دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: فرهنگ و هنر
چاپ خبر
۱۸:۴۸ - ۱۳۹۴/۱۲/۰۹
محمد حامدیان
متن پژوهی/
 معرفی و خلاصه کتاب «بیان» اثر دکتر سیروس شمیسا   

می توان گفت که علم بیان علم رمزگشایی سخن ادبی است، با علم بیان است که رمز و راز جابجایی و تغییر معنایی واژگان را می آموزیم و می توانیم والایی و استواری یا فرودستی و خامی آثار ادبی را بسنجیم

ندای اصفهان- محمد حامدیان (مدرسه علمیه میرزاحسین)

«بیان» علم رمزگشایی ادبیات و زیرمجموعه ای از علم بلاغت است، لذا نقش مهمی در درک و فهم متون ادبی به عهده دارد. کتاب «بیان» به قلم دکتر سیروس شمیسا (انتشارات میترا) از کتب مرجعی است که در این زمینه نوشته شده است.

در این مقاله ابتدا به معرفی نویسنده کتاب مذکور پرداخته شده است، پس از آن از انگیزه های نویسنده، منابع علمی او، نوع کتاب، موضوع کتاب، مخاطب کتاب، محدوده کتاب، محدودیت های نویسنده، طرح کلی نویسنده، پیش فرض های نویسنده، نوع استدلال های نویسنده، روش سازماندهی مطالب کتاب و ساختار کلی متن سخن به میان آمده است. سپس فشرده ای از نکات اصلی و مفاهیم کلیدی کتاب آورده شده است.

کتاب بیان

نویسنده، پیشینه، شهرت و اعتبار او:

سیروس شمیسا متولد ۲۹ فروردین ۱۳۲۷رشت است. او پارسی پژوه و استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی، شاعر، نویسنده و مترجم است.

وی تحصیلات عالی خود را در دانشگاه شیراز آغاز کرد و چند سالی پزشکی خواند، ولی پس از چندی تغییر رشته داد و در همان جا کارشناسی خود را در ادبیات فارسی گرفت. پس از آن کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی و سپس دکترای زبان و ادبیات فارسی خود را از دانشگاه تهران اخذ کرد و در سال ۱۳۵۷ از رساله ی خود به راهنمایی دکتر خانلری دفاع کرد.

وی در کارنامه ی خود بیش از ۳۰ سال تدریس دردانشگاه، انجام صدها طرح تحقیقاتی و مطالعاتی درحوزه ی زبان فارسی و نیز تألیف بیش از ۴۰ کتاب در زمینه ی زبان و ادبیات فارسی را ثبت کرده است. نام سیروس شمیسا نزد فارسی پژوهان نام دیر آشنایی است و این باتوجه به کارنامه ی علمی او تعجب آور است. اغراق نیست اگر بگوئیم هرفارسی پژوهی با خواندن آثار شمیسا برای بسیاری از پرسش های خود درحوزه ی ادب فارسی، پاسخ صریحی خواهد یافت.

دکتر سیروس شمیسا

درباره نقش و اهمیت کتاب هاى سیروس شمیسا در حوزه ادبیات فارسى باید این نکته را یادآور شد که بسیارى از آثار او در شرایطى منتشر شده اند که هیچ کتاب و نوشته قابل دفاع مستندى در زمینه هاى تحقیقى و تحلیلى او وجود نداشته است حال آنکه لزوم وجود چنین کتابهایى وقتى بیشتر معلوم و آشکار مى شود که بدانیم سیروس شمیسا در این کتابها به سیر و تحول و تطور ساختى و مضمونى انواع شیوه ها و نگرش هاى ادبى پرداخته است و این کار بس سترگ و بزرگى بود که ازعهده هر کسی ساخته نیست.

مثلاً پیش از آنکه کتاب «سیر رباعى» شمیسا منتشر شود هیچ کتاب و نوشته قابل دفاع و مستندى در زمینه شناخت رباعى و سرنوشت تاریخى آن از آغاز تا امروز وجود نداشت؛ هر چند مقاله هایى به طور پراکنده در نشریات و مجلات تخصصى و ادبى درباره وزن رباعى و داستانِ به وجود آمدن آن به چاپ مى رسید اما آن نوشتارها چندان که باید توان پاسخگویى به پرسش هاى پژوهشى را نداشتند.

از نکات قابل توجه در آثار سیروس شمیسا تقسیم بندى هاى دقیق و علمى اوست و از این منظر شمیسا نقش بسیار مهمى در بازآفرینى و تئوریک ساختن مباحث مهم و مغفول مانده ادبى ما داشته است و در این باره توانسته است به گونه اى آکادمیک و قابل فهم براى دانشجویان ادبیات مباحث مهم و کلیدى ادبیات فارسى را تشریح و تبیین کند و این کار شگرفى است که تنها از عهده او ساخته بوده است.

از نکات قابل توجه در آثار شمیسا استقلال رأى و نظر اوست، حتى اگر این رأى و نظر در مغایرت با آرا و اندیشه هاى اساتید معتبر و بنامى باشد که او افتخار شاگردى آنها را نیز داشته است. مثلاً در کتاب “سیر رباع” شمیسا نخستین غزل سراى فارسى را “شهید بلخى” مى داند و این دیدگاه بسیارى از جمله “علامه زنده یاد همایى” را که “رودکى” را نخستین غزل سرا مى خواند به پرسش مى گیرد.

شیوه نگرش شمیسا به موضوعات مختلفى که در زبان و ادبیات فارسى مطرح است و بخش بندى ها و نوع تحلیل هایش همانند کنکاش و جست و جوى وسواس آمیز در گوشه هاى نیمه تاریک تاریخ ادبیات فارسى است و شمیسا در اغلب آثارش در جست وجوى روزنه هایى است که بتواند زمینه هاى فهم و درک تاریخى روند آثار هنرى و ادبى شعر او نویسندگان فارسى زبان را فراهم آورد.

تردیدى نیست که شمیسا در عرصه ادبیات فارسى و فارسى پژوهى جامعیتى زبانزد و منحصر به فرد دارد که در کمتر محقق دیگرى در این زمینه جمع شده است و شاید همین امر باعث شد تا او به عنوان چهره ماندگار کشور در سال ۸۰ (اولین دوره معرفی چهره های ماندگار)، معرفی شد.

در ذیل تعدادی از کتب این نویسنده می آید:

  • فرهنگ عروضی
  • آشنایی با عروض و قافیه
  • انواع ادبی
  • داستان یک روح (تأویل داستان بوف کور از صادق هدایت)
  • نقد ادبی
  • نگاهی به سپهری
  • کلّیّات سبک‌شناسی
  • سبک‌شناسی نثر
  • سبک‌شناسی شعر
  • معانی
  • بیان (از کتابهای تدریسی دانشگاه)
  • بیان و معانی
  • راهنمای ادبیات معاصر
  • طرح اصلی داستان رستم و اسفندیار
  • با یونگ و هسه (ترجمه)
  • کتاب عشق جادوئی (ترجمه)
  • گزیده منطق الطیر عطار نیشابوری
  • سیروس در اعماق (رمان)
  • مونسون (رمان)
  • نگاهی تازه به بدیع
  • ماه در پرونده
  • زندگانی قدیمی است
  • فرهنگ تلمیحات
  • سیر غزل در شعر فارسی
  • فرهنگ اشارات

انگیزه ی نویسنده:

الف) تدوین متن آموزشی درسی برای دانشجویان:

نویسنده که خود از اساتید دانشگاه است و سال ها در دانشگاه مشغول بوده است، بااستفاده از اندوخته ها و یادداشت های فراوانی که در زمینه ی علوم ادبی فراهم کرده است، سعی کرده است تحولی در کتب آموزشی این زمینه ی علمی پدید آورد و مطالب را به صورت روشن تر و علمی تر بیان کند.

ب) تدوین کتابی امروزی در زمینه ی علوم ادبی:

نویسنده در مقدمه کتاب می گوید که از امروزی نبودن کتب علوم ادبی که به بی توجهی به این علوم منجر شده است، رنج می برد و سعی کرده است تا این خلأ را پرکند و مباحث این علوم را هرچه بیشتر به جانب علمی بودن و استدلالی و روشمند بودن سوق دهد تا در نتیجه افراد بیشتری ازاین علوم بهره بگیرند.

ج) طرح نظریاتی جدید درقالب اصطلاحات کهن:

نویسنده دارای آراء و نظرات جدید در زمینه ی بیان است و سعی کرده در چارچوب سنتی علم بیان نظریات نوی خود را مطرح کند و نیز مثال های تازه ای برای موضوعات این علم به میان آورد.

د) اهمیت علم بیان:

اهمیتی که نویسنده برای علم بیان قائل است که به تعبیر او رمزگشائی متون ادبی است، در برانگیختن نویسنده برای نگاشتن این کتاب بی تأثیر نبوده است. اهمیت بیان در نگاه نویسنده را می توان از جملات زیر که در پیشگفتار آمده است به خوبی فهمید:

«چگونه ادیبی بدون التفات به علوم ادبی کلیدی، مخصوصا بیان که مستقیما مربوط به شناخت ماهیت ادبیات است می تواند به بررسی وتبیین دقایق متون بپردازد؟ بر اهل نظر آشکار است که کسانی که مثلا به بدیع یا بیان تسلط کافی و نظر پویایی نداشته باشند لااقل از درک پنجاه درصد از لطایف و نکات و معنی ابیات حافظ و نظامی –و کثیری از صاحب سبکان – عاجز خواهند بود.»

علوم بلاغی را هم می توان از شاخه های زبان شناسی به حساب آورد که جنبه ای جهانی دارد و قوانین آن اختصاص به زبان خاصی ندارد و قواعد عمومی زبان های بشری را طرح می کند.

البته در این کتاب، علم بیان معطوف به ادبیات فارسی نگاشته شده است.

پیش فرض ها:

الف) تعریف سبک ادبی و ارتباط آن با شعر و شاعر:

نویسنده تعریف خاصی از سبک ادبی ارائه می دهد و کسی را شاعر می داند که دارای این سبک باشد.

«ما چند نوع بینش و نگرش داریم که هر بینش و نگرشی با زبان خاصی ملازم است؛ یعنی در زبان خاصی متجلی می شود و بانحوه ی ادای خاصی همراه است. به هریک از این رفتارهای خاص ذهنی و زبانی «سبک» می گویند؛ مثلا در سبک علمی که با حقایق و واقعیت ها سروکار دارد، واژه ها و جملات در معنی اصلی و حقیقی خود به کار می روند. یکی از این سبک ها، سبک ادبی است. سبک ادبی، نگرشی احساسی و مخیل به جهان (درون و بیرون) است که با زبانی تصویری (مخیل) وعاطفی (احساسی) همراه است و در آن معمولا واژه ها و جملات در معنای عادی و اصلی خودبه کار نمی روند.

سبک اندیشه و بیان عده ی قلیلی که ما به آنان شاعر و نویسنده می گوییم همین سبک ادبی است.

ب) علم بیان؛ دستور زبان ادبیات:

نویسنده بر این باور است که علم بیان، دستور زبان ادبیات است، آنجا که می گوید:

«زبان را با دستور زبان ارزیابی می کنند اما محک و متدلوژی ادبیات تا حد بسیار زیادی علم بیان است. مثلا با علم بیان می توان والایی و استواری یا فرودستی و خامی آثار ادبی را سنجید. درجه ی نوآوری و تقلید را اندازه گرفت و کلا به بسیاری از مسائل ادبی به صورت دقیقی پاسخ داد.» و نیز در تعبیر زیبایی می گوید:

«می توان گفت که علم بیان علم رمز گشایی سخن ادبی است.»

ج) جهانی بودن علم بیان:

نویسنده در بخش تعاریف و کلیات می گوید:

«علم بیان مربوط به معناست و از این رو جهانی… است و اختصاص به زبان و ملت خاصی ندارد. همان طور که در شعر عرب یا ایرانی، تشبیه و استعاره هست، همان طور در شعر شاعر قبیله آمازون یا آمریکا هم تشبیه و استعاره وجود دارد. می توان گفت که متن ادبی از یک دستور زبان جهانی ادبی و شاعر از یک فطرت زبانی جهانی متابعت می کند.»

روش سازمان دهی مطالب:

نویسنده کتاب را در ۶ فصل و فصلی هم برای توضیحات آورده است.

می توان گفت الگوی کلی مطالب در فصول کتاب این است که ابتدا تعریف موضوع فصول آورده شده است و سپس اقسام موضوع از منظرهای مختلف آورده شده است، سپس (و یا در خلال اقسام موضوع) خصوصیات هریک از اقسام و تفاوت هرقسم با قسم دیگر آورده شده است و در آخر هر فصل نیز نظری به کاربردهای موضوع، ارتباط موضوع با علوم دیگر، فلسفه ی موضوع و روش های تشخیص مصادیق موضوع و ارزش موضوع پرداخته شده است و در آخر تمرین هایی آورده شده است.

ابتدا در فصل اول به تعریف علم بیان و فایده ی آن و کلیات آن و مقولاتی از این قبیل پرداخته است و در فصل پنجم نیز به مباحث کمتر سنتی پرداخته شده است.

نویسنده سعی دارد مطالب را در قالب متداول و سنتی آن بیاورد، و بنا بر همین خواسته است که بعد از فصل تعاریف و کلیات، فصول مجاز، تشبیه، استعاره و کنایه رامی آورد که از فصول سنتی علم بیان محسوب می شوند. البته او پس از فصل استعاره، فصلی به نام «فرا استعاره» می آورد که چنین فصلی در کتب سنتی مانند «جواهر البلاغه» دیده نمی شود و در این فصل مطالبی را که بعضا جنبه ی تطبیقی با ادبیات مدرن دارد، مطرح می کند.

نکات اصلی و مفاهیم کلیدی کتاب:

تعاریف و کلیات:

سبک ادبی: هر بینش و نگرشی با زبان خاصی ملازم است که به هر یک از این رفتارهای خاص ذهنی و زبانی سبک می گویند. سبک ادبی، نگرشی احساسی و مخیل به جهان درون و بیرون است که با زبان تصویری و عاطفی همراه است. سبک اندیشه و بیان عده ی قلیلی همین سبک است که، به آنان شاعر و نویسنده می گوییم.

علم بیان: ایراد معنای واحد به طرق مختلف است، مشروط بر این که اختلاف آن طرق مبتنی برتخیل باشد.

می توان گفت که علم بیان علم رمزگشایی سخن ادبی است، با علم بیان است که رمز و راز جابجایی و تغییر معنایی واژگان را می آموزیم و می توانیم والایی و استواری یا فرودستی و خامی آثار ادبی را بسنجیم.

علم بیان مربوط به معناست و از این رو جهانی است و اختصاص به زبان ملت خاصی ندارد.

در قدیم بررسی تصویرهای شاعرانه در چهار مقوله ی مجاز، تشبیه، استعاره و کنایه محدود بود، اما امروزه تصویرهای دیگری هم در علم بیان مطرح است، ازقبیل اسطوره، سمبل، آرکی تایپ و… در مجاز و تشبیه قرینه ی لفظ وجود دارد، اما در کنایه قرینه ی لفظی وجد ندارد.

قرینه: معمولاً شاعران وقتی واژه یا عبارتی را در معنی دیگری به کار می برند نشانه و سرنخی به دست می دهند تا مقصود آنان را دریابیم، یه این نشانه قرینه می گویند. قرینه بر دو قسم است: لفظی و معنوی.

یکی از تعاریف مهم سبک در نحوه ی گزینش است، به این معنی که سبک حاصل گزینش تعابیر و اراده های خاص از میان انواع تعابیر و اداهاست.

مجاز:

شاعران جهان را دیگرگونه می بینند و گویی جهان را دوباره به سلیقه ی خود نامگذاری می کنند.

شاعران در این نامگذاری: ۱- سرنخ و قرینه ای به دست می دهند. ۲- فقط در مواضع مشخصی واژه ای به جای واژه ی دیگر به کار می برند. به اصطلاح ادبا بین معنی اولیه و ثانوی لغت همواره رابطه (علاقه) مشخصی است. پس در مجاز وجود قرینه و علاقه شرط است. در مجاز قرینه هم صارفه است و هم معینه.

علائق مجاز: کلیت و جزئیت، حال و محل یا ظرف و مظروف، لازمیت و ملزومیت، سببیت یا علت و معلول، آلیت، عموم و خصوص، ماکان و مایکون، جنس، بدلیت و پی آمد، قوم وخویشی، صفت وموصوف یامضاف ومضاف الیه، احترام، مجاورت، تضاد، غلبه، شباهت.

مجاز به علاقه ی شباهت مهم ترین نوع مجاز است که به آن مجاز ادبی می گوییم و قدما به آن استعاره گفته اند و به مجازهای دیگر، مجاز مفرد مرسل گفته اند. مجاز تفسیر بی منطقی زبان است.

مجازهای مرسل وقتی ارزش ادبی پیدا می کند که یا قیاسی یعنی نو و اختراعی باشند (نه سماعی) و یا در آن اغراق لطیف باشد.

تشبیه:

مانند کردن چیزی است به چیزی، مشروط به اینکه مانندی مبتنی بر کذب باشد نه صدق، یعنی ادعایی باشد نه حقیقی.

تشبیه مخیل معمولاً دو ویژگی دارد: ۱- وجه شبه در آن محسوس باشد، ۲- غیر منتظره و تازه باشد و جلب توجه کند. تشبیه حداکثر چهار جزء دارد: مشبه، مشبه به، وجه شبه وادات تشبیه.

تشبیه بلیغ: تشبیهی که درآن نه وجه شبه ذکر شود نه ادات تشبیه. مشبه ومشبه به دو رکن اساسی تشبیه اند و هیچ گاه حذف نمی شوند.

در فهم تشبیه، توجه اصلی ما باید روی مشبه به باشد، چون وجه شبه از روی آن اخذ می شود. مشبه به جهان بینی و شخصیت و محیط هنرمند را برای ما ترسیم می کند.

تشبیه به اعتبار حسی و عقلی بودن مشبه و مشبه به، چهار حالت دارد (۲×۲). تشبیه عقلی به حسی رایج ترین نوع تشبیه است. از نظر تئوری تشبیه حسی به عقلی نباید وجود داشته باشد، اما اگر وجه شبه ذکر شود، اشکال تئوری آن برطرف می شود.

تشبیه به اعتبار مفرد و مقید و مرکب بودن:

مفرد: تصور و تصویر یک هیأت یا یک چیز. مقید: تصور و تصویر مفردی است که مقید به قیدی باشد.

مرکب: تابلو و تصویری است ذهنی که چند چیز در به وجود آوردن آن نقش داشته باشند.

وجه شبه: بحث وجه شبه مهم ترین بحث تشبیه است. در سبک شناسی هم توجه به وجه شبه دارای اهمیت بسیار است، زیرا تغییر سبک ها در حقیقت تحول در وجه شبه هاست.

مهمم ترین وظیفه تشبیه را آن دانسته اند که امری نهفته را آشکار کند.

گاهی وجه شبه ذکر می شود، اما باید لازمه معنای آن را جایگزین ساخت.

گاهی وجه شبه در ارتباط با مشبه یک معنی دارد و در ارتباط با مشبه به معنی دیگر، یک بار حسی و بار دیگر عقلی است، در این صورت کلام بسیار زیبا و هنری خواهد بود.

انواع وجه شبه: مفرد، متعدد، مرکب.

تشبیه تمثیل: تشبیهی است که مشبه به آن جنبه مثل یا حکایت داشته باشد. در این تشبیه، تشبیه امری معقول و مرکب است و برای تقریر و اثبات آن مشبه به مرکب و محسوس ذکر می شود.

هرقدر زاویه تشبیه بازتر باشد، یعنی ربط مشبه و مشبه به دورتر باشد، تشبیه هنری تر است.

چند اضافه از لحاظ تشبیه قابل بررسی اند: اضافه تشبیهی، اضافه تلمیحی، اضافه سمبلیک و اضافه اساطیری.

انواع تشبیه به لحاظ شکل: ملفوف، مفروق، تسویه، جمع، معکوس یا مقلوب، مضمر، مشروط، تفضیل.

یکی از کنش های تشبیه به وجود آوردن طنز است، اگر در وجه شبه کمال تضاد باشد، اگر بین مشبه و مشبه به ناهمخوانی باشد.

خارج از دنیای ادبیات، گاهی در رد و اثبات مطلبی از تشبیه استفاده می کنند.

استعاره

استعاره مهم ترین بحث بلاغت است. استعاره باید دو منشأ داشته باشد: منشأ مجاز و منشأ تشبیه. در استعاره به خواننده تحمیل میشود گه اساسا به جهان تازه ای با اشیا و نام های تازه گام نهاده است. استعاره علاوه بر ادبیات در بسیاری از نظام های دانش دیگر چون فلسفه، روانشناسی، معنی شناسی و… مطرح است. یکی از برتری های استعاره بر تشبیه علاوه بر ایجاز این است که در تشبیه ادعای شباهت است و در استعاره ادعای این همانی.

قرینه در استعاره: استعاره در جمله به کار میرود و محتاج به قرینه است. قرینه صارفه ممکن است یکی از ملایمات (صفات مربوط به) مشبه باشد، که در این صورت به آن قرینه معینه میگویند. قرینه صارفه یعنی قرینه ای که خواننده را از معنای اصلی واژه منصرف میکند.

اقسام استعاره مصرحه (استعاره ای که تصریج دارد):

  • استعاره مصرحه مجرده: مشبه به + یکی از صفات مشبه
  • استعاره مصرحه مطلقه: مشبه به + ملایمات مشبه و مشبه به
  • استعاره مصرحه مرشحه: مشبه به + ملایمات مشبه به + قرینه خفی (یکی از ملایمات بسیار خفی مشبه)

استعاره مکنیه یا بالکنایه: مشبه + یکی از ملایمات مشبه به

در استعاره مکنیه مشبه را ذکر میکنند نه مشبه به را وآن را در دل و ضمیر خود به جانداری تشبیه می سازند.

اشکال استعاره ی مکنیه: ۱- اضافه ی استعاری، ۲- به صورت غیر اضافی.

در استعاره مکنیه تخلییه، مشبه به متروک در اکثر موارد انسان است که می توان به آن انسانوارگی یا استعاره ی انسان مدارانه گفت و گاهی هم مشبه به محذوف حیوان است که می توان به آن جاندارانگاری گفت و گاهی ممکن است مشبه به غیرذی روح باشد. این نوع سوم در زبان کهن فارسی چندان مرسوم نبود، ولی امروزه گرایشی به استفاده از آن دیده می شود.

نکته: در استعاره ی مکنیه به خلاف دیگر استعاره ها با مشبه به سروکار داریم و از طرفی دیگر استعاره استعمال لفظ در معنای غیرماوضع له به علاقه ی مشابهت است، و در اینجا مجاز به علاقه ی سبب ومسبب است نه مشابهت، پس در حقیقت این تعابیر در حقیقت اضافه ی مجازی است نه استعاره.

نوع سوم استعاره: استعاره ی تمثیلی یا استعاره ی قیاسیه که ظاهراً در این نوع استعاره بین مضاف ومضاف الیه تضاد است.

استعاره ی تبعیه: استعاره در فعل و صفت است و عکس اسناد مجازی است، زیرا فاعل را حقیقی پنداشته، فعل را به علاقه ی مشابهت تعبیر و تفسیر می کنیم.

جامع در استعاره همان وجه شبه در تشبیه است در اصطلاح تناسی تشبیه (فراموش کردن این که تشبیهی در کار بوده است، و حقیقت ادعایی (ادعای اینکه اصلاً مرتکب مجازی نشده باشد) در رابطه با آن مطرح شده است.

گویی برخی از استعاره ها فطری بشر است، یعنی بر جامع «اتفاق اذهان» وجود دارد.

مجاز بالاستعاره مرکب هم داریم و آن استعاره در جمله است، به این استعاره، استعاره ی تمثیلیه هم می گویند، اما بهتر است این اصطلاح را در مواردی به کار بریم که استعاره ی مرکب جنبه ی ارسال المثل یا ضرب المثل داشته باشد.

فرق استعاره مرکب با کنایه: در کنایه قرینه ی صارفه نداریم، اما در استعاره مرکب به حکم قرینه متوجه می شویم که مراد معنای دیگری است.

هدف از استعاره نیز مانند تشبیه نهایتاً بیان مخیل مشبه است.

در پاسخ به این سؤال که چرا برخی از استعاره ها راداریم و برخی را نداریم می توان گفت که آن استعاره هایی را داریم که ریشه در تجربه ی زندگی بشری دارند.

بعد از استعاره:

تاکنون در مجاز و تشبیه و استعاره با ابزاری آشنا شدیم که مطلبی فرامنطقی را منطقی می کرد، باید فرامنطقی را دریابیم.

سمبل: در فارسی رمز و مظهر و نماد می گویند. به سویه ی غایب، مظهرله وبه سویه ی حاضر، مظهر می گویند.

فرق استعاره با سمبل: ۱- سمبل صریحاً به یک مشبه خاص دلالت ندارد، بلکه بر، به اصطلاح هاله ای از معانی و مفاهیم نزدیک به هم دلالت دارد. ۲- در سمبل مشبه در معنای خود نیز فهمیده می شود بر خلاف استعاره و درک سمبل مستلزم آشنایی با زمینه های فرهنگی بحث است، ۳- در استعاره بین دوسو، مشابهت است اما در سمبل می توان گفت ربط تداعی است.

سه نوع سمبل داریم: ۱- وصفی یا قراردادی، ۲- سنتی، ۳-شخصی.

شاعران معمولاً سمبل ها را از زمینه های فرهنگی جامعه استخراج می کنند.

در تقسیر سمبل باید توجه داشت که سمبل همیشه در یکی دو خط خود را نشان نمی دهد و لذا باید کل اثر ادبی را مورد توجه قرار داد و حتی گویند چشمی به آثار دیگر نویسنده و آثار دیگر ادبی هم داشت.

سمبل وقتی که جزو تمثیل (حکایت) است، سیال است، اما در اثر سمبلیک که منجر به تمثیل نمی شود، سمبل ها نه تنها سیال نیستند، بلکه قراردادی اند.

مراد از آثار سمبلیک آثاری است که در آن به طرز جدی به سمبل پرداخته شده است. در ادبیات ما آثار عرفانی و نیز برخی از آثار فلسفی عرفانی (آثار سهروردی) سرشار از سمبل است.

تمثیل:

فرق تمثیل با سمبل: سمبل در بحث واژه (یا در حکم مفرد) است، حال آنکه تمثیل بحث در جمله و کلام است. تمثیل کل داستان است وسمبل اجزای آن.

معروف ترین ترین قسم تمثیل، تمثیل حیوانی که فرنگیان به آن فابل می گویند، در تمثیل حیوانی قهرمان حکایت جانداران اند که هرکدام ممثل تیپ یا طبقه ای هستند.

در نوع تمثیل غیر حیوانی:

۱- مثل گذراندن (مثل گویی): روایت کوتاهی است که در آن شباهت های جزء به جزء زیادی با یک اصل اخلاق یا مذهبی یا عرفانی وجود دارد،

۲- اگزمپلوم: داستان تمثیلی است که شهرت بسیار داشته باشد و شنونده به محض شنیدن تمام یا قسمتی از آن متوجه مشبه یا منظور باطنی آن بشود.

اسطوره:

اسطوره داستانی است که در اعصار قدیم برای بشر باستانی معنایی حقیقی داشته است، ولی امروزه در معنای لفظی و اولیه ی خود حقیقت محسوب نمی شود و بشر امروزی به آن باور ندارد.

بحث اساطیر در ادبیات سنتی ما تا حدود زیادی همان بحث تلمیحات است.

اضافه ی تلمیحی یا اضافه ی اساطیری:

اضافه ای است که درک وجه شبه آن و در نتیجه درک موقوف به آشنایی، داستان یا اسطوره ای باشد.

اسطوره کهن تر از تمثیل است، تمثیل را می سازند اما اسطوره به صورت ساخته شده به ما رسیده است.

آرکی تایپ:

آرکی تایپ یا همان کهن الگو با نسخ های باستانی امروزه در نقد ادبی کاربرد و سیعی یافته است.

کهن الگو در روانشناسی آن قسمت از محتویات موروثی ناخودآگاه جمعی است که همیشه و در همه جا به شکل ثابتی بروز می کند و نشانگر آرمان و اندیشه ی به خصوصی است. کهن الگو در خواب ها و آثار ادبی خلاق به فراوانی دیده می شود.

مثلاً عبور از آب کهن الگوی مرگ، تولد دوباره، رسیدن به قدرت و به طور کلی انتقال از یک مرحله به مرحله ی دیگر است.

کنایه:

کنایه جمله یا ترکیبی است که مراد گوینده معنای ظاهری آن نباشد، اما قرینه ی صارفه ای هم که ما را از معنای ظاهری متوجه معنای باطنی گند وجود نداشته باشد.

فقط کسانی که با یک زبان آشنایی کامل دارند از عهده ی فهم کنایات آن بر می آیند به الفاظ ومعنای ظاهری مکنی به و به معنای مقصود مکنی عنه می گویند.

انواع کنایه به لحاظ مکنی عنه: ۱- کنایه از موصوف الاسم، ۲- کنایه از صفت، ۳- کنایه از فعل یا مصدر.

کنایه به لحاظ انتقال معنای مقصود یا قریب است یل بعید.

قدما کنایه را از احاظ وضوح و خفا و قلت و کثرت وسایط و سرعت و کندی انتقال به موارد زیر تقسیم کرده اند:

۱- تلویح: وسایط میان لازم و ملزوم متعدد.

۲- ایما: وسایط اندک و ربط بین معنی اولی و دوم آشکار.

۳-رمز: وسایط خفی.

کنایه در اصل بین دونفر یا دو گروه به وجود می آید و اندک اندک در میان

برچسب‌ها: , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

  1. مجید می‌گه:

    بسیار عالی بود ولی جمله آخر متن نا تمام مونده

  2. رویا می‌گه:

    فرق بین مجاز واستعاره

  3. خواننده می‌گه:

    من این کتاب را خوندم
    واقعا کتاب خوبیه

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق