پنج شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: فرهنگ و هنر
چاپ خبر
۲۲:۴۶ - ۱۳۹۴/۱۰/۲۳
محمدرضا شیخ بهایی
ربات های زنده!
 آینده سیاه بشر/ نگاه و نقدی بر فیلم اتوماتا Automata   

دنیای رباتها و فیلم های آینده نگرانه معمولا شبهاتی از قبیل معنای زندگی، تعارضات آفرینش با نظریات داروین و جبر اختیار و پیامبری و تکامل و... را به همراه خود دارند اما این اولین نمونه فیلمی بود که در آن رباتها بر انسانیت انسانها پیروز می شدند...

ندای اصفهان- حجت الاسلام محمدرضا شیخ بهایی/

یکی از مسائلی که بشر امروز خود را با آن روبه رو می بیند آینده ی تکنولوژی و فن آوری کنونی اوست. رشد فناوری در چند دهه گذشته چنان پر سرعت و افسارگسیخته بوده که بشر نمی تواند آینده ی دقیقی برای آن پیش بینی کند.

این موضوع دستمایه ی داستان سرایی ها نیز شده است. داستان هایی از قبیل ماتریکس و پرومتئوس و… از این نوع داستانها هستند.

نکته ی مهمی که در اغلب این داستانها به چشم میخورد وجود آینده ی سیاه و نگران کننده در آنهاست. البته این موضوع عمومیت ندارد اما همین اکثریت قابل ملاحظه می تواند پیام هایی برای هر کسی داشته باشد.

اما بحث این نگارش به طور مشخص راجع به یکی از سوالات آینده شناسی بشر است.

آینده جهان رباتیک به کجا خواهد رسید؟ آیا یک ربات می تواند به سرحد انسانی یعنی حیات دست یابد؟

در این موضوع چند فیلم و داستان شاخص وجود دارد که بنده دیدن هر سه فیلم را به دوستان توصیه می کنم:

«مرد دویست ساله، من روبات هستم، اتوماتا»

این سه فیلم تنها نمونه های داستانی این موضوع نیستند اما شاید اختلاف قابل ملاحظه ای با فیلم هایی با این موضوع داشته باشند.

فیلم ربات

فیلم ربات1

فیلم ربات2

در دو داستان اول مقوله ی حیات به یک ربات خاص تعلق می گیرد. البته در اولی بر اثر تصادف چنین رباتی به وجود آمده ولی در دومی بر اساس قدرت خلاقیت یک دانشمند چنین اتفاقی افتاده است. در هر دو داستان غایت ربات ها رسیدن به مقام انسانی و پذیرفته شدن ایشان به عنوان موجود زنده است.

این موضوع مهمترین اختلاف دو فیلم اول و فیلم دوم است. در داستان سوم اصلا تلاشی از سوی رباتها برای پذیرفته شدن در جامعه انسانی و یا موجودات حی صورت نمی گیرد. همین موضوع باعث شد این فیلم را برای تحلیل انتخاب کنم…

«سال ۲۰۴۴»

افزایش طوفان‌های خورشیدی سطح زمین را به یک صحرای رادیواکتیوی تبدیل کرده است. جمعیت را ۹۹٫۷% کاهش داده و به ۲۱ میلیون نفر رسانده است.

اختلالات جوی اکثر سیستم‌های ارتباطی زمینی را غیر فعال کرده و تمدن به سمت پسرفت فناوری سوق پیدا کرده است.

در فضای ترس و ناامیدی، شرکت راک «ربات بنیادی قرن» ماشین‌های مکانیکی پیلگیریم سری ۷۰۰۰ را ساخت.

ربات‌های اولیه برای ساخت دیوارها و ابرهای مکانیکی به منظور محافظت از انسان‌ها در آخرین شهرهای باقیمانده، طراحی شدند. در حال حاضر میلیون‌ها ربات توسط انسان‌ها از طریق دو پروتکل امنیتی کنترل می شوند؛

اولین پروتکل: جلوگیری از آسیب ربات به هر نوع حیات

پروتکل دوم: جلوگیری ربات از تغییر و دستکاری خود یا دیگر ربات‌ها

این پروتکل‌ها برای محافظت از انسان‌ها در برابر ماشین‌های مکانیکی و ربات‌ها وضع شده اند.

فیلم ربات4

ربات5

آن‌ها تغییرناپذیر هستند

در ابتدای داستان شخصی نشان داده می شود که یک ربات را زیر یک چادر پیدا می کند. روبات در حال تعمیر کردن خود است. با دیدن این صحنه شخص به روبات شلیک می کند و آن را از بین می‌برد.

در ادامه… شخصیت اصلی داستان وارد بخش مهندسی و کالبدشکافی پلیس می شود. او مامور اداره بیمه است. زن کارشناس در حال توضیح دادن وضعیت روبات برای او است. کارشناس میگوید که روبات در حال تعمیر خود بوده که یک پلیس به او شلیک کرده… میگوید حتما پلیس مست بوده و اشتباه کرده است اما کارشناس می گوید که از او تست الکل و مواد مخدر گرفته شده و مشکلی نداشته است.

بنابراین پرونده باز می شود و… باید تلاش کنند تا یک مقصر پیدا کنند تا پرداخت خسارت از طرف شرکت بیمه معلق شود.

ربات7

نکته جالبی که در طول فیلم با آن مواجه می شویم این موضوع است که جک به صورت کامل از وضعیت خود ناراضی است و به دنبال ساحل آرامشی خارج از شهر می گردد، اما دیگران مرتبا وضعیت خوب او را به او یادآور می شوند.

– جک: دیگه نمیتونم تحمل کنم

– رییس شرکت بیمه: یه نگاهی به خودت بنداز تاحالا به این فکر کردی چقدر خوشبختی؟ یه کار خوب داری بین آدمای خوبی زندگی میکنی، بیمه‌ی تندرستی داری که با استفاده از اون.ریچل «میتونه بچه‌ش رو به دنیا بیاره، یه زندگی خوب داری جک”.

جک به مرزهای شهر و بخش محافظتی آن میرود تا شاید کسی را که از گتو ها قطعات قاچاق میاره و ربات ها را تغییر می دهد پیدا کند. در آنجا متوجه می شود که نیروهای نظامی برای اینکه اهالی گتو ها وارد شهر نشوند به آنها شلیک میکنند.

ربات8

جک در آنجا قطعاتی از یک ربات پیدا میکند که در آن زمان باید مشغول به کار باشد. ربات را پیدا می کند و در وضعیتی که انگار خود ربات می خواهد توسط جک تعقیب شود دنبال او می رود. این تعقیب تا بیرون شهر داخل یک کانتینر ادامه پیدا میکند و زمانی که جک به ربات میرسد ربات بعد از ریختن روغن روی خود، خود را به آتش میکشد!

ربات6

ربات9

جک مجددا ربات را به شرکت اصلی می برد تا مورد بررسی قرار گیرد. در آنجا با تعجب حاکی از نفی متخصصان مواجه میشود.

آنها در جعبه ابزارهای رباط یک باتری اتمی پیدا می کنند.

 

ربات10

جک مجددا ربات را به شرکت اصلی می برد تا مورد بررسی قرار گیرد.در آنجا با تعجب حاکی از نفی متخصصان مواجه میشود.

آنها در جعبه ابزار های رباط یک باتری اتمی پیدا میکنند.

ربات یک تعمیر سر پایی میشود و جک از او چند سوال می پرسد و ربات به جک میگوید باتری اتمی را پیدا کرده و ندزدیده است و اینکه او صاحبی ندارد. اما زمانی که جک از ربات می پرسد چرا خودت را آتش زدی ربات دچار مشکل میشود و نمی تواند پاسخ سوال را بدهد و دوباره با مشکل مواجه شده و خراب میشود و از چشمان ربات مایعی خارج می شود. انگار کارگردان قصد دارد موقعیتی را که ربات قادر به بیان آن نیست با اشک های او نشان دهد؛ موقعیتی که باعث خودکشی ربات شده است.

بعد از آن جک دوباره به سراغ مدیر خود میرود و به او میگوید که شخص دیگری پشت این ماجراست و دارد ربات ها را دستکاری میکند و باید او را پیدا کرد. اصطلاحی که جک برای تعمیرکار استفاده میکند عبارت خاص «ساعت ساز» است. بدون شک این انتخاب بدون تفکر نبوده، ساعت ساز در موارد بسیاری از جانب تفکراتی مانند تفکرات یهود استعاره از خداوند است و در کتابی مانند ساعت ساز نابینا دلالت بر بی خدایی میکند. (+)

برای نقد نظریه داروین بهتر است مستند «اخراج شدگان» را ببینید.

جک برای ادامه ی بررسی ها دوباره به سراغ متخصص تعمیرات ربات ها میرود. متخصص به او میگوید رباتها برای این ساخته شدند تا در بقا به انسانها کمک کنند. او می گوید پروتوکل ها در هسته مرکزی ربات هستند و حذف آنها از ربات ها غیر ممکن است چون این هسته‌ بر مبنای کدگذاری کوانتوم است و سیستم امنیتی آن یک طرفه‌ است.

بعد از این سکانس جک به خانه ی خود میرود و به همسرش می گوید که می خواهد از شهر به ساحل و کنار اقیانوس برود. اما ریچل که نگران آینده ی کودک خود است با این موضوع مخالفت میکند، ولی جک میگوید از همین آینده وحشت دارد، اوصافی که جک برای دنیای خود دارد به نوبه خود جالب است.

– ریچل: از کجا میدونی اگه بری ساحل شرایط بهتر میشه؟

– جک: به خاطر خدا هم که شده یه نگاهی به این بنداز ریچل. هوایی که نمیتونیم تنفس کنیم، بارونی که نمیتونیم لمسش کنیم، نمیترسی دخترت وارد چنین جایی بشه؟

بعد از دعوایی که بین ریچل و جک میشود او به سراغ محلی میرود که ربات اول در آنجا گلوله خورد. او در آنجا یک باتری اتمی دیگر پیدا میکند. نکته ی قابل توجهی که وجود دارد شکل خاص این باتری های اتمی است. باتری ها یک گوی طلایی رنگ هستند شبیه به گوی طلایی بازی کوییدیچ فیلم هری پاتر.

راجع به گوی طلایی بالدار و بدون بال مطالب زیادی در اینترنت موجود است که اینجا مجال بحث از آنها نیست. به صورت خلاصه، گوی طلایی نماد خورشید است و با توجه به اینکه خورشید موثرترین جرم سماوی بوده و هست از نظر ادیان باستان بسیار مورد توجه بوده است. خورشید نه تنها نماد حرکت و پویایی و روز بوده بلکه با بسط این موارد به الهه و نماد حیات هم بدل شده است.

بعد از پیدا کردن باتری اتمی دوم جک به سراغ پلیسی میرود که به روبات اول شلیک کرده و به او میگوید برای اثبات بیگناهی خود تنها راهی که دارد این است که ساعت ساز را پیدا کند و به او پیشنهاد میدهد که با هم ساعت ساز را پیدا کنند.

آنها به سراغ یک ربات تغییر یافته غیر قانونی میروند تا جستجوی خود را از آنجا شروع کنند. نام ربات تغییر یافته کلیو است.

(کلیو نام یکی از نه دختر زئوس است. امروزه نام یکی از بزرگترین جشنواره های نوآوری خلاقیت و طراحی تبلیغات دنیا است.)

ربات11

او یک ربات کمی پیشرفته است اما زنده نیست. پلیسی که همراه جک آمده به ربات شلیک میکند تا صاحب ربات او را پیش تعمیرکار ببرد و از این راه بتوانند تعمیرکار را پیدا کنند.

ربات12

همین اتفاق می افتد و جک موفق میشود تعمیرکار را پیدا کند. دیالوگ های تعمیرکار و جک هم به نوبه خود جالب است. او از تعمیرکار درخواست کمک میکند و ماجرای نقض پروتوکل دوم را برای تعمیر کار میگوید.

– تعمیرکار: اگه یه نفر می تونست راهی پیدا کنه… که جاروبرقی‌ها خودشونو تعمیر کنن، شرکت “راک” با مشکل روبرو میشد، یه ماشین که خودش خودشو دستکاری کنه

– موضوع خیلی پیچیده‌ایه. خودتعمیری مستلزم داشتن شعور و احساسات درونیه

– امروز اینجایی و داری کالاهای اتمی خرید و فروش میکنی به خاطر اینکه خیلی وقت پیش یه میمون تصمیم گرفت از یه درخت بیاد پایین، دوران تحول و تبدیل شدن هوش و عقل… یه میمون به چنین مهارت عقلانی و باورنکردنی‌ای که امروزه داریم حدود ۷ میلیون سال طول کشید تا برسه، راه خیلی طولانی‌ایه، یه ربات، بدون پروتکل دوم، میتونه این راه طولانی رو فقط تو چند هفته انجام بده، چونکه ذهن ما محدودیت‌های خودشو داره، محدودیت‌های فیزیکی، محدودیت‌های بیولوژیکی. درصورتی که این کله‌ی آهنی و کوچولو، تنها محدودیتی که داره، پروتکل دومه.

– پروتکل دوم وجود داره چونکه نمیدونیم آن سوی این پروتکل چی میتونه وجود داشته باشه

– جک: اما مطمئن نیستم پایین اومدن از درخت ارزش رسیدن به این مرحله از حیات رو داشته باشه.

بعد از اینکه جک از تعمیرکار جدا میشود یک گزارش برای شرکت راک می فرستد و قید میکند که باتری را به تعمیرکار برای تحقیق داده است. مدیر شرکت که از این وضعیت ناراضی است به چند نفر اجیر دستور می دهد هر کسی با این پرونده در ارتباط است را نابود کند. از طرفی تعمیرکار با جک تماس میگیرد تا موضوعی را به جک نشان دهد.

جک به تمیرگاه میرود و تعمیرکار به او میگوید بعد از گذاشتن باتری اتمی روی کلیو او خودش شروع به تعمیر خودش کرد و کاری که من طی هشت سال یاد گرفتم طی یک ساعت انجام داد.

در همین زمان زنگ در توسط دو بچه حدود ده ساله به صدا در می آید. تعمیرکار درب را باز میکند، کودکان هویت تعمیرکار را می پرسند و بعد از تایید تعمیرکار ناگهان اسلحه ای در می آورند و او را به قتل می رسانند.

ربات13

دو کودک زمانی که متوجه حضور جک می شوند به او نیز شلیک میکنند اما او فرار میکند، ولی عده ی دیگری او را تعقیب میکنند. او موفق میشود از ساختمان خارج شود ولی آنها با خودرو به دنبال او میروند. خودرو دیگری که راننده آن کلیو است جک را سوار میکند و سعی میکند جان جک را از دست هم نوعان او نجات دهد. بعد از یک تعقیب گریز آنها در بیرون از شهر تصادف میکنند تعقیب کنندگان می میرند و جک توسط کلیو و چند ربات دیگر از خودرو و شهر دور میشود.

ربات14

در طول مسیر جک چندین بار به هوش می آید و از رباتها می خواهد او را به شهر برگردانند اما روباتها میگویند اگر به شهر برگردند کشته می شوند. آنها برای جک آب تهیه میکنند و به او غذا می دهند تا بهتر شود، اما جک که به رباتها اعتماد ندارد موقعیت خود را برای پلیسی که با او همراه شده بود می فرستد و همین طور از وسایلی که داخل ماشین کلیو بود یک اسلحه ی منور برمی دارد… یک درگیری رخ می دهد…

ربات15

ربات16

در ادامه می بینید که مدیر شرکت راک با رییس جک یعنی مسئول بیمه ملاقات میکند و از او می خواد تا جک و رباتها را پیدا کند چون اگر آن رباتها زیاد بشوند برای بشر فاجعه رخ میدهد. مدیر شرکت داستان شکل گیری پروتوکل ها را برای مسئول بیمه اینطور تعریف می کند:

«…قبل از اینکه اولین “پیلگیریم” ساخته شود یک نمونه وجود داشت… چیزی بیشتر از یک مغز کوانتومی، که در آزمایشگاه ساخته نشده نبود… ولی اون یه دستگاه واقعی بود… بدون محدودیت و بدون هیچ قوانینی. طی هشت روز، ما یک گفتگوی بدون اختیار با آن دستگاه داشتیم، ما چیزهایی از او یاد گرفتیم، او هم چیزهایی از ما یاد گرفت.

ولی بعدش، همانطور که بعضی‌هایمان پیش‌بینی کرده بودیم روزی رسید که دیگر به کمک ما… احتیاج نداشت و خودش تنهایی شروع به یادگیری کرد. روز نُهم، مکالمه‌ی بین ما قطع شد. ماجرا این نبود که او گفتگو با ما را تموم کنه ماجرا این بود که ما دیگر نمی‌توانستیم او را بفهمیم.

و بعد، ما مهمترین درس درباره‌ی ماشین‌های مکانیکی را یاد گرفتیم. باید هوش آنها را محدود کنیم. باید متناسب با هوش انسان باشند. آخرین کاری که به این دستگاه رباتیک داده شد این بود که قوانین امنیتی را ایجاد کند. درست بعد از همان، غیرفعال شد.

دلیل اینکه هیچکس نمی‌تونه اون قوانین را بشکنه، اینه که اون قوانین به‌وسیله‌ی مغز یک انسان ساخته نشدن، اونا بوسیله‌ی این هسته‌ی مرکزی ساخته شدن، هسته‌ی مرکزیِ دستگاه روباتِ بی‌محدودیت.»

ربات18

این شمارش روزها کمی انسان را به یاد کتاب مقدس می اندازد. خداوند جهان را در هفت روز آفرید و روز هشتم در ادبیات و در کتاب مقدس یک مفهوم پیچیده است، یک مفهوم فرا زمانی، مانند ساعت بیست پنج، برای مثال افرادی که حضور آنها در قالب زمان نمی گنجد و یا حضوری متفاوت دارند به عنوان مخلوق روز هشتم مشهورند.(+) اما اینجا قضیه متفاوت است. روبات تا روز هفتم از انسان پایین تر است، روز هشتم برابر و رو به بالا است، یعنی حرف های او برای انسان قابل درک است ولی روز نهم گفتگو قطع می شود. ربات دیگر از بالاترین انسانها بالاتر است.

بعد از این مسئول بیمه و اجیرهای شرکت به طرف محلی که جک رفته بود حرکت میکنند و همینطور در گروهی مجزا آنها زن و فرزند تازه به دنیا آمده جک را با خود می برند.

زمانی که آنها به محل درگیری پلیس و رباتها می رسند توقف میکنند. یکی از آنها در دیالوگی خاص میگوید باید روباتها هم دفن بشوند چون آنها هم زنده بوده اند. در همان جا مسئول بیمه متوجه آوردن زن جک میشود و از آنها میخواهد که زن را برگردانند ولی توسط آنها کشته میشود.

جک و ورباتها همچنان در راه هستند. اتفاقاتی هم در طول راه می افتد از جمله یکی از رباتها نقاب شبه انسانی خود را از صورت بر میدارد و ربات کامل می شود. صحبتهای دیگری در طول مسیر بین کلیو و جک انجام میشود که متاسفانه فرصت بحث در مورد آنها نیست ولی اگر خودتان فیلم را ببینید از درون مایه ی ادیانی آنها مطلع می شوید.

اما بالاخره آنها به محل مورد نظر می رسند. جک منتظر است که در آنجا یک ساعت ساز پیدا کند اما تنها چیزی که می یابد یکی از همین نوع رباتها است که تمام قطعات نمایی خود را برداشته است.

دیالوگ های ربات و جک بسیار قابل تامل است:

– تو اقیانوس دیدی “جک”؟

– من… الآن مطمئن نیستم. دارم اینجا می‌میرم. فقط همینو می‌دونم

– جک: مُردن یه بخش از چرخه‌ی طبیعت انسانه. زندگیت فقط یه محدوده از زمانه

– تو اولین ماشینی، مگه نه؟ همه اینا رو تو شروع کردی

– نه کسی شروع نکرد، فقط یه اتفاق بود. همونطور که واسه تو اتفاق افتاد، ما یهو ظاهر شدیم

– آره، و الآن داریم ناپدید میشیم

– چرا می‌ترسی؟ شاید وقتت داره تموم میشه، هیچ نوع زندگی‌ای، توی هیچ سیاره‌ای ابدی نمی‌مونه. منو نگاه کن، من با دست‌های یک انسان ساخته شدم. توی ذهن یه انسان تصور شدم. عمر و مهلتِ تو، دیگه درون ما زنده‌ست و از طریق همین مهلته که تو وجود خواهی داشت..، انسان‌ها اونطرفِ این دره عملیات هسته‌ای انجام می‌دادن، زندگی آلی، تا میلیون‌ها سال دیگه اونجا ممکن نیست. هیچ انسانی نمی‌تونه اونجا دنبالمون بیاد.

– شماها قرار بود به ما کمک کنین که زنده بمونیم

– زنده موندن مناسب نیست! زندگی کردن خوبه. ما می‌خواهیم زندگی کنیم… زندگی همیشه مسیر خودشو پیدا میکنه

بخش آخر دیالوگها چیزی است که در تمام مدت فیلم تاکید برآن است. زندگی همراه با افسردگی، ساحل آرامش، قتل توسط کودکان، باران مصنوعی، آزمایش هسته ای و… نشان میدهد که بشر در نحوه زندگی خود دچار شکست شده. تمام این گزاره ها برای رسیدن به این مفهوم در فیلم گذاشته میشن.

کلیو در یک سکانس از جک می پرسد آیا به او علاقه دارد؟ ولی جک بدون پاسخ او را ترک میکند.

کلیو و دیگر رباتها با کمک هم ربات دیگری درست میکنند که کمی عجیب است. ربات قدرت تکلم ندارد، کلیو میگوید او احتیاجی به تکلم به زبان انسانها ندارد. آنها با این کار نوعی تولید مثل انجام داده اند که دیگر وابسته به تمدن انسانی نیست.

ربات 19

آنها یک خودرو برای جک آماده میکنند تا از آن منطقه به شهر برود، جک هم راه می افتد. زمانی که جک از مطقه میرود اجیران شرکت وارد آنجا میشوند.

رباتها در حال خارج شد از آنجا به سمت مناطق رادیواکتیو هستند. دیالوگهایی که در اینجا بین ربات و یکی از انسانها ایجاد میشود حاکی از شکست نظام انسانی است.

یکی از اجیرها خطاب به روبات: زانو بزن

– لطفا

– اگه فقط یه ماشین هستی، چرا… انقدر برات سخته که دستورهای منو اجرا کنی؟

– فقط یه ماشین؟! مثل اینه که بگن تو فقط یه میمونی! فقط یه میمون زورگو

ربات به وسیله ی گلوله کشته میشود.

در همین لحظه جک که توسط رییس خود که گلوله خورده بود متوجه ماجرا شده دوباره و دوباره به منطقه برگشته به آنجا میرسد.

ربات17

او طی یک در گیری چند نفر از اجیران را میکشد، اما زمانی که نزدیک است توسط آخرین نفر آنها کشته شود به وسیله ی بچه ربات نجات پیدا میکند.

او کلیو را که با دیدن همسر جک متوجه شده جک به او علاقه ای ندارد به وسیله ی کابین های حمل نقل به منطقه رادیو اکتیو می فرستد. کلیو قاب چهره ی انسانی خود را باز کرده و هویت کامل روباتیک خود را می یابد.

***

زمانی که جک و همسرش از منطقه میروند کودک آنها عطسه می کند. به یاد عطسه ی خلقت اولیه و دمیدن روح در انسان.

این تحلیل مختصری بود که می شد در این فرصت به آن اشاره کرد. دنیای رباتها و فیلم های آینده نگرانه معمولا شبهاتی از قبیل معنای زندگی، تعارضات آفرینش با نظریات داروین و جبر اختیار و پیامبری و تکامل و… را به همراه خود دارند اما این اولین نمونه فیلمی بود که در آن رباتها بر انسانیت انسانها پیروز می شدند.

برچسب‌ها: , , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

  1. هالیوود می‌گه:

    هالیوودی ها دارن تفکرات مخالف صهیونیست را با روشی غیر مستقیم (مثل چنین فیلم هایی) تخریب می کنند

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق