شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: اجتماعی
چاپ خبر
۱۷:۳۸ - ۱۳۹۴/۰۹/۰۹
n00212082-b
پیشکسوت منبرسازی اصفهانی :
 اگر صدبار دیگر به دنیا بیایم بازهم کارگر کارگاه اهل بیتم   

در هرگوشه از خاک جهان که به کاویدن هنر شیعیان بپردازیم ، جایگاه هنرمندان اصفهانی را به خوبی درک می کنیم.

به گزارش ندای اصفهان ، ، ریشه‌های عمیق اعتقادی که از باورهای استوار اینان شکل گرفته، در رگ و پی هنر آنان زنده بوده و موجب شکلگیری مکتب هنری اصفهان، به عنوان یکی از شاخص‌ترین مکاتب هنری تاریخ هنر در جهان شده است.
آنچه هر بیننده و کاوشگری را به حیرت می‌اندازد اما، وجود عنصر ” سادگی ” در آثار این زمره از هنرمندان است. اندیشه‌ای که در ورای ظرایف هنرمندانه این  آثار به چشم می‌خورد نه آموختنی است تا در مدرسه بیاموزند و نه در هیچ کتابی یافت می‌شود. این سادگی و بی‌پیرایگی را تنها می‌توان در لحظاتی یافت که هنرمند با ذهنی خالی از دغدغه‌های روزمره که او را به منیتش پیوند بزند، خودش را به ذوق و احساسش می‌سپارد و تا آن لحظه نامعلومی که اثر تازه خلق شده در دستانش آشکار شود در آن غرق می‌شود.

“حاج علی اکبر خبوشانی” هم یکی از همین هنرمندانی است که به واسطه سالها فعالیت در عرصه هنر منبرسازی و دردودگری جایگاه پر رنگی در هنر سنتی اصفهان دارد. ساخت هنرمندانه درب‌ها ، ضریح‌ها و منابر متعدد، جایگاه بسیار معتبری در تثبیت هنر و مکتب اصفهان به او بخشیده است.
وی که به گفته خودش هنرش را وقف خدمت به اهل بیت(س) کرده، نمونه کامل یک شخصیت هنری است که تمامی خصوصیات جاودانگی یک هنرمند و آثارش را در خود دارد.
استاد خبوشانی که افتخار طراحی و ساخت درب‌های حسینیه‌ای در شهر نجف و حرم مطهر امامزاده‌ای در شهرستان خوانسار را نیز در دست ساخت دارد، در آستانه سالروز اربعین حسینی و در آیین نکوداشتی که جهت تقدیر از جایگاه هنری وی برایش برگزار شد مورد تقدیر و پاسداشت قرار گرفت.
به همین بهانه گفتگویی با او انجام گرفته است.
از نحوه آشنایی‌تان با درودگری بگویید. چه شد که به این حرفه علاقمند شدید؟
به یاد دارم که در شش سالگی به مکتب خانه‌ای در مسجدی که نبش چهار راه خیابان طیب بود می‌رفتم و آن زمان روی تکه‌های حلبی نقش و مشق می‌کردیم. هنگامی که هفت ساله شدم مرا پیش عمویم حاج رضا خبوشانی بردند تا در کارگاهی که در خیابان تختی بود مشغول به کار شوم. ابتدا به جمع‌آوری پوشال و کارهای ساده مشغول شدم و شب‌ها به کلاس درس اکابر می‌رفتم. تا بیست سالگی در همان جا مشغول بودم تا اینکه یک بار هنگام کار دو سرباز نا غافل مرا گرفتند و گفتند باید به خدمت سربازی بروی! مرا به کرمان فرستادند و در پایگاه ۰۵ سر آسیاب مشغول خدمت شدم. آنجا که از نجار بودن من مطلع شدند به من کارگاهی دادند و چند سرباز برای کمک به من دادند که به کار درودگری بپردازم . من هم درب های لشکر ۱۱ را ساختم و یک ماه تشویقی گرفتم.

از چه زمانی خودتان به طور مستقل وارد بازار کار شدید؟
این اتفاق بلافاصله بعد از بازگشت از سربازی افتاد. دکانی را در چهار راه تختی کرایه کردم و چند سالی مشغول بودم و بعد از آن به چهار سوق محله علی قلی آقا آمدم. تا اینکه به لطف خدا زمینی که اکنون حسینیه امام جعفر صادق(ع) در آن است را خریده و دکان کنونی و حسینه را بنا کردیم.
اولین کاری که برای اهل بیت(س) انجام دادید چه بود و چگونه به خادم اهل بیت تبدیل شدید؟
اولین کار من حدود ۵۵ سال پیش بود؛ که به همراه قلمزنان آن دوره مانند استاد سید اسدالله خسروانی کاری به ما پیشنهاد شد برای ساخت ضریح امام زاده داوود در تهران. ما این کار را آماده کردیم و با چهار پا آن را تا امام زاده داوود بردیم!
در اولین کارهایتان برای ائمه(ع) و فرزندانشان آیا نشانه ای هم که دلیل بر کرامت ایشان بود دیدید که شما را ترقیب و مشتاق کند؟
وقتی برای اندازه‌گیری کار به تهران رفتیم، حرم امام زاده برق نداشت و این موجب نگرانی ما شد. چون برای نصب نیاز به برق بود تا ابزار و وسایل ما کار کند. روزی که برای تحویل کار رفتیم دیدیم که امام زاده برق کشی شده. پرس و جو کردیم و متوجه شدیم فردی ارمنی که بچه‌دار نمی‌شده نذر کرده اگر این بقعه متبرکه خواسته‌اش را روا کند هزینه برق‌کشی امام زاده داوود را بدهد و پس از مستجاب شدن دعایش برق کشی امام زاده را انجام داده بود. هنوز پس از ۵۵ سال می‌بینیم که این ضریح هنوز سالم و بی‌عیب از مقبره مقدس آقا حفاظت می‌کند.
با این وجود ساخت این ضریح نقطه شروع کار شما به شکل رسمی بود.
نخیر. خدمت به ائمه از خدمت به آقا امام حسین(ع) شروع شد و این اتفاق چند سال بعد افتاد. اعلام کردند که می‌خواهند برای حسینه‌ای در کربلا در خیابان قبله امام حسین (ع) درب بسازند. درب‌های اصلی آن را من و عمویم حاج رضا خبوشانی ساختیم . سپس درب‌ها را در مسجد سید به نمایش گذاشتیم و اعلام کردیم که هر کس می‌خواهد در ساخت درب‌های ورودی اتاق‌ها که کوچک هم بودند همکاری کند می‌تواند در حد توان این کار را انجام دهد. نجارهای اصفهانی هر کدام به‌طور رایگان یک یا دو درب آماده کردند و حدود ۵۰ درب آماده شد و این گونه شد که من تبدیل به خادم اهل بیت شدم و پس از آن نیز با ساخت منبر و درب، کارگاه من نیز کارگاه اهل بیت (س) شد.

پس از آن چند ضریح و درب ساختید که امروز در خاطرتان مانده؟
تعدادشان خیلی زیاد است اما آنهایی که قدیمی‌تر هستند بیشتر به یادم می‌آیند . درب و ضریح حضرت “دانیال نبی (ع) ” در شهر شوش، “امامزاده سید محمد” که به سبزقبا مشهور است در شهر دزفول و پس از آن آستان “شیخ صدوق” یا ابن بابویه در شهر ری تهران که بعد از نصب آن مردم تهران مراسم هزاره فوت این مرد بزرگ را برگزار کردند. همچنین کار ساخت درب حرم “میرزا ابوالقاسم گیلانی” معروف به میرزای قمی که در قم است را انجام دادیم. و “زکریا ابن آدم” در شیخان قم را هم اجرا کردیم و دیگر بعد از آن از تمام ایران به ما سفارش درب و ضریح می‌دادند.
در میان درب‌هایی که برای شهر اصفهان ساخته‌اید کدامیک را بیشتر دوست دارید؟
خیابان ابن سینا حسینیه‌ای به نام بنی فاطمه است که حدود ۴۰ سال پیش من درب‌های آن را سوار کرده‌ام و هنوز این درب‌ها را که می‌بینم تصور می‌کنم تازه نصب شده‌اند. اکنون این درب‌ها را عتیقه می‌دانند.
درب‌ها و ضریح امام رضا (ع) از کارهایی است که اصفهان را به مشهد پیوند داده و نام هنرمندان اصفهان را در آنجا جاودانه کرده است . در مورد آن اگر خاطره و نکته‌ای دارید برای ما بگویید؟
آخرین ضریحی که ساختم ضریح امام رضا(ع)بود و شکر خدا هنوز هم مانند روز اول است. از ساخت درب‌های بزرگ آن جا من خاطرات زیادی دارم. من کمک ائمه و یاری خود آن‌ها را در ساخت این درب به چشم خودم دیدم. این کمک‌ها و لطف و کرم ایشان از همان روز اول با من بود. به خوبی یادم هست روزی که اندازه‌های درب‌ها را به من دادند از من روی کاغذ تعهد زمانی گرفتند که تا فلان تاریخ درب‌ها را آماده کنم . طول درب‌ها ۶ متر بود و ما هر چه گشتیم در اصفهان چوب با عرض و طول مناسب پیدا نکردیم و این مرا به فکر فرو برد. یک شب به خودم گفتم تو که چوب نداشتی چرا کار را قبول کردی که حالا شرمنده بشوی؟ فردا به محله اطراف منار جنبان رفتم و به یکی از چوب فروشان گفتم که چوبی با اندازه و طول این چنین می‌خواهم. او مرا به یک باغ برد و دیدم دو چوب با همان اندازه‌ها که من می‌خواهم آنجاست. وقتی به او گفتم چوب‌ها را برای مرقد آقا امام رضا می‌خواهم شروع به گریه کرد و گفت: ۱۵ سال پیش من این چوب‌ها را از مشهد آورده‌ام و هیچ کس از من نخرید تا امروز قرار است که شما این چوب‌ها را به مشهد ببرید! چند ماه طول کشید و اشعار دور تا دور درب‌ها  را استاد اشتری (پدر سردار اشتری فرمانده کنونی نیروی انتظامی) انجام دادند . بلافاصله بعد از اتمام کار بمباران اصفهان شروع شد. ما درب‌ها را در زیر زمین پناهگاه محله‌مان بردیم و به برکت این درب‌ها با وجود اینکه محله‌های اطراف را بمباران کردند به این محله آسیبی نرسید.  پس از آن هم درب‌ها را به مشهد بردیم و در طی ۱۷ روز در جوار آقا آنها را در آنجا نصب کردیم .

از جنگ و بمباران گفتید و جا دارد از فرزند شهیدتان بشنویم. ایشان هم علاقه‌ای به حرفه و هنر شما داشت؟
حسین در این کارگاه خط می‌برید. یعنی آیه‌ها و احادیث را با اره مویی آماده می‌کرد تا در منبرها و درب‌ها استفاده شود. جنگ که شروع شد، کاروان وحدت صبح روزهای جمعه برای جبهه پول جمع می‌کردند و مردم هم کمک می‌کردند. حسین عاشق این کاروان شد و بعد هم به عنوان راننده آمبولانس راهی جبهه شد. بعدها شنیدیم که در سر پل ذهاب مورد اصابت راکد قرار می‌گیرد و به همراه مجروح و همراه خود هر سه شهید می‌شوند. مراسمی برای او در حسینه امام جعفر صادق(ع) گرفتیم که جای سوزن انداختن در داخل و خارج حسینه نبود. بعد از نماز جمعه سر دست او را تا گلزار شهدا بردند. البته حسین تنها شهید ما نبود. از کارگاه و جلسه قرآن ما تعداد زیادی شهید شدند.
نام چند تن از آن‌ها را هم اگر در خاطرتان مانده بگویید.
۶۲ سال است که شب‌های دوشنبه جلسه قرائت و تفسیر قرآن در خانه ما برقرار است. شهید حسین خرازی از شاگردان چندین ساله جلسات ما بود که به درجه شهادت رسید.
قدری هم از خاطرات حضورتان در جبهه در سال های جنگ بگویید.
وقتی جنگ شروع شد رادیو گفت برای ساخت تابوت برای شهدا نجار می‌خواهیم . به همراه استاد اشتری و حاج عبدالمحمد پور عابدی و  چند نجار دیگر رفتیم و سالنی گرفتیم . تمام نجارهای اصفهان را جمع می‌کردیم و می‌رفتیم تابوت می‌ساختیم. هر وقت اعلام می‌کردند نیرو می‌خواهند ما دکان را تعطیل می‌کردیم و با بچه‌ها به جبهه می‌رفتیم. اولین شهید ما آقای شفیع بود که در خوین شهید شد و بعد از آن احمد آخوندی ، آقای معلمی و آقا هادی پسر آیت الله زاهد نجفی که هم پسر عمو و هم پسر خاله من بود شهید شدند. من از خدا درخواست کردم من شهید نشوم که بتوانم خادم اهل بیت باقی بمانم.
از سال‌های جنگ چه چیزی در خاطرتان مانده؟
جوش و خروشی که مردم داشتند خیلی در ذهنم مانده. مردم با هم مهربان بودند. حسین می‌آمد مرخصی و قرار بود ده روز بماند ولی سر چهار روز قرار نمی‌گرفت و می‌رفت. همه مثل حسین من بودند. محبت خدا محبت اهل بیت و محبت امام خمینی (ره) در دل اینها بود. پنج دهانه مغازه را تعطیل می‌کردیم و می‌‌رفتیم و سی چهل روز کسی ما را نمی‌دید.

مطلع شدیم به همت شما کمپ ترک اعتیادی به نام شهید حسین خبوشانی تاسیس شده. انجام چنین عملی چطور به فکرتان رسید؟
ما چند سال به فکر این بودیم که برای حسین کاری بکنیم که سودی به حال جامعه و جوانان داشته باشد. حسین در ۱۶ سالگی شهید شد. شبی به نتیجه رسیدیم که جوانان مهم‌ترین قشر هستند و اعتیاد هم بزرگ‌ترین مشکل آنهاست. کمپی را در نزدیکی هسه، روستای جلوان تاسیس کردیم که جوانان را آنجا بدون دارو و با شوق و محبت اهل بیت(ع) از این گرفتاری آزاد می‌کنیم . ما معتادان را بیمار می‌دانیم و مانند بچه‌های خودمان با آنها رفتار می‌کنیم . از سراسر کشور بیمار می‌پذیریم و بعد از اینکه رها شدند به آنها کار می‌دهیم. تا امروز ۵ هزار نفر در این کمپ پاک شده‌ و به دامان خانواده برگشته‌اند. آنچه آنها نیاز دارند کار است و توجه. امروز ۴ نفر از این بچه‌ها در کارگاه اهل بیت(س) در حال ساخت درب‌های حرم نجف هستند. من جوانان و کار آنها برایم مهم‌ترین موضوع است.
در کارگاه اهل بیت(س) به غیر از درب‌های حرم نجف دیگر چه کارهایی در حال ساخت است؟
در حال حاضر علاوه بر درب‌های نجف درحال ساخت در‌ب‌های امام زاده خوانسار و امام زاده‌ای در کرمان هستیم. و چندین منبر نیز در حال ساخت است.
آثار شما تا امروز در چه کشورهایی به نمایش درآمده؟
تا امروز بیشتر از ۲۴۰۰ منبر آماده کردهایم که علاوه بر ایران و عراق در تمام دنیا پخش هستند. از کویت و ایتالیا سفارش کار داشتیم. حتی برای مسجد شیعیان مقیم واشنگتن نیز من یک منبر ساخته ام.
چگونه روش ساخت را انتخاب می کنید؟ چه عاملی در انتخاب طرح و اشکال نقش دارد؟
بیشتر آنها در شب و در موقع استراحت در ذهن من ایجاد می شوند. مانند شاعری که شعرش بی به بیت به ذهنش می رسد من هم تکه تکه طرح را می بافم . یک کاغذ و مداد در جیبم است که می نویسم.  ناگفته نماند که خود ائمه وسیله ساز و الهام‌آور اصلی هستند و ارتباطی که بین قلب طراح و ائمه اطهار برقرار می شود باعث می شود که نقش ها ابتدا روی کاغذ رسم شده و بعد در چوب دمیده شوند.

با کدام یک از اساتید در ساخت و آماده سازی آثار مهم برای ائمه (س) همکاری داشتید؟
قلم زن های بسیاری بوده اند که در این کار با آنها مشارکت داشته ام. از جمله سید علی خسروانی ،آقای دهقان ،علی کاظمی قلمزن و … ما اسکلت را می ساختیم و آنها قلمزنی آن را انجام می دادند. در نجاری نیز مرحوم استاد حیدرزاده بودند که در زمان حیاتشان در ایران حرف اول را می زدند.
کدام یک از کارهایتان را بیشتر دوست دارید؟
یک بار در شهر اهواز داشتم دربی را سوار می کردم. شاگردی داشتم که در آن زمان ۳۰ سال داشت. در بین راه در مسجد خرم آباد، دیدیم که منبری که در مسجد است همان است که من ۳۰ سال قبل آن را ساخته بودم. شاگردم گفت آنوقت که این را ساخته اید من به دنیا نیامده بودم . آنچه باعث می شود من کارهایم را دوست داشته باشم دوام آنهاست.
ضریح آقا امام رضا دویست سال دیگر به امید خدا پا برجاست. هر چه بیشتر از زمان اجرای کارمان می گذرد بیشتر آنرا دوست می داریم.
شما را به عنوان هنرمند، خیر، سازنده درب و منبر و پیر غلام و اهل بیت می شناسند. دوست دارید سال‌ها بعد با کدامیک از این عناوین از شما یاد شود؟
دوست دارم اگر بارها به دنیا بیایم بازهم کارگر کارگاه اهل بیت باشم. وصیت کرده ام یک روز بعد از مرگ من کارگاه اهل بیت باز شود و به آماده کردن سفارشات مردم از سراسر ایران مشغول شوند.

برچسب‌ها: , , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق