پنج شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۰۸:۱۹ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۲
دکتر علی زاهدپور
گفتاری از دکتر علی زاهدپور
 عربی باید عربی امروز باشد/ چه میزان ادبیات را بخوانیم؟/ ادبیات امروز حوزه‌های علمیه کاربردی نیست   

چه نیازی هست که متون جدید را آشنا باشیم؟ اکنون در جهان عرب حرف‌های نو در همه چیز، در نقد سنت، در نقد قرآن، نقد نبوت، خیلی مطرح می شود و ما در حوزه علمیه یک نفر را نداریم که اینها را بفهمد چه برسد که جواب بدهد/ صرف و نحو تا آنجایی به درد می‌خورد که در فهم معنا مؤثر باشد...

ندای اصفهان-سرویس اندیشه: متن زیر جلسه اول از کارگاه متن‌خوانی دکتر علی زاهدپور (استاد حوزه و دانشگاه) است که توسط سرویس اندیشه ندای اصفهان پیاده‌سازی و تنظیم شده است و درحقیقت بهانه‌ای است در راستای کرسی‌های آزاداندیشی و نظریه‌پردازی در حوزه‌های علمیه اصفهان و کشور. از آنجا که بسیاری از مخاطبین این پایگاه خبری از اساتید و طلاب حوزه‌های علمیه می باشند، خوشحال خواهیم شد اگر بتوانیم سهمی در تبیین و تولید فکر در این زمینه داشته باشیم و آن را در معرض نقد و نظر اساتید و اندیشمندان قرار دهیم. در این متن نظراتی کاربردی پیرامون طرح تحول در متون ادبیات فعلی حوزه های علمیه ارائه می شود.

***

 

بسم الله الرحمن الرحیم؛ خیلی خوشحالم که این جمع به مباحث متن‌خوانی علاقه‌مند هستند و ان‌شاءالله که این جمع باقی هم باشد چون طبق معمولی که ما در حوزه سراغ داریم معمولا تحلیل می‌روند افراد. منتها خوب طوری هم نیست یک وقت یکی نمی‌تواند، یک وقت یکی علاقه ندارد، گاهی یکی یک چیزی توی ذهنش هست بعد می‌بیند آن نیست. اما دوست داریم کسانی که می‌آیند به متن‌خوانی بپردازند زیاد باشند. فکر می‌کنم همه‌ی شما یک تصوراتی در ذهن‌تان از متن‌خوانی هست.

دکتر علی زاهدپورمعرفی؛

اولا من خودم طلبه هستم (در درجه اول)؛

در درجه دوم دانشگاهی هستم یعنی الآن در حقیقت دانشگاه اصفهان هم درس می‌دهم، کار اصلی‌ام هم ادبیات است یعنی من ممحض در ادبیاتم، تقریبا شاید بیست سال است که تخصصی ادبیات کار می‌کنم. در ادبیات رشته‌ای که کار کردم ترجمه است و من ۱۸ تا مقاله چاپ شده دارم، ۶ تا کتاب چاپ شده‌ی ترجمه‌ای دارم، اسم من را اگر در گوگل سرچ کنید بعضا آثارم هست. مترجم همزمان هم بودم، ۴ تا کشور خارج رفتم، قطر، لبنان، مغرب، تونس، تونس رو تونستم برم! (خنده حاضرین). در کنفرانس‌ها ترجمه‌ی همزمان داشتم؛ همزمان که می‌دانید همان وقت که طرف حرف می‌زند همان وقت شما باید به فارسی برگردانید یا بالعکس؛ یعنی حسابی با انواع متون و ترجمه‌ها کار کردم و از قدیم دلم می‌خواسته که حوزه در این زمینه کار کند. باز خودتان می‌دانید که یکی از نقص‌هایی که ما در نظام آموزشی حوزه داریم این است که قواعد خیلی می‌خوانیم ولی این قواعد ۱- بعضی‌اش خیلی کاربردی نیست ۲- هیچ‌وقت کاربرد این‌ها را پیدا نمی‌کنید. ما همیشه از قاعده می‌رویم به متن یعنی انبوهی از قاعده‌ها را می‌خوانیم در صرف و نحو یا بلاغت، اما به متن که می‌رسیم یادمان می‌رود یا در ذهنمان نیست یا نمی‌دانیم کدام را باید اجرا کنیم و این در حقیقت می‌طلبد یک کلاس متن‌خوانی داشته باشیم، یعنی یک متنی را باید بگذاریم وسط، بخوانیم و بگوییم آقا این قاعده‌ای که خواندی در صرف و نحو اینجا جاری است، وجوهی که خواندی وجوه اعرابی اینجا جاری است و معنا بکنیم، چگونه می‌توانیم معنا کنیم؟ باید بفهمیم که بتوانیم معنا کنیم، چطور شما می‌توانید اثبات کنید به من که فهمیده‌اید این مطلب را؟ وقتی که بتوانی بیان کنی برای من که این چه می‌خواهد بگوید، حال راه بیان کردن چیست؟ ترجمه است، یعنی در حقیقت ترجمه با فهم متن ارتباط دارد، چون شما به وسیله‌ی ترجمه به مخاطب می‌فهمانی که این متن چه می‌خواهد بگوید، لذا ما ان‌شاءالله این کلاسی که داریم هم متن را می‌خوانیم هم ترجمه‌اش را می‌گوییم که شیوه‌ی ترجمه‌ی جملات چگونه باید باشد و همه‌ی مطالب صرف و نحوی که خواندید کاربردی‌اش را کار می‌کنیم. تز من این است که صرف و نحو تا آنجایی به درد می‌خورد که در فهم معنا مؤثر باشد، بیش از آن اگر شما قاعده را یاد گرفتی مثل «حجت هاشمی»[۱] می‌شوید، مثل مرحوم «مدرس افغانی»[۲] می‌شوید، اگر کسی می‌خواهد مثل آنها بشود بسم الله، برود تمام «النحو الوافی»[۳] را بخواند، برود همه‌ی کتاب‌های نحوی را بخواند اما اگر آنقدر می‌خواهد بلد باشد که اگر قرآن را بگذارند جلویش، حدیث را بگذارند جلویش بتواند بفهمد چی است آن وقت باید کاربردی‌هایش را در بیاورد، نباید از دم در حقیقت هرچه هست بخواند، مثل آنکه مریض برود داروخانه شروع کند همین‌طور قرص خوردن، نه آنهایی که به درد می‌خورد و متناسب با من هست را کار بکند. پس این معرفی خودم و احساس اینکه چرا این کلاس باید باشد یعنی ضرورت داشتن چنین کلاسی.

 

مرحوم مدرس افغانی

مرحوم مدرس افغانی

حجت هاشمی

حجت هاشمی

مرحله بعدی اینکه حالا ما می‌خواهیم متن بخوانیم، می‌توانیم متون قدیم بخوانیم، می‌توانیم متون جدید بخوانیم، متون کهن را اساتیدی که در حوزه هستند مخصوصا آنهایی که ادبیات کار کرده‌اند تقریبا از آنها می‌توانید استفاده کنید آنها هم خوب از پسش برمی‌آیند؛

منظور از متون جدید چیست؟

ذهنیت تجزیه و ترکیبی کافی نیست

متون کهن منظورم آن متونی است مثل ارشاد شیخ مفید (ره)، مثل کتب اربعه حدیثی ما، مثل نهج‌البلاغه، قرآن، صحیفه و… که شرح و ترجمه هم خیلی دارند اما در متون جدید ما کسی را نداریم که کار کرده باشد، منظورم از متون جدید چیست؟ متون عربی معاصر. عربی معاصر از کی تقریبا شکل می‌گیرد؟ تقریبا صد و سی چهل سال پیش، از زمانی که ناپلئون حمله می‌کند به مصر سال ۱۸۵۰ یا ۱۸۶۰ میلادی، آن وقت جهان عرب متوجه می‌شود که عجب! یک اروپایی هم هست و اینها یک سری کار کردند و آشنا می‌شوند با ادبیات اروپایی و یک سری کتاب ترجمه می‌کنند، خوب طبیعتا می‌دانید که یک دسته تعبیرات و عباراتی در یک زبان هست که در زبان‌های دیگر نیست، خوب اینها می‌بینند این تعبیرات را، کم‌کم تحولاتی ایجاد می‌شود، لغات معانی‌شان را از دست می‌دهند یعنی کلمه‌ای که الآن هست معنایش با ۵۰۰ سال پیش فرق می‌کند، فلذا ادبیات معاصری شکل می‌گیرد که به آن می‌گوییم ادبیات معاصر یا متون معاصر. بعد این متون معاصر طبیعتا رشته‌های مختلف می‌شود، یک سری متون دینی‌اند، یک سری جغرافی‌اند، متون تاریخی، متون علمی. یک سری متون (که حالا شما تماس گرفتید که دوست دارید بخوانید) متون فلسفی معاصر است، یعنی در حقیقت مثل خود فارسی، فلسفه فارسی را مثال بزنم، ببینید یک وقت یک کتاب فلسفی هست که آقای مصباح مطرح می‌کند، یک وقت یک مطلب فلسفی هست که آقای ازغدی می‌گوید، یک وقت یک مطلب فلسفی است که دکتر سروش می‌گوید، خوب دکتر سروش قلمش و بیانش خیلی با آنها فرق می‌کند، یا مثلا مباحث روشنفکری که هست، ببینید اینها یک اصطلاحات خاص دارد یک لغات خاص دارد، فارسی است اما یک چیزهایی دارد شکل‌هایی دارد لغاتی به کار می‌برند کلماتی به کار می‌برند که در متون مثلا سنتی نیست.

حالا همین متنی که برایتان انتخاب کرده‌ام درباره یکی از روشنفکران عرب است که می‌توانیم مثلا مقایسه‌اش کنیم با دکتر سروش؛ یعنی یک ذهنیاتی دارد چیزهایی دارد که ما با نگاهش موافق نیستیم، قبول نداریم، منتها علت انتخاب این بوده است که این متن پر از کلمات معاصر و اصطلاحات است، یعنی در حقیقت یک بهانه‌ای است، یعنی این آلی است غایی نیست، وسیله‌ای است برای اینکه ما آشنا بشویم با منظومه‌ی کلماتی که در حوزه فلسفی در زبان عربی معاصر به کار می‌رود. حالا اینها درش اصطلاحات هرمنوتیکی دارد، اصطلاحات نشانه‌شناسی دارد، اصطلاحات فلسفه غرب دارد، همه اینها را دارد، یعنی شما در این متنی که من انتخاب کردم انتظار نداشته باشید در مورد ماهیت و وجود و اصالت و… حرف بزنیم، نه اینها درش نیست، در اینجا اصطلاحات هرمنوتیک هست معنای متن هست تأویل هست سبک‌شناسی هست، این جور چیزها هست، لذا این متنی که الآن یک صفحه‌اش را برای شما پرینت گرفته‌ام (در اصل ۱۳ صفحه است) متنی است که کار می‌برد، همان اسلوب عربی قدیم را دارد به این معنا که همان “کان یکون”، مبتدا، خبر، جمله فعلیه و موصوله و این‌ها را دارد ولی با یک بار معنایی جدید، مثلا ببینید گلستان سعدی فارسی است، یک کتاب فارسی معاصر هم زبان فارسی است، یعنی حالا شما اگر گلستان سعدی بلد باشید مثلا فرض کنید یک امریکایی بیاید فارسی یاد بگیرد از روی گلستان سعدی، حالا شما یک روزنامه به او بدهید آیا می‌تواند بفهمد؟ نصفش را نمی‌فهمد، نصفش را هم می‌فهمد بالاخره مشترک است، این هم همینطور است، یعنی کلمات و اصطلاحاتی هست که شما چه بسا ۶۰ درصد، ۷۰ درصدش را بفهمید، ۳۰ درصدش را نفهمید به خاطر اسلوب جدید یا به خاطر کلمه یا اصطلاح جدیدی که آمده است. بنابراین ما در این کلاس فعلا از یک متنی شروع کردیم که اصطلاحات فلسفی معاصر را به زبان عربی دارد، طبیعتا یک سری پیش‌فرض‌هایی شما باید بلد باشید یعنی یک سری چیزهایی اجمالا بدانید، مثلا هرمنوتیک چیست، که ما نخواهیم توضیح بدهیم، هدفمان هم درس دادن فلسفه نیست هدفمان آشنایی با متن فلسفی است یعنی اگر یک چنین اصطلاحی دیدید یک چنین کلمه‌ای دیدید چنین ساختاری از جمله دیدید، بدانید چطوری باید معنی بشود.

پرسش و پاسخ

ما ان‌شاءالله اگر کلاس ادامه پیدا کرد متون مختلف از افراد مختلف با گرایش‌های فکری مختلف را می‌خوانیم هدف هم فقط آشنایی با متون است نه تبلیغ افکار کسی، کاری نداریم که این فکر را قبول داریم یا قبول نداریم ما فقط می‌خواهیم شما توانا بشوید در خواندن اینها.

سؤال حاضرین: چه نیازی هست که در این متون توانا بشویم؟

پاسخ استاد: خیلی خوشحالم که بعضی این ضرورت را پیدا کردند، برای اینکه ببینید الآن در جهان عرب حرف‌های نو خیلی زده می‌شود، در همه چیز، در نقد سنت، در نقد قرآن، اشکال به قرآن، نقد نبوت، بحث‌هایی که ما الآن در حوزه زبان فارسی داریم در عربی هم داریم و ما در حوزه علمیه یک نفر را نداریم که اینها را بفهمد چه برسد که جواب بدهد، اینکه اصلا بفهمد چه می‌خواهد بگوید، اینها مطرح هم هستند یعنی الآن وظیفه جواب دادن به این شبهات را خود عرب‌هایی که آمدند ایران حوزه علمیه قم درس خواندند آن هم نه همه شان، دو سه تاشان، پنج تا جواب می‌دهند، آن وقت شما ببینید که آنها چقدر زیادند و پنج تا پس اینها برنمی‌آیند. ما ۱۸ تا کشور یا ۲۲ کشور عرب زبان داریم شما ببینید در هرکدام چقدر دانشمند و روشنفکر هست لذا ما باید آشنا بشویم با این عربی جدید تا بتوانیم حداقل حرف‌های طرف را بفهمیم، جواب دادن پیشکش، برای جواب دادن ما باید بتوانیم عربی بنویسیم. عربی هم عربی به قول معروف آخوندی فایده ندارد عربی باید عربی امروز باشد این خودش یک بحث جداست.

سؤال طلاب: چرا فلسفی را انتخاب کردید (مباحث جدید آیا فقط رنگ و بوی فلسفی دارد؟) و سبک کارتان به چه صورت است؟

پاسخ استاد: فلسفی به آن معنا فلسفی محض نیست در حقیقت الآن شما در حوزه‌ی اندیشه‌ی فارسی مباحثی که در نقد مثلاً مسائل اسلامی مطرح می‌کنند را چه کسانی مطرح می‌کنند و چقدر رواج دارد؟ اینها در حقیقت فلسفی کلامی است نه فلسفه محض. این هم از این باب مطرح می‌کنیم چون این «محمد ارکون»[۴] که اینجا در حقیقت این مقاله درباره ایشان است یکی از تأثیرگذارترین افراد است در این زمینه و معتقد به نقد بنیادین سنت و اصلا نگاه خاصی به قرآن دارد و فکری که اینها دارند در یک سری از محافل روشنفکری ایران و حتی محافل حوزوی ایران هم رسوخ کرده است. یک عده هم یا علنی می‌گویند یا نمی‌گویند از این تأثیر پذیرفته‌اند لذا اینها مسایل و دغدغه‌های کلامی است چون طلبه با کلام و فلسفه کار دارد وگرنه من متن تاریخی هم می‌توانم بیاورم، متن ادبی، نقد ادبی هم می‌توانم بیاورم اما چون مسأله کلام است و کلام جدید و یک سری مباحث فلسفی من این را انتخاب کردم.

محمد ارکون

محمد ارکون

منتها اگر خواستید می‌توانیم متنش را عوض کنیم، هر موضوع دیگری که خواستید. بله متن در حوزه‌ی کلام سنتی هم هست که به عربی جدید نوشته بشود مثل خود ما که مثلاً آیت‌الله سبحانی کتاب اصول عقاید، نوشتند خوب آنها هم اصول عقاید نوشتند اما چیز تازه‌ای برای شما ندارد، شما همین چیزها را در شیعه و در فارسی خوانده‌اید. اینهاست حرف‌های تازه.

سبک ما کاربردی است؛

می‌خواهیم مته به خشخاش بگذاریم

سبک من هم سبکی است که متن را می‌خوانم البته شما باید پیش مطالعه داشته باشید، متن را می‌خوانم، معنی لغوی را می‌گویم، شیوه ترجمه را می‌گویم، اسلوب‌هایی که دارد و قواعد صرفی و نحوی را رویش پیاده می‌کنم، تجزیه و ترکیب هست منتها در مرحله‌ی بعد است و شیوه‌ی خاصی ندارد.

اما چند جلسه هست؟ متن‌خوانی تا الی الأبد بخواهید ادامه پیدا کند هست. خود افراد باید تشخیص بدهند که چقدر نیاز دارند که کار بکنند چون ما متن استاندارد هم که نداریم، آن طرفی که این متن را نوشته نمی‌خواسته که چیزی یاد بدهد می‌خواسته حرفش را بزند. در انگلیسی کتب آموزشی را استاندارد کرده‌اند، اگر شما انگلیسی خوانده باشید آشنا هستید مثلا کتاب interchange را که می‌خوانید دقیقا مشخص کرده که مثلا ۲۰۰ تا کلمه جدید در این کتاب هست بعد آمده یک سری کتاب داستان هم طراحی کرده متناسب با کلمات این کتاب که مثلا اگر شما این کتاب را خوب خواندی می‌توانی دو تا stage این کتاب را، دو سطح از لغات را بفهمی، در عربی این کار را نکرده‌اند متأسفانه لذا ما متن را پیش می‌رویم و همه‌ی مطالبش را می‌گوییم منتها نمی‌دانیم تا چقدر ادامه پیدا می‌کند بستگی به مخاطب دارد، ممکن است یک عده‌ای بگویند آقا ما دیگر فکر می‌کنیم کافی است و مراجعه می‌کنیم به اینترنت و چیزهای دیگر می‌بینیم انگار می‌فهمیم متن را، آنهایی را هم که نمی‌فهمیم می‌توانیم با کتاب‌های لغت بفهمیم.

سؤال: یک سری صحبت‌های تئوریک هم در مورد متن‌خوانی هست مثل انواع متون، ویژگی‌هایش…

پاسخ: نه کاری به اینها ما نداریم، ببینید در مورد ترجمه مباحث تئوریک خیلی زیاد است، منتها ما کاری به اینها نداریم ما کارمان کاربردی است. خواهید دید که در کاربرد چه شکلی دل و روده‌ی متن را می‌کشیم بیرون و می‌خواهیم هم آخوندی بخوانیم، نه همین‌طور از رویش رد بشویم. می‌خواهیم دقیقا کاملا این متن را تشریح کنیم، دیدی طرف بعضی وقت‌ها درس می‌دهد، بعد می‌گوییم خوب این خارج درس بود حالا تطبیقش دهید، می‌گوید خودتان تطبیق بدهید یا می‌گوید نه من فقط می‌توانم بگویم چه می‌خواهد بگوید، خوب چه می‌خواهد بگوید قبول اما از کجا این را درآوردی؟ نه ما می‌خواهیم از خود متن مطالب را در بیاوریم، در حقیقت می‌خواهیم مته به خشخاش بگذاریم و این خودش مؤثر است چون حالا خواهید دید خیلی مطالب صرفی و نحوی و بلاغی بعضا پیش می‌آید و شما می‌بینید که اثرش چیست در معنا، چه طوری تأثیر می‌گذارد در فهمی که ما از متن داریم. مباحث تئوریک محض را نه مطرح نمی‌کنیم.

سؤال طلاب: این کلاس به کاربردی شدن ادبیات ما در فضای کهن کمک می‌کند؟

پاسخ استاد: خیلی، بله خیلی کمک می‌کند، برای اینکه ببینید اسلوب و ساختار همان است یعنی همان فعل و اسم و حرفی که شما خواندید، همان مباحثی که شما در نحو خواندید اینجا هم هست، مبتدا خواندید اینجا هم هست، مبتدای وصفی خواندید هست، نعت سببی خواندید هست، حال خواندید هست، تمییز خواندید هست، همه‌اش هست فقط جدید است، بله خیلی کمک می‌کند، یک چیزی هم برایتان بگویم، شما اگر کلاس‌های مکالمه‌ی عربی هم بروید با اینکه مکالمه انگار ظاهرا ربطی به متن ندارد اما خیلی به شما کمک می‌کند در کاربردی کردن صرف و نحو، یعنی می‌فهمید این چیزهایی که خواندید چه فایده‌ای دارد، البته اگر وقت داشته باشید و ضرر نزند به کارهای دیگرتان.

سؤال طلاب: این متون جدید چقدر کمک می‌کند که ما مثلا متون قدیم را بفهمیم؟

پاسخ استاد: خیلی کمک می‌کند، منتها خوب طبیعتا چیز استانداردی نیست که ما شاغول گذاشته باشیم ولی کاملاً برایتان مؤثر است. یعنی اصلا شما می‌فهمید چطور باید با یک متن عربی روبرو شوید و آن ذهنیت تجزیه و ترکیبی را بگذارید کنار، یعنی تجزیه و ترکیب برای فهم متن لازم است اما کافی نیست، چیزهای دیگر هم باید بدانیم که چگونه استفاده شوند، لذا مؤثر است ولی حالا تا چه میزان نمی‌توانم درصد بدهم.

سوال طلاب: چه می‌شد اگر یک متن قدیم را انتخاب می‌کردید؟

پاسخ استاد: من می‌خواستم یک متنی را انتخاب کنم که شما به هیچ وجه نمی‌توانید خودتان آن را بخوانید و بفهمید، متون قدیم را خودتان می‌توانید بخوانید یعنی مثلا اگر بحار را برایتان بیاورند و یک حدیث را به شما بدهند بالأخره یک جوری از پس آن بر می‌آیید اما چیزهای جدید را چه کار باید بکنید؟ برای همین من این را انتخاب کردم، متون قدیم را استادها هستند در حوزه می‌توانید از آنها کمک بگیرید اما متون جدیدی مثل اینجور چیزها نه، اینها کار می‌برد.

اسلوب‌های خاص/ متن‌های غیر استاندارد

سؤال طلاب: آیا این متن‌خوانی به حدیث‌خوانی ما و یا خواندن دروس حوزه مثل لمعه و کفایه که متن‌های سنگینی هستند کمک می‌کند؟

پاسخ استاد: متن‌های لمعه و رسائل و مکاسب و کفایه متن‌های غیر استاندارد هستند و کسی هم آنها را خوب بلد باشد هیچ ملاک نیست برای اینکه بتواند متون دیگر را بخواند، حتی متن سیوطی و مغنی متن استاندارد نیستند چون اینها در یک حوزه‌ی خاص کار کرده اند و یک سری کلمات و اسلوب‌های خاص دارند، یعنی اگر در کامپیوتر به کمک نرم افزار یکی بیاید یک کاری کند و بسامد کلماتی که در این کتاب‌ها تکرار شده است را در بیاورد، یعنی یک برنامه‌ای بنویسد که فایلtext مغنی را به آن بدهیم و بگوییم هر چه کلمه هست دربیاور و تکراری‌هایش را حذف کن، ببینید چند تا کلمه می‌ماند؟ بعد ببینید مغنی همه اش یک روند دارد یعنی شما اگر مبتدا و خبر و اینها را بدانید تقریبا می‌توانید از پس اش بربیایید، زیر و بم ندارد، اما متون جدید را هر کدامش را یک شخصی نوشته، هر شخصی هم یک قلمی دارد، یک اطلاعاتی از صرف و نحو دارد، یک جور می‌نویسد، لذا شما با انواع و اقسام چیزها آشنا می‌شوید. کفایه و رسائل و مکاسب تازه یک عیب دیگر هم دارند، اینکه آن کسی که آنرا نوشته در درجه اول یک فارسی زبان بوده و عربی نوشته، دوما هدف اش هم این بوده که مطلبی که می‌خواهد بگوید را بگوید حالا هر جور شد، در ترجمه‌ی همزمان هم همینطور است، در ترجمه همزمان ممکن است طرف ادبی حرف بزند ولی من می‌خواهم به این مخاطب بگویم ایشان چه دارد می‌گوید، اگر بخواهم وقت بگذارم و مثل این ادبی ترجمه کنم این حرفش را تمام کرده و ما هنوز در این جمله ماندیم که این را چطوری بگوییم، آنها هم در حقیقت هدفشان همین بوده، خوب رسائل که اصلا درس خارج شیخ انصاری بوده یا مکاسب، خوب این را یک کسی تقریر کرده یا خود شیخ نوشته، می‌خواسته این مطلب را بگوید حالا به هر شکل. این‌ها شاخص نیستند، این درباره لمعه و غیره.

سؤال طلاب: متن حدیث هم اگر کار بشود خوب است؛ یا ترکیبی کار کنیم.

پاسخ استاد: ترکیبی هم می‌شود که مثلا ۵ جلسه این را بخوانیم ۵ جلسه آن را بخوانیم.

سؤال: این طوری که شما فرمودید چون که ۱۰۰ آید نود هم پیش ماست، یعنی اگر این متون جدید کار بشود به آن متون هم کمک می‌کند.

پاسخ: بله تأثیر دارد. ببینید این متن جدید را که می‌خوانید ما می‌آییم در حقیقت یک چیزهایی زاید بر آن چیزهایی که خوانده‌اید (زائد یعنی علاوه بر آن چیزهایی که خواندید نه به معنای بیخود!)، علاوه بر آن چیزهایی که در ذهنتان هست را ما می‌گوییم، آن چیزهایی که از قبل می‌دانید در مورد صرف و نحو هم گفته می‌شود، پس شما با خواندن این متن ۲ تا چیز یاد می‌گیرید یکی چیزهایی که در حقیقت قبلا خوانده بودید تکرار می‌شود، یک سری چیزهای جدید هم یاد می‌گیرید، اما اگر متن قدیم خواندیم متن جدید را اصلا نمی‌توانیم بخوانیم، یعنی تأثیر آنچنانی ندارد برعکس اینها که تأثیر دارد. این را بگویم مثلا اگر شما بروید یک سال مکالمه عربی کار کنید، حالا خیلی بهتر می‌توانید سیوطی و مغنی و اینها را بفهمید و با آنها ارتباط برقرار کنید اما برعکس نه، این را بدانید که مهمترین عاملی که می‌تواند ما را کمک کند در فهم متن این است که وارد فضای آن زبان بشویم، ما اغلبمان وارد فضا نمی‌شویم یعنی مثل یک موجود عجیب و غریب است جلویمان که هی تلاش می‌کنیم ببینیم چیست؟ الآن ما نگاهی، شیوه‌ای که در حوزه داریم این است که ما بیرون دایره‌ایم، یعنی متن در یک دایره است ما در یک دایره دیگر هستیم، می‌خواهیم وارد این دایره بشویم در حالی که اگر ما از اول داخل خود دایره باشیم با اینها بهتر ارتباط برقرار می‌کنیم.

چند مثال

سؤال طلاب: کتاب‌های امروز درسی مثلا آنهایی که لبنانی‌ها می‌نویسند یا عراقی‌ها که در صد سال اخیر نوشتند با همین ادبیات و زبان است؟ مثلا «حلقات»؟

پاسخ استاد: بله همین‌طور است. الآن یکی از دلایلی که کتاب حلقات «شهید صدر» در حوزه جا نیفتاد متن سنگینش است. الآن خود من داشتم برای سیوطی یک بحثی می‌نوشتم، می‌خواستم دو تا حاشیه بنویسم ماندم چه بنویسم! چون می‌خواستم بنویسم که “هناک نقاط فی هذا الموضوع” گفتم حالا طرف می‌گوید نقاط چیست یا نقطه چیست؟ «نقطه» یعنی «نکته» حالا در عربی جدید «نکته» یعنی «جوک»، در عربی قدیم نکته یعنی نکته، عربی جدید حالا نکته را چه می‌گویند؟ می‌گویند نقطه، جمعش هم می‌شود نقاط، ماندم چه بنویسم، نقاط بنویسم؟! آخرش حذفش کردم و «کذلک» نوشتم که معلوم باشد، یعنی واقعا این یک معضَلی است. مثلا در عربی جدید یک استعمالی هست برای حرف «ک»، کاف حرف جر در حقیقت، این کاف یعنی «مثل»، درست است؟ در عربی جدید معانی دیگر هم برایش آمده است، «به عنوان»، «به اعتبار»، أنا کمدرس یعنی «من به عنوان یک معلم»، نه یعنی «من مانند یک معلم» حالا خوب این «ک» یک چیز خیلی پیش پا افتاده است در عربی، یعنی یک بچه‌ی کلاس دوم ابتدایی هم می‌داند که این ک به معنای “به عنوان”، “به اعتبار” مطرح می‌شود، خوب این را شهید صدر هم آورده، شهید صدر که یک غولی است در ادبیات، در همه‌ی علوم، ایشان علامه‌ای بوده است، ایشان مثلا گفته است که “نحن ننظر الی هذا الموضوع ککل” یعنی «به اعتبار یک مجموعه» یعنی ما به این موضوع به عنوان یک مجموع نگاه می‌کنیم نه جزء جزء، یادم است یک وقت یکی می‌گفت آقا من یک چیز در این حلقات پیدا کرده ام خیلی عجیب است، خیلی گشتم تا فهمیدم معنی اش چیست! و آن کلمه‌ی «ککل» است، ککل یعنی به عنوان یک مجموعه. خوب این از چیزهای جدید است حالا این ککل را شما به هر عربی بدهید، عرب‌هایی که در خیابان زینبیه اند یا مثلا فلافل می‌فروشند بگو آقا این ککل یعنی چه؟ می‌داند. هیچ مشکلی ندارد برایش، خیلی پیش پا افتاده است.

می‌گویند یکی از عیب‌هایی که حوزه علمیه ایران پیدا کرده است اینکه از نجف جدا شد؛ طلبه‌هایی که در نجف بودند خواه ناخواه در معرض زبان عربی بودند بعداً که انقلاب شد و صدام همه‌ی اینها را بیرون کرد و اینها آمدند ایران رابطه شان قطع شد. الآن شما در کل حوزه‌ی ایران اینهایی که فارسی زبان باشند ۱۰ نفر، به عدد انگشت دست پیدا نمی‌کنید که یک چنین متونی را، امثال این متون را، بدهی بگویی بخوان و آن هم تند و تند بخواند و برای شما بگوید، نیست! چون کاری هم به آن نداشتند و متأسفانه اینطور شد. حالا ان‌شاءالله این هسته‌ی اولیه‌ای بشود و هر کدام از شما کرسی تدریس برگزار بکنید، اینها را بخوانید هم جدید هم قدیم، من تعصبی روی جدید و قدیمش ندارم، طبیعتا جدیدش را انتخاب کردم چون کسی نیست که اینها را کار بکند وگرنه قدیمش هم می‌شود.‌ ان‌شاءالله این هسته‌ی اولیه بشود برای گسترش این مطلب در اصفهان و در جاهای دیگر.

سؤال طلاب: از دانشگاه به حوزه رفتید یا از حوزه به دانشگاه؟

پاسخ استاد: نخیر، من از سال ۶۸ وارد حوزه شدم، آن وقتی که اغلب شما در صلب پدران بودید (خنده حاضرین). من مدرسه ذوالفقار بودم، آن وقت این ترمی و اینها نبود، بعد مشهد بودم یک سال درس آقای حجت هاشمی رفتم بعد دوباره برگشتم اصفهان، سال ۷۶ هم قم بودم تا ۸۱ و بعد برگشتم اصفهان، منتها من از اولش کارم ادبیات بوده است یعنی مثلا من و حاج آقای معصومی فقط ادبیات کار کردیم، نرفتیم فقه و اصول، ادبیاتی هم که ما کردیم نه اینکه بنشینیم همه اش مغنی و سیوطی درس بدهیم، نه، ادبیاتی که کاربردی باشد، تحول ایجاد بشود، یعنی طرح‌هایی داریم، حرف‌هایی داریم، چیزهای نو داریم که فقط منتظر مجالش هستیم تا آنها را مطرح کنیم.

متون جدید بعضی‌هاشان خیلی سخت است، من یک کلاس داشتم با استادهای ادبیات، یعنی کسانی بودند که ۳ دور مغنی درس داده بودند نه اینکه فقط هم همینطور رباتی درس داده باشند، واقعا مغنی را بلد بودند، یعنی واقعا صاحب نظر بودند، اصولشان هم خیلی خوب بود، من یک متن انتخاب کردم از یک طلبه‌ی حوزه منتها یک لبنانی که عربی جدید نوشته است، موضوعش هم اصلا فلسفی و اینها نبود، موضوعش در مورد ضرورت اینکه مثلا حوزه‌ها به مسایل جدید توجه بکنند، آقا اینها دیگر پدرشان درآمد با اینکه طرف استاد بود، یکی شان گفت آقا خسته شدیم دیگر بس است، اگر می‌شود این متن را عوض کنید! از بس سنگین بود، اصلا بحث تخصصی هم نداشت، اما آنقدر عربی جدید پیشرفت کرده… من برای تکلیف بهشان یک صفحه ترجمه دادم، بعضی‌هاشان گفتند ما ۶ ساعت، ۷ ساعت وقت گذاشتیم برای این یک صفحه ترجمه که چی می‌خواهد بگوید و ترجمه اش بکنیم، این طور هم نبود که لغات خیلی عجیب و غریب داشته باشد مثلا بخواهیم دائم به فرهنگ لغت مراجعه کنیم، نه، اصلا شکل نگارش یک جوری است که هر کاری بکنید نمی‌توانید از دلش مطلب را در بیاورید، می‌شود استنباط کرد که این را می‌خواهد بگوید، اما اینکه ثابت کن که این را می‌خواهد بگوید، تطبیق بده، مشکل می‌شود.

بحث ریزش در حوزه علمیه

من فکر می‌کردم که یک ۷ ، ۸ نفر می‌آیند ولی چه بسا بعد از چند جلسه ۷ ، ۸ تا بشوید، اما نه من اصلا خوشم می‌آید ۱۰۰ نفر بشوید خیلی خوب است استقبال بشود.

ما سال ۷۴ برای مکالمه عربی دفتر تبلیغات ثبت نام کردیم. بعد از فراخوان ۱۰۰ نفر ثبت نام کردند، دو تا کلاس ۵۰ نفری بودیم، بعد از ۴ ماه شدیم ۱۶ نفر و بعد از ۸ ماه ۱۶ تا شدند ۷ نفر و ۳ تاشان ماندند تا آخر یعنی دوره تخصصی که می‌خواستند برگزار کنند من بودم و دو نفر دیگر. تازه از این ۳ نفر هم فقط من ادامه دادم کار ترجمه‌ی عربی و متن خوانی را، دو نفر دیگر رفتند مُدَرس لمعه شدند…

البته من عیبی نمی‌بینم کسی نیاید، یک وقت نمی‌تواند، یک وقت آنچه در ذهنش است می‌بیند چیز دیگری است، یعنی این را اصلا عیب نگیرید منتها حرف من این است جلسه سوم کسانی که هستند دیگر باید تا آخر باشند یا مثلا مرتب باید بیایید، نمی‌شود حالا عشقی مثلا یک روز حالش را داشتیم یک روز نداشتیم باید منظم بیایید برای اینکه هر جلسه که می‌آیید خواهید دید که در این یک ساعت و نیم خیلی مطلب گفته می‌شود و لذا طرف اگر یک جلسه نیاید لنگ می‌شود، یعنی نمی‌تواند بفهمد چون خیلی چیز می‌گوییم، نمی‌توانیم هم عطف بما سبق بکنیم برای همین شرط در این جلسه این است که استمرار داشته باشد کسی خواست نیاید جلسه اول دوم نیاید اما اگر آمدید باید بیایید باید ثابت قدم باشید در عین حالی که چشم امید مدرسه هم خواهید شد اگر دوباره تقاضا کردید که کلاس فوق برنامه بگذارند می‌گویند خوب دیدیم که کلاسی که تقاضا کردید خوب آمدید پس قبول می‌کنند، اما اگر کلاس تق و لق بشود دیگر هر چه هم بگویید می‌گویند نه دفعه‌ی قبل امتحان خوبی پس ندادید!

سؤال طلاب: برای بیرون از کلاس چقدر باید کار شود؟

پاسخ استاد: بیشتر روی اسلوب‌ها کار می‌کنیم، می‌گویم این را بروید جستجو کنید، پیدا کنید. مثلا فرض کنید من یک اسلوبی را در مورد فعل «کاد» می‌گویم بعد می‌گویم بروید ۱۰ نمونه کاد پیدا بکنید، در اینترنت سرچ کنید یا هر جا که می‌خواهید.

سوال طلاب: یاد گرفتن این متون جدید ذهن ما را به هم نمی‌ریزد در رجوع به قرآن؟ چون گویا ادبیات جدید آنها خراب شده است و آنها نمی‌توانند خودشان قرآن را بفهمند؟

پاسخ استاد: نه، این حرفی را که می‌زنند یک کمی غیر علمی است چون اولا کسی که این حرف را می‌زند یک متن جدید را بگذار جلویش بهش بگو بخوان ببین اصلا می‌فهمد چیست؟ شما فکر می‌کنید همه‌ی اینهایی که جدید می‌نویسند بی سوادند؟ ما الآن یک تفسیر مهم در اهل سنت داریم به نام «التحریر و التنویر» مال «ابن عاشور»[۵] برای اهل سنت مثل «المیزان» ماست مؤلفش هم مثل «علامه طباطبایی» است، حالا نه اینکه فلسفه خوانده باشد ولی خوب در ادبیات خیلی کار کرده است متنش هم جدید است، ما یکی مثل «سید قطب»[۶] را داریم که کتاب تفسیر «فی ظلال القرآن» را نوشته خودش هم اصلا یک ناقد ادبی است یک ادیب است، شما عیب نمی‌بینید در متونش، اینها ادبیات جدید است، سخت است، نمی‌توانند بخوانند، شما همین استادها را بگویید یک جلد فی ظلال القرآن یا فقط یک تکه اش را بخوان، نمی‌توانند بخوانند، نه اینکه کلی می‌گویند خراب کرده اند، نه خراب نکردند، یک سری اسلوب‌های جدید وارد ادبیات شده است که اینها ممکن است از نظر فارسی را پاس بداریم اشتباه باشد اما نه اینکه همه اش اشتباه باشد، بله شما یک لبنانی معمولی را بگذارید پیش یک استاد حوزه، از قرآن ممکن است چیزهایی که این استاد می‌فهمد را نفهمد ولی اگر یک لبنانی ادیب را بگذارید آن وقت این استاد حوزه را می‌گذارد در جیبش!

                      f   کتاب التحریر و التنویر

 

ادامه سؤال: مثلا بحث کاف که فرموید ما الآن در مغنی درگیرش هستیم مثلا می‌آید سر انواع معانی بحث می‌کند بعد مثلا دو سه تاش را رد می‌کند، ما اگر آمدیم در این کلاس در ذهنمان شکل گرفت که کاف یک جایی معنای حیثیت می‌دهد بعد یک جا در همین استدلال‌ها می‌رسیم می‌بینیم که اتفاقا خیلی این معنی هم بهش می‌خورد اما…

پاسخ: ببینید، مغنی بعضی مطالبش زاید است به این معنا که شما یک موردی استعمال شده است یا اصلا کم کاربرد است لذا این نیست که بگوییم هرچه در مغنی است کافی باشد دوم اینکه ما هدفمان این است که بالأخره شما که نمی‌توانید از متن جدید گریزان باشید، سر و کار دارید، بگو اشتباه است اما این کاف را به کار می‌برند، یک میلیارد بار هم به کار می‌برند، نمی‌شود بگوییم چون اشتباه است پس ولش کن، باید بدانیم چی است بگوییم هم اشتباه است خود ادبای عرب هم می‌گویند این کاف به معنای به عنوان اشتباه است یعنی عرب‌ها کتاب دارند “معجم الأخطاء الشائعه” یعنی همین خطاهای رایج و متداول، قشنگ این را هم گفته اند که این کاف،as انگلیسی است وارد عربی شده، خودشان گفته‌اند ولی خوب هست، خیلی است، یا مثلا «مادام» را شما می‌بینید به کار می‌برند اما به صورت شرطی به کار می‌برند، تکرار هم می‌کنند، “ما دام زید قائما مادام هو فلان” یعنی دوباره تکرار می‌کند، اشتباه است می‌دانیم هم اشتباه است اما خیلی هست باید بدانیم آشنا بشویم.

                 کتاب المعجم الوجیز    کتاب المعجم الاخطاء

 

ما هم نمی‌خواهیم بگوییم معیار عربی جدید است، می‌خواهیم بگوییم باید آشنا باشیم با عربی جدید و چیزهایی هم که در کتاب‌های صرفی و نحوی است بعضی‌اش کاربردی نیست، بعضی‌اش همان قدیمش هم کم به کار می‌رود؛ شما سرچ کن چند تا “اخلَولَقَ” داریم؟ یعنی در نرم‌افزار الشامله اخلولق را سرچ کنید، نیامده است دیگر، نیامده یعنی ۱۰ تا آمده، یعنی این افعال مقاربه آنهایی که خیلی کاربردی است، «عسی» است در افعال رجا و در افعال مقاربه «کاد» و «اوشک»، تازه اوشک هم کمتر و در افعال شروع هم «بدأ» و «أخذ» و «شرع» و «جعل»، جعل هم خیلی زیاد به معنای أخذ به کار رفته اصلا همین‌هاست دیگر «طفق» و «حری» و «اخلولق»، اصلا همان قدیم هم کم کاربرد بوده است، حالا ببینید ما چقدر وقت می‌گذاریم که اینها را بلد باشیم بعد هم بحث می‌کنیم حالا کدام خبرش می‌تواند مقدم بشود یا نه، اسمش مقدم شود، اصلا اینها بحث‌های بیخودی است به درد نمی‌خورد، البته ما در ضمن می‌گوییم که نقدمان به ادبیات چیست؟ حالا می‌رسیم به مباحث نقد ادبیات و در مباحث هم من می‌گویم که چه چیزهایی مهم است.

اینکه من می‌گویم این حری و اخلولق نیست چون من از سال ۸۰ کار حرفه‌ای ترجمه را شروع کردم یعنی من ۱۳ سال است دارم حرفه‌ای متون عربی می‌خوانم (کهن و قدیم) یعنی ترجمه‌هایم هم غریب القرآن ترجمه کردم، هم درباره جنگ ۳۳ روزه لبنان ۹۶۵ صفحه کتاب چاپ شده ترجمه دارم، متون مختلف خوانده‌ام، این طور دارم می‌گویم که بدون پشتوانه حرف نمی‌زنم، ندیدم این را در متون، تقریبا من حساب کردم که حدود ۲۰۰۰۰ صفحه ترجمه دارم حالا یک سریش چاپ شده است و یک سری هم برای چیزهای مختلف، به همین دلیل می‌گویم باید کاربردی بشود و بعضا همان قدیمش هم به کار نمی‌رفت، همان مغنی را هم شما خوب بخوانی باز یک جاهایی در قرآن گیر می‌کنی، یعنی مغنی جوابگو نیست در قرآن، همه اش جوابگو نیست. نمی‌گوییم بیخود است، کافی نیست باز هم کار دارد…../ پایان

پی نوشت:

[۱] ابومعین حمید الدین آیه الله حجت هاشمی موسوی خراسانی متولد ۱۳۵۴ قمری. از محضر اساتید بزرگواری چون شیخ محمد تقی ادیب نیشابوری، فقیه سبزواری، شیخ محمد حسن هروی، شیخ حسن خاوری، شیخ محمدرضا کلباسی، سید محمد هادی میلانی، سیدرضا فاضل هاشمی سبزواری استفاده کرد و سالیان سال به تدریس و تربیت نفوس مستعده مشغول بود هرچند که اکنون فعالیت علمی خاصی ندارند.

[۲] محمدعلی غزنوی معروف به مدرس افغانی یا محمدعلی مدرس افغانی (۱۲۸۴ – ۱۳۶۵) روحانی اهل افغانستان و استاد ادبیات و نحو در حوزه علمیه قم بود.

[۳] «عباس حسن» از اساتید بزرگ زبان عربی است که کتاب های او سرآمد بسیاری از تالیفات مربوط به این زمینه است؛ دو کتاب ارزشمند النحو الوافی و الصرف الوافی از اوست.

[۴] متولد ۱۹۲۸ در الجزایر – درگذشتهٔ سال ۲۰۱۰ در پاریس در سن ۸۲ سالگی) از بزرگترین اسلام‌شناسان فرانسه و استاد دانشگاه سوربن. او از طرفداران نوین‌گرایی و انسان‌گرایی اسلامی بود. وی خود را ناقد رادیکالِ سنت اسلامی، ایدئولوژی اسلامی و گفتارِ خاورشناختی سنتی تعریف می‌کرد. او می‌اندیشید روش‌شناسی علوم انسانی، هرمنوتیک و زبان‌شناسی جدید همه باید در مطالعهٔ اسلام اجرا شوند.

[۵] ابن‏ عاشور به سال ۱۲۹۶ قمرى / ۱۸۷۹ میلادى، در «مرسى» از نواحى شمالى تونس و در خانواده ‏اى دانشمند و با موقعیت اجتماعى مناسب متولد شد. پدر و مادر وى را محمدطاهر نام نهادند. او در نوجوانى قرآن را حفظ کرد و در سال ۱۳۱۰ قمرى در حالى که کمتراز ۱۵ سال داشت، وارد دانشگاه زیتونه شد و پس از هفت سال گواهى فارغ التحصیلى گرفت. او در همان حال که به تفسیر مى‏ پرداخت، در حال دفاع از آموزه‏ هاى اجتماعى و سیاسى اسلام بود.

[۶] شهید سید قطب (متولد ۱۹۰۶ م) نویسنده و نظریه‌پرداز مصری بود. وی به دلیل بازنگری در تاثیر برخی از مفاهیم اسلامی بر تحولات اجتماعی و سیاسی، میان پژوهشگران اسلام سیاسی، مشهور است. وی به دستور جمال عبدالناصر در سال ۱۹۶۶ میلادی، به اتهام «توطئه برای براندازی رژیم»، اعدام شد.

برچسب‌ها: , , , , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

  1. ناشناس می‌گه:

    این آقا از جهت […]
    متن انتخابی هم مخاطبین را به صورت خاموش منحرف خواهد نمود
    البته دوستان میرزا حسین خود را بسیار فهیم و نفوذناپذیز می دانند که باید گفت زرشک

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق