جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس:
چاپ خبر
۱۳:۲۸ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۵
علیرضا توسلی
برای دانشجویان؛
 فقه استدلالی: مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر برگرفته از متون شیعه   

یکی از موضوعاتی که برای نگرش صحیح نسبت به یک موضوع، ضرورت دارد، بررسی چرایی آن حکم است. این کار به ایجاد انگیزه برای تحقق آن موضوع کمک می­ نماید. علاوه بر این در فقه اسلامی، اگر موضوعی، چرایی متقنی داشته باشد، حجیت شرعی می یابد...

ندای اصفهان- حجت الاسلام علیرضا توسلی/

در این نوشتار برآنیم تا پیرامون یکی از موضوعات مهم فقه اسلامی، یعنی مبحث امر به معروف و نهی از منکر به شیوه ای نیمه استدلالی و البته قابل فهم برای مخاطب دانشجو مطالبی را ارائه نماییم. این کار علاوه بر آشنا نمودن مخاطب دانشجو با واجب فراموش شده امر به معروف و نهی از منکر، او را به سمت نگاه عالمانه به مسائل دینی سوق می دهد.به نظر می رسد یکی از خلأهای موجود در زمینه فهم معارف اسلامی و نیز اجرای احکام متقن دینی، فقدان نگاه عالمانه در بدنه نیروهای مذهبی جامعه ما می باشد.

از آنجا که به اعتقاد بسیاری از صاحب نظران و بر پایه روایت شریف نبوی که فرمود: «إنّما العلم ثلاثه: آیه محکمه، فریضه عادله، سنه قائمه»، علوم مفید برای بشر سه گونه مطرح شده است: علوم مربوط به هستی شناسی و نگرش سازی، علوم مربوط به شناخت حقوق و قوانین و علوم مربوط به شناخت فرهنگ و سبک زندگی[۱]، ما نیز در این نوشتار، مطالب را به همین نظم و در سه فصل کلی مطرح می نماییم­­.

تذکر این مطلب هم لازم است که در بسیاری از مطالب ذکر شده، توجه به اختلاف فتاوای فقهای موجود لازم است و مطالب بیان شده در این مقاله کفایت نمی کند و ضروری است به رساله های عملیه رجوع شود.

نکته دیگری که نیاز به تذکر دارد این است که در این مقاله سعی شده است به برخی از دیدگاه­ های استدلالی عالمان دینی (همچون استاد مطهری، علامه جعفری و…) در این زمینه اشاره شود. همچنین مبنای اصلی در مباحث استدلالی این مقاله، برگرفته از کتاب “دروس تمهیدیه فی الفقه الاستدلالی علی المذهب الجعفری” اثر آیت الله باقر ایروانی می باشد.امر به معروف و نهی از منکر

فصل اول) شناخت اجمالی پیرامون موضوع

۱- چیستی امر به معروف و نهی از منکر

در لغت، فرمان به کار پسندیده و بازداشتن از کار ناپسند را امر به معروف و نهی از منکر می­ گویند. اما اگر بخواهیم معنای فقهی آنرا مشخص کنیم باید به نکات زیر توجه شود:

اول اینکه امر و نهی در لغت، محدوده فراوانی دارد. از دستور دادن تا مجبور نمودن و… اما اصطلاح فقهی آن در این بحث به معنای ایجاد انگیزه و ایجاد انزجار می باشد (بعدا بحث خواهیم نمود که این ایجاد انگیزه یا انزجار در چه مواردی و با چه شرایطی نیاز به برخورد فیزیکی دارد).

دوم اینکه هرچند کارهای پسندیده شامل همه کارهای واجب و مستحب و کارهای ناپسند شامل همه کارهای حرام و مکروه می باشد، اما از آنجا که دستور امر به معروف و نهی از منکر، خود واجب است، نمی تواند شامل امر به مستحبات و نهی از مکروهات باشد، چرا که وقتی مستحبات، خود واجب نیستند، وجوب امر نمودن به آنها بی معناست. در مورد مکروهات هم همین طور است.

با این دو مقدمه نتیجه می شود که تعریف امر به معروف و نهی از منکر در زبان فقه به این صورت است: ایجاد انگیزه برای کارهای واجب و ایجاد انزجار از کارهای حرام.

 ۲- چرایی حکم

یکی از موضوعاتی که برای ایجاد نگرش صحیح نسبت به یک موضوع، ضرورت دارد، بررسی چرایی آن حکم است. این کار همچنین به ایجاد انگیزه برای تحقق آن موضوع کمک می­ نماید. علاوه بر این در فقه اسلامی، اگر موضوعی، چرایی متقنی داشته باشد، حجت شرعی می یابد، حتی اگر برای آن آیه یا روایتی موجود نباشد.

در این مجال، برای آشنایی با فلسفه این دو واجب ارزشمند، به بیان دو دلیل عقلی که توسط اندیشمندان مطرح شده است، بسنده می­ کنیم:

اول) جدا نبودن سرنوشت افراد جامعه از یکدیگر

هیچ یک از افراد جامعه از دیگران جدا نیست و راه زندگى و سرنوشت آنان در مسائل اجتماعى با یکدیگر پیوند خورده است، و انسان بالطبع اجتماعى است و عقاید و اخلاق و اعمال دیگران در وى مؤثر است و این واقعیت در زندگى همه اقوام و ملل کاملا مشهود است و روشن است که انحراف یک فرد علاوه بر اینکه به خود وى زیان وارد مى‌آورد، جامعه نیز از رفتار او زیانمند مى‌شود. پس عقل حکم مى‌کند که عموم افراد مراقب یکدیگر باشند و در حد توان جامعه را از آلوده شدن به فساد دور نگه دارند، و شرع نیز همین اصل عقلى را واجب شمرده و از مهم‌ترین واجبات به شمار آورده است[۲].

دوم) بشر، وصول به کمال را ضرورت جبری حیات (مثل تنفس) نمی داند

هیچ کسى اندیشه‌ها و اعمال درونى و روانى و دیگر فعالیت‌هاى مغزى (و هم چنین اعمال و رفتار برونى فیزیکى که براى حفظ انسانیت و به فعلیت رساندن استعدادها و برخوردارى از سرمایه‌هاى کمالى لازم است) را همچون واقعیات ضرورى طبیعى (مانند تنفس از هوا و تغذیه و بهداشت و مسکن) تلقى نمى‌کند چراکه ضمانت لزوم شناخت و پیروى از آنها در ذات خود آنها بوده و هیچ چاره‌اى جز شناخت و تبعیت از آنها وجود ندارد…

بشر بدان جهت که وصول به کمال را به عنوان یک هدف جبرى براى حیات خود نمى‌داند (زیرا ارادۀ آزاد در وصول به کمال، اصل اساسى آن است) لذا همواره نیاز به تشویق و ارشاد و تحریک خیرات و کمالات و اجتناب از کثافت‌ها و زشتى‌ها و موجبات سقوط تا دندانه‌هاى ناآگاه ماشین دارد که نام مجموع آنها «امر به معروف و نهى از منکر» است [۳].

۳- شیوه استنباط حکم

برای آنکه یک حکم، در فقه شیعه معتبر باشد باید به یکی از ادله ۳ گانه کتاب الله یا سنت یا عقل، (هرکدام با شرایط خاص خود) مستند باشد. می خواهیم ادله فوق را برای بحث امر به معروف و نهی از منکر به صورت مختصر مطرح کنیم (بحث از اجماع را هم در آخر می آوریم).

– حجیت دلیل عقلی:

دلایل عقلی را در قسمت قبل آوردیم. سوال اینجاست که آیا تنها با داشتن این دو دلیل عقلی می توانیم وجوب این دو حکم را نتیجه بگیریم؟ چراکه گاهی، دلیل عقلی که در مورد یک موضوع به ذهن می رسد، به حدی نیست که وجوب آنرا نتیجه بدهد، بلکه تنها حکایت از رجحان آن حکم دارد. برخی از محققین اسلامی بر این باورند که عقل به تنهایی ضرورت این دو حکم را در حد وجوب ثابت می کند و آیات و روایات در این زمینه، ارشاد و راهنمایی به حکم عقل است. هرچند برخی دیگر از آنها دلیل عقلی را در این مورد کافی نمی دانند و می گویند، این دلایل عقلی تنها نشان دهنده رجحان این دو حکم اند، نه الزام آنها. همچنین برخی به یک دلیل عقلی دیگر استناد نموده اند و آن عبارت است از اینکه: بدون اعتقاد و اجراى این تکلیف با هر شکلى که ممکن است، اصل خود دین در معرض فنا و زوال قرار مى‌گیرد[۴] (و چون حفظ اصل دین واجب است، این دو حکم هم واجب می شود)

– دلایل قرآنی:

آیات قرآن به دو صورت بر روی این مسأله بحث نموده اند. برای اختصار در هر مورد به ذکر یکی از آیات بسنده می کنیم:

۱) آیات مستقیم: آیاتی که بطور مستقیم این دو واجب را مطرح نموده اند. همین دسته از آیات، خود به دو بخش قابل قسمت است:

دسته اول: آیاتی که آنرا برای عموم مسلمانان مطرح می نماید و اختصاص به گروه خاصی ندارد.

مانند آیه ۱۱۰ سوره آل عمران: «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ».

ترجمه: شما بهترین امتى هستید که [براى اصلاح جوامع انسانى‏] پدیدار شده‏ اید، به کار شایسته و پسندیده تشویق می کنید و از کار ناپسند و زشت ایجاد انزجار می کنید، و به خدا ایمان مى‏ آورید.

همچنین است آیات ۷۱ و ۱۱۲ سوره توبه، و ۱۱۳ و ۱۱۴ سوره آل عمران.

دسته دوم: آیاتی که آن­را برای گروه خاصی از مسلمانان مطرح می­ نماید: مثل آیه ۱۰۴ سوره آل عمران: وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّهٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

ترجمه: و باید از شما گروهى باشند که [همه مردم را] به سوى خیر دعوت نمایند و به کار شایسته و پسندیده سوق دهند، و از کار ناپسند و زشت بازدارند؛ و اینانند که یقیناً رستگارند.

همچنین است آیه ۴۱ سوره حج و آیه ۱۵۷ سوره اعراف

۲) آیات غیر مستقیم: آیاتی که به صورت غیرمستقیم به این بحث می پردازند به دو دسته تقسیم می شوند:

الف) آیاتى که هدف و انگیزۀ بعثت انبیاء را امر به تحصیل شایستگى‌ها (معروف‌ها) و اجتناب از ناشایستگى‌ها (منکرات) معرفى مى‌فرماید. مانند آیه ۲ سوره جمعه: «یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ» (خداوند در میان آن مردم رسولى از خود آنان برانگیخت که آیات خداوندى را براى آنان مى‌خواند و آنان را از ناشایستگى‌ها «منکرات» تزکیه و تهذیب مى‌نمود و براى آنان کتاب و حکمت تعلیم مى‌کرد.) و بدیهى است که محتویات کتاب و حکمت، امر به شایستگى‌ها است که انسان را به مراحل عالى رشد صعود مى‌دهد و نهى از ناشایستگى‌ها است که انسان را به وسیله پاک کردن از آنها آمادۀ صعود به آن مراحل عالى مى‌نماید[۵].

ب) بیان ضرورت شایستگى‌ها و آلودگى ناشایستگى‌ها است که در آیات فراوانى آمده است؛ مانند: آیه ۴۵ سوره عنکبوت:ان اَّ الصَّلاهَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ (قطعا نماز از کثافت و منکر دور مى‌دارد.) همچنین است آیه ۱۹۵ سوره بقره و آیه ۸ سور مائده

 – دلایل روایی

روایات در این بحث، بیش از اندازۀ معمول است. در کتاب وسایل الشیعه تألیف شیخ حرّ عاملى جلد ۱۱ از صفحۀ ۳۹۳ تا صفحۀ ۶۰۱ که آخر این مجلّد است، در حدود هشتاد باب دربارۀ این تکلیف ضرورى و آنچه که مربوط به آن‌ است، مطرح شده است و مقدار روایاتى که در این ابواب آمده است در حدود هفتصد روایت است.[۶]

تنها برای تبرک، به ذکر یک روایت اکتفا می کنیم:

در حدیث است که امام باقر علیه السلام درباره امر به معروف و نهى از منکر مى‌فرماید:

«بها تُقامُ الْفَرائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَکاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظالِمُ وَ تُعْمَرُ الْارْضُ وَ یُنْتَصَفُ مِنَ الْاعْداءِ وَ یَسْتَقیمُ الْامْرُ»

ترجمه: به وسیله این اصل (امر به معروف و نهی از منکر) سایر دستورها زنده مى‌شود، راهها امن مى‌گردد، کسبها حلال مى‌شود، مظالم به صاحبان اصلى برگردانده مى‌شود، زمین آباد مى‌گردد، از دشمنان انتقام گرفته مى‌شود، کارها رو به راه مى‌شود[۷].

– اجماع و ضروری دین

اجماع، یعنی اینکه همه فقها در همه اعصار و قرون بر روی یک مطلب فقهی اتفاق نظر داشته باشند. اهل سنت در این موارد، آن حکم را حکم شرعی می­ دانند و به یک حدیث استناد می­ کنند که پیامبر گرامی اسلام (صلی­ الله علیه­ و­آله­ و­سلم) فرموده باشند: امت من بر یک مسأله اشتباه اجماع نخواهند کرد. اما از منظر شیعه این حرف درست نیست؛ چراکه در مکتب ما تنها حرفی صحیح است که پایه و اساس محکمی داشته باشد. یعنی یا از ناحیه خدای متعال و معصومین (علیهم السلام) به ما رسیده باشد یا عقل به گونه­ ای به آن حکم کند که احتمال خطا نرود و اگر همه فقها بر موضوعی اجماع کنند، اما دلیل معتبر عقلی یا نقلی موجود نباشد، مثل این است که هزاران صفر کنار هم قرار بگیرند؛ لذا، شیعه تنها آیات قرآن و روایات صحیح و عقل مسلم (آن هم نه حدس و احتمالات عقلی که در فقه اهل سنت قیاس و استحسان نام دارد) را منابع فقه می­ داند. آری در صورتی که اجماع فقها حاکی از این مطلب باشد که آنها روایتی داشته­ اند که به دست ما نرسیده است و در طول زمان از بین رفته است، بخاطر آن روایت، به این اجماع (اجماع تعبدی) عمل می­ کنیم. در مثال صفرها که مطرح کردیم، این حالت مثل آن است که عدد ۱ کنار آنها بیاید.

همچنین ضروری دین یعنی موضوعی که همه فرقه­ های اسلامی بر آن اتفاق نظر دارند و کسی که آنرا انکار کند از دین خارج شده است. همانطور که از تعریف برمی­ آید، ضروری دین بعد از استنباط احکام مشخص می­ شود و جزو منابع فقهی محسوب نمی­ شود.

پس از تعریف اجماع و ضروری دین، یادآور می­ شویم که وجوب امر به معروف و نهی از منکر، اجماع علمای شیعه و جزو ضروریات دین اسلام می­ باشد.

۴- اهمیت حکم

اهمیت این دو اصل در شریعت مقدس اسلام تا جائى است که امیرالمؤمنین (ع) آن را بالاتر از جهاد و فراتر از همه اعمال نیک مى‌داند و چنانچه در نهج البلاغه آمده است، مى‌فرماید: «همه اعمال نیک و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منکر همانند قطره‌اى در برابر دریاست» [۸]

علت این معنى نیز در این است که قوام و بقاى همه فرایض با همه حدود و شرایط آن در گرو اقامه این دو فریضه الهى است، علاوه بر اینکه جهاد یک درگیرى خارجى است و تا هنگامى که درون جامعه اصلاح نگردد، آن نیز اثر و اهمیت چندانى ندارد، پس در ابتدا باید درون جامعه را پاک و اصلاح نمود آنگاه به اصلاح خارج پرداخت[۹].

برخی خواسته­ اند با توجه به آیه ۱۰۵ سوره مائده، که می­ فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا، عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ.لا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ إِلَى اللّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» (اى اهل ایمان مواظب خودتان باشید اگر هدایت یابید، آنکه گمراه شده به شما زیان نخواهد رساند، بازگشت همه شما به خداوند است، پس شما را آگاه مى‌کند بدانچه انجام داده‌اید.) از اهمیت این دو واجب بکاهند و بگویند که این آیه دلالت بر این دارد که انسان باید در خانه خود بنشیند و به اصلاح نفس خود بپردازد و نسبت به گمراهى و فسادى که در جامعه مى‌گذرد بى‌توجه باشد، درنتیجه، ظاهر این آیه با دلایلى که بر وجوب امر به معروف و نهى از منکر دلالت داشت، تعارض دارد.

اما در پاسخ باید گفت: نمى‌توان با تمسک به ظهور غیر واقعى این آیه، از آن همه آیات و روایات متواتر که در‌ این ارتباط وجود دارد، دست برداشت. بلکه ظاهرا مقصود آیه شریفه این است که انسان واجب است در فکر و اراده، مستقل باشد، و اگر بر فرض، همه افراد جامعه یا برخى از آنها گمراه باشند، نباید او نیز تابع آنان گردد و در اکثریت آنان هضم شود، چنانچه در اکثر اجتماعات اینگونه است، بلکه بر هر فرد واجب است که با هدایت الهى راه یابد و به وظایفى که از سوى خداوند براى وى مقرر شده- و از مهم‌ترین آنها امر به معروف و نهى از منکر است- به اندازه توان عمل کند، و اگر چنین کند قهرا سود هدایت وى به خود او مى‌رسد و گمراهى گمراهان به وى زیان وارد نمى‌آورد، چراکه حق، حق است و براى آن پاداش است اگرچه اکثریت از آن روى گردان شوند، و باطل، باطل است، و مستوجب عقاب، اگر چه اکثریت به آن روى آورند[۱۰].

در مجمع البیان ذیل همین آیه [در پاسخ به اشکال فوق] مطالبى آمده که خلاصه آن اینگونه است:

«در پاسخ این اشکال وجوهى است»:

۱- این آیه دلالت بر جواز ترک امر به معروف و نهى از منکر ندارد بلکه بیانگر این معنى است که اگر کسى اطاعت خداوند کند، به گناه گناهکاران مؤاخذه نخواهد شد.

۲- این آیه بیانگر حالتى است که انسان در تقیه قرار دارد، یا حالتى که بر نهى منکر انسان اثرى مترتب نیست، یا اینکه بر آن مفسده‌اى مترتب است.

۳- این مؤکدترین آیه در وجوب امر به معروف و نهى از منکر است، چرا که خداوند متعال مؤمنان را مورد خطاب قرار داده و فرمود «علیکم انفسکم» (مواظب خود باشید) یعنى مواظب هم‌کیشان خود باشید، چنانچه خداوند فرمود: «لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ- یکدیگر را نکشید» کفار به شما زیانى نمى‌رسانند.

۵- تاریخچه حکم

بی شک، تاریخچه این حکم، به گستردگی حیات آدمیزاد است. از آنجا که اولا میل به کمالات در نهاد آدمی وجود دارد و گرایش فطری انسان با توجه به آیه ۳۰ سوره روم به سمت تقوا است «فأقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها» و ثانیا بر اساس آیات ۷ و۸ سوره شمس، تقوا و فجور، هر دو به انسان الهام شده است «و نفس و ما سوئها فألهمها فجورها و تقوئها» و ثالثا همواره بر روی زمین انبیاء الهی و أولیای روحانی حضور داشته­ اند، لذا تاریخچه گرایش به معروف و منکر از یک طرف و همچنین دعوت به معروف و منزجر ساختن از منکر به درازای حیات آدمی است. در تاریخ اسلام هم این مسأله از همان ابتدای بعثت وجود داشته و اولین دعوت پیامبر اکرم (صلی­ الله علیه­ و­آله­ و­سلم) به اسلام، مصداق بارز این فریضه به شمار می­ رود. اما آنچه در این بین از اهمیت بالایی برخوردار است، تجربه­ های تاریخی مسلمانان در این راه است.

حسبه و احتساب در تاریخ اسلام

در حدود هزار سال پیش (قرن سوم هجری)، این اصل در جامعه اسلامى و حکومت اسلامى دایره و تشکیلاتى به وجود آورده که در تاریخ اسلام آن دایره، دایره حسبه یا احتساب نامیده مى‌شود و قرن ها ادامه یافت. این دایره به عنوان امر به معروف و نهى از منکر درست شده و پایه دینى داشته و از شئون حکومت بوده است، همان طورى که تشکیلات و دوایر دیگرى وجود داشته مثل دایره قضاء. به هر حال دایره حسبه همان دایره امر به معروف و نهى از منکر بوده و رنگ و صبغه دینى داشته است. محتسِبین و مخصوصاً آنان که در رأس دایره حسبه بوده اند، مى‌بایست هم عالم و مطلع باشند و هم با ورع و تقوا و امانت، و یک نوع احترام دینى در میان مردم داشته باشند. «محتسِب» ناظر و مراقب اعمال مردم بوده که مرتکب منکرات نشوند و مخصوصاً میخوارگى و میخواران را سخت تحت نظر قرار مى‌داده. اصطلاح حسبه و احتساب در مورد امر به معروف و نهى از منکر یک اصطلاح جدیدی است که از همان زمان هایى که دایره احتساب در حکومت اسلامى به وجود آمد، این کلمه هم به معناى امر به معروف و نهى از منکر استعمال شد و الّا در قرآن یا اخبار نبوى یا روایات ائمه اطهار علیهم السلام این کلمه در مورد امر به معروف و نهى از منکر استعمال نشده، نه در اخبار و روایات شیعه این کلمه به این معنى دیده مى‌شود و نه در اخبار و روایات اهل تسنن.

در دوره‌هاى بعد که این کلمه در اجتماع اسلامى براى خود جا پیدا کرد. تدریجاً در اصطلاح فقها و علما هم راه پیدا کرد و بعضى باب امر به معروف و نهى از منکر را «بابُ الحِسبَه» نامیدند. در میان علماى شیعه، از فقها شهید اول محمد بن مکى است که در کتاب دروس رسماً تحت عنوان «کتاب الحسبه» از امر به معروف و نهى از منکر نام مى‌برد؛ و از محدثین مرحوم فیض کاشانى است در کتاب وافى.

به هر حال همچو دایره‌اى به نام امر به معروف و نهى از منکر در تاریخ اسلام به وجود آمده و دایره وسیعى بوده است. هرچند حسبه و احتساب از آن نظر که وابسته به دستگاه حکومت و خلافت بوده نمى‌توانسته کاملًا اسلامى باشد، اما نظر به اینکه خواسته مردم در مورد اجراى احکام و مقررات اسلامى آن را به وجود آورده بود، نسبتاً دایره مفید و ثمربخشى بوده است و حتى کتاب هاى بسیار خوب و نفیس در موضوع حسبه و وظایف محتسب نوشته شده است.

یک نکته اینکه در عین تعلق دایره احتساب بعنوان یک دایره رسمى به خلافت و حکومت، این­طور نبوده که سایر مردم دیگر براى خود وظیفه و تکلیفى قائل نباشند[۱۱].

وظیفه محتسب

محمد بن محمد بن احمد قریشى معروف به ابن اخوه (متوفى ۷۲۹ هجرى) در باب حسبه کتاب جامعى تألیف کرده و آن را معالم القربه فى احکام الحسبه نامگذارى کرده و در آن ابواب و فصول زیادى منعقد کرده است که تعداد باب هاى آن به هفتاد باب مى‌رسد، او در باب هاى مختلف این کتاب به تشریح و توضیح وظائف محتسب [نیروهاى انتظامى، مأمورین شهردارى و قضائى و امثال ذلک] از جهات مختلف آن پرداخته است[۱۲].

بخشی از مطالب این کتاب را در ادامه می آوریم:

۱- امر به معروف در حقوق عمومى و خصوصى مردم:

امر به معروف در حقوق مردم مانند خشکیدن چشمه‌ها و قنوات شهر، یا ویران شدن دیوار و دروازه آن و همچنین ویرانى مساجد و جوامع شهر، که اگر دولت براى ترمیم و اصلاح چنین امورى بودجه نداشته باشد این وظیفه، متوجه کلیه ثروتمندان شهر مى‌شود.

۲- امر به معروف در حقوق مشترک بین خدا و خلق:

و اما امر به معروف در حقوق مشترک بین خدا و خلق که از موارد آن عبارت است از ابلاغ دستور به اولیاء و سرپرستان که دختران و پسران مجرد خود را به همسرى همسران متناسب با آنان درآوردند و همچنین دستور به زنانى که از شوهران خود جدا شده‌اند به اینکه احکام عده را مراعات نمایند و براى کسى که حیوانى را در اختیار دارد واجب است که علوفه مورد نیاز آن را به او بدهد و بارى که بیش از حدود توانائى حیوان بوده و به سلامت آن صدمه مى‌زند بر او حمل نکند و از شیر او فقط مقدارى را که زاید بر نیاز بچه‌اش مى‌باشد بدوشد، براى اینکه شیر مادر را خداوند براى بچه او آفریده است، پس جلوگیرى وى از حق مسلم خود جایز نمى‌باشد، بنابراین اگر صاحب حیوان از پرداخت آذوقه حیوان خوددارى کند، محتسب او را به پرداخت آن وادار مى‌نماید.

۳- وظیفه محتسب در رسیدگى به تکدّى گدایان:

محتسب مى‌تواند شخصى را که تکدّى کرده و از مردم صدقه طلب مى‌کند در صورتى که‌ تشخیص دهد این فرد، چنین نیازى ندارد و مى‌تواند بوسیله کار کردن و یا بوسیله پولى که دارد، احتیاجات خود را برطرف کند، از تکدّى و طلب صدقه بازداشته و تأدیب نماید.

همچنین سایر عناوینی که به عنوان وظیفه محتسب ذکر کرده است، به این شرح است:

وظیفۀ محتسب در مقابله با بدعت‌گذاران، وظیفۀ محتسب در بازداشتن مردم از موارد شک و تهمت، حسبه بر ابزارهاى حرام و شراب، حسبه بر اهل ذمّه، حسبه بر امور مردگان، حسبه بر خریدوفروش و معاملات ناروا، حسبه بر چیزهائى که بر مردان حرام است، حسبه بر کارهاى ناشایست در بازار و شوارع، حسبه بر هیزم‌کشان و ستورداران، حسبه بر عفت عمومى و محل عبور و مرور زنان، حسبه بر سنگ و ترازو و پیمانه و ذراع، حسبه بر علّافان و آسیابانان، حسبه بر نان‌پزان و نانوایان، حسبه بر اغذیه‌فروشان و شیرینى‌پزان، حسبه بر سلاخان و قصابان، حسبه بر داروسازان، حسبه بر عطاران و شمع‌سازان، حسبه بر خواروبارفروشان، لبنیاتیها و بزازان، حسبه بر دلالان، حسبه بر صنایع و مشاغل مختلف، حسبه بر صرافان، حسبه بر دامپزشکان، حسبه بر سمساران برده و کنیز و دلالان خانه و حیوانات، حسبه بر گرمابه‌ها و گرمابه‌داران، حسبه بر پزشکان و چشم‌پزشکان، حسبه بر مربیان اطفال، حسبه بر خادمان مسجد و مؤذّنان، حسبه بر واعظان، حسبه بر منجمان و نامه‌نگاران، حسبه در حدود و تعزیرات شرعى، حسبه بر قاضیان و گواهان، حسبه بر فرمانروایان و کارداران، حسبه بر کشتیبانان، حسبه بر سایر مشاغل اجتماعى.

فصل دوم) شناخت احکام و قوانین مربوط به این دو واجب

۱- واجب کفایی یا واجب عینی؟

واجب کفائى در مقابل واجب عینى است، و آن واجبى است که هرگاه عده‏ اى برآن اقدام کنند تکلیف از بقیه ساقط مى‏ شود. مثال: انسانى در حال غرق شدن است افرادى که در آنجا حضور دارند قدرت نجات او را دارند، اما یک نفر خود را به آب مى‏ اندازد و او را نجات مى‏ دهد، در این صورت تکلیف از دیگران ساقط مى‏ گردد. اما اگر هیچ‏کدام اقدام به نجات وى نکردند، همگى داراى مسئولیت شرعى مى‏ شوند و مورد بازخواست الهى قرار مى‏ گیرند. جهاد، اجتهاد، تعلّم و یادگیرى علومى که کشور به آن نیازمند است و… همگى از اقسام واجب کفائى هستند[۱۳]. نکته ای که در اینجا باید دقت شود این است که واجب کفایی هم در ابتدای امر، به همه مکلفین تعلق می­ گیرد؛ اما پس از انجام عده­ ای، از بقیه ساقط می­ شود.

حال آیا امر به معروف و نهی از منکر، کفایی است یا عینی؟ در این زمینه بین فقها اختلاف است. کسانی که آنرا واجب عینی پنداشته­ اند، عمدتا دو دلیل را ذکر نموده­ اند. دلیل اول اینکه هر وقت شک کردیم که آیا یک واجب عینی است یا کفایی و هیچ دلیلی برای هیچ کدام نیافتیم، عقل حکم می­ کند که بنا را بر عینی بودن بگذاریم. در رد این دلیل باید بگوییم: این سخن درست است، اما ما اصلا شک نکرده­ ایم، چرا که با توجه به هدف این دو واجب درمی­ یابیم که در هر موردی غرض از آنها که همان تشویق به خیر و ایجاد انزجار از شر باشد، می­ تواند با اقدام بعضی از افراد برطرف شود. مثلا وقتی یک نفر گران فروشی می­ کند، همین که عده­ ای به اندازه کفایت او را آگاه نمایند کافی است و لزومی ندارد همه مردم شهر بلا استثناء از خانه ها خارج شده و او را نهی از منکر کنند!!

دلیل دوم اینکه گفته اند: ظاهر آیات و روایات همه افراد را مورد خطاب قرار داده­ اند. پس این دو واجب عینی است که رد این دلیل را هم قبلا اشاره کردیم، چرا که در واجب کفایی هم در ابتدای امر به همه مکلفین اطلاق می ­گردد. یعنی در ابتدای امر، خدای متعال همه افراد را خطاب می­ کند که امر به معروف و نهی از منکر کنید. اما بعد که عده ای به اندازه کافی به این امر اقدام کردند، دیگر از عهده بقیه ساقط می­ شود.

با توجه به این بحث، به نظر می­ رسد، کفایی بودن این دو واجب صحیح­ تر باشد. همچنین آیاتی که در مباحث قبلی اشاره شد که برخی از افراد را مورد خطاب قرار داده بود، شاید بتواند دلیلی بر کفایی بودن این دو واجب باشد (مانند آیه ۱۰۴ سوره آل عمران).

اگر گفته شود: براى هر سخن اثرى است، و شاید کسى که مرتکب کار ناشایستى مى‌گردد به سخن این شخص متنبه نشود و اگر فرد دیگرى او را نهى کند در او اثر مى‌کند، یا اینکه به صرف گفتن یک نفر دست از کار ناشایست خود برنمى‌دارد و اگر افراد متعددى بگویند دست از آن مى‌کشد، در پاسخ باید گفت: فرض مسأله این است که تا جائى که براى دفع منکر نیاز باشد و در طرف، احتمال اثر مى‌رود، افرادى اقدام کرده‌اند، بگونه‌اى که براى گفتن بیش از آن، اثر بیشتری وجود ندارد[۱۴].

همچنین بعدا خواهیم گفت که برخی از انواع این دو واجب برای عموم واجب نیست و منحصر به افراد خاصی می باشد.

۲- واجب توصلی یا تعبدی؟

واجب توصّلى در مقابل واجب تعبّدى است و آن واجبى است که در آن احتیاج به قصد قربت نباشد. همانند: نجات غریق و دفن میّت[۱۵].

توضیح اینکه برخی واجبات به صرف تحقق یافتن هدف خدای متعال را برآورده نمی­ کنند، بلکه مکلف باید حالت درونی خود را به قصد و نیت الهی متوجه سازد مثل نماز. اما برخی دیگر از واجبات اند که به صرف تحقق، غرض مولا را برآورده می­ کنند. مانند نجات غریق که هدف مولا نجات آن شخص است و حتی اگر فردی برای خودنمایی این کار را بکند، هرچند خودنمایی، به خودی خود رفتار ناپسندی است، اما هدف مولا را برآورد کرده است.

از تعریف فوق بر می آید که امر به معروف و نهی از منکر هم واجب توصلی هستند.

۳) شرایط حکم امر به معروف و نهی از منکر

بسیاری از اوقات، واجبات شرعی، شرایطی دارند که باید به آنها توجه نمود. این شرایط عموما دو حالت­ اند. دسته اول شرایطی هستند که تا وجود نداشته باشند، آن حکم اصلا واجب نمی­ شود. مثلا ظهر شرعی برای نماز ظهر شرط است. یعنی تا ظهر نشده، نماز ظهر برای کسی واجب نمی­ شود. به این دسته، شرط وجوب می­ گوییم. دسته دوم شرایطی هستند که بعد از وجوب حکم مطرح می شوند. یعنی یک حکم بر انسان واجب می شود، سپس برای تحققش باید شرایطی را محقق کنیم، و الا آن واجب را به جا نیاورده­ ایم. به این شرایط، شرط صحت می­ گویند. مثلا شرط صحت نماز، طهارت است.

همانطور که از تعریف شرط وجوب و شرط صحت برمی­ آید، عمده تفاوت آنها در این است که فراهم آوردن شرط وجوب، واجب نیست، اما فراهم آوردن شرط صحت، واجب است.

در ادامه شرایط امر به معروف و نهی از منکر را بیان می کنیم:

اول) آگاهی داشتن از معروف و منکر: دلیل این اشتراط واضح است. زیرا ابتدا باید معروف و منکر را شناخت و سپس اقدام به امر و نهی نمود. اما سوال در این زمینه این است که آیا این شرط به این معنی است که کسی که معروف و منکر را نمی­ شناسد، وظیفه­ اش در امر به معروف و نهی از منکر ساقط می­ شود؟ (به عبارت فقها آیا شرط فوق شرط وجوب است؟)یا اینکه برعکس، بر او واجب می­ شود معروف و منکر را بشناسد و مقدمات را فراهم کند تا بتواند امر و نهی کند؟ (یعنی به اصطلاح فقها شرط صحت است).

برای پاسخ به این پرسش مهم باید گفت چون آیات و روایات، قید آگاهی داشتن از معروف و منکر را ندارند، باید صورت دوم را پذیرفت؛ یعنی هرگاه معروفی ترک شده باشد یا منکری رخ داده باشد، بر همگان واجب کفایی است تا امر و نهی نمایند و اگر نسبت به معروف و منکر آگاهی ندارند باید آنها را فرا بگیرند.

البته باید احکام معروف­ ها و منکرهایی را فرا بگیریم که مطمئنیم که ترک آن معروف­ ها یا انجام آن منکرها در جامعه رخ می­ دهد و اگر شک کردیم که آیا معروف یا منکری مصداق آن هست یا نه، وظیفه آگاهی یافتن بر آنرا به عهده نداریم[۱۶].

نتیجه اینکه انسان موظف است نسبت به معروف­ هایی که یقین به ترک آنها در جامعه وجود دارد و نسبت به منکراتی که یقین به وجود آنها در جامعه وجود دارد، آگاهی کسب نماید و پس از آگاهی یافتن، موظف به امر به معروف و نهی از منکر می­ باشد و اینچنین نیست که اگر در یافتن این آگاهی کوتاهی کرد، امر به معروف و نهی از منکر از عهده­ اش ساقط شود.

دوم) احتمال تأثیر: از آنجایی که غرض از این دو واجب، ایجاد شوق برای معروف­ ها و ایجاد انزجار از منکرات می­ باشد، لذا اگر احتمال تأثیر، صفر یا غیر عقلایی باشد، انجام آنها لغو خواهد بود. چرا که هدف برآورده نمی­ شود. برخی به اشتباه فکر می­ کنند تنها اگر یقین به تأثیر داشته باشند، بر آنها امر به معروف و نهی از منکر واجب است که با بحثی که انجام گرفت، بطلان این مطلب به اثبات می­ رسد و احتمال تأثیر کافی است. راجع به دیدگاه جالب شهید مطهری درباره این شرط در فصل بعد صحبت خواهیم نمود.

سوم) احتمال پافشاری خطاکار بر تکرار خطای خویش: اگر یقین داشته باشیم (یا احتمال نزدیک به یقین بدهیم) که شخص درصدد تکرار خطای خویش است، امر به معروف و نهی از منکر واجب است. اما اگر یقین داشته باشیم (یا احتمال نزدیک به یقین بدهیم) که شخص قصد تکرار را ندارد، دیگر دلیلی برای ترغیب و تحریک یا ایجاد انزجار باقی نمی­ ماند. درحالتی هم که بین این دو حالت است، یعنی احتمال هر دو طرف می­ رود، باز هم با توجه به اصل برائت که قبلا بیان شد، تکلیف از گردن ما برداشته می­ شود.

چهارم) خالی بودن از مفسده: گویا مراد از مفسده، در این بحث بیشتر ضرر و زیان جانی یا مالی برای خود شخص آمر یا ناهی یا یک مسلمان دیگر می­ باشد. هرچند که این مساله قابل تعمیم است و گاهی مفسده امر و نهی، ترک یک واجب دیگر یا انجام یک فعل حرام دیگر می­ باشد.

برخی از فقها در بحث ضرر جانی یا مالی با تکیه بر روایت شریف: لاضرر و لاضرار للمومن، نتیجه می­ گیرند که اگر احتمال این نوع مفسده برود، وجوب آن برداشته می­ شود. آنگاه روایاتی را در تایید نظر خود بیان می­ کنند. مثل این روایت مرحوم شیخ صدوق: امام جعفر صادق (ع) فرمود: امر به معروف و نهى از منکر واجب است بر کسى که توان آن را داشته باشد، و بر جان خویش و اصحابش نترسد.

در مقابل، بعضی از فقها بر این اعتقادند که در مواردی، هیچ گریزی از ضرر و زیان وجود ندارد، ولی مصلحت امر به معروف و نهی از منکر از مفسده آن بیشتر است. همچنین امام حسین (علیه السلام) هدف از قیام خود را که هم برای خود و هم برای اصحاب خود، ضرر جانی داشت را امر به معروف و نهی از منکر دانست. همچنین در خبر جابر از امام باقر (ع) منقول است که فرمود: «در آخر الزمان قومى خواهند آمد که مورد پیروى دیگران قرار مى‌گیرند، در میان آنان افرادى هستند که ریاکارند، قرآن تلاوت مى‌کنند و از خود زهد و عبادت نشان مى‌دهند، تازه بدوران رسیده و نادان هستند، امر به معروف و نهى از منکر را واجب نمى‌شمارند مگر آنگاه که از ضرر ایمن باشند، براى خویش به دنبال راه هاى گریز و عذرتراشى مى‌باشند، لغزش هاى علماء و فساد علم آنان را مورد متابعت قرار مى‌دهند، به نماز و روزه و چیزهائى روى مى‌آورند که به مال و جان آنان خدشه‌اى وارد نیاید، و اگر نماز به سایر کارهائى که با بدن و اموال خویش انجام مى‌دهند زیان وارد آورد، آن را کنار مى‌گذارند، همانگونه که کامل‌ترین و شریف‌ترین فرایض را کنار گذاشتند…

چگونه بین این دو نظر را جمع کنیم؟ شاید بهترین صحبت این باشد که در این موارد که بین دو مساله تعارض دارد (انجام این دو واجب و ضرر مالی و جانی یا ترک یک معروف دیگر یا انجام یک منکر دیگر) قاعده الاهم فالاهم جاری است. یعنی باید دید اگر مورد معروف و منکر باارزش­تر از جان و مال باشد و برای شریعت مقدس بسیار اهمیت داشته باشد، باید به آن اقدام نمود. همچنین در مواردی که ترک معروف یا انجام منکر لازم می آید، باید دید کدام زیان بیشتری دارد: ترک امر به معروف و نهی از منکر یا ترک معروف و انجام منکر.

مثلا در قیام امام حسین (علیه السلام) چون پای اصل دین در میان بود، می ارزید که آن حضرت در راه امر به معروف و نهی از منکر جان شریف خود و جان پاکترین انسان های روزگار خود را فدا نمایند.

– بررسی سایر شرایط:

برخی از فقها این را هم شرط کرده­ اند که اگر شخص مورد نظر معذور بود، یعنی یا خودش مجتهد بود و حکمی را اشتباه بدست آورده و آنرا انجام می­ داد یا مقلد بود و به حکم اشتباه مرجعش عمل می­ کرد، چون دیگر صدق منکر نمی کند، امر به معروف و نهی از منکرش واجب نیست. درواقع چنین فردی به تکلیف خود عمل کرده (ولو اشتباه) و کسی که این چنین کرده باشد، طبعا انسان بی توجهی نسبت به معروفات و منکرات نیست و لزومی به امر و نهی او نیست.

برخی نیز عدالت را شرط دانسته­ اند و به آیه ۴۴ سوره بقره استناد نموده­ اند که می­ فرماید: “أتامرون الناس بالبرّ و تنسون أنفسکم” آیا مردم را به نیکی دعوت کرد و خود را فراموش می­ کنید؟ البته به نظر می­ رسد این شرط، غلط باشد، چراکه آیات دلالت کننده به امر به معروف و نهی از منکر قید عدالت ندارند و این آیه شریفه هم ربطی به این بحث ندارد. بلکه از رفتار کسانی نهی می­ کند که بی توجه به رفتار خود بوده و تنها به دیگران امر و نهی می­ کنند. از این آیه می­ توان نتیجه گرفت که خود را فراموش نکنید. اما نتیجه نمی­ شود که اگر خود را فراموش کردید، امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنید.

۴) مراتب امر به معروف و نهی از منکر

انجام این دو واجب، در فقه اسلامی با ظرافت­ هایی همراه است که یکی از آنها توجه به این اصل تربیتی است که می­ گوید: برای ایجاد انگیزه یا انزجار در یک انسان، باید مراحلی طی شود که اگر در مراحل اولیه، این انگیزه یا انزجار ایجاد شد، دیگر انجام مراحل بعدی عاقلانه نمی­ باشد. هرچند رعایت این سلسله مراتب، به صراحت در روایات نیامده است، اما قاعده عدالت در برخورد هم همین نظر تربیتی را تایید می­ کند. چرا که گاهی رعایت نکردن این مراحل و مراتب، ظلم به حساب می­ آید؛ مثل مادری که در مقابل اولین اشتباه فرزند، او را تنبیه بدنی نماید. همچنین این مساله را می­ توان از سیره پیشوایان دینی الهام گرفت که نمونه آن اتمام حجت­ های حضرت علی (علیه السلام) قبل از آغاز جنگ است.

دلیل سوم بر این مطلب هم با الهام از آیه ۱۲۵ سوره نحل است که می فرماید: «ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن» که از این آیه شریفه می­ توان اینچنین نتیجه گرفت که پیامبر (صلی­ الله علیه­ وآله­ و­­سلم) که الگوی مسلمانان است، از جانب خداوند موظف به طی یک سری مراحل در برخورد با آدمیان شده­ اند.

حال، با توجه به این مقدمه می­ گوییم: به حکم عقل و همچنین با توجه به روایت امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه که می فرمایند: فَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ لِلْمُنْکَرِ بِیَدِهِ وَ لِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ فَذَلِکَ الْمُسْتَکْمِلُ لِخِصَالِ الْخَیْر (از میان خوبان، کسانی هستند که منکرات را به وسیله دست و زبان و قلبشان انکار می کنند. اینان کامل کننده صفات خیر هستند).

مراتب این دو منکر را می­ توان در سه مورد زیر خلاصه کرد:

۱) قلب: مراد از این مورد در این بحث تنها اشتیاق قلبی به معروف و انزجار قلبی از منکر نیست، چرا که ما در این بحث، قصد ایجاد انگیزه و انزجار در دیگری را داریم، بنابراین، اشتیاق و انزجار قلبی، هرچند بستر لازم برای تحقق این دو واجب هست، اما خودشان واجب نمی­ باشند، بلکه مقصود از این مورد، نشان دادن اشتیاق و انزجار قلبی در ظاهر است؛ یعنی به محض دیدن ترک معروف یا انجام منکر باید چهره انسان به گونه­ ای تغییر کند که طرف مقابل بفهمد که ما از این مسأله ناراحتیم.

۲) زبان: بی شک این مرحله، خود دامنه وسیعی را دربردارد. یعنی ابتدا باید با زبان نرم صورت پذیرد و اگر تأثیر نکرد، شدت آن به مرور و بصورت تدریجی افزایش یابد.

۳) دست: شاید عمده بحث فقهی در همین جا مطرح باشد؛ یعنی بحث در خصوص جرح و ضرب و قتل. بحث قتل که یقینا خارج از امر به معروف و نهی از منکر است و اجازه آن از این طریق محال است، چرا که دیگر شخص باقی نمانده است که برایش ایجاد انگیزه یا انزجار کنیم!!

اما اگر امر به معروف و نهى از منکر بر ضرب و جرح متوقف باشد، آیا هر کس مى‌تواند به انجام آن مبادرت ورزد یا اینکه انجام آن از شئون امام، یا کسى که از سوى او براى انجام این امور منصوب شده مى‌باشد و جز با اجازه و اذن حاکم نمى‌توان آن را عهده‌دار شد؟

در این مسأله دو نظر است که یادآور مى‌شویم:

الف- عدم اشتراط اذن و اجازه امام:

براى عدم اشتراط اذن و اجازه امام در مواردى که نیاز به جرح و قتل باشد بدین گونه استدلال شده که اولا دلایل عقلی و نقلی که برای این دو فریضه گفتیم، مطلق است و قید اجازه را ندارد. ثانیا این دو وظیفه بر پیامبر (ص) و امام (ع) واجب بوده پس به خاطر وجوب الگوگیری از آنان که از آیه شریفه «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ» برداشت می شود، بر ما نیز آن واجب است. همچنین روایاتی موجود است که از آنها می شود درست بودن ضرب و جرح را برداشت کرد. مثلا در نهج البلاغه آمده است: «و کسى که با شمشیر از منکرى جلوگیرى کند تا کلمه خداوند بر فراز آید و کلمه ستمگران به زیر کشیده شود این آن کسى است که به راه هدایت دست یافته است».

ب- اشتراط اذن و اجازه امام:

ممکن است براى ضرورت اذن و اجازه حاکم به دلایل ذیل نیز استناد نمود:

* نفوس و جان هاى مردم محترم، و خون‌ریزى و تصرف در آن حرام است مگر به مقدارى که جواز آن یقینى باشد.

* ضرب و جرح متوقف بر سلطه و قدرت است (و آن در چارچوبه حکومت میسر است).

* هر یک از افراد جامعه به تنهائى نمى‌تواند شرایط زمانى و موارد و مناسبت ها را‌ درست تشخیص دهد و این تنها براى کسى که احاطه به مسائل جامعه دارد و روابط و امکانات براى او میسر است امکان‌پذیر مى‌باشد.

* دیگر اینکه اگر هر فرد خود بخواهد انجام اینگونه مسائل را به عهده بگیرد، غالبا اختلال نظام به وجود مى‌آید. زیرا تنبیه و زدن افراد خطاکار اگر بر اساس قدرت و سلطه نباشد، غالبا با عکس العمل و مقاومت از طرف مقابل مواجه مى‌شود و به جنگ و خونریزى و هرج و مرج و در نهایت به اختلال نظام کشیده مى‌شود.

و به خاطر همه این مسائل است که اقامه حدود شرعى و تعزیرات از شئون حکومت است و هر کس نمى‌تواند عهده‌دار آن گردد؛ اگرچه به مسائل و احکام شرعى وارد و آگاه باشد. در خبر حفص بن غیاث آمده است که گفت: از امام صادق (ع) پرسیدم: چه کسى باید اقامه حدود کند، سلطان یا قاضى؟ حضرت فرمود: «اقامه حدود با کسى است که حکومت بدست اوست».

همچنین به دلیل دوم کسانی که این شرط را نپذیرفته­ اند نیز این اشکال وارد است که تأسى به عمل پیامبر (ص) و ائمه معصومین (ع) در احکام عمومى واجب است نه در وظایفى که مخصوص به آنان است، و حکومت و شئون آن از وظایف ویژه انبیاء (و جانشینان بحق آنان) است.

جمله‌اى که از نهج البلاغه نقل شد نیز، اشتراط اذن امام را نفى نمى‌کند، چرا که دسته دوم هم ضرب و جرح را بصورت عمومی نفی نمی­ کنند، بلکه آن­را مشروط می­ دانند.

بنابراین نتیجه­ ای می­ گیریم که در موارد ضرب و جرح، باید اذن امام یا نماینده او هم وجود داشته باشد تا اخلال و هرج و مرج بوجود نیاید، مگر اینکه به امام یا جانشین او دسترسی نباشد و مورد منکر، از اهمیت بالایی برخوردار باشد.

حال باید ببینیم، آیا این شرط، شرط وجوب است یا صحت؟

باید گفت که صحت امر به معروف و نهى از منکر (و نه وجوب آن)، مشروط به اذن حاکم است. بر این پایه پس بر هر مسلمان واجب است که بر گسترش و اشاعه معروف و قطع ریشه منکر و فساد تلاش کند و به اندازه توان و قدرت بکوشد تا حدود الهى در جامعه اقامه گردد. منتهاى امر در آنجا که انجام آن بر وارد آوردن جراحت متوقف است، مشروط به اذن حاکم است که باید از وى اجازه گرفت و عمل تحت نظر و اشراف حکم وى انجام پذیرد، تا از هرج و مرج و اختلال نظام جلوگیرى شود و اگر بر فرض، حکومت ضعیف است و اعوان و انصارش کم‌اند، باید در این مورد وى را کمک داده و یارى رساند، و اگر حکومت حقه عادله‌اى وجود ندارد، بر همه واجب است که براى ایجاد آن تلاش کنند، ولو به صورت یک دولت کوچک در یک منطقه بخصوص.

به همین جهت ادله امر به معروف و نهى از‌منکر طبق اطلاق خود و به مفهوم وسیع آن از قوى‌ترین دلائل بر وجوب تأسیس دولت عادله و حکومت حقه اسلامى است [۱۷].

 فصل سوم: فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر

در این بخش، به برخی از ظرافت­ های فرهنگی انجام این دو فریضه مهم اشاره می­ کنیم و سعی می­ کنیم، از نظرات صاحب نظران در این زمینه بهره مند شویم:

۱) عوامل تحریک مردم به معروف و منزجر کردن از منکر:

اگر بپذیریم که اصل، در این دو فریضه مهم، ایجاد اشتیاق به معروف و ایجاد انزجار از منکر است، باید بپذیریم که یک سری عوامل معرفتی و روانی در ایجاد اشتیاق یا انزجار موثر است. در این قسمت سعی می کنیم به بخشی از آنها اشاره کنیم:

اول) آشناسازی مردم با حکمت عقاید:

علامه جعفری در این زمینه می­ فرمایند: مردم را باید با حقایق و نتایج و حکمت مادى و معنوى عقاید و احکام آشنا ساخت. قطعى است که با این آشنایى، مردم نه تنها در برابر آن حقایق و احکام، قیافۀ انکار و تردید نشان نخواهند داد، بلکه آنها را همانند قوانین ضرورى، طبیعى تلقى نموده و اشتیاق و رغبت جدى براى تطبیق حیات مادى و معنوى بر آنها از خود نشان خواهند داد. به عنوان مثال، در آن هنگام که شما بتوانید معناى نماز را که در حقیقت عبارت است از: «در ارتباط قرار دادن من بى‌نهایت کوچک با ذات بى‌نهایت بزرگ» که همان ارتباط انسان با خدا است، براى مردم خوب بفهمانید و تأثیر این ارتباط را در گسترش «من انسانى» در جاذبیت کمال قابل درک بسازید. چنین مردمى نماز را در «حیات معقول» مانند تنفس در «حیات طبیعى» تلقى خواهند کرد.

امروزه با وسایل و ابزارى که جوامع اسلامى مى‌توانند نتایج خانمان سوز فحشاء و منکرات را از دیدگاه معنوى و فرهنگى و حقوقى با کمال صراحت و بى‌طرفى در رسانه‌هاى گروهى مانند جراید، رادیو و تلویزیون و شبکه‌هاى جهانى رایانه‌اى با تفسیر و تحلیل‌هاى علمى و فلسفى صحیح به خوبى مطرح کنند و مردم را از آن نتایج نابود کنندۀ ماده و معنى آگاه بسازند[۱۸].

دوم) ویژگی های مثبت آمر و ناهی (علم و ایمان و اراده و اخلاص و حسن نیت):

علامه جعفری در این زمینه می­ فرمایند: علم و ایمان کسانى است که متصدى مقام والاى امر به معروف و نهى از منکر هستند که قطعا مبناى رسالت انبیاء علیهم السّلام مى‌باشد. کسى که خود نمى‌داند معروف و منکر یعنى چه؟ و یا مى‌داند ولى ایمان به آن ندارد و یا ایمان به آن دارد، و ضعیف الاراده بوده و از استقلال فکرى و ارادى بى‌بهره مى‌باشد چنین شخصى از تصدى به این مقام ناتوان خواهد بود.

این نکته بسیار با اهمیّت را نباید از نظر دور داشت که گاهى، در اغلب موارد، عدم سه شرط مزبور (علم و ایمان و ارادۀ قوى) موجب آن مى‌شود که معروف و منکر رنگ و اهمیّت خود را از دست مى‌دهند. این مثل معروف را هرگز نباید فراموش کرد که مى‌گوید: «براى آن که یک حقیقت را مردود بسازید، لازم نیست که زحمت پیدا کردن دلیل را براى خود هموار کنید، بلکه کافى است که از آن بد دفاع کنید».

اگر در تاریخ واقعیات و حقایق، مطالعات لازم و کافى داشته باشیم، به این نتیجۀ بسیار مهم خواهیم رسید که مقدارى بسیار فراوان از آن واقعیات و حقایق در عرصۀ افکار بشرى مردود شناخته شده است، نه از آن جهت که آنها واقعا بى‌اساس بوده و شایستۀ رد و طرد شدن بوده‌اند، بلکه معلول طرح ناشایست و دفاع بد از آنها بوده است. و بالعکس چه خرافات و اباطیل و مزخرفاتى را خواهیم دید که با وجود بى‌پایه بودن آنها، با این که ضد واقعیت‌ و حقیقت بوده‌اند به جهت مهارتى که در طرح و دفاع به ظاهر زیبا و فریبنده صورت گرفته است، مقبولیّت چشمگیر پیدا کرده و گاهى همۀ جامعه را هم تا مدتى فریفته است[۱۹].

همچنین شهید مطهری می فرمایند: ما معمولًا از مرحله قلب به جاى آنکه‌ اخلاص و حسن نیت و علاقه به سرنوشت مسلمانان را درک کنیم، جوش و خروش و عصبانیت هاى بیجا مى‌فهمیم[۲۰].

سوم) برانگیختن اراده و تقویت آن:

باز علامه جعفری در این زمینه می­ فرمایند: برانگیختن اراده و تقویت آن براى ورود در مسیر تکامل است. براى درک اهمیّت حیاتى این عامل لازم است که وضع روانى بشر را در این موقعیت دقیق‌تر و روشن‌تر مورد مطالعه قرار بدهیم. وضع روانى بشر در طول تاریخ ممتد خود، ما را به این نتیجه مى‌رساند که هرگز چنین نبوده است که بشر هر آنچه را که در بارۀ مصالح و مفاسد خود بداند، فعالیت‌هاى درونى و برونى خود را با آنها تطبیق نماید. به عنوان مثال‌ ساده: قطعا بشر یک احساس درونى والایى دارد که جهان هستى با این عظمت که علم و فلسفه‌ها آن را اثبات مى‌کنند نمى‌تواند بیهوده و عبث باشد. حتى به این اندازه هم کفایت مى‌کنیم که بگوییم: حد اقل بشر احتمال مى‌دهد که جهان با این عظمت، معنا و هدفى بسیار والا داشته باشد، با این حال مى‌بینیم عملا اعتنایى به این احساس یقینى یا احتمالى ندارد.

پس ما باید به پذیریم که اساسى‌ترین کارى که پیشتازان ارشاد یک جامعه اسلامى پس از شناساندن شایستگى‌ها و ناشایستگى‌ها (پس از طى مرحله اول)، باید انجام بدهند برانگیختن اراده و تقویت آن، براى انجام دادن شایستگى‌ها (معروف‌ها) و اجتناب از ناشایستگى‌ها (منکرات) مى‌باشد[۲۱].

۲) گستردگی مصادیق این حکم

شهید مطهری در این زمینه می­ فرمایند: نکته دیگر اینکه مطالعه تاریخ حسبه و احتساب معلوم مى‌کند که در سابق، شعاع دید مسلمین امتداد بیشترى داشته و امر به معروف و نهى از منکر را محدود نکرده بودند به چهارتا مسأله عبادات، بلکه این اصل را عملًا ضامن همه اصلاحات اخلاقى و اجتماعى خود مى‌دانسته‌اند…

من نمى‌گویم که آنچه در گذشته به نام دایره حسبه بوده یک چیز بى‌عیب و نقصى بوده و منظور شارع اسلام را کاملًا تأمین مى‌کرده؛ من گذشته را با امروز مقایسه مى‌کنم و مى‌بینم که چقدر ما عقب رفته‌ایم. امروز گذشته از اینکه چنین قدرتى به هیچ شکلى براى امر به معروف و نهى از منکر وجود ندارد، اساساً آنچه بیشتر جاى تأسف است این است که این فکرها بکلى از دِماغ مسلمین خارج شده، آن چیزهایى را که آن روز جزء وظیفه حسبه مى‌دانسته‌اند و به نام حسبه و امر به معروف و نهى از منکر امور اجتماعى خود را اصلاح مى‌کردند اساساً جزء امور دینى شمرده نمى‌شود و اگر احیاناً کسى به فکر امر به معروف و نهى از منکر بیفتد، فکر نمى‌کند که آن اصلاحات هم جزء این وظیفه و تکلیف است، یعنى معروف و منکر آن معناى وسیع خود را از دست داده و محدود شده‌اند به یک سلسله مسائل عبادى که بدبختانه آن هم عملى نمى‌شود[۲۲].

مثلا رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی، رعایت اخلاق آپارتمان نشینی، رعایت حقوق سایر شهروندان و ده ها مسأله دیگر که در بحث سبک زندگی، مطرح می­ شود، مصداق معروف ها و منکرها هستند.

۳) نظر شهید مطهری در مورد احتمال تأثیر

ایشان در این زمینه می­ فرمایند: مطلب دیگر که آن خیلى مهم است این است که ما در اجراى امر به معروف و نهى از منکر منطق را دخالت نمى‌دهیم، در صورتى که هر کارى منطقى مخصوص به خود دارد که کلید آن کار است… مقصود این است که در کار معروف و منکر باید تدابیر عملى اندیشید و باید دید چه طرز عملى مردم را نسبت به فلان کار نیک تشویق مى‌کند و مردم را از فلان عمل زشت بازمى‌دارد.

چندى پیش در یکى از روزنامه‌هاى عصر مقاله‌اى خواندم تحت عنوان «خروارها پند و نصیحت». در آن مقاله بعد از آنکه نوشته بود که در کشور ما خروارها پند و نصیحت به صورت هاى مختلف ولى بى‌اثر است این مَثل را ذکر کرده بود: «یک جو درمان بهتر از صد خروار نسخه است.» بعد نوشته بود: چندین سال پیش در یکى از شهرهاى کوچک واقع در ایالات فیلادلفیا (امریکا) زن ها مبتلا به قماربازى شده بودند. ابتدا کشیش ها و روزنامه‌نویس ها و خطبا و فصحا تا مى‌توانستند راجع به بدى قمار خصوصاً براى زن ها گفتند و نوشتند، ولى مثل همین حرف هاى خودمانى مانند گردو روى گنبد سُر خورد و پایین افتاد و به جایى نرسید، تا آنکه شهردار محل به فکر افتاد یکى دوتا باشگاه و نمایشگاه هنرى زنانه دایر کند و سرگرمی هاى مناسب در آنجا فراهم نماید، از قبیل نمایش بچه‌هاى چاق و تندرست‌ و جایزه دادن به مادران کاردان، و از قبیل کارهاى دستى و غیره، که هرکدام برنامه و ترتیبات خاصى داشت و مردم را سرِ ذوق مى‌آورد. دو سه سالى از این جریان گذشت که زن هاى آن شهر بکلى قمار را فراموش کردند. این را مى‌گویند چاره عملى و تدبیر عملى. این، معناى دخالت دادن منطق و تدبیر است در مبارزه با منکرات.

همچنین امروز در محیط زن هاى متجدد و فرنگى مآب ما بیمارى دیگرى وجود دارد و آن بیمارى هوسبازى و ولو بودن در حاشیه خیابان ها و پیروى مفرط از مدپرستى و اسراف و تجمل است به طورى که در اخبار روزنامه‌ها مى‌خوانیم که اروپاییان اعتراف دارند که در این امور زن هاى ایرانى در جهان درجه اول‌اند! این را‌ هم مى‌خواهیم با زبان و موعظه و یا ملامت و طعنه علاج کنیم و البته با این وسائل چاره‌پذیر نیست. اگر روزى توفیق پیدا کنیم که عملًا در فکر چاره‌جویى بیفتیم و منطق را در امر به معروف و نهى از منکر دخالت دهیم همه این مشکلات به خوبى و آسانى حل مى‌شود.

اگر مى‌خواهید بدانید که در متن دستورات اسلامى به دخالت دادن منطق در امر به معروف و نهى از منکر توجه شده، به این نکته توجه کنید: فقها عموماً به استناد اخبار و احادیث گفته‌اند که یکى از شرایط امر به معروف و نهى از منکر احتمال تأثیر است.

احتمال اثر یعنى احتمال نتیجه دادن. هر حکمى مصلحتى دارد: نماز مصلحتى دارد، روزه مصلحتى دارد، وضو مصلحتى، امر به معروف و نهى از منکر هم مصلحتى دارد. مصلحت این کار این است که طرف به سخن یا عمل ما ترتیب اثر بدهد. پس معناى احتمال تأثیر این است که احتمال بدهى مصلحت تشریع این حکم بر سخن یا عمل تو مترتب بشود.

حال از شما سؤال مى‌کنم که چرا در مورد نماز نگفته‌اند اگر احتمال مى‌دهى این نماز در تو اثر داشته باشد و آن مصلحتى که در نماز هست مترتب مى‌شود بخوان، و اگر احتمال نمى‌دهى نخوان؟ و همچنین درباره وضو و روزه و حج و غیره. براى اینکه آنها تعبدى محض مى‌باشند. ما نمى‌توانیم عقل خودمان را در کیفیت آنها و در اینکه باید بکنیم یا نباید بکنیم و چه جور بکنیم دخالت بدهیم. ولى امر به معروف و نهى از منکر از کارهایى است که ساختمان و کیفیت ترتیب آن و اینکه در کجا مفید است و به چه شکل مفید است و مؤثر است و بهتر ثمر مى‌دهد و بار مى‌دهد و نتیجه مى‌دهد، همه را شارع در اختیار عقل ما و فکر ما و منطق ما گذاشته است.

عرض کردم صاحب جواهر هم مى‌گوید: در همه موارد یگانه چیزى را که باید در نظر گرفت این است که به چه نحو و به چه شکل و با چه کیفیت و چه وسیله به هدف و مقصود نزدیک مى‌شویم.اگر این مطلب را خوب بفهمیم طرز فکر ما در فهم اخبار و احادیث امر به معروف و نهى از منکر عوض مى‌شود و بسیارى از تعارض هایى که خیال مى‌کنیم بین ادلّه این اصل در بعضى خصوصیات وجود دارد مرتفع مى‌شود.

 ۴) امر به معروف و نهی از منکر عملی و انتظار معجزه نداشتن از زبان

شهید مطهری می فرمایند: روى هم رفته ما براى گفتن و نوشتن و خطابه و مقاله زیاده از حد، اعجاز قائل هستیم؛ خیال مى‌کنیم با گفتن و زبان کار درست مى‌شود، در حدیث است:کونوا دُعاهً لِلنّاسِ بِغَیْرِ الْسِنَتِکُمْ مردم را به دین حق و صلاح دعوت کنید اما با ابزارى غیر از ابزار زبان یعنى با ابزار عمل… در اینجا استنباط یکى از بزرگترین فقهاى اسلامى را از این حدیث و امثال این حدیث براى شما از کتاب خودش نقل مى‌کنم.شیخ أبو جعفر طوسى معروف به «شیخ الطائفه» در کتاب نهایه که از متون معتبر فقهیه ماست مى‌فرماید: امر به معروف، هم به وسیله دست مى‌شود و هم به وسیله زبان؛ اما به وسیله دست معنایش این است که خودش شخصاً عامل کار خیر باشد و عملًا از‌ منکرات اجتناب کند تا مردم خود به خود به او تأسّى جویند.اما به وسیله زبان به این نحو است که مردم را دعوت کند و نوید بدهد که در دنیا مورد ستایش و در آخرت مشمول پاداش الهى واقع مى‌شوند و آنها را از کیفرهاى بد بترساند. یک قسم از امر به معروف یدى و عملى این است که طرف را تأدیب کند و گاه منجر به قتل نفس و جراحت مى‌شود، ولى اگر مستلزم زدن و قتل نفس باشد بدون دستور حکومت شرعى جایز نیست.

صاحب جواهر الکلام بعد از نقل این عبارت ها یا قسمتى از این عبارت ها از شیخ طوسى، این‌طور به گفته خود ادامه مى‌دهد: آرى، از بزرگترین امر به معروف و نهى از منکرها و بالاترین آنها و پایه‌دارترین آنها و مؤثرترین آنها خصوصاً نسبت به زعماى دینى (که مردم به آنها و عمل آنها مى‌نگرند) این است که عملًا جامه کار نیک بپوشد و در‌ کارهاى خیر، چه واجب و چه مستحب، عملًا پیشقدم باشد، جامه زشتکارى را از اندام خود دور کند، نفس خویش را به اخلاق عالى تکمیل کند و اخلاق زشت را از خود دور نگه دارد. امر به معروف و نهى از منکر از طریق حسن عمل، سبب مؤثر و کاملى است و ممکن نیست بى‌اثر بماند، خصوصاً اگر به پند و اندرزهاى خوب زبانى ضمیمه شود که هر مقامى سخنى را ایجاب مى‌کند و هر دردى دوائى دارد. بهداشت و معالجه روح مردم مشکل‌تر و پرپیچ‌وخم‌تر است از معالجه بدن آنها. در آخر، سخن خود را به این جمله ختم مى‌کند: «نسأل اللّٰه التوفیق لهذه المراتب» یعنى از خدا مسئلت مى‌نماییم که ما را براى رسیدن به این درجات موفق بدارد.

این خود یک غفلت عظیم و اشتباه بزرگى است امروز در اجتماع ما که براى گفتن و نوشتن و خطابه و مقاله، و خلاصه براى زبان و مظاهر زبان بیش از اندازه ارزش قائلیم و بیش از اندازه انتظار داریم. در حقیقت از زبان اعجاز مى‌خواهیم.

بالضروره، گفتن و نوشتن خصوصاً اگر همان طورى باشد که قرآن فرموده، حکمت و موعظۀ حسنه باشد، حقایق را روشن کند، تنها به صورت پندهاى تحکم‌آمیز و آمرانه نباشد، شرط لازمى است ولى به اصطلاح شرط کافى و یا علت تامّه نیست. و چون از زبان بیش از اندازه انتظار داریم و از گوش مردم هم بیش از اندازه انتظار داریم و مى‌خواهیم تنها با زبان و گوش همه کارها را انجام دهیم و انجام نمى‌شود، ناراحت مى‌شویم و ناله و فغان مى‌کنیم[۲۳]

۵) کار تشکیلاتی

شهید مطهری می­ فرمایند: مطلب دیگر اینکه گذشته از اینکه ما در اجراى امر به معروف و نهى از منکر باید عمل را دخالت دهیم، به این نکته توجه داشته باشیم که عمل هم اگر فردى باشد چندان مفید فایده‌اى نیست خصوصاً در دنیاى امروز. این هم خود یک مشکلى است در زندگى اجتماعى ما که آنهایى هم که اهل عمل مى‌باشند توجهى به عمل اجتماعى ندارند و به اصطلاح «تک رو» مى‌باشند.

از عمل فردى کارى ساخته‌ نیست، از فکر فرد کارى ساخته نیست، از تصمیم فرد کارى ساخته نیست؛ همکارى و همفکرى و مشارکت لازم است. در تفسیر المیزان در ذیل آیه کریمه قرآن: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا .بحثى دارد راجع به اینکه دستور اسلام این است که تفکر، تفکر اجتماعى باشد[۲۴].

۶) موکد بودن این واجب در مورد خانواده خود

از آنجا که با توجه به آیه شریفه ۶ سوره تحریم که می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا قوا انفسکم و اهلیکم نارا وقودها الناس و الحجاره» می فهمیم که وظیفه انسان در قبال خانواده خود بیشتر است (عقل نیز به همین مسأله حکم می کند) طبیعتا انجام این دو واجب در مورد خانواده خود (و حتی دوستان و آشنایان و همکاران و زیردستان خود) موکدتر است.

۷) موکد بودن این واجب در مورد عالمان و حاکمان

و نیز از آنجا که بر طبق روایات، اصلاح امت به اصلاح حاکمان و عالمان است، طبعا اجرای این دو حکم در مورد آنان موکدتر است، کما اینکه روایات در این باب فراوان است. مثلا در مورد حاکمان داریم: امیرالمؤمنین (ع) مى‌فرمود: «خداوند توده مردم را به گناه مسئولین در صورتى که در پنهانى انجام دهند و مردم متوجه نشوند عذاب نمى‌کند، اما اگر مسئولین منکر را آشکارا انجام دهند و مردم با آن برخورد نکنند، در آن صورت هر دو دسته مستوجب عقوبت خداوند عز و جل قرار مى‌گیرند.

در حالت کلی از آیه ۳۰ سوره احزاب که راجع به زنان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است می توان نتیجه گرفت که هرچه منزلت شخص بالاتر باشد، عقوبت اشتباهش بیشتر است و در نتیجه امر و نهیش موکدتر است.

۸) توجه به درجه اهمیت مسایل:

انجام این دو واجب نباید به اصطلاح کاریکاتوری باشد. یعنی مسایل کم اهمیت­ تر بیشتر مورد امر و نهی واقع شود و برعکس از مسایل اساسی غفلت شود. این امر می­ تواند مردم را نسبت به این اصل شریف بدبین نماید و یا دست آویز اغراض نفسانی شود.

مثلا اجرای عدالت در جامعه در بسیاری از موارد باعث می­ شود که بسیاری از منکرات از جامعه رخ بربندد و بسیاری از معروف­ ها حاکم شود. اما گاهی ما برای امر به این معروف مهم، دغدغه­ ای به مراتب، کمتر از امر و نهی در زمینه حجاب داریم.

پی نوشت

[۱] – ترجمه حدیث نبوی مربوط به استاد عبدالحمید واسطی می باشد.

[۲] – مبانى فقهى حکومت اسلامى

[۳] – رسائل فقهى (علامه جعفرى)

[۴] – همان

[۵] – همان

[۶] – همان

[۷] – فروع کافی جلد۵ صفحه ۵۶

[۸] – نهج البلاغه حکمت ۳۷۴

[۹] – مبانى فقهى حکومت اسلامى

[۱۰]– همان

[۱۱] – فقه و حقوق شهید مطهری

[۱۲] – مبانى فقهى حکومت اسلامى

[۱۳] – فرهنگ تشریحى اصطلاحات اصول

[۱۴] – مبانى فقهى حکومت اسلامى

[۱۵] – ‏ فرهنگ تشریحى اصطلاحات اصول

[۱۶] – بنا بر قانون اصولی برائت که می گوید: هرگاه پس از مراجعه به ادله در تکلیف شرعى تردید حاصل شود، تکلیف منتفى است‏.

[۱۷] – مبانى فقهى حکومت اسلامى

[۱۸] – رسائل فقهى (علامه جعفرى)

[۱۹] – رسائل فقهى (علامه جعفرى)

[۲۰] – فقه و حقوق شهید مطهری

[۲۱] – رسائل فقهى (علامه جعفرى)

[۲۲] – فقه و حقوق شهید مطهری

[۲۳] – فقه و حقوق شهید مطهری

[۲۴] – همان

برچسب‌ها: , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

  1. معروف می‌گه:

    امروزه همه چی عوض شده
    مردم امر به منکر را تشویق میکنند و امر به معروف را مذمت میکنند
    در چنین شرایطی به این نتیجه میرسیم که احتمال اثر ضعیف است و احتمال مفسده زیاد ، در نتیجه امر به معروف و نهی از منکر را در صورت اطمینان انجام میدهیم

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق