شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: فرهنگ و هنر
چاپ خبر
۲۱:۳۳ - ۱۳۹۴/۱۲/۰۱
فیلم ابد و یک روز
از سگ کمترن اگه برگردن...
 نگاهی به فیلم «ابد و یک روز» ساخته سیاه سعید روستایی   

این فیلم لقمه ای بسیار چرب و نرم برای جشنواره های خارجی است چرا که مشخصه های دریافت بهترین فیلم خارجی فستیوال اسکار را دارد. جلوه هایی سیاه از خانواده ای بی هویت که نماینده خانواده ایرانی خواهد بود!

ندای اصفهان- سیدمحسن میرزاترابی/

«ابد و یک روز» اولین ساخته بلند سعید روستایی کارگردان جوان این روزهای سینمای ایران است. روستایی با اولین حضور خود در جشنواره فجر توانست هم نگاه داوران و هم نگاه تماشاگران را به خود جلب کند و ۹ سیمرغ جشنواره را کسب کرد. این فیلم هنوز اکران عمومی نشده است و باید منتظر بود که واکنش ها به اکران آن چگونه خواهد بود.

ماجرا از این قرار است:

خانواده ای که همه بدبخت هستند. محسن معتاد است و مرتضی درصدد این است که او را ترک کند. سمیه خواهری است که فداکارانه برای دیگر خواهران و برادرانش خود را فدا می کند. می خواهد تن به ازدواج با مردی افغانی بدهد بلکه اوضاع زندگی بهبود بیابد؛ اما محسن مخالف است و مرتضی موافق. کنش ها و واکنش های خواهران و برادران مجموع سکانس های این فیلم است.

ابد و یک روز را شاید بتوان به جرات سیاه ترین فیلم این سالهای اخیر- حتی سیاه تر از جدایی نادر از سیمین- سینمای ایران دانست. ماجرای خانواده ای که مدام با یکدیگر درگیرند. خانواده ای که در خانه ای زندگی میکنند که هیچ کدام از مشخصه های یک زندگی را ندارد. این خانه در خوشبینانه ترین حالت به نکبتخانه شبیه است. مرتضی در جایی از فیلم می گوید: «هرکس از این خانه نرود از سگ کمتر است و هرکس برود و برگردد از سگ کمتر، کمتر است.»

فیلم ابد و یک روز

آیا می توان این دست فیلمها را خالی از نماد دانست؟

آیا «خانه» نماد از «وطن» و افراد خانواده نمادی از هموطن نیستند؟ اگر این نماد را بپذیریم که خیلی محتمل است واقعا تاسف به غیرت فیلمساز!

محسن مواد می فروشد و جوانان را آلوده میکند، مرتضی (که خیلی سعی میکند قهرمان باشد)، محسن را برای ترک به کمپ می برد، اما در ادامه فیلم به او کمک میکند که گیر پلیس نیفتد. این تناقض در رفتارهای قهرمان را با نگاهی به نمادهای ذکر شده اینطور میتوان تفسیر کرد که حکومت برای از بین بردن فساد تلاش هایی نمادین میکند اما ظاهرا فساد از همین حکومت نشأت میگیرد. مرتضی به سمیه برای رهایی از این سگدونی تلاش میکند و خواستگاری افغانی را برایش در نظر گرفته که ازقضا خیلی هم پولدار است؛ اما بعد متوجه می شویم از خواستگار پول گرفته تا مغازه فلافلی بزند. چه نگاه کثیف و ابزاری به افاغنه شده است. آیا مرتضی برای رهایی خواهرش از آنها کمک میگیرد یا برای بهبود وضعیت خود؟ مادر خانواده که باید نقش محوری این خانه را بازی کند تبدیل به سرباری شده است که نه تنها دردی از این خانواده دوا نمیکند بلکه با مخفی کردن بسته شیشه به محسن کمک میکند تا زندگی بچرخاند. واقعا این جایگاه مادر در خانواده ای ایرانی است؟ شهناز با آن پسر هیولا وارش در آن خانه چه می کند؟ چه ربطی به فیلم دارد؟ اعظم خواهر بیوه آنها علی رغم وضع خوبش و دلسوزیش چرا به آنها کمک مالی نمی کند؟ به نظر می رسد همه چیز در این خانه قلابی و بازی ای مسخره باشد حتی دعواهای ساختگی محسن و مرتضی. سمیه خواهر فداکار و دلسوزی است که غصه همه را می خورد. غصه محسن معتاد و مرتضی که مغازه اش نمی چرخد. راضی می شود با خواستگار افغانش برود اما با دیدن نوید که از آرایشگاه برمیگردد به ناگاه او هم به خانه باز میگردد که فوق العاده مصنوعی و غیر قابل باور بود. آیا این بازگشت سمیه او را از سگ کمتر نمی کند؟ او به امید اصلاح بر میگردد یا در نهایت استیصال و درماندگی.

اینها همه سوالاتی است که فیلم نمیتواند به آنها پاسخ دهد. ابد و یک روز ماجرای تلخی از خانه ای است که افراد آن برای بهتر بودن نمی جنگند بلکه برای لحظه ای تنفس می جنگند. لیلا حاضر است گربه های معلول دیگران را نگه دارد اما به مادر خود برای رفتن به دستشویی کمک نمیکند. هیچ ارزشی در این خانواده معنا ندارد. ابد و یک روز داستان افرادی است که محکوم به ابد و یک روز شده اند. آنها هیچ امیدی به عفو هیچ کسی ندارند و هیچ روزنه ای برای نجاتشان وجود ندارند. اگر سالها خوب باشند شاید پرونده شان دوباره به جریان بیفتد و محاکمه ای جدید شوند. کسی چه می داند، شاید دوباره ابد و یک روز شدند و کسی چه میداند شاید مقصود کارگردان این است که کشور ما هم محکوم به ابد و یک روز شده است و همین وضعیت با همین منوال ادامه پیدا خواهد کرد. بعد از سالها هم که دوباره پرونده تغییر حکومت به جریان افتاد، ظاهرا دوباره محکوم به ابد و یک روز شد. پس در چنین مملکتی یا باید ماند و سگ وار زندگی کرد یا باید رفت و از سگ کمتر نبود.

خلاصه اینکه مدتها بود بعد از دیدن فیلمی به این اندازه حسی بد به سراغم نیامده بود.

سخنی هم با کارگردان جوان این فیلم:

جناب آقای روستایی، شما در ابتدای راه فیلمسازی خود هستید و ان شاالله آینده ای درخشان خواهید داشت. این فیلم لقمه ای بسیار چرب و نرم برای جشنواره های خارجی است. اگر نامزد دریافت جایزه اسکار شود، مطمئن باشید جایزه را دریافت خواهد کرد چرا که مشخصه های دریافت بهترین فیلم خارجی فستیوال اسکار را دارد. جلوه هایی سیاه از خانواده ای بی هویت که نماینده خانواده ایرانی خواهد بود. کاملا مشخص است که شما پیمان معادی را به جهت چهره بین المللی اش برای این فیلم انتخاب کرده اید در حالی که اصلا به این نقش نمی آید. کمی فکر کنید و بعد تصمیم بگیرید. دریافت جایزه های حشنواره های معتبر غربی قطعا موفقیتی در کارنامه جنابعالی خواهد بود اما به چه بهایی؟ بگذارید این فیلم در درون کشور به عنوان یک نقد درون گفتمانی باقی بماند تا اینکه نماینده خانواده اصیل ایرانی در سطح بین الملل باشد.

برچسب‌ها: , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

  1. فرناز می‌گه:

    واقعا حس بدی بهم دست داد چطوری یک همچین فیلمی مجوز می گیره این فرد یک خائن به مملکت خودش نیست؟ واقعا فکر می کنن مردم ایران انقدر ساده لوح هستن که متوجه نگاه سیاه این فیلم ساز نمی شن؟

  2. ناشناس می‌گه:

    نکنه پول تو این کاره که اکثرا چنین کاری می کنند
    جدای از دشمنان ، ایا مردم ایران بابت اینجور فیلم ها پول بیشتری میدن؟

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق