شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: سیاسی
چاپ خبر
۱۸:۱۵ - ۱۳۹۴/۱۱/۲۱
Jpeg
در ساحت نظر؛
 نزاع انقلاب اسلامی با غرب بر سر الگوی توسعه   

زنگ خطر برای یک انقلاب زمانی به صدا درمی آید که فرزندان یک انقلاب که در شکل گیری آن سهیم بوده اند دچار تشکیک و تردید در اهداف انقلابی خود شوند؛ و این فرآیندی است که گرچه آغازش ممکن است بی صدا باشد ولی قطعا فرجامی سهمگین و پرهیاهو خواهد داشت

ندای اصفهان- ابوالفضل رحیمیان (حوزه علمیه اصفهان)

زنگ خطر برای یک انقلاب زمانی به صدا درمی آید که فرزندان یک انقلاب که در شکل گیری آن سهیم بوده اند دچار تشکیک و تردید در اهداف انقلابی خود شوند؛ و این فرآیندی است که گرچه آغازش ممکن است بی صدا باشد ولی قطعا فرجامی سهمگین و پرهیاهو خواهد داشت.

انقلابی که همه ی حیثیتش شعار مرگ بر امریکا بود و آمده بود بساط ظلم را در سراسر عالم برچیند و قرار نبود تا دفع فتنه از عالم دست از مبارزه بکشد امروز کارش به جایی رسیده که برای اثبات علت این شعار برای مبارزان سابقش باید دلیل بیاوریم.

تنش زاترین انقلاب مردمی دنیا که برخلاف تمام قواعد دیپلماتیک بین المللی ۴۴۴ روز توانست ۵۳ دیپلمات امریکایی را گروگان گرفته و امریکا را تحقیر کند،تا به دنیا ثابت کند دوران ابرقدرتی قدرتها به پایان رسیده و ما آمده ایم قاعده ی بازی راعوض کنیم و طرحی نو دراندازیم، امروز از جانب رئیس جمهورش مدعی تنش زدایی می شود و آمده است تا ما را با دنیا آشتی دهد.

زمان اندکی از مصاحبه ی تاریخی دکتر روحانی با فرنس۲۴ می گذرد؛ مصاحبه ای که در آن رئیس جمهور انقلاب اسلامی مدعی می شود هیچ مشکلی بین ما و امریکا دائمی نخواهد بود و روزی این مشکلات را حل خواهیم کرد. سخنانی که خود آن را آغاز فتح الفتوح تاریخی انقلاب برمی شمرد. خبرگزاری های سیاست زده ما نیز، چون همیشه، به جای پرداختن به مشکل اصلی ما با این جریان خزنده و تصمیم ساز، با پرداختن به قرارداد تجاری با پژو و ایرباس و تعداد هواپیماهایی که قرار است بخریم، اصل مسأله را که پذیرش نظام کدخدا- رعیتی است در حجاب می برند.

ایران امریکا

در این شرایط سخن بی ربطی نیست اگر به مردم کوچه و بازارمان حق دهیم این سوال در ذهنشان ایجاد شود که اگر قرار بود نظم حاکم بر جهان را به رسمیت بشناسیم چرا مانند دیگر کشورها شهروندی مطیع برای جامعه ی جهانی نماندیم؟ اگر قرار بود منتظر به رسمیت شناخته شدنمان از جانب امریکا باشیم چرا حکومت شاه را تاب نیاوردیم؟ تازه آن زمان که امریکا هم ما را به رسمیت می شناخت و هم عزیزکرده اش بودیم و همه جوره از ما حمایت می کرد!

اگر قرار بود از شعار مرگ بر امریکا دست بکشیم چرا سفارت این کشور را تسخیر کردیم تا به خاطرش این همه تحریم شویم و بر ملتمان فشار بیاید؟! اگر قرار بود روزی بر سر آرمان هایمان با امریکا چانه بزنیم چرا از همان ابتدا ننشستیم تکلیفمان را با آنها روشن کنیم تا به خاطر حمایت از فلسطین و لبنان ما را متهم به حمایت از تروریسم نکنند؟! اگر قرار بود با شعار تنش زدایی خیال اسرائیل را ازجانب خودمان راحت کنیم پس چرا با شعار محو اسرائیل از صفحه ی روزگار این همه مصیبت را به جان خریدیم؟! اگر قرار بود بعد از تشکیل حکومت اسلامی بانک هایمان با پوشش اسلامی بیش ترین سود (بخوانید ربا) را از مردممان بگیرند و نظریات اقتصاد لیبرالی ورد زبان دولتمردانمان شود پس چرا با امید پیاده کردن اسلام خون این همه جوان پاک بر زمین ریخته شد؟! وهزاران سوال و شبهه که هر روز ذهن مردم را مشغول به خود می کند و آزارشان می دهد و هیچ کس پاسخ گوی آنها نیست و ناگزیر این بندگان خدا، مجالی بهتر از فرصت نشستن در تاکسی یا اتوبوس برای بازکردن سفره ی دلشان پیدا نمی کنند.

به راستی اشکال کار در کجاست؟

ریشه ی تحلیل های امروزین انقلابیون خسته از کجا آب می خورد؟ ریشه مشکل را نباید فقط در فراموشی گذشته و جنبه های روانی جست و آنها را به لحاظ روان شناختی تحلیل کرد و مشکل را در حب و بغض نسبت به غرب یا دنیا خلاصه کرد، اگرچه به هیچ عنوان نمی توان منکر تأثیر این عوامل نشد. ولی در یک تحلیل مبنایی تر باید منشأ این سوء برداشت ها از انقلاب و اهداف و راهبردهایش را در درک نادرست ماهیت انقلاب و جریان مقابل آن یعنی مدرنیته و غرب دانست.

ازجمله بزرگترین مشکلات و خیانت های روشنفکران ما در اواخر دوران قاجار و اوایل حکومت پهلوی این بود که غرب را نه از زبان بیکن و دکارت که بنیان گذاران غرب مدرن بودند، بلکه از طریق مظاهرش که عبارت بود از: علم، نظم محیرالعقول، تکنولوژی، آزادی، دموکراسی، ایدئولوژی های سیاسی و ابزارهای رفاهش معرفی کردند. و این درک سطحی و ظاهربین ما را از شناخت ماهیت حقیقی غرب و فلسفه ی حاکم بر آن که منتهی به چنین تمدنی شده غافل کرد. گاه برای شناخت و تعریف یک پدیده نیازمند تعریف مفهوم ضدش هستیم. انقلاب اسلامی ازجمله این پدیده هاست که تنها کسانی قادر به درک ماهیت آن خواهند شد که نقطه ی مقابل آن رابه درستی درک کنند. مدرنیته برمبنای تفسیر غلط از عالم، انسان و خدا توسط فیلسوفانش بنانهاده شد و به مردم وعده ی تحقق بهشتی را می داد که انبیا بشارتش را در جهان پس از مرگ داده بودند و نتیجه ی آن مذهب زدایی از ساحت زندگی اجتماعی بشر شد. در این تمدن دین دارای جایگاه حداقلی شد، و تنها در حوزه ی شخصی فرد توان حضور داشت آن هم نه برای تقرب به خدا،که به تعبیر نیچه خدای غرب مرده است، بلکه برای کاهش درد جانکاه حاصل از زندگی صنعتی. بنابراین طبیعی است که دعوت این تمدن به بالاتر از دنیا نبوده و همه چیز را در لذت و بهره ی بیشتر از همین دنیا خلاصه می کند. با این تعریف اجمالی و ظهور تام مدرنیته در عصر ما باید به قضاوت نشست که در حوزه نظر و عمل تمدنی که برپایه درک مادی از عالم و دعوت به دنیا شکل گرفته است توان رستگاری بشر رامی تواند داشته باشد، چراکه روشنفکران ما نیز از ابتدا به خیال خود برای نجات کشورشان از فلاکتی که در آن به سر می بردند دعوت به زیست غربی می کردند و اکنون نیز پس از انقلاب بسیاری از فرزندان فکری شان با همین سودا برای انقلاب نسخه می پیچند.

چوب حراج

در ساحت نظر هر حرکت اجتماعی که به بالاتر از دنیا تکیه نداشته باشد، حتما از حل مشکل تنازع بر سر دنیا ناتوان خواهد ماند، زیرا که انگیزه دستیابی به رفاه و سرمایه ی بیشتر ظرفیت هماهنگ کردن خواست های بشری را در رفتار اجتماعی ندارد. به تعبیر بهتر اگر بنا باشد دنیا محور انگیزش های بشری قرار گیرد و در فلسفه ی سیاسی نیز صرفا دلیل تحرک و حیات بشر را عشق به منافع دنیایی تعریف کنیم، طبیعی است که چنین حرکتی حتما به تکالب، درنده خویی و تنازع بر سر دنیا ختم خواهدشد. اگرچه در این دیدگاه هم شاید بتوان گذشت نسبت به بعضی منافع خود را سراغ گرفت، ولی با اندک تأملی می توان دریافت همین گذشت نیز در بطن خود، در حرص به دنیا ریشه دارد که فرد را وامی دارد تا از منافع اندک خود برای کسب منافع بیشتر بگذرد. درچنین بینشی کاملا قابل توجیه است که فرد در جایی که می تواند از طریق خیانت به جامعه منافع بیشتری را از آن خود سازد، چنین کند، اگرچه قوانین و عرف معمول جامعه این رفتار را ناشایست بدانند.

وقتی در اقتصاد اصل سرمایه و کسب سود بیشتر برای توسعه ی رفاه شد و جامعه نیز آن را پذیرفت دست اندازی قدرت ها برای چپاول ملت های ضعیف به اسم استعمار کاملا قابل توجیه است. چنان که این اتفاق در همه جای دنیا توسط کشورهای دارای قدرت علمی و نظامی افتاد. کشورهای اروپایی به نام آبادانی و نجات از توحش تمام سرمایه های قاره های آسیا و آفریقا را به غارت بردند؛ و با ضعیف نگه داشتن آنها و ممانعت از پیشرفت های علمی کاری کردند تا همیشه وابسته بمانند و چشم به دست چشم آبیان غارتگر سفید باشند. در جنگ های جهانی اول و دوم بر مبنای همین نگاه برای کسب منابع انرژی تمام دنیا رابه آتش کشیدند، ده ها میلیون انسان بی گناه را به ورطه مرگ و نابودی کشاندند تا برای خود توسعه و رفاه ایجاد کنند.

آری! بر مبنای فلسفه سیاسی و اقتصادی مدرن همیشه باید عده ای زیر چرخ های توسعه له شوند تا عده ای به رفاه و سرمایه ی بیشتر دست یابند و تاریخ هم گواه است که در هر زمان و مکان که این امکان برای کشورهای غربی فراهم بوده از دست اندازی و غارت و تجاوز فروگذار نکرده اند. تاریخ صدساله ی اخیر کشورمان نیز شاهدی بر این مدعاست. نفت ایران را سالها به غارت بردند و به اسم مدرنیزاسیون برای ما کاباره و سینما ساختند. با پول مردم ما اسلحه و تجهیزات نظامی خود را به ما قالب کردند تا ژاندارمشان در منطقه باشیم؛ دانشگاهیانمان را طوری تربیت کردند که کعبه ی آمالشان امریکا باشد و به این نتیجه برسند که ما هیچ نیستیم و هیچ نداریم و هرچه هست مال آنهاست؛ علم آنجاست، پیشرفت آنجاست، رفاه آنجاست، آزادی در آنجاست و ما فقط همین مقدار که توفیق کاسه لیسی آنها را پیدا کنیم خود افتخار بزرگی است که به شکرانه ی آن جا دارد چوب حراج به شرافت و غیرتمان بزنیم.

ایجاد تمدن توحیدی

در این احوال جهان، انقلاب اسلامی آمد تا واکنش مذهب و فلسفه ی تشیع درمقابل حرکت باطل سکولار غرب باشد. امام خمینی (ره) با تکیه بر نهضت انبیا و برای احیای دین خدا و ایجاد تمدن توحیدی باهمه ی جوانبش قیام کرد. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم انقلاب اسلامی روند تاریخ را تغییر داده است و مذهب به عنوان نیروی قوی در موازنه ی عالم ظهور کرده است. این مطلب چنان آشکار است که سردمداران کفر را به ابراز نگرانی از وجود چنین حرکت مقدسی وادارکرده است به گونه ای که هیلاری کلینتون وزیر امورخارجه سابق آمریکا ادر اظهاراتش بزرگترین چالش خود در دوران صدارتش را چگونگی مواجهه با انقلاب اسلامی معرفی می کند. بشر معاصر به درستی پی برده است که وعده ی آزادی انسان به دست انسان جز یک فریب دلپذیر چیزی بیش نبوده است از این رو این حقیقت را پذیرفته است که هیچ کس جز پیامبران و اولیای الهی از اول خلقت تا به امروز توان آزادی او از بند اسارت دنیا را ندارد. انقلاب اسلامی وعده ی دو عطیه ی بزرگ را به بشریت داده است که در سایه ی مذهب هم می توان به آزادی انسان از انسان و قرب حق رسید و هم می تواند بر طبیعت با تمام جلوات و مظاهر آن دست یابد.

از آنچه گذشت می توان دریافت که تنازع اساسی انقلاب اسلامی و حکومت دینی با جهان الحادی غرب برسر “الگوی توسعه” است.

متأسفانه بعد از سی وهفت سال از پایه ریزی انقلاب آنچه که شاهدش بوده ایم بیشتر استفاده از الگوهای توسعه غربی بوده تا الگوی تولیدی اسلامی. هرچند تمسک به الگوی غیر درحالت اضطرار “علمی” و اضطرار در “روش” جایز است، ولی چنین حرکتی نمی تواند تا ابد ادامه یابد؛ چون داعیه ی این انقلاب، ارائه ی فرهنگ جدیدی است که در اعماق وحی ریشه دارد. اکنون که انقلاب در وجه سیاسی آن توانسته اقتدار لازم را در نظام بین الملل به دست آورد و امکان اداره ی اجتماع در مقیاس وسیع برای آن فراهم شده است، ضرورت انقلاب فرهنگی علمی و تولید ساختارهای توسعه ایرانی اسلامی که متناسب با اهداف انقلاب باشد بیش از پیش احساس می شود.

دولت های تکنوکرات

اگر نزاع اصلی انقلاب بر سرمکتب بود آیا صحیح نیست مورد خطاب جامعه ی جهانی و مردم خودمان قرار گیریم که برای اثبات ادعای خود چه راهبرد جدیدی آورده ایم؟ چه تعریف جدیدی از حقوق بشر، نظام اقتصادی و سیاست بین الملل و…داریم؟ اگر امروز کسانی که داعیه دار فهم اسلام و قائل به جامع بودن و جوابگو بودن آن در همه ی عرصه ها هستند (چه در حوزه های علمیه و چه در دانشگاه ها) نتوانند برخوردی فعال برای ایجاد و تولید ساختار اجتماعی و حقوق بشر و اقتصاد اسلامی داشته باشند و منفعلانه برخورد کنند فردا مجبوریم در موردحجاب و پوشش بانوانمان نیز تا آنجا انعطاف نشان دهیم که نشانی از آن باقی نماند. فقه و حقوق جزایی ما از جانب سازمان های بین المللی محکوم خواهدشد. روز به روز شکاف نسل جدید با انقلاب و آرمانهایش عمیق تر خواهدشد. ناگزیر مردم خودمان هم خسته می شوند از شعارهایی که امکان تحقق ندارد و مجبور می شویم ارزشهای خود را با آب و نان معامله کنیم و ابرقدرتی کدخدا را بعد از این همه مقاومت به رسمیت بشناسیم؛ کما اینکه توسط دولت تکنوکراتمان شناختیم!

در این رابطه تذکر این نکته ضروری می نماید که اگر متفکران، محققان و نظریه پردازان جامعه ای نتوانند راهبردهای علمی و جدیدی که جامعیت لازم را داشته باشد ارائه دهند به گفته ی رهبر انقلاب: کشور را نمی توان در فضای خلأ مدیریت کرد، و ناچار همان ساختارها و نظامات حاکم در غرب بر ما مسلط خواهند شدو نمی توان همیشه مسئولین اجرایی را در این خصوص محکوم کرد و با دادن شعارهای سیاسی انتظار حل مسائل کشور را داشت.

برچسب‌ها: , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق