پنج شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: سیاسی
چاپ خبر
۲۲:۰۹ - ۱۳۹۴/۱۱/۱۵
محسن کاظمی
نصرت های الهی/
 خصلت های اخلاقی شاه و پیروزی انقلاب اسلامی   

شگفتی های انقلاب اسلامی یکی دوتا نیست، تقریباً حوادث مهم انقلاب که منجر به پیروزی های بزرگ و راهبردی برای انقلاب گردید همگی شگفت انگیز، غیر عادی و معجزه وار است...

ندای اصفهان- محسن کاظمی (استاد حوزه و دانشگاه)

شگفتی های انقلاب اسلامی یکی دوتا نیست، تقریباً حوادث مهم انقلاب که منجر به پیروزی های بزرگ و راهبردی برای انقلاب گردید همگی شگفت انگیز، غیر عادی و معجزه وار است، یکی از جهات غیرعادی بودن آنها این است که همه ی این حوادث در ابتدا به دست دشمن آغاز شده، اما در پایان صد درصد به نفع ما و به ضرر دشمن تمام شده است، حال اگر یکی دو تا از این حوادث اینگونه بود، می شد گفت که از سر اتفاق بوده ولی وقتی تقریباً همه ی آنها از این ویژگی برخوردار بوده اند، آنها را باید از نصرت های الهی و امدادهای غیبی تلقی کرد. پیش از این از برخی نصرت های الهی در تداوم انقلاب ایران سخن گفته ام (اینجا) و (اینجا) اکنون به نصرت های الهی در ریشه های انقلاب می پردازیم.

ـ هجرت تاریخ ساز امام خمینی (ره) از نجف به پاریس  

هجرت از سرزمینی که امکان مبارزه با طاغوت وجود نداشته باشد به محلی که بهتر و مؤثرتر بتوان با دشمنان خدا مبارزه کرد، از راهکارهای جهاد در راه خداست که در قرآن هم روی آن بسیار تاکید شده، خداوند متعال، برکات و نصرت های فراوانی در هجرت فی سبیل الله [۱] قرار داده که مصداق بارز آن هجرت پیامبر اعظم اسلام حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلّم) از مکه به مدینه است، آن قدر این هجرت مقدس، برای اسلام برکت و پیروزی به همراه داشت که مبدأ تاریخ اسلام و مسلمانان، همین هجرت تاریخ ساز تعیین شد.

امام خمینی

هجرت امام خمینی (ره) از نجف به پاریس نیز مانند هجرت جد بزرگوارشان برکات زیادی داشت و در سرعت بخشی به پیروزی انقلاب نقش بسیار مهم و تعیین کننده ای داشت، و جالب اینکه این هجرت تاریخ ساز و بسیار مؤثر در پیروزی انقلاب، نیز ناخواسته و به تحریک دشمنان انقلاب انجام گرفت، خود حضرت امام هم این هجرت را خواست الهی و نه تصمیم قبلی و از پیش تعیین شده ی خود قلمداد نموده اند.

با حضور امام در پاریس و اجتماع هوادارن انقلاب اسلامی از سراسر جهان در محل اقامت ایشان در حومه ی این شهر، امام در حلقه ای از طرفداران خود قرار گرفتند که دشمن تا ورود ایشان به تهران نتوانست در این حلقه نفوذ کند، دولت فرانسه هم به دلیل اینکه مدعی بود فرانسه مهد آزادی و تمدن غرب است، نمی توانست مانند سردمداران حزب بعث در عراق، امام را ممنوع الملاقات کند، هر چند که چنین اراده ای داشت و حرکت امام را را خلاف منافع غرب می دانست و حتی در ابتدای ورود امام به پاریس قصد اخراج امام از فرانسه را داشتند و به همین دلیل بود که امام در همان زمان فرمودند:

“چنانچه مرا از فرانسه اخراج کنند و اجازه ندهند که در هیچ کشوری فعالیت سیاسی داشته باشم سوار کشتی می شوم و در آبهای آزاد دنیا به تکلیف خود عمل می کنم.“

البته با ارسال نامه ها و سیل تلگرافات از سراسر دنیا از سوی طرفداران امام و انقلاب، بالاخره دولت فرانسه مجبور شد حضور امام در پاریس را تحمل کند، و امام با آزادی کامل، هدایت سکان انقلاب را تا رسیدن به ساحل پیروزی با موفقیت کامل به انجام رساندند.

دراین جا ابعاد مختلف این هجرت تاریخی را از زبان شخص امام خمینی بشنویم، ایشان در اوایل پیروزی انقلاب در یک سخنرانی قضیه را این چنین شرح دادند:

“… وقتی از ترکیه به عراق رفتم کراراً (مقامات عراقی) آمدند و گفتند که عراق مال شماست تا آنکه در آن اواخر که دولت ها (دولت های رژیم شاه) یکی پس از دیگری تغییر می کرد، ما مقتضی دیدیم که بر دامنه ی فعالیت خود بیفزائیم، دولت عراق کم کم و تدریجاً در صدد جلوگیری از این فعالیت ها برخاست، ابتدا چند نفری را به بهانه ی حفاظت، در اطراف منزل ما گماشتند، و شایعه هم درست می کردند که اشخاصی می خواهند مرا ترور کنند…، کم کم مأمورها زیاد شدند و سرانجام معلوم شد که واقعاً موضوع حفاظت و این طور چیزها نیست، تا آنکه یک رئیس امن (مقام امنیتی) از بغداد آمد، او آدم ملایمی بود و سخن هایش همه تعارف بود… چند روز دیگر یک نفر دیگر آمد، وی بطور رسمی می گفت ما چون تعهداتی با دولت ایران داریم، از این جهت نمی توانیم تحمل کنیم که شما اینجا فعالیت کنید و روز بعدش آمد و بیشتر گفت که شما نباید چیزی بنویسید یا صحبتی بکنید یا نواری پر کنید و بفرستید، برای آنکه این مخالف تعهدات ماست، من به او گفتم که این یک تکلیف شرعی است که به من متوجه است، من هم اعلامیه می نویسم و هم در موقعش بر روی منبر صحبت می کنم و هم نوار پر می کنم و به ایران می فرستم، این تکلیف شرعی من است و شما هم هر تکلیفی دارید عمل کنید، بعد صحبت هایی کرد و بالاخره منتهی شد به اینکه بگویم من چنان علاقه ای به یک محلی ندارم، من هرجایی که بتوانم خدمت کنم به آنجا خواهم رفت و نجف پیش من مطرح نیست که من اینجا بمانم، گفت شما به هرجا که بروید مسئله همین است، یعنی جلوگیری می شود…

به آقای دعایی گفتم که شما مقدمات سفر و خروج مرا آماده کنید و بلیط تهیه کنید… ویزا دادند برای رفتن به کویت و خیال ما هم این بود که به کویت و سپس به سوریه برویم و اصلاً خیال نداشتیم به فرانسه برویم… بالاخره به مرز کویت رفتیم و در آنجا نیز به علت روابط خاصی که کویت با ایران داشت، مانع اقامت ما در کویت شدند و در نتیجه به عراق بازگشتیم و در بصره ماندیم و تصمیم گرفتیم که به سوریه هم نرویم و بالاخره قرار شد برویم فرانسه… البته هیچ برنامه ای نداشتیم که به پاریس برویم شاید مسائلی بود که هیچ اراده ی ما در آن دخالت نداشت و هرچه بود و از اول هم هر چه بود اراده خدا بود و من هیچ برای خودم و سایر مسائل و کارهایی که شده است نقشی قائل نیستم، فقط خواست خدا بود که باید عملی می شد… و در تهران هم که مسئولان وقت، حکومت نظامی اعلام کردند [عصر ۲۱ بهمن ۵۷ ]، با اعلامیه ای که صادر کردم حکومت نظامی شکسته شد و بعد هم دیدیم که توطئه بود و همان طور که می دانید قرار بود همان شب کودتا کنند و مردم را از بین ببرند، آن هم خواست خدا بود که باید این طور می شد… البته دولت فرانسه در اوایل کمی احتیاط می کرد اما بعدا ً به ما محبت کردند و ما مطالب خودمان را در پاریس بیشتر از آنچه توقع داشتیم انتشار دادند و حتی اخبار مربوط به ما و مطالب ما نیز بوسیله ی خبرگزاری های آمریکایی در خود آمریکا منتشر شد… در آنجا هر روز دسته هایی از ایرانیان از داخل و خارج به نزد ما می آمدند و این خود در تقویت نهضت و پیشبرد هدف های ما مؤثر بود… و خداوند تبارک وتعالی در تمام مسائل از اول نهضت تا بحال ما و ملت ایران را همراهی فرمود… »[۲].

امام خمینی همان گونه که ملاحظه نمودید امام خمینی در بیانات خودشان علاوه بر قضیه هجرت به فرانسه که آن را هم امری غیر ارادی و خواست خدا می دانستند به مصادیق دیگری از امدادهای غیبی الهی مانند شکستن حکومت نظامی اشاره می کنند، ایشان در زمانهای مختلف و به مناسبت های گوناگون در بیانات خود بر این قضیه اصرار داشتند، بطوری که می توان گفت هیچ کس به اندازه ی امام به امدادهای غیبی در انقلاب اسلامی اعتقاد راسخ نداشتند، چرا که ایشان از موضع رهبری به قضایا نگاه می کردند و چون بیش از هر کس دیگر، بر حوادث انقلاب اشراف داشتند بیش از هر کس، عمق وگستردگی نصرت های الهی را درک می کردند.

قضیه هجرت امام خمینی به پاریس با آن همه ثمراتی که برای انقلاب داشت ابتدا با کید و نقشه دشمن آغاز شد، اما با کید و مکر الهی صد در صد به نفع روند انقلاب تمام شد و امام پس از این هجرت پر کرامت، پیروزمندانه به وطن بازگشتند، و انقلاب پیروز شد.

علاوه بر آنچه گفته شد، ارتشبد فردوست هم در خاطرات خود بر این مطلب تأکید می کندکه فشارهای سیاسی رژیم شاه بر حکومت بعث عراق، باعث هجرت امام به پاریس شد، که علت آن مانع تراشی بر سر راه انقلاب بود اما نتیجه ی عکس داد، او می گوید:

«… و بالاخره از روابط حسنه ی با صدام استفاده شد و با کمک آمریکا از دولت عراق خواسته شد که امام خمینی از عراق اخراج گردد، تصور محمدرضا این بود که با استقرار امام در پاریس کنترل ایشان، با کمک آمریکا، آسان خواهد بود و تظاهرات خیابانی فروکش خواهدکرد، ولی در عمل عکس این پیش بینی اتفاق افتاد و مسافرت تعداد زیاد ایرانیان به پاریس و کسب دستورات و مراجعت به ایران و افزایش اعلامیه و کاست هایی که توزیع می شد (طبق اخبار ساواک) همراه با تظاهرات خیابانی رو به توسعه، شکی باقی نمی گذارد که موضوع به سادگی خاتمه نخواهد یافت، ولی فرم آن مشخص نبود، هر چه از اقامت امام در پاریس بیشتر می گذشت کاملاً مشخص می شد که منظور ایشان طرد محمدرضا و نظام سلطنت بطور کامل از ایران است.»[۳]

امام خمینی

پس هجرت امام به پاریس هم، به تحریک دشمن واقع شد، اما با حضور امام در پاریس، حرکت انقلاب اسلامی به شدت نضج گرفت و قدرتی مضاعف یافت که مسلماً با حضورشان در نجف چنین چیزی حاصل نمی شد، این هجرت تاریخ ساز هم از امدادهای غیبی و نصرت های خداوند برای پیروزی انقلاب اسلامی بود.

ـ مصادف شدن روزهای اوج گیری انقلاب با ماه محرم

ماه محرم در طول تاریخ شیعه، پیوسته یادآور مبارزات خونین شیعیان حسین ابن علی (علیه السلام) با ظلم و کفر و نفاق است، از عاشورای سال ۶۱ هجری قمری تا کنون، پیوسته ماه محرم برای دوستداران و پیروان حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام)، بزنگاه زمین خوردن خصم دین و داد، و برای یزیدیان کابوس سقوط و اضمحلال بوده است.

ماه محرم سال ۱۳۹۹ هجری قمری مصادف شده بود با آذر ماه سال ۱۳۵۷، یعنی درست زمانی که قاطبه ی مردم ایران در صحنه های مختلف انقلاب حضوری خونین پیدا کرده بودند؛ و این بهترین تقارن زمانی برای حضور حداکثری مردم در جهت پیروزی انقلاب وشکست رژیم شاه بود، و البته این چیزی جز اراده ی غیبی الهی نبود که ماه محرم، که ماه تشجیع و تحکیم اراده ی مؤمنین در مبارزه با ظلم و ستم است، مصادف شود با روزهای سر نوشت ساز اوج گیری انقلاب اسلامی؛ آن هم انقلابی که رهبر و محرک اصلی آن سید الشهدای ظلم ستیز تاریخ یعنی حسین ابن علی (علیه السلام) است، امامی که در آخرین لحظات حیات جسمانی و زمینی خود در روز عاشورا، فریاد ”هل من ناصر ینصرنی“ سر داد تا شیعیان خود را برای همیشه تاریخ در جهت قیام لله به یاری طلبد و آنان که در روزهای انقلاب به قصد شهادت از خانه بیرون می آمدند، انگیزه ای جز لبیک به این فراخوان جاودانه ی حسین، در مبارزه با ظلم و کفر و نفاق نداشتند، و به همین دلیل بود که مردم درراهپیمایی ها فریاد می زدند:

«نهضت ما حسینیه رهبرما خمینیه».

عصر جمعه نهم آذرماه مصادف با شب اول محرم بود، جنگ کربلایی حسین و پیروانش با یزیدیان در همه ی محرم های تاریخ، از این شب، جلوه ی دیگری پیدا می کند که این جلوه در محرم انقلاب هم به خوبی خود را نشان داد، مردم قهرمان تهران در این شب با حضور در خیابان ها و روی پشت بام ها، با سر دادن فریاد دشمن برانداز الله اکبر، لرزه بر اندام شاه و شاهنشاهی انداختند، ندای الله اکبر در همیشه ی تاریخ، زلزله در ارکان ظلم و کفر انداخته و در این شب تاریخی نیز، مردم تهران با وحدتی بی نظیر و با ابتکاری تحسین برانگیز، خاموشی مرگبار و شبانه ی حکومت نظامی را با فریاد دو شعار اصلی اسلام یعنی ”الله اکبر“ و ” لااله الاالله“ در هم شکستند بطوری که صدای رسای آنان در همه ی عرش و فرش پیچید، ملائکه الله در عرش، به این رزم شبانه افتخار کردند و خداوند هم جمله ی «انّی اعلم ما لا تعلمون»[۴] را به یاد آنها انداخت.

و شیاطین گوش های خود را گرفتند و وحشت زده و مأیوسانه در جای خود خشکشان زد، تظاهرات شبانه، روی پشت بام ها همراه با غریو الله اکبر، برای رژیم شاه، ناقوس وحشت و ترس بود، رژیم شاه و فرماندهان حکومت نظامی از این حرکت بی سابقه، حماسی و پرشکوه دلاوران انقلاب غافلگیر شدند، تظاهرات در ساعت ۲۱ در یک لحظه همه ی شهر را فرا گرفت و این نشان از سازماندهی گسترده و قوی نیروهای انقلاب داشت؛ از دست مأموران حکومت نظامی که از قبل هم هول و هراس آغاز محرم را داشتند، در مقابل این رزم حسینی، جز شلیک بی هدف گلوله ها، در دل تاریک شب، که آن هم شور وهیجان مردم را دو چندان کرده بود کار دیگری بر نمی آمد، عده ای از جوانان پر شور و شهادت طلب که تاب وتحمل روی بام ماندن را نداشتند به خیابانها ریختند و برای اولین بار هیمنه و ابهت حکومت نظامی را با خون خود از بین بردند، این جا بود که صدای غرش تانکها و خودروهای نظامی ارتش و صدای آمبولانس ها، به صدای الله اکبرهای پر طنین و صدای گوش خراش شلیک گلوله های بی هدف اضافه شد، و از آن شب حماسه ای ساخت که رژیم هرگز تصور آن را نمی کرد. آن قدر حماسه ی شب اول محرم برای مردم انقلابی ایران دلنشین و جذاب بود که از آن پس ندای ملکوتی و دشمن شکن الله اکبر در تمام شهرهای ایران تا پیروزی انقلاب در شب های حکومت نظامی، از بامها و کوچه ها طنین افکن بود.

بعد از این مانور قدرت سربازان خمینی، ارتشبد ازهاری نخست وزیر دولت نظامی شاه که برای کسب رأی اعتماد به مجلس رفته بود، در سخنان مضحکی که بعدها مضمون شعارهای طنز آلود مردم در تظاهرات و راهپیمایی ها گشت، گفت: ”صدای الله اکبر و شلیک تیر را روی نوارها ضبط کرده بودند و آن را از طریق بلندگوی مساجد پخش می کردند، تا جنگ روانی راه بیاندازند. “او همچنین گفت: “در جوی آب هم مرکورکورم ریخته بودند تا بگویند رژیم حمام خون راه انداخته.“

ازهاری برای این ادعاهای مضحک خود دلائل و مدارک جالب توجهی هم ارائه کرد و گفت: ”من روی پشت بام رفتم تا ببینم چه خبر است، اما هرچه نگاه کردم دیدم هیچ خبری نیست، گفتم شاید پیر شده ام و چشمانم ضعیف شده و جایی را نمی بینم، لذا به خانم بچه ها گفتم بیاید نگاه کند، او هم نگاه کرد و گفت من هم چیزی نمی بینم، گفتم شاید ما زن و شوهر هر دو چشمانمان عیب دارد، به فرزندانم گفتم بیایند نگاه کنند، آنها هم آمدند وگفتند ما هم چیزی نمی بینیم، با خود گفتم شاید ما خانوادگی مشکل بینایی داریم، برای همین گفتم گماشته مان[۵] بیاید نگاه کند، او هم آمد نگاه کرد و چیزی ندید. “[۶]

آری جناب ژنرال ازهاری به همین مضحکی، تظاهرات شب اول محرم را، که مردم تهران، خود در آن شرکت داشتند، انکار کرد و مردم را در آن روزهای خون و قیام حسابی خنداند، البته مردم از یک جهت دیگر هم خوشحال و شاد شدند که چقدر دشمنان انقلاب و اسلام احمق و نادانند که خورشید را در آسمان انکار می کنند و خود را رسوای خاص و عام می کنند، بعد از این افاضات جناب نخست وزیر بود که مردم نکته سنج و طنزپرداز ایران برای تداوم این خاطره ی فرح انگیز در تاریخ انقلاب، در حین برگزاری تظاهرات وراهپیمایی های مختلف، پاسخی درخور وی دادند:

«ازهاری گوساله (بلا نسبت گوساله!)، ژنرال چهار ستاره، این ملتم نواره، نوار که پا نداره»

با نزدیک شدن روزهای تاسوعا و عاشورا، رزم عاشورایی محرم به اوج خود نزدیک می شود، امام خمینی در پیام اول محرم از ارتشیان مسلمان و غیور خواستند که به صف ملت بپیوندند:

«… من از سربازان سراسر کشور خواستارم که از سربازخانه ها فرار کنند، این وظیفه ای است شرعی که در خدمت ستمکار نباید بود، من از پدرها و مادرها و عائله صاحب منصب ها تقاضا دارم که آنان را از کمک به شاه خائن و اطاعت از صاحب منصبان خدمتگزار شاه و اجانب باز دارند و از درجه داران خواستارم که به ملت خود بپیوندند و افتخار خدمت به مسلمین را احراز کنند… »[۷]

امام خمینی

با این پیام و حکم شرعیِ امام به وجوب فرار سربازان از پادگانها، ارتش شاهنشاهی رو به تزلزل و فروپاشی گذارد، اولین موجی که این پیام در ارتش بر پا کرد، در یکی از با وفاترین بخش های ارتش یعنی گارد شاهنشاهی بود، صدای گلوله های یاران ارتشی خمینی ظهر عاشورای ۵۷ از پادگان لویزان، در فضای انقلابی شهر تهران پیچید و ” کلّ یوم عاشورا“ مصداق دیگری یافت؛ شهید گروهبان دوم اسماعیل سلامت بخش و سرباز وظیفه امیدی دو تن از دلاورمردان ارتش، پس از نوشتن وصیت نامه خود وارد سالن غذاخوری افسران ارشد گارد شاهنشاهی شدند و آنها را به رگبار گلوله بستند، این حادثه و همچنین تظاهرات بی نظیر مردم در روز عاشورا که همه ی ناظران حتی خبرگزاری های خارجی از آن به عنوان یک رفراندوم بر علیه رژیم شاه یاد کردند، ضربه ی مهلک بزرگی به روحیه ی شاه وارد کرد، گفته شده او وقتی روز عاشورا با هلی کوپتر بر فراز تهران برای دیدن وضعیت شهر و تظاهرات مردم گشت می زده و عظمت صحنه را می بیند، همان جا تصمیم قطعی خود را برای خروج از کشور می گیرد.

ارتشبد فردوست در این باره می گوید:

“… تظاهرات عظیم تاسوعا و عاشورا [ ۱۹ و ۲۰ آذر ۵۷ ] پیش آمد و محمدرضا و ازهاری با هلی کوپتر تمام سطح شهر را بازدید کردند، محمد رضا خطاب به ازهاری گفت: همه ی خیابان ها مملو از جمعیت است، پس موافقین کجا هستند؟! ازهاری در پاسخ گفت: در خانه هایشان؛ در اینجا آخرین امید محمد رضا به یأس بدل شد و گفت: پس فایده ی ماندن من در این مملکت چیست؟! ازهاری در پاسخ گفت: این بسته به نظر خودتان است… [۸]

فردوست درباره ی حادثه ی لویزان هم می گوید:

«…. نکته ی دیگر مربوط به ماجرای لویزان است. سرتیپ خاتمی فرمانده ی ضد اطلاعات گارد به دفتر آمد و گفت که جریان بدی در غذاخوری گارد در لویزان اتفاق افتاده، ظهر امروز موقعی که ۶ هلی کوپتر مأمور به گارد به زمین نشسته بودند و سر وصدای زیادی به پا کرده بودند، دو نفر درجه دار وارد غذاخوری شده و افسران را به رگبار گلوله می بندند… بدون تردید حادثه گارد در تنزل روحیه محمدرضا سهم زیادی داشت، به دلیل همین تنزل روحیه، محمدرضا قدرت تصمیم گیری اش را واقعاً از دست داده بود… [۹]»

و به این ترتیب محرم و عاشورای سال ۵۷، به دلیل تقارن الهی آن با روزهای اوج گیری انقلاب، مأموریت خود را به خوبی در جهت پیروزی انقلاب انجام داد و ضربه ای مهلک و سرنوشت ساز بر پیکر رژیم پهلوی وارد کرد و شاه یک ماه و اندی بعد، تصمیم خود را که متأثر از وحشت و تضعیف روحیه ی او از عظمت و ابهت راهپیمایی عاشورایی مردم تهران و همچنین نگرانی از فرو پاشی ارتش بود، عملی کرد و در روز ۲۶ دی ماه، برای رهایی از خشم مردم، برای همیشه ایران را ترک کرد و انقلاب در آستانه ی پیروزی نهایی قرار گرفت.

ـ نقش خصلت های اخلاقی شاه در پیروزی انقلاب اسلامی

از عواملی که در پیروزی انقلاب اسلامی و یا حداقل دست یابی آسان تر به پیروزی، نقش بسیار مهمی داشت، روحیات شخصی و ویژگی های اخلاقی ـ روانی شاه به عنوان هدایتگر اصلی جبهه ی ضد انقلاب بود.

از جمله مسائلی که به پیروزی انقلاب بسیار کمک کرد و می توان آن را از نصرت های الهی دانست، سوء مدیریت و آشفتگی و بلاهت در تصمیم گیریها و ترفندهای اتخاذ شده از سوی فرماندهی جبهه ی رو در روی انقلاب، یعنی رژیم پهلوی و بخصوص شخص محمدرضا پهلوی بود، که این قضیه در حوادث مختلف انقلاب، مانند سینما رکس آبادان و۱۷شهریور به خوبی خود را نشان داد که چگونه دشمن با حماقت خود، انقلاب را به میدانهای پیروزی می کشاند. هر چه خصلتهای ذاتی و ویژگی های شخصیتی امام خمینی مانند شجاعت و کیاست، قدرت رهبری و مدیریت و نبوغ سرشار سیاسی، برای رهبری انقلابی به این عظمت و با این همه دشمن، تناسب داشت، بر عکس شاکله ی شخصیتی شاه برای مدیریت و فرماندهی نیروهای سرکوبگر انقلاب به هیچ وجه متناسب نبود. خصوصیات اخلاقی شاه از بدو کودکی هم نشان می داد که لیاقت رهبری و مدیریت را ندارد.

البته اگر در تاریخ شاهان دقت کنیم، به جز سرسلسله ها که غالباً به دلیل دارا بودن قدرت فرماندهی، خود را به مقام پادشاهی    می رسانده اند، بقیه شاهان، شاهزادگانی نازپرورده بوده اند که به علت رشد و نمو در محیط های خاص درباری که سرشار از خوش گذرانی های مفرط و عیش و نوش های بی حد بوده است، غالباً مردان بحران های سیاسی زمان خود نبوده اند؛ و این قصه در مورد آخرین شاه ایران مضاعف بود چرا که او از جهت خصلت های ذاتی هم دارای نقاط ضعف شدیدی بود، اگر درکتابهای خاطرات اعضای خانواده ی شاه مانند اشرف پهلوی و فریده دیبا (مادر آخرین همسر شاه یعنی فرح پهلوی) و یا دوستان بسیار نزدیک شاه مانند علم و فردوست نگاه کنیم، ملاحظه می کنیم که آنها روحیات شخصی شاه را این گونه توصیف می کنند:

او همیشه نیاز داشت که به کسی اتکاء کند، او عنصری به شدت ترسو، خود کم بین، بدون اعتماد به نفس، منفعل و از لحاظ ذهنی تنبل بود، شخصیت او به هیچ وجه برای روزهای بحرانی که ممکن است دامن هر کشور و هر حکومتی را بگیرد ساخته نشده بود، برای همین در بحران سیاسی ملی کردن صنعت نفت و جریانات دولت مصدق در ۲۸ مرداد سال ۳۲ فوراً خود را باخت و قبل از اینکه یک خطر جدی او را تهدید کند به خارج از کشور فرار کرد و نشان داد که در مقابل بحران های سیاسی تا چه حد منفعل و غیر فعال است و خود را زود می بازد و معرکه را برای حریف خالی می گذارد، این چیزی است که همیشه اشرف پهلوی در خاطرات خود از آن یاد می کند و حتی از قول پدرش رضا شاه می گوید که وی هم نگران روحیات شخصی محمدرضا بود، اشرف در خاطرات خود می گوید در سفری که به ژوهانسبورگ برای دیدار پدرم رفته بود این نگرانی در چشم او موج می زد و از من می خواست که شاه را در بحران ها کمک کنم. [۱۰]

به هر حال این ویژگی های اخلاقی شاه برای پیروزی آسان تر انقلاب اسلامی یک امتیاز بزرگ محسوب می شد، مسلماً اگر او فردی جسور، دارای اعتماد به نفس، نترس و دارای قدرت رهبری و مدیریت بود، می توانست در روند پیروزی انقلاب موانع عدیده ای ایجاد کند، البته او از جنایت و سفاکی چیزی کم نگذاشت، شکنجه گاه های ساواک و جنایت ۱۷ شهریور و سینما رکس و دیگر جنایاتش شاهد این مدعا ست، اما مسلماً اگر دارای روحیات لازمه ی رهبری بود در سر راه انقلاب مشکلات بیشتری ایجاد می کرد، و رژیم پهلوی به این راحتی ساقط نمی شد.

ارتشبد حسین فردوست، کسی که از شش سالگی و از کلاس اول دبستان تا آخرین روزهای سلطنت شاه در ایران از دوستان و یاران نزدیک او بود، در باره ی خصلت های اخلاقی و ضعف های مدیریتی شاه چنین می گوید:

«… او از همان کودکی اهل تفکر عمیق و همه جانبه نبود، زود خسته می شد و بیشتر علاقه داشت پیشنهادات را بپذیرد، چون قبول پیشنهاد زحمتی نداشت، آن هم بدون مطالعه که این پیشنهاد چیست! نمی گویم بدون هیچ مطالعه ای، ولی اگر پیرامون پیشنهادی مطالعه ای هم می کرد، سطحی و بدون در نظر گرفتن دورنما و نتیجه ی آن بود، این از مسائل بسیار مهمی است که در زندگی آینده اش بسیار مؤثر بود و در شیوه ی کشور داری اش تأثیر عمیق گذارد… [۱۱]»

«… علاقه ی زیادی داشت تا در میدان هایی که تماشاچی زیاد بود [ مثلاً در مدرسه ی له روزه سوئیس] خودنمایی کند، این دو خصیصه ی اساسی در طول سلطنت او نمایان شد: ضعف در تفکر از سویی و خودنمایی و حرکات نمایشی از سوی دیگر. در دوران سلطنت هم هیچ گاه کنجکاو نبود که بداند نتیجه ی عملش خوب است یا بد؟! چه بسا نتیجه ی عملش بد بود، ولی به کرّات جلوی جمعیت های زیاد ظاهر می شد و با دلائل خود درباره ی آن لاف می زد….[۱۲] »

محمدرضا شاه

«… علیرضا (برادر شاه که در سال ۱۳۳۳ در سقوط هواپیما کشته شد) همیشه خود را مریض تصور می کرد و همین حالت در محمدرضا هم بود، او نیز هر لحظه تصور می کرد که میکروبی به او حمله کرده و بدون پزشک یک لحظه نمی توانست زندگی راحتی داشته باشد، پس محمدرضا وعلیرضا هر دو دارای یک مرض بودند که می توان آن را ”میکروبیوفیا“ یعنی ترس از میکروب بطور دائم و در تمام مدت شبانه روز و برای تمام عمر نامید؛ در چنین مواقعی، محمدرضا، اگر پزشک حضور نداشت او را احضار می کرد و تا دکتر برسد از من و از هر فردی که در دسترس بود حتی از پیش خدمت ها، سئوالات گوناگون می نمود و لازم بود به او گفته شود که به هیچ وجه چنین میکروبی به شما حمله نکرده! با این جواب او تا اندازه ای راحت می شد، ولی مدت آرامشش کوتاه بود و دو مرتبه ناراحتی شروع و سئوالات هم شروع می شد…. بیماری محمدرضا و علیرضا بیماری روانی بود… امراض فکری در شخصیت های مهم و بخصوص در شخص اول مملکت اثرات عجیب و وسیع در جامعه ی مربوطه دارد، برای نمونه بیماری روانی محمدرضا اثرات قطعی در اجتماع دوران او داشت و برای جبران این اثرات چند دهه لازم است تا جامعه از عواقب آن خلاص شود…» [۱۳]

در ادامه به یکی دیگر از خصوصیات روحی شاه به نقل از فردوست، یعنی ترس در بحران های سیاسی و فرار زودرس به دلیل روحیه ی انفعال و وحشتی که در این مواقع به او دست می داد، توجه کنید:

«… یک شب من و اشرف و عبدالرضا در کاخ سفید سعدآباد نزد محمد رضا بودیم، بر سر میز شام محمد رضا صحبت را شروع کرد که این وضعیت دیگر فایده ای ندارد، این چه سلطنتی است و من تصمیم به استعفا گرفته ام (به گفته ی فردوست ناراحتی او در این زمان به دلیل قدرت و نفوذ سیاسی احمد قوام نخست وزیر وقت بود که این قضیه شاه را نگران کرده بود)، اشرف از حرف محمدرضا عصبانی شد و با تندی گفت: ”این حرفها چیست که می زنید، این گونه صحبت کردن برای شما صحیح نیست.” عبدالرضا هم صحبت کرد البته متواضعانه محمدرضا را دلداری داد که ان شاالله همیشه باشید و سایه تان از سرما کم نشود و دیگر از این صحبت ها نفرمائید! ولی محمدرضا پاسخ داد که خیر من تصمیم خود را گرفته ام و استعفا خواهم داد، و با حالتی افسرده بلند شد و برای استراحت به اتاق خوابش رفت. ما نیز از کاخ خارج شدیم و سه نفری به بیرون کاخ رسیدیم، از پله ها پائین آمدیم، در مقابل استخری که در آن محوطه واقع بود اشرف گفت: « بأیستید با شما کار دارم.»

من و عبدالرضا ایستادیم، اشرف با عصبانیت گفت: «اینکه نمی شود، پدرم زحمت کشیده و این سلطنت را به دست آورده و حالا ایشان می خواهد بخاطر هیچ و پوچ آن را از دست بدهد من دیگر حاضر به تحمل این وضع نیستم…. [۱۴] »

فرار شاه

پس محمد رضا، شاهی که در برابر قدرت طلبی نخست وزیران خودش مانند قوام و مصدق این چنین خود را می باخت، مسلماً در مقابل امواج ویرانگر انقلاب، هرگز تاب مقاومت نداشت و وقتی دید کشتارها و سرکوب های مداوم مردم، آنها را از صحنه خارج نمی کند، تصمیم به خروج از کشور گرفت و در ۲۶ دی ماه ۵۷ از مقابل امواج توفنده ی انقلاب گریخت، و قطعاً فرار او در روحیه ی فرماندهان ارتش که تا آن زمان به او وفادار بودند اثر بسیار بدی بجای گذاشت، آن ها در آن زمان به این فکر   می کردند که جانثار و فدایی شاهی هستند و کسی را می خواهند با به خطر انداختن جانشان حفظ کنند که خود از ترس جانش با چشمانی اشکبار، مملکت و سلطنت را رها کرده و گریخته، حال برای فرمانده ی فراری جنگیدن، با چه منطقی و با کدام دل خوشی؟! لذا فرماندهان ارشد ارتش شاهنشاهی بعد از فرار شاه، روحیه ی جسارت و اعتماد به نفس خود را برای مقابله با نیرو های انقلاب، از دست داده بودند، و بدلیل ترس و انفعال شاه در مقابل انقلاب اسلامی، روحیه ی فرماندهان ارتش در آن زمان حساس تضعیف شده بود.

به این ترتیب ملاحظه نمودید که این پدیده، یعنی خصوصیات روحی ـ روانی شاه تا چه اندازه در تسریع و تسهیل پیروزی انقلاب اسلامی نقش داشت و این هم یکی دیگر از الطاف الهی برای کمک به پیروزی انقلاب بود.

ـ بازگشت امام خمینی ( قدس سره ) به ایران

امام خمینی هنگامی که در حومه پاریس (نوفل لوشاتو) اقامت داشتند و انقلاب اسلامی به اوج خود نزدیک می شد بارها اعلام کردند که پس از خروج شاه از ایران به میهن بازخواهند گشت لذا به محض خروج شاه از کشور، تصمیم خود را بار دیگر اعلام کردند و آماده ی حرکت به سوی ایران شدند با این تصمیم امام، دشمنان انقلاب اعم از آمریکا، بختیار و فرماندهان ارتش وحشت زده شدند چون می دانستند با حضور امام در ایران و رهبری و مدیریت حوادث انقلاب از نزدیک از سوی ایشان، پیروزی نهایی انقلاب اسلامی و سقوط رژیم شاهنشاهی با سرعت بیشتری تحقق خواهد یافت، به همین دلیل شروع کردند در بازگشت امام مانع ایجاد کنند، جالب اینکه دوستان و اطرافیان امام هم به دلیل احساس خطری که برای جان ایشان داشتند موافق حرکت ایشان به سوی ایران نبوده اند و از امام می خواستند مدتی بازگشتشان را به تأخیر اندازند، امّا امام خمینی مثل همیشه که در مواقع حساس با توکل بر خدا و بدون ترس از دشمنان تصمیم قاطع خود را می گرفتند، در این مورد هم علیرغم مخالفت های دوست و دشمن عزم خود را جزم کردند و با شجاعت تمام و با اینکه احتمال خطرات فراوانی می رفت در دوازدهم بهمن به میهن بازگشتند، تا سرنوشت سازترین مراحل پیروزی انقلاب و غلبه بر دشمن را از نزدیک رهبری کنند، امام راحل، خود در این باره می گویند:

«… اخیراً هم که قرار گذاشتیم به ایران بیائیم، فعالیت های شدیدی که مانع آمدن ما به ایران بشوند و حتی آمریکایی ها هم در این مورد به عناوین مختلف می خواستند مانع بشوند که ما به ایران بیاییم و بختیار هم که وارث به حق شاه در جنایات بود، فعالیت می کرد که ما به ایران نیاییم و حتی به وسیله ی دولت فرانسه هم به ما اطلاع دادند که ما به ایران نیاییم و من متوجه شدم که مسلماً آمدن من به ایران، ضرری برای این افراد دارد که می خواهند مانع بشوند و با یاری خدا که همیشه یاری دهنده ی ما بوده است تصمیم گرفتیم که عازم ایران شویم و آمدیم و خداوند تبارک و تعالی در تمام مسائل از اول نهضت تا به حال ما و ملت ایران را همراهی فرمود و…[۱۵]»

روز ۱۲ بهمن سال ۵۷، امام وارد تهران شدند، پس از ورود امام به ایران، سیر حوادث پیش بینی نشده بگونه ای رقم خورد که انقلاب اسلامی با سرعتی شگفت انگیز در مدار پیروزی نهایی قرار گرفت و رژیم شاه لحظه به لحظه به زمان مرگ خود نزدیک شد، اهمیت وحساسیت این ده روز فقط به دلیل حضور امام در ایران بود.

امام خمینی

روز ۱۹ بهمن حادثه ای بسیار مهم و سرنوشت ساز اتفاق افتاد که به غیر از بازگشت امام به ایران دلیل دیگری نمی توانست داشته باشد، و آن رژه ی نظامی افسران و درجه داران نیروی هوایی در مقابل امام خمینی و اعلام همبستگی نسبت به انقلاب و انزجار از شاه و بختیار بود. پس از چاپ تصویر این رژه ی شجاعانه در روزنامه کیهان، در همان روز، که لحظه ی احترام نظامی برادران نیروی هوایی در حضور امام را نشان می داد، ضربه ای مهلک و جبران ناپذیر به دولت بختیار و سران ارتش که طرفدار شاه بودند وارد آمد، این حرکت بسیار مهم و چاپ عکس آن در روزنامه کیهان موجب تشویق و تشجیع بسیاری از نیروهای ارتشی برای پیوستن علنی به انقلاب و اعلام انزجار از شاه و بختیار گردید، مشابه این صحنه بارها در بسیاری از شهر ها و حتی درون پادگان های ارتش و پایگاه های نیروی هوایی تکرار گردیده بود ؛ بدین ترتیب پیوستن بدنه ی ارتش به انقلاب موجب از هم پاشیده شدن تنها   نقطه ی اتکای رژیم پهلوی گردید؛ در همین راستا عصر جمعه بیستم بهمن، عده ای از همافران داخل پادگان نیروی هوایی تهران، علیه نیروهای ارتشی طرفدار شاه که عمدتاً از نظامیان گارد شاهنشاهی بودند قیام مسلحانه نمودند (شرح آن در قسمت آینده خواهد آمد) و وقتی مردم پس از این حادثه به پادگان ها هجوم بردند، به همین دلیل یعنی از هم پاشیدن ارتش و پیوستن اکثر بدنه ی آن به انقلاب، افسران ارشد وفادار به شاه، مجبور شدند اعلام بی طرفی کنند و در عصر ۲۲ بهمن هر یک به گوشه ای فرار کردند و رژیم پهلوی متلاشی شد، واین ها همه به دلیل بازگشت امام به ایران اتفاق افتاد، و همان طور که خود امام فرمودند حضورشان در ایران از تفضلات الهی بود که علی رغم ظاهر کار که نشان  می داد بازگشت ایشان بسیار خطرناک خواهد بود، تصمیم گرفتند به ایران بیایند و این حرکت موجب اتفاقاتی شد که به فروپاشی ارتش و پیروزی سریع انقلاب منجر شد.

انقلاب اسلامی

پی نوشت

۱ـ «و من یهاجر فی سبیل الله یجد فی الارض مراغماً کثیراً و سعه» (نساء ـ ۱۰۰ ) و کسی که در راه خدا هجرت کند به راه های خلاصی (از مشکلات و مصائب) بسیاری دست پیدا می کند و گشایش می یابد.

۲ـ تاریخ سیاسی معاصر ایران، دکتر سید جلال الدین مدنی، ج۲ ص ۲۸۱

۳ـ ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج اول، ص ۵۸۴

۴ـ خداوند هنگام خلقت انسان به ملائکه فرمود: «انّی جاعل فی الارض خلیفه» ملائکه در جواب گفتند: «اتجعل فیها من یفسد فیها و یفسک الدماء» و خداوند در این سؤال ملائکه فرمود: «انّی اعلم ما لا تعلمون» (بقره ـ ۳۰ ) یعنی من چیزی می دانم (از رازهای خلقت انسان) که شما نمی دانید، این جوابی که خداوند به ملائکه داد مربوط به جنبه ی رحمانی نوع انسان است، همان طور که فساد و سفک دماء آدمیان مربوط به جنبه ی شیطانی آنهاست و جنبه ی رحمانی انسان وقتی تحقق پیدا می کند که او برای خدا قیام کند و هنگامی که چنین شد انسان به مقام خلیفه اللهی دست می یابد که علت غایی خلقت انسان است و یکی از این قیامها که فقط برای رضای خدا و برای مبارزه با دشمنان خدا بود، قیام شب اول محرم سال ۵۷ بود.

۵ـ در ارتش شاه مرسوم بود که افسران ارشد، سرباز بیچاره ای را از میان سربازان ارتش انتخاب می کردند و او را به عنوان گماشته یعنی خدمتکار منزل، به خانه ی خود می بردند، تا کارها ی خانه را مانند یک نوکر بلکه چون مزدی هم نداشت مانند یک برده انجام دهد.

۶ـ تاریخ سیاسی معاصر ایران، دکتر سید جلال الدین مدنی، ج ۲، ص ۲۹۷

۷ـ همان ص ۲۹۸

۸ـ ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۱، ص۵۹۰

۹ـ همان، ص۵۹۳

۱۰ـ اشرف در خاطرات خود می گوید: «قبل از عزیمت، پدرم مرا به کناری کشید و با صدایی که از هیجان می لرزید گفت : من می دانم که تو خیلی قوی هستی، اما می خواهم همیشه به خاطر برادرت قوی باشی، همیشه در کنار او بمان و به او بگو در مقابل هر خطری محکم بایستد.» خاطرات اشرف پهلوی، نشر به آفرین، چاپ دوم ص ۱۰۲

۱۱ـ ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، خاطرات ارتشبد حسین فردوست، ج۱، ص۳۲

۱۲- همان ص۴۴ ـ اینکه خود را میراث دارکوروش هخامنشی می دید، اینکه ایران را با آن همه عقب ماندگی و عدم پیشرفت در عرصه های مختلف، در آستانه ی تمدن بزرگ می دید، اینکه حزب رستاخیز را تشکیل داد و گفت فقط یک حزب باید در کشور وجود داشته باشد و همه باید عضو این حزب باشند و الا به آنها گذرنامه می دهیم تا از کشور خارج شوند و بالاخره اینکه می گفت اگر من بروم ایران ایرانستان می شود، همگی تأیید این سخن فردوست است که شاه در تفکر ضعیف و در عین حال بسیار لاف زن بود.

۱۳ـ همان، ص۲۰۰

۱۴ـ همان، ص ۲۲۸

۱۵ـ تاریخ سیاسی معاصر ایران، دکتر سید جلال الدین مدنی، ص۲۸۱

برچسب‌ها: , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

  1. ناشناس می‌گه:

    با وضعیتی که شاه داشت دیر یا زود توسط مردم کنار زده میشد چون تعداد زیادی از مردم در تهیه ضروریات زندگی دچار مشکل شده بودند

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق