چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: سیاسی
چاپ خبر
۰۷:۵۴ - ۱۳۹۴/۱۲/۰۲
کتاب اصلاحات دروغین
منافقین اصلاح طلب!
 اصلاحات در اسلام و اصلاح طلبان دروغین +دانلود کتاب   

ويژگى اين كتاب اين است كه: «اصلاحات» در سايه مكتب از طريق آيات و روايات كاملاً بررسى شده و سپس پژوهشى در «اصلاحات» از ديدگاه «اصلاح طلبان معاصر» به‏ عمل آمده و پاسخ آنان از افق معارف بلند و رفيع اسلام داده شده و مرز اصلاح طلبی با نفاق بیان شده است

به گزارش خبرنگار ندای اصفهان، کتاب «اصلاحات در اسلام و اصلاحات دروغین» به قلم حجت الاسلام سیدمرتضی حسینی اصفهانی در ایام دولت اصلاحات به چاپ رسیده است و به نقد اصلاح طلبان و بیان معیارهای واقعی اصلاح طلبی از دیدگاه اسلام می پردازد. این کتاب در ۳۲۵ صفحه به همت انتشارات فرهنگ قرآن به چاپ رسیده و اکنون به صورت اختصاصی در اختیار پایگاه خبری تحلیلی ندای اصفهان قرار گرفته است.

در ادامه قسمت هایی از این کتاب را می خوانیم.

دریافت فایل word کامل این کتاب: دانلود

 

کتاب اصلاحات دروغین

نویسنده در مقدمه این کتاب می نویسد:

انسان عابرى است که در مقطعى از تاریخ زندگى مى‏کند و ایام خویش را سپرى مى‏ نماید. او آرمان خواه، معتقد، اندیشمند، با فرهنگ و مسئول خودسازى خویش است. و داراى امکاناتى بالفعل و بالقوه بوده که در سازندگى وى نقش به ‏سزایى ایفا مى‏کنند.

در نتیجه زندگیش بدون فلسفه نخواهد بود، یعنى خواه ناخواه تفکر او بر نوعى اعتقاد، بینش، ارزیابى درباره هستى و یک نوع تحلیل و تفسیر
از جهان مبتنى مى‏باشد. او همچنین کمال خواه است و پیوسته از آنچه بدست آورده احساس رضایت و خرسندى نمى‏کند، بلکه دائم برآنچه
فاقد آن است تأسف مى‏خورد، و به ملاحظه همین صفت باطنى ـ کمال‏ طلبى ـ سر دو راهه قرار مى‏گیرد: که یک راه آن صحیح است و داراى سرانجام و مسیر دیگر غلط است و بى ‏فرجام.

اما «راه صحیح»[۱] آن است که: در طى کردن مسیر کمال و کسب درجات، هنگام برخورد به چهره ‏ها و مهره ‏هایى که واجد شرائط و امتیازات رفیع هستند دچار «غبطه»[۲] شود.

اما «راه غلط» آن است که: انسان «صراط مستقیم» را ترک گوید، و به راه‏هاى مختلف روى آورد و در طى کردن مسیر کمال نسبت به واجد
امتیازات ناراحت و افسرده شود، در درون خود ناهماهنگى و نزاع باطنى احساس کند، گویا زبان دلش این است که اگر من داراى آن امتیازات نیستم او نیز باید همانند من باشد و چرا باید او از این امتیازات برخوردار باشد؟
که این صفتِ قبیح «حسادت» نام دارد.

انسان چون داراى تمایلات نفسانى، علاقه‏ ها، محبت‏ها و همچنین واجد تنفرها، بى‏زارى‏ ها و بى‏ رغبتى‏ هاست، در حالات مختلف در نوسان
قرار مى‏گیرد، به برخى چیزها دل بسته، و چه‏ بسا آنها را مقصود و مطلوب حقیقى خود تشخیص مى‏دهد و آنها را انتخاب مى‏کند، در نتیجه از بعضى
چیزها متنفر و روى‏گردان است و دائم در تلاطم افکار، تهاجم اندیشه‏ ها و مقاصد خود در حیرت و اضطراب به سر مى‏ برد، او در جستجو و کاوش
است تا از بین افکار به فکرِ صواب و نیکوئى دست یابد، دائم در تکاپو است تا کار نیک و همه پسندى را که سزاوار ستایش است از بین افعال و کارها انتخاب کند و آن را انجام دهد.

در نتیجه تشخیص او در کمال و ترقى و تعالیش وابسته به فرهنگ و مکتب اوست، و مکتب او نیز برفکر و اندیشه او از جهان مرتبط است و
این مطالب به ‏عنوان پیشگفتار باید شناخته شود تا مفهوم کمال و راه رسیدن به آن براى او روشن گردد.

ویژگى این کتاب این است که: «اصلاحات» در سایه مکتب از طریق آیات و روایات کاملاً بررسى شده و سپس پژوهشى در «اصلاحات» از دیدگاه «اصلاح طلبان معاصر» به‏ عمل آمده و پاسخ آنان از افق معارف بلند و رفیع اسلام داده شده است.

[۱]ـ شرع مقدس آن را به ‏عنوان «صراط مستقیم» مشخص کرده که در بندگى خدا و توجه به قوانین او و توحید خلاصه مى‏شود.

[۲]ـ «غبطه» آن است که فرد در دل نسبت به کسى‏ که واجد صفات ارزشمند و کمالات است، تأسف بخورد به جهت عدم آن فضیلت‏ها در وجود خود. ولى ناراحتى از خود نشان ندهد، بلکه از هرفضیلتى که دیگران دارا هستند خوشحال شود.

 

نویسنده در بخش پنجم از فصل دوم این کتاب با عنوان «اصلاح طلبان منافق» می نویسد:

بدیهى است که «اصلاح ‏طلبى» گرچه یک واژه زیبا و جاذبى براى نوع مردم تلقى مى‏شود، ولى چنین ادعایى کار هر کسى نمى‏ باشد، زیرا هم واژه «اصلاح» داراى ملاک و معیار است و هم باید مدعى «اصلاح‏ طلبى» داراى شرائط و ضوابطى باشد. بنابراین هر کسى بدون ملاک و معیار و شرائط آن استحقاق چنین ادعایى را نخواهد داشت، همان طور که نخست در توصیف «منافقان» آمده است: «وَمِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْیَوْمِ ا لْأَخِرِ»[۱]؛ «در میان مردم کسانى هستند که مى‏گویند: به خدا و روز رستاخیز ایمان آورده‏ ایم».

ولى خداوند پرده از حقیقت گفتار آنان بر داشته و دروغ آنها رابر ملا مى‏ سازد، چنانچه مى ‏فرماید: «وَمَاهُم بِمُؤْمِنِینَ»[۲]؛ «آنان ایمان ندارند».

سپس پندار شوم و واهى آنها را به عنوان «خدعه با خدا و مؤمنان» تلقى مى‏کند، مى‏فرماید: «یُخَـدِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِینَ ءَامَنُواْ»[۳]؛ «مى‏ خواهند خدا و مؤمنان را فریب دهند».

از آنجاکه هرچیزى به جاى خود قرار دارد و جایگاهش هرگز عوض نمى‏شود، بدین مناسبت «فریب» آنها را به خودشان مسترد مى ‏نماید، چنانچه مى‏فرماید: «وَمَا یَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُمْ وَمَا یَشْعُرُونَ»[۴]؛ «آنان جز خودشان را فریب نمى‏ دهند، ولى نمى‏ فهمند».

پس از آن‏ ریشه «فریب» آنها را مکشوف و برملا مى‏ سازد، مى‏فرماید: «فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُواْ یَکْذِبُونَ»[۵]؛ «در دلهاى آنها یک نوع بیمارى است، خداوند بر بیمارى آنها مى‏ افزاید و عذاب دردناکى به خاطر دروغ هایى که مى‏ گویند در انتظار آنهاست».

آنچه گذشت فرهنگ و اندیشه آنهاست که آثار دیگرى را به دنبال دارد و قرآن کریم آنها را به عنوان «فساد» مورد نهى قرار داده، چنانچه مى‏فرماید: «وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ لاَتُفْسِدُواْ فِى الْأَرْضِ»[۶]؛ «و هنگامى که به آنها گفته مى‏ شود در زمین فساد نکنید» آنها فساد خود را انکار مى‏کنند.

«منافقان» جز فساد در زمین هیچ آثار دیگرى باقى نمى‏ گذارند، بلکه چه جاى شگفت و تعجب است! که نه تنها اقرار به «فساد» خود نمى‏ کنند،
بلکه «فساد» خود را لباس «اصلاح» مى‏ پوشانند، که این پدیده و شناخت آن از سوى مردم فاجعه بزرگى خواهد بود، چنانچه مى‏فرماید: «قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ»[۷]؛ «مى‏ گویند: ما فقط اصلاح کننده ‏ایم».

ولى مهم این است که خداوند باطن این «مفسدان اصلاح طلب» را براى همه انسان‏ها آشکار مى‏ نماید، چنانچه مى‏ فرماید: «أَلاَ إِنَّهُمْ هُمُ
ا لْمُفْسِدُونَ وَلَـکِن لاَّ یَشْعُرُونَ»[۸]؛ «آگاه باشید! اینها همان مُفسدانند ولى نمى‏ فهمند».

شایان ذکر است، که انسان داراى اخلاق و خویى است که به هر سو رود و بر هر چه عادت پیدا کند و نزد خود آن را پسندیده و مطلوب یابد همان را محک و معیار تشخیص براى خود و دیگران مى‏ پندارد و هر آنچه را بر خلاف آن بود مطرود و منفور مى‏ نگرد، اینان پیوسته با پیروى از هواهاى نفسانى و تمایلات و شهوات داراى خوى ویژه ‏اى شده ‏اند، تا جایى که دین خدا که امر آسمانى و الهى است را با محک و عینک خود مى‏ نگرند، و چه بسا مجراى اصول و فروع اسلام را یک «فساد» و مجریان آن را «مفسد» قلمداد مى ‏نمایند، اما نمى‏ دانند که فطرتشان تغییرکرده و حس تشخیصشان واژگون شده و ناپاکى و آلودگى به گونه طبیعت ثانوى براى آنان تحقق یافته است.

مثال: اگر خواسته باشیم مطلب فوق را دقیقا دریابیم باید به مثالى توجه کنیم:

فردى «احول» را در نظر بگیرید که داراى انحراف در چشم و بینائى است، تا حدى که هر چیز واحدى را مى‏ نگرد آن را دو تا مى‏ بیند، در هیچ زمانى قادر نیست که چیزى را طبق واقع، آنچنان که هست بنگرد.
چنین شخصى هیچگاه داراى نگرش و بینش سالم نخواهد بود، در نتیجه آنچه را مى‏ بیند و تشخیص مى ‏دهد، واقعیت و حقیقت ندارد و آنچه را که
از واقعیت و حقیقت برخوردار است وارونه و باطل مى‏نگرد، در نهایت «اصلاح» را در بوته «افساد» مى‏ شناسد، و بر عکس «افساد» را در قالب
«اصلاح» تشخص مى‏دهد.

ریشه اصلى چنین انحرافى تنها به فطرت معکوس و منقلب شده او بستگى دارد، همانند کسى که عینک سبزى را بر چشم خود گذارد و به هر چیزى که بنگرد آن را سبزرنگ ببیند. در حالى که واقعیت همه اشیاء حقیقتا سبز نمى‏ باشد، آرى این درد بسیار بزرگى است که دامنه مسلمانان
را فرا گرفته است و آثار سوئى را به دنبال داشته است. از جمله: یکى اینکه: «اصلاح» را «افساد» و بر عکس «افساد» را «اصلاح» مى‏نگرند.

دیگر اینکه: آنان اهل ایمان نخواهند بود، چنانچه مى‏فرماید: «وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ ءَامِنُواْ کَمَآ ءَامَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَنُؤْمِنُ»[۹]؛ «و هنگامى که به آنان
گفته مى‏شود، همانند(سایر) مردم ایمان بیاورید مى‏گویند: آیا ایمان بیاوریم؟» اصلا ایمان آوردن در میان آنان مایه تعجب و شگفت است.

دیگر اینکه: مؤمنان را «سفیه» و نادان مى ‏پندارند، چنانچه بعد از دعوت آنها به ایمان، اظهار مى‏ دارند: «أَنُؤْمِنُ کَمَآ ءَامَنَ السُّفَهَآءُ»[۱۰]؛ «آیا
ایمان بیاوریم همچنان که سفیهان ایمان آورده‏ اند؟!».

دیگر اینکه: خداوند متعال آنها را «سفیه» و نادان معرفى مى‏فرماید، زیرا هادى حقیقى انسانها فقط اوست، بدین وسیله همه را از هویت اینان
آگاه ساخته ‏است، مى‏فرماید: «أَلاَ إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَآءُ وَلَـکِن لاَّیَعْلَمُونَ»[۱۱]؛ «بدانید اینها همان سفیهانند ولى نمى‏دانند».

چگونه ممکن است کسانى که به خدا و رسول خدا صلى‏ الله ‏علیه‏ و‏آله‏ وسلم و معارف دینى و مذهبى ایمان آورده ‏اند به «سفاهت» و نادانى  متهم باشند، ولى کسانى که داراى دو چهره ظاهر و باطن متضاد و متخالف مى‏ باشند و هماهنگى در درون آنها حاکم نیست (بلکه شیطنت و نفاق بر آنها چیره گشته) افرادى عاقل و دانا و زیرک قلمداد شوند؟!

آیا این سفاهت نیست که انسان داراى مسیر واحد و هدف مشخصى نباشد؟ و در هر گروه و دار و دسته ‏اى وارد شود به رنگ و رخسار آنها در آید؟! و به جاى تمرکز و شخصیت که از تعین و تشخص برخوردار است به دوگانگى و بى شخصیتى روى آورد؟! استعدادها، نیروها، کارآیى‏ هاى خود را در راه شیطنت و توطئه مصروف دارد، و در عین حال خود را عاقل شمرَد؟!

دیگر اینکه: منافقان هر زمانى با هر رنگى همرنگ، و با هر صدایى همنوا، و در هر ایده ‏اى هم ایده، با اهل ایمان مؤمن و باکفار اهل انکار مى ‏باشند، چنانچه مى‏فرماید: «وَإِذَا لَقُواْ الَّذِینَ ءَامَنُواْ قَالُواْ ءَامَنَّا»[۱۲]؛ «و هنگامى‏ که افراد باایمان را ملاقات‏ مى‏ کنند مى‏گویند: ما ایمان آورده ‏ایم».

در این مقطع به باطن و «ملکوت عالم» بلکه به خدا نظر مى‏کنند و به «عالم مُلک» نظر ندارند، ولى چه جاى شگفت است! که مى‏فرماید: «وَإِذَا خَلَوْاْ إِلَى شَیَـطِینِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَکُـمْ»[۱۳]؛ «و هنگامى که با شیاطین خود خلوت مى‏کنند مى‏گویند: ما باشما هستیم»، در این مقطع به جز ظاهر و «عالم مُلک» چیز دیگرى نمى‏ بینند.

دیگر اینکه: «منافقان» مسخره کنندگان مؤمنان بوده‏ اند، چنانچه زمانى که در مقابل دوستان شیطان صفت خود ظاهر مى‏شدند (موجب شک و
تحیر آنان مى‏گشت) و در معرض ایراد قرار مى‏ گرفتند، در پاسخ مى‏گفتند: «إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِءُونَ»[۱۴]؛ «و اگر مى‏ بینید ما در برابر مؤمنان اظهار ایمان مى‏کنیم ما مسخره شان مى‏کنیم».

ما بر افکار و اعمالشان در دل مى‏ خندیم، ما در صددیم بر سر آنها کلاه بگذاریم، و دوست ما و محرم اسرار ماشما هستید و بس!

دیگر اینکه: «منافقان» استهزا شده‏ گان از سوى خدایند، چنانچه در پاسخ آنان با لحنى کوبنده و قاطع مى‏فرماید: «اللَّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ»[۱۵]؛
«خدا آنها را مسخره مى‏کند».

دیگر اینکه: «منافقان» در طغیان و سرگردانى به سر مى‏برند، چنانچه خداوند مى‏فرماید: «وَیَمُـدُّهـُمْ فِى طُغْیَـنِهِمْ یَعْمَهُونَ»[۱۶]؛ «و خدا آنها را در طغیانشان نگه مى‏دارد تا به کلى سرگردان شوند».

«عَمَه» به معناى تردد، تحیر، شک در کار و نیز به معناى کوردلى و تاریکى بصیرت است که نتیجه آن سرگردانى است. البته چنین تحیر و شک بدون پایه و اساس نخواهد بود، اینان که مبناى واحدى در قاموس وجود و فکر و فرهنگشان نیست (بلکه زیربناى فکرشان بر مبناى تعدد و تکثر است) با هر گروهى همراه و با هر سازى همساز، و با هر رنگى همرنگ، و با هر اخلاقى همخو هستند! در هیچ آنى از آنات داراى محور واحد، فکر واحد، مسیر واحد و هدف یگانه نخواهند بود، چنین حالتى یک امر استثنایى است که با هیچ موجودى از عالم هماهنگ نیست، بلکه هیچ پدیده‏ اى غیر از منافقان داراى چنین کیفیتى نخواهد بود، زیرا مجموعه عالم مصنوع و مخلوق خداى یگانه است و دست مرموز خدا که همان یگانگى است در باطن همه اشیاء موجود است، بدین جهت همه اشیاء عالَم هم از نظر اجزاء ذات، و هم از نظر وجود و هم از نظر اعتبار با یکدیگر هماهنگ و همنوایند، ولى حالت دوگانگى منافق یک امرى است که از محدوده خود خارج شده که به تعبیر قرآن «طغیان» اعلام شده است، و خداوند متعال به عنوان پاداش کیفرى آنان را در این حالت نگه مى‏دارد، و این ناهماهنگى عذاب سختى براى آنان خواهد بود، و چنین حالتى دقیقا با روحیه و روان آنها مناسب است، همان طور که «منافق» از ماده «نفق» به معناى کانال هایى است که زیر زمین حفر مى‏کنند، چنانچه «راغب» مى‏گوید: «نافقاء» به معناى سوراخ‏هاى خانه موش مى‏باشد که داراى راه‏ هاى متفاوت است.

اینان کسانى اند که موضعشان کاملا مشخص نیست تا مردم آنها را به وضوح بشناسند و مطرود گردند، بلکه لابلاى صفوف مردم پاک و راستین و گاهى در میان گروه مخالفان اسلام و حتى گاهى در پست‏هاى حساس نفوذ مى‏کنند.

روحیات منافقان اصلاح طلب

از آنجا که قرآن کریم «منافقان» را «اصلاح طلب» معرفى نمود، لازم است روحیه آنها را از نظر قرآن کریم بشناسیم تا اولا: در شناخت آنان خطا نرویم و ثانیا: به حقیقت «اصلاح‏ طلبى» آنها پى ببریم، زیرا «اصلاح» از دیدگاه آنها با روحیات منحرف و مخربشان کمال ارتباط را خواهد داشت. قرآن کریم در آیات فراوانى روحیات آنها را به امت اسلامى گوشزد مى ‏نماید، از جمله:

۱ ـ «منافقان» تافته‏ اى جدا بافته از مردم، داراى تشکیل انجمن ‏هاى سرّى و مرموز با نقشه ‏هاى حساب شده مى ‏باشند.

۲ ـ در هر محیطى همرنگ آن، باهر نوایى همصداى آن، با هر جمعیتى مطابق مذاق آنان، بامیش گوسفند و باگرگ درنده خویند.

۳ ـ داراى هیاهوى بسیار و ادعاهاى بزرگ، داعیه‏ هاى بلند، گفتار زیاد و عمل کم و ناهماهنگ، هیجان‏ها و طوفان‏هاى بزرگ و تهى از حقیقت مى‏ باشند.

۴ ـ آنان داراى صفاتى همانند: خدعه، فریب، نیرنگ، دروغ، تملق، چاپلوسى و پیمان شکنى مى ‏باشند، همچون مارى نرم و زیبا صورت و داراى سمىّ کشنده و بد صیرت خواهند بود.

۵ ـ آنها تفوق طلب و خود برتر بین، مردم را ناآگان و سفیه و ابله قلمداد مى‏کنند و خود را داراى عقل، هوش و دانش مى‏دانند.

شاخصه ‏هاى دیگرى دارند که همه آنها به همین پنچ مورد فوق بر مى‏گردد و ریشه اصلى تمام این انحرافات به فرموده خداوند متعال عودت مى ‏یابد، چنانچه مى‏فرماید: «فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌ»[۱۷]؛ «در دل‏هاى آنان یک نوع بیمارى است». چه بیمارى بدتر از این که در ظاهر انسانِ خوشرو و در باطن حیوانى درنده خو بلکه بدتر؟ چه بیمارى زشت ‏تر از خود برتربینىِ بدون واقعیت و حقیقت؟ چه بیمارى دردناکتر از ادعاهاى پوچ و نداشتن شهامت از رویارویى با حوادث؟

ولى مهم آن است که گرچه بیمارى آنان مخفى است ولى در نهایت در امورى ظاهر مى‏شود.

منافقان یا اصلاح طلبان فرصت طلب

منافقانى که ادعاى «اصلاح‏ طلبى» بر سر و زبان دارند همیشه در صددند از هر پیش آمدى بهره ‏بردارى کنند، در وقایع و حوادث و یا انقلاب هایى که پیش آید مترصدند کدام یک از نیروهاى کافر یا مؤمن پیروز مى‏ شوند، غلبه و فتح را در هر کدام یافتند به آن دار و دسته مى‏ پیوندند و با تبادل نظرها و تحلیل هایى خود رابه طور معمول و طبیعى حامى و پاسدار آنان جلوه مى‏دهند، چنانچه مى‏فرماید: «الَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ فَإِنْ کَانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِّنَ اللَّهِ قَالُواْ أَلَمْ نَکُن مَّعَکُمْ»[۱۸]؛ «منافقان همان‏ها هستند که پیوسته انتظار مى‏کشند و مراقب شما هستند، اگر فتح و پیروزى نصیب شما گردد مى‏ گویند: آیا ما با شما نبودیم؟! (پس ما نیز در افتخارات و غنایم سهیم هستیم!)».

آنها چون ایمان ندارند و داراى ملاک واحدى نیستند، اگر غلبه از آن کفار شد به همین منوال حامى آنان هستند، چنانچه مى‏فرماید: «وَإِنْ کَانَ لِلْکَـفِرِینَ نَصِیبٌ قَالُواْ أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَنَمْنَعْکُم مِّنَ ا لْمُؤْمِنِینَ»[۱۹]؛ «و اگر بهره ‏اى نصیب کافران گردد مى‏گویند: آیا ما شما را تشویق به
مبارزه و عدم تسلیم در برابر مؤمنان نمى‏کردیم؟ (پس ما با شما سهیم خواهیم بود)».

اینان که گاهى «رفیق قافله» هستند و گاهى «شریک دزد»، ملاک محکم و پابر جایى ندارند و حال آنکه خود را «اصلاح طلب» مى‏دانند. چگونه اصلاحى را به وجود مى‏ آورند که قبلاً نبوده است، بلکه نه تنها اصلاحى از آنان تحقق نمى‏یابد (زیرا «اصلاح» به‏ معناى برطرف کردن نواقص است) حتى هرآنچه مبناى صحیحى دارد و در جایگاه خود از ملاکات ارزشى محسوب مى‏شود را تبدیل به ضد ارزش مى‏کنند و نام آن را «اصلاحات» مى‏گذارند!

دو روزنه امید

خداوند متعال نیز در اینجا دو راه حل ارائه مى‏دهد: یکى اینکه: مردم را به کشف حقیقت امیدوار مى ‏سازد تا مرعوب آنان قرار نگیرند، چنانچه مى‏فرماید: «فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ ا لْقِیَـمَهِ»[۲۰]؛ «خداوند در روز قیامت در میان شما قضاوت مى‏کند».

دیگراینکه: خداوند در همه زمینه ‏ها منافقان را مأیوس و براى همیشه مؤمنان را امیدوار مى‏سازد، چنانچه مى‏فرماید: «وَلَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکَـفِرِینَ عَلَى ا لْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً»[۲۱]؛ «و خداوند هر گز براى کافران نسبت به مؤمنان راه نفوذ قرار نداده است».

«کفر» در حقیقت انکار «حق» است؛ و «حق» هر چه باشد امرى استوار و پابرجا و محکم خواهد بود، و واقعیت «کفر» هرگز قادر بر آن نیست که در «حق» نفوذ کند و آن را به عدم و سقوط بکشاند؛ زیرا «حق» ماندنى و ثابت است، چنانچه اسمى از اسماى حسناى خداست، و هر حقى که از نظر دینى جایگاه داشته باشد به نام خدا بر مى‏گردد، لذا از استحکام برخوردار است. بنابراین «کافر» راه نفوذ بر «مؤمن» را ندارد؛
بلکه برعکس «حق» بر «باطل» نفوذ دارد، بدین‏ جهت مى‏فرماید: «إِنَّ ا لْبَـطِلَ کَانَ زَهُوقًا»[۲۲]؛ «یقینا باطل نابود شدنى است».

بنابراین «باطل» امر عدمى است و هرگز بر «حق» که امر وجودى است تکوینا نفوذى نخواهد داشت.

شایان ذکر است که لازمه نفوذ «سلطه» است و راه آن براى کافر نسبت به مؤمن مسدود است، به شرطى که مؤمن حقیقتا از ایمان برخوردار باشد، که در این صورت هم از نظر «منطق» کفار هیچ گونه بر مؤمنان پیروزى و غلبه ندارند و هم از نظر «نظامى» بر آنان چیره نخواهند شد.

آرى اگر در برخى مواضع غلبه و پیروزى کفار بر مؤمنان دیده شده، آنان داراى ایمان حقیقى نبوده ‏اند، در نتیجه کفر گسترش پیدا کرده، نه این که برمؤمنان مسلط شده باشند، چون نیروى مقابل نداشته ‏اند، بلى اگر مؤمنان حقیقى یافت شوند هرگز کفار سلطه ‏اى برآنان پیدا نخواهند کرد.

اصلاح طلبان بى هدف

قرآن کریم از طرفى «منافقان» را مدعى «اصلاح طلب» قلمداد نمود، همان طور که بحث آن گذشت، و از طرف دیگر آنان را بى هدف معرفى کرد، چنانچه مى‏ فرماید: «مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذَا لِکَ لاَ إِلَى هَـؤُلاَ ءِ ولاَ إِلَى هَـؤُلاَ ءِ»[۲۳]؛ «آنها افراد بى هدفى هستند، نه متمایل به اینها هستند و نه به آنها» (نه در صف مؤمنان و نه در صف کافران).

کلمه «مذبذب» از ماده «ذبذب» به معناى نَوَسان، جنبیدن، اضطراب، چیز آویخته ‏اى که به هرسو رود و براثر برخورد با امواج هوا داراى آهنگ مخصوصى شود، که از سوى خود حرکت ندارد بلکه به وسیله بادها به حرکت در مى‏ آید و در مسیر باد به هر سو تمایل مى‏ یابد، آرى به هر فرد مضطرب و متحیر «مذبذب» گفته مى‏شود.

این واژه نشانگر حقیقت باطنى اینهاست که نشان مى‏دهد کارهاى آنان پایه و اساسى ندارند، چون به مبدأ خود مؤمن نیستند، و مسیرى مستقیم را طى نمى‏کنند (چون فاقد راه مشخص مى ‏باشند) و نه هدفى را تعقیب مى‏ نمایند (زیرا به هرسو در اضطراب و نوسانند) اگر فردى داراى چنین کیفیتى باشد، چگونه مى ‏تواند ادعاى «اصلاح‏ طلبى» کند؟ چنین فردى با چه ملاکى از «فساد» روى گرداند و باید با چه ملاکى رو به «صلاح» رود؟ با این که خود مدعى «اصلاح طلب» بوده و مهمترین نمونه عینى «ضد اصلاح» است چگونه مى‏خواهد مدعى «اصلاح» باشد؟!

اصلاح طلبان گمراه

«منافقان» که «فساد» خود را «اصلاح» قلمداد مى ‏نمایند (چنانچه بحث آن گذشت) ولى خداوند متعال آنان را گمراه معرفى مى‏نماید، البته گمراهى آنان ابتدایى نیست که از سوى خودشان باشد بلکه به‏ عنوان عذاب کیفرى از سوى خداى متعال مى‏ باشد، همان‏طور که درباره آنها مى‏فرماید: «وَمَن یُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً»[۲۴]؛ «و هرکس را خداوند گمراه کند راهى براى او نخواهى یافت».

چه جاى شگفت است کسى‏ که اسباب گمراهى خود را فراهم کرده و خداوند نیز به‏ عنوان عذاب کیفرى برگمراهى او افزوده، به میادین فرهنگ قدم مى‏گذارد و ادعاى هدایت و روشنگرى و «اصلاح ‏طلبى» مى‏کند؟!

قرآن و دورى از کافران

خداوند متعال که عالِم به سرّ و خفیات عالَم است و از درون سینه «منافقان» باخبر است، مؤمنان را به بى‏ زارى و دورى از این گروه موجودات فرمان داده است، زیرا هم آنان را «کافر» قلمداد نمود و هم عمل آنها را خلاف مرضى خداوند اعلام داشت، چنانچه خطاب به «مؤمنان» مى‏فرماید: «یَـأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لاَتَتَّخِذُواْ ا لْکَـفِرِینَ أَوْلِیَآءَ مِن دُونِ ا لْمُؤْمِنِینَ»[۲۵]؛ «اى کسانى‏ که ایمان آورده ‏اید! کافران را به ‏جاى مؤمنان ولىّ و تکیه‏ گاه خود قرار ندهید!».

در تحلیل این تنفر شدید باید به کثرت آیات سوره بقره نظر کرد که در خصوص سه چهره سخن به ‏میان آورده: درباره «متقیان» چهار آیه، درباره «کافران» دوآیه، ولى درباره «منافقان» سیزده آیه ذکر شده است، اینان کسانى‏ اند که از پشت خنجر مى‏ زنند و آنان حامل بدترین انواع کفر هستند.

سپس براى جدى گرفتن حکم الهى و تعهد برانجام آن خداوند چنین خطاب مى‏ نماید: «أَتُرِیدُونَ أَن تَجْعَلُواْ لِلَّهِ عَلَیْکُمْ سُلْطَـنًا مُّبِینًا»[۲۶]؛ «آیا

مى‏ خواهید دلیل روشنى برضد خود در پیشگاه پروردگار درست کنید».

طبیعى است که دوستى با کفار به‏ ویژه «منافقان» که بدترین آنها هستند، یک جرم و قانون شکنى آشکار و شرک به خداوند است و با توجه به قانون عدالت (در بررسى خطاها) موجب استحقاق عذاب شدیدى مى‏ باشند، بدین جهت مى‏ فرماید: «دلیلى آشکار برضد شما از ناحیه خدا تحقق مى ‏یابد».

منافقان و بدترین درجه کفر

«کفر» داراى درجات و مراتب است که به مناسبت شدت و ضعف متفاوت و مختلف است، فردى است که خداى متعال را انکار مى‏کند، این شخص از نهایت درجه کفر برخوردار است، شخصى است رسولان را انکار مى‏ نماید، انسانى است ائمه را انکار مى‏ ورزد، اینان درجه ضعیف‏تر از «کفر» را دارا هستند، اما گاه فردى است که ضروریات دین را کافر است و یا شخصى است که حکم خدا را انکار مى‏ کند، یا معارف متقن دینى را نمى ‏پذیرد، این دسته درجات پایین ‏تر از «کفر» را دارا هستند، در این میان «منافقان» از همه اینها بدترند چون با ایمان در برخى موارد و کفر در موارد دیگر مقدسات دین بلکه خداوند متعال را به باد مسخره و استهزاء گرفته ‏اند، بدین جهت جایگاه آنها چنین اعلام شده: «إِنَّ ا لْمُنَـفِقِینَ فِى الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِیرًا»[۲۷]؛ «منافقان در پایین‏ ترین و نازلترین مراحل دوزخ قرار دارند و هیچگونه یاورى براى آنها نخواهى یافت».

«دَرَک» عمیق‏ ترین نقطه قعر دریا است، به پله‏ هایى که به طرف پایین مى‏رود «دَرَک» گفته مى‏شود، ولى به پله ‏هایى که به طرف بالا مى‏رود «درجه» اطلاق مى‏گردد، به آخرین ریسمان‏ هایى که به یکدیگر مى‏ پیوندند و به قعر دریا مى‏رسند نیز «درک» مى‏گویند، از این مجموعه چنین استفاده مى‏شود که «دَرَک» به معنى نهایت درک کردن و وصول به عذاب الهى است.

از این تعبیر و جایگاه «منافقان» در آیه کریمه استفاده مى‏شود که «منافقان» رذیل ‏ترین، پست‏ ترین و کثیف ‏ترین موجودات هستند، زیرا خطرى که از اینها دامن اسلام را تهدید کرده با سایر خطرات قابل مقایسه نبوده و نخواهد بود. آنان با سپر ایمان که برچهره ‏هاى کفرانگیز خود مى‏ کشند و در مهمترین مراکز حساس مسلمانان و محافل سرّیشان حضور مى‏یابند از پشت خنجر مى‏زنند و ناجوانمردانه به افراد بى‏ دفاع حمله‏ ور مى‏شوند. و اخبار سرّى که باید مستور باشد را براى دشمنان آشکار مى‏سازند و پیشرفت اسلام را به توقف یا تعطیلى منجر مى‏کنند اگربه طور علنى اعلان کفر مى‏کردند ضررها و زیان‏ هاى آنان چه بسیار تقلیل مى‏ یافت، در خاتمه با توجه به آیات کریمه فوق‏ الذکر درباره «منافقان» و ادعاى «اصلاح ‏طلبى» از جانب ایشان آیا مى‏توان به روش و منش و تـز اینها در موارد «اصلاح» توجه کرد؟!

پی نوشت

[۱]ـ بقره / ۸٫

[۲]ـ بقره / ۸٫

[۳]ـ بقره / ۹٫

[۴]ـ بقره / ۹٫

[۵]ـ بقره / ۱۰٫

[۶]ـ بقره / ۱۱٫

[۷]ـ بقره / ۱۱٫

[۸]ـ بقره / ۱۲٫

[۹]ـ بقره / ۱۳٫

[۱۰] و ۲ ـ بقره / ۱۳٫

[۱۱]

[۱۲] ، ۲ و ۳ ـ بقره / ۱۴٫

[۱۳]

[۱۴]

[۱۵] و ۲ ـ بقره / ۱۵٫

[۱۶]

[۱۷]ـ بقره / ۱۰٫

[۱۸]

[۱۹]۱ و ۲ ـ نساء / ۱۴۱٫

[۲۰]ـ نساء/ ۱۴۱٫

[۲۱]ـ نساء/ ۱۴۱٫

[۲۲]ـ اسراء / ۸۱٫

[۲۳]ـ نساء / ۱۴۳٫

[۲۴]ـ نساء / ۱۴۳ .

[۲۵] و ۲ ـ نساء / ۱۴۴ .

[۲۶]

[۲۷]ـ نساء / ۱۴۵ .

برچسب‌ها: , , , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق