پنج شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۱۱:۵۰ - ۱۳۹۴/۰۹/۰۳
پیاده روی اربعین
اجتماع ریش قشنگ ها!
 از نجف تا کربلا/ سفرنامه اربعین (قسمت دوم)   

پیاده ­روی اربعین، اجتماع ریش­ قشنگ­ها هم هست البته. بچه ­هیئتی­ های خوش ­تیپ، بعضا خوش ­پوش، عمدتا تپل و نیمه­ تپل، با انواع ریش ­های مجعد، حنایی، تاب­خورده، مخروطی، نامرتب تا روی گونه و... . اکثرا هم کوله­ پشتی انداخته ­بودند و تصویرهایی از آقا که آویزان کوله­ هاشان بود...

ندای اصفهان- علی جوادی/

مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق…

سفرنامه اربعین، قسمت اول: اینجا

سه شنبه ۱۸/۹/۹۳

صبح درجا با بطری آبی که داشتم وضو گرفتم و نمازم را زیر صحن حضرت زهرا سلام الله علیها در میان جمعیتی که در حال بیدار شدن بودند خواندم. نماز شب هم البته اگر ریا نشود.

جمعیت اطراف حرم آنقدر زیاد بود که فقط کافی بود پا را از شبستان بیرون بگذاری و خودت را روبه روی سرویس­ های بهداشتی جدید حرم ببینی که با پله برقی به زیرزمین می رفت! کاملا غیر ارادی، البته خدا را شکر.

بعد از دو روز بند کمرم باز شد. جمعیت را دعا کردم. این فرایند یک ساعت طول کشید تا در برگشت خودم را از کوچه پس کوچه های بازار اطراف حرم نجات دادم و رسیدم باب قبله.

خورشید داشت تازه طلوع می­ کرد. جای همه خالی توی ایوان طلا نشستم و مشغول زیارت شدم. سرکتاب باز کردم. سوره حج آمد: «والذین هاجروا فی سبیل الله، ثم قتلوا او ماتوا…»

کربلا

یادی از آیت الله خوشوقت کردم. همچنین از آیت الله شوشتری که در سفر اول ایوان حرم عسکریین سرکتاب باز کرد. و یاد همه بچه های همسفر و یاد مداح زبردست حاج آقا میرزایی… یادش بخیر نوای خداحافظش جگر آدم را کباب می­ کرد.

مسیر کربلا از میان وادی السلام و چند کیلومتر اول از میان محله­ های نجف می­ گذشت.

پیاده روی اربعین شروع شده ­بود…

چیزهای زیادی جلب توجه می­ کرد. از پرچم و علمی که با ماژیک رویش نوشته بود لبیک یاحسین و آدم را یاد تبلیغات انتخاباتی دوره نهم ریاست جمهوری احمدی­ نژاد می­ انداخت تا بلندترین علمی که رویش نوشته بود «عهد والله یازهرا ما ننسی حسینا»

اما این وسط تصاویر و پوسترهای علمای شیعه داستان دیگری دارد. تصاویر گویای گرایش و علاقه­ ی افراد حامل و نصب کننده آنها بود. ترکیب عکس­ ها در کنار هم نمایش دهنده­ ی ذائقه­ های مختلف قومی، قبیله ­ای، سیاسی و فرهنگی بود. به زودی توضیح مفصل تری ارائه می­ دهم ولی یکی از تصاویری که بلافاصله توجه مرا به خودش جلب کرد، تصویر «مقتدی صدر» در کنار سید مقاومت، «سید حسن نصرالله» بود. نشسته بودند روی یک دست مبل طرح فرانسوی، به نظر می­ رسید عکس توی لبنان گرفته ­شده.

سید حسن با متانت و مهربانی ولی مقتدی صدر در تصویر به نظر شعف و شوقی غیر قابل پنهان کردن داشت (ذوق و شعفی که برای هر کسی در کنار سید حسن قابل پیش­ بینی است).

در محله­ های عادی و بعضا فقیرنشین نجف هم موکب زیاد بود. در واقع درِ خانه ­ی مردم باز بود. زیر سایه­ ی درخت یکی از خانه ­ها ناهار خوردم. برنج و سیب­ زمینی و گوشت و کشمش و کمی هم رشته ­های ورمیشل با نخود سبز. اسمش را نمی­ دانم چه بود ولی هرچه بود رزق خوش ­گواری بود.

امروز خیلی از چهره ­ها برایم آشنا بودند. آقای دکتر زارعی را دیدم، نماینده مردم تهران، باهنر، نائب رئیس دوم مجلس را کنار حرم امیرالمومنین، علی شریعتی جاد (جامعه اسلامی دانشجویان) دانشکده شهید مهاجر، باقری شهرکرد، آقا مسعود یدی و دو تا از همسفرهایی که توی اولین سفر کربلا با هم بودیم. رضوی بازیگوش و چند تا دیگه از بچه­ های مجمع فرهنگی شهید اژه­ ای اصفهان. (این بچه­ های شهید اژه­ ای هم در نوع خودشان پدیده ای کم نظیرند، ولی حیف که خیلی هاشان به همان محیط کوچک و با صفا خودشان را محدود می­ کنند.)

پیاده ­روی اربعین، اجتماع ریش­ قشنگ­ها هم هست البته. بچه ­هیئتی­ های خوش ­تیپ، بعضا خوش ­پوش، عمدتا تپل و نیمه­ تپل، با انواع ریش ­های مجعد، حنایی، تاب­خورده، مخروطی، نامرتب تا روی گونه و… . اکثرا هم کوله­ پشتی انداخته ­بودند و تصویرهایی از آقا که آویزان کوله­ هاشان بود.

پیاده روی اربعین

خدا بچه ­های هیئت هنر (هیئتی که به اسم حاج آقا پناهیان می ­شناسیم) را هم خیر بدهد، هرچه پوستر خوشگل و حساب­ شده از نظر محتوا  می­ دیدم، می گذاشتم به حسابشان. (البته اجر دیگرانی که کارهای شبیه به این انجام دادند حتما محفوظ است). متن اکثر پوسترها، صحبت ­های آقا، سیدحسن، و آیت­ الله سیستانی بود.

برخی هم کفن آبی رنگ پوشیده ­بودند و به عربی نوشته ­بودند: «به نیابت از امام خامنه ای به زیارت می ­رویم».

وابستگان خانواده­ ی صدر هم با کفن سفید حضور داشتند، درست مثل همان تصویر مشهور شهید سید صادق صدر که با کفن سفید در حال خوندن خطبه ­ی نمازجمعه در سال ۱۹۹۹ میلادی از او باقی­ مانده­ بود و همه ­جا می­ شد آن تصویر را دید. تصویر مقتدی صدر با لباس نظامی هم جالب توجه بود.

در جاده­ ها و خیابان های عراق هم رقابتی بود بین سمند و پراید ایرانی با ۹۰۰۰ و ۶۰۰۰ دلار و ماشین­ های دوج ۳۰۰۰۰ دلاری و فوردهای غول­ پیکر آمریکایی که البته بیشتر مصرف نظامی داشتند. البته از ماشین­ های کره ­ای و ژاپنی که بگذریم.

چهارشنبه ۱۹/۹/۹۳

از یک ساعت قبل از اذان، موبایل ایرانی­ ها شروع می­ کرد به اذان گفتن، اذان موذن­ زاده­ اردبیلی. اما آخر اذان عراق یک ساعتی دیرتر بود. جای پدرم خالی که به هر کدامشان یک تذکر آئین ­نامه ­ای جدی بدهد و حالشان را بگیرد.

بهتر، برای نماز شب راحت بیدار می شدیم و عده­ ی زیادی از زائران که به تأسی از حضرت زینب نماز شب را اقامه می ­کردند.

باران از دیشب شروع شده­ بود و عده­ ی زیادی هم بی توجه به باران و تاریکی شب پیاده­ روی را شرع کرده ­بودند. من هم تصمیم گرفتم نماز صبح را بخوانم و راه بیافتم.

بعضی ­ها گوسفند نذر کرده ­بودند و خود گوسفندها هم قبل از توفیق قربانی شدن، توفیق پیاده­ روی پیدا کرده ­بودند و خیلی محترمانه دنبال نذرکننده قدم می­ زدند، تا برسند به موکبی که باید.

تصاویر کنار جاده

چند تا تصویر از گنبد طلایی امام حسین علیه السلام که پایین آن صادق شیرازی با عصا داشت قدم می زد، سرش پائین بود و سمت زمین را نگاه می­ کرد. اما نکته ­ی غیر­قابل نشری داشت که بهتر است از آن بگذریم.

عمده تصاویر کنار جاده از آقا، امام، سید علی سیستانی، سید صادق صدر، محمدباقر حکیم، مقتدی صدر و محمدباقر صدر بود. این تصاویر با ترکیب­ های متنوع و متفاوتی وجود داشت. ترکیبی که با امضای موسسه فرهنگی نجف اشرف بزرگتر و نمایان تر از همه بود. تصاویر امام و آقا را در وسط و سید علی سیستانی و سید صادق صدر در کنار و در کنار آنها هم محمدباقر صدر و محمدباقر حکیم قرار داشتند.

تصاویر مقتدی و سید صادق صدر هم بیش از سایر تصاویر و ترکیب خانواده­ ی صدر از بقیه ترکیب­ ها بیشتر بود. این واقعیت به نوعی غلبه­ ی تبلیغی خانواده­ ی صدر را هم نشان می­ داد.

آیت­ الله العظمی السید الامام خامنه­ ای

آیت ­الله العظمی السید الامام روح الله الخمینی

آیت­ الله العظمی السید الامام علی سیستانی

آیت ­الله العظمی السید الشهید محمد باقر صدر

آیت­ الله العظمی السید الشهید صادق صدر

آیت ­الله العظمی الشهید محمدباقر حکیم

طول مسیر نجف تا کربلا با دیرک­ های چراغ برق که بهشان عمود می­ گفتند به نوعی علامت گذاری هم شده­ بود.

این عمودها هم وسیله­ ی روشنایی، هم وسیله ­ی تشخیص مصافت طی شده و هم وسیله­ ای برای اعلام و شناسایی محل موکب های خاص بودند.

هر عمودی از عمود قبلی ۵۰ متر فاصله داشت.

چادرهایی هم با اسم UN  به چشم می­ خورد که روی آن نوشته­ شده ­بود:

«UNHCR The UN Refugee Agency»

هیچ کس را ندیدم به عنوان یک موکب این چادرها را تحویل بگیرد، تقریبا همه­ ی چادرهای مشابه خالی بودند مگر مرد عرب خسته ­ای که آن جای خلوت را برای خوابیدن انتخاب کرده ­باشد. چادرها به اسم آژانس آوارگان سازمان ملل بود و به هرحال شرایط جنگ زده عراق را به رخ هر تماشاگری می­ کشید.

موکب ابراهیم مالک اشتر، سید محسن حکیم و…

موکب عشیره­ ی ابراهیم ابن مالک اشتر نخعی هم رونقی داشت. شاید یک جورهایی این مسئله نشان می ­داد در عراق و از جنبه­ های قومی قبیله ­ای ابراهیم از پدرش برجسته ­تر است.

تصاویر علمای دیگری هم بین راه دیده می­ شد، ولی با تعداد کمتر، مثل موکب سید محسن حکیم، آیت­ الله وحید خراسانی، آیت الله شاهرودی و آیت ­الله…

پیرزنی را دیدم که در حد وسع خودش شیرهای پاکتی یک نفره­ ای را نذر کرده­ بود و فقط به خانم­ هایی می­ داد که بچه­ ی شیرخوار همراهشان آورده ­بودند. فقط سمت کالسکه­ دارها می­ رفت و خیلی حساب­ شده نذر خودش را ادا می­ کرد.

یکی از جلوه­ های بد پیاده ­روی سیگار کشیدن بود، آن هم به صورت گسترده. جوان و پیر البته بیشتر جوان های عراقی. شاید سیگار کشیدن را برای خودشان ی پرستیژ می­ دانستند.

اولین نامه به همسرم

الآن که این نامه را شروع کردم دارم نارنگی می­ خورم…

۶۰ کیلومتر تا کربلا

در طول مسیر نجف تا کربلا غرفه­ هایی بود که به سه زبان (فارسی، عربی و انگلیسی) اعلام می­ کرد، نماز جماعت ظهر و عصر با نظارت و مدیریت حوزه­ ی علمیه­ ی نجف، به صورت یکپارچه از نجف تا کربلا برگزار می­ شود، این مراسم قرار است که با بالگرد هم تصویربرداری شود.

نیم ­ساعت قبل از اذان همه برای تجدید وضو آماده شدند، دستشویی­ ها نیمه صحرایی بودند، بعضی­ هاش هم البته خوب بود، حتی توالت فرنگی هم داشت.

اما این آفتابه­ های پلاستیکی عربی لوله کوتاه را هر وقت می­ بینم یاد «خسی در میقات» جلال آل احمد می­ افتم. در توصیفش از زائرین بیت الله الحرام در عرفات و منا نوشته ­بود: «هر کشوری برای خودش آفتابه­ ی خاصی داشت که هنگام استراحت از آن استفاده می­ کرد. آفتابه­ های پلاستیکی، مسی، لوله کوتاه، لوله بلند و… که هر کدام مثل پرچم کشور مربوطه بود و هویت استفاده­ کننده را مشخص می­ کرد.» ولی اینجا همش پلاستیکی لوله کوتاهه.

(ادامه دارد…)

برچسب‌ها: , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق