جمعه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۱
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۰۰:۲۱ - ۱۴۰۰/۱۰/۳۰

خلاصه کتاب «دین در عصر رسانه» استوارت هوور

«استوارت هوور» استاد مطالعات رسانه دانشگاه کلورادو است. وی با انجام تحقیقی جذاب درباره مصرف خانگی رسانه، مسیر تلاقی دین و رسانه در تجربه فرهنگی مخاطبان رسانه را نشان می دهد. نتیجه تلاش او، خوانشی جذاب برای علاقه مندان رسانه های جمعی امروزی در ارتباط با زندگی مذهبی و معنوی معاصر خواهد بود

ندای اصفهان- خلاصه و تنظیم: حجت الاسلام جواد جلوانی

(دانشجوی دکتری فرهنگ و ارتباطات)

کتاب «دین در عصر رسانه» در سال 1388 توسط مرکز پژوهش های اسلامی صداوسیما در قم با ترجمه علی عامری مهابادی و فتاح محمدی در 453 صفحه به بازار نشر عرضه شده است.

نویسنده استوارت هوور (Stewart hoover) استاد مطالعات رسانه دانشگاه کلورادو است. وی با انجام تحقیقی جذاب درباره مصرف خانگی رسانه، مسیر تلاقی دین و رسانه در تجربه فرهنگی مخاطبان رسانه به طور خاص در فرهنگ جاری در جامعه آمریکا را نشان می دهد. نتیجه تلاش او، خوانشی جذاب برای علاقه مندان رسانه های جمعی امروزی در ارتباط با زندگی مذهبی و معنوی معاصر خواهد بود.

پروفسور استوارت هوور

در میان گفتارهای کتاب، نام بسیاری از فیلم های سینمایی و برنامه های تلویزیونی برده شده است که برای فهم بهتر باید به پاورقی های مترجم رجوع کرد. هرچند مشخصا این پژوهش قدیمی است و اطلاعات فیلمها این مساله را نشان میدهد.

نگاه کوتاهی به فهرست منابع و کتاب شناسی اثر حاضر نشان می دهد که این فهرست فاقد آثار اندیشمندان جهان اسلام درباره دین و رسانه است. دین در جامعه آمریکا و به طور کلی در غرب، امر محوری نبوده و در حاشیه قرار دارد. البته امر در کشورهای مختلف اروپایی و آمریکایی متفاوت است. این درحالی است که در جوامع اسلامی دین امری محوری در میانه مسلمانان بوده و با فرهنگ کاملا آمیخته شده است.

توجه: شماره گذاری صفحات متن پیش رو، از روی نسخه منتشر شده دیجیتال، مطابق نسخه انتشارات قائمیه اصفهان انجام شده است که با نسخه چاپی متفاوت است.

Religion in the media age

مقدمه ویراستاران:

مجموعه بینارشته ای رسانه، دین و فرهنگ، به تحلیل نقش رسانه در تاریخ و دینداری معاصر می پردازد. کتاب های این مجموعه به بررسی دقیق اهمیت رسانه های گوناگون در اعمال مذهبی از زمان چاپ سنگی و فیلم و تلویزیون و اینترنت می پردازند. مطالعات انجام گرفته در سراسر دنیا بر اهمیت بستر فرهنگی، اجتماعی و مذهبی رسانه تاکید دارند. کتاب های این مجموعه با صرف نظر از تلقی صرف رسانه به عنوان ابزاری برای انتقال اطلاعات به طرق گوناگون، کمک شایانی به شکل گیری الگویی برای فهم رسانه به منزله جزء جذایی ناپذیر دین معاصر می کنند.

کتاب دین در عصر رسانه با نگاهی به تعامل هر روزه دین و رسانه در محیط فرهنگیِ ما، ارزیابی جدیدی از موقعیت دینداری مدرن ارائه می دهد.

ص 4: در نسبت دین و ارتباطات

[مقدمه پرفسور سید حمید مولانا بر ترجمه فارسی کتاب]

این کتاب درباره رسانه ها و دین است و نه دین و رسانه ها. درواقع در این تعبیر، محور اصلی رسانه ها بوده و نسبت دین با رسانه ها بررسی شده است.

مقدمه نویسندگان

ص 13: در امتداد قرن بیست و یکم، دین و رسانه روز به روز بیشتر با یکدیگر مرتبط می شوند. مجموعه ای از ناظران، درباره روابط در حال تکامل دین و رسانه اندیشیده اند. برخی به خاطر نفوذ رسانه در اشکال سنتی تر و اصیل تر بیان و عمل دینی تاسف خورده اند. بقیه هم، نفوذ منافع دینی در رسانه و از طریق رسانه را محکوم کرده اند؛ با این حال برخی دیگر، از آنچه جهت گیری ضد دینی رسانه می خوانند، انتقاد کرده اند. در این میان با مشهورتر شدن منافع، جنبش ها و افراد دینی در حیات اجتماعی و سیاسی معاصر، دین بیشتر و بیشتر به تتبعات ژورنالیستی تبدیل شده است.

ص 14: آیا بازنمایی تعلیمات دین، بیشتر از خود تعلیمات اصیل است یا کمتر؟ …پرسش اصلی این است که مردم با منابع دینی و معنوی چه می کنند و چه جایگاهی برای زمینه های وسیع تر خلق، توزیع و مصرف منابع دینی و معنوی -در عصری که این عملکردهای فرهنگی در قلمرو رسانه هستند- در نظر می گیرند؟

دین و رسانه تا حدّی به عنوان نیروهایی نهادی در حوزه عمومی حضور دارند. دین به شکلی فزاینده در طرف بازنده منازعات بعدی است؛ زیرا رسانه ها هستند که بیشتر و بیشتر قواعد و روال های ورودِ نهادهایی چون دین به عرصه گفتمان عمومی را تعیین می کنند.

پاره اول: این کتاب درباره چه چیزی می توانست باشد؟

ص 23: بحث اصلی کتاب این است که رسانه و دین، از جهات بنیادین به هم نزدیک شده اند. آنها فضای یکسانی را به خود اختصاص می دهند، بسیاری از اهدافشان یکی است و رویه های یکسانی را در مدرنیته متأخر، احیا می کنند. امروزه بهتر است آنها را مرتبط به شمار آوریم تا اینکه مجزا ببینیم.

این کتاب درباره چه چیزهای دیگری می توانست باشد؟ این کتاب می توانست بر هر یک از پرسش های مربوط به رسانه متمرکز باشد که عالمان اجتماعی به آن پرداخته اند و بسیاری از آنها آشکارا با دین ارتباط دارند. گفته شده که اهمیت اصلی رسانه در مناسبات تکنولوژیک و توانایی آن در عبور از فضا و زمان ریشه دارد.

درباره محتوای رسانه و ارزش های اخلاقی و فرهنگی مفروض آن، کارهای زیادی شده است. بیشتر این کارها، نقد رسانه و تأسف خوردن بر پیام های منفی و ضداجتماعی -و حتی ضد دینی-  آن است که گفته می شود وجه غالب آن است. همچنین گفته اند که رسانه، ساختار جریان زندگی روزمره را تعیین می کند؛ چه زمانی بخوریم، بخوابیم، ارتباط اجتماعی برقرار کنیم و حتی تولید مثل کنیم… همچنین آثار فراوان و فزاینده ای درباره تفاوت های نسلی در کارکردها، اهمیت و استفاده از رسانه وجود دارد…

ادعا شده که رسانه، در کانون مناسکِ اجتماعی و فرهنگی حیاتِ معاصر است… حتی گفته شده که در دوره پس از 11 سپتامبر، رسانه ها در حاشیه آن حادثه نقشی داشتند که بهترین توصیف آن، دین مدنی جدید یادبود و سوگواری است.

… همچنین مطالب زیادی درباره رسانه ها و جهانی سازی گفته و نوشته شده است. ما در محیطی اجتماعی و اقتصادی ای زندگی می کنیم که به شکل فزاینده، جهانی شده است و رسانه ها در این تغییرات مستقیما نقش دارند.

… رسانه ها را می توان منبع نمادهای جذاب و چشمگیر دانست. گنجینه نمادهایی که آنها فراهم می کنند، از برخی جهات مواد خامی هستند که از طریق آنها، ایده ها و ارزش ها در حیات معاصر مبادله می شود. هرچند شاید رسانه ها منشأ آن نمادها نباشند، ولی رسانه ها هستند که به بازتولید و انتشار آنها تحت هر شرایطی که توسط مناسبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تعریف می شود، می پردازند…

ص 54: هدف این کتاب، بررسی هیچ یک از موضوعات گفته شده _ یا هیچ ترکیبی از آنها _ به خودی خود نیست. نمی گوییم که پیامدهای رسانه ها برای دین به یکی از این حوزه ها محدود است. در مقابل، می خواهم پیش از طرح چنین پرسش هایی، به اهمیت رسانه ها برای دین، در بافت دریافت یا مصرف رسانه بپردازم. به جای پرسش اهمیت عصر رسانه ها برای دین چیست؟، این پرسش طرح می شود که این اهمیت در کجا باید یافته شود؟ تفاوتی ظریف ولی عمیق بین این دو هست. از جهتی، پرسش کجا، پرسشی انسان شناسی(*) است که پدیده ای را در فرهنگ مشاهده می کند و شروع به تبیین یا تفسیر آن می کند. اینجا درباره من، می توان دید که رسانه ها وجود دارند و همه جا حاضرند. آنها محتوای نمادین و فرهنگی مبادله می کند که برای چیزی که زمانی دین می دانستیم اهمیت دارد و اینکه نهادهای دینی و کسانی که متولی فرهنگ دینی هستند، نگران این وضعیت هستند. پرسش چه خود را طرح می کند و اکنون وقت پرسیدنِ کجا؟ است که در آن پرسش جالب برای چه کسی؟ نیز قرار دارد. البته چنین رویکردی به لحاظ پارادایمی، از بیشتر آنچه پیش تر در مسیر تحقیقات درباره دین و رسانه ها انجام شده، متمایز است.

(* پاورقی: ١- به یکی از معلمان خود، ری بردویسل، مدیونم زیرا به كله ما فرو کرد که پرسش اول نباید این باشد که چه اتفاقی دارد می افتد؟ بلکه باید این باشد که کجا این اتفاق دارد می افتد؟)

ص 55: به نظر می رسد که عمده کار، به ویژه در رشته های ارتباطات جمعی و مطالعات رسانه ای، درباره پرسش های ایدئولوژی و تأثیر رسانه ها و دین بر یکدیگر است. جرج گرینر که تلویزیون را دین جدید دولتی خواند، پرسش را در قدرت اجتماعی و ایدئولوژیک می دید؛ جایی که زمانی دین، نقشی عمده در شکل دهی و اجرای ایده ها و ارزش های اجتماعی و انتقال ایده های بنیادین فرهنگ داشت. رسانه ها را اکنون می توان در آن نقش دید.

می توان گفت که پرسش از قدرت ایدئولوژیک یا نهایی، زیربنای نقدهایی چون مسیح و رسانه های کلاسیک اثر مالكوم ماگریج را تشکیل می دهد. این تفکر که رسانه ها و دین در وضعیت تعارض ایدئولوژیک به سر می برند، به طور ضمنی در آثار جدیدتر همان سبک وجود دارد که می توان موارد زیر را مثال زد: همه فرزندان خدا و کفش های جیر آبی اثر کن میرز، رقص در تاریکی اثر کوينتین شولتز و همکارانش، کار جدیدتر شولتز به نام راه و رسم قلبِ دارای تکنولوژی بالا، زندگی در عیش، مردن در خوشی اثر نیل پستمن، تلویزیون و دین اثر ویلیام فور، و کارهای کمتر دانشگاهی ولی قابل توجهی چون هالیوود در برابر آمریکا اثر مايکل مدوِد، و کتاب فضائل اثر ویلیام بِنِت.

ص 56: تمام اینها در این ایده اشتراک دارند که به طور استقرایی می دانیم که دین چیست و پرسش های بنیادین تضاد میان آرمانِ دین و واقعیتِ اَشکال مختلف، رسانه های معاصر را احاطه کرده است. همچنین بیشتر آنها تأسف می خورند که ظاهرا رسانه ها در حال برنده شدن هستند. گربنر در مسیر پژوهشی متمرکزتری نیز درگیر بود، مسیری که به تأثیرات رسانه ها بر دین و برعکس می پردازد و در پارادایم مسلط تأثيرات، در تحقیقات مربوط به رسانه های جمعی آمریکا ریشه دارد.

ظهور تله ونجلیسم در دهه ۱۹۷۰، مباحث و پژوهش های زیادی را موجب شد. پروژه شاخص های فرهنگی گربنر در دانشگاه پنسیلوانیا با همکاری محققان سازمان گالوپ و رابرت وُتناو، جامعه شناس برجسته دین، در پی مطالعه دقیق این پدیده بود. دیگر آثار مهم تأثیر محور، شامل مجموعه ای از مطالعات توسط جودیت بودِنباوم بر روی روزنامه نگاری دین و روزنامه نگارانی که دین را پوشش می دهند، و دیگر مطالعات مربوط به دین و مطبوعات است.

سومین مکتب فکری مهم مربوط به دین و رسانه، در بطن تحقیقات رسانه ای ظهور یافت که در قالب کارکردهای دینی یا شبه دینی آیین های هویت و انسجام اجتماعی، به رسانه ها می نگرد. مهم ترین آنها، پروژه بسیار پر نفوذ دانیل دیان و اليهو كتز است که تحت عنوان رویدادهای رسانه ای پخش زنده تاریخ به چاپ رسید.

[ارتباطات آیینی از دید اریک رودنبولر و جیمز کری]

ص 57: ارتباطات آیینی از اریک رُزِنباهلر، مروری جامع تر بر ادبیات انسجام و آیین ها بر اساس چهارچوبی دورکھیمی است. همچنین از حوزه ارتباطات جمعی و مطالعات رسانه ای، خون قربانی و ملت اثر کارولين ماروین، و مرور انتقادی این ادبیات توسط نیک کولدری در آیین های رسانه ای قابل ذکر است. مفهوم ضمنی در این آثار و دیگر آثار که در کار امیل دورکھیم، نظریه پرداز اجتماعی، اهمیت بنیادین دارد، این ایده است که دین برای حفظ شکل و حالت جامعه، لازم است. همچنین، دورکھیم می گوید که جامعه و دین، بر گرد پرسش های هویت و انسجام اجتماعی، به هم می رسند یا از هم دور می شوند و آیین های اجتماعی، زمینه ای است که این موضوعات در آن آشکار می شوند.

چهارمین حوزه پژوهش و نظریه پردازی در تحقیقات رسانه ایِ مرتبط با دین، در مقاله ای کلاسیک به نام رویکردی فرهنگی به ارتباطات از جیمز کری ریشه دارد. کری در این مقاله میان درکِ انتقالی و آیینی از ارتباط، تمایز قائل می شود. او می گوید که مدل انتقال، بیش از حد محققان رسانه را از شیوه های عمیق و ظریف تر ادغام ارتباطات در بافت زندگی روزمره، غافل ساخته است.

ص 58: کری، با کاربرد تقریبا استعاریِ اصطلاح آیینی، دیدگاهی آیینی نسبت به ارتباط را خواستار شد که آن را به شیوه فرهنگ محور و ارگانیک تر درک کند. بسیاری از نوشته های کری، به عنوان پلی مهم میان تحقیقات رسانه ای فرهنگ محور نوظهور در آمریکا و یک سنّت دانشگاهی قدیمی تر _ و از جهاتی اساسی تر _ در اروپا به ویژه انگلستان تلقی می گردد. این رویکرد اصطلاحا مطالعات فرهنگی، نسبت به تحقیقات رسانه ای به شیوه های گوناگون در دو سوی اقیانوس اطلس – آمریکا و اروپا – تجلی یافته است، ولی به صورت نوعی، می توان آن را با جهتگیری های روش شناختی و نظری مشخصی در هر دو موقعیت، تشخیص داد.

به لحاظ نظری، مطالعات فرهنگی در توجه به فرهنگ به عنوان یک زمینه و بافت زیسته، ریشه داشته و بیشتر به پیامدهای مادی و اساسی این بافت پرداخته است. این امر از آن جهت اهمیت دارد که مطالعات فرهنگی را در برابر رویکردهایی قرار می دهد که فرهنگ را بیشتر در قالب تولیدات آن دیده اند و طبقه بندی های هنجاری برای آن تولیدات به کار برده اند. برای نمونه هنوز اندیشیدن به فرهنگ سطح بالا (هنرهای ممتاز مانند نقاشی، مجسمه سازی، تئاتر جدی، موسیقی کلاسیک و حتی برخی فیلم ها) در تقابل با فرهنگ سطح پایین یا عامه پسند (تلویزیون، موسیقی عامه پسند، رمان های پیش پا افتاده و غیره) رایج است.

صفحه ۶۱: اهمیت این چرخش فرهنگی گرایانه در این کتاب به مسائل رسانه و دین – تا حدی فراتر از استفاده استعاری کری، از اصطلاحی کلاسیک در دین – آیین و مناسک- برای بیان جهتگیری جدید خود است. وی در موضوع دین، کمک بسیار کوچکی ارائه می کند. در مقابل، سهم فرهنگ گرایی در درک ما از رسانه ها و دین، در توانایی آن برای پرداختن به مسأله ای پیچیده، متنوع، پراکنده و متغیر چون دین معاصر ریشه دارد. به سادگی نمی توانیم تعریفی هنجاری برای دین معاصر به کار بریم. یک محقق برجسته دین گفته است که این حوزه را باید همواره حوزه مطالعه ادیان نامید.

ص 62: دیگر ناظران دین معاصر، اشاره دارند که خود برچسب دین در توصیف وضعیت معاصر، به شکلی فزاینده مسأله ساز است. مطالعات رسانه ای فرهنگ گرا، بیش از آثار گذشته اجازه می دهد که هم دین و هم رسانه نزدیک تر به قالب های خودشان بررسی و مطالعه شوند. فرهنگ گرایی در مطالعات رسانه ای، روندی افزایشی به سوی مطالعه مستمر و جدی تر دین و رسانه ایجاد کرده است و این کتاب، بخشی از آن روند است. با این حال، اشتباه خواهد بود که این جنبش را تنها به رشته های ارتباطات و مطالعات رسانه ای نسبت دهیم. رشته های دیگر به ویژه مطالعات دینی، تاریخ، تاریخ هنر، فولکلور و انسان شناسی، هر یک در حال آغاز به مشارکت در گفت و گویی غنی – و لزوما- میان رشته ای درباره دین و رسانه هستند.

ص 63: انجمن های پژوهشی و حرفه ای نیز با میزگردهای منظم و بحث های دیگر در کنفرانس هایی که از رشته های مطالعات دینی و مطالعات رسانه ای تا حدی دورافتاده تر هستند، مشارکت داشته اند، از جمله جامعه مطالعه علمی دین، آکادمی آمریکایی دین، انجمن بین المللی تحقیق در ارتباطات و رسانه ها، انجمن آموزش روزنامه نگاری و ارتباط جمعی، انجمن بین المللی ارتباطات، انجمن ملی ارتباطات.

همچنین قابل توجه است که در حوزه خاص تحقیق درباره دین و رسانه، منشأ بیشتر پیشرفت ها، پژوهشگران جوان تر بوده اند. آثار مهم این رشته از جمله تفتیده و پرهیزکار اثر دیان وينستن، از فرشته ها تا بیگانه ها اثر لين شافیلد کلارک، شیطان و منجی اثر میشله روزنتال، رستگار کردن پیچ تنظیم: رادیو، دین و فرهنگ عامه پسند در آمریکا اثر تونا هانگن، مؤمنان اثر جان شمالزیاور، ساختن ریشه دینی آمریکا اثر شان مک کلود، صحبت تصویری اثر جولیون میچل، به لرزه انداختن جهان برای عیسی اثر هیتر هندر شات، و کتاب نمادهای پروتستانتیسم آمریکایی که توسط دیوید مورگان اصلاح شده، همه در ابتدای کار نویسندگان شان ظهور یافته و بیشتر با کار دوره دکترای آنان ارتباط نزدیکی داشته است.

[اشاره به تأثیرات انقلاب اسلامی ایران در مطالعات دین و رسانه]

ص 64: همه توجهات اخیر به روابط میان رسانه ها و دین را نمی توان تنها به تحقیقات نسبت داد. رویدادهایی موجب شده که این پرسش ها به مرکز گفتمان نزدیک و نزدیک تر شوند. در اواسط قرن گذشته به نظر می رسید که توافقی ساده بر سر پرسش ها مربوط به دین -و به طور گسترده تر، چهره عمومی آن در قلمرو رسانه ها- حاصل شده است.

در اثری کلاسیک از ویل هربرگ این وضعیت در شرایط آمریکای شمالی به عنوان موقعیتی توصیف شد که دین در قالب سنت های مسلط مسیحیت و یهودیت، تنها در حد عنصری از فرهنگ عمومی حاضر بود که چندان آشکار و مناقشه آمیز هم نبود. این چهره عمومی دین – بازنمایی آن در نهادهایش – شاخصی بود که توسط آن، دین شناخته می شد و زمانی که نفوذ این نهادها رو به افول رفت، به آسانی می شد تصور کرد که پیش بینی های برخی نسخه های کلاسیک نظریه سکولاریزاسیون، در حال تحقق است. در همین دوره زمانی، سکولاریزاسیون آشکارا به صورت عمیق تری در اروپا در جریان اکنون این وضعیت به شکلی کاملا عمومی تغییر یافته است.

با انقلاب اسلامی سال ۱۹۷۹ ایران، تحولی اساسی ایجاد شد. این رویداد برخی فرضیات آزمون شده و ثابت شده در حوزه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و رسانه ای را متزلزل کرد.

[تأثیر انقلاب اسلامی ایران در احیای دین]

ص 65: در گذشته به آسانی می شد نظریه مشخص مدرنیته، توسعه و سکولاریزاسیون را مسلم انگاشت که سیر بی وقفه ای برای پیشرفت در نظر می گرفت و در آن، جنبش های مذهبی و ایدئولوژی های دین محور، کم اهمیت و کم اهمیت تر می شدند، ولی انقلاب ایران نشان داد که دینِ احیاشده، واقعا می تواند به نیرویی در مدرنیته تبدیل شود.

به نظر می رسد از سال ۱۹۷۹ به بعد، جنبش های اجتماعی و سیاسی مذهبی، آشکار و آشکارتر شده اند. احزاب سیاسی با محوریت دین احیاشده، توجه فزاینده ای به خود جلب کرده اند. حتی در دنیای صنعتی نیز دین، آشکارتر شده است. گروه های محافظه کار مسیحی به مشخصه مهمی از سیاست آمریکا در طول دو دهه گذشته تبدیل شده اند. در فصل ۹ بحث خواهیم کرد که این جریان در انتخابات عمومی آمریکا در نوامبر ۲۰۰۴ به اوج خود رسید.

مجموعه ای از رسوایی ها، کلیسای کاتولیک را، هم در آمریکای شمالی و هم در اروپا، به لرزه انداخته است. مشاجرات عمومی درباره اصول کلیسای انگلیکان بر سر اعطای سمت کلیسایی به همجنس بازان در گرفته است. مسأله دین، در مباحث مربوط به قانون اساسی اروپا مطرح شده و اصطلاح Japanese Doomsday Cult تقریبا به یک کلیشه تبدیل شده است.

ص 66: در آشکارترین و گریزناپذیرترین مورد، حملات گروه های تروریست اسلامگرا در گوشه و کنار جهان از جمله حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ – که با جزییات در فصل نهم بررسی خواهیم کرد- دین را در اولویت های سیاسی و خبری قرار داده است. این رویدادهای خبری، با تحولاتی در فرهنگ عامه همراه بوده است. دین و معنویت، آشکارتر از همیشه در کتاب، فیلم، تلویزیون و موسیقی عامه پسند دیده می شوند. شخصیت های رسانه ای به شکلی علنی با ایده های گوناگون دینی و معنوی شناخته شده اند. به نظر می رسد دین، به طور روزافزون در دستور کار فرهنگ عمومی قرار گرفته است؛ هر چند در بیشتر موارد، انواع و اشکالی دارد که فراتر از این برچسب به نظر می رسند. این موضوع را به طور جزیی تر در فصول بعدی مورد بررسی قرار خواهیم داد.

[تعریف نویسنده از دین]

ص 73: تعاریف عملی، هر چه که جلوتر برویم، روشن تر می شوند، ولی چیزهای مختصری را باید در اینجا توضیح دهم:

اول تعريف من از دین است. آیا منظور من، اَدیان مشخص غرب _ ادیان توحیدی – است؟ آیا منظورم، ادیان رسمی دیگر موقعیت هاست؟ آیا منظورم ادیان جدید یا نوظهور است؟ آیا منظور من، سنّت متداول آن ادیان است؟ آیا منظورم، ادیان سنتی همچون ادیانی است که در بیرون توسط انسان شناسان مطالعه می شود؟ آیا منظورم عمل دینی صریح یا ضمنی است؟ آیا منظور من، چیزهایی است که گاهی شبه دین خوانده می شوند؟ دین به عنوان یک برچسب، اخیرا مسئله ساز شده است. آیا منظور من معنویت یا تعالی است؟ اصطلاحاتی که رایج تر است. آیا منظور من جوش و خروش (effervescence) -اصطلاحی از دورکهیم- است؟ یا منظورم، نوعی دین است که ویلیام جیمز -و اخیرا چارلز تیلور – درباره آن قلم فرسایی کرده اند؟

آیا منظورم، دین جوهری (Substantive) یا کارکردی -اصطلاحات پیتر برگر- است؟ آیا منظور من، یک چتر مقدس یا یک شاخه طلایی یا رستگاری یا امر قدسی، یا axis mundi است؟ آیا منظورم، اعمال مادی ترِ شبه دین یا مناسک خشک دین است که در بسیاری از نقدهای فرهنگ بورژوایی مدرنِ متأخر، به باد انتقاد گرفته شده است؟ آیا منظورم مریم مقدس است یا مدونا؟ فکر می کنم منظورم همه این موارد است و این، یک طفره روشنفکرانه نیست. البته در دینی خواندن این همه چیز، این خطر هست که دین به یک مقوله بی معنا تبدیل شود.

[مبانی نظری کیلفورد گیرتز]

ص 74: در یک سطح، برای چنین پروژه ای مهم است که خود را در برابر تنوع تجربیات دینی، شبه دینی و تلویحا دینی، چنان که توسط افراد مورد مصاحبه بیان و تجربه شده اند، با مسامحه عمل کند. یکی از مزایای چنین تداخل هایی، این است که می توانیم بفهمیم چگونه آن ها این چیزها را در موقعیت های شخصی تعریف می کنند؛ زیرا این تعاریف، بدون شک همراه با تعاریف در فرهنگ وسیع تر تغییر می کنند.

همچنین مهم است که بتوان شیوه های تعامل این تعاریف و ادراکات با منابعی چون رسانه را تبیین کرد. مسأله تعریف دین، برای دانشمندان اجتماعی و به طور خاص انسان شناسان، مسأله جدیدی نیست. ذات گرایان و صورت گرایان دینی، از کلیفورد گیرتز -محققی که عمده میراث مفهومی و نظریِ حاضر به وی باز می گردد- انتقاد کرده اند که چرا تعریفی از دین اتخاذ کرده که بیش از حد استنتاجی است و تمایل دارد هر چیزی را که پاسخگویان، دین می خوانند، دین به شمار آورد. در واقع، تعریف گیرتز از دین، تعریفی است که دقیقا بنيانِ مورد نیاز تحقيق ما را فراهم می کند. گیرتز، دین را چنین تعریف می کند:

«نظامی از نمادها که از طریق تنظیم تصوراتی از نظم کلی هستی و آراستن این تصورات با هاله ای از واقعیت، حالات و انگیزه های قدرتمند، فراگیر و بلندمدت در انسان ها ایجاد می کند به طوری که آن حالات و انگیزه ها، به شکل بی نظیری واقع گرایانه به نظر برسند». (Geertz, ۱۹۷۳)

ص 75: معنای عملی این تعریف، آن است که اهمیت یافتن یک معنا یا عمل اجتماعی به عنوان یک امر دینی، در صورتی است که -از منظر افراد دخیل- فراتر از ساحت مادی، به سطح اهمیت ویژه می رود و چیزی است که خود فرد در آن قالب ها می بیند. البته در این باره، بحث وجود دارد که آیا این تعریفی روشن است و یا چیزهایی که به دین -یا معنویت، واژه ای با اهمیت نوظهور اجتماعی – نسبت داده می شوند نیز نیازمند بررسی بیشتر خواهند بود؟ این موضوع، یکی از ارزش های تحقیق توصیفی از درون است که انجام خواهیم داد.

ما می توانیم شیوه هایی را که مردم، به واسطه آن ها خود و اعمال خود را دینی می خواند، بررسی کنیم. این امر، نه تنها درباره اعمال خاص رسانه محور برای این تحقيق اهمیت دارد، بلکه درباره ماهیت تکامل دینی معاصر نیز به ما اطلاعاتی خواهد داد. مسأله این نیست که آنچه درباره دین می گویند را در ارتباط با فرهنگ رسانه ای اثبات کنیم، بلکه آن است که این ایده ها را در موقعیت بزرگ تر حیات اجتماعی شان و به طور وسیع تر فرهنگی گسترده تر قرار دهیم. بنابراین، چه بخواهیم یا نخواهیم، تعریف گیرتز خواهد بود که به عنوان تعریف عملی دین در این مطالعه استفاده خواهد شد. هرچند ممکن است تصور شود که تعریف رسانه، شاید روشن تر از تعریف دین باشد، ولی باز هم پیچیدگی هایی دارد.

[تعریف از رسانه]

ص 76: به طور سنتی و در گفتمان رایج، رسانه بیشتر در قالب های تکنولوژیک تصور می شود. رسانه؛ یعنی ابزارها، خدمات، انتشارات و کانال ها. تمایل دارم پیشنهاد دهم که رسانه ها را به عنوان اعمال، تصور کنیم نه تنها به عنوان نهادها، متون یا اشیاء. مجموعه چیزهای مهمی برای مطالعه حاضر وجود دارد که از معنای سنتی رسانه فراتر می رود، مانند انواع گوناگون اجرای عمومی و نیز فضاها، مناسک، گروه های ملاقات، کلاس ها، سمینارها و اشیای مقدسی چون نقاشی ها، مجسمه ها و آنچه اشیای پر زرق و برق دینی (religious kitsch) خوانده شده است. همه این موارد در مصاحبه های ما و دیگر مطالعات به عنوان موارد دارای اهمیت دینی ظاهر می شوند. در اینکه شاید این ها دینی باشند، احتمالا آسان تر است تا درک اینکه رسانه نیز هستند.

چنان که در فصل بعد با جزییات بیشتر بحث خواهم کرد، یکی از نشانه های مدرنیته متأخر، صفی طویل از آن دسته أعمال و اشیای اجتماعی و فرهنگی است که کالا شده و تقریبا بنا به تعریف، بخشی از محیط فرهنگی رسانه ای هستند. بنابراین، می خواهم تعریفی از رسانه داشته باشم که کاملا باز باشد و به نوعی همانند تعریف ما از دین باشد. تا جایی که یک عمل یا موقعیت اجتماعی، بخشی از فرهنگ عمومی شامل مداخله تکنولوژیک یا اجتماعی است و در دسترس موقعیت هایی است که بررسی خواهیم کرد، گزینه تصور آن به منزله یک رسانه را باز نگاه خواهم داشت.

پاره دوم: از رسانه تا معنا: تحولات نظریه های رسانه، دین و فرهنگ

ویژگی قرن نوزدهم، تحولات عظیم تکنولوژیک بود و همین تحولات، زمینه را برای تکاملِ ارتباطات جمعی مدرن فراهم کرد.

[پیشینه تحقیقات]

صفحه ۹۵: درباره دین و رسانه بیشتر مطالعات و تحقیقات درباره دین و رسانه، مسیرهای قابل پیش بینی را درون پارادایم رسانه پیموده اند؛ برای نمونه، بررسی رسانه های گوناگون، بر اساس توانایی آنها در انتقال پیام های مذهبی به خوانندگان. تعدادی پژوهش تأثیر محور، درباره مسائلی چون تأثیر تماشای تلویزیون دینی بر کلیسا رفتن و کمک به کلیسا انجام شده و پژوهش های نوع بازاریابی نیز، درباره پیام های دینی گوناگون و محتوای مذهبی در رسانه های مشخصا دینی انجام شده است؛ ولی چنین تحقیقاتی در بررسی مسائل دینی، رضایت بخش نبود. به دلیل این امر ضمنی -نظریه روانشناسی یا جامعه شناسی دین- در واقع دین می تواند ساخته چیزی چون رسانه ها باشد…

پاره سوم: رسانه ها و مذاهب در مرحله انتقالی

ص ۱۲۱: اشاره: در فصل پیش استدلال کردم که در اواخر قرن بیستم، دنیای رسانه ها به نحو قابل تأملی دستخوش تحول شد. این قرن با پدیده رسانه های جمعی آغاز شد. در اواسط آن دوره، رسانه ها به صورت نیروهای محوری و غالب اجتماعی و فرهنگی شکل گرفتند. در اواخر قرن بیستم، مفهوم جمعی این رسانه ها و تأثیرشان بر جمع، زیر سؤال رفت. در واقع، ویژگی جمعی بودن آن ها به چالش کشیده شد؛ ولی اکنون رسانه ها نقش محوری خود را در زندگی اجتماعی و فرهنگی به خوبی تثبیت کرده اند. اکنون موضوع این است که آن ها را چگونه باید در نظر بگیریم؟

استعاره های گوناگونی برای رسانه ها پیشنهاد شده است. آیا نوعی محیط به شمار می آیند؟ یا سرزمینی هرزه و گسترده اند؟ حکم کدام یک را دارند: منزل چهارم؟ فضای فرهنگی؟ یا کانون گرم خانوادگی؟ آیا شیطانی اند؟ با تکنولوژی های آزادی؟ تکنولوژی های نفوذ یا سیطره اند؟ یا تریبون ویدیویی؟ هر یک از این موارد، از الگوی جهانی تر و تمامیت بخش تری از رسانه ها سرچشمه می گیرند که یکی از شاخص های قرن بیستم به شمار می رود. در اینجا نمی خواهم استعاره جدیدی برای رسانه ها پیشنهاد بدهم، ولی اگر دیدگاه رسانه ها را به منزله پدیده ای جمعی کنار گذاریم، لازم است به چند نکته کوچک توجه کنیم که تعریفشان اهمیت دارد:

ص 122: امروزه مخاطبان، تفکیک شده تر، خاص تر و یک دست تر از گذشته شده اند، پس به نظر می رسد صفت جمعی دیگر کاربردی ندارد. این موضوع مهم به بررسی های بیشتری نیاز دارد، گرچه شاید بسیاری استدلال کنند، این مخاطبان جمعی همچنان بسیاری از برنامه های تلویزیون را تماشا می کنند که البته موضوع درستی است. آنچه دیده ایم جمعی زدایی نسبی مخاطبان بوده است که همراه با بازاندیشی ما درباره اهمیت و دلالت مخاطبان جمعی است. مشخصه های گوناگون دیگری از رسانه های امروز هم، ارزش بازاندیشی دارند.

تحول در رسانه ها

رسانه ها دیگر مانند گذشته جمعی نیستند ولی همچنان جنبه عمومی دارند. در واقع ماهیت عمومی بودن آن ها مهم ترین بعد جمعی بودنشان است. شمار فراوان مخاطبان رسانه ها صرفا در طیفی محدود از متون، زمینه ها و گفتمان ها اهمیت می یابد. نکته مهم تر اینکه، رسانه های مذکور در دسترس انواع مخاطبان محدود وجود دارند و برای همه آن ها قابل استفاده اند. البته این رسانه ها خصوصی هستند، ولی بخش عمده آنها عمومی، باز و آزاد هستند. بحث این است که چه کسی گفتار را شکل می دهد، چه کسی مشاهده می کند، چه کسی می پرسد و چه کسی دسترسی دارد؟ هنگامی که مخاطبان موقعیت خود را از حيث مشارکت در رسانه های مختلف بررسی می کنند، این پرسش ها مهم تر می شوند، ولی همه آن ها متکی بر مشخصه بنیادین با فرض عمومی بودن هستند.

ص 123: این جنبه عمومی، برخاسته از مشخصه ای است که باعث شد تا رسانه های جمعی، جمعی شوند. اقتصاد سیاسی حمایتگران عمده این رسانه ها متکی بر این است، که هرچه بیشتر مخاطب جمع کنند و این موضوع هنوز هم دغدغه مهم آگهی سازان به شمار می رود. عنوان دموکراتیک که نخستین بار حدود صد سال پیش درباره مطبوعات جمعی به کار رفت، اکنون هم با وجود قدیمی بودنش، برای ما جذاب است؛ ولی این فرض ایدئولوژیک تر را مخدوش می کند که این رسانه ها که در دسترس جمع قرار دارند، فقط برای فرهنگ طبقات پایین تر و سلیقه های آن ها در نظر گرفته شده اند و از نظر محتوا و مصرف، بازتاب موقعیت اجتماعی آن ها هستند.

این موضوع هنوز هم جالب است. تحول در رسانه ها، به رسانه های الکترونیکی امکان داد که مخاطبان را به شیوه جمعیت شناختی و مبتنی بر سلیقه طبقاتی هدف گیرند، شیوه ای که پیش تر کمتر امکان داشت، ولی این مسائل که، چه رسانه هایی در اختیار چه مخاطبانی هستند و کدام یک مناسب سلیقه های فرهنگی اند، همچنین پرسش هایی درباره ارتباط کیفیت در رسانه ها و طبقات ملی، قومی و اجتماعی که نمونه هایی از مخاطبان رسانه ها به شمار می روند، همچنان لازم است روشن تر بحث شوند.

ص ۱۲۸: [تلونجلیسم]

Televangelism تبلیغ مسیحیت از طریق تلویزیون، ترکیب دو واژه television و evangelism. تلونجلیست، کشیشی است که بخش عمده وظایف خود مانند موعظه را حین پخش برنامه تلویزیونی اش انجام می دهد. این شیوه، کلیسای الکترونیکی هم نامیده شده است و پدیده ای مشخصا آمریکایی است. اصطلاح مذکور را نخستین بار، جفری هدن و چارلز سوان در کتاب واعظان ساعات پربیننده، نیروی فزاینده تلونجلیسم به کار بردند (م.)

ص 129: این دوره نقش پیشرویی در هدایت شبکه های مذهبی برعهده داشت. پیش از ورود تلویزیون کابلی، مذهب در تلویزیون به شدت محدود به برنامه های صبح یکشنبه با ساعات آخر شب بود. سیاست های شبکه ها نیز تا حد زیادی مانع اختصاص ساعاتی برای پخش برنامه های مذهبی می شد؛ حتی در مواردی که هیچ ساعتی را به این برنامه ها اختصاص نمی دادند. با پیشرفت تلویزیون کابلی و ماهواره ها در دهه ۱۹۷۰ این وضعیت تغییر کرد و مذهب ناگهان در طول هفته به شکل ها و قالب های گوناگون بر صفحه تلویزیون مطرح شد.

در شرایطی که این شبکه ها و منابع تکامل می یافتند، کمک بیشتری به گسترش بازار آثار و منابع رسانه ای مذهبی کردند. این واقعیت که بسیاری از این نوآوران، مبلغان مذهبی مسیحی بودند تأثیر خاصی داشت، چنان که تبلیغ مذهبی مسیحی به ویژه در بررسی دلالت های ضمنی رسانه های نوین در امر ارتباطات مورد توجه قرار گرفت. پیامدهای این وضعیت برای بخش های بازاریابی مذهبی و فرهنگی از جمله صنعت موسیقی مسیحی معاصر بسیار گسترده و از جنبه امکان دسترسی و رشد، مثبت بود. همراه با پیشرفت شبکه ها و منابع مذهبی، تأثير ژرف تر و گسترده تر این تحول رسانه ای به گونه ای نمایان شد که رسانه های سکولار شروع به اندیشیدن درباره مذهب کردند.

ص 130: در دوران شبکه ها، مذهب امری قابل تصور بود که می شد آن را جزو حقوق انحصاری نهادهای مذهبی تثبیت شده به شمار آورد. مذهب، همواره برای رسانه ها مسئله ساز بوده است. این موضوع اهمیت خاصی دارد که بعدا به آن خواهیم پرداخت. مذهب برای رسانه ها امری بحث انگیز است؛ ولی رسانه ها اهمیت و علاقه چندانی به آن ندارند (این موضوع تا حد زیادی ناشی از پذیرش مفهوم سکولاریسم است). مذهب، کانون های متعارف و مورد علاقه ژورنالیسم را نفی می کند، به سختی می توان آن را منبع در نظر گرفت. مذهب از جنبه های اجتماعی و فرهنگی در عرصه های فراوان و چشمگیری از شکل ها، جنبش ها، علاقه ها و اجتماعات مختلف بیان می شود. پس می توان پذیرفت که رسانه ها در اواسط قرن بیستم مایل بودند آن را به عرصه های تعریف شده و محدودی بر صفحه تلویزیون، قفسه های مجلات و کتاب ها محدود کنند.

در دوران طلایی تلویزیون، موضوع مذهب به ندرت در آن مطرح می شد و در دوره های بعد، تقریبا هیچ اثری از آن نبود. شبکه های خبری بزرگ در برنامه های شان توجه اندکی به مذهب داشتند و جز گزارش هایی که گاه از واتیکان پخش می شد، مورد دیگری به چشم نمی خورد. در هیچ یک از این شبکه های خبری بزرگ، خبرنگار مذهبی وجود نداشت و پخش سراسری برنامه ها در ایالات متحده به گونه ای بود که دست اندرکارانش علاقه بسیار کمی به مذهب نشان می دادند. در برنامه های سرگرم کننده نیز، چنین وضعیتی وجود داشت. در برنامه های ساعات پربیننده شبکه ها، به ندرت شخصیت های مذهبی ظاهر می شدند و هیچ یک از مجموعه های مهم تلویزیونی، مضامین اصلی یا فرعی مربوط به این موضوع را نداشتند.

[ژورنالیسم و مذهب]

ص 149: ژورنالیسم همواره با مذهب مسئله داشته است. مطبوعات آمریکایی در بخش عمده تاریخ خود، بر مذهب به دو شیوه متناقض توجه کرده اند. هنگامی که به مذهب عمومی پرداخته اند، به تمکین و احترام بر آن گرایش داشته اند. این موضوع به ویژه درباره پوشش خبری نهادهای تثبیت شده، ازجمله سلسله مراتب کلیسای کاتولیک رم، فرقه پروتستان و سازمان های منطقه ای یا محلی که سنت های ایمانی دیگری دارند، صدق می کند. وقتی به مذهب محلی یا مذهب به صورتی که تجربه یا عمل می شود می پردازند، گرایش به داستان هایی رواج یافته که مورد بی توجهی قرار گرفته اند یا به نحو کمرنگی گزارش شده اند.

ص 150: درک برخی از دلایل این موقعیت سنتی دشوار نیست. نخست، تعیین منبع برای مذهب افراد دشوار یا ناممکن است. دوم، ادعا می شود که مذهب همواره از چیزهایی سخن می گوید که فراتر از عرصه منطقی اینجا و اکنون قرار دارد. سوم، عاملی است که اصحاب رسانه بیش از همه به آن پرداخته اند، تا مذهب را به صورت امری به ذات پیچیده ببینند.

چهارمین عاملی که حرفه ای های رسانه ها درباره سخن گفته اند، این احساس است که مذهب ذاتا جنجال برانگیز است. گروه های مختلف، نماینده قشر گسترده ای از پشتیبانان هستند که هر یک از آنها ممکن است در اثر نوعی پوشش خبری که مورد پسندشان نیست، آزرده شوند.

منظور این است که حتی این اواخر مذهب در حکم چیزی است که به دردسرش نمی ارزد. بدین ترتیب، با توجه به چالش ها و مسائل بالقوه چرا چیزی را پوشش دهیم که (مطابق با تفکر سکولاریستی) اهمیتش محو می شود؟ این موضوع به ویژه بر زمینه ایالات متحده در اثر نخستین اصلاحیه ای که بر قانون اساسی صورت گرفت، پیچیده تر شده است، اصلاحیه ای که میان مذهب، دولت و مطبوعات فاصله ایجاد می کند.

این امر دو نوع تأثیر در پی داشته است؛ نخست، جدایی مذهب از دولت به منزله جدایی مذهب از سیاست هم فرض شده و بدین معنی است که مطبوعات هم می توانند اخبار و گزارش های مرتبط با دولت و سیاست را بدون توجه بی دلیل به مذهب پوشش دهند. دوم، بسیاری از دست اندرکاران مطبوعات و رسانه ها این جدایی را در حکم جدایی مذهب از مطبوعات نیز خوانش کرده اند. البته تمام این فرضیات به نحو چشمگیری متحول شده اند، موردی که در فصل نهم دوباره به آن خواهم پرداخت و توضیحات مفصل تری درباره آن ارائه خواهم داد. با وجود برخی از نمونه های مهم تاریخی از ورود مذهب به عرصه پوشش مطبوعات، اصحاب رسانه در اواسط قرن بیستم به جز نوعی توجه آیینی به فعالیت های تشکیلات و نهادهای مهم مذهبی، چندان به مذهب نپرداختند.

[اشاره مجدد به انقلاب مذهبی ایران که اخبار رسانه ها را متوجه خود کرد]

ص ۱۵۲: در همان حال، تحول در ماهیت و گستره مذهب در هر دو شکل محلی و بین المللی، روند تفکیک مذهب در حاشیه های پوشش مطبوعاتی را به چالش طلبید. تنها مورد استثناء، انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ بود که نشان داد مذهب هنوز می تواند در پوشش رویدادهای جهانی، نقش محوری داشته باشد و باید آن را بر زمینه گسترده تری نسبت به پیش ملاحظه کرد. وقایع سال ۱۹۷۹ باعث آغاز دوره ای از خود انتقادگری در رسانه ها شد که این روند تا پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ دیگر دیده نشد. در هر دو مورد پیام این بود: در حالی که رویدادها و داستان های خبری مهمی با سرفصل مذهب در حال وقوع بودند، ژورنالیسم و رسانه ها به خواب رفته بودند.(*)

(*پاورقی: البته این نوع رویدادها پیشگامانی داشته است، برای نمونه جف گرینفیلد از CCN اشاره کرده است که حقوق مدنی ایالات متحده عمیقا ریشه در مذهب دارد. نخستین مراحل این جنبش عمدتا تحت کنترل روزنامه های بزرگ شکل گرفته است. نکته کنایه آمیز آنکه در بین شبکه های خبری تلویزیونی، CNN کمترین تمایل را به ارایه گزارش های مذهبی داشته است. گرچه گروهی از دست اندرکاران شبکه شخصا از این موضوع انتقاد کرده اند- ۱۹۹۳ ,CNN.)

بین سال های ۱۹۷۹ تا ۲۰۰۱ پیشرفت هایی که در زمینه های داخلی جامعه صورت گرفت، بر توجه به اولویت مذهب در مطبوعات تأثیر گذارد. برخی این وضعیت را با نام جنگ های فرهنگی مبتنی بر مذهب یا ارزش های مذهبی بررسی کرده اند

[پخش برنامه های مذهبی و تله ونجلیسم]

ص ۱۵۸: ۳۴ شبکه خود را عصر جدید (New age) نامیده اند (2002 ,Broadcasting and Cable Yearbook). افزون بر آن چندین شبکه تلویزیونی خود را وقف مذهب کرده اند، ازجمله شبکه تلویزیونی و غیررسمی کلام ابدی کاتولیک (Catholic Eternal Word) که با ۲۲۷۵ سیستم کابلی در ایالات متحده، ۶۴ میلیون مشترک دارد؛ شبکه تلویزیون ملی یهود (National Jewish Television Network) (باز هم غیر رسمی) سیزده میلیون مشترک با ۶۰۰ سیستم کابلی دارد و شبکه پخش ترینیتی (تثليث) (Trinity)، آخرین بازمانده از شبکه های اصلی تله ونجلیست، ۴۶ میلیون بیننده با ۵۲۳۰ سیستم کابلی و نیز دوازده و نیم میلیون مشترک پخش مستقیم برنامه های ماهواره ای دارد؛

البته تعداد مخاطبان واقعی این سرویس ها عملا بسیار کمتر است و احتمالا بخش اندکی از تعداد مشترکان این شبکه ها را تشکیل می دهد.(۵) شبکه اُدیسه (۶) که سرویس بسیار کم جنجال تری است، به وسیله علاقه مندان مذهبی امروزی تری تأسیس شد، تا جایگزینی برای شبکه های تله ونجلیست باشد. این شبکه با به دست آوردن ۲۸ میلیون مشترک به اوج آمار تعداد مخاطبانش رسید.

 نشر مذهبی

ص ۱۶۱: نشر مذهبی چنان که پیش از این اشاره کردیم، بازار رسانه های دیگر گسترده تر از رسانه های الکترونیکی است. همان طور که بسیاری از مورخان نشان داده اند، پیش تر بازار پرشور مذهبی ای وجود داشته است که به قرن هجدهم برمی گردد و مجموعه گسترده ای از رسانه ها و شکل های سرگرمی را با هم تلفیق ساخته است.

ص 162: آن بُردِن جامعه شناس در این باره می نویسد، رسانه همچنان به نشر افكار مذهبی ادامه داد. با تکامل نشر مذهبی می توانیم ببینیم دسترسی آحاد اجتماعی و اعتمادپذیری آن ها به مرور زمان تقویت می شود و همچنین هدفی که بخش عمده ای از دنیای رسانه های مذهبی دنبال می کند. مطالعه بردن درباره نهادمحوری این صنعت بازاریابی و انجمن فروشندگان کتاب مسیحی (CBA) دیدگاه های جالبی درباره روش های گسترش جنبش های مذهبی آمریکایی در هماهنگی با نشر و بازاریابی مذهبی ارائه می دهد. تاریخ نشر آمریکایی عمیقا ریشه در نشر مذهبی دارد.

بسیاری از شرکت های بزرگ نشر، کارشان را به عنوان ناشران مذهبی آغاز کردند و مراکز اصلی نشر از جمله فيلادلفيا اساسا به دلیل چنین بازاری پدید آمدند. به هر حال تاریخ اخیر نشر مذهبی نشان می دهد که بین فعالیت های تشکیلات سنتی تر نشر اناجیل، آثار Sunday School و رسالات (که هنوز هم از جنبه تجاری صنعت مهمی محسوب می شود) و فعالیت های مستقل یا نشر هماهنگ با کلیسا (برای نمونه انجمن CBA) تفاوت های چشمگیری وجود دارد. تاریخچه ای که بُردن درباره CBA نوشته است، نشان می دهد که دست کم طی قرن بیستم اعضای این سازمان و سازمان های مرتبط به تدریج خود را در چشم انداز رسانه ای وسیع تری از تبلیغات، بازاریابی و رسانه های انبوه قرار دادند.

ص 163: استقلال آن ها از تشکیلات مذهبی تبدیل به شاخص مهمی شد؛ ولی در همان حال آن ها را در موضعی قرار داد که بتوانند از گرایش های ضدنهادی در مذهب آمریکایی دست کم از انواع محافظه کار مسیحی یا پروتستانی انجیلی استفاده ببرند. این امر در دهه اخیر، به ظهور CBA در حکم بازار اصلی نشر مذهبی و طیف گسترده تری از محصولات رسانه ای انجامید.

رسانه های سرگرمی

ص ۱۶۵: پیش تر دیدیم که چگونه بازار رسانه ها در سال های اخیر، مذهبی تر یا معنوی تر شده است. اکنون شمار فراوانی از برنامه ها هم در شبکه های بزرگ و هم در صنایع تلویزیون کابلی و پخش مستقیم ماهواره ای به مضامین و ارزش های مذهبی و معنوی می پردازند. در اینجا نمی خواهم مجموعه ای از هنجارها با تعاریفی را پیشنهاد دهم که بتوان بر اساس آن ها مشخص کرد که آیا مضمون یا برنامه ای اصالتا مذهبی یا معنوی است یا خیر، هرچند شاید این کار شوق برانگیز باشد.

ص 168: چنانکه هِندرشات در تاریخی که بر سینمای انجیلی با نام لرزاندن جهان به خاطر مسیح (Shaking the World for Jesus) نشان داده است، موسیقی با فیلم مسیحی که بخواهد هم پوشانی و ارتباط ایجاد کند، به یک اندازه از جانب مخاطبان مؤمنان و سکولار با بدبینی روبه رو می شود. تمام مخاطبان رسانه ها، به خوبی مبانی تولید رسانه ای را درک می کنند و هنگامی که رسانه های مذهبی را می بینند، به خوبی آن ها را شناسایی می کنند. در حالی که شاید مؤمنان، این برنامه ها را به خاطر حضورشان حمایت کنند (آن ها را بخشی از ترکیب رسانه ای بدانند) همزمان به خوبی در می یابند که شاید چنین برنامه هایی نتوانند با دیگران رقابت کنند. برای مخاطبانی که چنین ایمانی ندارند، نشانه هایی که باعث می شود چنین آثاری متفاوت بنمایند، به رویگردانی می انجامند (Hendershot, 2004).

اگر بتوانیم خط نسبتا روشنی میان رسانه هایی که در اثر انگیزه های مذهبی ایجاد می شوند و آن هایی که بیشتر سکولار هستند، ترسیم کنیم شاید بتوانیم رسانه هایی را برشمریم که به گرایش های نوین در زمینه علایق مذهبی و معنوی پاسخ می دهند (آثاری با دیدگاه سکولار که هم پوشانی می کنند)؛ کاری که شاید بسیار موفقیت آمیزتر از پیگیری دیگر مسيرها باشد.

ص ۱۷۰: همزمان، دنیای رسانه ای و سکولار یا تجاری به تهیه دستمایه هایی می پردازد که به شکل بارزتری مذهبی هستند. طی سال ها هالیوود به تولید چنین آثاری پرداخته است که قدمتشان به دوران فیلم های عظیم و پر هزینه ده فرمان(*) و خرقه (**) می رسد و امروزه به تولید فیلم های مهم و گوناگونی رسیده که از سوی منتقدان تحسین شده اند از جمله مبلغ، داگما و فیلم نجات یافته (۲۰۰۴) اثر برایان دنلی.

(*پاورقی: Ten Commandments، دو فیلم با این نام در تاریخ سینما ساخته شد که هر دو ساخته کارگردان مشهور آمریکایی سیسیل ب. دو میل است. یکی سیاه و سفید و صامت (۱۹۲۳) است و دیگری رنگی (نسخه مشهورتر و بیشتر دیده شده تر) (۱۹۵۶). این فیلم به داستان حضرت موسی (ع) می پردازد- م.)

(** پاورقی: The Robe فیلمی ساخته هنری کاستر با بازی ریچار بر تن و جین سیمونز. ساخته شده به سال ۱۹۵۳. این فیلم را نخستین فیلم سینما اسکوپ می دانند- م.)

در میان فیلم های اخیر، هیچ یک به موفقیت فیلم مصائب مسیح (۲۰۰۴) به تهیه کنندگی و کارگردانی مل گیبسن نرسیدند. مصائب مسیح موجی از تفاسیر اجتماعی، مذهبی و پژوهشی به راه انداخت.(۶) این فیلم به عنوان اثری شاخص در ایجاد سازش بین مذهب و رسانه اثری ممتاز به شمار می رود. فیلم به وسیله یکی از ستارگان روز با بودجه معمول آثار پرهزینه و جذاب هالیوودی، با تبلیغات فراوان، با معیارهای رایج تولیدی و حضور ستارگان ساخته شد. همزمان گیبسن به نوعی بانی ورود مذهب به عرصه فیلم سکولار شد.

روش های نگرش به مذهب و رسانه ها

ص ۱۷۲- اشاره: در فصل اول برخی از واژه های کلیدی مربوط به مذهب و رسانه ها را بررسی کردیم. این کار با نگاهی به درک ریشه مطالعات پژوهشی درباره مذهب و رسانه ها و مسیرهای محتمل پیش روی آن ها انجام شد. زیربنای این رویکردهای پژوهشی را مجموعه ای از افکار مطرح شده یا اکتسابی درباره رابطه بین مذهب و رسانه ها، همچنین مجموعه گسترده تری از نگره های عمومی تر و کمتر پژوهشی تشکیل می دهد. در اینجا برخی از مهم ترین این موارد را به اجمال ملاحظه خواهم کرد تا مشخص کنم که چگونه رویکرد ما در فصل های بعدی با آن ها تفاوت دارد. هدف این نیست که افکار فوق را کمرنگ کنم؛ زیرا برخی از آن ها روش های بسیار مفیدی برای درک امور هستند.

در واقع هدف، ایجاد تمایز برای دیدگاه فرهنگ گرا- قوم شناسانه ای است که از افکار فوق برخواهیم گرفت:

1- کهن الگوها (Archetypes)

ص ۱۷۳: نگره های مبتنی بر کهن الگوها در شماری از نظام ها، از تاریخ هنر گرفته تا روان شناسی وجود دارند. ایده بنیادین این است که در قلمروهای اجتماعی، فرهنگی و روان شناختی مجموعه ای از شکل ها یا کهن الگوهایی وجود دارند که دیگر شکل ها متکی بر آن ها هستند. در مطالعات رسانه ها، نگره های ساختارگرا و روان شناختی از جمله نگره های لاکان و یونگ به شکل های متفاوتی برای وظیفه درک نمادگرایی فرهنگی و متون رسانه ها متناسب شده اند. طرح مورد نظر، توضیح این شکل های بنیادی تر در آثار رسانه ایِ موجود است.

مجموعه گسترده تری از نقدهای مذهبی در رسانه ها نیز، رویکرد نگرش به شکل های زیربنایی را در حکم روشی برای تحليل متون و عملکردها به کار می گیرند. این رویکردهای فرمی به تحلیل فرهنگی تا حدی مؤثر و ارزشمند هستند. در عین حال، مهم است بفهمیم که چنین رویکردهایی می توانند فرمالیستی شوند. منظورم از تمایز مذکور این است که رویکردهای کهن الگویی با فرمی اگر از صرفا تحلیل فرمی در شکل توصیفی تحلیل فرمی در حکم راهی به مشروعیت دادن یا مشروعیت زدایی از آثار فرهنگی بگرایند، از جهاتی مسئله ساز می شوند.

ص 174: تحلیل فرمی یا کهن الگویی را می توان برای بیان این موضوع به کار گرفت که اثر یا متن یا عملکردی خاص اصالت دارد یا نه و طبعا مشروع است یا خیر. این بخشی از سنتی به قول معروف، لیویسیته ای در مطالعات فرهنگی است که اکنون به دلیل کاربرد محدودش در فهم یا توضیح فرهنگ به منزله امری زنده، تجربه و ساخته شده انتقاد می شود. بخش عمده چیزهایی که در تکامل شكل تجربه مذهب در آمریکا می بینیم، ما را به این گمان سوق می دهد که امروزه بسیاری از افراد، مفهوم شکل های مذهبی مشروع با بیان مذهبی را زیر سؤال می برند و تحلیل فرمالیستی را مسئله ساز می کنند.

٢. واقع گرایی بازنمایانه (Representation Realism)

سنتی قدیمی وجود دارد که به واقعی بودن یا واقعی نبودن آثار رسانه ای می پردازد. غالبا اصالت و مشروعیت در پیوند با واقع گرایی، به آثار فرهنگی نسبت داده می شوند. بیشتر نقدهای کلیسایی از تصویر مذهب در رسانه ها مبتنی بر این فرض است که تصاویر مذکور برای آنکه اصیل یا مفید باشند، باید بازنمایانه و واقع گرا باشند تا بتواند مذهب را به روش های مثبتی گسترش دهند. یکی از ابعاد جالب بحث هایی که پیرامون فیلم مصائب مسیح ساخته مل گیبسن در سال ۲۰۰۴ مطرح شد، مسئله واقع گرایی بود.

بیشتر گفتمان های کلیسایی و غیره، درباره معنی و دلالتِ فیلم، مبتنی بر خشونت فرا واقعی (افراطی) آن بود.

ص 175: بسیاری از بینندگان این موضوع را بدیهی می دانستند که سطح بازنمایی خشونت در فیلم بنابر ماهیتش واقع گرایانه است. بررسی های بازنمایانه و واقع گرا، تبعیضی مبتنی بر سليقه طبقاتی را هم در خود دارند؛ زیرا نخبگان فرهنگی بعضی از آثار را خام دستانه یا محلی و برخی دیگر را فرهیخته و منطبق بر سلايق والاتر قلمداد می کنند.

٣. ابزار انگاری (Instrumentalism)

بخش زیادی از تفاسیر و نقدها درباره ماهیت و تأثیر رسانه ها مبتنی بر این فرض است که آن ها کارایی ابزار انگارانه دارند. ترس از قدرت رسانه ها برای تأثیر گذاری بر معنویت و ارزش ها غالبا مرتبط با این احساس است که رسانه ها اساسا ابزارهایی هستند که می توانند بر ما و دیگران تأثیر بگذارند. بخش عمده ای از نقدهای رسانه ای که خاستگاه مذهبی دارند، بر اساس چنین مفهومی شکل گرفته است؛ برای نمونه درباره جنبش سواد رسانه ای که عمدتا ریشه در حساسیت های مذهبی دارد، فرض می شود که عملکرد مخاطبان رسانه ها را باید در حکم طرحی مشتمل بر برخورد، تأویل و نهایتا به چالش طلبیدن بیشتر چیزهایی استنباط کرد که در رسانه ها ارائه می شوند.

الگوی زیربنایی مصرف رسانه ها، الگویی است که آن ها را در حکم ابزارها یا آثاری می بیند که منبع کنش فرهنگی هستند. رسانه ها قدرتمندند و مخاطبان یا باید به آن ها پاسخ دهند با به انقیادشان در بیایند.

ص ۱۷۶: نقدهای محافظه کارانه ای که بر جنبه های ضد مذهبی رسانه ها ارائه می شوند، عملکردی منفی تر و خطرناک تر در آن ها می بینند. مطابق دیدگاه ابزار انگارانه، به رسانه ها باید به دلیل نیروی بالقوه شان برای تأثیرگذاری و نفوذ بر مخاطبان، نهادها و ارزش ها با دیگر بخش های فرهنگی توجه کرد که مذهب یکی از ارکان محوری آن هاست. در کتاب «راه و رسم دل» (Habits of the Heart) حين مطالعه کلاسیک زندگی اجتماعی اواخر قرن بیستم، مؤلفان صرفا این نوع تأثیرگذاری را به رسانه ها و فرهنگ عامه پسند نسبت می دهند.

مقاله تأثیرگذار جیمز کَری در برابر ابزار انگاری قرار می گیرد. وی در این مقاله علیه دیدگاه مخابره ابزار انگارانه در رسانه ها بحث می کند و خواستار دیدگاهی آیینی است که از نظر فرهنگی تبیین شده باشد. در تضاد با دغدغه ابزار انگارانه که در زمان و مکان گسترش می یابد، کری استدلال می کند که دیدگاه آیینی دغدغه ارتباطی را دارد که آدم ها را در قالب دوستی و اشتراک گرد هم می آورد.

۴. جمع طلبی جهان باوری (Totalism/ Universalism)

دیدگاه مرتبط دیگری هم وجود دارد که رسانه ها را اموری جهانی و نه مختص به گروه و جمعی خاص می داند. این رویکرد که مرتبط با دیدگاه دریافت شده درباره رسانه ها از قرن بیستم است، فرض می دارد که رسانه ها را نباید صرفا از نظر تأثیرهای شان ملاحظه کرد بلکه باید آن ها را کم و بیش جذاب و با رویکرد و تأثیری جهانی دانست.

ص ۱۷۷: البته این دیدگاه از استنباط های مربوط به دوران تفکر رسانه های جمعی در حکم تشکیلاتی عظیم، عمومی و اجتماعی سرچشمه می گیرد، به دیدگاه معاصرتری که رسانه ها را در حکم تشکیلاتی متنوع تر، تفکیک شده تر و خاص تر در نظر می گیرد. البته این، نمونه ای از استنباط های فرهنگی مدرنیستی در برابر ادراکات پسامدرنیستی است. پسامدرنیسم بخش بزرگی از نیروی تأویلی خود را از نقد فرضيات مدرنیسم درباره عوالم فرهنگی بر می گیرد.

امروزه تصور می شود که بهتر است فرهنگ را از این جنبه های کلی ملاحظه نکنیم؛ زیرا به نظر می آید که بخش عمده کنش فرهنگی و تأویلی در جوامع خاص، به وسیله گروه های فرهنگی و جمعیتی خاص و در زمینه های خاص انجام می شود.

۵. تحول گرایی (Transformationism)

این مکتب فکری که آن را در فصل اول، نظریه رسانه نامیدیم، وابسته به آرای مک لوهان و مکتب تورنتو است. این مکتب با عده ای از پژوهشگران مهم عصر رسانه ها در این ایده هم عقیده است که در تکنولوژی های رسانه، راهنمایی هایی برای دیدن، شنیدن و درک داده می شود. معروف تر از همه مک لوهان نظر داد که تکنولوژی های رسانه ها خود با تغییر ماهیت ادراک، روش شکل گیری آگاهی را به گونه ای بنیادین متحول ساختند.

ص ۱۷۹: این فکر که رسانه ها می توانند با تغییر در چیزهایی مانند جلوه های ویژه اساسا معنی تجلی یا بینش مذهبی را به ویژه در پیوند با معنی معجزه ها متحول سازند. مقاله وِبر كانون توجه خود را بر ساختارپردازی مفاهیم آیینی در رسانه ها و رابطه تکرار با درک حقیقت و این احتمال معطوف می کند که شاید رسانه ها به شکلی ضمنی اما بنیادین به بازگشت امر مذهبی نظر دارند. در تمام این موارد گرایشی بسیار شدید نسبت به بررسی ویژگی های ضمنی و مفروض رسانه ها و توجه بسیار اندکی به زمینه های اجتماعی و اقتصادی گسترده تری دیده می شود که این رسانه ها در چارچوب آن ها عمل می کنند.

در شکل گیری نگره آکادمیک، جبرگرایی تکنولوژیک نکوهش شده است و بسیاری از این انتقادها معتبرند؛ زیرا می توانیم ببینیم که چگونه تکنولوژی رسانه ها می تواند مذهب را هم تحت تأثیر قرار دهد.

۶. دوگانگی یا دوگانه باوری (Dualism)

در تضاد با مکتب تحول گرا، تمایلی هم به تفسیر مذهب و رسانه ها وجود دارد که خود نوعی دوگانگی و تقسیم بندی بین امور مقدس و سکولار دارد و تلویحا به همین روال، مذهب را از رسانه های سکولار جدا می سازد.

ص ۱۸۰: این یکی از فرضیات ساده ای بوده که زیربنای رویکرد مطبوعات سکولار به مذهب را تشکیل داده است و پیش تر درباره آن صحبت کردیم. از سوی دیگر، ریشه نقدهایی بوده که منتقدان دنیای مذهبی در رسانه ها مطرح ساختند. بخش عمده خشمی که هنگام قرار گرفتن نهادهای مذهبی در زیر ذره بین رسانه ها به وجود می آید، این استنباط است که دنیای بازنمایی شده مذهب و آنکه رسانه ها بازنمایی می کنند، جدا هستند یا باید از هم جدا باشند.

با وجود این، هنگام مرور آرای دورکهیم، در می یابیم که این موضوع ریشه های ژرف تری دارد. در واقع او بود که اولین بار به نگره پردازی درباره تقسیم بندی مقدس و کفرآمیز پرداخت. نظریه پردازان اجتماعی بعدی به سرعت امر مقدس را با فرهنگ سنتی با اصیل و امر کفرآمیز را با دنیای ابزاری تجارت، اقتصاد، سیاست و زندگی اجتماعی ارتباط دادند. در چهارچوب مطالعات ارتباط جمعی و رسانه ها، همواره گرایشی به جداسازی این پیام ها همراه با کنش های ادراکی ای که شاید بتوان آن ها را مذهبی نامید و آن هایی که جهت گیری سکولارتر یا مادی تری دارند، دیده شده است؛

برای نمونه پژوهش های اخیر درباره رسم و روش رسانه ها به شدت پای بند حفظ این جدایی بوده اند. جان فیسک در کتاب تأثیر گذارش، فرهنگ تلویزیون، این تمایز را آشکارتر ترسیم می کند و می گوید باید همه تحلیل هایش درباره فرهنگ رسانه ها و مخاطبانش را، اساسا سکولار استنباط کرد.

۷. فرمالیسم (Formalism)

ص ۱۸۱: در برخی از آثاری که مرز میان مذهب و رسانه ها هستند نیز، نوعی فرمالیسم تلویحی به چشم می خورد. پژوهش دِیان و کَتز درباره رویدادهای رسانه ای که در فصل نه با جزییات بیشتری به آن خواهیم پرداخت، نگاهی به حضور مذهب در رسم و روش معانی اجتماعی دارد و در واقع توجهش را به غیبت آن معطوف ساخته است. مذهب، شکل های خاصی به مراسم مختلف می دهد. دیان و کتز در تداوم رویکردها به مطالعه مذهب مدنی، این موارد را متغیرهایی دورافتاده از ماهیت خود (ماهیت زدایی شده) در نظر می گیرند که اصل خود را تداعی می کنند، ولی جوهر آن را ندارند. نیک کولدری در اثر تحقیقاتی خود درباره رسم و آیین رسانه ها (که آن را هم با جزییات بیشتر در فصل نُه بررسی خواهیم کرد) همین معنی حضور نامریی مذهب را مطرح می سازد.

یکی از پژوهش های اخیر و نظام یافته تر درباره تحلیل شکلی، در اثری دیده می شود که گونتر توماس درباره رسم و آیین رسانه ها بر زمینه تلویزیون پدید آورده است.

ص ۱۸۲: توماس در این اثر پژوهشی، تحلیل فرمی را با نوعی تحول باوری تلفیق ساخته و می کوشد در تحلیل رسانه ها و مذهب تكيه گاهی بیابد که هر دو زمینه پژوهشی و گفتمان اجتماعی را در بر گیرد. رویکرد توماس که از افکار پیچیده لومان در باره ماهیت نظام های اجتماعی معاصر سرچشمه گرفته، با این فرض آغاز می شود که تلویزیون یکی از زیرنظام های کارکردی جامعه است و تحلیل آن برای درک فرهنگ معاصر اهمیت اساسی دارد.

او با رویکردی انسان شناختی که به شکل تلویزیون و شماری از عملکردهایی که مذهب را تداعی می کنند با آن مرتبط می شوند یا به منزله امور مذهبی یا شبه مذهبی عمل می کنند، نتیجه می گیرد که در جریان تلویزیونی، شکل های ارتباطی ای دیده می شوند که شباهت آشکاری با شکل های مشهور مذهبی دارند.

8. اساس گرایی (Essentialism) 

نقطه عطف کنایه آمیز این است که بسیاری از این مفاهیم رسانه ها و مذهب از نظر اساس گرایی با هم مشترکند. بر پایه فرض آن ها، می توان یا مطلوب است که فکر کنیم یک رده بندی از نمادها، آثار با عملکردهایی وجود دارند که می توانیم آن ها را اساسا مذهبی، معنوی یا مقدس در نظر بگیریم. طرح های فرمالیستی، تحول گرا و کهن الگویی که بررسی کردیم، برای نمونه (در تداوم فرضیه دوگانگی که پیش تر به آن اشاره کردیم) بر این فرض استوارند که مهم است بتوانیم چیزهای مذهبی را از چیزهای غیرمذهبی جدا کنیم.

آنچه رسانه ها می توانند انجام دهند

ص 198: وارنر نظر می دهد که بنابر پژوهش های مذهبی نوین، افراد به عملکردهایی روی می آورند که مذهب، ادراک و درنهایت هویت را بازسازی می کند. در اینجا وظیفه ما تلاش برای درک این موضوع است که چگونه عملکردهایی بر زمینه فرهنگ رسانه ای شکل می گیرند.

جویندگی به وسیله رسانه ها

شاید یه دلایلی معتقد باشیم حساسیت مذهبی نوظهور (آنچه جویندگی نامیده ایم)، در مقایسه با دوره های پیشین، سازگاری بیشتری با فرهنگ و رسانه ها دارد، در عین حال ممکن است انتظار نداشته باشیم پدیده ای یکپارچه یا یکنواخت باشد.

ص 199: روف نوعی رده بندی از گرایش های مذهبی فراهم آورده که برای نمونه در نسل دوره افزایش زاد و ولد آمریکا وجود داشته است و شاید ضمن بررسی چگونگی قرار گرفتن این رده های مختلف در کنار تاریخ مذهبی، به مرحله بعدی تحلیل برسیم.

1- مسیحیان بازمتولد (born again)

این اصطلاح درباره مسیحیان (و افراد دیگری) به کار می رود که به شناخت و ایمان شخصی و تازه ای از مسیحیت رسیده اند. می توان آنها را نوآیین هم خواند (م).

این موضوع ریشه های گسترده و ژرفی در فرهنگ مذهبی آمریکا داشت. البته در پایان قرن بیستم، عنوان بازمتولد در حکم عنوانی بازتابنده اهمیت یافت که همزمان با ظهور اوَنجلیکالیسم بود. به گمان خیلی از بازمتولدها، اهمیت عضویت یا مشارکت در کلیساهای متعارف، از تجربه ایمان کمتر است؛ به عبارت دیگر، از نظر آنها، آنچه هستند از اینکه کجا هستند، اهمیت بیشتری دارد. بدان معنا که آنهایی که خود را چنین تصور می کنند، شاید به راحتی عضو گروه های کلیسایی شوند.

2- مؤمنان معاصر (Mainstream Belivers)

ص 202: می توان متناسب با تفسیر عقاید این گروه، معادلی چون مومنان جریان اصلی را هم برای این اصطلاح به کار برد. با این همه معادل های دیگری چون مومنین عرف گرا و متعارف هم وجود دارند. از آنجا که عرف گرایی یا عرفی سازی از شاخصه های سکولاریسم است و در این کتاب، کنار مومنین معاصر از سکولارها هم نام برده شده، لذا برای تفکیک، از عبارت مومنین معاصر بهره می بریم (م).

آنها غالبا بازخوردی منفی درباره موضوع بازمتولدیت دارند و نمی خواهند خود را جزو آنان به شمار آورند. برای این گروه انعطاف و تسامح نیز اهمیت دارد. هر یک از اعضای گروه مومنین معاصر می توانند موانع سنتی را کنار بگذارند و یهودیان، کاتولیک ها، پروتستان ها و مذاهب تازه مهاجرت کرده ای چون بودیسم و اسلام را هم به جمع خود بیاورند. برای آنها تمایزات اهمیت کمتری دارد.

3- معتقدان و جویندگان مابعدالطبیعه

ص 205: آنها را با عناوین خاصی می توان شناخت؛ ازجمله براساس ارتباط هایی که با ویکا، ذن بودیسم، ارتباط با ارواح، گذشته گراها، همچنین مرشدان یا مسیرهای معنوی و درنهایت معنویت فمینیستی دارند. البته برخی از آنها از عنوان گریزانند و از پذیرفتن آن سر باز می زنند، درعوض معنویت یا جستجوی مذهبی را ترجیح می دهند.

4- جزم اندیشان

ص ۲۰۷: جزم اندیشان در حالی که گروه جویندگان دوست دارند معنوی اما نه مذهبی توصیف شوند، گروه جزم اندیشان درست به عکس این وضعيت تمایل دارند. بنابر طبقه بندی روف، آن ها بیش از همه به شکل های ظاهری مذهب توجه دارند و به شدت مذهبی هستند. وی آن ها را به عنوان حامیان مذهب نهادینه توصیف می کند: «نهادهایی که در گذشته ای نوستالژیک منجمد شده اند.» بهترین راه برای درک این گروه، توجه به تضاد آن ها با سه گروهی است که پیش تر به آن ها اشاره کردیم. هر یک از آن گروه ها، رویکردی را به مذهب تبیین می کند که امتیازها و قدرت های مرجعیت دریافتی را زیر سؤال می برد.

ص ۲۰۸: این جزم اندیشان بیشتر به چنین مرجعیتی توجه دارند؛ ولی در حقیقت علاقه آن ها به گذشته ای است که در ذهن دارند، به یادشان می آید و به آن حس نوستالژی یا غم غربت دارند. آن ها غیر مستقیم این انتقاد را می پذیرند که وقتی نهادهای امروزی تلاش می کنند با زندگی های جاری ارتباط داشته باشند، جزم اندیشان می خواهند به گذشته ای با ثبات تر و محسوس تر باز گردند. روف، روایت های جزم اندیشان را به این صورت توصیف می کند:

بیش از آنکه بی روح و بسته باشد، فرمولی است.

بیشتر اعضای این گروه با تربیت کاتولیکی هستند و نزد گروه های محافظه کار پروتستان پرورش یافته اند. شبکه های اجتماعی آن ها، مکان هایی برای نیایش می خواهند. همچنین از نظر تحصیلات و موقعیت اجتماعی اقتصادی در مراتب پایین تری قرار دارند. روشن تر آنکه، رابطه این گروه با فرهنگ رسانه ها چندان مساعد نبوده و با قضاوت عجولانه همراه است. دشوار می توان تصور کرد که آن ها برای یافتن بینش ها، الهام ها یا منابع مرتبط با مذهب یا معنویت (اصطلاحی که آن ها چندان تمایلی به استفاده از آن ندارند) خارج از سنت ها یا نهادهای خود بروند. به نظر بعید می رسد که آن ها زندگی رسانه ای خود را با زندگی مذهبی شان مرتبط سازند، همچنین بعید است که از رسانه های وابسته به فرهنگ سکولار یا رایج استفاده کنند.

5- سکولارها

ص ۲۰۹: این گروه دوست ندارند خود را مذهبی یا معنوی معرفی کنند. کسانی که در محیط های اصلی پروتستان پرورش یافته اند از نظر موقعیت اجتماعی اقتصادی و تحصیلات در مرتبه بالاتری قرار دارند و می توانند اعضای به اصطلاح طبقه دانش باشند. روایات آن ها نیز مانند گروه معاصران بیشتر وجه منفی دارد. برای آن ها آسان تر است که خود را بر اساس چیزهایی که نیستند توصیف کنند. آن ها از سنت دور هستند و سنت، اهمیت چندانی برایشان ندارد. روف، آن ها را به طور کلی لامذهب یا غیر مذهبی و نه ضد مذهبی توصیف می کند؛ ولی آن ها نیز همچون بسیاری از گروه های مذهبی دیگر در برابر خودآگاهی و خودبازتابندگی دارند که البته آن را متفاوت با دیگر رده بندی های عملکرد مذهبی بیان می کنند.

ولی مواد مصرفی رسانه ای- فرهنگی سکولار ها چیست؟ آن ها بسته به سطح تحصیلاتشان از رسانه های عامه پسند می پرهیزند و برنامه های رادیو تلویزیونی دولتی را بر برنامه های تجاری ترجیح می دهند. به دلیل رابطه شان با مذهب و معنویت به جست وجو یا استفاده از برنامه های مذهبی یا مرتبط با مذهب در قلمروی رسانه ها تمایلی ندارند. در اینجا مهم است دوباره تصریح کنیم که این رده بندی ها برگرفته از مجموعه خاصی از مطالعات هستند و به طور کلی با نسل سال های پس از جنگ جهانی دوم در آمریکا مربوط هستند. رابطه آن ها با نسل های بعد به قدری تأمل نیاز دارد.

ص ۲۱۰: چنانکه پیش تر ملاحظه کردیم، در بین تمام رده بندی ها، معتقدان و جویندگان مابعدالطبیعه بیش از همه به کاوش و استفاده از محصولات مذهبی یا معنوی در قلمروی رسانه ها تمایل دارند. علاقه آن ها به موضوعات مذهبی و معنوی، فراسوی رده بندی های اکتسابی است؛ همچنین پرهیزشان از چنین سنت هایی آن ها را در موقعیتی قرار می دهد که در چهارچوب فرهنگ گسترده تری به جست وجوی منابع بر می آیند. جالب آنکه، ایشان احساسات مشترک و تأمل برانگیزی با دیگر رده ها نیز دارند.

ص ۲۱۱: گروه مابعدالطبیعه ها وجه اشتراکی با مؤمنان معاصر و تا حدی با بازمتولدها دارند که همانا جهت گیری به سوی فردیت (دور از نهادها یا کلیساها) و منطق فردی برای سازماندهی زندگی معنوی شان است.

پاره چهارم: تبیین زندگی و فرهنگ در عصر رسانه ها: روایات موجه درباره خود

ص 213: دستور پژوهشی ما ساده است. می خواهیم مسیری را ترسیم کنیم که در آن، انواع زندگی مذهبی و هویت مذهبی در پیوند با فرهنگ رسانه ها شکل می گیرند. کارمان را با پرسشی صریح آغاز کردیم، اینکه چگونه ظهور رسانه ها در حکم عنصری بنیادین در زندگی مدرن _به ویژه اخیرا_ بر مذهب تأثیر گذارده است.

ص 214: مطالعه رسانه ها در سطحی گسترده تر، نتایج خاصی دارد. این امر به پژوهش اجتماعی امکان می دهد تا با اطمینان تشریح کند که چگونه مردم در رده بندی های عظیم تر اجتماعی و جمعیت شناختی با رسانه هایی که مصرف می کنند، مرتبط می شوند.

گفتگو درباره رسانه ها

ص 221: ما این موقعیت را که هنگام گفت وگو با افراد به آنها رسیدیم، در سه سطح از ارتباط با رسانه ها تشریح می کنیم؛

اولین سطح، تجربیات آنها از رسانه ها است. آنها لذت ها، آزردگی ها، اقناعات، خستگی، انزجار و دیگر احساسات خود را نسبت به رسانه ها بیان می کنند. در همین سطح است که بینندگان و مخاطبان، مستقیم ترین واکنش های خود را به رسانه های مورد استفاده بیان می کنند و در همین سطح است که آسوده ترین و راحت ترین بحث ها درباره تماشا و خوانش برنامه های خبری صورت می گیرد.

دومین سطحِ ارتباط تعامل بر مبنای رسانه ها است. این مورد شامل موقعیت ها و عملکردهایی است که از طریق آنها، تجربیات رسانه ای خود را به سطح روابط اجتماعی می آوریم… پژوهشگران نشان داده اند، رسانه ها در تعامل روزمره با افراد همتا و دیگر گروه ها تبدیل به ارزهای رایج مهم فرهنگی می شوند. بخش مهمی از لذت مجموعه های تلویزیونی در اثر گپ زدن درباره آنها، در فردای پس از پخش ایجاد می شود. ما در مطالعه حاضر به نحو مشابه، فعالیتی اجتماعی را شناسایی کرده ایم که ناشی از تماشای تلویزیون در حکم وجه مهمی از جایگاه این رسانه در زندگی روزمره است.

ص ۲۲۳: در نهایت، سطح سوم [یعنی] منابع رسانه ها [قرار دارد که] رده بندی منحصر به فردی در کار ما محسوب می شود. این رده شامل متون دریافت شده اجتماعی است که با استفاده از آن ها جایگاه خود را در حکم مخاطبان رسانه ها می شناسیم. این متون همان هستند که جیمز کری، منابع قابل دسترس اجتماعی از تصاویر و افکاری می نامد که از طریق آن ها خود را در زمینه های اجتماعی و فرهنگی درک می کنیم،(*) همان چیزی که اِلِن سیتر، نظریه های تأثیر رسانه ها نامیده است.(**)

(*پاورقی: James Carey (۱۹۸۹) Communication as Culture, Boston: Unwin-Hymam, pp.۲۸-۹)

(**پاورقی: Ellen Seiter (۱۹۹۹). Television and New Media Audiences, Oxford: Oxford University -۲ Press, p.۵۸)

گفته شده که:

تلویزیون برای کودکان ضرر دارد…، بهتر است که برنامه های تلویزیون سراسری را تماشا کنیم…، وقت گذراندن زیاد در محیط اینترنت یا برای بازی های ویدیویی بد است…، آموختن استفاده از رایانه مفید است…، رسانه ها ضدمذهبی یا حداقل غیر مذهبی هستند.

 

پاره پنجم: درک مذهب و رسانه ها

ص 276: در فصل چهارم درمورد پدیده توضیح درباره رسانه ها صحبت کردیم و می توان آن را در زمینه های خاصی به عنوان تأثیر مطلوبیت فرهنگی یا گرایش به ارائه پاسخ های مطلوب از نظر اجتماعی توصیف کرد. پس می توانیم انتظار داشته باشیم برخی از گفت وگوهای ما تا حدی چنین پاسخ هایی داشته باشند. این موضوع به ویژه زمانی صدق می کند که برای نمونه بپرسیم:

رسانه ها چه تاثیری بر زندگی مذهبی یا معنوی شما دارند؟ پس وقتی در بخشی از روند مصاحبه های مان چنین پرسشی را مطرح می کنیم کمتر خودنما و برجسته می نماید. علت این است که قوی ترین یا متقاعدکننده ترین دلیل برای نقش رسانه ها در مذهب و معنویت، از گفت وگویی درباره مذهب و معنویت شکل می گیرد که در آن ارجاع به رسانه ها طبق روال طبیعیِ بحث صورت می گیرد. خواهیم دید که این اتفاق چگونه می افتد. هنگام صحبت از مذهب و معنویت، کار به صحبت درباره رسانه ها هم می کشد و در بحث راجع به رسانه ها نیز از مذهب و معنویت صحبت به میان می آید.

[از این قسمت مصاحبه با خانواده ها صورت می گیرد و نتایج آن در کتاب ذکر می شود.]

ص ۲۸۴: (مصاحبه با خانواده ای مذهبی که تلویزیون تماشا نمی کنند اما فیلم های ویدیویی تماشا می کنند)

مصاحبه گر نوار ویدیویی مذهبی را در قفسه کناری می بیند و درباره آن می پرسد:

نظرتان درباره فیلم عیسی مسیح سوپراستار چیست؟ (Jesus Christ Superstar)

خانواده فالون با هیجان، فریاد، خنده و بحث واکنش نشان می دهند. وایونا می گوید:

قبل از اونکه به کلیسا بریم، این فیلم (عیسی مسیح سوپراستار) واسطه مذهبی ما بود. ما وقت عید پاک اون رو تماشا می کردیم.

يوتا: ما این فیلم رو به خاطر سپردیم؛ به علاوه ترانه هاش رو هم می خوندیم.

وایونا: ما از وقتی در فلوریدا بودیم، اون رو تماشا کردیم

جيل: ما بعضی از فیلم ها رو ضبط هم می کنیم. مثل مونتی پایتن و جام مقدس. (Monty Python and Holy Grail فیلمی ساخته تری گیلیام و تری جونز. ساخته سال ۱۹۷۲ در آمریکا. (م.))

وایونا: باید بگم که این فیلم محبوبِ همیشگی شان است.

یوتا در پس زمینه صداهای بامزه ای درمی آورد. فکر می کنم می خواهد تا قسمت هایی از [فیلمِ] جام مقدس را مونتی پایتون را تقلید کند.

مصاحبه گر می پرسد: آیا جام مقدس، فیلم همیشه محبوب خانواده است؟

وایونا: بله من دوستش دارم اما این دو عاشقش هستند! ما اون رو از تلویزیون ضبط کردیم. قسمتی از جام مقدس هست که تماشاش بد نیست.

جیل: فیلم بامزه ای ست!

یوتا: ولی [به نظر] ما واقعا احمقانه است.

وایونا: یک کمی مبتذل است. یک جورهایی احمقانه است، ولی…

یوتا: احمقانه ولی خنده داره.

وایونا: ولی بچه ها خیلی دوستش دارند. منم دوستش دارم… فکر می کنم ساختن مونتی پایتن و جام مقدس، از نظر بعضی از مردم بی احترامی به مذهب باشه.

ص ۲۹۲: این اطلاعات، به این دلیل جالب است که بخش عمده ای از پژوهش های اجتماعی درباره استفاده از رسانه ها متکی بر این نوع گزارش های شخصی است و در حکم روشی مطمئن برای ارزیابی مشاهده تلویزیون به شمار می رود. دِیل و بانی گفته اند مرتب اخبار را تماشا می کنند و چند برنامه مانند اخبار محلي، MSNBC و DateLine را نام می برند؛ برنامه هایی که هر روز تماشا می کنند.

مصاحبه گر می گوید این حجم برنامه حدود دو ساعت در روز طول می کشد، مدتش قدری زیاد به نظر می رسد. هدف ما پی بردن به حقیقت موضوع نیست؛ ولی به هر صورت جالب است درباره نتیجه این گزارش بیندیشیم. از خود بیانگری والدین مشخص می شود که اخبار برای شان ارزشمند است و باید هر روز تماشایش کنند و زمانی که به قول خودشان کار زیادی ندارند، وقتشان را به آن اختصاص می دهند.

وقتی گفت وگو به عادت های کودکان هنگام تماشای برنامه ها می رسد، جانسن ها اشاره می کنند که همان روز پسرها برنامه هایی چون دختران پاور پاف، آزمایشگاه دکستر و کارج، سگ ترسو را تماشا کرده اند. بانی با پسرها درباره کارج، شخصیت سگ کارتونی شوخی می کند و معلوم است آن را با بچه ها تماشا کرده است. به نظر می آید کارج برای انجام بیشتر نقشه هایش از رایانه و اینترنت استفاده می کند.

بانی: منبع دیل برای دسترسی به رسانه ها رایانه است.

مصاحبه گر: پس برای کارهای دانشکده از آن استفاده می کنید؟…

ص ۳۰۳: به تدریج رسانه ها چنان نقش بارزی در زندگی پیدا می کنند که خود نحوه استفاده شان را تعیین می کنند، حتی برای والدینی چون دِیل و بانی که به نظر می رسد آگاه و دقیقند. آن ها هنگام بحث درباره برنامه منظم تماشای فیلم، از آثاری سخن می گویند که همراه با کودکان خود آن ها را نمی بینند. توجه داشته باشید که پسرها فیلم های جنگی را دوست دارند، آن ها بین فیلم هایی که آن ها را نامناسب می دانند (از قبيل نجات سرباز رایان(*) جوخه (**) و سرباز جین (***)) و فیلم هایی که از نظر آن ها مناسب است (مانند فیلم های جان وین، سلسله فیلم های جنگ های ستاره ای (Star Wars) و آثاری متعلق به دو دهه پیش تر مانند تاپ گان (****)) خطی می کشند. بنابراین، معلوم می شود برنامه ای که پدر و مادر معمولا به اتفاق کودکان می بینند، برنامه ER است.

(*پاورقی: Saving Private Ryan فیلم مشهور استیون اسپیلبرگ که سرآغاز تحولی در نمایش صحنه های جنگ و در کل ژانر جنگی بود و البته با اقبال آکادمی اسکار، منتقدین و تماشاگران توأم شد. فیلمی با بازی تام هنکس، محصول ۱۹۹۸ آمریکا۔ (م.))

(**پاورقی: Platoon (دسته نظامی) فیلمی از کارگردان جنجالی آمریکا، الیور استون. فیلمی درباره جنگ بی نتیجه آمریکا در ویتنام. با بازی ویلم دافو، جانی دپ، فارست ویتاکر. محصول ۱۹۸۶ آمریکا- (م.))

(***پاورقی: GI Jane نیلمی ساخته ریدلی اسکات. اثری درباره حضور زنان در ارتش آمریکا با بازی جولین مور و ویگو مورتنسن. محصول ۱۹۹۷ آمریکا- (م.))

(**** پاورقی: Top Gun فیلمی ساخته تونی اسکات. با بازی تام کروز، وال کیلمر، تیم رابیت. فیلمی تبلیغاتی برای تشویق جوانان آمریکایی به پیوستن به نیروی هوایی آمریکا. محصول ۱۹۸۶ آمریکا- (م.))

در جایی دیگر از مصاحبه، بانی نظر می دهد که چگونه جذابیت یک برنامه خاص، در تضاد با ایمان وی قرار می گیرد و توصیف می کند که چطور بین آن ها مرزی به وجود می آورد.

ص ۳۰۴: بانی: من از آثاری که به موضوع های شیطانی می پردازن، خوشم نمی آد. قبلا از مجموعه ساوث پارک خوشم می اومد، با اون که یکی دو بار بیشتر اون رو ندیدم (دِیل می خندد.) یک دفعه اون ها تفسیری درباره خداوند مطرح کردن که من دیگه تصمیم گرفتم اون رو نبینم.

مصاحبه گر: پس…

بانی: تفسیر خوبی نبود و می دونید (تقریبا نجوا می کند) خود اون کارتون بسیار بامزه است. در حقیقت، کارتون سرگرم کننده است ولی من نمی تونستم اون رو تماشا کنم، چون سازندگانش به خداوند توهین کردن.

مصاحبه گر: بسیار خب. هر برنامه با فیلم تلویزیونی ای که از نظر شما به خداوند اهانت کند، دیگر جایی در…

بانی: یا به خداوند توهین می کنه یا به خود من در مقام زن…

مصاحبه گر: احتمالا هر دو مورد در ساوث پارک وجود دارد؟

بانی: وضعیت خیلی بدی است، چون اون کارتون خنده تان را در میاره ولی من نمی تونم بین اون و ایمان خودم سازش برقرار کنم.

ص 305: مصاحبه گر: آیا فکر می کنید نوع خاصی از فیلم ها یا برنامه های تلویزیونی هستند که هرگز نباید اجازه پخش آن ها را داد؟

بانی: نه، چون این کار سانسوره. نباید سانسور داشته باشیم.

مصاحبه گر: پس مهم نیست که محتوا چه باشد؟

بانی: خب، من می تونم انتخاب کنم. خداوند به من امکان انتخاب مسیرهای مختلفی رو در زندگی داده و من این یکی رو برگزیدم. تا وقتی که در آمریکا زندگی می کنیم (که بر اساس ایمان مسیحی بنا شده)، آزادی گفتار، مذهب و فکر وجود داره. خداوند به ما اراده آزاد داده پس به هیچ صورت به سانسور اعتقاد ندارم. من فقط تصمیم گرفتم چیزهایی رو که از نظر اخلاقی مناسب نمی دونم، تماشا نکنم.

با توجه به سخنان بانی این احساس به وجود می آید که او بیش از آنچه ابراز می کند، هم به مجموعه ساوث پارک علاقه دارد و هم با آن آشنا است. صرف نظر از اینکه او این برنامه را می بیند یا نه، آشکار است که جایی بین این برنامه و اعتقادات خودش، مرزی مشاهده می کند. اینکه برنامه ای همچون ساوث پارک می تواند شخصی مانند بانی (یک مسیحی محافظه کار) را به خود جلب کند، نشان از قدرت فرهنگی و شاخص بودن این برنامه دارد.

بانی همچون بچه هایش که تجربه ای از حضور و قدرت همه جانبه رسانه ها به منزله منابع فرهنگی دارند، خود را در چهارچوب نقشه ای می بیند که طبق آن باید بین اعتقادات خود و ارتباط با رسانه ها سازشی به وجود آورد.

ص 306: شاید فکر کنیم که مردم فقط در یادآوری و تشریح رابطه شان با رسانه ها دچار ابهام هستند، ولی بانی و دیل تا اندازه ای در عملکردهای مذهبی روزانه خود نیز ابهام دارند. آنها توضیح می دهند که با توجه به زمینه مذهبی زندگی شان، به طور مرتب یک یا چند برنامه تله ونجلیستی را تماشا می کنند. دِیل هنگام اشاره به عبادت روزانه خانوادگی می گوید:

به جز خواندن انجيل، این برنامه ها را هم تماشا می کنیم.

قدری بعد مصاحبه گر دوباره سراغ همین موضوع می رود. و شما گفتید که معنویت هم مهم است؟

بانی: بله، خیلی مهم است.

مصاحبه گر: پس در کنار کلیسا رفتن، کار دیگری هم انجام می دهید، مثلا انجیل می خوانید؟

بانی: بله.

مصاحبه گر: شما این کار را با هم به صورت خانوادگی انجام نمی دهید؟

دیل: خب، ما هر کدام انجیل های خودمون رو می خونیم و بعد می خوابیم.

مصاحبه گر: با وجود این دعا هم می کنید؟

ص ۳۰۷: ديل: بله، ما با پسرها در طبقه بالا دعا می خوئیم، دعای خداوند. خب، در گذشته پیش از اون که دوره دانشجویی ام شروع بشه، داستان های انجیل رو برای بچه ها می خوندم. ما دو کتاب درباره داستان های انجیل داریم.

در جای دیگری از مصاحبه، لحن گزارش قدری تغییر می کند؛ دیل می گوید:

چیزهایی که ما می خونیم بیشتر شامل مطالب انجیل میشه.

بانی: بله انجيل،….

دیل: پیش از اون که بخوابیم.

مصاحبه گر: به صورت خانوادگی؟

بانی: به تنهایی می خونیم. او انجیل خودش رو می خونه، من هم همین طور.

دیل: ما قبلا برای بچه ها پیش از اون که بخوابن، داستان های انجیل و یا کتاب های دیگه می خوندیم و به این کار عادت کرده بودیم، الان دوباره باید اون رو شروع کنیم.

اختلال در زندگی روزمره از همین جا مشخص می شود. خانواده هایی چون جانسن باید مدام با موانعی روبه رو شوند که برنامه های آن ها را به چالش می کشند. بیشتر ما چنین مشکلاتی داریم و می توانیم با این خانواده همدلی کنیم. شاید تنها عده کمی از ما می توانیم موقعیت زندگی مان را با آن صراحتی که دوست داریم، تشریح کنیم.

ص ۳۰۸: ما سعی داریم منظم باشیم و به روش هایی عمل کنیم که ارزش های زندگی مان را بازتاب می دهند. ما هم درست مانند خانواده جانسن دوست داریم خودمان را در انجام این کار موفق توصیف کنیم. همچنین شاید این موضوع هم روشن شود که ما گاهی همان افراد و خانواده هایی نیستیم که دوست داریم توصیف کنیم.

خانواده جانسن به ما کمک می کنند که بفهمیم چگونه رسانه ها تبدیل به جزیی از زندگی روزمره می شوند. آن ها از نظر ایفای نقش خود گریزناپذیر، مشکل ساز، متضاد و پیچیده اند. این موضوع روشن است. همچنین معلوم است که دست کم از نظر خانواده جانسن و خانواده های دیگری که سخنانشان را می شنویم، نقشی که رسانه ها در مذهب و معنویت بر عهده دارند نیز گریزناپذیر، مشکل ساز و متضاد و پیچیده خواهد بود.

اکنون به شکل روشن تری به رابطه مذهب و رسانه می پردازیم. ما به نوعی تحلیل خواهیم پرداخت که در چشم انداز اجتماعی- فرهنگی مذهب و معنویت به روش هایی از منابع رسانه ای می پردازند که این روش ها برای انعکاس شیوه های معاصر ایجاد معنی و هویت به کار می روند. در فصل های پیش دیدیم که چگونه تحولات نوظهور در این چشم انداز، به شکلی بنیادین شیوه های سنتی و اکتسابی نگرش به مذهب را متحول ساخته اند. این تحولات، پژوهش های مذهبی معاصر را بیشتر با توجه به معانی حاصل شده و معانی نسبت داده شده توصیف می کنند و امروزه این عملکردهای مستقل افراد، مهم تر از حق انحصاری نهادها و ساختارها است.

همچنین برخی از خطوط کلی این چشم انداز را مرور کردیم که به ویژه مبتنی بر آثار وید کلارک روف و رابرت و تناو است.

ص ۳۰۹: از نظر آنها عملکرد مذهبی_معنوی و نوظهور جویندگی تا حد زیادی نیروی مذهبی معاصر را نشان می دهد. آنها همچنین از این واقعیت غافل نیستند که برای خیلی ها جویندگی نسبت به یقین اهمیت کمتری دارد. روف واژه نامه مفیدی از مذهب، نزد نسل پر زاد و ولد سال های پس از جنگ جهانی دوم در آمریکا (که در فصل سوم از آن ها بحث کردیم) فراهم آورده است. اکنون می خواهیم در تحلیل های خود از این واژه نامه به صورت آشکارتری استفاده کنیم.

در مورد اخیر که معرفی خواهم کرد، در دو قطب مجزا از روح زمانه مذهب قرار دارند و چگونگی ارتباط آن ها با رسانه ها، بینشی قوی نسبت به مسائلی که دغدغه آن ها را داریم ارائه می دهد.

یک سنت گرا؟

ص ۳۱۰: جودی بر طبق رده بندی مذهبی روف، نمونه جالبی است. با توجه به درآمد و تحصیلاتش شاید پیش بینی کنیم که جودی از جنبه مذهبی، سنتی تر باشد و در رده بندی مؤمنان معاصر یا رده جزم اندیشان روف قرار بگیرد. به هر حال موقعیت او پیچیده تر از این است. جودی در خانواده ای کاتولیک بزرگ شده و اکنون هم خود را کاتولیک می داند، ولی قدری متحول شده است:

من با دیگر فرقه های مسیحی از جمله باپتیسم هم آشنا شدم، ولی همیشه به مذهب خودم بر می گشتم، چون با اون احساس آسایش می کنم. در تلویزیون یا رادیو چیز زیادی از مذهب کاتولیک دیده و شنیده نشده این کم و بیش، عقیده ای است که روی اون تبلیغات زیادی نمیشه.

جالب است که جودی احساس می کند مذهب را باید با این شیوه طبقه بندی کرد. او از بینندگان همیشگی برخی برنامه های مذهبی است، ولی مذهب خانگی و خارج از خانه کاتولیک را کامل کننده یکدیگر می داند. جالب آنکه انواع مذاهب و عناصر معنوی که وی آن ها را در قالب هویت مذهبی خود پیوند داده، گسترده تر از کاتولیک گرایی یا حتی مسیحیت است.

(*پاورقی: مصاحبه با خانواده کروز را دکتر اسکات وِبر انجام داده است.)

ص ۳۱۶: مصاحبه گر: آیا تا به حال از طریق اینترنت یا تلویزیون یا فیلم به جست وجوی منابع الهام پرداخته اید؟

جودی: منابع الهام معنوی؟

مصاحبه گر: بله.

جودی: نه، واقعا نه. چون اون ها سر و کارشون با پوله. مرتب می پرسن آیا می تونید برای فلان چیز پول بپردازید؟ و من فکر نمی کنم کشف منابع الهام معنوی به وسیله تلویزیون یا رادیو یا به طور کل امواج مخابراتی ممکن باشد. این کار باید به صورت رو در رو انجام بشه. وقتی به این صورت ارتباط برقرار می کنید، واقعی تره. درباره تلویزیون یا رادیو باید بگم تمرکز کردن روی اون ها دشواره و به نظر می آد که خیلی از برنامه ها را به شکل افراطی نمایش میدن، برای نمونه، رقص و موسیقی آدم رو خسته می کنه و دیگه جایی برای فکر کردن باقی نمی مونه.

برای جودی معنویت مهم است، گرچه آن را به شیوه ای نسبتا نامتعارف بیان می کند. او دنیا را بین عملکرد مذهبی که خارج از خانه اتفاق می افتد (عبادت متعارف کاتولیک) و آنچه داخل خانه در دسترس است، از جمله چیزهایی که می تواند در تلویزیون، رادیو و اینترنت بیاید، تقسیم می کند. افزون بر این، وی در رده بندی بین برنامه ها و سرویس هایی که واقعا برای او معنی دارند و آن هایی که با عنوان مذهبی ارائه می شوند، تفاوت می گذارد.

ص ۳۱۷: مصاحبه گر: می دانم که قبلا درباره نظرکرده فرشته(*) و این یک معجزه است صحبت کردیم. آیا شنیدن گفته های واعظان از رادیو یا دیدن آنها بر صفحه تلویزیون برایتان فرق می کند؟

(*پاورقی: Touched by an Angel سریالی که از سال ۱۹۹۴ تا ۲۰۰۳ در ژانر درام خانوادگی فانتزی (۲۱۲ قسمت ۶۰ دقیقه ای) ساخته و پخش شد. موضوع سریال برمی گردد به سه فرشته که به سوی زمین گسیل می شوند تا به انسان های افسرده و وحشت زده گوشزد کنند که خدا آن ها را دوست دارد و فراموش شان نکرده است- (م.))

جودی: بله و الان برنامه ای با نام جابه جایی با همراهی جان ادوارد(**) در حال پخشه.(***) این برنامه برای من جالبه، چون فکر می کنم مردم چنین تجربیاتی رو از سر گذروندن و میشه با چنین چیزهایی ارتباط برقرار کرد، حالا چه معجزه باشه چه شفای معجزه آسا و غیره. می تونید چنین چیزهایی رو تجربه کنید ولی درباره واعظان، وضع قدری فرق می کنه و به این اندازه با اون ها راحت نیستید.

(**پاورقی: Crossing over with John Edward یک برنامه گفت و گو محور (Talk Show) که در سال های ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۴ با اجرای جان ادوارد پخش شد- (م.))

(***پاورقی: توضیح این موضوع در سایت WWW.Scifi.com johnedward: آمده است؛ جان ادوارد به افرادی در دنیای واقعی که عزیز خود را از دست داده اند، ملحق می شود. برنامه مذکور از دوشنبه تا چهارشنبه از ساعت ۲۳ تا ۳۰/۲۳ و یکشنبه ها از ۲۰ تا ۳۰/۲۰ از شبکه scifi پخش می شود. در این برنامه جان ادوارد با افرادی مصاحبه می کند که به ارتباط با عزیزان از دست رفته خود علاقه مند هستند.)

روشن است که جودی می تواند برنامه های با مفهوم -و حتی با مفهوم از جنبه معنوی- را در تلویزیون بیابد و شاید هم در پی چنین علاقه ای به اینترنت هم مراجعه کند. نکته این است که او سراغ جاهای قابل انتظار نمی رود. با وجود اینکه جودی بر اساس معیارها باید نسبتا سنتی باشد (تصور کنید که او در جواب یک نظرسنجی تلفنی درباره اولویت ها با اعتقادات مذهبی خود چه می گوید)، در عوض وی نمی خواهد همه چیز را ساده و کلی رده بندی کند.

ص ۳۱۹: مصاحبه گر: آیا شما خودتان به فکر این چیزها می افتید و به جست وجوی شان می پردازید، یا رسانه ها به شما اطلاعات می دهند؟

جودی: همه اش به تلویزیون برمی گرده. تلویزیون این چیزها رو تلقین می کنه. اون ها اجازه نمیدن تا خودتون پیداشون کنید. مثل مجموعه هایی مثل پرونده های مجهول (*) یا راسوِل(**) که اکنون پخش میشن. اون ها این چیزها رو تلقین می کنن. درباره سفر ستاره ای (***) نیز وضع همین طوره. اون ها همه چیز رو عوض می کنن، روی خیال پردازی تکیه می کنن و هیچ واقعیتی در کار نیست، پس موضوع رو تغییر میدن.

(*پاورقی: X-Flies سریال تلوزیونی پرونده های مجهول، ماجراهایی از ماموران FBI را دنبال می کند که اتفاقات ماوراء الطبیعه و حل نشده را رسیدگی می کنند. ماموران ویژه FBI، تلاش می کنند تا نیروهایی را که در حکومت ایالات متحده آمریکا به نقض حقوق مردم مشغولند و موجودات خارجی و… کشف کنند- (م.))

(** پاورقی: Roswell سریالی که بین سال های ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۲ در ۶۱ قسمت ۶۰ دقیقه ای پخش شد. سریال حول چهار نوجوان دورگه انسان/بیگانه می چرخد که دارای استعدادهایی خارق العاده و غیرزمینی هستند- (م.))

(*** پاورقی: Star Trek در سال ۱۹۶۶ سریالی در ۷۹ قسمت با این نام ساخته شد که موضوع آن دفاع افسران یک سفینه فضایی از فدراسیون سیارات در برابر دشمنان بود. بعدها طی سال های ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۴ از همین کارگردان سری جدید این سریال ساخته شد. دو مجموعه دیگر با همین نام در سال های بعدی ساخته و پخش شدند که همگی حول محور داستان هایی فضایی می چرخیدند- (م.))

بدین ترتیب استقلالی که جودی می طلبد با برنامه هایی درباره موجودات فضایی که رسانه ها را اشغال کرده اند، منافات دارد. همچنین، از نظر وی رویکرد آن ها مفید نیست (زیرا با استفاده از واژه مورد علاقه اش) خیالی است.

ص ۳۲۱: آیا واقعیت است یا خیال. شما خودتون باید برید و بررسی کنید چون در اونجا آدم هایی با استعدادهای خاص هستن که می توانند کارهای خاص و عجیبی انجام بدن. اگر اون ها می تونند این کارها رو انجام بدن، عالی است چون از استعداد و تواناییشون برای پول در آوردن استفاده می کنن و به کسی ضرری نمی زنن؛ ولی برنامه هایی وجود دارن که ذهن شما رو مخدوش می کنن و……

مصاحبه گر: ذهنتان را مخدوش می کند؟

جودی: بله اون ها خيالات رو در ذهن شما می شنوند و شما رو در تشخیص و جداسازی خیال و واقعیت دچار مشکل می کنن.

مصاحبه گر: از نظر شما فرشتگان، بیگانه ها و زندگی مابعدالطبیعه همان چیزهایی هستند که واقعی می نامید؟

جودی: بله!

جودی مورد جالبی است؛ او نمونه ای از همان پیچیدگی را نشان می دهد که درباره اش صحبت کردیم. با اینکه رسانه ها به درک شخصی او از معنویت و اعتقاد کمک می کنند، از نظر وی ادراکاتش تنها جنبه شخصی دارد. وی چشم انداز رسانه ای را مکانی می بیند که در آن معنای مذهبی و تفاوت مذهبی بازنمایی می شود. نوعی مذهب که وی آن را بیرون از خانه می نامد، نقش مهمی در زندگی اش دارد. او کاتولیک است و همواره کاتولیک بوده است.

 

پاره ششم: ابژه های فرهنگی و هویت مذهبی نزد مسیحیان باز متولد و مومنان معاصر

ص 343: تفاوت بین جودی و پریسیلا بحث انگیز است. این سلیقه ها و علاقه ها در سطوحی تعین کننده اند. آن ها نشان دهنده طبقه اجتماعی و سلیقه های تحصیلی هستند. در واقع، محمل ظهور معنویت در فرهنگ معاصر را آشکار می سازند. این واقعیت که تنها رسانه صفحه ای بی ضرر از نظر پریسیلا فيلم (و ترجیحا فیلم خارجی) است، نشان می دهد که در این سطح نیز تفاوتی وجود دارد. یکی از تفاوت ها در چگونگی ارتباط رسانه ها با معنویت است. از نظر جودی رسانه ها بخشی از زندگی روزمره هستند؛

ولی از دیدگاه خانواده کاستلو، رسانه ها آرمان معنوی زندگی روزانه را تضعیف می کنند. بنابراین این دو قطب، برخی از ظرفیت های مهم و بحث انگیز قلمروی رسانه ها را برای تقویت مذهب معاصر به نمایش می گذارند. چنان که شاید انتظار داشته باشیم، گستره و محدوده این رسانه های مختلف واضح و آشکار نیست. نکته مهم آنکه ما به وسیله این توضیحات می توانیم تمایزهای مهمی بین خانواده کاستلو و جودی کروز قائل شویم.

البته نکات دیگری هم وجود دارند. حضور رسانه ها در زندگی معنوی روزانه حضور رسانه ها در زندگی معنوی روزانه این مکالمات، نشان دهنده چالشی هستند که هنگام پرسش از مردم درباره رسانه ها و مذهب ایجاد می شود. ما در مصاحبه های مان سعی داریم به شیوه های متفاوتی این موضوع را بررسی کنیم.

[خلاصه مهم]

ص ۳۴۴: صرف نظر از چگونگی طرح این پرسش ها، ما هر بار که به پرسش های مربوط به روابط مذهب و رسانه ها پرداختیم، چیزهای بیشتری آموختیم. چنان که پیش تر گفتم بخشی از دلیل این امر باید نامحسوس باشد، باید گذاشت تا این روابط از طریق خود روایات مطرح شوند. نقش مصاحبه گر دنبال کردن روایت به شیوه ای خاص، هدایت و در صورت لزوم بازگشت به آن است. باید تأکید کنیم که آنچه از این مصاحبه ها ناشی می شود، روایاتی است که نکات بحث انگیزی درباره رسانه ها، مذهب و فرهنگ به طور کلی و این افراد و خانواده ها به طور خاص ارائه می دهند. نکته، کلیت بخشیدن به این افراد در حکم نمایندگان رده های جمعیتی نیست، بلکه می خواهیم بدانیم روایت های آن ها چه چیز درباره چگونگی استفاده این رده از افراد از رسانه ها و نیز تفکر آن ها درباره مذهب و به هم رساندن این دو بیان می کنند.

آن ها اطلاعاتی درباره ظرفیت این چیزها برای ارتباط بر زمینه زندگی خانوادگی می دهند. خب، چه دریافتیم؟ من چیزهایی را که دیده و شنیده ام، آن هایی را که جالب و بحث انگیز بوده اند، خلاصه می کنم. کار را با بررسی این موضوع آغاز کردیم که رسانه ها بعدی ضروری و گریز ناپذیر از زندگی مدرن محسوب می شوند. هر یک از موارد مطالعاتی ما کم و بیش درستی این موضوع را نشان دادند. کودکان و جوانان مایلند تا این موضوع را به طور مستقیم تجربه کنند. والدین هم دست کم به طور غیر مستقیم آن را احساس می کنند. حتی در مصاحبه های ما به نظر والدین، رسانه ها به طریقی بدیهی تصور می شوند، گویی که یکی از ویژگی های شاخص زندگی مدرن هستند و از طریق آن ها بخش قابل توجهی از گفتمان ها و معانی پدید می آیند.

ص ۳۴۵: دیدیم که رسانه ها نقش برجسته و ظریفی در این خانواده ها و زندگی ها ایفا می کنند. البته چنان که شرح دادم این نقش پیچیده و دارای ابعاد گوناگونی است. جالب آنکه از نظر غالب مصاحبه شوندگان، رسانه ها حكم نوعی بسته بندی (مجموعه) و نه لزوما شبکه ها یا خدمات متمایز را دارند. تفاوت بین رسانه های گوناگون اختلافاتی به وجود می آورد، ولی در عین حال این واقعیت تکنولوژیک را باید بپذیریم که ما در دوران چندرسانه ای زندگی می کنیم. منظور این است که برنامه ای فرضا در شبکه کارتون یا PAX در سایت اینترنتی و مجله هم عرضه می شود. شاید بازی ویدیویی و نسخه های دیگری هم داشته باشد. روش استفاده مردم از این رسانه ها و منابع مختلف هم اهمیت دارد، چنان که اطلاعاتشان از رسانه ای به رسانه ای دیگر منتقل می شود.

گرچه شاید بخش عمده چیزی که ما می خواهیم بدانیم درباره وجه مذهبی یا معنوی رسانه هاست، کاملا مشخص است که آن ها دلالت فرهنگی هم دارند. رسانه ها در چهارچوب فرهنگی که پدیدشان می آورد، دارای معنی هستند (این موضوع جای تعجب ندارد). این نکته به روشنی در گفته های بوچ کاستِلو درباره علاقه اش در سال های جوانی به فیلم نابودگر صدق می کند. وی به قول خودش از فيلم الهام گرفته است، هر چند الهامی سکولار یا فرهنگی و نه معنوی.

ص ۳۴۶: رسانه ها به این علت موفقند که می توانند ارزش ها، نمادها، افکار و مجازهایی را در فرهنگ، تداعی کنند و به کار گیرند. آن ها جذاب و حتی لذت بخشند. پس در اساسی ترین سطح، جا دارد آن ها را به صورتی تبیین شده بر زمینه فرهنگی تصور کنیم. درباره مسئله ای که ما را به اینجا کشاند، باید بگویم که رسانه ها دارای عناصر مهم مذهبی و معنوی هستند. با توجه به مباحث فصل سه، حجم زیادی از منابع در رسانه هایی که آن ها را سکولار می نامیم، مرتبط با جویندگی مذهبی و معنوی است که بیان کردیم.

جالب ترین مورد در استفاده جودی کروز از منابع مرتبط با فرشتگان، بیگانگان فضایی و مابعدالطبیعه دیده می شود. شاید انتظار داشته باشیم جودی در مقام فردی که از نظر جمعیت شناختی دیدگاه سنتی تر یا محافظه کارانه تری دارد، برای ورود به چنین عرصه هایی تمایل نشان ندهد؛ ولی وی رده بندی پخش برنامه های مذهبی را نفی می کند (البته به اندازه کافی آن ها را می بیند که بخواهد نقدشان کند) و برنامه های سکولارتر را جالب تر، حتی قابل تأمل و از نظر معنوی متقاعد کننده می داند. به گمان وی چنین برنامه هایی عملا نوعی الهیات مسیحی از دنیای بیگانگان و معجزات ارائه می دهند. نکته جالب تر آنکه وی بین این برنامه ها نیز تمایز قائل می شود، برخی از آن ها را بسیار بازاری و خیالی و برخی دیگر را به دلیل واقعی تر بودن، قانع کننده تر می شمرد. جودی بین فعالیت های خانگی و خارج از خانه تفاوت می گذارد.

ص ۳۵۳: دیدیم که رسانه ها بعدی گریزناپذیر و حتی فراگیر از زندگی مدرن هستند. همچنین، شواهدی از چگونگی ارتباط رسانه ها با زندگی معنوی و مذهبی در این خانواده ها را بررسی کردیم. تفاوت ها و اشتراکات بین این زمینه های کاملا متمایز (خانواده های کاستلو و کروز) بحث انگیز است.

در فصل بعد با استفاده مستقیم تر از رده بندی های روف به خانواده های بیشتری خواهیم پرداخت. با این روش امیدواریم که بتوانیم درباره نقش رسانه ها در زندگی روزانه معنوی و مذهبی، شرح و تفصیل بیشتری بدهیم.

 

پاره ششم: ابژه های فرهنگی و هویت مذهبی نزد مسیحیان بازمتولد و مومنان معاصر

اکنون به ارزیابی آشکارتری از تجربه مدهبی معاصر و ارتباط ان با رسانه ها می پردازیم.

رده بندی های روف

ص ۳۶۰: در فصل سه رده بندی های روف را معرفی کردم، از جمله پیشنهاداتی درباره انواع رویکردهای رسانه ای که می توانیم از نمونه های مختلف انتظار داشته باشیم. ما به نوبت هر یک از این رده بندی ها را بررسی خواهیم کرد و کار را با مرور نمونه هایی آغاز می کنیم که انتظار داریم از نظر عملکرد رسانه ای در هر یک از این رده بندی ها بیابیم؛ سپس ادامه خواهیم داد تا ببینیم درباره افراد با خانواده هایی که با آن ها مصاحبه کرده ایم چه نکاتی می توانیم بگوییم که کم و بیش در تعاریف روف بگنجد.

[مصاحبه با خانواده های مختلف و دسته بندی آنها در رده بندی های روف]

پاره هفتم: ابژه های فرهنگی و هویت مذهبی در بین معتقدان به مابعدالطبیعه، جزم اندیشان و سکولارها

در این فصل قدری بیشتر به مرزهای جریان مذهبی- فرهنگی اخیر می پردازیم که شامل روندهای متفاوت اونجلیسم و هویت معاصر و متأثر از مفهوم رابطه با سنت است.

[مصاحبه با خانواده های مختلف و تحلیل و دسته بندی آنها]

اشاره به گروه معتقدان و جویندگان مابعدالطبیعه

ص 427: آنها به دور از دخالت مرجعیت کلیسایی یا نهادینه، فعال ترین گروه در مرز بین رسانه ها و مذهب محسوب می شوند.

اشاره به گروه جزم اندیشان

ص ۴۶۱: من بر اساس خوانش توضیحات روف از این رده، در فصل سه نظر دادم که انتظار داریم آن ها از نظر درک رسانه ها بیش از دیگر رده ها دوگانه باور (ثنویت گرا) باشند. در حالی که بخشی از مصاحبه شوندگان به هیچ وجه مایل نیستند جزو کسانی شمرده شوند که محدودیت داورانه با اخلاقی را روشی مناسب برای پرداختن به رسانه ها در خانه می دانند، می شود از این خانواده ها انتظار داشت که چنین رویکردی را دقیقا مناسب بدانند. آن ها به عنوان افرادی که به سيطره سنت بر اعتقاد و عمل عقیده دارند، می توانند برای هدایت یا چگونگی پرداختن به رسانه ها به جست وجوی چنین منابعی بر آیند. برخلاف برخی دیگر، انتظار داریم آن ها بتوانند ارتباط های آشکاری میان عقاید خود و رسانه ها ترسیم کنند هر چند این ارتباط بیشتر منفی خواهد بود.

اشاره به گروه سکولارها

ص ۴۷۳: با وجود این استنباط فردی، آن ها خیلی تلویزیون می بینند. می توانند از سریال ها و ژانرهایی نام ببرند که معمولا یا به صورت فردی با خانوادگی تماشا می کند؛ برای نمونه هنگامی که مجموعه کمدی پیشرفت خانواده پخش می شد، آن ها معمولا در کنار هم به تماشای آن می پرداختند و خاطراتی از پیوند خانوادگی بر اساس این سریال دارند. همچنین میتریل خاطر نشان می کند که هر روز یکی از برنامه های گفت و گوی تلویزیونی آخر شب را می بیند.

شریل و گنی جزو معدود والدینی هستند که در مصاحبه به طور مشخص، به مسئله کلیشه های نقش جنسی در رسانه ها و فرهنگ اشاره کردند.

شربل: گمون می کنم چیز دیگه ای که ما سعی کردیم از اون دوری کنیم، کلیشه های جنسیتیه. ما به هیچ صورت اون رو مناسب نمی بینیم و نمی خوایم دخترمون شخصیتی تجزیه شده داشته باشه.

مصاحبه گر: به خاطر همین است که در خانه عروسک باربی ندارید؟

شریل: بله! درسته. هیچ نوع عروسک دختر خوشگل کله پوکیدی توی خونه نداریم؛ البته ارین عروسک داره. اون از دوره نوزادی عاشق عروسک ها بود ولی این عروسک ها نماینده دخترای آمریکایی هستن.

ص ۴۷۴: این عروسکا برای خودشون داستانی دارن،… به گونه ای انسانیت دارن. نه اونکه فقط تصویری کلیشه ای و خاص از زن زیبا رو نشون بدن. این تمایز بین دغدغه های آنان درباره خشونت و این استنباط که صحنه های جنسی با جملات رکیک بیشتر مورد توجه خانواده های متعارف هستند، نکته مهمی است.

ضمن دنبال کردن بحث، از ریل می پرسیم که آیا آن ها هم بیش از هر چیز دغدغه خشونت در تلویزیون و رسانه ها را دارند یا خیر. وی تأیید می کند:

خشونت موضوع مهمیه. جزو مهم ترین مسائل فهرست منه.

مصاحبه گر: حتی مهم تر از چیزهای دیگری مانند…

شریل: بله! من خیلی به واژه ها و جملات رکیک اهمیت نمیدم؛ شاید چون خودم زبون تند و تیزی دارم و فکر هم نمی کنم شنیدن یک کلمه زشت، شخصیت بچه ها رو عوض کنه یا الگوی نامناسبی براشون بسازه. منظورم اینه که بیشتر واژه هایی که می شنویم این طور نیستن. مسئله دیگه، نمایش صحنه های جنسیه و صادقانه بگم که بچه ها تمایلی به دیدن صحنه های بی پروای جنسی ندارن… بالاخره باید به خشونت اشاره کنم که از نظر من نقش مهمی در تضعيف حساسیت های افراد داره. نکته دیگه اینکه، خشونت بیشتر عليه زن ها به کار میره. توی رسانه ها…. توی فیلم ها، خشونت حالتی غیر واقعی داره. من هرگز اثرات خشونت رو بررسی نکردم، حداقل عوارضی رو که بچه ها در معرض اون قرار دارن… فیلم های عمیقی درباره خشونت ساخته شده و من می خوام روزی بچه ها بعضی از اون ها رو ببینن ولی اون ها چنین نمی کنن…

ص ۴۷۵: منظورم اینه که دوست دارم فهرست شیندلر (*) یا گاندی (**) یا فیلم هایی از این دست رو ببين؛ ولی خودشون تمایلی به اون ها ندارن. اون ها دوست دارن ربات پلیس (***) ببینن. بچه های امروزی تا سن ده سالگی حدود ۲۵ هزار صحنه قتل و جنایت می بینن! خب مجبورم بگویم که وقتی پل ده ساله بود حتی درصد بسیار کمی از این صحنه ها را ندیده بود. پس واقع گرایی در کار نیست. سازندگان چنین آثاری به بررسی عواقب کارشان نمی پردازند، ابدأ کسی پاسخگو نیست… منظورم این است که از خشونت در این آثار، به ویژه فیلم ها تجلیل می شود…

و از نظر من تجليل خشونت در جامعه ای خشن، کار زننده ای است.

(*پاورقی: Shindler’s List فیلمی از استیون اسپیلبرگ. با بازی لیام نیسن، رالف فایتر و بن کینگزلی. فیلمی درباره یهودستیزی آلمان نازی. محصول سال ۱۹۹۳ آمریکا- (م.))

(**پاورقی: Gandhi فیلمی درباره زندگی مهاتما گاندی به کارگردانی ریچارد آتن بورو. با بازی بن کینگزلی. محصول ۱۹۸۲ انگلستان- (م.))

(*** پاورقی: Robocop فیلمی از پل ورهوفن. با بازی پیتر ولرو نانسی آلن. محصول ۱۹۸۷ آمریکا. این فیلم که الهام گرفته از داستان مصور انگلیسی قاضی درد بود تا آن جا با اقبال تماشاگران رو به رو شد که نسخه های دو و سه آن هم ساخته شد.)

لَنی و شِریل با تعداد فراوانی از برنامه های تلویزیون آشنا هستند و حتی می توانند از برنامه هایی نام ببرند که با آن ها ارتباط خوبی برقرار می کنند و حتی از تماشای شان لذت می برند. شریل به سریال جنایی انگلیسی، مظنون اصلی (۴) علاقه دارد که شخصیت اصلی اش زنی قوی و حرفه ای است. او می گوید:

من به همه شخصیت های زن پلیس علاقه دارم.

وی اشاره می کند که رمان های جنایی جزو آثاری هستند که وی با اشتیاق می خواند و از این کار لذتی آمیخته با احساس گناه می برد.

ص 480: نتیجه گیری و اظهارنظر درباره هر پنج رده بندی

ص ۴۸۵: گویی توصیفی از رسانه ها وجود دارد که باعث ایجاد تضاد بیشتر می شود. عده کمی می توانند به راحتی درباره رسانه هایی صحبت کنند که ایمان، اعتقادات مذهبی یا معنوی آن ها را تحت تأثیر قرار دهد یا بیان کند. مسیحیان باز متولد و جزم اندیشان پیش از همه درباره رسانه ها و مذهب سخن گفته اند. در بین خانواده هایی که در این رده ها جای می گیرند، این احساس مشخص و دقیق وجود دارد که باید بین رسانه ها و ایمان، پیوندها و تمایزهای آشکاری وجود داشته باشد. به نظر نمی رسد این امر به شکل گیری روش هایی لزوما متمایز یا ضروری برای برخورد، به کارگیری با تأويل رسانه ها منجر شود؛

برای نمونه، مسیحیان باز متولد از رسانه هایی با عنوان مذهبی پرهیز دارند و چنان که پیش تر گفتم، ارزیابی شان از رسانه ها نشان دهنده اعتقادها یا ایمان آن ها نیست. چنان که اشاره کردم وقتی برای نمونه درباره برنامه های مناسب می پرسیم، پاسخ متعارف، معمولا به طریقی با برنامه های ملایم پیوند می یابد؛ داوری هایی که واقعا متفاوت با آن هایی نیست که والدین در رده بندی های خود مطرح می سازند.

پس به نظر می آید این داوری ها درباره رسانه ها، بیشتر با نقش آن ها در مقام والدین و نه مسیحیان باز متولد ارتباط می یابد. البته، باید اشاره کنیم که در تمام مصاحبه های مربوط به پنج رده مورد بحث، به جز تلویزیون، بقیه رسانه ها ارتباط بیشتری با مذهب و معنویت دارند. به نظر می آید موسیقی، شکلی رسانه ای باشد که غالبا ارتباط نیرومندتری با ایمان و اعتقاد اصیل دارد.

 

پاره هشتم: بازنمایی نتایج

ص ۴۹۷: آنچه در این فصل خواهیم دید، مربوط به گزارش هایی است که مصاحبه شوندگان پیرامون تجربیات مستقیم خود با برخی از متون خاص رسانه ای ارائه می دهند. همزمان چنان که خواهیم دید، این وضعیت دو سطح دیگر تعامل پیرامون رسانه ها و توضیح درباره رسانه ها را تداعی می کند. در بیشتر روایاتی که ملاحظه کردیم، به سختی می شود این سطوح را از هم جدا کرد و می توان آن ها را به دلایل قابل توجهی دارای ارتباط درونی و تعامل دانست.

رده بندی هایی که در اینجا ملاحظه خواهیم کرد از دیدگاه افراد خاص تشریح می شوند، آن ها درباره نقش و تأثیرهای رسانه ای به اظهار نظر می پردازند. این توصیفات شامل موارد زیر هستند:

1) رسانه ها واقعا مرا تحت تأثیر قرار می دهند؛ ۲) به من الهام می بخشند؛ 3) مرا به تفکر یا رفتار خاصی هدایت می کنند؛ ۴) رسانه ها به من اطلاعات می دهند؛ ۵) می خواهم با آن ها احساس صمیمیت کنم؛ ۶) مرا توصیف می کنند؛ ۷) من با استفاده از رسانه ها خودم را توصیف می کنم؛ 8) می خواهم رسانه ها را به چالش بطلبم و رد یا تأیید کنم؛ 9) آن را برای گفت و گو با بچه ها با دیگران درباره ارزش ها و اخلاقیات به کار می برم.

مهم است تا رویکرد این مصاحبه ها را که منجر به پدید آمدن چنین روایاتی شده است تکرار کنیم. پیش تر گفتم که ما به سختی تلاش می کنیم تا جای ممکن، بحث های ما درباره این موضوعات با مصاحبه شوندگان نامحسوس باشد. نمی خواهیم آن ها را به نتیجه گیری سوق دهیم یا شرایط بحث یا تحلیل را تعیین کنیم. ترجیح می دهیم این آموخته ها از خود مکالمات برآیند نه آنکه به وسیله مکالمات هدایت شوند.

 

[به عنوان نمونه تحلیل دیدگاه «مرا به تفکر یا رفتار خاصی هدایت می کنند»]

ص ۵۰۸: رسانه هایی که آگاهانه صبغه مذهبی بیشتری دارند، با بی توجهی مصاحبه شوندگان مواجه و یا توسط آن ها به چالش طلبیده می شوند. خانواده میلیکن که تا اندازه ای افکار و نظراتشان را در فصل ششم بررسی کردیم، مسیحیان باز متولد و بینندگان همیشگی برنامه های تلویزیونی سکولار از جمله برنامه های تلویزیون- واقعیت (*) هستند. وقتی از آن ها می خواهیم درباره ارتباط گرایش مذهبی و کاربرد رسانه ها نظر بدهند، بلافاصله سراغ این فرض می روند که احتمالا رسانه های مورد بحث باید مذهبی باشند و آن ها چندان طرفدار چنین برنامه هایی نیستند.

مصاحبه گر می پرسد: آیا بین کاربرد رسانه ها و این نوع معنویت، حضور شما در کلیسا و فعالیت هایی از این قبیل رابطه ای وجود دارد؟

جی: در واقع ما سعی می کنیم که برنامه هایی مثلا از TBN رو نبینیم.

(*پاورقی: Reality TV تلویزیون واقعیت و Reality show نمایش واقعیت، برنامه هایی هستند شبیه به آنچه در ایران دوربین مخفی خوانده می شوند. ضمنا مسابقاتی مشابه مسابقه سیمرغ (با اجرای سید محمد حسینی در شبکه ۳) با شهروند سالم (این یکی در شبکه ۵ با اجرای سیامک انصاری) را نیز نوعی نمایش واقعیت می دانند. این برنامه ها در چند سال اخیر در سراسر جهان شدیدا مورد استقبال قرار گرفته و در ایران نیز کمابیش از چنین برنامه هایی برای پخش در بهترین ساعات تلویزیون استفاده می شود. عنصر ذاتی این نوع برنامه ها مصداق بارز از آب کره گرفتن است؛ به بیان دیگر تلاش برای سرگرم کننده کردن واقعیت، حال هر چه برخورنده و نامطلوب هم باشد؛ مانند لذتی که از دیدن واکنش های افراد در موقعیت های ناگهانی می بریم. همچنین بنگرید به: اخلاق و تلویزیون واقعیت: آیا باید این برنامه ها را تماشا کرد؟. الیزابت لارکين. حسین شیخ الاسلامی، ماهنامه رواق هنر و اندیشه. شماره 28، مرکز پژوهش های اسلامی صداوسیما، قم. ۱۳۸۷ (م)).

 

ص ۵۴۸: دارم همین الان نمونه ای را به یاد بیارم… برای مثال وقتی مشغول تماشای فیلم زندگی یک حشره (۱) بودیم و می دیدیم که چه جوری مورچه ها در کنار هم می ایستن و به همدیگه کمک می کنن، تحت تأثیر قرار گرفتم. اون ها شادند و با هم کار می کنن. با کمک یکدیگه همه چیز رو منظم و تمیز می کنن، هیچ کس هم گله ای نداره و موضوعاتی از این قبیل که جذابن. این چیزیه که می خواهید توی زندگی خودتون هم تحقق پیدا کنه و در این راه هم تلاش می کنید. فرقی نمی کنه که کارتون ببینید با چیز دیگه ای، شاید مقاله ای در روزنامه ای بینید که مثلا میگه: می دونید این بچه کوچیک این کار و این کار انجام داده است…» وقتی از این زاویه نگاه می کنین می تونید هر چیزی رو که جست وجو می کنید، پیدا کنید. حتی بعضی ها میگن: «اخبار خیلی ناامید کننده است. همه اش درباره کسانیه که گلوله خوردن یا مردن و…» توی این زمان، باز هم می تونید به چیزای مثبتی برسید، همون هایی که جست وجو می کنید. بخش عمده کاری که ما انجام میدیم جست وجوی چیزای مثبته. ما بسیار انتخاب گر هستیم و یافتن چیزای خوب کار سختیه؛ مثلا وقتی با فیلمی مثل سکوت بره ها(۲) مواجه میشید… فکر می کنید چه چیز خوب یا امیدوار کننده ای توی اون وجود داره؟ (می خندد) تنها قسمت بامزه داستان مربوط به قسمت دوم فیلم با اسم هانیباله (۳) و آقایی که نقش ضد قهرمان فیلم رو بازی می کنه… فکر می کنم در نیویورک تایمز بود که خوندم اون در اولین هفته نمایش فیلم به ایالات متحده سفر کرد و هر شب توی یک شهر همراه با مردم به تماشای این فیلم نشست. توی یکی از 1- A Bug,s Life انیمیشنی به کارگردانی جان لاسه تر و اندرو استنتن. این فیلم محصول سال ۱۹۹۸ آمریکاست. (م.) ۲- The Silence of the Lambs فیلمی از جاناتان دمی با بازی آنتونی هاپکینز و جودی فاستر. فیلمی درباره یک قاتل آدم خوار. محصول ۱۹۹۱ آمریکا اقتباسی از رمان تامس هریس. (م.) ٣- د.Hannibal این فیلم در حقیقت قسمت دوم فیلم سکوت بره ها است. فیلمی به کارگردانی ریدلی اسکات و با بازی انتونی هاپکینز، جولین مور، ری لیوتا و گری اولدمدن. محصول ۲۰۰۱ آمریکا. (م.)

 

 

ص:۵۵۵ پاره نهم: رسانه و فرهنگی دینی عمومی پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و دوم نوامبر ۲۰۰۴ اشاره پاره نهم: رسانه و فرهنگی دینی عمومی پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و دوم نوامبر ۲۰۰۴ اکنون دریافته ایم که افراد و خانواده ها از چه راه هایی بر فرهنگ رسانه ها تأثیر می گذارند. هم چنین درباره شباهت ها و تفاوت های تجربه رسانه ای در موقعیت های اجتماعی و دینی گوناگون اندیشیده ایم. در کل، در مصاحبه های خود دیده ایم که مصرف رسانه ها در سطح خانوار از نوعی ثبات برخوردار است و اکنون می توانیم برخی از خطوط کلی آن ثبات را توضیح دهیم. در فصل سوم، طیف ژانر ها و نهاد های رسانه ای مرتبط با دین را، که مشتمل بر اخبار، برنامه های دینی، نشریات دینی و سرگرمی بود، ملاحظه کردیم. در آن جا نشان دادم که پدیده مدرني مهم، همان شیوه ای است که از طریق آن این بافت های گوناگون به هم می آمیزند، ولی هم زمان با آن، نشان دادم که تأثیر بافت های غیر دینی

 

 

ص:۵۵۶ | رسانه ها بر دین، محتمل تر از تأثیرات بافت دینی بر بافت های غیر دینی به نظر می رسد. ما تا حدودی به عنوان تایید آن تصور، تا این جا توجه خود را به برنامه های رسانه های سرگرمی معطوف کرده ایم. در اغلب موارد به نظر رسیده است که رسانه ه%

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , , , , ,

مطالب مرتبط


مسابقه کاریزمن11: هدایت روابط دختر و پسر به ازدواج (کلیک کنید)
مسابقه کاریزمن11: هدایت روابط دختر و پسر به ازدواج (کلیک کنید)
آموزش سواد رسانه به کودکان- خرید کتاب قصه های کرمیلو
آموزش سواد رسانه به کودکان- خرید کتاب قصه های کرمیلو
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715