شنبه ۰۷ خرداد ۱۴۰۱
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۰۷:۱۸ - ۱۴۰۱/۰۲/۱۴

(جلسه ۶۵)

درس خارج اصول استاد محسن جلالی (زید عزه)/ اقوال در منشأ دلالت امر به وجوب

در ادامه تقریر درس خارج اصول استاد حجت الاسلام محسن جلالی (زید عزه)؛ مورخ ۱۱/۱۱/۱۴۰۰، ادامه مبحث اوامر، به نظر طلاب حوزه علمیه، اساتید و پژوهشگران می رسد.

ندای اصفهان- حجت الاسلام جواد جلوانی

(مدرسه علمیه ملاعبدالله)

در ادامه تقریر درس خارج اصول استاد حجت الاسلام محسن جلالی (زید عزه)؛ مورخ 11/11/1400، ادامه مبحث اوامر، به نظر طلاب حوزه علمیه، اساتید و پژوهشگران می رسد.

جهت دریافت دروس قبلی اینجا را کلیک کنید.

***

مبحث: اقوال در منشأ دلالت امر به وجوب

(جلسه 65)

بسم الله الرّحمن الرّحیم و الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله اجمعین

بحث در دلالت امر بود بر وجوب. در بحث امر می دانید معمولا اصولیین، صاحب کفایه و دیگران آن را دو باب کرده اند: ۱. ماده امر ۲. صیغه امر.

الآن بحث ما در ماده امر است که آیا ماده امر همین «أمَرَ» دلالت بر وجوب دارد یا نه؟ بعدا در صیغه امر هم همین بحث می آید که آیا صیغه امر یعنی إفعل دلالت بر وجوب دارد یا ندارد؟

منتها بحثی که آنجا می شود و بحثی که اینجا می شود تقریبا یکسان است، لذا بعضی از بزرگان مثل جناب شهید صدر فرموده اند دلالت امر مادةً و هیئةً (از حیث ماده و از حیث صیغه) بر وجوب قابل انکار نیست. مشهور نظرشان دلالت بر وجوب است.

البته جلسه قبل گفتیم که بعضی ها حتی قائلند حقیقت در ندب است، بعضی ها گفته اند مشترک بین وجوب و ندب هست. این اقوال را هم داریم اما آنچه بعضی از بزرگان می فرمایند: اتفاق دارند محصلین از اصولیین دلالت امر مادةً و صیغةً علی الوجوب، دلیلشان هم به حکم تبادر و بنای عرف است بر اینکه این طلب صادر از مولا به لسان امر این برای وجوب است. در واقع این بنای عرف یا فهم عرف عام است و تبادر هم می کند، تبادری که جناب صاحب کفایه بر آن استدلال کرده اند.

تعبیر شهید صدر است که نظر محققین اصولی این است که وجوب از ماده امر و صیغه امر تبادر می کند. خیلی آن اقوال مهم نیست اما در محاضرات بحث مفصلی می بینید، در کتب اصولی بین آخوند و مرحوم نایینی، بین آقا ضیاء و آقای خویی اینها با هم اختلاف هایی دارند. اختلاف سر چیست؟ اینکه ماده و صیغه امر دلالت بر وجوب دارند اتفاقی است، اما اختلافشان سر منشأ این تبادر است و علت این دلالت که این دلالت بر وجوب از کجاست؟ این تبادر وجوبی که شما می بینید این تبادر منشأ اش چیست؟

اختلاف عمده بین اینهایی است که قائل به وجوب اند، حالا نظر عده ای هم که می گویند حقیقت در ندب است خیلی قابل بحث و اعتنا نیست. اینهایی که قائل به وجوب اند اختلافشان سر منشأ تبادر است و جلسه قبل هم گفتیم عمده ۳ قول است:

۱. منشأ تبادر و علت دلالت ماده و صیغه امر بر وجوب «وضع لفظ» است؛ چون می دانید هم ماده لفظ دارد هم هیأت و صیغه لفظ دارد که آن إفعل است. اینها وضع شده برای وجوب و طلب الزامی و طلبی که به داعی الزامی و ملاک الزامی است نه طلبی که با یک ملاک غیر الزامی باشد. این نظر صاحب کفایه و مشهور اصولیین است که دلالت امر بر وجوب وضع لفظ است، یعنی دلالت وضعیه لفظیه است. این دلیل ایشان را جلسه قبل گفتیم، بعد باید ادله دیگران را هم که منشأهای دیگری بیان می کنند جواب داد چون ایشان می گوید تبادر از خود لفظ است، حال اگر آن ها را اشکال کردید و جواب دادید آن وقت دلیل وجوب منحصر می شود به همین وضع. آیات و روایات هم مؤید بود که البته خودش مناقشاتی دارد و مرحوم میرزای قمی و دیگران این مناقشات را بیان کرده اند.

۲. منشأ دلالت ماده و صیغه امر بر وجوب «حکم عقل» است. این نظر مرحوم نایینی است و شاگرد ایشان جناب آقای خویی در محاضرات هم تبعیت کرده اند. ایشان می فرمایند مدلول ماده امر و صیغه امر طلب است و وجوب نیست، امر دلالت بر طلب می کند و وجوب در آن نیست. منتها اگر طلب مقترن بود به جواز ترخیص عقل، می گوید امر کرده اما ترخیص هم داده که ترک کنید، جواز ترخیص در ترک. می گوید آقا شما نماز شب بخوان اما اگر نخواندی اشکال ندارد، چوب نمی خوری، البته برکت و آثارش را نمی بینی اما این نیست که عِقاب شوی، جواز ترخیص دارد. این را عقل می گوید که مستحب است؛ اگر امر و طلب بود و مقترن نبود به جواز ترخیص یا ترخیص ترک یا به جواز ترک مقترن نبود عقل از این الزام امتثال را می فهمد و ما به او می گوییم که این طلب، طلب وجوبی است.

خود طلب دو قسم نیست بلکه عقل است که این صفت را به طلب می دهد. اگر ترخیص باشد می گوید طلب استحبابی و اگر ترخیص نباشد طلب وجوبی، پس این به حکم عقل است. تعبیر جناب ابوالقاسم خویی در کتاب «أجود التقریرات» این است که وجوب و استحباب شأنی از شئون حکم عقل است که بر امر و طلب مولا مترتب می شود. این بیان ایشان بود و کاری به لفظ و دلالت وضعی و وضع و موضوعٌ له و اینها ندارد، موضوعٌ له امر طلب است، اما این عقل است که این را وجوب یا استحبابی می کند.

کتاب «اجود التقریرات»؛ تقریرات آیت الله ابوالقاسم خویی از درس میرزا محمدحسین نائینی

اشکالاتی که جناب آقای خویی دارند و در فقهشان هم خیلی به کار می برند و جای این را دارد که این نظر و مبنا منقح شود، این است که می فرمایند حکم عقل به لزوم امتثال در موضوع حکم به مجرد صدور طلب با عدم ترخیص کافی نیست. شما طلب دارید صدور ترخیص در ترک هم نشده، عقل اینجا حتما حکم می کند که باید شما انجام دهید. یا اینکه اگر انسان از خارج بداند (نه از ترخیص بلکه از خارج بداند) که این طلبی که این آقا و کارفرما و پدر و استاد از ما کرد، بالاخره مولا از ما این طلب را کرد اما این طلبش الزامی نیست، شما از خارج این را می دانید.

مثلا دیروز با شما اختلاط و صحبتی کرده بود و می دانید وقتی می گوید «اینجا را رنگ بزن»، نگفته می توانی رنگ هم نزنی، اما شما می دانید که این طلب الزامی نیست، با هم صحبت کرده اید، وقتی این را بدانید عقل نمی گوید الآن که طلب هست ترخیص هم نیست اما شما علم دارید که آن طلب الزامی نیست، عقل نمی گوید که شما اطاعت کن. پس شما که گفتید حکم عقل است که اگر طلب بود و ترخیص نبود واجب است، باید ببینید طلب الزامی است یا نیست که این چه کاشفی دارد؟ کاشفش باید همان لفظ باشد. اگر که امر دلالت بر وجوب نکند عقل نمی تواند حکم بر وجوب کند و باید این منتهی به لفظ ما بشود. این یک اشکال.

اشکال دیگر این است که التزام به این مبنا که ما بگوییم وجوب به حکم عقل است یک لوازمی دارد که خود قائلین به این مبنا مثل نایینی و جناب خویی به این لوازم نمی توانند ملتزم شوند و در فقهشان ملتزم نیستند. چند لوازم را شمردند و بیان کردند که یکی این است که اگر شما امری داشتید «أکرم العالم» بعدا یک عامی داشتید که با یک عنوان عامی شامل این أکرم از این عالم هم می شود، مثلا «لا یجب إکرام احدٍ»، یک عام دارید، این «احد» شامل عالم هم می شود یا نمی شود؟

یا مثلا داریم «اکرم الفقیه» بعد یک دلیل بگوید «لایجب إکرام العالم»، عالِم عام است و اینجا دیگر اکرام عالم نیست، خُب عالِم شامل فقیه هم می شود. الآن چه کار می کنند در فقه تا این حدی که شما خواندید؟ عام را تخصیص می زنند. چرا تخصیص می زنیم؟ می گفتیم أکرم العالم دلالت بر وجوب دارد، این أخص است. عام دلالت بر عدم وجوب دارد اما اخص أظهر است. بر مبنای نایینی که وجوب را از حکم می گویند دلالت خاصتان چیست؟

خود این أکرِم بعد آن عامی که می گوید لاتجب اکرام اَحدٍ، آن عام است و خاص بر آن مقدم است و ما تخصیص می زنیم. اما بر مبنای نایینی و آقای خویی چطور باید بشود؟ این أکرم العالم وجوبش متوقف به حکم عقل است. می گوید اگر یک امری آمد و ترخیص نیامد آن می شود وجوب، خُب این گفته لاتجب اکرام احدٍ این عام شما می شود ترخیص وقتی عام شما ترخیص شد موضوع حکم عقل به وجوب را می پراند و ورود پیدا می کند، اصلا تعارضی با هم نمی کند. اینجا اصلا در اکرم العالم از کجا من وجوب را متوجه می شوم؟ ما از حکم عقل می فهمیم و حکم عقل معلق است بر اینکه ترخیص نیاید، حالا که اینجا ترخیص آمده و فرموده لاتجب اکرام احدٍ پس شما دیگر از آن اکرم العالم و اکرم الفقیه اصلا وجوب نمی فهمید. دیگر نوبت به اینکه بیاید عام را با آن خاص تخصیص بزنید نمی رسد، آن وقت در کل فقه شما تخصیص عام به خاص در مواردی که دلالت بر وجوب است و یک عامی دلالت بر عدم وجوب می کند نخواهید داشت و این چیزی است که نه مرحوم نایینی و نه جناب خویی ملتزم به آن نمی شوند.

اینکه مثلا فرض کن ما ساده انگاری کنیم حالا چه تفاوتی دارد به حکم عقل یا لفظ باشد؟ چرا، اینجا یکی از فرق ها است و اشکال هم به این مبنا می شود که آقا شما این را ملتزم می شوید اینجا این کاررا انجام می دهید می گویید اینجا اصلا أکرم العالم دلالت بر وجوب ندارد چون ترخیص آمده و آن عامتان ترخیص می شود و دیگر عقل از آن وجوب را نمی فهمد و این مشکل است.

ادامه بحث در جلسه آینده ان شاالله.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


مسابقه کاریزمن11: هدایت روابط دختر و پسر به ازدواج (کلیک کنید)
مسابقه کاریزمن11: هدایت روابط دختر و پسر به ازدواج (کلیک کنید)
آموزش سواد رسانه به کودکان- خرید کتاب قصه های کرمیلو
آموزش سواد رسانه به کودکان- خرید کتاب قصه های کرمیلو
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715