چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس:
چاپ خبر
۱۹:۲۴ - ۱۳۹۴/۱۰/۲۳
سردار علی اصغر فولادگر
سردار خستگی ناپذیر؛
 برش هایی از زندگی «مهاجر الی الله» علی اصغر فولادگر   

بعضی از اطرافیان و آشناهای نزدیک او خبر از جایگاه های حساس و منزلت شغلی مهم او در سپاه قدس و دیگر نهادها و حتی از مدارج تحصیلی او نداشتند. این هم به خاطر تواضعش بود و هم به خاطر زیرکی و فراستش...

به گزارش ندای اصفهان، متن زیر گوشه هایی از زندگانی مهاجر الی الله سردار خستگی ناپذیر علی اصغر فولادگر است که به کمک برخی اطرافیان، فرزندان و نیز خواهر سردار تهیه شده است. سردار فولادگر از جان باختگان فاجعه منا است که روز سه شنبه ۲۳ دیماه ۱۳۹۴ در گلستان شهدای اصفهان در جمع یاران و عاشقان مجاهد الی الله به خاک سپرده شد.

***

پدرش اهل مطالعه و معرفت بود

در سال ۱۳۳۹ در خانواده ­ای مذهبی در اصفهان به دنیا آمد. پدرش حاج احمد، آهنگر بود ولی شبی را بدون مطالعه سپری نمی کرد. از قرآن و مفاتیح و کتب تاریخی تا نجوم و طب و فلسفه مطالعه داشت. در جلسات مذهبی که در اصفهان تشکیل می شد از جمله استاد فلسفی حتماً شرکت و بعد از آن نوارهای سخنرانی آنان را تهیه و گوش می کرد. با وجود کبر سن تا همین اواخر عمر، هر روز مطالعه قرآن و مفاتیح و کتاب­های استاد مطهری و دیگران برقرار بود.

خودش اسمش را آورده است…
مادرش باردار بود. شبی در خواب می بیند پنج تن آل عبا در اتاق هستند و در یک معارفه می­ گویند ایشان امام حسن(ع) هستند، ایشان امام حسین هستند و … مادر می گوید: «من احساس کردم چون منزلت و شأن من کم است نباید در اتاق کنار ایشان باشم و از پشت در به صحبت های آن ها گوش می دادم» پرسیدم این خانم که چادر سفید دارند که هستند فرمودند: «ایشان فاطمه زهرا هستند می خواهند علی اصغر را به محراب ببرند.» صبح خواب را تعریف می کنند همسرشان می گویند: «اسم خودش را آورده است.» و نام علی اصغر را برای ایشان انتخاب می کنند.

نوجوانی
مقطع ابتدایی را در مدرسه اقدسیه و راهنمایی را در مدرسه ابومسعود و دبیرستان را در دبیرستان ادب تحصیل می­ کند و در سال ۵۷ موفق به اخذ دیپلم در رشته اقتصاد و علوم اجتماعی و در همان سال در رشته تاریخ دانشگاه اصفهان پذیرفته می­ شود. به ورزش و به طور خاص فوتبال علاقه زیادی داشت و همیشه در تیم هایی که در محله تشکیل می شد شرکت می کرد و دوستان سعی داشتند که علی اصغر حتماً جزء تیم باشد و اگر شرکت نمی کرد تیم به هم می خورد.

از مصر و جندق تا گزینش سپاه اصفهان
در انقلاب، همیشه تظاهرات را شرکت داشت. و مادرش که نمی ­توانست مانع حضورش شود، در این تظاهرات همراه او می­ شود. بعد از پیروزی انقلاب و تعطیلی دانشگاه بدلیل انقلاب فرهنگی، در اردوهای جهادی شرکت کرده و به مناطق محروم، مثل مصر و جندق می رود. او آرام نمی­ نشست. با تشکیل سپاه پاسداران، عضو سپاه و از همان ابتدا جزو نیروهای موثر و مسئول گزینش سپاه اصفهان می­ شود. نفرات گزینش شده او در سپاه، غالبا جزو نیروهای شاخص می­ شوند. با شروع جنگ، در عملیات فتح المبین، رمضان، ثامن الائمه و دیگر عملیات ها شرکت می­ کند. بماند که سپاه با شرکت ایشان در جنگ موافقت نمی­کرد

فقط بگویید یک سپاهی ساده است
سردار به دلیل حساسیت مادر، جبهه رفتنش را به ایشان خبر نمی­ دهد و می ­گوید برای ماموریت باید جایی بروم. در سال ۶۲ تا ۶۳ فرمانده سپاه کاشان می­ شود. خواهرش نقل می کند: “وقتی خواستیم برای خواستگاری اقدام کنیم می­ گفت به هیچ خانواده ای سمت من را نگویید و فقط بگویید یک سپاهی است. می­ گفتیم که سوال می کنند چکاره سپاهند، می گفتند بگویید یک سپاهی ساده. یکبار به گوش ایشان رسیده بود که به عنوان فرمانده سپاه کاشان معرفی شدند بسیار از خانواده گله مند شدند. البته معلوم شد یکی از دوستان این مطلب را بیان کرده بود.” در آبان سال ۶۲ با خانم پورشمس ازدواج می­ کند. یک روز قبل از عقد، از کاشان به اصفهان می ­آید. چهار ماه مرخصی می­ گیرد تا لیسانسش را تمام کند. در این سال در بازرسی سپاه اصفهان مشغول می­ شود. و باز در چند مقطع به خط مقدم می­رود و برمی­ گردد.

اعزام به آن سوی مرزها

در سال ۶۵، و در اوج جنگ های داخلی لبنان و تجاوز اسرائیل به جنوب لبنان، با همسر و دخترش به لبنان رفته و مسئول آموزش نظامی نیروهای حزب الله می­ شود. روستای نیبشیت یک روستای کوچک شیعه نشین است و به خاطر موقعیت مکانی و استراتژیک خاصش، گزینه مناسبی بود تا نیروهای ایرانی مثل سردار فولادگر در آن­ ساکن شوند. سردار با روابط اجتماعی و فراست بالا و در طی رفت و آمد در میان لبنانی­ها و دوماه آموزش، مسلط به کلیات زبان عربی می­ شود. در سال ۶۹ تا سال ۷۱ به عنوان دیپلمات به بعلبک منتقل می ­شود. در این زمان در کنار ماموریت، در دانشگاه زحله در رشته تاریخ مقطع فوق لیسانس پذیرفته می­شود و پایان نامه خود را تحت عنوان “علاقات شیعه فی دوله صفویه” به چاپ می­ رساند.

بیش از سه سال، درجا زدن است…

در سال ۷۲ با همسر و سه فرزند دختر به میهن بازمی­ گردد و دوسال بعد ذیل یک کاوران افغان و به صورت آزاد، به حج ابراهیمی مشرف می­ شود. سال بعد، عضو بعثه رهبری و به عنوان مبلغ در حوزه عربی فعال می­ شود. در سال ۷۵، برای یک ماموریت به بوسنی می­ رود. سردار بیش از سه سال در یک قسمت فعالیت نمی کرد و می­گفت هرکس هر ایده و هنری داشته باشد در مدت سه سال می تواند پیاده کند و بیش از آن درجا زدن است. یکی از مهم­ترین مسوولیت های او، معاونت طرح و برنامه نیروی قدس سپاه پاسداران بود.

انس با مردم آفریقا
در سال ۸۰ تا ۸۴ به عنوان وابسته نظامی در کشور سودان منصوب می­ شود. علاقه به شناخت کشورهای مختلف و رسوم آنها، او را به شرکت در مراسم قبایل مختلف و هم­صحبتی با آنها، حضور در نماز جمعه اهل سنت و ارتباط صمیمی با جوانان سودانی سوق می­دهد. طی این چهارسال شناخت دقیق و خوبی از مردم آفریقا و روابط و رسوم شان پیدا می­کند.. سردار همیشه با علاقه و ذوق، خلقیات و منش سیاه پوستان آفریقایی را برای اطرافیان و خانواده تعریف می­کرد.
موضوع پایان نامه دکترایش هم در رشته روابط بین الملل و جغرافیای سیاسی (دانشگاه امام حسین ع) «تصوف و نقش آن در کشورهای عربی و به طور خاص مصر و سودان» بود.

مجاهد محدود به یک عرصه معمول نیست…

در سال ۸۷ و به درخواست سرلشگر رحیم صفوی در حوزه دستیاری فرماندهی کل قوا مشغول به کار می­ شود. سردار عادت نداشت خود را به یک عرصه جهادی معمول محدود کند و لذا از سال ۹۱ به عنوان مسئول مبلغان حوزه عربی و آموزش نیروهای اعزامی حج نیز فعالیت می کند. او تدریس در دانشگاه هنر تهران و دانشگاه امام حسین(ع) و ارتباط دوستانه با دانشجویان دانشگاه هنر را نیز عرصه ­ای دیگر برای خدمت می ­بیند. و سالهای اخیر به عنوان کارشناس مسائل خاورمیانه در شبکه های مختلف سحر، العالم و کوثر و خبرگزاری مهر و … مصاحبه داشته است. از دیگر فعالیت های او کمک و تلاش برای تاسیس بنیاد نصف جهان است.

علی اصغر فولادگر

فرهنگ سردار

(از زبان اطرافیان و دخترش)

خانواده داری

بسیار اهل صله رحم بود. در اوج گرفتاری­ها مادر را فراموش نمی ­کرد. اهل بروز محبت به همسر، دخترها، خواهرها و برادر بود و شرمی از این ابراز نداشت. دست و پای مادرش را می ­بوسید و درمقابل دیگران از همسرش بسیار تعریف می­کرد. با بچه ­های فامیل بازی می­کرد. بازیهایی که اختراع خودش بود. در مراسم­ هایی مثل جشن عقد و عروسی، کسانی از فامیل که روابطشان کم شده بود را حتما دعوت می­کرد و می­گفت این ارتباطات نباید قطع شود.

دست و دلباز بود

ممکن نبود کسی خواسته ای از او داشته باشد و دست رد به سینه او بزند. از قرض و صدقه و هدیه تا کمک های دیگر از هیچ کاری دریغ نمی کرد حتی اگر می دانست این قرض، دیگر بازگردانده نمی شود. اگر فردی جذب انگشترش می شد، به او هدیه می داد. اعتقاد داشت مال را باید خرج کرد و از افرادی که کنز اندوزی می کردند یا از آن طرف، بیش از اندازه خود و خانواده را در مضیقه قرار می دادند ناراحت می شد.

مشاور و امین فامیل بود

بسیاری از افراد، دوست، آشنا یا فامیل، مشکلاتشان را برایش می گفتند و سردار تمام تلاش خود را برای رفع آن مشکل انجام می داد. از اختلافات زوج های جوان و مسائل اخلاقی گرفته تا مسائل مالی و غیره. در این مشاوره­ ها یک طرفه به قاضی نمی ­رفت.

ملاحظه مردم را داشت

دهه ۷۰ که ساخت منزل پدری انجام گرفت، بنا و سنگ کار و لوله کش و برق کار و … را از افراد محل انتخاب می کرد و معتقد بود افراد محل در اولویتند و حق همسایگی دارند، ولو اینکه از لحاظ تخصصی ضعیف تر باشند. موقع میوه خریدن، جدا نمی­ کرد. وقتی با اعتراض ما مواجه می شد، می­گفت می خواستم صاحب مغازه متضرر نشود و ته مانده میوه ها اسراف نشود.

هیچ کس را پایین نمی­دید و همیشه می­گفت مردم خیلی پاکی داریم. از هرکس بهترین خصوصیتش را می گفت. دخترانش به یاد نمی آورند از کسی بدی گفته باشد. حتی از دوستان دوران مدرسه، کسی بود که کلیمی بود و لباس مردانه می فروخت؛ به او سر می زد و خرید می کرد.

تا وقتی سپاه به من احتیاج دارد جایی نمی­روم

حریص دنیا نبود. حتی گاهی دخترانش می­گفتند از محل کار جایزه ی معدل تحصیلیمان را بگیرید. پاسخش این بود: هر چه بخواهید خودم بهتان می دهم. این اواخر یکی از دخترانش به او می­گفت: حالا که می توانید بازنشست شوید بروید دنبال یک کار نون و آب دار. خیلی­ ها رفتند، که هم حقوق سپاه را دارند و هم کار اقتصادی می کنند. ولی او می گفت تا وقتی سپاه به من احتیاج دارد هیچ جا نمی روم.
باید پشت سر آقا قدم برداشت. نه عقب و نه جلو
بسیار ولایتمدار و معتقد به رهبری انقلاب بود و همیشه خلوص و تدبیر و سیاست ایشان را با عشق بیان می کرد که چگونه در سخت ترین تصمیمات و شرایط سخت کشور بهترین تدابیر را اتخاذ و بحران را برطرف می کنند. اعتقاد داشت کسانی که به صورت تند امروز درود بر کسی می فرستند، همان هایی هستند که مدتی بعد بر او مرگ می فرستند و می گفت ما باید پشت سر حضرت آقا قدم برداریم و تندرو و کندرو نباشیم. مقید به نماز جمعه، راهپیمایی های قدس و ۲۲ بهمن و نیز شرکت در جلسات تفسیر قرآن و نهج البلاغه بود . اصفهان که می­ آمد بعضا خدمت آیت الله مظاهری می ­رفت و مسائل سیاسی منطقه را برای ایشان بیان می­ کرد. آیت الله استقبال می­ کردند و می ­گفتند وقتی به اصفهان می ­آیید، حتما بیایید و مسائل را برای ما بگویید…
گفتگو با بعضی جوانهای سبزپوش فتنه ۸۸

بعد از انتخابات و فتنه ۸۸ ، وقتی در راهپیمایی روز قدس بین شعارها اختلاف افتاد، دخترش او را صدا می زد که بیایید این طرف بلندتر شعار دهیم، ولی توجهی نمی کرد. او در لابلای جمعیت، افرادی را که به نظرش عمد و عنادی نداشتند و تنها شعارهای شورشیان را تکرار می کردند را شناسایی و با هرکدام تک تک تفصیلا صحبت و سعی می­کرد حرف آنها را بشنود و احیانا آگاهشان کند. از کسی که سالها جوامع و قبایل و جریانهای مختلف داخلی و خارجی را دیده و لمس کرده، جز این انتظار نمی­رفت.

ارتباط دامنه دار با غیر ایرانی­ها

اربعین سال ۹۳ عازم راهپیمایی عظیم کربلا شد. با افراد از کشورهای مختلف هم صحبت می شد و از روحیاتشان می پرسید. در کاظمین در منزل یکی از شیعیان کاظمین مهمان شد. ارتباطش با این غیرایرانی­ها به گونه ای بود که بعضا تا این اواخر با او تماس می گرفتند و از احوال خود می گفتند. مشابه این اتفاق در سفرهای تبلیغی حج او نیز رخ می­داد و ارتباط­ها ادامه داشت..
کسی خبر نداشت

بعضی از اطرافیان و آشناهای نزدیک او خبر از جایگاه های حساس و منزلت شغلی مهم او در سپاه قدس و دیگر نهادها و حتی از مدارج تحصیلی او نداشتند. این هم به خاطر تواضعش بود و هم به خاطر زیرکی و فراستش.

و رحلت مظلومانه و عروج عارفانه اش همراه بود با سقایی حاجیان منا. در آن لحظات سخت و طاقت فرسا، هرچه در طاقت داشت و هرچه آب داشت، قطره قطره و جرعه جرعه به حاجیان نوشاند. این را آخرین همراهانش دیده و گفته اند…

این منش مردان خداست و شهادت هنر مردان خدا. گوارایش باد….

برچسب‌ها: , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

  1. مسلمی می‌گه:

    درود خدا بر این مجاهد فی سبیل الله ، خداوند روحش را با پنج تن ال عبا محشور فرمایند
    . این بزرگان سبزپوش ولایی عرصه جهاد وشهادت افتخارات نظام مقدسند

  2. متاثر می‌گه:

    خدا رحمتش کند

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق