یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: اجتماعی
چاپ خبر
۱۵:۲۰ - ۱۳۹۴/۱۱/۲۲
نمایشگاه شجره طیبه
نمایشگاه شجره طیبه برچیده شد/
 هدیه شور ارتش و شهرداری اصفهان به خانواده شهدا در دهه فجر   

گفتم نمایشگاهی که اینقدر تاثیر و برکت داشته است جمع نکنید، گفتند هزینه سنگینی دارد. من هم فکر کردم که شهرداری با دغدغه فرهنگی که ادعا می کند اگر گوشه ای از کار را بگیرد و کمک کند نمایشگاه تعطیل نمی شود اما...

به گزارش خبرنگار ندای اصفهان، نمایشگاه شجره طیبه واقع در خیابان صفه (اینجا) بود نمایشِ سیر تاریخ اسلام از تولد پیامبر اعظم تا ظهور حضرت ولی عصر (عج) که اکنون برخلاف میل خانواده های شهدا در دهه مبارک فجر برچیده شد. گفتنی است این نمایشگاه به همت ارتش منطقه اصفهان برپا شده بود اما هزینه های نگهداری آن توسط ارگان های فرهنگی شهر حمایت نشد.

متن زیر گفتگویی با خانم جهان عزیزی از جانبازان دفاع مقدس و خانواده های شهدای ارتش در این رابطه است.

***

مریم کاظم زاده: صدای نفس های به شماره افتاده اش به راحتی شنیده می شد، اما از آن بوی بی رمقی می آمد، نگرانش شدم گفتم ببخشید بدموقع زنگ زدم، گفت نه عزیزم اتفاقا خیلی هم به موقع زنگ زدی، دلم می خواست با کسی حرف بزنم چه خوب که شما زنگ زدی. بی صبرانه گفتم سراپا گوشم.

آه سردی کشید و گفت «شهرداری در دهه فجر به ما خانواده های شهدا هدیه داد»؛ از تعجب دهانم باز ماند او هم مکث کرده بود به خود آمدم و گفتم چه خوب! چه هدیه ای داد؟ گفت «بر زخم های دلمان نمک پاشید». پرسیدم خانم عزیزی واضح تر برایم بگو بالاخره هدیه داده یا نمک پاشی کرده؟ بازهم آهی کشید، مکثش که طولانی شد ترسیدم نکند با آن ناراحتی قلبی که دارد برایش اتفاقی بیافتد اما صدای خانواده اش که در گوشی تلفن می آمد روزنه امیدی بود که تنها نیست.

سکوت را شکستم: شما که دو روز پیش از رفت و آمده و تلفن هایتان به شهرداری تعریف می کردید چه شد که امروز این کلمات و عبارات را به کار می برید؟ صدایش کمتر و بی رمق تر شد، این بار احساس می کردم حتی صدای قلبش هم در گوشی می آید، سعی کردم خودم را آرام جلوه بدهم از او خواستم آرام باشد و با خیال راحت هرچه می خواهد برایم حرف بزند. گفت مثل هر هفته آماده می شدم که بروم نمایشگاه «شجره طیبه» زیارت، که خبردار شدم آنرا جمع کرده اند. باورم نمی شد، زنگ زدم و از بچه های نگهبان نمایشگاه پرسیدم آنها اولش نمی خواستند صریح به من بگویند اما بالاخره گفتند که صحت دارد. امیدم ناامید شد، زانوهایم شکست و مرا به زمین نشاند. صورت خیس از اشکم را ناباورانه با دستهایم پوشاندم و خواستم به چشم هایم بقبولانم که واقعیت نیست، شما در خواب بودید و دروازه های شنوایی خبری نادرست را انتقال داده اند اما نمی شد.

دختر همسایه صدایم می کرد و من توانِ پاسخ دادن به او را نداشتم. چندبار که صدایم کرد و جوابی نشنید جلو آمد، درب اتاق را باز کرد و گفت «حاج خانم من آماده ام که برویم نمایشگاه» نمی دانستم به او چه جوابی بدهم وضعیتم را که دید ترسید و به سمتم دوید او را در آغوش گرفتم و گریه امانم نداد. کمی که آرام شدم گفتم نمی رویم، پرسید چرا؟ گفتم چون شهرداری هدیه دهه فجرش را به ما خانواده های شهدا داد آنقدر این دست و آن دست کرد که ارتش نمایشگاه شجره طیبه را جمع کرد با تعجب پرسیدم ولی شما که گفتید آنها قول همکاری داده بودند، گفتم: قول همکاری که نه؛ گفته بودند نمکی خواهیم بود بر این آش اما نمک شدند بر زخم دلمان. دلخوشی ما در این شهر تازه شده بود دو تا که نیامده رفت. غیر از گلستان شهدا هر وقت دلمان می گرفت به نمایشگاه شجره طیبه می رفتیم بر مصائب اهل بیت گریه می کردیم کمی می نشستیم تفکری و تاملی بعد هم که دلمان باز می شد و حالم جا می آمد با روحیه شاد و بشاش به خانه می آمدیم اما خانه امیدمان را خراب کردند…

نمایشگاه شجره طیبه

نمایشگاه شجره طیبه

حرفش را بریدم و گفتم خوب به آنها حق بده مگر خود شما نگفتید که گفته اند هزینه اش زیاد است حتما به همین دلیل آنرا جمع کرده اند، گفت چرا، خودم گفتم چون اولین درخواستم را از خود دست اندرکاران نمایشگاه کردم و گفتم نمایشگاهی که اینقدر تاثیر و برکت داشته است جمع نکنید، گفتند هزینه سنگینی دارد. من هم فکر کردم که شهرداری با دغدغه فرهنگی که ادعا می کند اگر گوشه ای از کار را بگیرد و کمک کند نمایشگاه تعطیل نمی شود بخاطر همین کفش آهنی پوشیدم سوره عصر و انشراح خواندم و راه افتادم از اعضای شورای شهر گرفته تا رئیس شورای شهر و مسئولان فرهنگی و اجتماعی شهرداری همه را یک یک دیدم و حرف زدم:

از دلنوشته های افراد برایشان گفتم و نظرات بازدیدکنندگان را به آنها منتقل نمودم، برایشان گفتم از دختر ۲۴ ساله ای که بعد از دیدن نمایشگاه برای اولین بار نماز خواند، از پسر ۸ ساله ای که می گفت حدیث کساء را هرچه می خواندم نمی فهمیدم اما در نمایشگاه فهمیدم که قصه آن چه بوده است؟ از خانم میانسالی که می گفت هرچه پای روضه ها می نشستم و از شام غریبان می شنیدم باورم نمی شد که دو تا بچه زیر خار مغیلان خود را از چشم دشمن مخفی کرده باشند با دیدن نمایشگاه از همه آنچه که توی ذهنم داشتم توبه کردم…

من می گفتم و آنها به به و چه چه می کردند اما فکر کنم فقط به اقتضای نام سال با من همدلی نشان می دادند و الا…

فکر امضاهای خانواده شهدا را که می کنم برایم سوال می شود که این همه خانواده شهید حرفشان به اندازه نگهداشتن نمایشگاه تا دهه فاطمیه هم برای مسئولین حتی ارزش نداشت؟!

با جمع شدن نمایشگاه و خراب شدن ساخت آن حتما نامه ای هم که به رهبری نوشته بودم خودبه خود از کارایی می افتد. خلاصه نه رفت و آمد و پیگیری ها و درخواست های فرد من مفید فایده بود، نه گروه خانواده شهدا، نه طومار امضاء شده، نه درخواست های ثبت شده در دفاتر نظرسنجی، نه…

برچسب‌ها: , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق