سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: سیاسی
چاپ خبر
۰۸:۰۰ - ۱۳۹۴/۱۱/۰۷
ولایت فقیه
 ولایت فقیه؛ مظهر توحید عملی در عرصه سیاست   

نویسنده در این مقاله سعی نموده مخاطب را با مساله ولایت فقیه به عنوان مظهر توحید عملی در عرصه اجتماعی- سیاسی آشنا کند. از این رو با تبیین اصل توحید در دو عرصه نظری و عملی و سپس با بیان دلایل ولایت فقیه به نتیجه گیری در خصوص وظایف شیعیان در تبعیت از اصل ولایت فقیه به عنوان توحید عملی پرداخته است...

ندای اصفهان- حجت الاسلام مهران آدرویش/

مهمترین اصل در دین مبین اسلام، اصل توحید است؛ تا آنجا که نخستین سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با مردم این بود که «قولوا لا إله إلا الله، تفلحوا» (ای مردم! بگویید: لا إله إلا الله تا رستگار شوید.) انگیزه بعثت انبیاء در درجه اول رهانیدن انسان‌ها از شرک و بت‌پرستی به توحید و یگانه پرستی بوده لذا همواره لا إله إلا الله محوری‌ترین شعار پیامبران خدا بوده است.

همه آنچه پیامبران الهی از جانب خداوند متعال برای هدایت انسان آورده‌اند، مقدمه «فلاح» و شکوفایی استعدادهای انسانی است. مسأله اصلی در تزکیه نفس، آن است که انسان دریابد خودسازی را از کجا باید آغاز کند، و اساس خودسازی چیست؟ از نظر انبیای الهی، اساس خودسازی و نخستین گام در راه تزکیه نفس «توحید» است، از این رو نخستین پیام همه پیامبران کلمه «لا إله إلا الله» بود؛ «و ما أرسلنا من قبلک من رسول إلا نوحی إلیه أنه لآ إله إلآ انا فاعبدون -سوره انبیاء آیه ۲۵»؛ و ما پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم مگر آنکه به او وحی می‌فرستادیم که خدایی جز من نیست، پس مرا بپرستید. (مجلسی، بحار الانوار، ج۹، باب اول، ص۱۴۳)

توحید

موضوع قرآن کریم نیز به فرموده علامه طباطبایی(ره) دو چیز است:

۱- التوحید ما هو؟ (توحید چیست؟)

۲- الموحد من هو؟ (موحد کیست؟)

در آموزه های قرآن کریم، معرِّف خداوند متعال، توحید است؛ (قل هو: الله احد)؛ و به عبارت دیگر توحید روح خداوند، حقیقت و نظام هستی دانسته شده است. لذا وقتی خداوند می فرماید نفخت فیه من روحی(الحجر ۲۹) معنایش این است که انسان در عمق وجود خویش با خدای یگانه آشنا است و نیز وقتی می فرماید: إِنَّمَا الْمَسیحُ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْه‏(نساء ۱۷۱) منظور از روح الله بودن عیسی، سنبل و نماد و مجسمه توحید بودن مسیح(صلوات الله علی نبینا و آله و علیه السلام) است.

اقسام توحید:

توحید، از یک منظر بر دو قسم است:

۱- توحید نظری

۲- توحید عملی

توحید نظری (نگاه توحیدی داشتن)؛ یعنی در کل نظام هستی یک حقیقت بیشتر وجود ندارد و آن «الله» تبارک و تعالی است و هر چیز و هر کس دیگر، همه آیه و نمود خداوند هستند؛ به عبارت دیگر حق و حقیقت فقط خداوند است و سایرین جز اعتبار چیز دیگری نیستند. اعتبارهایی که اصل موجودیت خود را از خدا دارند؛ آن چنان که پیرهن اعتبارش را از نخ و موج از دریا و دیوار از آجر و نمای ساختمان از ساختمان و تصویر در آینه از صاحب تصویر دارد. و باز به عبارت دیگر همه موجودند و الله تبارک و تعالی خود وجود است (نه موجود) و وجود مصدر است و اصل کلام و موجودات مشتق از آن.

خوب اگر کسی توحید را اینگونه فهمید و شهود کرد جز نسبت به خدا از هیچکس و هیچ چیز نه می ترسد، نه امید می بندد و… نه هیچ شرک دیگری در جانش نفوذ نخواهد کرد. علت اینکه دیگران از امریکا می ترسیدند و می ترسند و لکن امام (رحمه الله) بقول خودش والله نترسید و فرمود امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند این بود که دیگران مشرک بودند و هستند و امام(رَحِمَهُ الله) بنا بر هدف آیات قرآن کریم یک انسان موحد بود.

توحید بزرگترین صدق و راستی و شرک بزرگترین کذب و دروغ است؛ شاهد آن هم همین که امام(ره) به پشتوانه توحید فرمود «امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند» و دنیا به پشتوانه شرک گفت سه روزه تهرانیم! چه اینکه معیار در صدق و کذب هر نظریه ای (بعد از تحقق شرایطش) خروجی آن است و همگان شاهد بودند که توحید امام صدق و شرک صدامیان کذب از آب درآمد؛ که نه در سه روز بلکه در هشت سال حتی یک وجب از خاک ایران به تصرف درنیامد و بلکه خاکشان هم به تصرف درآمد.

اما توحید عملی این است که بعد از آنکه دانستی یک حقیقت بیشتر وجود ندارد و سایر موجودات جز اعتبار و فقر الی الله (یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید-فاطر ۱۵) هیچ ماهیت دیگری ندارند و آن قدر ضعیفند که حتی در نشست و برخاستشان محتاج حول و قوه الهی اند (بحول الله و قوته اقوم و اقعد) پس به حکم عقل سلیم تنها از او باید اطاعت کرد و چشم امید فقط باید به او بست (ایاک نعبد و ایاک نستعین).

فلذا محور و کلیدواژه های اصلی مبحث توحید نظری را «حقیقت خدا و اعتبار موجودات» و کلیدواژه اصلی توحید عملی را «ولایت خدا و اطاعت مخلوقات» تشکیل می دهند.

ولایت نیازمند دلیل است:

همانطور که عقل سلیم و نیز حضرت امیر علیه الصلوه و السلام فرموده اند اصل اولی بر آزادی انسان است و بنده و مولی علیه دیگری بودن نیازمند دلیل و برهان است؛ وَ لَا تَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ وَ قَدْ جَعَلَکَ‏ اللَّهُ‏ حُرّاً؛ بنده دیگری مباش که خدا تو را آزاد آفریده است (نهج البلاغه، محقق، صالح، صبحی، ص ۴۰۱، هجرت، قم، چاپ اول، ۱۴۱۴ق)

اما در این میان خداوند بر انسان ولایت دارد؛ چون خداوند خالق، مالک و علت تامه نظام هستی است و البته این ولایت قابل تفویض است و خداوند این ولایت را به رسول اکرم و ائمه اطهار علیهم السلام و فقهای جامع الشرائط (در زمان غیبت) و لا غیرهم تفویض نموده اند.

ولایت خداوند، رسول اکرم، ائمه اطهار و فقهای جامع الشرائط در قرآن کریم:

جهت اثبات ادعای تفویض و انحصار ولایت در معصوم و فقهاء به عنوان نمونه می توان به آیاتی همچون اطیعوا الله وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ(نساء ۵۹) و اِنِّما وَلیُّکُمْ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصلَّوهَ وَ یُؤتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ(مائده ۵۵) استناد نمود.

و نیز إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراهَ فِیها هُدىً وَ نُورٌ یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ الَّذِینَ أَسْلَمُوا لِلَّذِینَ هادُوا وَ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْأَحْبارُ (مائده ۴۴)؛ ما تورات را که در آن راهنمایی و روشنایی بود نازل کردیم تا به موجب آن، پیامبرانی که تسلیم [فرمان خدا] بودند و نیز ربانیون و دانشمندان، برای یهود، حکم و داوری کنند… و کسانی که به آن چه خداوند نازل کرده، داوری نکرده اند، آنان کافرانند.

«حِبْر» به معناى اثر نیک است و چون عالمان در جامعه منشأ اثر نیک اند، به آنان حِبْر و اَحبار گفته مى‏ شود. کما اینکه به ابن عباس هم لقب «حِبر الاُمّه» داده‏ اند.

خداوند در این آیه بیان می کند که سه گروه، بر مبنای کتاب های آسمانی، حکومت می کنند؛ انبیا، جانشینان انبیا (ربانیون) و دانشمندان (احبار). انبیا و جانشینان آنها، در این زمینه، جایگاه معلومی دارند؛ اما دانشمند و عالمی که بر مبنای کتاب آسمانی حکومت می کند، ولی فقیه است. این آیه شریفه، هم تصریح به وجود ولایت فقیه در ادیان گذشته دارد، هم دلالت بر مشروعیت آن حکومت و هم دلالت بر مشروعیت حکومت در زمان غیبت انبیا و اوصیا. آیات مؤید دیگر ولایت فقهاء عبارتند از: البقره، ۱۵۹، الانفال، ۳۹، آل عمران،۶۸، آل عمران،۱۴۴، النساء، ۸۳، التوبه،۱۲۲، المائده، ۴۷۰- ۵۱،البقره، ۱۸۸، النساء، ۵۹، هود،۱۱۳، البقره،۲۵۷، یونس، ۳۵، النساء، ۶۰ ، النساء، ۵۸

ولایت فقهای جامع الشرائط در روایات:

۱- مرحوم صدوق از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل مى کند که رسول الله ‏(صل الله علیه و آله) فرمودند: «اللهم ارحم خلفایى» (خدایا! جانشینان مرا مورد رحمت خویش قرار ده) از آن حضرت‏ سؤال شد: جانشینان شما چه کسانى هستند؟ حضرت فرمود: “الّذین یأتون من بعدى یروون حدیثى و سنّتى” (آنان که بعد از من مى ‏آیند و حدیث و سنّت مرا نقل مى کنند(من لا یحضره الفقیه ص ۴۲۰)؛ در این روایت مثل بسیاری از روایات دیگر خلیفه به معناى جانشین آمده و چون در آن مورد خاصّى براى جانشینى ذکر نشده، اطلاق، اقتضاى شمول مى کند و از آن استفاده مى شود که فقها در تمام شئون نبى اکرم ‏(افتاء، قضاء، حکومت) جانشین آن حضرت هستند.

۲- توقیع شریفى که مرحوم صدوق در کتاب اکمال الدین از اسحاق بن یعقوب نقل مى کند که حضرت ولى عصر (عج) در پاسخ به پرسش ‏هاى او به خط مبارکشان مرقوم فرمودند:

أمّا الحوادث الواقعه فارجعوا فیها إلى رواه حدیثنا، فإنّهم حجّتى علیکم و أنا حجّه الله علیهم” (در رویدادهایى که اتّفاق مى افتد، به راویان حدیث ما مراجعه کنید؛ زیرا آنان حجّت من بر شمایند و من حجّت خدا بر آنان هستم.

۳- قال الصادق علیه السلام: از میان خود کسى را پیدا کنند که راوى حدیث ماست و در حلال و حرام، صاحب نظر است، حکم خود را به او واگذار کنند، تا میان ایشان داورى نماید؛ چرا که من، چنین شخصى را بر شما حاکم قرار داده ام و هرگاه او به حکم ما داورى نمود و حکم او پذیرفته نشد، یقیناً حکم خداوند را کوچک شمرده و ما را انکار کرده اند و کسى که ما را انکار کند و نپذیرد خدا را انکار کرده است، و این در حدّ شرکِ به خداست (حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، بیروت، دار الاحیاء التراث العربی، ج ۱۸، ص ۹۸، ح ۱)

ولایت فقیه در سیره سیاسی- اجتماعی ائمه اطهار علیه السلام:

با مرورى اجمالى به تاریخ دورانِ حضور امامان معصوم به راحتى مى توان ولایت فقیه را در عصر حضور معصومین هم دید. حضرت علی در زمان حاکمیتشان کسانى را در نقاط مختلف کشور اسلامى به حکومت مى گماردند که منصوب خاص آن حضرت بودند و اطاعت از آنها ـ مانند اطاعت از خود آن حضرت ـ واجب بود، چون این افراد بواقع منصوب با واسطه از طرف خدا بودند یعنى لازم نیست شخص، منصوب بی واسطه از سوى خدا باشد، تا اطاعتش واجب گردد. ولایت فقیه هم نصب با واسطه است و فقیه از طرف خدااجازه دارد حکومت کند مثل مالک اشتر و …

ولایت فقیه از نظر فقهای شیعه:

از ابتدای عصر غیبت، فقیهان و اندیشمندان اسلامی، به دلیل احساس نیاز بیشتر در مورد رهبری جامعه اسلامی، با استناد به قرآن و روایات معصومین علیهم السلام به مسئله «ولایت فقیه» اهمیت داده و در آثار مختلف خود، به این موضوع پرداخته اند. بررسی این آرا و نظریات، به خوبی نشان می دهد که فقیهان و اندیشمندان اسلامی، از ابتدا در مورد اصل ولایت فقیه، اتفاق نظر داشته اند.

مرحوم نراقی می نویسد: «ولایت فقیه فی الجمله بین شیعیان، اجماعی است و هیچ یک از فقها فی الجمله در ولایت فقیه اشکال نکرده است».

ابن ادریس از فقهای قرن ششم هجری، می نویسد: «ائمه، همه اختیارات خود را به فقهای شیعه واگذار کرده اند».

صاحب جواهر می نویسد: «کسی که در ولایت فقیه وسوسه کند، طعم فقه را نچشیده است و معنا و رمز کلمات معصومین علیهم السلام را نفهمیده است».

امام خمینی نیز در این زمینه می فرماید: «موضوع ولایت فقیه، چیز تازه ای نیست که ما آورده باشیم؛ بلکه این مسئله از اول، مورد بحث بوده است. حکم میرزای شیرازی در حرمت تنباکو، چون حکم حکومتی بود… همه علما تبعیت کردند… مرحوم کاشف الغطاء بسیاری از این مطالب را فرموده اند… مرحوم نراقی همه شئون رسول الله را برای فقها ثابت می دانند. آقای نائینی نیز می فرمایند: این مطلب از مقبوله عمر بن حنظله استفاده می شود… این مسئله، تازگی ندارد…». (منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه)

دلیل عقلی ولایت فقهای جامع الشرائط:

عقل حکم مى‏ کند که در رأس یک حکومت اعتقادى و آرمانى، باید شخصى قرار بگیرد که از آرمان آگاهى دارد و در شریعت اسلام، که آیین، احکام و قوانین الهى است، مصداق چنین شخصى فقیهان هستند. لذا ولایت فقهاء چه در حوزه افتاء و چه در حوزه قضاء و چه در حوزه سیاست اظهر من الشمس است.

تذکر: گرچه دلالت مستندات ارائه شده بر ولایت فقها آشکار است اما جهت مشاهده چگونگی استدلال فقها و بزرگان بر دلالت این آیات و روایات بر ولایت فقها در حوزه های سه گانه مذکور می توانید به کتب آنان با همین عنوان مراجعه نمائید.

علت تفویض ولایت از سوی خداوند به معصومین و فقهای جامع الشرائط:

 استمرار هدایت الهی در امتداد تاریخ بشریت؛

یعنی عقل از ما نمی پذیرد که دینی که حتی برای خوردن مشتمل بر سه هزار حدیث است بعد از غیبت امام زمان(عج) یکدفعه مردم و همه چیز را کنار بگذارد.

– حکومت بر مردم، حق خداست

ما حکومت را حق خدا می‌دانیم. چون آن کسی که خلق کرده است، آن هم حق دارد امر و نهی کند. من چه کاره هستم که به شما بگویم، بکن یا نکن. پس خدا باید حاکم باشد (ان الحکم الا لله) و ابزار حکومت خدا حکومت اسلامی است.

– علما و فقها، نزدیک‌ترین افراد به امامان معصوم هستند؛

کسی می‌تواند قانون‌گذار باشد که اطلاع کامل و جامع داشته باشد و جز خدا کسی اطلاع ندارد و بنابراین قانون حق خداست، خدا هم این قانون را از طریق اولیائش به ما داده است. ولایت فقیه همین است. ولایت فقیه یعنی حکومت اولیاء خدا! اولش شخص پیغمبر است. بعدش ائمه‌ی اطهار هستند، ائمه‌ی اطهار هم به ما گفتند: حالا که دست شما به امام معصوم نمی‌رسد، لااقل نزدیک‌ترین کس به امام معصوم چه کسی است؟ آن کسی که علم امام را داشته باشد. آن کسی که علم امام را داشته باشد، نزدیک‌ترینش مراجع تقلید هستند. اگر عصمت ندارند نزدیکترین مقام به عصمت عدالت است. حالا که معصوم نیستی عادل باش. حالا که علم تو علم لدنی نیست، لااقل بیشترین اطلاع از علم آنها داشته باش.

– بهره‌گیری از علم و عدالت، در حدّ امکان؛

یک قانون عقلی است. می‌گویند: «ما لا یدرک کله لا یترک کله» یعنی چیزی که کلش را به دست نمی‌آوری لااقل جزئی‌اش را به دست بیاوری. اگر مصالح واقعی توسط امام معصوم بدست نمی‌آید، لااقل توسط اعلم عادل بخشی‌اش تأمین شود. ما که دستمان به معصوم نمی‌رسد. ما که دستمان به معصوم نمی‌رسد نباید بگوییم: پس هیچی، اصلاً ولایت فقیه را نمی‌خواهیم. هرکسی هرکاری دلش می‌خواهد بکند. عقل می‌گوید اگر به بیست نرسیدی، به نوزده، به نوزده نرسیدی به هجده، اینطور نباشد یا بیست یا صفر، ما آزاد آفریده شدیم. بله قربان‌گوی احدی نیستیم. کسی حق امر و نهی دارد که من را ساخته است. آن کسی که مرا ساخته باید قانون را وضع کند. او از طریق انبیا گفته و وقتی هم انبیا نیست، نزدیک‌ترین کس به انبیاء فقیه عادل است.

-کفر به طاغوت و نفی سلطه ظالمان؛

مسأله‌ی دیگر، در قرآن به ما گفتند: «فَمَنْ یَکْفُرْ«بِالطَّاغُوتِ» (بقره/۲۵۶) أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا» (نساء/۶۰) به ما گفتند مراجعه به طاغوت نکن. خوب اگر به طاغوت مراجعه نکنیم کجا برویم؟ اگر گفتند به طاغوت مراجعه نکن، پس باید یک کسی را معین کنند که لااقل ما به او مراجعه کنیم. به چه کسی مراجعه کنیم؟ به طاغوت مراجعه نکنیم. پس درگیری‌ها و اختلافات را به چه کسی مراجعه کنیم؟ عقل می‌گوید: کسی که می‌گوید: به طاغوت مراجعه نکن، پس باید کسی باشد که به او مراجعه کنیم. در قرآن خدا گله می‌کند، می‌گوید: مردم یک مردمی هستند که «وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا» (نساء/۸۳) یک خبر امنیتی، یا وحشتی آمد فوری پخش می‌کنند. حق ندارید هر خبری را پخش کنید. این را به اهل استنباط ارجاع بدهید، «لَعَلِمَهُ الَّذینَ یَسْتَنْبِطُونَه» اهل استنباط تحلیل کنند به شما خبر را بگویند. خوب خبر یک لحظه است. ناوگان کجا آمد، کجا حمله شد؟ چه شد؟ قرآن می‌گوید: خبرهای لحظه‌ای را به اهل استنباط بدهید، آن وقت ما قوانین دائمی‌مان را لازم نیست به اهل استنباط بدهیم.

-استنباط احکام، تخصص فقهای دین است؛

قرآن می‌گوید: «لَعَلِمَهُ الَّذینَ یَسْتَنْبِطُونَه» بعد می‌گوید که «وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطان» (نسا/۸۳) می‌گوید: به اهل استنباط مراجعه کنید، اگر به اهل استنباط مراجعه نکنید، «لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطان» یعنی اگر فقیه عادل برای شما تحلیل و استنباط نداشته باشد، دیگران شما را می‌برند این فضل خداست، که دست شما را در دست فقیه گذاشته است وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُم»

دلیل نیاز ما به نبوت نقصان عقل است و دلیل نقصان عقل پشیمانی است خوب پس حالا که اینطور است نیاز به وحی داریم. خوب پیغمبر که رفت چه؟ پیغمبر که رفت عقل ما کامل می‌شود؟ به همان دلیلی که عقل ناقص پیغمبر می‌خواهد، به همان دلیل عقل ناقص امام می‌خواهد، بعد از امام هم به همان دلیل عقل ناقص فقیه می‌خواهد.

فقیه پشیمان نمی‌شود؟ بله فقیه ممکن است پشیمان شود، ممکن است فقیه اشتباه هم بکند، اما ضریب اشتباهش از دیگران کمتر است.

-بستن راه های آسیب پذیری افراد عادی:

آن خدایی که به خاطر حکمت دست بشر را در دست پیغمبر گذاشته بعد هم در دست اهل بیت گذاشته، بعد از اهل بیت در زمان غیبت اهل بیت، باید دست ما را در دست یک کسی بگذارد. رها کردن بشر حکیمانه نیست. عقل قبول نمی‌کند.

– اوامر و نواهی قرآن درباره پذیرش حاکمان:

در قرآن صدها آیه داریم راجع به امور سیاسی، قضایی، اجتماعی، حقوقی. وقتی قرآن این همه آیه‌ی حقوقی، سیاسی، قضایی، چه و چه دارد، آنوقت اینها بدون حکومت، بدون ولایت فقیه قابل اجرا است؟ ولایت فقیه می‌خواهند وگرنه قابل اجرا نیست.

اصلاً تمام عقلای دنیا از مسلمانی هم بیرون برویم. تمام کره‌ی زمین به کارشناس مراجعه می‌کنند. لباسش خیاط است، ساختمانش مهندس است. مریض می‌شود پزشک، تمام عقلا به کارشناس مراجعه می‌کنند، زنده باد اسلام! زنده باد شیعه! چرا؟ برای اینکه اسلام می‌گوید آن کارشناس باید دو تا شرط اضافه داشته باشد. ۱- باید عادل باشد. فقط کارشناس باشد کافی نیست. باید عادل باشد. باید اعلم هم باشد. باسواد ترین باشد، پس اگر، عقلای دنیا به کارشناس مراجعه می‌کنند، ما از همه‌ی عقلا عاقل‌تر هستیم. چون هم به کارشناس مراجعه می‌کنیم، هم کارشناس ما دو تا شرط دارد. عادل باید باشد، و باید اعلم باشد.

قرآن یک آیه دارد می‌گوید: مسلمان‌ها باید عزیز باشند. بدون ولایت فقیه مسلمان‌ها ذلیل هستند. ما زمانی که ولایت فقیه در مملکتمان مطرح نبود، همه‌جا بر سر ما می‌زدند. تحقیر می‌شدیم. الآن به برکت ولایت فقیه در دنیا عزیز هستیم. در دنیا عزیز هستیم. هرکس سفرهای خارج برود، این عزت اسلام را می‌فهمد. یعنی الآن دنیا می‌گویند: می‌شود در مقابل آمریکا ایستاد.

مَخلص کلام اینکه علت تفویض ولایت از سوی خدا به معصومین علیهم السلام اعلمیت و عصمت آنان بوده و علت تفویض به فقهاء در زمان غیبت اشبه الناس بودن آنان به معصوم از لحاظ علمیت و عدالت است. و به عبارت دیگر آنچه که بر مردم ولایت و حکومت دارد دین خدا (یعنی فقه) است و چون فقه نزد فقهاست و لا غیر پس فقهاء بر مردم حکومت دارند و لا غیر.

بنابراین مرجع توحید در عرصه سیاست، عقلا و نقلا منحصرا بر اطاعت از خداوند و رسول خدا و ائمه اطهار علیهم السلام و در زمان غیبت اطاعت از فقهاء جامع الشرایط است و پنجمی جز طاغوت نخواهد بود و مبارزه با او واجب است؛ فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله فقد استمسک بالعروه الوثقی لانفصام لها

مخالفت با ولایت فقیه خدشه دار شدن توحید را به دنبال دارد:

لازمه تدین و دینداری، بودن در دایره توحید است و لازمه بودن در دایره توحید، بودن در دایره فقاهت است؛ به عبارت دیگر انسان دیندار انسانی است که حاکمیت فقه و بالتبع حاکمیت فقها را بپذیرد و تمام افکار و اعمال و اخلاقش مستند به فتوای فقهای عظام باشد.

لذا بنا بر آنچه گذشت و به تصریح روایت یُنْظُرانِ اِلى مَنْ کانَ مِنْکُمْ، قَد رَوى حَدیثِنا… فَهُوَ عَلى حَدِّ الشِّرْکِ بِاللّهِ اطاعت ناپذیری از فقهاء در همه عرصه ها خدشه دار شدن توحید و شرک را به دنبال دارد وَ إِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ یَعِظُهُ یَا بُنَیَّ لَا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ (لقمان ۱۳)

چه اینکه با این ظلم وحدت جامعه اسلامی و عزت اسلام به خطر می افتد و درب های جهنمی سلطه مشرکین بر مسلمانان گشوده می شود و تبعات و خطرات آن خارج از حصر است و این در حالی است که خداوند در آیه نفی سبیل فرموده است: وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً)(نساء ۱۴۱)

بنابراین مخالفت با فقهاء و ولی فقیه جایز نیست؛ اما نقد منصفانه با قبول فصل الخطاب بودن امر ولی فقیهِ منتخب خبرگان رهبری بلا اشکال است؛ یعنی نقد نباید بگونه ای باشد که نهایتا منجر به اختلافات درونی و دلسرد کردن مردم و سلطه و ضربه دشمن بر حکومت اسلامی شود که در این صورت این همان شرک به خدا در عرصه سیاسی- اجتماعی و از اعظم گناهان کبیره خواهد بود.

لذا گم نکردن عروه الوثقای ولایت اُسّ و اساس بصیرت است و باید مراقب بود تحلیل های گوناگون دشمنان دانا و دوستان نادان ما را دچار نسازند و دست ما را از ریسمان الهی جدا نکنند.

و همانطور که امام راحل فرمودند «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به این مملکت آسیبى نرسد» و چه زیباست وصیت نامه سید احمد(رحمه الله) که فرمود: … همیشه سعی کنند در خط رهبری حرکت کنند و از آن منحرف نشوند که خیر دنیا و آخرت در آن است و بدانند که ایشان موفقیت اسلام و نظام و کشور را می خواهند. هرگز گرفتار تحلیل های گوناگون نشوند که دشمن در کمین است

منابع:

– درس‌هایی از قرآن کریم، حجت‌الاسلام محسن قرائتی (تاریخ پخش: ۱۲/۰۳/۹۰) (قابل بازیابی از سایت تبیان)

– پایگاه اطلاع رسانی حوزه

– اسلام کوئست

و …

برچسب‌ها: , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

  1. ناشناس می‌گه:

    اگر ولایت فقیه نبود مردم ایران به سرنوشت مردم دوران مشروطه گرفتار میشدند

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق