شنبه ۰۷ خرداد ۱۴۰۱
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۰۹:۴۲ - ۱۴۰۱/۰۲/۱۵

جلسه ۶۷

درس خارج اصول استاد محسن جلالی (زید عزه)/ مبحث: طلب انشایی و معانی صیغه امر

در ادامه تقریر درس خارج اصول استاد حجت الاسلام محسن جلالی (زید عزه)؛ مورخ ۱۷/۱۱/۱۴۰۰، مبحث معانی صیغه امر، به نظر طلاب حوزه علمیه، اساتید و پژوهشگران می رسد.

ندای اصفهان- حجت الاسلام جواد جلوانی

(مدرسه علمیه ملاعبدالله)

در ادامه تقریر درس خارج اصول استاد حجت الاسلام محسن جلالی (زید عزه)؛ مورخ 17/11/1400، مبحث معانی صیغه امر، به نظر طلاب حوزه علمیه، اساتید و پژوهشگران می رسد.

جهت دریافت دروس قبلی اینجا را کلیک کنید.

***

مبحث: طلب انشایی و معانی صیغه امر

(جلسه 67)

بسم الله الرّحمن الرّحیم و الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله اجمعین

بحثمان در امر از نظر ماده و از نظر صیغه و دلالتش بر وجوب تمام شد، گرچه آنجایی که بحث را شروع کردیم از ماده امر بود و مرحوم صاحب کفایه بحث صیغه را بعدا مطرح کردند، ولی بحث همان است.

یک کاسه بگوییم امر مادةً و صیغةً دلالت بر وجوب دارد، نه دلالت وجوب الندب، نه دلالت جامع بین این دو، و نه دلالت بر جواز. دلالت بر وجوب دارد، دلیلش وضع و تبادر است، نه حکم عقل و نه اطلاق که اطلاق را مرحوم آقا ضیاء و آقای بروجردی می فرمودند که بحثش را انجام دادیم. هم دلالت بر ماده اش «اَمَرَ» هم صیغه «إفعل»، هردو اینها دلالت بر وجوب دارد و این مفاد در واقع وضعش است. خب دلالت بر طلب می کرد که این طلب، طلب وجوبی است.

جهت رابعه ای که در ماده جناب صاحب کفایه بحث دارند این است که طلبی که امر بر آن دلالت می کند طلب حقیقی نیست. آن طلب که اسمش شوق نفسانی و اراده درونی مولا است نیست؛ چرا؟ چون ممکن است یک موقع این امر امتحانی باشد، واقعی هم نباشد. ما این ماده و هیئت امر را که داریم و یک پدری فرزندش را امر به کاری می کند، این می خواهد امتحان و تربیت کند این را و الا نسبت به اینکه این فرزند برود این را اینجا بگذارد ممکن است شوق و انگیزه خاصی نداشته باشد بلکه اوامر تربیتی و امتحانی است.

آن که ما داریم به حمل شایع طلب مطلق نیست و طلب انشایی است. آنچه به حمل شایع طلب مطلق است آن طلب حقیقی است که طلب می کنند و می خواهند. بعضی اوامر را ما می توانیم بگوییم طلب انشایی است و پشتش یک اراده واقعی هست اما اراده امتحان این را ما نمی دانیم فقط از این اوامر طلب انشایی را می فهمیم و طلب حقیقی نیست.

از اینجا وارد این بحث می شوند که آیا طلب و اراده متحد است یا نه؟

اینجا بحث کلامی است. آیا این امری که می کنند و شما می گویید امر دلالت بر طلب دارد دلالت بر اراده هم دارد؟ بحث آیا لغوی است یا اصولی؟ یا حیثیت های بحث اصولی هم می تواند پیدا کند که مثلا امر علاوه بر اینکه دلالت بر طلب دارد دلالت بر امر هم دارد، اگر امر و طلب را جدا بدانیم.

جناب صاحب کفایه در این بحث می فرمایند طلب و اراده یکی است. منتها طلب انشایی با اراده انشایی نه با طلب حقیقی. وقتی می گوییم «طلب» متبادر از طلب، طلب انشایی است و طلب حقیقی قرینه می خواهد. وقتی می گوییم «اراده» متبادر اراده حقیقی است ولی طلب انشایی متحد است با اراده انشایی. طلب حقیقی متحد است با اراده حقیقی. طلب حقیقی همان اراده حقیقی است که آن شوق اکید که ما داریم دو تا نیستند. بله طلب انشایی از اراده حقیقی جداست و غیر از آن است. ممکن است طلب انشایی باشد اما اراده حقیقی نباشد مثل همان امر امتحانی، این بحث را دارند که ثمره ای ندارد.

من یادم هست درس خارج آیت الله وحید خراسانی این بحث را رها کردند و فرمودند این بحث کلامی است، همین است که آخرش هم آنجایی که بحث ها می رسد به جبر و اختیار، بعضی آقایان مثل مرحوم آیت الله شاهرودی در دروس خارجشان تقریرات درس شهید صدر را نوشته اند که جناب شهید صدر جبر و اختیارش را بحث کرده اند. آن اتحاد طلب و اراده را رها کرده اند و جبر و اختیار را که البته مربوط به اصول نیست و مربوط به کلام است را بحث کرده اند. لذا این بحث طلب و اراده بحث خوبی است بحث کلامی است و در جای خود خوب است. حضرت امام(ره) هم یکی از کتاب هایی که دارند «طلب و اراده» است که خیلی مفصل و مستوفا بحث کرده اند. می تواند انسان به عنوان یک رساله یا تحقیق روی این زمینه کار کند و انظار مختلف را ببیند.

همین که جناب صاحب کفایه می فرمایند طلب انشایی و اراده متحدند، این هم مخالف دارد. آقای خویی در محاضرات مخالف اند و اینجا همان قسمتش را هم نقد دارند.

ولی مسئله عمدتا مسئله کلامی است و به جای خودش واگذار می کنیم و این را به نظرم در سطح هم خیلی نباید معطلش شوند یا باید حذفش کنند یا اجمالی بگذرانند چون ما قرار است در اصول مباحث اصولی بخوانیم.

حالا البته به علمای بزرگ خرده نمی گیریم چون آنها مثل دریا اند، بالاخره دریا گاهی موج که می زند به اطراف هم آب را می پاشد. یک وقت وارد یک بحث می شوند و روی احاطه که دارند به مسائل مختلف می پردازند اما خب زمانه ما زمانه ایست که باید مختصرتر و کوتاه تر و کاربردی تر باشد و پیشگیری کنیم از تورم این مباحث. صاحب کفایه خیلی کمک کرده در پیشگیری از گستردگی این مباحث، خیلی خدمت کرده است. شما اگر کتب مفصل را ببینید بحث های مفصلی گاهی مطرح شده ایشان همه تعاریف را گذاشته کنار، چقدر نقض و ابرام در تعاریف بوده، همه اینها را ایشان می گویند شرح الاسم است و نیازی به بحث و نقض و ابرام نیست. نقل قول ها را کنار گذاشته و خیلی موجز کرده ولی خب در عین حال بعضی بحث ها هم مطرح است.

***

معانی متعدد استعمال صیغه امر

فصل بعدی صیغه امر است. در صیغه امر ایشان می فرمایند معانی متعدد استعمال شده است. بله صیغه امر مثلا إعملوا، تمتع، «ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ» وقتی این تعبیر را به جهنمی می گویند این برای چیست؟ برای تحقیر و اهانت است. «اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ، إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ» این برای تهدید و تعجیز است؛ هرکاری می خواهید انجام دهید!

این صیغه خود در معانی متعددی استعمال شده، آیا همه این معانی، معانی حقیقی صیغه امر است؟ ببینید و قد عدّ منها الترجّی، تمنّی، تهدید، انذار، اهانت، احتقار، تعجیز، تسخیر؛ مثلا تسخیر: «کونوا قردة خاسئین». احتقار: «اخْسَئُوا فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ»، إخس را به کلب می گویند، خفه شوید حرف نزنید، این برای تعجیز و تحقیر است.

الی غیر ذلک استعانت و‌ تکذیب و معانی دیگر. گفته اند این صیغه استعمال شده در این معانی؛ صاحب کفایه می فرمایند: نخیر، این معانی را ما می فهمیم اما صیغه در این معانی استعمال نشده است. صیغه در همان معنای طلب خودش (معنای صیغه را گفتیم طلب است) در همان معنا استعمال شده اما به داعی تعجیز به داعی اهانت. اینکه گفتیم ما داعی و انگیزه اش را به قرائن می فهمیم که اینجا داعی امر این بوده که به این اهانت کنند، نه اینکه خود این معنا و مستعملٌ فیه در واقع صیغه امر باشد، مستعملٌ فیه اش همان معنای واحد طلب است. دواعی فرق می کند. شما یک کلمه را که این کلمه مال استفهام است می گویید ولی به داعی تعجب ممکن است بگویید. آن داعی و انگیزه شماست که با قرائن آن مسئله فهمیده می شود.

پس این مسئله را هم در صیغه امر دارند که معانی متعدد که گاهی تا هشت معنی هم گفته می شود برای صیغه امر اینها معانی مستعملٌ فیه یا موضوعٌ له نیست. موضوعٌ له صیغه امر همان طلب وجوبی است و مستعملٌ فیه اش هم همان طلب است این معانی انگیزه ها و دواعی و جایگاه های مختلف است که شما امر را در انجا استعمال می کنید و البته این بحثش که لغوی است هم دخلی در بحث اصولی ندارد. چون آنچه ما در اصول و در فقه می خواهیم استفاده کنیم ان امری است که دلالت بر طلب حقیقی و به داعی بعث و انشا و طلب انشا باشد.

تا ان شاالله جلسه آینده.

و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


مسابقه کاریزمن11: هدایت روابط دختر و پسر به ازدواج (کلیک کنید)
مسابقه کاریزمن11: هدایت روابط دختر و پسر به ازدواج (کلیک کنید)
آموزش سواد رسانه به کودکان- خرید کتاب قصه های کرمیلو
آموزش سواد رسانه به کودکان- خرید کتاب قصه های کرمیلو
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715