون این احادیث عارف نمی شود.

جلوانی: چرا این همه عرفایی که هستند و به آن مرتبه از توحید رسیده اند و از این احادیث هم چه بسا استفاده ای نکرده اند.

انشایی: عرض کردم این ها مراتب مختلفی دارند و با هم تفاوت درجات خیلی جدی ای دارند. واقعیت قصه این طور نیست؛ چرا ما حضرت امام (ره) را خیلی دوست داریم و ترجیح می دهیم؟! یک عارفی که به فقه توجه نداشته باشد، به همان میزان ناقص است. یک عارفی که به اخلاق توجه نداشته باشد به همان میزان ناقص است.

جلوانی: امام خمینی در کجای تعریف شما جا داشت؟

انشایی: اگر خوب دقت می کردید، جا داشت؛ اینکه من تاکید می کردم که هیچ شیئی هم بی بهره از حقیقت نیست.

قربانی: الآن عرفایی غیر از امام خمینی به دلیل بی توجهی به «زندگی» به نوعی این محسوسات و ملموسات را می خواهند از دایره ی حقیقت خارج کنند. اصلا کاری به امام خمینی نداریم، اصلا خود اهل بیت، آن ها هم مثل مردم عادی زندگی می کردند. فرقشان با خیلی از عرفا این است که توحید را با جریان زندگی می بینند.

انشایی: خود آن فردی که دارد می گوید از زندگی ببُرید، یعنی وجود مطلق را مطلق نفهمیده، مقید فهمیده است. به «شرط لا» فهمیده است نه «لا به شرط»! پس خدای او هنوز خدای حقیقی نیست، اهل بیت هستند که به ما یاد می دهند این قصه را چطوری حلاجی بکنیم و یکسری بزنگاه های خیلی پیچیده است که ما دائما نیازمند آن ها هستیم. آقای حسن زاده آملی تعبیری دارند که آقای خرمیان نقل می کنند که اساسا لطیفه ی مطلب در اهل بیت این است که یک دستشان در آسمان است و یک دستشان هم در زمین است؛ یعنی هم آسمانی اند در عین زمینی بودن و هم زمینی اند در عین آسمانی بودن. هم چنان که خود خداوند «الدَّانِی فِی عُلُوِّهِ وَ الْعَالِی فِی دُنُوِّهِ»، «مع کل شی‏ء لا بمقارنه و غیر کل شی‏ء لا بمزایله.»، «داخِلٌ فی‌ الاشْیآءِ لا بِالْمُمازَجَهِ، وَ خارِجٌ عَنِ الاشْیآءِ لا بِالْمُزایَلَهِ». اولیای خدا هم در عین حال در اغلب حالت به این حالت هستند، با همه اند ولی در عین حال از همه هم بریده هستند، به شرط هستند و در عین حال لا به شرط هستند و توحیدی شدن و ولایت یعنی همین.

اینکه هدایت به امر را ما نیاز داریم و لحظه به لحظه هدایت او را ما نیاز داریم در مراحل خطیرتر خود را نشان می دهد که در لحظه به لحظه ما نیاز به پمپاژ شدن و توجه آن ها داریم، این می شود همان بحث. نمونه ی بارزش خود اهل بیت علیهم السلام هستند و اولیای عظام و بعدش بزرگانی که بیشترین شباهت را به این اولیا دارند. و البته در دوران آخرالزمان ما دچار یک ابهام و یک سردرگمی اساسی هستیم، این دوران دورانی است که علم تجربی خیلی دارد یکه تازی می کند و اتفاقا باید این اتفاق هم بیفتد تا آن حقیقت به خوبی خود را نشان بدهد. نظامی که اسلامی باشد در آن همه می دانند که علم تجربی همه ی قصه نیست و البته در این دانستن درجات مختلفی دارند و نظام غیر اسلامی یعنی نظامی که همه را در همین می بیند.

جلوانی: برای اینکه بحث ملموس بشود، اگر تصور کنیم که ۷۵ میلیون جمعیت ایران و همه ی مسئولانی که امور در اختیارشان هست این نگاه علم اسلامی را داشتند، الآن کشور ما چه شکلی می بود؟ و چه تفاوتی با حال حاضر داشت؟ مثلا دانشگاه مان شکل دیگری بود؟ صدا و سیمای مان؟ تکنولوژی و شکل زندگی مردم چه تفاوتی با حال حاضر داشت که به نظر می رسد علم غربی در آن حاکم هست؟

انشایی: در جامعه ی ما به حد قابل توجهی نگاه به آن وجود مطلق نیست، حتی در حوزه های علمیه و در الهی ترین کلاس های ما می گویند که وجود مطلق اعتباری است، البته قصد آن ها انکار خدا نیست ولی ناخودآگاه دارند انکار می کنند. شما یک نکته را قبل از این سوال تان باید توجه کنید، آیا اصلا می شد که ما جزیره ای جدا از بین الملل باشیم و آن نگاه شما می توانست حاکم باشد؟ نه نمی توانست چون ما واقعا تحت تاثیر ماهواره و اینترنت و فضای غرب هستیم که این خودش یکی از اراده های الهی است که باید صبر کنیم ببینیم به کجا می خواهد برسد! خود خداوند دارد قصه را به پیش می برد و ما نمی دانیم چه اتفاقی خواهد افتاد. قطعا هر اتفاقی بیفتد خوب خواهد بود و در نهایت حاکمیت خداوند خود را نشان خواهد داد، هر چه قدر باطل خود را بیشتر نشان دهد عوضش بعد از آن حق جلوه ی بیشتری خواهد داشت.

جلوانی: یعنی شما با این تعریفی که از علم اسلامی مطرح کردید نمی توانید یک آرمان شهری را تعریف کنید؟

انشایی: این نظریه ی آرمان شهر را اگر به خوبی روی آن دقت کنید، اصلا خود آرمان شهر را با توحید حضرت حق منافی می دانند.

قربانی: آرمان شهر همان کنون شهر است! به نظام احسن ربط دارد چون همه چیز جلوه ی خداوند است، پس خدا اراده کرده است که اوضاع به این صورت باشد و بهتر از این نمی تواند باشد.

انشایی: ببینید، آدم ها درک مختلفی از توحید دارند و اساسا هدف نظام توحیدی این است که همه ی ما بساطمان را جمع کنیم و مستغرق و فانی فی الله شویم. اگر منظور از آرمان شهر این است که ما باشیم و شما باشید، من باشم و غیر از خدا بالاخره یک دستگاهی هم داشته باشیم و حالا الهی هم باشیم، خود همین تناقض است، همه باید رو به سمت فنای فی الله ببرند، همه باید فانی بشوند، آرمان شهر اگر یک آرمان شهری داشته باشیم، آن آرمان شهر ترمینال فناست! یعنی همان جایی که باید دیگر جمعش کنند، همان جایی که همه ساک هایشان را می بندند و می روند که بروند به سمت حضرت حق و دیگر آرمان شهری نباشد! آنجا آرمان شهر است. آخرین مرحله ی وصول الی الله می شود آرمان شهر، واقعا بنا این است، داستان این است که آدم ها به این نکته برسند و تسلیم بشوند در مقابل حضرت حق و بپذیرند اراده ی او. من کمی با این حرف مشکل دارم که امام زمان (عج) می آیند و یک جامعه ی خیلی خاص را درست می کنند.

جلوانی: بالاخره در روایات داریم که حضرت چند هزار سال حکومت می کنند و شاید مراتب و مراحلی طی می شود که به آن جامعه ی آرمانی برسیم.

انشایی: روایات متفاوت است؛ چند هزار سال گفته اند چند سال هم گفته اند. چند هزار سال شاید بر می گردد به همین بحثی که من می خواهم بگویم. امام زمان هم که می آید به عنوان یک مربی موفق می آید و چشم عالمیان را باز می کند به حقیقت امر، آدم هایی درست می کند که هرچه بیشتر و بیشتر کل هستی را فانی و مستغرق در او می بینند، برزخ و قیامت را می بینند، ایده آل این است! در روایت داریم که «اصبحت موقنا» که زید می گوید برزخ را دارم می بینم و به یقین رسیده ام، در زمان امام زمان هم مردم باید اینگونه شوند، امام زمان که نمی آید معادله ی درجه چهار را حل بکند! یا حل معضل بین کوانتوم و انیشتینی ها را حل بکند! این خودش طاغوت است و طغیان! بناست امام زمان آدمیان را بسازد، مگر ما در جبهه هایمان بسیجی ها و شهدا به جز این مرحله رسیدند؟

من شهید ردانی را مطالعه می کردم، ایشان از یک مرحله ای به بعد دیگر در این وادی دنیا نبود و در عین حال که زندگی می کرد، اصلا برای او مهم نبود که برود یا بماند و البته ذوق و شوق رفتن داشته است. اگر هم بگوییم عرفان بالاتری هست که می ماند در عین حال، آن ماندن خیلی تفاوت می کند و ماندن «اسِمبلی» است نه «ویندوز و نه داس»! به صورت اسمبلی می ماند! فرق خضر با موسی چیست؟ خضر دارد با عالم اسمبلی حرف می زند ولی موسی حرف او را ویندوز تفسیر می کند. خضرگونه ها چگونه زندگی می کنند؟ آیا خضر برنامه ی خاصی داشت و خودش هم می دانست چه کار دارد می کند؟ یا اینکه یک سری کارهای معمولی را انجام می داد و توصیه می کرد که این دیوار را خراب کن و این را بکش!! پس باید بگوییم خضر چه قدر بیکار بود؟! او می بایست می رفت و موسسه بزرگی می زد و معارف خدایی را به همه آموزش می داد به جای این کارها؟ نه روش خضرگونه ها متفاوت است.

جلوانی: بله این تفاوت دیدگاه مهم و برجسته ای است. برای مثال کسی مثل حجت الاسلام میرزایی می گوید من یک موسسه ای به نام موسسه ی انشا می زنم و روان شناسی اسلامی را ترویج می کنم یا دیگری می گوید که من اقتصاد اسلامی را این تعریف می کنم که بنشینم و از دل احادیث تئوری های اقتصادی را استخراج کنم و یا به همین روش تئوری های اسلامی رسانه، مدیریت و… را استخراج کنیم. تفاوت نگاه شما با این دوستان در چی است؟

انشایی: این نگاه در کوتاه مدت جا دارد مطرح شود که مثلا ما بیاییم و در محدوده هایی که پژوهش می کنیم نظر اسلام را از احادیث استخراج کنیم، مثلا فرض کنید در مورد مسئله ی رابطه ی جنسی در موردی یک دبیرستان دخترانه را بررسی کردم و مشاهده کردم که فراوان دوستی بین دختر و پسرهای دبیرستانی مشاهده می شود. خوب ما یک ازدواج را نتوانسته ایم حکمش را به طور کامل در جامعه تبیین کنیم، قطعا با بحث ازدواج موقت یک بخش عمده ای از این مسئله حل میشد. یک بخشی اش این می شود که ازدواج را آسان کنیم. یک بخش عمده و حرف مهم در اینجا این است که علما و زعما و بزرگان خودشان عمل کنند به احکام دین! وقتی همه دولُپه دنبال مال و شهرت هستند از مدیر تا استاد دانشگاه و حتی استاد معارف به این وضعیت فعلی می رسند.

شما ببینید بزرگان قدیم ما چگونه بودند؟ خیلی هاشان مکه نرفتند، خانه نداشتند. آقای بهجت را می گفتند ایشان طوری زندگی می کردند که انگار جز درس کار دیگری نداشتند بکنند، خوب برای همین اسلام ماند. حالا چرا اسلام نمی ماند؟ چون بزرگان ما در قم اصلا اینگونه نیستند! باید به این معارف فعلی و علم فعلی عمل کرد! خیلی از مشکلات حل می شود، بسیاری از این ها که شما می گویید اقتصاد اسلامی استخراج شود و روان شناسی اسلامی دربیاید و اجرا شود من احساس می کنم در مواجهه ی عملی با موضوعات خود به خود در می آید و اجرا می شود و واقعا اگر همه به وظیفه ی درست خودشان عمل کنند. اینکه گفته می شود مردم نمی خواهند و فرهنگ نهادی نیست و ما هم باید دنبال مدرک و کار خود باشیم اشتباه است، خوب چرا این حرف ها زده می شود؟ چون که افرادی که به درد کار فرهنگ و دین نمی خورند وارد این حوزه شده اند. اولین شرط تقوا این است که من وارد کاری که به درد آن نمی خورم نشوم. ما الآن آدم هایی را وارد حوزه ی علمیه می کنیم که به درد کار نمی خورند و وضعمان این چیزی شده است که می بینیم. لازم نیست که یک موسسه ی فلان و عظیم راه بیندازیم تا به علم اسلامی برسیم، اگر لازم باشد خود به خود در عمل خودش را نشان می دهد. من احساس می کنم یک بخش عظیمی از فقه ما همین الآن عالی و درجه یک است. همین الآن که خیلی نقائص دارد و نگاه حکومتی ندارد همین الآن و در همین حد اگر خوب عمل بشود خیلی از مشکلات حل خواهد شد.

طرف سابقه ی طلبگی اش مشخص نیست و مشخص نیست چی را کجا خوانده است؛ اگر این دروس سنگین را به درستی خوانده بود مقداری متواضع می شد و این عبارات سنگین «اقتصاد اسلامی» و… را به راحتی به کار نمی برد. اصلا ما روان شناسی اسلامی نداریم؛ اتفاقا این خیانت به اسلام است! اینکه اسلام را کوچک کنی در حد این جور چیزها و اتفاقا فضایی درست شده است که جوان امروز منزجر شود چون هرجا می رود با عباراتی چون «اقتصاد اسلامی»، روان شناسی اسلامی، کتاب اسلامی، دیوار اسلامی!! روبرو می شود. و بعد هم ما را به سخره می گیرد که ماشین اسلامی هم این گونه است که وارد آن که می شوید آیت الکرسی می خواند.

ضمن اینکه من قبول دارم ما در فقه مشکلاتی داریم ولی به قول استاد مطهری اگر فردی سر سفره ی پدرش نان خورده باشد، نه خیلی فقیر باشد و نه خیلی پول دار باشد، شخصیت متعادلی داشته باشد، اگر چنین شخصیتی آمد و طلبه شد خود به خود استنباط فقهی او در مورد حجاب و در مورد دین درست خواهد بود. خود به خود می فهمد که «پول» در شرایط الآن «کالا» هست یا «کالا» نیست، ربا روی آن می آید یا نمی آید. لازم نیست چند سال روی مغز او کار کنید.

لذا پاسخ سوال شما این است که اولا به نظر می آید که هدف آرمانی این ها نیست، هدف همان فنای فی الله است که عرض کردم. نکته دوم اینکه به عنوان هدف میان مدت ما نیاز به این کارها داریم صرفا و نکته سوم این است که خیلی از آدم هایی که دارند دم از این می زنند آن آدم های مطلوب برای این کار نیستند و این کار نیاز به این همه شلوغ کاری ندارد!

من به عنوان مشکل کشور را در نداشتن نظریه ی اقتصاد اسلامی و نظریه ی فلان و بهمان نمی بینم، من مشکل را عمل نکردن خود زعما و حاکمان و آدم های صاحب منصب به خود همین اسلام فعلی و به تعبیر خودشان پر از اشکال می دانم. اگر این را عمل بکنیم بعد می توانیم ببینیم که کجاها مشکل داریم و بعد هم به نظر من خواهیم دید که اشکالات خیلی پیچیده و فنی نیست. برخی هوی و هوس خود را در کار آورده اند و می خواهند هر طور شده این هوی و هوس را به خورد سیستم اسلام بدهند. مثلا طرف با خانم های همکارش در ادارات و مجموعه ای که کار می کند دل و قلوه می دهد و می ستاند بعد می آید می گوید ما باید مسئله ی زن را در جامعه حل کنیم!! شما مسئله ی خودت را حل کن عزیز من!! مسئله ی زن در اسلام کم و بیش حل شده است و شما هستید که دارید آدرس غلط می دهید.

من قبول دارم که ما اشکالاتی در فقه مان داریم ولی نه به این حد. این ها را من رد نمی کنم ولی خیلی فضا غبارآلود شده است.

جلوانی: بالاخره کلمه ی علم که می آید یک عملیات پیچیده ی عقلی به ذهن می رسد. حرف هایی که شما می زنید به نظر می رسد خیلی از آن ها در حوزه ی اخلاق بود.

انشایی: دقیقا همین طور است، یعنی ما به جای اینکه این همه بر روی علم اسلامی سرمایه گذاری کنیم باید بر روی «اخلاق اسلامی» سرمایه گذاری کنیم.

اسلامیت به این معنا که ما بیاییم و آن اصول کلی حاکم بر احکام و قواعد و قوانین را کاملا استخراج کنیم و متناسب با زمان و مکان آن را تبیین کنیم. و حرف ما این است که زمان و مکان در تشخیص موضوعات است نه در تشخیص احکام، احکام همیشه ثابت هستند و باقی می مانند. موضوعات را باید شناخت و البته احکام هم باید به خوبی تبیین بشوند که یک موقع حکم دائر مدار یک موضوع خاص خود را اسیر نکند.

جلوانی: استاد طاهرزاده مطرح می کنند که آن کسی که مهندس است و نگاه اسلامی دارد، آن چیزی را که اختراع می کند، با آن کسی که اختراعی می کند و از تفکر اسلامی به دور است متفاوت خواهد بود. او یک چیزی اختراع می کند و او یک چیز دیگری اختراع می کند.

انشایی: این بستر است. نگاهی که می گوید من این وسیله را اختراع می کنم تا مشکل بشریت را حل کنم، این همان نگاه غربی یا غیراسلامی است. اما اگر کسی بگوید ما نمی خواهیم مشکل را حل کنیم و این هم یکی از جلوه های حضرت حق است، متفاوت خواهد بود.

جلوانی: مثلا مطرح می شود که مهندسی که مسلمان باشد هیچ وقت نمی آید در پارکینگ را کنترل از راه دور بسازد که مثلا باعث کاهش صله رحم بین همسایه ها بشود!

انشایی: در این مسئله نمی شود صفر و یکی حرف زد. قطعا مهندسی که توحید را خوب درک کرده باشد، خیلی به دنبال این اتفاق نخواهد بود و  نمی خواهد از علم تجربی بهشت موجود را در این جامعه بسازد. منتهی من نمی گویم که آن مهندس مسلمان آن در را نمی سازد ولی دیگر هم ذوق و شوق با آن اختراع نخواهد کرد. در یک نگاه بلند و با ساحت وسیع که به قصه نگاه می کند ذوق و شوق او کم خواهد شد مثل بوعلی و ابوریحان که خیلی ذوق و شوقی برای اختراع نداشتند. فهمیده بودند که این دنیا را هر طرفی اش را که بگیری، طرف دیگرش ناقص می شود. اگر دنیا یک طرف آن را که گرفتی، طرف دیگر ناقص نمی شود، این دنیا خودش خدا بود و خودش مطلق بود. نشانه ی مقید و ضعیف و خفیف و جلوه این است که تا یک حدی می شود از آن لذت برد، از یک حد بیشتری خواستی از آن لذت ببری از جنبه ی دیگری کم خواهد گذاشت.

این دقیقا همان چیزی است که غرب نمی خواهد زیر بار آن برود. ایده آل غربی این است که دکتری درست شود که بگوید هرچه می خواهی بخور، هر جوری می خواهی زندگی کن، من یک قرص می دهم و تو خوب می شوی. شهردار ایده آل شهرداری است که می گوید هرجور می خواهید در شهر رفتار کنید، من شهر را درست می کنم. ایده آل این است که بچه هر چه سریال و فیلم در شب امتحان خواست ببیند و فردا هم امتحانات او خوب بشود! و حکیم اسلامی می گوید که این طوری نیست. در این فضا وقتی اختراع و اکتشاف می خواهد درست شود، خود به خود خیلی ذوق و شوق آن هم نخواهد بود. من نمی خواهم تنبلی ها و سستی ها را توجیه کنم ولی شاید یکی از علت هایی که در فرهنگ ما خیلی رغبت به اختراع و اکتشاف وجود ندارد و خیلی پی اش گرفته نمی شود، بکگراندی است که در فرهنگ ما وجود دارد که این دنیا نمی خواهد این باشد! کارگر و مهندس الهی و اسلامی قطعا مثل یک غربی دست و دلش به کار نمی رود و این یک واقعیتی است. چون می بیند که اینجا دار قرار نیست.

تحویل اخلاق به حقوق و عادت

من به شدت می ترسم از روزی که به شدت دسیپلین و نظم در جامعه ی ما حاکم بشود، چون به همان میزان اخلاق آدم ها تحویل داده می شود به حقوق و عادت. شما در سوئیس که بروید همه در جیبشان کارت های اتوبوس موجود است و آن کنترلچی که می آید همه سریع کارت ها را در می آورند، اما فکر کرده اید به خاطر این است که انسانیت حاکم است؟ نخیر شما از سکولارترین ایرانیانی که آنجا ساکن هستند بپرسید که آیا این نظم به خاطر انسانیت است؟ نخیر؛ شما در غرب انسانیت نمی بینید بلکه تحویل اخلاق به حقوق است که مشاهده می کنید. من یک کلمه اضافه می کنم که تحویل اخلاق به حقوق و عادت.

آنجا اگر همسایه رعایت همسایه را می کند به این دلیل است که اگر شما از او شکایت کنید همان روز حکم قطعی بر علیه شما صادر می شود. آنجایی می توانید میزان انسانیت او را دریابید که چتر حمایتی قانون نباشد. عادت را من از این نظر اضافه کردم که شهروند غربی تبدیل به یک ماشین شده است. در این جامعه خود به خود همه چیز ماشینی تفسیر می شود، فلسفه و فیزیک آن نیز می گوید که ما چیزی جز چهار تا ریزپردازنده نیستیم، می گویند گاو یک کامپیوتر پیچیده است و ما نیز یک گاو پیچیده ایم! و شما بدانید که روزی که نظم فناوارانه در یک جامعه حاکم شود به همان میزان آن جامعه از اخلاق و انسانیت تهی شده است. اخلاق یعنی اختیار و آگاهی باید حکمفرما باشد و اختیار و آگاهی یعنی انسان ها بتوانند به خطا بروند و بتوانند این خطا را واقعا اعمال کنند. شما در غرب خیلی جاها احساس می کنید که بهشت و جهنم در همان جا فی الصحنه موجود است و همان عبارت ابوحمزه به یاد می آید که اگر می دانستم به این حد تعجیل در عقوبت وجود داشت اجتناب می کردم «لو اطلع الیوم علی ذنبی غیرک مافعلته و لوخفت تعجیل العقوبه لااجتنبته …»

فکر می کنم تا همین حد کافی باشد.

برچسب‌ها: , , , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

  1. ناشناس می‌گه:

    تجربه و علوم غربی هم نخواهد توانست مشکل انسان را حل کند و بعد از مدتی همه به ان اعتراف خواهند کرد

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق