یکشنبه ۰۸ خرداد ۱۴۰۱
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۱۰:۴۵ - ۱۴۰۱/۰۲/۱۳

درس خارج اصول (جلسه ۶۱)

حجت الاسلام محسن جلالی (زید عزه)/ مبحث: دلیل سوم قول اعم در مشتق

در ادامه تقریر درس خارج اصول استاد محسن جلالی (زید عزه)؛ مورخ ۴/۱۱/۱۴۰۰، ادامه مبحث مشتق، به نظر طلاب حوزه علمیه، اساتید و پژوهشگران می رسد.

ندای اصفهان- حجت الاسلام جواد جلوانی

(مدرسه علمیه ملاعبدالله)

در ادامه تقریر درس خارج اصول استاد محسن جلالی (زید عزه)؛ مورخ 4/11/1400، به نظر طلاب حوزه علمیه، اساتید و پژوهشگران می رسد.

جهت دریافت دروس قبلی اینجا را کلیک کنید.

***

مبحث: دلیل سوم قول اعم در مشتق

(جلسه 61)

بسم الله الرّحمن الرّحیم والحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و اله اجمعین.

دلیل سومی که قائلین به وضع مشتق برای اعم به آن تمسک کرده اند استدلال امام (ع) است به آیه «لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ» (آیه ۱۲۴ سوره بقره) که در کتاب کافی شریف و در عیون اخبار الرضا هم حضرت صادق (ع) و هم امام رضا (ع) به این آیه تمسک کرده اند.

در کافی جلد اول باب «طبقات الآنبیا و رسل و الائمه» روایت اول از حضرت صادق (ع) که البته در سند ابی یحیی الواسطی است که وثاقت ندارد، سند از نظر توثیق دچار اشکال است ولی به هر حال در این حدیث حضرت می فرمایند:

«حتی قال الله انّی جاعلک للنّاس اماما قال و من ذریتی فقال الله لا ینال عهدی الظالمین مَن عَبَدَ صنما او وثنا لا یکون اماما». کسی از این خلفا صنمی را وثنی را بتی را پرستیده است پس نمی تواند امام باشد؛ خُب بعضی از اینها سابقه بت پرستی داشتند یا بگوییم همه شان سابقه بت پرستی داشتند پس ظالم بودند، حالا که مسلمانند به حسب ظاهر حالا که بت پرست نیستند پس چطور به آنها ظالم گفته می شود؟ پس معلوم می شود مشتق برای اعم است. آنوقتی که عبد صنما آن حال تلبس به عبادت صنم و وثن قبل از اسلام اینها بوده، ولو اسلام ظاهری، خود حضرت هم می فرمایند «عبد صنما»، نمی فرمایند «یعبد» که ما بگوییم حالا هم بت پرست هستند، حضرت بالاخره ظواهر را رعایت می کنند.

اینکه عبد صنما و این قبلا ظالم بوده اما آیه می فرماید لاینال عهد الظالمین، ظالمین شامل این می شود که انقضاء عنه ظلم. که ظلم همان عبادت صنم بوده، بت پرستی بوده، استدلال این روایت دلیل می شود برای قول اعم. اگر مشتق برای اعم نبود نمی شد این را بگوییم که ظالمین لیاقت ندارند. استدلال حضرت تعریض است به کسی که تصدی خلافت کرده است و حال آنکه زمانی عابد صنم بوده است، مدت مدیده عبد صنم بوده است و ظالم بوده است. پس اینکه الآن به این می گوییم ظالم این در واقع وضع مشتق برای اعم است.

صاحب کفایه این استدلال را پاسخ می دهند، دیگران هم پاسخ می دهند که این استدلال ناتمام است به خاطر اینکه آنچه غرض امام در این حدیث است با وضع مشتق برای متلبس هم می سازد؛ یعنی من عبد صنما این ظالم است در آن وقتی که ظالم خصوص متلبس است منتها اینکه الآن می گوییم لاینال عهد الظالمین یعنی که مقام خلافت و ولایت مقامی است که با حدوث این عنوان ظلم سازگاری ندارد؛ یعنی عنوان ظلم حدوثش کافی است برای اینکه عنوان خلافت به انسان نرسد، مقام خلافت و ولایت به شخص نرسد ولو اینکه دیگر الآن باقی نیست اما همین که این عنوان ظالم صدق کرده و زمانی حادث در این شخص شده و این شخص زمانی متصف شده ولو آن وقتی که بت پرست بوده آنوقت ظالم بوده، ظالم که بوده مطلقا که نفی نمی کنیم بالاخره این ظالم بوده (کان ظالم)، الآن دیگر لازم نیست به آن بگوییم ظالم، ولی می گوییم این شخص ظالم بوده.

مثل اینکه می گوییم این شخص قاتل بوده و اگر بگوییم کسی که قاتل است منصب به او نمی دهیم، در مناصب دولتی منصب به قاتل نمی دهیم، اینجا یعنی اگر شما ۲۰ سال پیش هم یک قتل عمدی انجام داده باشید همان وقت به شما می گویند قاتل، الآن حقیقتا قاتل نمی گویند. بحث ما در صدق قاتل نیست، قاتل به شما نمی گویند اما در پرونده شما یک قتل نوشته وقتی این قتل را نوشته طبق قانون مناصب دولتی و حکومتی به شخص قاتل تعلق نمی گیرد، این قانون است.

کاری ندارد به اینکه بگوییم قاتل اینجا یعنی وضع برای اعم، نه، وضع برای خصوص متلبس است. یعنی همان ۲۰ سال پیش که شما قاتل بودید حقیقتا به شما می گفتند قاتل، الآن حقیقتا نمی گویند قاتل، الآن إنقضاء عنک القتل،  شما دیگر مرتکب نشدید، الآن قاتل نیستید ولی این در واقع عنوانی است که صرف حدوثش کفایت می کند برای اینکه این منصب شامل نشود. این لبّ جواب صاحب کفایه است و جواب درستی است در مسئله بحث را در واقع تمام می کند.

– اما صاحب کفایه برای تکمیل بحثشان توضیح داده اند که اوصاف عنوانیه ای که در موضوعات احکام اخذ می شود سه قسم است:

بعضی وقت ها اخذ عنوان برای مجرد اشاره است إلی ما هو فی الحدیث موضوع للحکم، خصوصیتی ندارد مثل اینکه اشاره می کنند به زراره و می فرمایند از این جالس بپرس، عنوان جالس اشاره به آن موضوع مسئله است که آن محدث باشد گاهی اوقات هم می خواهند اشاره کنند که این مبدأ علت حکم است و کفایت هم می کند مجرد صحت جری مشتق بر آن مبدأ ولو فی ما مذا مثل همین لاینال عهد الظالمین که اینجا گفتیم.

یا مثل «وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما» سارق و سارقه را دستشان را قطع کنید. کسی یک ماه پیش دزدی کرده سرقت کرده از حرز بوده، و همه شرایط را دارد، امروز گرفتندش و می گویند این کسی است که یک ماه پیش سرقت کرد الآن حقیقتا به او سارق نمی گویند، می گویند این سارق یک ماه پیش است.

آیه می فرماید: سارق همینکه سرقت کرده و عنوان سارق بر او صدق می کند ولو به لحاظ یک ماه پیش الان حقیقتا بهش سارق نمی گویید ولی به عنوان اینکه سرقت کرده فاقطعوا ایدیهم.

در قسم سوم بعضی عناوین هم هست که اینها هم حدوثش هم بقایش کفایت نمی کند، بلکه حکم دایر مدار بقای آن عنوان است؛ مثل اینکه می گوید: قلّد العالم العادل؛ عالم عادل را تقلید کن. اگر ما یک عالم و عادلی را تقلید کردیم آن وقتی که شروع کردیم به تقلید عالم و عادل بود، بعد از ۲۰سال خدای ناکرده علم از او رخت بر بست، عدالت از او جدا شد، نه، فایده ای ندارد، صرف اینکه یک روزی عالم بود یک روزی عادل بود کفایت نمی کند، بقائاً هم این عنوان عالم و عادل را باید داشته باشد.

یک سری احکام و عناوین اینطور است ولی یک سری احکام صرف حدوثش کفایت می کند، مثل همین مسئله ولایت. ولایت و خلافت و مناصب الهی حتی در مناصب دنیوی هم همین طور است، گاهی در قانون می آورند اگر کسی سرقت کرده، اگر کسی اختلاس کرده، اگر کسی قتل کرده مناصب دنیوی هم به او نمی رسد ولو اینکه این عنوان الآن بر او صادق نیست اما زمانی که صادق بوده این شخص دیگر محروم می شود.

پس این دلیل سوم قائلین به وضع اعم هم دلیل قانع کننده ای نیست. ضمن اینکه استدلال امام (ع) هم در اینجا تطبیق این استدلال از باب بطون است، چون لاینال عهدی الظالمین که حضرت ابراهیم دارد از خداوند سوال می کند و خداوند می فرماید: عهد من (که عهد رسالت و ولایت است) به ظالمین نمی رسد آن وقت حضرت تطبیق می کنند از باب بطون به کسانی که عبادت بت ها را کردند، آن استفاده از بطون دایر مدار قواعد ظهور نیست. اینجا ما دیگر نباید بیاییم وارد بشویم که ظالم وضع برای اعم دارد یا متلبس است و البته جواب صاحب کفایه هم جواب متینی است.

بحث ادله طرفین تمام شد و چنانچه ملاحظه فرمودید قول به وضع مشتق برای خصوص متلبس ادله تام تر و محکم تری داشت. تبادر و صحت سلب و تضاد صفات این سه دلیل بود که بیان کردیم. بنابراین مشهور است که قائل هستند مشتق وضعش برای خصوص متلبس است و در منقضی مَجاز است.

***

صاحب کفایه بعد از این بحث می فرمایند: «بَقی اُمور» و در اینجا شش امر را مطرح می کنند.

امر اول وساطت مفهوم مشتق که مفهوم مشتق را می فرمایند: إنّ مفهوم المشتق علی ما حققه المحقق الشریف فی بعض حواشی بسیطٌ منتزعٌ عن الذات، نظر صاحب کفایه هم هست. این یک بحث منطقی است. محقق شریف حاشیه ای بر شرح مطالع (که کتابی منطقی است) دارد. اینکه مشتق بسیط است مفهوم مشتق بسیط است یا ذات هم در آن هست؟ ذاتٌ ثبت له المبدأ ضارب، یعنی آن زیدی که ضارب است یا نه ضارب یعنی آن حالت ضرب زنندگی که ذات دارد این دخلی در مباحث فقهی ندارد، بحث اصولی نیست و یک بحث استطرادی است.

صاحب کفایه هم مفصل تقریبا شش صفحه بعد هم یک ارشادٌ دارد که در معنای وساطتت بحث کردند اینها رها می شود.

الفرق بین المشتق و مبدأه؟ فرق بین مشتق با مبدأ اش چیست؟

فرق بین ضارب و ضرب که قبلا در بعض کلمات داشتیم که می فرمایند: اگر مشتق را بسیط گرفتیم بنابر بساطت فرق ضرب با ضارب چه می شود؟

ضارب حمل بر ذات می شود ولی ضرب حمل بر ذات نمی شود، نمی گوییم زیدٌ ضرب، می گوییم زیدٌ ضاربٌ. این هم چنانکه صاحب کفایه مطرح کردند بحث معقول و مربوط به اهل معقول است، دخلی در مباحث اصولی و استنباطی احکام ندارد.

بعدا می روند سر ملاک حمل که قبلا هم ما در کلمات گفتیم که حمل هوَ الهو هویه و الاتحاد من وجه والمغایره من وجهٍ و بعد کیفیت حمل صفات الباری علی ذاته مقدسه، این بحث کلامی است چه ربطی به بحث اصول دارد؟ می خواهند بفرمایند اگر می گوییم: انّ الله علیمٌ حکیم این علم و حکمت را حمل می کنیم همین که مفهوم خدا با مفهوم حکمت فرق کند کفایت می کند در جریان مشتق بر ذات ولو عینا و خارجا متحد هستند.

فصدق الصفات مثل العالم و القادر و الرّحیم و الکریم الی غیر ذلک. این صفات الکمال و الجلال علیه تعالی علی ما ذهب الیه اهل الحق من عینیه صفاته یکون علی الحقیقه، حقیقت است.

صفات عین ذات است ولی چون مفهوم ذات با مفهوم صفت مفهومش فرق دارد همین کفایت می کند.

بحث پنجم کیفیت قیام المبادی بالذات. مبادی چگونه بر ذات قیام دارند؟ این هم دیگر در اختلاف مشتقات است و کیفیت قیام مبدأ به ذات که قیام صدوری و حلولی است. اینها که اقسام مشتق اند و بحث های لغوی است.

و بحث آخر هم لایعتبر فی صدق المشتق التلبس الحقیقی. ما اگر می گوییم جاری لازم نیس تلبس حقیقی به جریان باشد ولو تلبس مجازی هم باشد مثل اینکه می گوییم المیزاب جاری یک موقع می گوییم الماء جاری یک موقع می گوییم المیزاب جاری فاسناد الجریان الی المیزاب و إن کان اسنادً الی غیر ما هو له و بالمجاز الّا انّه فی الاسناد. مجاز در اسناد است نه مجاز در کلمه باشد پس مشتق فی مثل المثال بما هو مشتقٌ این استعمال شده در معنای حقیقی خودش منتها این اسنادش به اسناد مجازی است و الا جریان به همان معنای حقیقی خودش است.

پس اینها مباحثی است که خیلی مهم در مسئله نیست و بحث مشتق ما اینجا تمام می شود و می رسیم به المقصد الاول فی الاوامر که بحث اوامر را باید مطرح کنیم.

همچنان که ملاحظه می فرمایید در این کتاب کفایه که ما داریم از صفحه ۱۰۰ تا صفحه ۱۱۳ یعنی حدود ۱۳ صفحه اینجا مباحثی هست که قابل حذف در مشتق است و نیازی به خواندن اینها نیست و دخلی در مباحث اصولی ندارد.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


مسابقه کاریزمن11: هدایت روابط دختر و پسر به ازدواج (کلیک کنید)
مسابقه کاریزمن11: هدایت روابط دختر و پسر به ازدواج (کلیک کنید)
آموزش سواد رسانه به کودکان- خرید کتاب قصه های کرمیلو
آموزش سواد رسانه به کودکان- خرید کتاب قصه های کرمیلو
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715