یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۰۶:۱۱ - ۱۳۹۴/۱۱/۱۳
پولدار
اقتصاد حلال/
 گفتگو با سعید فعال منش، پر درآمدترین دانشجوی ایرانی   

اون روزها خیلی دوست داشتم مثل بیل گیتس، علی بابای چراغ جادو، بابا لنگ دراز، سندباد و خلاصه یه دو جین آدم دیگه باشم اما الآن...

ندای اصفهان، مهندس سعید فعال منش از نخبگان اقتصادی در عرصه ی کار و تلاش است که توانسته به عنوان پر درآمدترین دانشجوی ایران شناخته شود. وی در طی این سالها رتبه ی اول کنگره بین المللی اقتصاد پیشرو و همایش جهانی مبارزه با بی کاری کاذب، ریاست دوره ای مجمع جوانان ایرانی بهره ور (جاب) و جامعه ی نوآوران کار و نیز جایزه جشنواره کار و پیکار و ده ها عنوان دیگر را در کارنامه ی فعالیت خود ثبت نموده است.

ظاهر ساده و آرام و لبخند صمیمانه اش مانع از آن می شود که در دفتر شگفت انگیز وی احساس غریبی کنیم، بنابراین به دور از کلیشه های قبلی سوالات خودمانی مان را خیلی راحت از او می پرسیم. متن زیر خلاصه این گفتگو است.

اسم: سعید

معروف به: فعال منش

نام پدر: کریم

نام مادر: اکرم

سن: ۲۹

شغل: (مکث) بنویسید فعال! (به تردید ما در نوشتن می خندد و می گوید:) من مشاغل زیادی را تجربه کرده ام اما الان در حال حاضر مشغول مطالعات ابتدایی یک طرح عملی اقتصادی هستم که البته فعلا قراره مخفی بماند! (و این یعنی توقف کنجکاوی ما در این زمینه)

تحصیلات: به صورت رسمی فوق لیسانس مهندسی عمران و غیر رسمی هم دوره های فشرده ی آشنایی با مبانی فلسفه و علوم تجربی، الهیات و اخلاق، علوم تربیتی و سیاسی و غیره هم داشته ام (سعی می کنیم چشم هایمان را از حالت تعجب خارج کنیم و چهره مان حالت سوالی به خود نگیرد که سعید متوجه شده و خودش ادامه می دهد:) البته من دلم می خواست این مباحث را به صورت رسمی و دانشگاهی می خوندم ولی متاسفانه با شرایط موجود سیستم دانشگاهی و خودم غیر ممکن بود ولی ببینید، به نظر من همه این علوم با هم مرتبط اند و کسی می تونه ادعا کند انسان تحصیل کرده و موفق و واقعا دانش جو هست که در کنار رشته تحصیلی ثابتش به فراخور محیط و زمان در تمام این مباحث ادراکات وجود خودش را هم کامل کند و این آرزوی من هم هست که بتونم به تسلط و جمع بندی جامعی در این موارد با دید مهندسی خودم برسم.

(صحبت را با گفتن یک اهان به نشانه فهمیدن! به پایان می بریم و یکی از همکاران خطاب به آقای فعال می گوید:)

اگر اجازه بدید از این سین جیم های قالبی و تکراری خارج بشیم و چون احتمال دارد با این روند شما! در آینده زندگی تون درون مایه ی فیلمنامه یا رمان یا مقاله ای باشد! از اول ماجرای زندگی آغاز کنیم.

– جناب فعال منش بر می گردیم به ریشه ها، شغل پدر شما چیه؟

– پدر من خدا بیامرز خیلی زود از جمع خانواده ما سفر کردند ولی اون موقعی هم که بودند تا جایی که من یاد دارم در کنار شغل معلمی شون، عصر و شب توی حجره پدربزرگم در بازار هم مشغول کار بودند و می تونم بگم خاطرات من از پدربزرگم در این زمینه ی کسب و کار خیلی بیشتر از پدرم هست، ایشون یک کاسب تمام عیارند، نجیب فهیم، عاقل.

– خدا پدرتون را رحمت کنه، با این اوصاف پس می ریم سراغ پدر بزرگ، مسلما شما در کودکی و نوجوانی و یا حتی جوانی اوقاتی شده که به مغازه ی ایشون برین و خلاصه پشت دخل و کنار ترازو و بار باشید، چه احساسی نسبت به این شغل داشتید یا صریح تر بگم چی شد شما، هم حجره ای پدربزرگ نشدید و یا حتی ادامه دهنده ی همون شغل معلمی پدرتون هم نشدید و اومدید در جایگاه مهندسی و شغل های دیگه تون!؟

– هر تکه از این سوال چند قسمتی که فرمودید جواب خاص خودش رو داره که سعی می کنم به ترتیب توضیح بدم. اول اینکه نگاه من به شغل بازار مثل بقیه ی شغل ها هم قسمت تاریک داره و هم قسمت روشن، نیمه ی روشن کاسبی بازار این هست که بین خودت و خدا هیچ آقا بالا سر دیگه ای نیس و تو روزیتو مستقیم دریافت می کنی و سهم خودتو بر می داری* در ضمن از لحاظ محیط کاری هم بومی و صمیمیه اما نیمه تاریک جدای از تمام مشکلات پیش بینی نشده اش، اون ارتباط را نتونسته با دانش نوین داشته باشه و مهم تر اینکه زمینه نوآوری در این شغل به نوعی برای من کمتر بود و حس کنجکاویمو جواب نمی داد.

دوم شغل پدرم که همه ی ما به علت این که مستقیما با این قشر ارتباط داشتیم بیشتر به سیاه و سفید این کار آشناییم، دلم می خواد یه روز معلم هم باشم ولی الان خودم را لایقش نمی دونم چون کار خیلی بزرگیه.

و سوم و آخر شغل خودم، قسمت روشنش همون حرکت و پویایی گمشده ی منه، من واقعا به این نشاط نیاز داشتم که این فعالیت ها برای من این رو تامین می کرد منتهی باید بگم این جور هم نبوده که من هر روز یه کار جدیدی رو شروع کنم و بعد نیمه کاره رها بشه و کار بعدی، نه من اصلا از این اخلاق خوشم نمی یاد و به قول استادم به کاری که کم اما بلندمدت باشه بیشتر از کارهای زیاد کوتاه مدت که از انجامش خسته هم بشی، میشه امید داشت*

مقصود اینکه از همون سن نوجوانی در عین اینکه رغبت من برای یک شغل متفاوت و متنوع مثل نمودار سینوسی دائما اوج و فرود داشت و گاهی می رسید به قله ی آرزوهای ساده لوحانه* و دنیا ساز! و گاهی می افتاد در دوره ی تنبلی و بی حس و حالی و بی خیالی، اما همیشه یه فعالیت منظم و مستمر رو دنبال می کردم و این شاید به شرایط خانوادگی من هم بر می گرده ولی در هر صورت الان درصد روشنی کار خودمو بیشتر حس می کنم(ببخشید جوابتون طولانی شد!)

– با وجود این که جواب مفصل بود اما شما نیمه تاریک کار خودتون رو نگفتید ولی حالا از اونم که بگذریم نکته مهم تر اینه که آقا سعید، کسی هم توی این زمینه هایی که گفتید مشوقتون بوده؟ که بتونین روی صحبتهاش حساب کنین یا همیشه برعکس این قضیه رخ داده؟

– (مکث و تفکر و بعد خندیدن از ته دل) تا بخواین، مشوق داشتم، از خدا و اهل بیت در مرحله اول و بعد همسر و مادر و حتی پدر و پدربزرگ و مادربزرگ بگیرید تا دوستان و آشنایان و فامیل و حتی کسبه محل هم در این مجموعه جای دارند!

منتهی باید اشاره کنم این قضیه ی ستاد روحیه دهی، دو یا بهتره بگم چند طرفه بوده یعنی من هم متقابلا در این شبکه! نقش فعال داشتم.

برای هر کسی این رابطه ها وجود داره که اگه بتونی جایگاه خودتو بین این ها درست بشناسی به تناسبش می تونی کمک فکری، عاطفی، مالی و غیره داشته باشی و به تو هم کمک بشه و الا مثل تار عنکبوت این روابط، دست و پاگیر می شه و عذاب جونت!

– خوب حالا یه کم از تار و تور بیاییم بیرون، یه سوال همیشگی، چی شد که سرمایه دار شدین و تونستین سرنخ درآمدزایی را پیدا کنین؟

– خیلی راحت (باز هم تعجب ما) اساسش برمی گرده به همون خاطرات مشترکی که گفتم بین من و پدربزرگم وجود داشت.

تازه ۱۴، ۱۵ سالم شده بود، یه روز حوالی عصر بود، آقاجونم زنگ زدند و گفتند که بیام مغازه، رفتم، بازار که خلوت تر شد با هم نشستیم روی سکوی کنار سماور، لحظه به لحظه شو هنوز یادمه! ۲ تا چایی مراکشی دارچینی ریختند برای خودم و خودشون و بعد گفتند: ببین بابا، یه نگاه که توی آینه بندازی می بینی قد کشیدی، صورتت جا افتاده، لباسهای چند سال پیشت هم آب رفته، اینا همه اش پیغام داره، می خواد بگه قواره ی تو الان یه چیز دیگه اس، دیگه باید تو رو با عیار همت و غیرتت میزون کرد. نمی دونم میخوای چه کاره بشی و کجا بری؟ اما بابا بدون خرج کردن این دو قلم جنسی که عیارته هم آداب خاص خودش رو داره، شاید کم و بیش توی خونه و زندگی هامون دیده باشی اما کلاسی ترش اینه: اول اخلاق بعد کسب و کار، دوم یاد گرفتن شرعیات کسب و تجارت بعد فکر و نقشه برای سرمایه داری و … . خلاصه یه عمر تجربشونو توی این مدت گفتن اما اون نکته ی تستی که پاسخ سوال شماست این بود که گفتند: اگه می خوای واقعا همیشه ی همیشه تا آخر عمرت پیوسته موفق باشی باید از الان برای پولهای خودت ۴ تا جعبه داشته باشی یکی برای خرج و برج زندگی روزانه ات، یکی برای صدقه و خیرات و انفاق، یکی برای سرمایه ی کار کردن و یکی هم برای پس انداز و سرمایه ی ثابت برای روز مبادا، بعدش هم حواشی هر کدوم رو تذکر دادند، القصه اینکه این حرفا رو گوش دادن همان و الان این جا خدمت شما بودن همان.

– عجب راه حل جالبی، برای تکمیلش میشه سه اصل کاری رو هم که برای خودتون خیلی مهم هست بگین؟

– بله حتما، وجدان کاری داشتن و حریص نبودن به درآمدزایی و ثروت اندوزی صرف، حسودی و مقایسه نکردن خود با بقیه ی همکاران و رضایت مندی از نتیجه کار.*

– یک سوال حیاتی! دیگه، آقا شما خسته نمیشین از این همه کار و تلاش؟

– نه اصلا، به چند دلیل؛ اولا به خاطر برنامه زندگیم، یه روز توی دفتر یکی از همکلاسی هام برنامه ی قشنگی دیدم که برای خودم نوشتم و این چند ساله از همون استفاده کردم و برای همین هیچ وقت احساس خستگی در کارهامو نداشتم، برنامه این طور بود که صفحه ی روزنگارش رو سه قسمت کرده بود یک سوم برای کار و تامین هزینه های زندگی، یک سوم برای کارهای حلالی که دوست داشت و از اونا لذت می برد، یک سوم هم برای ارتباط با خدا و وجود واقعی خودش.*

سعی کردم در ۲۴ ساعت این قضیه با کم و زیاد برقرار باشه یعنی اونقدر کار بر ندارم که از تفریح و خودم و خانواده و خدا بمونم البته ممکنه روزی فشار کاری بیشتر باشه ولی حتما برنامه جبرانیشو در همون هفته قرار می دم حالا اشکالی نداره یه کمی کارام بمونه برای فردا که انجام بدم مهم این هست که تعادل خودم در زندگی بهم نریزه.

دلیل دوم هم اینکه توی دنیای بزرگی که همه موجودات به نوعی در حال حرکت و فعالیتند، چرا من متوقف باشم همین بهم روحیه میده، چرا که میدونم توقف بی جا مانع کسب است!

– اشکالی نداره یه کم وارد حریم خصوصی تر برنامه های شما بشیم و بپرسیم پولهاتونو چه شکلی خرج می کنین؟

– پاسخ در همون قصه قلک نهفته منتهی به صورت تخصصی ترش اینه:

سهم اول پولمون صرف خرج یعنی هزینه های ضروری زندگی و برج یعنی هزینه های جانبی و فرعی می شه، من و خانمم با رعایت صرفه جویی یه دفتر تهیه کردیم با دو ستون یکی برای خرج یکی برای برج، سعی کردیم همیشه کفه این دو برابر باشه البته وقتی نیازمون برای خرجی ها و یا سرمایه گذاری بیشتر باشه از بخش برج کم می کنیم.

سهم دوم ثروتم در دو جهت خرج میشه یکی پروژه های عام المنفعه عمومی، یکی هم برای همون بحث نیازهای مردمی و امور خیر، چرا که می دونم اگر در این مورد خسته نشون بدم ممکنه این فرصت خوب از دست من بره و بیفته دست یکی دیگه و اونوقت من ضرر کردم* و یا ممکنه در صورت عدم کمک من نیازمندی از راه حلی استفاده کنه که برای دنیا، آخرتشو هم به باد بده.*

سهم سوم سرمایه هم می ره در عرصه کار و مباحث شراکتی که بر اساس همون فلسفه توفیق الهی می بایست هوای سرمایه گذارهای خردتر را هم داشته باشم، تا اونا هم از قبل خوش شانسی من موفق باشند* سهم آخر و چهارم هم که میره تو قوطی پس انداز و اوراق بهادار!

– آقای فعال شخصیت گمشده ای هم در زندگی شما بوده که همیشه دوست داشته باشین مثل اون باشین؟

– (مکث و فکر) خوب اون روزها خیلی دوست داشتم مثل بیل گیتس، علی بابای چراغ جادو، بابا لنگ دراز، سندباد و خلاصه یه دو جین آدم دیگه باشم اما الان… (سکوتی طولانی) خیلی ذهن منو یک نفر بنام عبدالحسین برونسی* به خودش مشغول کرده، یعنی مطالبی در موردش خوندم ولی دلم می خواد خیلی بیشتر بشناسمش، فعلا همین…

– اگه یه روز قرار باشه دوباره از صفر شروع کنین باز هم همین مسیر رو می رین؟

– نمی دونم، بستگی به شرایط داره و به خودم، شاید آره، شایدم نه، البته احتمال جواب مثبت به این سوال بیشتره.

– و حرف آخری که فکر می کنین شاید باید اول می زدین، چی می تونه باشه؟

– دعای همیشگی دوست عزیزمه

خدایا آبروی من را با بی نیازی حفظ کن و با تنگ دستی، شخصیتم را لکه دار منما!

خدایا مرا در ستودن کسی که به من عطایی نموده موفق فرما.

و در نکوهش آن کس که از من منعی نموده آزمایش نما.

و می دانم که ورای همه ی این ها اختیار هر عطا و منعی در دست توست و تو بر همه چیز توانا هستی*

پی نوشت:

۱) شخصیت جناب آقای سعید فعال منش و تمام عناوین و افراد مربوطه تماما نمادین بوده و تنها یک قالب گفتاری بود برای حرف های خودمانی. (ندای اصفهان: این مطلب در شماره اول نشریه پاک نویس دانشگاه اصفهان به چاپ رسیده است)

۲) مطالب ستاره دار به جز یک مورد، برداشت های آزاد از سخنان امیرالمومنین در نهج البلاغه می باشد، برای دریافت آدرس منابع آن با سرویس سوم شخص تماس بگیرید.

برچسب‌ها: , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

  1. ناشناس می‌گه:

    بگردین نمونه عملیاتی شده اش را پیدا کنین و به مطلب ضمیمه کنین که تاثیرش بیشتر بشه

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق