شنبه ۰۷ خرداد ۱۴۰۱
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۱۰:۳۱ - ۱۴۰۱/۰۲/۱۳

درس خارج اصول (جلسه ۵۹)

حجت الاسلام استاد محسن جلالی/ مبحث: صحت سلب علامت وضع مشتق برای خصوص

در ادامه تقریر درس خارج اصول استاد محسن جلالی (زید عزه)؛ مورخ ۲/۱۱/۱۴۰۰، به نظر طلاب حوزه علمیه، اساتید و پژوهشگران می رسد.

ندای اصفهان- حجت الاسلام جواد جلوانی

(مدرسه علمیه ملاعبدالله)

در ادامه تقریر درس خارج اصول استاد محسن جلالی (زید عزه)؛ مورخ 2/11/1400، ادامه مبحث مشتق، به نظر طلاب حوزه علمیه، اساتید و پژوهشگران می رسد.

جهت دریافت دروس قبلی اینجا را کلیک کنید.

***

مبحث: صحت سلب علامت وضع مشتق برای خصوص

(جلسه 59)

بسم الله الرّحمن الرّحیم. الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله اجمعین

در آستانه ولادت با سعادت حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام الله علیها هستیم؛ ۲۰ جمادی الثانی این ایام را به همه فضلای محترم تبریک و تهنیت عرض می کنیم.

ام الائمه النجبا، مادر ائمه، مادر حسن(ع) و حسین(ع) که به درستی روز ولادت آن حضرت روز مادر، روز زن محسوب شده است. ان‌شاالله خداوند همه مادران ما را فاطمی قرار دهد، آنهایی که در قید حیات نیستند با فاطمه زهرا محشور شون،د آنهایی که در قید حیات هستند ان‌شاالله دعای آن حضرت و نظر خیر آن حضرت شامل حالشان باشد و فاطمی زندگی کنند. ان‌شاءالله از شفاعت فاطمه زهرا برخوردار شوند.

همچنین زنانمان، همسرانمان، همسران فضلا خصوص آنهایی که با سختی تحصیل همسران خودشان صبر می‌کنند، استقامت می کنند، همراهی می‌کنند، همسران را در راه تحصیل، تبلیغ و ترویج مکتب اهل بیت عصمت و طهارت، مکتب فاطمی تشویق می‌کنند ان شاالله همه آنها مأجور باشند و با فاطمه زهرا محشور باشند.

***

بحث ما در مشتق بود و دلیل برای وضع خصوص حال تلبس که نظر مشهور متأخرین و نظر صاحب کفایه هم هست.

دلیل اول تبادر بود. بر تبادر این اشکال را وارد کرده بودند که تبادر باید حاقّی باشد نه اطلاقی؛ نه در اثر کثرت استعمال. جواب هایی را هم صاحب کفایه دادند و باز مناقشاتی شد ولی در نهایت کلام به نظر می رسد نمی‌شود انکار کرد در تبادر بحث اطلاق و کثرت استعمال نیست، اگر به شما بگویند که من با قائمی صحبت کردم یعنی با یک مرد ایستاده ای که ظاهرش قائم است، یا ضارب آمد یعنی کسی که الآن دارد ضرب می کند.

اگر مثلاً ما یک عهد ذهنی داشته باشیم که بله دیروز یک کسی ضارب بوده، قاتل بوده، بعد بگویند ضارب آمد، می‌گوییم به لحاظ دیروز و اینکه دیروز ضارب بوده الآن هم می‌گوییم ضارب. آن با یک عهد است، با یک قرینه است و این قرینه مانع می‌شود از اینکه حقیقتاً الآن داریم ضارب را می‌گوییم و از این ضاربی که می‌گوییم ضارب دیروز را می فهمیم؛ آن عهد ذهنی بوده اما اگر خالی از ذهن باشیم و بگوییم مسافر آمد یعنی همین کسی که مسافر بوده الآن رسیده اگر کسی دیروز مسافر بوده و دیروز از سفر آمده حالا بگوییم مسافر آمده این در ذهن نمی زند. بنابراین تبادر را انصاف این است که قابل دفاع است قابل استقلال است.

دلیل دوم برای وضع مشتق لخصوص متلبس صحت سلب است. صحت سلب مطلق از منقضی عنه المبدأ کسی که قبلا ضارب بود و الآن ضارب نیست می‌شود بگوییم لیس بضارب، ضارب نیست الآن، همچنانی که کسی که فردا ضارب است و امروز ضارب نیست می توانیم بگوییم که این ضارب نیست، قائم نیست، مشتقات را از آن سلب کنیم.

پس صحت سلب از منقضی دلیل بر این است که مشتق حقیقت در متلبس است و در منقضی عنه المبدأ مَجاز است. مراد از صحت سلب هم در اینجا سلب به حمل شایع است. یعنی حمل شایع را سلب می کنیم همانطور که اگر حمل می‌کردیم می‌گفتیم زیدٌ قائمٌ یعنی حمل شایع نه حمل اولی یعنی مصداقی از قائم است حالا سلب می کنیم.

می‌گوییم زید که ضرب از او منقضی شده مصداق ضارب نیست، اگر زید مصداق ضارب نیست پس معلوم می‌شود که ضارب برای اعم از متلبس و منقضی وضع شده چون اگر برای اعم وضع شده بود، این زیدی که ضرب از او منقضی شده مصداق ضارب من الاعم بود پس این صحت سلب معلوم می‌کند که مشتق وضع شده برای خصوص متلبس نه برای اعم از متلبس به مبدأ و منقضی عنه المبدأ.

مرحوم محقق رشتی در «بدایع الافکار» اشکالی بر این دلیل صحت سلب دارند. می‌فرمایند مراد از صحت سلب، سلب مطلق است یا سلب مؤید است.

اگر مراد صحت سلب مطلق باشد یعنی مقیدش نکنیم به حال انقضا کلا بگوییم زید ضارب نیست، هیچ وقت هیچ وقت ضارب نبوده و مطلق ضاربیت در او صدق نمی کند، این کذب است چون زید دیروز ضارب بوده پس این لیس بضارب یعنی مطلق ضارب نبوده چه الآن، چه گذشته، چه آینده این کذب است و اگر مراد صحت سلب مقید باشد یعنی بگوییم زید ضارب نیست الآن اگر قید الآن را بگوییم این صحت سلب دارد می‌توانیم بگوییم کاذب نیست، صادق است زیدی که دیروز ضارب بوده و امروز ضارب نیست اما مشکلش این است که این صحت سلب مقید یک علامت حقیقت و مجاز نیست، علامت حقیقت صحت سلب مطلق است و نه صحت سلب مقید چون نفی مقید نفی اخص است و وقتی شما اخص را نفی کردید یعنی الآن را نفی کنید، این نفی اعم نمی کند.

در این حال الآن ضارب نیست کما اینکه این وضع شده برای خصوص حال منقضی، این‌ها دلالت نمی کند برای خصوص حال اما نفی هم نمی‌کند که شاید وضع شده باشد برای اعم در نظر صاحب کفایه.

پس حاصل اشکال محقق رشتی این شد که اگر شما این سلب را سلب مقید بگیرید این علامت حقیقت نیست، شما وقتی که سلب می کنی ضارب را از زیدی که دیروز ضارب بوده و الآن می‌گویی ضارب نیست این دلالت نمی کند که ضارب حقیقت است در متلبس، اینها را دلالت نمی‌کند.

مرحوم میرزا حبیب الله رشتی (محقق رشتی)

در جواب صاحب کفایه می‌فرماید: این زید یا لیس زیدٌ بضاربٍ یا بضاربٍ، سه چیز در این هست: ۱. سلب است ۲. مسلوب ۳. مسلوب عنه.

«زید ضارب نیست»: زید می‌شود مسلوبٌ عنه، چیزی را داریم از آن سلب می کنیم. ضارب می‌شود مسلوب که داریم سلبش می‌کنیم و نیست یا لیس می‌شود سلب. این قیدی که شما می‌گویید اگر مقید باشد اگر سلب تان مقید باشد مطلق می گویید. کذب است، اگر مقید باشد علامت نیست، ما هم می خواهیم ببینیم چه چیزی مقید می‌شود؛ یعنی ضارب مقید می‌شود به الآن، ضارب الآن نیست یا سلب مقید می‌شود یا مسلوب مقید می‌شود، اگر قید ما قید مسلوب باشد یعنی همان ضارب که داریم  سلبش می کنیم لیس زیدٌ ضاربً حال الانقضا یا لیس زیدٌ ضاربً الآن، ضارب الآن نیست ضارب حال انقضا نیست این درست است صدق می‌کند، ضارب حال انقضا نیست، اشکال محقق رشتی وارد می شود.

ضارب نبودن در حال انقضا منافات ندارد با ضارب بودن او در سایر حالات. این سلب علامت مجاز نیست، صحت سلبی علامت مجاز است که سلب مشتق به نحوی مطلق باشد، معنای مشتق سلب شود نه اینکه معنای مقید به حال انقضا را ما سلب کنیم، مطلق مشتق را سلب کنیم. سلب مقید مستلزم سلب مطلق نیست، ما اگر بگوییم الآن ضارب نیست این دلالت نمی‌کند که اصلاً ضارب نبوده. پس غایت الامر سلب مقید علامت است، غایتش این است که مشتق برای خصوص حال انقضا است، وضع نشده هیچ کس هم نگفته مشتق برای خصوص حال انقضا است. اختلاف سر این است که مشتق برای خصوص حال تلبس است یا اعم از حال تلبس و انقضا؟ شما نهایت با این سلب مقیدتان می توانید بگویید که مشتق برای خصوص حال انقضا حقیقت نیست، وضع نشده ولی بحث ما سر این است که برای اعم از حال تلبس و انقضا هست یا نیست.

پس اگر سلب ما قید باشد برای مسلوب حرف محقق رشتی و اشکال ایشان وارد است، منتها قید بودن حال انقضا برای مسلوب که همان ضارب باشد ممنوع است.

دلیل ندارد که این حال انقضا یا الآن وقتی می‌گوییم زیدٌ لیس بضاربٍ الآن قید ضارب باشد، دلیلی ندارد قید سلب باشد، پس چه می شود؟ اگر حال انقضا قید سلب باشد یعنی قید لیس باشد یعنی زیدٌ لیس فی حالِ الانقضا بضارب. ضارب دیگر قید ندارد اما این لیس قید دارد، در حال انقضا این قید لیس و قید نفی است، نه ضارب قید ندارد ضارب مطلق است لیس فی حال الانقضا بضاربٍ مطلق، در حال انقضا سلب ضارب مطلق است.

آنوقت در اینجا سلب مطلق یک مفهوم از یک مصداق علامت مَجاز بودن و عدم حقیقت است، این هم درست است اگر ما قیدمان قید سلب شد باز می تواند علامت حقیقت برای خصوص متلبس باشد یعنی برای ضارب مطلق نیست در حال انقضا یعنی مصداقی از ضارب نیست.

پس معلوم می‌شود این معنای ضارب مال خصوصِ حالِ تلبس است منتها در اینکه قید، قید سلب باشد این قابل منع است.

ممکن است از نظر ادبی بگوییم که وقتی قید می آید این قید حال انقضا و اینها مال سلب نیست مال آن مسلوبٌ عنه است، مال زید است، مال آن ذات است که صفت از آن منقضی شده یعنی این ذات در حالتی که ضرب از آن منقضی شده و الآن رسیدیم قبلا ضارب بوده الآن رسیدیم در حالت انقضا. این جناب زید ضارب نیست پس بگوییم قید، قید حال انقضا یا الآن قید زیدٌ است. یعنی مسلوبٌ عنه است. خُب اگر این باشد که درست تر است و متفاهم تر است، باز دوباره ضارب مطلق می شود وقتی که ضارب مطلق شد می گوییم زید در حال انقضا ضارب نیست مطلقا.

پس آنچه محقق رشتی می خواستند که در واقع قید باشد قید هست، می گوییم زید در حال انقضا اما ضارب مقید نیست به حال انقضا تا شما بگویید علامت حقیقت و مجاز نیست، این ضارب مطلق است و دلالت می‌کند که پس زید در این حالت ضارب نیست؛ مطلقاً مصداق ضارب نیست. پس معلوم می‌شود ضارب وضع نشده برای تلبس و حال تلبس و این می شود علامت و اشکال جناب محقق رشتی دفع می‌شود.

مرحوم صاحب کفایه می‌فرمایند: واضح است که مثل قائم و ضارب و عالم و مرادف اینها از سایر لغات در زبان فارسی صدق نمی‌کند بر کسی که متلبس بالمبادی نیست ولو اینکه قبلاً متلبس بوده اما الآن صدق نمی‌کند و یَصِحُّ سَلبُها عنه، سلب اینها صحت سلب دارد.

می‌توانیم ما جالس را از این زید که دیروز جالس بوده، زیدی که یک ساعت پیش نشسته بود الآن ایستاده بگوییم لیس بجالس، اگر می‌توانیم بگوییم لیس بجالس پس جالس برای آنی نیست که ولو نیم ساعت پیش جالس بوده و از آن انقضا شده باز هم به آن نمی گویند جالس. آن وقت مرحوم صاحب کفایه می‌گویند چه جور صحیح نباشد سلب شما اگر سلبش صحیح نباشد، آن وقت باید «و ما یضادها بحسب ما ارتکزَ من معناها فی الأذهان یصدق علیه».

اگر شما این آقای زید که یک ساعت پیش ضارب بود الآن قائم است، نتوانید بگویید جالس نیست، جالس نشسته بود حالا ایستاده صحت سلب دارد، علامت این است که برای خصوص متلبس است. اگر صحت سلب نداشته باشد چه جور صحت سلب نداشته باشد و حال آنکه الان ایستاده به آن می‌گوییم قائم، قائم که ضد جالس است نمی‌شود یک نفر هم جالس باشد هم قائم باشد، چه جوری این تضاد را شما درست می کنید؟ آن وقت که جالس بود حالا قائم است، اگر الآن می گویید قائم پس دیگر نباید همین الآن هم به آن بگویید جالس.

و این تضاد هست بین قاعد و قائم، جالس و قائم، به حسب ارتکاز معنایی بعضی‌ها این لزوم اجتماع ضدین را یک وجه علی حده ای شمردند، یعنی غیر از صحت سلب الآن صاحب کفایه در تتمه ی صحت سلب دارند تضاد را می آورند، می گویند اگر صحت سلب نباشد و حال آنکه ضد اینها صادق است، بعضی ها گفتند که همین که شما این صفات متقابله متضاده را در نظر بگیرید این آقا اگر قبلا قاعد بود الآن قائم است به این آقا الآن می گوییم قائم، دیگر نمی توانیم بگوییم قاعد، چون اینها با هم تضاد دارد؛ صحت سلب را دیگر کار ندارد دیگر نمی توانید شما به لحاظ اینکه این دو صفت متضاد است به این بگویید قاعد. شما باید بگویید هم قاعد است هم قائم است. حال که این تضاد بینشان هست پس همزمان این ها را نمی شود گفت.

 مرحوم محقق رشتی باز دوباره در اینجا اشکالی وارد کردند و فرمودند که به تعبیر بعض الاجلّ من المعاصرین که صاحب کفایه گفته اینها تضاد ندارند علی القول بعدم الاشتراط، نه اگر ما حال تلبس شرط نکردیم قائل شدیم به اعم آن وقت قاعد با قائم تضاد ندارد ما می گوییم این زید که دیروز یا یک ساعت پیش نشسته بود قعود داشت قاعد بود چون قاعد بودن مال خصوص حال قعود نیست، ولو قعود هم از آن منقضی بشود ولی باز به آن می گوییم قاعد چون شرط نمی دانیم خصوص حال تلبس را، ما قائل به تضاد نیستیم طوری نیست هم الآن به آن بگو قاعد هم همین الآن هم بگو قائم، آنوقت ما می گوییم قائل می شویم به عدم تضاد، ما خصوص متلبس را شرط نمی دانیم و این تضاد را هم قائل می شویم.

صاحب کفایه جواب می دهند که این تضاد یک امر ارتکازی است بین این صفات و دست شما نیست که بگویید ما قائل می شویم به اعم، می گوییم تضاد نیست شما اگر قائل شدی به خصوص متلبس بگو تضاد است. ما در صورت عدم اشتراط تلبس تضاد را قائل نمی شویم؛ اینها یک امر ارتکازی است و امور ارتکازی بین ارتکاز تضاد بین این صفات مانع از این می شود که ما قائل به اعم بشویم نه اینکه وقتی ما قائل به اعم شدیم بگوییم مانع از تضاد می شویم. آیا تضاد که یک امر بدیهی است بین این مفاهیم این دلیل راه است یا اینکه شما یک قولی را در مشتق انتخاب کنید بعد بیایید تضاد را بگویید تضاد بین این صفات یک امر روشن بدیهی ارتکازی است، این را ما باید دلیل قرار دهیم برای قول در مشتق نه اینکه در مشتق یک قولی را قرار دهیم بعد یک امر بدیهی، ارتکازی، روشن، عرفی را بخواهیم خرابش کنیم، این را دستکاری کنیم و منکرش شویم.

الحاصل اینکه دومین دلیل برای وضع مشتق لخصوص حال تلبس همین صحت سلب است و صاحب کفایه هم اقامه کرده و دلیل درستی است کسی که دیروز ضارب بوده الآن ضارب نیست می توانیم بگوییم ضارب نیست؛ صحت سلب دارد، کسی که تا شش ماه پیش نجار بوده و نجاری را کنار گذاشته می توانیم بگوییم نجار نیست، بقال نیست، کارمند نیست، صفات مشتقات را می توانیم سلب کنیم.

پس معلوم می شود که این صفات مال خصوص حال تلبس است.

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

حجت الاسلام محسن جلالی، معاونت پژوهشی حوزه علمیه اصفهان

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


مسابقه کاریزمن11: هدایت روابط دختر و پسر به ازدواج (کلیک کنید)
مسابقه کاریزمن11: هدایت روابط دختر و پسر به ازدواج (کلیک کنید)
آموزش سواد رسانه به کودکان- خرید کتاب قصه های کرمیلو
آموزش سواد رسانه به کودکان- خرید کتاب قصه های کرمیلو
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715