شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۱۰:۴۰ - ۱۳۹۴/۰۹/۱۹
28 صفر
سندی گویا/
 امام حسن مجتبی خضر امت نبی اکرم (ص)   

داستان خضر و موسی از قصه های عجیب و درس آموز قرآن کریم است. خداوند در این قصه از دانای رشد دهنده ای(خضر) نام می برد که از باطن امور و آینده امور خبر دارد. کارهای او گرچه با ظواهر شرع مقدس و عقل معاش سازگاری ندارد اما در پایان معلوم می شود کاملا منطبق بر مصالح مومنین است...

ندای اصفهان- حجت الاسلام مهران آدرویش/

همراهی با خضر شروطی داشت و آن عبارت است از «اطاعت محض و بی چون و چرا» بگونه ای که اعتراض و عدم روحیه اطاعت محض محل افتراق خضر از موسی معرفی شده است.

داستان موسی و خضر:

اکنون به اختصار نگاهی به قصه موسی و خضر می افکنیم:

مساله انتخاب استاد و دلیل راه در مسیر تربیت نفوس و سیر و سلوک الی الله به حدی اهمیت دارد که گاه انبیای الهی، در مقطع خاصی نیز مامور به این انتخاب می شدند.

داستان خضر و موسی علیه السلام در سوره کهف در قرآن مجید که داستانی بسیار پر معنی و پرمحتوا است، چهره ای از این انتخاب است.

موسی علیه السلام مامور می شود که برای رشد نزد عالم بزرگ زمانش راهی سفر شود؛ قرآن از خضر با عنوان (بنده ای از بندگان ما که او را مشمول رحمت خود ساخته و از سوی خود علم فراوانی به او تعلیم داده بودیم) یاد کرده است.

او بار سفر را بست و به سوی جایگاه خضر با یکی از یارانش به راه افتاد. هنگامی که به خضر رسید، پیشنهاد خود را به آن معلم بزرگ، مطرح کرد؛ «قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلَى أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا»

اما خضر گفت: قَالَ إِنَّکَ لَن تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْرًا کَیْفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا ؛ باور نمی کنم در برابر تعلیمات من، صبر و شکیبایی داشته باشی!

ولی موسی علیه السلام قول شکیبایی داد؛ قَالَ سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ صَابِرًا وَلَا أَعْصِی لَکَ أَمْرًا

85121091

سپس سه حادثه مهم یکی بعد از دیگری اتفاق افتاد؛ نخست سوار بر کشتی شدند و «خضر» اقدام به سوراخ کردن کشتی کرد که بانگ اعتراض موسی بر خاست، و خطر غرق شدن کشتی و اهلش را به خضر گوشزد نمود؛ ولی هنگامی که خضر به او گفت: «من می دانستم تو، توان شکیبائی نداری! موسی از اعتراض خود پشیمان گشت و سکوت اختیار کرد، چرا که قرار گذاشته بود لب به اعتراض نگشاید تا خضر خودش توضیح دهد.

چیزی نگذشت در مسیر خود به نوجوانی برخورد کردند. «خضر» بی مقدمه اقدام به قتل او کرد! منظره وحشتناک کشتن این جوان ظاهرا بی گناه، موسی علیه السلام را سخت از کوره به در برد، و بار دیگر تعهد خود را فراموش کرد و زبان به اعتراض گشود، اعتراض شدیدتر و رساتر از اعتراض نخستین، که چرا انسان بی گناه و پاکی را بی آن که مرتکب قتلی شده باشد کشتی؟ به یقین این کار بسیار زشتی است!

برای دومین بار، خضر پیمان خود را با موسی علیه السلام یاد آور شد و به او گفت اگر بار سوم تکرار کنی همیشه از تو جدا خواهم شد؛ موسی فهمید که در این مورد سرّ مهمی نهفته است و سکوت اختیار کرد تا خضر خودش بموقع توضیح دهد.

چیزی نگذشت که سومین حادثه رخ داد؛ آن دو وارد شهری شدند، مردم شهر حتی حاضر به پذیرایی مختصر از آنان نشدند، ولی خضر علیه السلام به کنار دیواری که در حال فرو ریختن بود رسید، آستین بالا زد و از موسی نیز کمک خواست تا دیوار را مرمت کند، و از فرو ریختن آن مانع شود؛ باز موسی علیه السلام پیمان خود را به فراموشی سپرد و به معلم خویش اعتراض کرد که آیا این دلسوزی در برابر آن بی مهری منطقی است؟ اینجا بود که خضر اعلام جدایی از موسی علیه السلام نمود، چرا که سه بار پیمان شکیبایی را که با خضر داشت شکسته بود؛ ولی پیش از آن که جدا شوند، اسرار کارهای سه گانه خود را برای او برشمرد و پرده از آن برداشت.

اهمیت قصه خضر:

اهمیت این قصه وقتی دو چندان می شود که بدانیم پیامبر اکرم فرموده است: قسم به کسی که مرا به پیامبری مبعوث کرد، امت من هم مانند بنی اسرائیل حرکت می کنند؛ طوری که اگر ماری از بنی اسراییل در سوراخی خزیده باشد، از امت من نیز ماری در همان سوراخ می خزد.

بنابراین این امت نیز خضری خواهد داشت؛ یعنی کارهایی انجام خواهد داد که ظاهرش خوشایند نیست اما مصلحت مومنین در آن است و آن خضر امام حسن است و آن کار صلح امام با معاویه بود.

قال الحسن علیه السلام: ما أنَا بِمُذِلِّ المُؤمِنینَ ولکِنّی مُعِزُّ المُؤمِنینَ ، إنّى لَمّا رَأَیتُکُم لَیسَ بِکُم عَلَیهِم قُوَّهٌ سَلَّمتُ الأمرَ لأِبقى أنا و أنتُم بَینَ أظهُرِهِم، کَما عابَ العالِمُ السَّفینَهَ لِتَبقى لأِصحابِها و کَذلِکَ نَفسِی و أنتُم لِنَبقى بَینَهُم؛

امام حسن علیه السلام جایگاه خضرگونه خود را چنین بیان می دارد :من نه خوارکننده مؤمنان، بلکه عزّت بخش آنانم. وقتى دیدم شما در برابر دشمن قدرتى ندارید، کار را به او واگذاشتم تا من و شما در میان آنان باشیم. همچنان که آن فرزانه [خضر] کشتى را سوراخ کرد تا براى صاحبانش باقى بماند، و این چنین است حکایت من و شما تا در میان آنها باقى بمانیم.

نکات مهم بحث:

الف) امام، خضر امت است و دانای به غیب است و از اموری خبر دارد که دیگران بی اطلاع هستند و هر چه می کند به امر الهی و مطابق با واقع و مصلحت مومنین است.

ب) اطاعت محض از دستورات امام ولو ظاهر امر ایشان با عقل و اطلاعات شرعی ما تضاد داشته باشد شرط رشد است.

ج) اعتراض به امام، محل افتراق و جدایی از امامت و سرآغاز سقوط است.

و) وظیفه ما اطاعت محض از امام است نه تطبیق کارهای امام با ظواهر شرع و عقل و یا تطبیق دادن با کارهای امام دیگر و…

و) اصل بر بقاء حق و حفظ جان مومنین است؛ حالا گاهی بقاء حق در جهاد است و گاهی در صلح. اینگونه نیست که در اسلام مطلق کشته شدن ارزش باشد بلکه بالعکس اصل بر حفظ جان مومنین است الا اینکه خون آنان تنها راه بقاء حفظ دین باشد اما اگر خون مومن هم نتواند آگاهی بخش باشد باید جان مومنین را حفظ کرد و مترصد فرصت مناسب بود.

امام حسن علیه السلام در پاسخ به این سؤال که «خرد چیست؟» فرمود: جام اندوه را جرعه جرعه نوشیدن تا به دست آمدن فرصت.

و البته این فرصت با مرگ معاویه و بر سر کار آمدن شخص معلوم الحالی چون یزید به دست آمد بگونه ای که مردم فرق بین امام حسین علیه السلام و یزید را می فهمیدند و جهاد امام حسین را همچون جهاد امام حسن تلاشی در جهت کسب قدرت نمی دیدند! بلکه آن را درسی آموزنده در راستای حفظ دین و عزت مومنین می دانستند و لذا از آن الگوبرداری کردند و هرگز در برابر ظلم ظالمان سکوت را جایز ندیدند.

اما در زمان امام حسن متاسفانه بسیاری از مردم، قدرت فرق گذاشتن بین امام و معاویه را نداشتند و نفاق معاویه مانع دیده شدن ذات پلیدش بود لذا مردم خسته از جنگ های صفین و نهروان و جمل زندگی را بر جهاد ترجیح دادند و امام خود را تنها گذاشتند و امام ادامه جهاد را چیزی جز ریخته شدن خون مومنین واقعی آن هم بدون هیچگونه ثمره ای چیز دیگری ندید لذا مجبور به صلح شد

سندى گویا:

شاید هیچ سندى در ترسیم دورنماى جامعه متشتت و پراکنده آن روز عراق و نشان دادن سستى عراقیان در کار جنگ، گویاتر و رساتر از گفتار خود آن حضرت نباشد. حضرت مجتبى (علیه السلام) در «مدائن» یعنى آخرین نقطه‏ اى که سپاه امام تا آنجا پیشروى کرد، سخنرانى جامع و مهیجى ایراد نمود و طى آن چنین فرمود:

هیچ شک و تردیدى ما را از مقابله با اهل شام باز نمی ‏دارد. ما در گذشته به نیروى استقامت و تفاهم داخلى شما، با اهل شام می ‏جنگیدیم، ولى امروز بر اثر کینه‏ ها اتحاد و تفاهم از میان شما رخت بر بسته، استقامت خود را از دست داده و زبان به شکوه گشوده‏ اید. وقتى که به جنگ صفین روانه می‏ شدید دین خود را بر منافع دنیا مقدم می ‏داشتید، ولى امروز منافع خود را بر دین خود مقدم می ‏دارید. ما همان گونه هستیم که در گذشته بودیم، ولى شما نسبت به ما آن گونه که بودید وفادار نیستید.

عده ‏اى از شما، کسان و بستگان خود را در جنگ صفین، و عده‏ اى دیگر کسان خود را در نهروان از دست داده‏ اند. گروه اول، بر کشتگان خود اشک می ‏ریزند؛ و گروه دوم، خونبهاى کشتگان خود را می ‏خواهند؛ و بقیه نیز از پیروى ما سرپیچى می کنند!

معاویه پیشنهادى به ما کرده است که دور از انصاف، و برخلاف هدف بلند و عزت ما است. اینک اگر آماده کشته شدن در راه خدا هستید، بگویید تا با او در مبارزه برخیزم و با شمشیر پاسخ او را بدهیم و اگر طالب زندگى و عافیت هستید، اعلام کنید تا پیشنهاد او را بپذیرم و رضایت شما را تامین کنیم. سخن امام که به اینجا رسید، مردم از هر طرف فریاد زدند: «البقیه، البقیه»: ما زندگى می ‏خواهیم، ما می خواهیم زنده بمانیم!

(ابن اثیر، اسد الغابه فى معرفه الصحابه، تهران، المکتبه الاسلامیه، ج ۲، ص ۱۳ و ۱۴- ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج ۳، ص ۴۰۶- مجلسى، بحارالانوار، تهران، مکتبه الاسلامیه، ۱۳۹۳ ه.ق، ج ۴۴، ص ۲۱ – سبط ابن الجوزى، تذکره الخواص، نجف، منشورات المطبعه الحیدریه، ۱۳۸۳ ه.ق، ص ۱۹۹٫)

نتیجه:

دنیا طلبی، تفرقه، کینه توزی، از دست دادن روحیه مقاومت، خیانت خواص و بی وفایی و بی بصیرتی عموم مردم و از طرفی لزوم حفظ جان مومنین واقعی و بقاء دین خدا امام حسن را مجبور به صلح نمود.

ماه صفر

برچسب‌ها: , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق