پنج شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: اجتماعی
چاپ خبر
۱۸:۵۶ - ۱۳۹۴/۰۹/۱۹
11
 پاسخ هشدا های پوچ اردوغان توسط شاعر ایرانی/ عکس   

در پاسخ به یاوه‌گویی مقامات ترکیه در باب تهدید جمهوری اسلامی ایران، منصور نظری شاعر معاصر ایران مثنوی «سلطان پوشالی» را تقدیم به‌تمامی مردم آزاده و آزادی خواه ایران اسلامی کرد.

به گزارش ندای اصفهان ، در پاسخ به یاوه‌گویی مقامات ترکیه در باب تهدید جمهوری اسلامی ایران، منصور نظری شاعر معاصر ایران مثنوی «سلطان پوشالی» را تقدیم به‌تمامی مردم آزاده و آزادی خواه ایران اسلامی کرد.

متن شعر:

«سلطان پوشالی»

مُحقَّر شاهِ عُثمانی که هم‌پیمانِ شیطانی – زِ جور و ظلم و بیدادت، جهانی رو به ویرانی

اَلا اِی گرگِ دَرَّنده که مشغولی به چوپانی – چه می‌جویی از این ‌پستی، رِذالت‌هایِ حیوانی

سعودی را کُجا تا کِی، شریکِ در هوسرانی – کَم از ایمان و دین دَم زَن، تو اِی نَنگِ مسلمانی

کجا تا کِی مسلمانی، شود قربانِ نادانی – زِ فتنه بی‌گناهان را، کُنی تاکِی تو قُربانی

به شام ای بُرده شیطان را، به خوانِ خون به مهمانی – تو را سودی نمی‌آید از این افکارِ شیطانی

هَلا اِی در سَرِ خامَت ، تَفکُّرهایِ اِخوانی – تَوَحُّش‌هایِ داعِش را، تو پنهان صحنه‌گردانی

زَدی آتش تو خَرمَن را، زِ اسلام و مسلمانی – سَر از طفلان بریدن را چه دین است این و ایمانی؟

سَرِ آزادگان بَر نِی، تو کردی شاهِ عُثمانی – تو کردی خوار و آواره ، عراقی ، کرد و لبنانی

گدایی بر تو می‌زیبَد، نه فَغفوری و خاقانی – زِ سَر بیرون کن اِی پاشا، غلط سودایِ سُلطانی

به نامردی سَر از مَردی بُریدن، ننگِ تورانی – زَنَد داغِ سیاوش‌ها ، شَرَر بر قلبِ ایرانی

تو اِی روباهِ عثمانی ، کجا دَرخوردِ ِشیرانی – هراسان بیدِ لرزانی زِ سردارِ سلیمانی

هواداری ز داعش را، تو ننگِ نامِ انسانی – که دارد شَرمِ از رویِ تو هر دَرَّنده حیوانی

به نیرنگ و فریب آری ، تو عمر و عاصِ دورانی – تو کردی قومِ داعش را، به نِی اوراقِ قُرآنی

زِ تور و سَلم و گَرسیوَز، زِ نامردان تَبارانی – شکوه و فَرِّ ایرانی، تو را دارد هراسانی

تو ای آغشته دستانت به خونِ پاکِ صد آرش – به شام و لیبی و لبنان تو بَرپا کرده‌ای آتش

به خاک و خون سیاوش‌ها تو از ما می‌کِشی آری – سپاهِ ظلمِ داعِش را تو پنهان می‌کُنی یاری

تو تیغِ کینِ داعش را نهادی بَر گلویِ حق – تو مردانِ سَحَر کُشتی به تیغِ ظُلمتِ مُطلَق

عَلَم کردی سیَه بر ما تو بِیرق‌هایِ داعش را – به نام ِدین تو آوَردی، پدیدار این فَواحِش را

کشیده اِی نقابِ دین، به ظلمت از ریا بَر رو – نَه کمتر از یزیدی تو، که بَرپا کربلا کَرد او

تو را فاش این سخن‌گویم ، جهان احمق نه پنداری – که این قومِ فواحش را، تو در آغوشِ خود داری

تو سَردارانِ زهرا را ، به جُرمِ عشقِ او کُشتی – به عُشّاق علی از کین، زدی خنجر به هَر پُشتی

الا ای قوم در غُربت بریده سَر سیاوَش را – کِشَد کیخُسروی روزی، کمانِ کینِ آرَش را

ندارد قوم ایرانی به داغِ ننگ و ذلّت تاب – از این خاکِ تهمتن‌ها، بِروید رستم و سهراب

سلیمانی به سَرداری، زِ نسل زال و بهمَن‌ها – به عُثمانی بیاراید، سپاهی از تَهمتَن‌ها

دودَم تیغی به کف او را ، به‌ رَسمِ حیدری آید – و دربِ خیبرِ توران، علی وارانه بگشاید

زِ شام و لیبی و لبنان ، بِتارانَد فَواحِش را – بِکوبَد چون علی دَرهَم، سپاهِ ظلمِ داعش را

به یارانِ سفرکرده شهادت را قرارَش او – خَوارِج را زند سَرها به تیغِ ذوالفقارَش او

چه حَدّ باشد که تورانی، کند تهدیدِ ایرانی – کُجا موشی توان دارد، هجوم ببر خیزانی

کجا کَرکَس تواند تا، کُند سودایِ شهبازی – کجا ایران دهد باجی، به ترک و رومی و تازی

که ایران خاکِ مردان و دلیران است و آزادی – و ساکت او نمی‌ماند به این کُشتار و جَلادی

روان مرگِ سیاوش را، زِ چشمانِ سَحَر ژاله – ز ِخاکِ پاکِ این سامان نروید غیرِ آلاله

کجا این مهدِ آزادی، اسیری را نَهَد گَردَن – کُجا پیراهنِ ذِلَّت کُند قومِ علی بَر تَن

هزارانش اگر خنجر، خورد از پشت و رو بر تن – دریغا سَر سِپارد بَر، فریبِ حُکمِ اَهریمَن

تو اِی آلوده دستانت به خون، قومِ سیاوَش را – بَسی رَذلانه اَفکندی، به شام آشوبِ آتش را

اَلا مَنفورِ عثمانی که بر ما آتش‌افروزی – تو را این آتشِ فتنه بِسوزد پا به سَر ، روزی

به رسوایی کشد آخَر ، فریب و مکرِ پنهانی – تو حق را کِی نگهبانی؟ که خود سلطانِ دزدانی!!

چه خام این کرده پنداری، «رَجَب» سودایِ سلطانی -چه رَه باشد گِدایان را به فَغفوری و خاقانی

تو اِی از نسل روباهان، کجا در حَدِّ شیرانی – کجا اِی اهلِ نامردی، تو همپایِ دلیرانی

تو شوم آن جُغد مَنفوری، که خوش دارد به ویرانی – تو را بر لَب نمی‌شاید شُکوهِ نامِ ایرانی

تو در دستانِ امریکا ، عروسک گونه رَقصانی – و پنداری حماقت را ، که سُلطانِ جهانبانی

مَکُن تهدیدِ ایرانی، به ضربِ طبلِ تو خالی – دهانت را فروبند اِی، «رَجَب» سلطانِ پوشالی

شکوهت را کند خواری، به سرداری، سُلیمانی – حِقارت بر تو می‌زیبَد، نه شاهی، موشِ عثمانی

تو قومِ بی‌گناهان را به خون آغِشته دَستانی – بُرَد داعش به اِذنِ تو، سَر از طفلِ دبستانی

به‌ظاهر گرچه انسانی، نداری ذَرّه وجدانی – فِکندی آتشِ فتنه، به هر شهری و سامانی

و کولاکِ جهالت‌ها بِخُشکانیده هَرجانی – بهاری کو که آشوبد بر این خواب زمستانی؟

و میدانم که میدانی که شب را هَست پایانی – و می‌آید سحرگاهی زِ رَه خورشیدِ نورانی

به آخر می‌رسد روزی، شرارت‌هایِ شهوانی – زمستان را بِتارانَد سپاهِ نوبهارانی

و می‌آید به سَر آخر شب دِیجور ظُلمانی – و مردانِ یَمانی را کُند یاری خُراسانی

حَرَم گیرد سعودی را، به سرداری، سلیمانی – و سازد صُبحِ عاشورا ، ظُهور آن ماهِ پنهانی

جهان دارد عطش او را ، که زُلفَش بویِ غَم دارد – مَلَک در خانۀِ چشمش، تَمنّای حَرَم دارد …

به امید ظهور حضرت یار …
سحرگاه ۲۸ صفر ۱۴۳۷ قمری -۱۹ آذر ۱۳۹۴
تبعیدگاه تهران–منصور نظری

انتهای پیام/

منبع : فریدن نیوز

برچسب‌ها: , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق