دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: اجتماعی
چاپ خبر
۱۱:۳۰ - ۱۳۹۴/۱۱/۰۹
عبدالحسین جعفری
جسد را از سردخانه بیمارستان دزدیدند!
 خاطراتی از پیشکسوت روزنامه نگاری اصفهان استاد عبدالحسین جعفری   

معتقد بودیم خبرنگار باید به راحتی با همه افراد جامعه ارتباط برقرار کند. من وقتی زنگ می زدم می گفتم تهران را برایم بگیر این بنده خدای تلفنخانه هر کاری داشت می گذاشت کنار و تهران را برایم می گرفت، تازه باید داد می زدیم که کلمات با وضوح برسد و اگر نویز می افتاد یا قطع می شد باید دوباره از اول شروع می کردیم...

به گزارش خبرنگار ندای اصفهان، استاد عبدالحسین جعفری در شهریور ۱۳۲۳ در محله جوزدان اصفهان متولد شد. وی از پیشکسوتان عرصه روزنامه نگاری اصفهان (با بیش از نیم قرن فعالیت خبری) است و در عین حال هنوز هم برای آموختن بیشتر و بهتر تلاش می کند.

استاد جعفری فعالیتش را در روزنامه اطلاعات آغاز کرد و مصاحبه با شخصیت های بزرگ علمی و سیاسی جهان مثل گاندی نخست وزیر وقت هندوستان، رئیس دانشگاه پروانس فرانسه، سردبیر مجله اشترن آلمان، ایوانف معاون سردبیر روزنامه ایزوستیادر شوروی، ویلیام وایلر کارگردان برجسته سینما، حسین مکی (مورخ و سیاستمدار)، جمشید مشایخی، علی نصیریان، استاد تاج اصفهانی، استاد فرشچیان، استاد ابوعطا، استاد رشتیان، استاد ارحام صدر، استاد صنیع زاده، استاد عیسی بهادری، استاد پورصفا، استاد حاج مصور الماکی، استاد حسین یاوری، استاد طلایی، استاد خطایی، استاد کسایی و … را در پرونده خود دارد.

او تا کنون در ۱۷ نمایشگاه جمعی و اختصاصی شرکت نموده و بیش از هزار نفر از مقامات مملکتی، دانشگاهی و استانی خدمات مطبوعاتی او را در متن های دست نویس خود ستوده اند و همواره مورد تقدیر جشنواره ها، محافل فرهنگی دانشگاهی و سازمانهای اداری و از جمله ریاست جمهوری، وزرا و معاونین وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی بوده است. همچنین تنها خبرنگاری در طول تاریخ مطبوعات کشور است که همه آثار مطبوعاتی خود را نگهداری کرده و سپس به عنوان خدمتگزاری که می تواند به پشت سرش نگاه کند، فقط بخشی از این آثار را در ۷۰۰ تابلو عرضه نموده است.

متن زیر خاطراتی کوتاه و شنیدنی از این خبرنگار کهنه کار در جمع دوستان پایگاه خبری تحلیلی ندای اصفهان است که در ادامه می خوانیم.

عبدالحسین جعفری

استاد جعفری: ابتدا می خواهم شما را آشنا کنم با آنچه که قبلا در حرفه خبرنگاری وجود داشته است. من به حرفه ای که دارم عشق می ورزم و هرجا برنامه ی آموزشی باشد خودم را موظف می دانم در آن شرکت کنم.

در گذشته خبرنگار دنبال خبر بود ولی امروز خبر دنبال خبرنگار است، اما خیلی ها قدر این فرصت را نمی دانند و از این ابزار و وسایل خوب استفاده نمی شود. ابر و باد و مه و خورشید و فلک به کار شده اند تا حرفه خبرنگاری بر پا باشد؛ به عنوان مثال ویدئو هم سِلاح است و هم صَلاح اگر از این ابزار خوب استفاده شود در بسیاری موارد مطلوب خواهد بود اما امروز کپی و پیست کردن باب شده است و تحقیق و پژوهش دنبال نمی شود.

من وقتی شروع به کار کردم نه دانشکده روزنامه نگاری بود و نه کتاب آموزشی به اندازه کافی بود، وسیله ضبط صوت هم نبود، آن موقع یک ضبط صوت ۳۰ کیلویی بود و نواری بزرگ داشت. اما سال ۵۵ یا ۵۶ از دبی یکی از دوستان ضبط صوتی را آورد که وزنش یک کیلو و نیم بود. آن موقع اینترنت و فکس که هیچ بلکه تلفن هم نداشتیم و از تلگراف استفاده می کردیم که خود این رساندن خبر با تلگراف داستان داشت و این خبر تا می آمد انتقال یابد اشتباه هم می شد. بعدها ارتباط با تهران برقرار شد و یک مرکز ۱۱۶ راه اندازی شد.

از ارتباطی که خبرنگار باید با همه چیز و همه کس داشته باشد استفاده می کردم. ما معتقد بودیم خبرنگار باید به راحتی با همه افراد جامعه ارتباط بر قرار کند، من وقتی زنگ می زدم می گفتم تهران را برایم بگیر این بنده خدای تلفنخانه هر کاری داشت می گذاشت کنار و تهران را برای من می گرفت، تازه باید داد می زدیم که کلمات با وضوح برسد و باید از لحاظ املایی هم اصلاح می کردیم و اگر نویز می افتاد یا قطع می شد که دیگر باید دوباره از اول شروع می کردیم. دقت و تیزبینی شرط اساسی بود و پایین نوشته های خبرنگارها نوشته شده بود: خبرنگاری که خبر نادرست انتشار دهد قانون را نمی داند- ماده ۲ آئین نامه خبرنگاری.

این فضا باعث می شد خبر درست باشد و غرض آلود نباشد، به صریح بودن در حرفه خبرنگاری باید توجه داشته باشیم در عین سرعت عمل، وزیر داشت صحبت می کرد من یادداشت می کردم و بعد باید می رفتم دنبال تلفن تا تلفن پیدا کنم و خبر را بفرستم.

توصیه ام این است که روی مسئله ارتباطات مردمی کار کنید و بیشتر به مخاطبین فکر کنیم.

روزی در کوچه ای قتلی انجام شد؛ شخصی زنگ زد گفت قبل از اینکه به ژاندارمری خبر دهم به تو خبر دادم. من گزارش را گرفتم و رفتم. بعد پلیس آمد و پیگیری کرد و مأمور پلیس گفت هرچه می خواهی از خودم بپرس فردا نروی بنویسی «جسد را از سردخانه دزدیدند»! این هم جریان دارد که خاطره اش را برایتان تعریف می کنم.

خاطره اول:

(دادسرا مرا احضار کرد)

من خبرنگار جوانی بودم که یک حادثه ای در جاده آتشگاه اتفاق افتاده بود و یک نفر فوت کرده بود. بستگان متوفی یک یادداشت نوشته بودند به بازپرس کشیک که اجازه بدهید جنازه را دفن کنیم، او هم زیرش نوشته بود «پزشک قانونی جسد معاینه و جواز دفن صادر گردد». آمده بودند نزد پزشک کشیش او هم با استناد همان نامه جنازه را معاینه می کند و جواز دفن صادر می شود و می روند دفن می کنند.

فردا پرونده از ژاندارمری به دادسرا نزد بازپرس اصلی پرونده می رود. رسم بود که یک کاغذ قرمز رویش می زدند که این پرونده فوتی دارد. تا پرونده را بر می دارد دیگر ورق نمی زند، یادداشت چاپی داشتند که آماده بود و رویش نوشته بود «جسد معاینه و جواز دفن صادر شود» و پرونده دوباره به پزشکی قانونی ارجاع داده شد! پزشکی قانونی هم با نامه به بیمارستان می رود و جسد را نمی بیند، پایین برگه می نویسند برای مشاهده جسد اقدام شد، جسد در سردخانه نبود، مراتب در حضور سرپاسبان فلانی صورت مجلس شد.

من صبح رفتم در دفتر پزشکی قانونی و بعد از سلام و احوالپرسی در کازیه نامه را دیدم، بعد خداحافظی کردم و آمدم یک خبر آماده کردم با این عنوان: جسد را از سردخانه بیمارستان دزدیدند!

چند وقت بعد دادستان مرا خواست و گفت بیا این خبر را از کجا آوردید؟ من فلان کار را می کنم اگر نگویی؟ گفت: بگو ببینم خبر را چه کسی به تو داد؟ گفتم منابع خبری برای ما محفوظ هستند. گفت: من دادستان هستم و می پرسم چه کسی به تو خبر داد؟ گفتم: شما از صحت این خبرها پرسیدید و صاحب اختیارید اما اینجا نمی توانم منبع را بگویم. بر آشفت و گفت فلان کار را می کنم فلان اتفاق را برایت درست می کنم. گفتم: صاحب اختیارید. گفت: من خودم کمکت می کنم تخفیف می گیرم، خودم خبر به تو می دهم و خیلی حرف زد آخرش گفت: بگو ببینم از کجا خبر را آوردی؟ بالاخره ماجرا را گفتم و از فردا دو تا مأمور جلوی پزشکی قانونی گذاشتند که کسی بدون اجازه وارد نشود (خنده حاضرین).

خاطره دوم:

(مصاحبه روی آسفالت های آفتاب خورده خیابان!)

در بحث مصاحبه باید گزارشگر مدارج علمی و خلقیات مصاحبه شونده را مطالعه کند و باید به گونه ای سؤال کند که مخاطب را جذب کند. ما باید بدانیم مخاطب چه می خواهد و به همان شکل که مردم نظرشان هست کار کنیم.

روزی در دانشگاه اصفهان سمپوزیوم فیزیک کابرد لیزر برگزار شد. آن موقع کسی در مملکت ما اصلا نمی دانست لیزر چیست، نمی دانستند آیا لیزر را متر می کنند یا کیلویی می فروشند؟! آن وقت سمپوزیوم فیزیک کابرد لیزر با حضور دانشمندان فیزیک لیزر دنیا در دانشگاه اصفهان برگزار شد.

فضای کار من اینگونه بود که ظهرها می آمدم خانه جیبها را خالی می کردم روی میز، اول نهار را می خوردم و مقداری می خوابیدم و بعد بلند می شدم شروع می کردم به نوشتن، بعضی اوقات تا ۸ شب هم طول می کشید. لابلای اینها به مراکزی که صبح نرفته بودم سرکشی کنم زنگ می زدم. یکی از پلهای خبری ما هتل عباسی بود، آنجا دوتا نگهبان داشت که من با هردو دوست بودم. زنگ می زدم می گفتم چه کسی آمده و که رفته؟ آن موقع گفت: خبری نیست فقط دکتر جوان آمده است.

من قبلا خوانده بودم که ایشان در امریکا درس خوانده است، گفتم: اتاقش چند است؟ گفت: ۲۰۶٫ قطع کردم دوباره هتل را گرفتم گفتم اتاق ۲۰۶ را بدهید، وصل کرد، من هم خیر مقدم گفتم و خیلی فشرده از ویژگی های شهر اصفهان گفتم و درخواست کردم اگر می شود یک گفتگو داشته باشیم. گفت: باشد برای آخرین روز. گفتم که این کار ممکن است؟ گفت من با هیچ خبرنگاری مصاحبه نمی کنم.

یک هفته قرار بود بمانند و برنامه داشته باشند، دکتر جوان به کسی هم راه نداد. روز آخر من رفتم تالار دکتر شریعتی و داشتم از آنجا می آمدم، جلوی در دکتر معتمدی رییس دانشگاه بود، دیدم دارد می گوید علی جان علی جان (داشت دکتر علی جوان را صدا می زد) نگاه کرد دید پشت سرش دارد آدم می آید، زبان را عوض کرد و انگلیسی حرف زد که شما با فلان شخص گفتگو کنید، دکتر جوان برگشت به فارسی جواب داد که با هیچکس مصاحبه نمی کنم به جز این آقا (اشاره به من کرد) و آن هم ۱۰ یا ۱۵ دقیقه. خوشحال شدم و گفتم: بله ۱۰ یا ۱۵ دقیقه. رییس دانشگاه بر آشفته شد که چرا با من می خواهد مصاحبه کند و با روزنامه رقیب ما مصاحبه نمی کند. رفتم و مصاحبه روی آسفالت های آفتاب خورده خیابان انجام شد.

عبدالحسین جعفری دکتر علی جوان

گفتگو با دکتر علی جوان

من یک هفته مطالعه کردم تا بدانم لیزر چیست؟ من با این دانشمند لیزر که مصاحبه می کنم چه سؤالی را باید بپرسم؟ باور کنید سؤالات را بارها از خودم پرسیدم و می گفتم این فایده ندارد و آنچه می خواهم را نمی گوید.

الآن هم که مطالب آن مصاحبه را بخوانید هنوز تازگی دارد. یک گزارش دو صفحه ای از آن مصاحبه چاپ شد، ۴۰ درصد آن مربوط به تاریخچه به وجود آمدن لیزر است و چه کارایی دارد و ۳۰ درصد مربوط به زندگی خصوصی و خلقیات و شرایط روحی دکتر جوان است که به شکل توصیفی نوشته شده بود و بقیه اش هنوز هم نو است با این مضمون که چه کارهایی با لیزر می شود انجام داد. هنوز بعد از ۴۰ سال تازگی دارد. تیتری که آن زمان نوشتم این بود: لیزر یک کلاه کهنه است!

معنی این تیتر این بود که در حالی که چند سال از تولدش می گذشت (لیزر منقطع در سال ۱۹۶۰ به وجود آمده بود) ولی لیزر مداوم را در دانشگاه آمریکا کشف کرده بودند و دکتر جوان مخترع لیزر گازی بود.

خاطره سوم:

(برای یک خبر دو ماه تحقیق کردیم)

همیشه واقعه حقیقت نیست مثل همان اتفاقی که در مسئله قتل حجت الاسلام شمس آبادی افتاده بود؛ در واقع شخصی را دستگیر کرده بودند اما واقعیت نبود.

در ماجرای قتل مرحوم شمس آبادی(+)، مطبوعات آن زمان وظایف رسانه ای خود را بد انجام داده بودند. اما ما اول شروع کردیم در موضوع قتل ایشان حدود دو ماه تحقیق کردیم. در قتل آقای شمس آبادی کسی نمی دانست چه کسی این کار را انجام داده است و انگشت هم به سمت ساواک رفته بود. شخصی را هم به عنوان مظنون گرفته بودند و چند وقت در زندان بود و متهم به قتل شده بود.

من با آن شخص مصاحبه کرده بودم و به یکی از دوستان گفتم تا ظهر وقت دارید که کپی وصیت نامه آقای شمس آبادی را برای من بیاورید و خانه حاج میرزا علی شیروانی (متهم به قتل) را پیدا کنید. بعد از مدتی زنگ زد و گفت کپی را فردا می دهم و آدرس خانه را هم داد.

یادم هست که روزنامه عکس یک شخص بزرگ هیکلی را چاپ کرده بود که هرکس نگاه می کرد می گفت این خودِ قاتل است و این عکس را به عنوان میرزا علی شیروانی چاپ کرده بودند. من خانه میرزا علی شیروانی رفتم و به پسرش گفتم این عکس پدر توست؟ گفت:نه! عکس پدر من همان است که روی دیوار خانه است، گفتم: این عکس را بزنید که میرزا علی شیروانی این است. به خانمش گفتم: باورت می شود میرزا علی قاتل باشد؟ گفت: نه! اینها صیغه برادری خوانده بودند با یکدیگر. گفتم: برویم تکذبیه بزنیم، تیتر روزنامه اطلاعات فردا این شد:

«همسر و فرزند متهم قتل حجت الاسلام سکوت را شکستند!» و عکس را چاپ کردیم و همین ها یک صفحه روزنامه اطلاعات شد. آن شخص یک ماه زندان بود و بعد انتشار این مطلب دادسرا به دنبال کارهایش آمد.

ضعف دانش داریم

سواد رسانه ای در تمام سطوح باید انجام شود البته حمایت ها مقبول نیست و ناکارآمدی هایی داریم اگر نشریه مکتوب صرفا به دنبال آگهی و درآمدزایی باشد برای جامعه امروز ما پسندیده نیست، روزنامه نگاری عاشق می خواهد و شخصی را می خواهد به اهمیت کار فکر کند. روزنامه نگار باید برای ارتقای اندیشه جامعه دغدغه مند باشد.

برچسب‌ها: , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

  1. عبدالحسین جعفری می‌گه:

    سلام.متشکرم از محبت همه عزیزانم. برمن منت گذاشته اید.اما دلم می خواهد باتنظیم کننده این خاطرات گپ وگفت صمیمانه ای داشته باشم وبا هم مروری کنیم بر آنچه که قلمی شده.در محبت عزیزانم تردید ندارم پس بازهم سپاس گزارم

  2. همنشین بهار می‌گه:

    دکتر علی جوان به غُبار پیوست – او نماند اما «لیزر گازی» ماند
    دوشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۵، فیزیکدان ایرانی دکتر علی جوان «از مُبدعان لیزر هلیوم-نئونی که رفته‌رفته به خاستگاهی برای شبکه‌های فیبر نوری، به‌عنوان زیرساخت کنونی مخابرات و اینترنت بَدَل شد»، سر بر خاک نهاد. [….]

  3. ناشناس می‌گه:

    همیشه وقتی میخوان برای یه کاری پول ندن میگن به پولش فکر نکن به جنبه عشق ان فکر کن

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق