شنبه ۰۹ بهمن ۱۴۰۰
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۱۹:۳۱ - ۱۴۰۰/۰۹/۲۰

ائمه نور ائمه نار؛

معرفی کتاب «پیامبر در مکه»، اثری ژرف از استاد سید علی اکبر پرورش

آیا از ائمه نور تبعیت می کنیم و در گروه هدایتیم یا از ائمه نار پیروی می کنیم و در گروه ضلالتيم؟ ما را در عرصه حساب به اماممان برمی خوانند، زیرا امام پیشوای عملی انسانهاست چه بگونه مثبت، چه بگونه منفی. و اینک تحلیلی کوتاه از پیشوایان نور و نار و ترسیمی مختصر از پیکارشان در پیش روی ما، تا کدامین را برگزینیم

به گزارش ندای اصفهان، متن زیر که برای اولین بار در فضای مجازی منتشر می شود، متن کامل کتاب کمیاب «پیامبر در مکه» اثر ارزشمند استاد سید علی اکبر پرورش است که در سال های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در 84 صفحه توسط انتشارات شفق در قم به چاپ رسیده است.

با خواندن این متن تسلط بالای استاد پرورش بر قرآن، نهج البلاغه و کتب سیره و تاریخ اسلام به خوبی مشهود است و به زیبایی و هوشمندی مبارزه بر ضد طاغوت زمان را ترویج می کند.

در این کتاب پس از مقایسه ویژگی های گروه خدا و گروه شیطان به سراغ برنامه های تبلیغی پیامبر اسلام(ص) در مکه می رود و در چهار مرحله به شرح جزئیات آن می پردازد: 1- بذرافشانی، 2- فعالیت پنهانی، 3- ایجاد موج خفیف حق طلبی و کفرستیزی، 4- هجرت.

درمقابل دولت کفر نیز با 6 شیوه سعی در مقابله و براندازی نظام حق داشت: 1- هم زیستی مکارانه، 2- ایجاد تحریف در وحی، 3- نسبت شاعری و جنون و کهانت دادن به پیامبر (ص) 4- آزارهای جسمی، 5- تحریم اقتصادی و اجتماعی و سیاسی، 6- اقدام جهت قتل پیامبر به عنوان آخرین حربه.

گفتنی است این کتاب در سال 1393 (اولین سالگرد رحلت استاد) به سفارش دفتر نشر و ترویج آثار استاد پرورش توسط انتشارات حدیث راه عشق با ویرایش و با نام «نبرد نور و نار» تجدید چاپ شده است که با متن پیش رو تفاوت های اندکی دارد.

جهت آشنایی با سایر آثار و خاطرات استاد فقید سید علی اکبر پرورش اینجا را کلیک کنید.

***

از سری: ائمه نور، ائمه نار

پیامبر در مکه

 اکبر پرورش

از انتشارات صندوق پستی 55  قم- شفق

***

بسم الله الرحمن الرحيم

از این کتاب تعداد یک هزار نسخه در چاپ حکمت قم به چاپ رسید.

***

به نام نوربخش آسمان ها و زمین

 مقدمه

سخن از ائمه نور است و ائمه نار، نه فقط در تاریخ اسلام بلکه در بستر تاريخ، و نه از آغاز ظهور اسلام که از آغاز خلقت انسان و نه از محمد (ص) و  ابولهب و علی (ع) و معاویه و حسین(ع) و یزید که از آدم و شیطان و هابیل و قابیل.

جبهه بندی ها و نبردهای این دو گروه متضاد و این دو دسته مختلف از چه روست؟ از این جهت که به خواست خداوند تکامل همیشه از دل تضاد بر می خیزد و اولین سنگ بنای معرفت و آگاهی بوسیله شناخت تضادها بنیان می گردد زیرا که مجموعة خلقت بر اساس تضادها و تکامل آفرینش نیز از دل تضادهاست.

و علّم آدم الأسماء كلّها (بقره، 31)

آدم در آغاز خلقتش بر تمامی حقایق اشیاء و اسماء، آگاهی نظری می یابد و با این علم نظری از ملك هم پران‌تر می گردد و با این پرش فرشتگان را مبهوت و حیران می کند. ولی چه اثر؟ که در اینصورت انبار بزرگی است از علم و دانش و همچون مخزن کتابخانه ای است که در سطور کتاب هایش اسرار آفرینش گرد آمده، لیکن او هنوز لباس خلافت به تن ننموده و لایق  منصب خليفة الاهی نیست، زیرا هنوز با تضادی برخورد ننموده و در چنگال نیرومند عامل مزاحمی پنجه نیفکنده، تا تکلیفش روشن گردد که آیا غالب است یا مغلوب و اسير است یا پیروز. آیا فقط عالم است یا می تواند عارف کامل هم بشود، و آیا فقط حامل علم است یا می تواند قهرمانی مبارز و رزمنده ای بزرگ بر ضد دشمن سرسخت خود هم باشد؟

پس برای روشن شدن وضعش و نحوه کارائی اش و ایجاد معرفتش باید عملا به میدان نبرد درآید، که در مصاف با دشمن سرسخت و پیکار با عامل مزاحم فقط علم نظری کافی نیست و باید به ملكه عمل هم توسل جوید، علم و قدرت هردو، که معرفت ها و شناخت ها همه در مبارزه با عامل متضاد بدست می آید؛ از این جهت دشمن سرسخت و حریف حرفه ای آدم به وی معرفی می شود که او شیطان است و عدوی آشکار.

آنجا که آدم سرخوش از بادۂ علم نظريش در جنت در جوار همسرش آرمیده و گاهی تفرج کنان دور از غوغای سرنوشتش طول و عرض باغ عدن را می پیماید و فرصت می یابد که از همه نعمتها و خوشیها بهره ور گردد و از تمام میوه های درختان تناول کند. ناگاه برای بارور شدن آدم و برای تکامل راستینش چهره تضاد، رخ می نماید که ای آدم فقط از میوه یکی از این درختان مخور تا خود حربه ای باشد برای شروع مبارزه دشمن كه وجود دشمن یعنی وجود تضاد، یعنی وجود عامل مزاحم که برای معرفت و شناخت تو و در نتیجه برای تکامل تو، لازم است و ضروری، و لذاست که دشمن دلیر و مجرب حربه ای به نام درخت نهی شده بدست می گیرد و به جنگ آدم پیکارناکرده و مصاف نادیده می رود و طبیعی است که آدم عالم اما غير آزموده اولین ضربت را از حریف سرسخت خود دریافت می کند ولی قبل از آنکه اسیر و مغلوب دشمن گردد، به او می فهماند که ای آدم باید موضعت را عوض کنی، چون اینجا سرزمین بزم است نه میدانگاه رزم، از این جنت بیرون شو و به نبردگاه زمین درآی، و البته اولین شکست تو از دشمن هم بخشودنی است و هم جبران شدنی که انّه هو التوّاب الرّحيم (بقره، 37) که خداوند زودآشتی و مهربان است.

لیکن بدان، هم اکنون که تو و همسرت و در نتیجه فرزندانت به رزمگاه زمین در آمدید، دشمن نیز در مقابل شما خواهد بود و برای سرکوب نمودن و شکست دادن شما تلاش ها خواهد نمود وحربه ها خواهد ساخت، پس از اولین ضربتت که غافلگیر شدی و دشمن در حال آرمیدن بر تو شبیخون زد و در نتیجه به تو ثابت نمود که در هیچ گاه و هیچ حال بر تو ترحم نمی کند، هم تو و هم فرزندانت پند گیرید.

نبردگاه زمین

آدم و شيطان هردو از بزمگاه عدن خارج شدند و به رزمگاه زمین در آمدند دو گروه و دو دسته را در برابر یکدیگر تشکیل دادند و در مقابل هم صف آرائی نمودند و به مبارزه پرداختند، گروه هدایت، گروه ضلالت، دسته خدا، دسته شیطان.

حال نتیجه این مبارزه خونین و پیکار عظیم چیست؟ وهدف از این نبرد و مقاتله چه خواهد بود؟

فمن تبع هداي فلاخوف عليهم و لا هم يحزنون (بقره، ۳۸)

آنها که از هدایت خداوندی پیروی کردند و در گروه تقوی و فضیلت جای گرفتند هیچگونه خوف (ترس از آینده) و هیچگونه حزن (اندوه بر گذشته) بر آنان نخواهد بود و پیوسته در آرایشگاه ایمان و اطمینان به سر خواهند برد، که اندوه و ترس در حریم این باریافتگان به عالم قدس راه ندارد.

والّذین کفروا و كذبوا بآیاتنا اولئك اصحاب النّار هم فيها خالدون (بقره، 39)

و آنها که در گروه کفر و ضلالتند و نشانه ها و دلائل آشکار خداوندی را انکار می کنند، از همدمان جاودان آتش خواهند بود.

پس مبارزه بین این دو گروه آغاز شد و تا امتداد تاریخ هم ادامه دارد، نبردها درگیر شد تا اینکه تاریخ پدید آید و تاریخ بوجود آمد تا ما را بر مبارزات خونین این دو جبهه آگاه سازد و از هر کدام درسی و عبرتی به ما بخشد، آری، تاریخ پدیدار شد با تمام تاریکی ها و روشنی هایش، گرمي ها و سردی هایش، صلاح ها و فسادهایش که هر کدام در زمانها و مکانهای گوناگون بر دیگری غالب می آمده و چهره حق و باطل را ترسیم می نموده است.

آدم ها و هابيل ها و نوح ها و ابراهيم ها و موسی ها و عیسی ها و محمدها و علي ها و حسين ها و يارانشان علیهم السلام در يك طرف و به نام گروه خدا و قابیل ها و نمرودها و فرعون ها و قیصرها و ابولهب ها و معاويه ها و يزيدها و پیروانشان در جانب دیگر و به نام گروه شیطان، به مقابله و پیکار پرداختند و از نبرد این تضادها، شناسائی ها و آگاهی های گوناگون پدیدار شد و راه سقوط یا تکامل بشری معلوم گردید. در قرآن کریم هم از این دو گروه و مبارزاتشان با یکدیگر بارها و به گونه های مختلف یاد شده است و، ذیلا آنجائی که فقط از گروه خدا و گروه شیطان به همین عنوان نام برده شده و از خصوصياتشان سخن رفته، مطالبی چند بازگو می کنیم:

ویژگی های گروه خدا

(پاورقی: سوره مائده آیه ۵۲ تا ۵۶ و در سوره مجادله آیه ۲۱ ویژگی های افراد گروه خدا اعلام شده است.)

ا- آنها دوستداران ذات خداوندی و خدا نیز دوستدار آنهاست. يحبهم و يحبونه (۶)

که البته این مفهوم در آغاز از ایمان و عشق به قانونگذار گروه حکایت می کند، نه مانند دسته ها و گروه های ساختگی که وجود قانونگذار و اعضایش و تابع و متبوعش از نفرت نسبت به یکدیگر مالامال است.

۲- در مقابل مؤمنين فروتن و در برابر کافران سخت و گرانند. اذلة على المؤمین، اعزة على الكافرين (۷)

این مطلب نیز از پیوستگی و فروتنی اعضای گروه خدا نسبت به یکدیگر و خشونت و جبهه گیری شان در برابر نیروی طغیانگر دشمن سخن می راند.

٣- فقط در راه خدا جهاد می کنند. يجاهدون في سبيل الله (۸)

مسلم است که پیکار و تلاششان بخاطر باندبازی های گروهی و اغراض و سودجوئی های شخصی نیست، بلکه فقط برای خداست.

۴- از ملامت سرزنش کنندگان بیم و هراسی ندارند و یاوه سرائی های سبکسران در آنان هیچ اثری نخواهد داشت. و لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ(۹)

(پاورقی: ۶ تا ۹۔ مائده ۵۲)

۵۔ نماز را به پای می دارند و در منتهای فروتنی و تواضع زکوة را می پردازند؛ يقيمون الصلوة و يؤتون الزکوة و هم راكعون (۵۳ مائده)

از جلوه های عملی افراد این گروه یکی نماز است و دیگری زکات، که اولی سرود فروتنی افراد آن است نسبت به ذات بي نهابت و نمایانگر طهارت و پاکی روح و ارتباط فردی آنهاست با خدای بزرگ و دومی جبران نمودن تمام نقیصه های مالی و نیازهای اجتماعی؛ که صلوة و زكات هردو لفظی است عام و صلوه تمام گونه های نیایش و عبوديت، و زكات تمام ابعاد انفاق و بخشش چه اقتصادی و چه علمی و چه اجتماعی، همه را در بر می گیرد.

پس اعضای گروه خدا، با انجام نماز، نیازهای روحی و معنوی فردی و جمعی و با پرداخت زکات نیازهای اقتصادی و اجتماعی خود را برطرف می سازند درحالی که این برنامه های خویش را در کمال خضوع و فروتنی صورت می دهند نه باخدعه و مکر و تظاهر و فریب.

۶۔ ایمان به خدا و حسابگاه رستخیز دارند. يؤمنون بالله واليوم الآخر (سورۂ مجادله، ۲۱)

اعضای این گروه نه فقط به مبدأ بلکه به معاد و نه تنها به آغاز بلکه به سرانجام نیز معتقدند. زیرا فکر و روح آنان از مبدأ معین و از جهت روشنی آغاز به حرکت نموده و پیوسته به طرف سرانجامی راستین و جانبی مشخص گام می نهد.

۷- با تمام اهریمنان ضد خدا و ضد پیامبر آشتی ناپذیرند. لاتجد قوما…. يوادون من حادالله ورسوله (سورۂ مجادله، ۲۱)

۸- مفهوم ایمان و عشق و پرستش راستین بر قلوب آنان نقش بسته و هیچگاه ناپدید نخواهد شد. كتب في قلوبهم الإيمان (سوره مجادله، آیه ۲۱)

به طور خلاصه این بود ویژگی های گروه خدا که اعضای وفادار و عاملش پس از آن همه تلاش ها و حرکت های واقعی سرانجام به نتایجی عظیم دست می یابند.

کارائی گروہ خدا

۱- آنها غالبند: فانّ حزب الله هم الغالبون (مائده، آیه ۵۶).

آری آنها غالبند نه مغلوب، آنها پیروزند نه مرعوب و آنها فاتحند نه سرکوب.

۲- آنها دمادم از روح عظيم و مطلق خداوندی تأیید می شوند و پیوسته از شراب جانفزای محبتش سرمست می گردند. و ایّدهم بروح منه (۱۵)

۳- آنها در سبزه زارها و طراوت های باغ عدن و دارالسلام لطف و نعمت خداوندی جاودانه خواهند بود. يدخلهم جنات تجري من تحتها الأنهار (۱۶)

۴- خداوند از آنان راضی و آنها نیز از پروردگارشان خشنودند. رضی الله عنهم و رضوا عنه (۱۷)

آری چنین است سر انجام گروهی که قانونگذار و اعضایش از یکدیگر خشنود و رضامندند. (پاورقی: ۱۵ تا ۱۷ – سوره مجادله آیه ۲۱)

ویژگی های گروه شیطان

اعضای گروه شیطان نیز از خصوصیاتی به شرح زیر برخوردارند:

1- دوستدار دشمنان خدا و هم پیوند با رانده شدگان حریم کبریائی اویند. تولوا قوما غضب الله علیهم (سورۂ مجادله، آیه 14).

۲- پیوسته با علم و آگاهی به دروغ سوگند می خورند: يحلفون على الكذب و هم يعلمون (سورۂ مجادله، آیه 14).

و البته باید چنین هم باشد، زیرا تشکیلاتی که بر اساس تزویر و دروغ بنا گشته و قوانینش را جز تظاهر و فریب تشکیل نداده، باید اعضای آن از روی اطلاع و علم پیوسته دروغزنی و گزافه گویی نمایند.

۳- سوگندهای دروغین خود را پیوسته سپر رذالت ها و پلیدی های خویش قرار داده و با این ماسك فریبنده انسانها را از ورود به راه خدا بازمی دارند. اتخذوا ايمانهم جنة فصدوا عن سبيل الله (سوره مجادله، آیه ۱۶).

۴- و از این رو اعضای چنین جمعیتی که در وادی حیرت و بر فراز سراب، کاخی از اوهام و پندارهای خویشتن بنا نموده اند و با حالتی پر فریب بر مسند امیال و هوس های خود تکیه داده و از دردآبه سکرآور فریب و تزویز جامها نوشیده اند بدیهی است که ثروتشان و فرزندانشان هرگز آنان را بی نیاز نخواهد کرد و هیچگاه در پیچ وخم حوادث و در بستر رویدادها آنها را رهائی نخواهد بخشید. لن تغني عنهم اموالهم ولااولادهم (مجادله، آیه 17).

5- بر چنین موجودات افسونکار و بر چنین اعضای و یرانگر، جز شیطان سیطره و تسلط نخواهد داشت، زیرا که تشکیلات به نام اوست و افرادش نیز شیطان گونه، و آنجا که حکومت از آن شیطان باشد، قطعا از یاد خدا و حکومت آن ذات بی نهایت بر اعمال آن افراد اثری نیست. استحوذ عليهم الشيطان فانسيهم ذکرالله (سورۂ مجادله، آیه ۹).

سرانجام آنها

1- خداوند عذایی شدید و پرذلت برای آنان آماده کرده است. اعدالله لهم عذاباً شديداً، فلهم عذاب مهين (سورۂ مجادله، آیه ۱۴).

۲- دامنه دروغزنی و گزافه پردازی شان تا حسابگاه قيامت نیز کشیده خواهد شد و عفریت فریب و نیرنگ آنچنان در سراچه وجودشان کمین کرده که حتی بر خدای دانا نیز جرأت دروغ پردازی می یابند و این تعجب نیست زیرا همانسان که با نیرنگ زیستند با فریب بمیرند و همانگونه که با وجودی پرخدعه مردند با مکر و تظاهر بر انگیخته شوند (پاورقی: اشاره به حدیث نبوی است که یموتون كما يعيشون و يبعثون كما یموتون). و بدین خیال که اثر وجودی دارند، راه سالوس و ریا پیمانید. فيحلفون له كما يحلفون لكم و يحسبون انّهم على شییء الا انّهم هم الكاذبون (سوره مجادله، آیه ۱۸).

و عجبا از این خیره سری که در روزی که تمام نهان ها آشكار گردد و حكومتی جز حکومت الله وجود ندارد، باز اینگونه انسانها به مکر و فریب برخیزند.

۳- اینهایند گروہ شیطان، آگاه باشید که طرفداران شیطان در خسران و زیانند. اولئك حزب الشيطان الا انّ حزب الشيطان هم الخاسرون (سوره مجادله، آیه ۱۹).

پاسداران گروه خدا

در قبل به شرح ویژگی های جانبداران گروه خدا پرداختیم و در این فصل به ذکر خصوصیات رهبران و طلایه داران این گروه می پردازیم و از صفات برجسته و ممتاز این پیشوایان بزرگ و این مرزداران راستین آگاه می شویم.

1- آنها کسانیند که ما آنان را پیشوایان نور قرار دادیم و کارشان دمادم هدایت به امر و فرمان ماست. وجعلناهم أئمة يهدون بامرنا (انبیاء آیه ۷۳).

۲- انجام دادن نیکی ها را از رهگذر وحی به آنان نمایاندیم. و أوحينا اليهم فعل الخيرات (پاورقی: در اینجا فعل الخيرات به صورت مصدر بيان شده تا زمان در آن نباشد و برساند که انجام دادن خوبی هائی را که همیشه با شما بوده و هست).

٣- و بپاداشتن نماز را که نیاز و نیایش آنان به پیشگاه خدا و پرداختن زکات را که پیوند دهنده ارکان اقتصادی و اجتماعی آنها و وسيله پیراستن شان از مال پرستی است به آنان فرادادیم و آنها ستایشگران و پروردگان حریم مایند. و اقام الصلوة و ايتاء الزكوة وكانوا لنا عابدين (انبیاء آیه ۷۳).

۴- عده ای از بنی اسرائیل را پیشوایانی قرار دادیم که انسانها را به امر ما هدایت نمایند و به شبستان تاريك جوامع، نور و حیات بخشند، زیرا که آن رهبران در راه حق صبر کردند و در آیات و نشانه های ما به مقام يقين نائل آمدند. لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ (سجده، 24)

سردمداران گروه شیطان همانطور که در گروه خدا رهبران و پیشوایانی به نام (ائمه نور) وجود داشتند در گروه شیطان نیز این سردمداران به نام (ائمه نار) وجود دارند که ویژگی ها و خصوصیات آنان به شرح زیر است:

1- فرعون و هامان و عاملینشان را پیشوایانی قرار دادیم که مردم را به آتش دعوت می کنند. وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ (41 سوره قصص)

۲- پیشوایان آتش به هیچ عنوان در حسابگاه رستخیز یاری نخواهند داشت و يوم القيامة لاینصرون (41 سوره قصص)

۳- در همین دنیا نیز لعنت پیاپی به دنبال آنان خواهد بود وَ أَتْبَعْناهُمْ فِي هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً (42 سوره قصص)

۴- و در روز واپسین نیز از رسوایان می باشند. و يوم القيمة هم من المقبوحين (42 سوره قصص)

آری، آنچنین بود خصوصیات این دو دسته و این دو گروه یعنی جانبداران الله و طرفداران شیطان و گروه هدایت و گروه ضلالت و این چنین است ویژگی های زمامداران راه خدا و سردمداران راه شیطان و این دو دسته تا واپسین حیات در برابر هم صف آرائی و جبهه بندی خواهند داشت، اگرچه سرانجام، حق پیروز است و عدالت غالب و آنچه بهره انسانها در آن است پایدار و کف بر سر آب نابود شدنی است. فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ (سوره رعد، آیه۱۳).

و ما به دنبال کدامین امام گام می نهمیم و در کدامین گروه جای داریم، آیا از ائمه نور تبعیت می کنیم و در گروه هدایتیم یا از ائمه نار پیروی می کنیم و در گروه ضلالتيم، زیرا که ما را در عرصه حساب به اماممان بر می خوانند تا کدامین امام را برگزیده باشیم و از کدامین آنها الهام گرفته باشیم و به شیوة کدام يك عمل کرده باشیم.

ابراهیم یا نمرود، موسی یا فرعون، عیسی یا قیصر، محمد یا ابولهب، علی یا معاويه، حسین یا یزید، آخرین ذخیره خداوندی، پیشوای مهر گستر و عدل پرور جهانی یا طاغوت های دورانش، زیرا که: يوم ندعوا كلّ ُاناس بامامهم (سوره اسراء، آیه ۱۷)

زیرا امام پیشوای عملی انسانهاست چه بگونه مثبت، چه بگونه منفی. و اینک تحلیلی کوتاه از پیشوایان نور و نار و ترسیمی مختصر از پیکارشان در پیش روی ما، تا کدامین را برگزینیم.

***

بسم الله الرحمن الرحيم

ندای جانبخش توحید در فضای مکه طنین انداخت و انوار گیتی فروزش خواب آلودگان سیاهی و ظلمت را بیدار کرد زیرا توحید حرکتی است نو در جامعه ای کهنه که هستی یغماگران را به مخاطره می اندازد و اینست خاصیت یکتاپرستی.

پیامبر مأموریت می یابد که با فرمان توحید حکومت رب النوع هاو بت ها را سرنگون سازد نه فقط حکومت بت ها را بلکه حاکمیت بت داران را، و نه فقط از کار انداختن اصنام تراشیده شده (پاورقی: تعبدون ما تنحتون) را بلکه رژیم بت پرستی را که حاکمیش بوجود آورنده جهل اجتماعی است زیرا آنها که سر بر آستان صانع خویش نسایند لاجرم سر بر آستان مصنوع خود خواهند سائید و آنها که حکومت الله یعنی خدای بی نهایت را نپذیرند بناچار محکوم خدایان متعدد خواهند بود و آنجا که انسان با تمامی عظمتش حاکمیت بت را پذیرفت حتمی است که حاکمیت بت داران و پاسداران بتخانه ها را گردن می نهد و اینجا سرآغاز جهل اوست و بعقیده بت داران باید همیشه در این گرداب خطرناك غوطه ور باشد تا پوسته بار دهد و منافع طراران را تأمین نماید.

بت پرستان جامعه در خوابند ولی با صدائی مختصر بیدار خواهند شد در حالی که بت داران خود را به خواب زده اند و اینچنین موجودات را هیچگاه نمی توان بیدار کرد و به تعبیر دیگر بت پرستان جامعه در غفلتند و لذا است که از روی نادانی و جهالت موجودیت خود را در اختیار بتها می نهند ولی بت داران در غارتگریند تا از این طریق تمام نذرها و ثروت های رسیده را بین خود تقسیم کنند و چه ثروتی از این مهمتر که بدون هیچ زحمتی تولید می گردد و در خوش گذرانی ها و عيش هاو نوش ها صرف می گردد و چه دشمنی از توحید خطرناکتر که مانع رسیدن چنین کالائی عظیم به قشر سردمدار و جبار جامعه است و اگر بگوئیم که آوای حياتبخش يكتاپرستی فشارش فقط بر توده مغرضی است که لذت ها و عيش ها و سرمستی ها و بدمستی های خود را در خطر می بیند بیجا نگفته ایم.

آری ساده دلان هر جامعه اگر در انحراف هم باشند چندان دشوار نیست که فطرت خفته آنان را بیدار نمود آنچه مهم است پیکار با اهريمنانی است که به قیافه های مختلف از انسانهای زبون و درمانده این جامعه ها بار می کشند و به عناوین گونه گون بر آنها ریاست می کنند.

پس آگاهی دادن به بت پرست ساده ای که به فرمان جهل و نادانیش تمام دسترنج خود را در اختیار رباخوار و جلاد جامعه خود می گذارد مشکل نیست، آنچه دشوار است وجود فرعون ها و نمرودها و ابوسفیان ها و ابوجهل ها و معاويه ها و یزیدهای جوامع است که به هيچ صورتی حاضر نیستند این خان گسترده برچیده شود و بساط شراب و باده گساری و عیش و نوششان لگدمال گردد و از اینجاست که می بینیم اولین کسانی که در مقابل آواز توحيد قد علم می کنند و برای نابود کردن این صدای روح افزا بپا می خیزند فلان بت پرست ساده گوشه مکه نیست بلکه ابوسفیان و ابولهب و عقبة بن ابی معیط و امية بن خلف و ابوجهل و دیگر سردمداران کفر و تباهی اند چرا که موقعیت اینها به خطر می افتد و نمایششان نابود می گردد در این صورت دیگر پیر زال دوك ريس و پیرمرد پیله ور دسترنج و اندوخته خود را به عنوان نذر و نیاز به پیشگاه خدایان نثار نمی کنند تا این پاسداران حریم خدایان بساط بدمستی و عیاشی بگسترانند و باده گساری کنند و خنده مستانه سر دهند، و دیگر آن دردمند بیچاره از دیار دور نمی رسد تا حاصل سال ها رنج و مرارت خود را برای رضایت بت ها نثار کند و این قلدران حیله گر را قوی تر سازد.

به هر جهت مخالفین توحید و یکتاپرستی همین عناصرند که برای از بین بردن و نابود کردن این ندای حیات آفرین راه ها و طرح ها و برنامه های مختلف دارند تا کدامین حربه شان کارگر افتد و عدالت اجتماعی مساوات و برادری و برابری را که هم اکنون با ندای عظیم توحيد و تلاش پیامبر (ص) حیاتی تازه به خود گرفته ریشه کن سازد؛ از این رو است که سردمداران بت پرستی و شرك با تمام اختلافات و دشمنی های دیرینه ای که با خود داشتند بخاطر دشمن مشترك گرد هم جمع می گردند تا افکار شیطانی خود را به هم عرضه کنند و با ایجاد راه ها و طرح های تازه از پیشرفت این نظام جلوگیری نمایند و ما ذيلا نحوه کار آنها و راه هایشان را که حاکی از تلاش های مذبوحانه آنها است اظهار داشته و ضمنا خط مشی پیامبر (ص) و عکس العمل این پیشوای آزاده را تا آنجا که در حوزه فهم ما و تاریخ است بیان می کنیم:

انذار:

ندای اقرأ باسم ربك الذي خلق سراپای وجود پیامبر (ص) را سرشار از شوق و شور ساخته بود و رشته جانش را به عالم بالا پیوند می داد، جسمش در مغاك خاك بود ولی روحش در معبد افلاك به نیایشگری مشغول. عظمت خطاب خداوندی او را به خانه کشاند تا لحظه ای در این دنیای سرشار از معنویت خود بیارمد و دور از غوغای دیگران در زیر پوشش و دثار خویش در این همه معنویت به تنهائی سیر کند که فرمان دگر رسيد:

یا ایها المدثر، قم فانذر.

ای پوشیده در پوشش برخیز و انذار کن زیرا که این رسالت برای رهائی تمام انسان های اسیر و گرفتار به تو ابلاغ شده تا آنها را از چنگال اسارت های گونه گون آزادکنی و به عقیده غالب مفسرین نزول هفت آیه از آیات اولیه سوره مدثر پس از نزول پنج آیه از سوره علق می باشد و لفظ اندر سومین امری است که پس از امر اقرأ رقم بر پیامبر صلی الله عليه و آله نازل شده است.

اقرأ – قم- أنذر، دو امر اول مقدم بر امر سوم است زیرا خواندن نام خدا و شناختن اسرار توحید و قیام پیامبران برای اعتلای این نام و اصولا گسترش یکتاپرستی همه برای اینکه مردم را از قوانین شیطانی حاکم بر جامعه انذار کنند و بر ایجاد جامعه خدائی بشارت دهند.

پس امر سوم انذر است که با این کلمه سنگینی بار رسالت آغاز می گردد و البته مفهوم انذار نیاز به مقدمه ای کوتاه دارد تا اهمیت آن روشن گردد. از میان صفاتی که قرآن برای پیامبران بیان فرموده و به علت اهمیت آن مخصوصا در مورد پیامبر اسلام (ص) در آیات بسیاری هم تکرار نموده دو صفت بشیر و نذیر است که اینك به شرح مختصری از هر کدام می پردازیم.

لغت نذیر بمعنی بیم دهنده از وضع فاسد هر زمان و یا ترساندن از وضع دردناکی است که در آینده به دنبال آن وضع موجود فاسد ایجاد می گردد.

و بشیر یعنی: نوید دهنده به وضع دلپذیر آینده ای که در اثر اجرای قوانین الهی پدید آید.

و انذار یعنی بیم دادن و بر حذر نمودن. مردم از مفاسد و معایب موجود اجتماعشان یعنی آگاه نمودن و شناخت دادن توده ها از وضع دردناك جامعه شان که چنین مفهومی دارای شرایطی می باشد.

1- مبری بودن منذر (بيم دهنده) از تمام آلودگی های محیط:

بدیهی است که انذار کننده باید از تمام مفاسد و آلودگی های محیط پاك باشد زیرا اگر خود در دل فساد غوطه ور باشد قطعا زمینه پذیرشی برای گفتارش نخواهد بود چونکه بسیاری از سردمداران تاریخ خود را به عنوان ترسانده و بيم دهنده مردم معرفی کرده اند ولی از آنجا که خود اسیر مفاسد بوده و در کام هوسرانی و عیاشی و فساد فرو رفته بودند هیچگاه سخنانشان اثر نداشته و هیچکس آنان را به عنوان بیم دهنده نمی شناسد.

مثلا فرعون سبکسر و تبهکار می خواست مردم را در نهضت موسی بیم دهد و آنها را از این فتنه ای که به خیال او ایجاد شده بود برحذر دارد و لذا اشك تمساحی سر می دهد و ماسك بيم دهنده و منذر به خود می گیرد و می گوید: انّي اخاف ان يبدل دینکم او ان يظهر في الأرض الفساد (سوره 4، آیه ۲۶)

مردم من بیمناکم که (موسی) دین شما را دگرگون سازد، یا اینکه در روی زمین فساد ایجاد کند. ولی همه کس حتی درباریان خودفروش و متملق اش می دانند که تبهکار واقعی خود فرعون است و این حیله گری ها سپری است برای ورشکستگی شخصیت کاذبش.

پس سخن منذر وقتی اثر می کند که خود از آلودگیها و پلیدیها به دور باشد.

۲- بینش همه جانبه منذر از محیط مأموریتش:

ترساننده و برحذر کننده باید از محیطش آگاهی و بینش همه جانبه داشته باشد، ریشه های فساد را درک کند و فاسدان و تبهکاران اجتماعش رابشناسد زیرا اگر انذار کننده بینش و درك اجتماعی نداشته باشد و فساد و ریشه های آن را باز نشناسد از چه انذار کند؟ از چیزی که نمی داند و نمی شناسد! یا بترساند از مواضعی که فسادش را درک نمی کند، و از اینجاست که می فهمیم چقدر برای اسلام و مسلمین خطرناك است که رهبر یا رهبرانشان بینش اجتماعی نداشته و از دردها و مشکلات و فقرها وجهل های اجتماعی که هر کدام بوجود آورنده انواع فساد و پلیدی و بی عفتی و هرج و مرج جنسی و پریشانی و بی بند و باری است آگاهی نداشته باشند.

و نیز از همین رو است که می بینیم پیشوایان عظیم اسلامی یعنی پیامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) تا چه اندازه به وجود عيون اهمیت می دادند و عیون همان خبرگزاران دقیق و با فضیلتی بودند که از راههای مختلف اخبار را کسب می کردند و در اختیار آن رهبران راستین قرار می دادند و آنان نیز برای نابود ساختن و ریشه کن نمودن فساد راه هایی به صورت سری یا آشکار بر می گزیدند.

و ما ان شاءالله در فرصت نزديك نحوه کارگزاری عیون و کیفیت خبرگیری آنان و طرز بکار بردن آن اخبار را که برای نابودی فاسد و فساد بکار می رفته تا حد امکان بیان می کنیم تا معلوم شود که در بیغوله ای خزیدن و در چند جای محدود آمد و رفت نمودن و با چند نفر محدود و بی شناخت و ناآگاه از دردهای اجتماعی نشست و برخاست نمودن با رهبری واقعی اسلام چقدر فاصله دارد؛ زیرا اگر در شئون اجتماعی دخالت نکردن و نسبت به مفاسد اجتماعی بی تفاوتی نشان دادن و از مسائل جامعه بی اطلاع بودن لازمه زهد و تقوی و پیشوائی است پس چرا على بن ابیطالب علیه السلام را که در تمام مسائل سیاسی و نظامی و اجتماعی اسلام بگونه های مختلف شرکت داشت و گاهی بصورت مخفی و زمانی بصورت آشکار برای نابود ساختن فساد و تباهی و تبهکار مردانه مبارزه می نمود، امیر متقیان و زاهدترین پارسایان و امام راستین می شناسیم؟

پس مسأله در انذار و بيم دادن مردم از وضع آلوده زمانشان، مسأله بينش و آگاهی منذر است که باید خود بفهمد تا بتواند بفهماند و باید خود بشناسد تا بتواند حذر کند و بشناساند تا دیگران نیز حذر کنند و الا ممکن است خود در مهمترین مفاسد اجتماعی فرورفته و به خیالش كار خدائی انجام می دهد، زیرا که فساد را نشناخته و از جنایات فاسد هم آگاهی ندارد.

3- تصميم و مبارزه منذر:

از شرایط اساسی انذار مسأله تصميم و اعتقاد راسخ بيم دهنده برای بر کندن ریشه های مفاسد اجتماعی است، زیرا چه بسا افرادی که خود از مفاسد جامعه بریده اند و آگاهی و اطلاع کافی هم از فساد جامعه خود دارند ولی تصمیم و آمادگی در مبارزه با عوامل تباهی را نداشته باشند، زیرا دور شدن از مراکز فساد و فاسد چندان مهم نیست، آنچه مهم است، بر حذر نمودن مردم گمراه از چنگال فساد و دور کردن فاسد از جامعه مردم است که البته از اینجا تمامی مشکلات آغاز می گردد.

و قطعا کسی که از این مصیبت ها می ترسد و از طرفی هم می خواهد دربسته در جوار رضای خدا جای گیرد قطعا راه بریدن از خلق و دور شدن از جامعه و دمخور بودن با چند نفر بی تعهد و بی مسئولیت را بر می گزیند تا مبادا بفهمد و مسئولیتش بیشتر گردد، اگرچه این راهی که انسانهای ترسیده و ترسنده بر می گزینند به تعبیر قرآن کریم محکوم است زیرا منذر و ترساننده پیوسته با تبهکاران و استعمارگران جامعه که مردم را به فساد می کشند و موجودیتشان را در اختیار می گیرند در پیکار و نبرد خواهد بود و طبقه مترفین یعنی گروههای مفت خور و جاه طلب و محتكر جامعه پوسته با منذرین واقعی در زد و خورد و مبارزه بوده اند و همیشه به گفته های حیاتبخش و جامعه ساز منذرین کافر می شده اند و مردم را نیز به کفران و اعراض از سخنان عظيم آنها وامی داشته اند. و ما ارسلنا فی قرية من نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به کافرون (سوره سبا آیه ۳۴)

(و ما در هیچ سرزمینی نذیری را نفرستادیم مگر آنکه عیاشان و هوسرانان آن دیار گفتند که ما به رسالت شما کافریم).

پس مفاسد اجتماعی را شناختن ولی در کاخ عاجی از افکار روشنفکری کاذب آرمیدن و برای اصلاح دردها و مفاسد اجتماعی تز صادر کردن و تن به مبارزه ندادن این هم همه نوعی از انذار مسخ شده می باشد. آری اینها از مهمترین شرایط انذار بود که بر شمردیم و این فرمان فانذر به پیامبری می رسد که سالها در زمینه خودسازی کار کرده است و از تمام آلودگی های محیط مبری و از بینش اجتماعی کافی برخوردار است و حتی تاریخ گواهی می دهد که آن روح عدالتخواه قبل از اسلام در حلف الفضول(*) و حرب فجار (طبقات ابن سعد جلد 1 صفحه 126) و جمعیت های دیگری که برای گرفتن حق مظلوم از ظالم و ریشه کن نمودن عناصر فساد و جاه طلب تشکیل می شد شرکت می نموده.

(*پاورقی: دسته ای از جوانمردان قریش در خانه عبدالله جدعان متعهد شدند که از حقوق ستمدیدگان دفاع کنند و هرگاه مظلومی را یافتند از او حمایت نمایند تا حقش را از ظالم باز ستاند که این تعهد را حلف الفضول نامیدند چون پایه گذاران این جمعیت سه نفر به اسامی فضیل بن فضاله، فضل بن وداعه، فضيل بن حارث بودند و پیامبر اکرم (ص) نیز قبل از اسلام با این جمعیت همکاری داشت و بعدها حتی در زمان پیامبری اش باحترام دفاع از حقوق ستمدیدگان می فرمود در خانه عبدالله بن جدعان شاهد سوگندی برای حمایت از مظلومین بودم که اگر در اسلام هم بدینگونه برنامه ها خوانده شوم اجابت می کنم. سیره ابن هشام، جلد ۱ صفحه ۱۳۴)

اگرچه محمد قبل از بعثش از انواع پلیدی جاهلیت مبری بوده و در حد يك مصلح اجتماعی با مفاسد مبارزه می کرد و تصمیم به نشر عدالت و بر کندن ظلم و ظالم داشت ولی کارش چندان گسترده نبود و علاوه بر آن به عنوان يك مصلح اجتماعی فعالیت داشت نه به عنوان يك پيامبر جهانی تا اینکه به خطاب وحی مخاطب شد و به فرمان اقرأ و قم و انذر مأمور گردید که در حد عظیم پیامبر يك و آخرین پاسدار وحی برای گسترش توحید قیام کند و ستمدیدگان و مستضعفین و همچنین هوی پرستان و دنیاگرایان را انذار کند و از سرانجام وخیم و دردبارشان بترساند و لذا است که پس از بعثت باید با بينش و اعتقاد یك راهبر جهانی کار خود را شروع نماید و به عنوان يك پيامبر، جامعه را ارزیابی کند و بدینجهت در مدت سه سال کار خود را بصورت سری و مخفی انجام می داد تا در این مدت بتواند بیش از پیش با جامعه زبون و اسیر زمانش آشنا گردد و برای پیشرفت برنامه اش نفرگیری نماید.

و این سه سال کار پنهانی از مهمترین و اصیل ترین کارهای نبوت است که غالب مورخين به اعتبار مخفی بودن کار و سری بودن برنامه نمی توانسته اند جزئیات آن را بررسی نمایند و فقط مطالبی را جسته، گريخته متعرض شده اند که ما با توجه به بررسی آن مطالب یاد شده و در کنار هم قرار دادن آنها می توانیم در شعاع فهم خود درک کنیم که چرا این سه سال دعوت پیامبر به صورت غیر آشکار بوده و در این مدت چه مسائلی مورد توجه آن رهبر عظیم قرار گرفته است.

[برنامه های زمان بندی شده و حساب شده پیامبر ص برای بسط توحید و مبارزه با شرک و بت پرستی، دارای چند مرحله بود:]

[مرحله اول] بذرافشانی:

گفت پیغمبر هر آنکو سر نهفت        زود گردد با مراد خویش جفت

دانه چون اندر زمین پنهان شود        سرّ او سرسبزی بستان شود

زر و نقره گر نبودندی نهان               پرورش کی یافتندی زیرکان (دیوان مثنوی)

قرآن تمامی برنامه های محمد و طرز کار آن راهبر بزرگ را همانند اصول خافت امری فطری و طبیعی می داند.

در آخرین آیه سوره مبارکه فتح پس از اینکه مهمترین تعلیم را برای بوجود آوردن يك جامعه توحیدی و پر فضیلت می دهد با يك مثال حرکت اسلام را که هدفش برقراری همان جامعه خدایی است روشن می سازد. در این مثال اسلام را به دانه ای تشبیه می کند که باغبان کار آزموده و پاك و مصمم آن را در دل زمین می کارد و قطعی است که باید این دانه مدتی به صورت سری و مخفی در دل زمین فعل و انفعالاتی داشته باشد و ریشه های آن در زمین پراکنده شود و پایه های آن در زمین چنگ زند و مسلم است که کسی در این مدت از حرکت ها و فعالیت های این دانه آگاهی ندارد ولی باغبان مجرب و کارآزموده پیوسته در صدد است که از تمام نیروها و استعدادهای موجود برای پیشرفت این دانه استفاده کند.

کار مخفی دانه انجام می گیرد، دل زمین را می شکافد كزرع أخرج شطأه (۲).

یعنی با شاخه های ضعیف و نازکی از درون خاك سر بر می کشد(فارزه) (۳) سپس كمك می یابد و قوت می گیرد (فاستغلظ) (۴) و پس از آن محکم و سطبر می گردد (فاستوى على سوقه) (۵) و بر پای خود محکم می ایستد و بر قیام پر ثمرش ادامه می دهد و اینچنین دانه خردی که در آغاز چندان شکوهی نداشت بصورت درختی محکم و عظیم در می آید و این چنین درخت تنومند و ثمربخش سبب حیرت دهقانان و کشاورزان می شود که پس از مدتی کوتاه اینچنین تناور و سودمند گردید.

(پاورقی: ۲ و ۳ و 4 و 5 قسمتی از آخرین آیه سوره فتح)

انطباق اسلام با مثال یاد شده؛

و این چنین است جامعه اسلام، که در آغاز رسالت، بذر قوانینش بدست تواناترین مرد تاریخ در سراسر جامعه ریخته می شود، سه سال بصورت پنهانی به حرکت ها و فعالیت هایش ادامه می دهد، در اعماق جامعه چنگ می زند، استعدادها را به کار می گیرد، عوامل مزاحم را کشف می کند، نفرگیری می نماید، موج خفیفی ایجاد می کند، تکان مختصری در سطح جامعه بوجود می آورد تا اینکه پس از سه سال باران وحی که در این مدت قطع شده بود و با انقطاعش نزديك بود ریشه جوان اسلام بخشکد شروع به ریزش می کند. والضحی و الليل اذا سجی،

سوگند به روز روشن و سوگند به شب آنگاه که آرام گیرد، با سوگند به نور وحی و سوگند به تاریکی انقطاع وحی که ما ودعك ربّك و ما قلی،

پروردگارت تو را ترك نكرده و بر تو خشم نگرفته است و للاخرة خير لك من الاولی،

مسلم است که سرانجام و پایان کار برای تو بهتر از آغاز آن خواهد بود و یا در قبال تمام مشقت های آینده که به دنبال این رسالت خطیرت بوجود می آید، آخرت برای تو بهتر از دنیاست، و لسوف يعطيك ربك فترضی،

و زود باشد که عطای پروردگارت دمادم بر تو رسد و تو خشنود گردی.

هر چه بود بارش بموقع وحی آنچنان حیات و امیدی به باغبان افسرده و آنچنان شادابی و طراوتی به بذر تشنه بخشید که با سرعت عجیبی به حرکت خود ادامه داد و در اندك زمانی بر پای اراده خود استوار شد، قیامی عظیم نمود و شاخ و برگ از فضای مکه خارج گشت و ثمره پر حلاوتش بر کام مشتاقان اثر حیات بخشید، زنگار جهل و بی خردی را که سالها بر آینه فطرت عده ای از انسانها خانه کرده بود زدود، در کالبد بي جان جوامع حیات تازه بخشید و پیکر سرد و مرده بسیاری از دورافتادگان وادی خاموشان را به حرکت واداشت، از بنده های زبون و لگد خورده، انسانهای عظیم و تاریخ ساز بوجود آورد و از غلامان ستمدیده و رنج کشیده، نام آورانی ارجمند ساخت، و اینست ویژگی یکتاپرستی.

محمد رسول الله، این محمد سفیر عظیم خداوندی است و الذین معه آنها که با اویند در تمام زمانها و مکانها از هر نژاد و ملت و از هر رنگ و قیافه خصوصیات ویژه ای دارند اشداء على الكفار، بر کافر و مشرك و بر پوشنده حقایق و مسخ کننده قوانین شدید و گران و کوبنده اند، بدون هیچ ترحمی با آنها رفتار می کنند ولی متقابلا در میان خود و در بین مسلمین رحیم و مهربان و پر عاطفه اند که رحماء بينهم.

تريهم ركعا سجدا، رکوع و سجودشان در مقابل اربابان سفاك و جلاد نیست بلکه در پیشگاه خداوند قادر قهار است.

يبتغون فضلا من الله و رضوانا، تقاضاگر فضل و رحمت و خوشنودی اند ولی نه از دنیاداران طماع و نه از هوی پرستان منت گذار بلکه از پروردگار فیض بخش و مهر گستر.

آری چنین جامعه ای با این صفات خجسته که:

1- بر کافر خشمگین است.

۲- بر مسلمانان مهربان است.

3- فقط در پیشگاه خداوند فروتنی می نماید.

4- فقط از خدای بزرگ فضل و رحمت و خشنودی می طلبد،

سزاوار زنده بودن و جاودانگی و حیات است، چنین جامعه ای را فقط با این ویژگی ارزشمند می یابیم که آثار عظمت و سرافرازی در جبینش نمایان است.

سيماهم في وجوههم من أثر السجود. سیمای آنها از نور و نشاط حکایت می کند و علامت بندگی و خاکساری و ذلت در برابر خدا که همان آزادگی و سروری بر دیگران است در آنها هویدا است و علامت سجده در پیشانی آنها است نه اینکه جبینشان پینه بسته بلکه آثار سجده و جبين سودنشان در مقابل پروردگار همان سیادت و افتخار و سرفرازی این جامعه توحیدی می باشد.

ذلك مثلهم في التوراة و مثلهم في الانجيل. و این چنین است صفات ارزنده چنین جمعیتی که در تورات و انجیل نیز آمده و همچون دانه یاد شده است که پس از مدتی کوتاه با رشد سریع و بهت آورش تمام کشاورزان را به حیرت وامی دارد و بزرگترین امپراطوری های زمان را به تعجب می کشاند و عظیم ترین قوانین موجود زمین را خنثی و بی اثر می نماید، و به تمام جوامع، روح و حرکت و فرهنگ و تمدن و خلاقیت می بخشد.

تذکر:

بر سر آن نیستم که بر خلاف اعتقادم منکر علم پیامبر و امام شوم و آیاتی نظیر عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‌ غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى‌ مِنْ رَسُولٍ و روایاتی نظير أن الأئمة يعلمون علم ما كان و ما يكون را نادیده بگیرم زیرا اعتقادم همان موازین قرآنی است که پس از نقل نام عده ای از انبیاء می فرماید و كذلك جعلناهم أئمة يهدون بأمرنا.

یعنی این چنین است که قرار دادیم ایشان را پیشوایان که به امر ما هدایت کنند و در جای دیگر فرماید که: انّما امره اذا اراد شيئا ان يقول له کن فیکون.

یعنی امر خدا جز این نیست که هرگاه اراده کند شیئی را و به آن بگوید بشو پس بوجود خواهد آمد.

و جایی که کار پیشوایان دین هدایت به امر خدا است و امر خدا هم آنچنان است که بیان شد، پس جائی نمی ماند جز اینکه بگوئیم مردان حق و اولیای آن ذات بی نهایت از سرچشمه بی منتهای علم خداوندی می نوشند و از قدرت آن عزيز مقتدر سرشار و بر هرچه اراده او است توانایند ولیکن از آن می ترسم که عده ای دلسوز ولی بیمار بر رد گفتارم دادسخن دهند و بر ضد این سطور وقت عده ای را تلف سازند که این خود اتلافی است دردناك و مصیبتی است جدید اگرچه به انتقادهای منطقی سپاس می گویم و قدر می نهم و بر رفع نقایص ام می کوشم، پس با صراحت می گویم که منکر علم پیامبر و ائمه نیستم، ليكن آنچه در این سطور آمده نگرشی شخصی است در تاكتيك ها وخط مشی های پیشوایان اسلام که البته ممکن است این برداشت ها و تحلیل ها خالی از خطا نباشد که تذکر می دهید و برطرف می گردد.

[مرحله دوم]: برنامه فعالیت پنهانی

چنانچه بیان شد سه سال دعوت غیر آشکار پیامبر در آغاز رسالتش همچون بذری در ضمیر خاك، حرکت و فعالیت زیربنایی داشت و این برنامه برای تمام پیامبران و مردان تاریخ و پایه گذاران اجتماع، اصلی است ضروری که هر کدام برای افراشتن پرچم و مستحکم نمودن بنای فکری شان دورانی را به پایه ریزی و پی سازی اختصاص داده زیرا در این دوران رهبران و مصلحین اجتماعی باید چند نکته را مورد توجه قرار دهند و به ارزیابی مسائلی چند پردازند و قطعا پیامبر اکرم (ص) در این دوران نهانی و حرکت سری نیز بر این مسائل کاملا تکیه داشته است.

ارزیابی جامعه:

الف: ارزیابی عوامل فساد:

ا- سردمداران یا علت های فساد.

٢- کیفیت فساد.

۳- مواضع و مراکز فساد.

ب: ارزیابی عوامل مبارزه با فساد:

1- برآورد قشرهای تحت فشار و اصلاح طلب.

۲- فردایی.

3- ایجاد امواج خفيف.

جوامع عقب مانده و دورافتاده مادری ناپاك به نام جهل و نادانی دارد که این مادر هرزه هر لحظه فرزند یا فرزندانی آلوده می زاید و بر آمار فساد و تباهی و مراکز و مواضع آن می افزاید. بی هیچ گزافه، اگر ما در تمام دردهای اجتماعی یعنی ام الفساد را جهل و نادانی توده مردم بدانیم بی جا نگفته ایم و اگر مفاسد و معایب هر جامعه را نظیر فقر و گرسنگی و مرض و بی بند و باری و هرج و مرج جنسی، فرزندان ناپاك این مادر کثیف بشناسیم به خطا نرفته ایم.

ولی این مادر هرزه از کجا باردار می شود و زهدان او از وجود کدام اهریمنانی نطفه گیری می کند؟ که شناخت اینها یعنی شناخت تمام عوامل فساد.

بی شک همسران این مادر ناپاك، جباران و گردنکشان و سودجویان آن جوامع اند که برای بهره کشی بیشتر پیوسته به این مادر آلوده نزدیك می شوند تا هر لحظه فرزندی ناپاك تحویل داده و جامعه را دربست در اختیار آن پلیدان هرزه قرار دهند و از اینجاست که می بینیم قیام تمام آزادگان تاریخ برای نابود ساختن این جرثومه كثيف مي باشد، قیام ابراهیم و موسی و عیسی و محمد و على و حسين عليهم السلام و تمام رهبران راستین انسانها بر ضد همین عامل هستی سوز است. در زیارت اربعین در اوصاف حسین بن علی(ع) و قيام دادگرانه اش می خوانیم که بذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من الجهاله؛

یعنی پروردگارا حسین (ع) قیام نمود و خون مقدسش را در راه تو نثار کرد تا بندگان تو را از جهالت و بی خبری برهاند و چنین است قيام و شهادت تمام عدالتخواهان تاریخ.

و آنگاه که قرار شود با ضربه های عالمانه و کوبنده روشنی بخشان تاریخ موجودیت این مادر کثیف یعنی جهل ریشه کن شود، می بینیم که همبسترانش به غیرت می افتند و به دفاع از شريك زندگی خویش بپا می خیزند زیرا با نابودی این همسر یعنی «جهل» کانون تخم گذاری آنان از بین می رود و کاخ امیال و هوسرانی و کامجوئی شان واژگون می گردد و محمد (ص) این موضوع را نیك می شناخت و فقر و درد و گرسنگی جامعه را معلول جهل و جهل و نادانی را عامل دست حاکمان دنیاپرست و سیطره جویان جاه طلب می دانست.

و بدینجهت بود که نابود ساختن علت یعنی از بین بردن سردمداران جهالت خواه را اصل رسالت می شناخت و مبارزه با معلول را راه درمان واقعی نمی دانست، زیرا اگر علت های فساد نابود می شدند، طبیعی بود که تمام مراکز فساد ریشه کن می شد.

و لذا قرآن به دنبال همین اصل فطری است که پیوسته مسلمین را برای مبارزه با علت یا علل تباهی آماده می سازد.

فقاتلوا ائمة الكفر انّهم لا ايمان لهم (توبه، آیه 9)

پیشوایان کفر را نابود سازید که اینان هیچگونه عهد و پیمانی را (جز منافع خود) به رسمیت نمی شناسند.

فقاتلوهم حتی لاتکون فتنه (بقره، آیه 193)

کافران تجاوزگر را نابود سازید تا ریشه فتنه و تباهی بر کنده شود.

فقاتلوا اولیاء الشيطان، أن كيد الشيطان كان ضعيفة (نساء، آیه 76) هواداران شیطان را نابود سازید که مکر شیطان ضعیف و ناچیز است.

بنابراین محمد(ص) در برابر جامعه ای قرار گرفته بود که انواع تباهي ها در آن شیوع داشت؛ بت پرستی، قتل و غارتگری، خرافات گونه گون، زنا و بی عفتی، دخترکشی، تفاخرات احمقانه قومی، تبعیضات مختلف و خلاصه انواع مفاسد در اعماق آن ریشه دوانده، جامعه ای آنقدر بی درك که بتی از خرما می ساختند و پس از مدتها که در برابر آن به نیایش می پرداختند در سال قحطی و تنگدستی آن را می خوردند.

اكلت حنيفة ربها عام التعجم والمجاعه (بلوغ الأرب آلوسی)

یعنی قبیله حنیفه در سال تنگدستی خدایش را خورد.

با جامعه ای آنقدر بی شناخت که به قول (طه حسين) برای رفع سردرد استخوان مرده به گردن می اندازند (اسلام و جاهلیت، نوری صفحه ۲۴۵) و آنقدر بی بند و بار که تولید نسل اش از انواع ازدواج ها مثل ازدواج تعویضی، ازدواج با خشم و زور و ازدواج دسته جمعی تأمین می شود تا جائی که به نقل از مورخین ۱۷ برادر یك زن را تزویج می کردند و غیر از این انواع روسپیگری و زنا بين آنها رایج بود.

تفریحات سالمشان آن بود که هنگام عصر زنان را عریان می نمودند و تکلیف می کردند که در صحن مسجد الحرام بصورت حیوانات بروند. و همچنین برای رفع بیکاری جنگ های خانمان برانداز به راه می انداختند که به قتل عده زیادی از متخاصمان منجر می شد.

محمد صلی الله عليه و آله و سلم با آن جهان بینی عظیمش اینگونه مفاسد جامعه را نیك ارزیابی کرده بود ولی اینها و صدها برابر آن را که در جوامع جاهلی وجود دارد به عنوان معلول می شناخت و مبارزه با آنها را تا هنگامی که علت وجود دارد بی ثمر می دانست، زیرا با وجود علت فساد، مبارزه با معلول فاسد کاری است بی اثر که جز پراکنده کاری و اتلاف وقت چیز دیگری عاید نمی کند.

ای سلیم آب ز سرچشمه ببند        که چو پر شد نتوان بستن جوی

از این جهت مبارزه خود را در آغاز متوجه علت های فساد که همان نظام حاکم دیکتاتور و تبهکار بود، نمود. بنابراین دو اصل کیفیت فساد و مراکز فساد را که در شماره ۲ و ۳ ارزیابی عوامل فساد یاد شد در همان اصل اول یعنی وجود سردمداران و علت های فساد خلاصه می کرد.

لیکن چگونه با این اصل حاکم که سالها بر موجودیت مردم می تاخته و هستی آنها را در اختیار می کشیده و بر افکار مرده توده ها بساط عیاشی و سفاکی گسترانده مبارزه کند که مبارزه ای سخت کوبنده و طاقت فرسا است، چون از طرفی نظام حاکم جبار بپامی خیزد و از طرفي عدم بینش مردم محكوم، چنین مبارزه دادگرانه را تائید نمی کند. پس قبل از هر چیز در این دوران سه سال شناختن انسانهای آزادیخواه تحت فشار لازم است تا با تبلیغ آنان و راهنمائی های لازم بر یاران خود بیافزاید و در حقیقت از وجود چنین منابع ذخاری که تا کنون ناشناخته مانده و در اثر پراکندگی، نیروهایشان هدر می رفته فردیابی کند. از این جهت دعوت سرّی و زیربنائی خود را در آغاز فقط برای چنین عدالتخواهانی تشریح می نمود که غالب آنها در برخوردهای اولیه ای که با این راهبر راستین داشتند و با توجه به روح آزادشان که قبلا از نظام های حاكم فاسد به ستوه آمده بود تسلیم می شدند که این خود تسلیمی است با شناخت و آگاهی که از سر تا پای آن تعهد و مسئولیت می بارد. تسلیم به گفتار صادقانه و تاکتیک های آگاهانه رهبری راستگو و مصمم.

و می بینیم اکثر این مؤمنین که تعدادشان بنا به نقل مورخین از هفتاد نفر تجاور نمی کرد از قشرهای تحت فشار و ستمدیده بودند و غالب این جمعیت مخفی را بردگان و مزدوران دیروز که هم اکنون در پرتو ایمان عظمتی والا یافته اند و با اراده و عزمی راسخ سینه پولادین خود را سپر تیرهای جباران فرار می دهند تشکیل می داد. جمعیت مصمم و با اراده ای که از فروغ افکار انقلابی اسلام خود را برای هرگونه مجاهدت و نبرد و شکنجه و آزار آماده می نمایند. گرچه سطحی نگران ظاهربین آنان را اراذل و اوباش جامعه می پندارند که به گرد محمد (ص) جمع شده اند و اینست خاصیت فشار حاکمان که به انسان هایی که زمینه پذیرش در آنها موجود است اینچنین آگاهی می بخشد که در برخورد با رهبر حقیقی و مشاهده راه سعادت آنچنان نیرو می یابند که بزرگترین جباران زمانشان را به هیچ می گیرند و شکنجه ها و تهدیدهای آنان را بازی های کودکانه ای بیش نمی شناسند.

در داستان موسی با چنین گروه آگاه و پذیرنده روبرو می شویم که اگرچه به خاطر رهبری نشدنشان ساحری می کنند و حتی در آغاز به فرمان فرعون برای مبارزه با موسی می آیند ولی به علت زمینه پذیرششان کار خود را بیهوده می دانند و به جهت آگاهی باطنی شان شیوه خود را زشت می شمرند.

و ما اكرهتنا عليه من السحر (سوره طه، آیه ۷۳)

یعنی آنگاه که ساحران با رهبرانی عظیم همچون موسی و هارون آشنا می شوند و هدف آنها را که واژگون نمودن نظام فرعون است باز می شناسند بلافاصله خود را برای پذیرش نور و هدایت و رهائی از ظلمت و ضلالت آماده می سازند.

فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَىٰ (سوره طه، آیه ۶۹)

یعنی ساحران سر به سجده فرود آوردند و گفتند که ما به پروردگار هارون و موسی ایمان آوردیم و آنگاه که فرعون، نظام جبارش را متزلزل می يابد و خود را در برابر اراده این انسانهای آزاده زبون می بیند، به مقابله برمی خیزد و ابتدا موجودیت خوار شده خود را اینچنین جبران می کند که به آنها می گوید:

قال آمنتم له قبل أن آذن لكم.

یعنی به موسی ایمان آوردید قبل از اینکه امری از جانب من شرف صدور یابد؟ و شگفتا که خود نمی دانست تا چه حد احمقانه حرف می زند، زیرا ایمان به خدای بزرگ که اجازه از موجودی رسوا نمی خواهد. علاوه بر آن فرعون ها هیچگاه چنین اجازه ای صادر نخواهند کرد ولی این سبکسری جباران است که در برابر نیروی رزمندگان عدالتخواه اینچنین سفيهانه جلوه می کند.

و دیگر اینکه فرعون برای پیشگیری از اینکه مبادا توده های دیگر آگاه شوند و برای او دردسر ایجاد نمایند ساحران را همدست موسی و موسی را بزرگ ساحران که به آنها تعلیم سحر می دهد، جلوه می دهد و می گوید:

انّه لكبيركم الّذي علّمكم السحر

یعنی موسی بزرگ شما است که شما را در سحر تعلیم می داده است، و نمی فهمد که از نظر انسانهای آگاه چگونه بی خردانه سخن می گوید، زیرا در صورتی که از او سئوال می شد که اگر موسی معلم ساحران است چرا شاگردان را برای مقابله با چنین استادی توانا جمع نموده ای و از طرفی چرا خود معلم را با وعده ها و نویدها در استخدام نکشیده ای، ولی البته این سئوالات و نظائر آن از طرف ذهن های آگاه طرح می شد در حالی که این نوع سخن گفتن فرعون سرپوش جالبی بود برای بیدار نشدن افکار خفتگان بی درك.

و عجبا که در آخر، فرعون شکست خورده و تزلزل یافته مسأله شکنجه را پیش می کشد و تصورش اینست که با این شوخی ها می تواند بر اراده پولادین این آزادگان مسلط گردد و لذا می گوید:

فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَيُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَى (طه، آیه ۷۱)؛

یعنی دست و پای شما را قطع می کنیم و بر درخت خرما بدارتان می کشیم تا بدانید که کدام ما در عذاب و شکنجه خشن تر و پایدارتریم. آیا شما و موسی که عذاب روحی بر من وارد نموده اید یا من که تصمیم به شکنجه جسمی شما دارم.

ولی عزم و ثبات اینگونه پیکارگران و عدالتخواهان تاریخ برتر از آنست که در برابر زجر و شکنجه و تهدید نظام های از درون پوسیده و دیکتاتوری های سبکسرانه تسلیم گردند. و لذا با قدرتی والا و نیروئی شگرف به فرعون زمانشان چنین پاسخ می دهند.

قَالُوا لَنْ نُؤْثِرَكَ عَلَى مَا جَاءَنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ (طه آیه، ۷۱)

یعنی ما پس از دیدن چنین جلوه های آشکار و دلائل روشن هرگز تو را پیروی نمی کنیم.

وَالَّذِي فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنْتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا

یعنی سوگند به آفریدگارمان که این مظاهر فریبنده دنيا سپری خواهد شد و تو نیز هرچه توانی انجام ده که جاودانه نخواهی بود.

و در جواب سخنی که فرعون برای اثبات قدرت و زور آزمائی اش گفته بود که شکنجه تان می کنم تا بدانید عذاب ما کدام دردناکتر و پایدارتر است چنین گفتند:

وَاللَّهُ خَيْرٌ وَأَبْقَى

یعنی (باد نخوت از دماغ متكبرت بيرون كن) و بدان آنکه برتر و پاینده تر است فقط خدای بزرگ می باشد.

اینست داستان اراده آزادگان تاریخ، محمد(ص) هم برای مبارزات سرسختانه اش به وجود چنین رزمندگان غير مضطرب نیاز داشت که در دوران سه سال فعالیت های مخفی اش آن شخصیت های ارزنده را کشف و استخراج و استحاله نمود آنچنان که در میدان نبرد پشت مرگ از صلابتشان می لرزید و هر کدام پایه گذار فرهنگ انقلابی عظیمی در تاریخ انقلابات بشری گردیدند و وجودشان الهام بخش نهضتگران دوران شد. آری اینها بودند على (ع)، خدیجه، زید بن حارثه، ارقم بن ابی ارقم، عثمان بن مظعون و پسرش سائب، عمیر بن ابی وقاص- خباب بن ارت، عمار، سمیه، یاسر، بلال، مصعب بن عمير، ابوذر، نعیم بن عبدالله- صهيب بن سنان، عبدالله بن مسعود، حمزة بن عبدالمطلب، جعفر بن ابیطالب و همسرش اسماء بنت عمیس، رمله بنت ابی عوف، امنيه بنت خلف(*) و دیگر مردان و زنان آزاده ای که قوانین اسلام بر پیکر بی روحشان حیات تازه دمید و آنان را برای سرنگون ساختن کاخ های ظلم و جنایت و بنیان نهادن بنای نور و هدایت آماده ساخت.

(*پاورقی: نام بسیاری از مسلمین صدر اول از وفحه ۲۵۰ تا ۲۶۲ سیره ابن هشام جلد ۱ آمده است.)

و به قول توماس کارلایل «قوم صحراگردی که سالیان دراز در مدفن زمان مرده بودند، چون پیامبر عظیم به سوی آنان فرستاده شد قبله گاه تمام جهانیان در علوم و عرفان گردیدند و پس از قلت و ذلت به کثرت و عزت ره یافتند و دیری نپائید که اطراف زمین از نور و علمشان روشنی بافت».(*)

(*پاورقی: از کتاب محمد مثل الكامل، تأليف مولی بیك، ص ۱۸۲.)

بدین جهت پیامبر در مدت این سه سال (سیره ابن هشام، جلد ۱ ص ۲۶۲) با استخراج اینچنین نیروهای سرشار فردگیری کرد و با استحاله آنان فردسازی نمود و از آنجا که اسلام نظم خلقت، قانون تدریج و تدرج را پذیرفته است لذا لازم بود قبل از دعوت علنی و مبارزه آشکار موج خفیفی ایجاد کند تا جامعه آمادگی ذهنی داشته باشد و در آن هنگام که با دعوت صریح روبرو می شود، بیگانه نباشد، از اینروی بهترین شعار اسلامی یعنی نماز برای چنین موضوعی به کار گرفته شد، زیرا نماز مخصوصا جماعتش قادر بود و همیشه قادر است پشت استعمارگران را بلرزاند و صفوف آنها را در هم شکند.

[مرحله سوم]: ایجاد موج خفيف حق طلبی و کفرستیزی

نمازهای جماعت پیامبر و علی (ع) و خدیجه (ع) در مسجدالحرام و همچنین نمازهای جماعت پیامبر و اصحابش در شعاب مکه «موجي خفيف ولی عظیم» در سطح جامعه ایجاد می کرد زیرا که نماز اسلامی بزرگترین تحول در امر عبادت است و اگر در گذشته قیام و رکوع و سجود یعنی ایستادن و خم شدن و به خاك افتادن انسانها که به ترتیب سه نوع تواضع و کرنش بود و برای همه جباران و اهریمنان به کار می رفت، در اسلام این سه نوع عبادت به استخدام خدای حاکم گرفته می شود و اگر در قوانین غیر خدائی نتیجه آن عبادتها، زبونی و ذلت انسانها است در برنامه اسلام نتیجه اش تکامل و تعالی انسان است زیرا بسیار فرق است بين آن کس که معشوق و محبوبش بت های تراشیده و بی ارج باشد با آن کس که معشوقش ذات بی نهایت است.

و این سخن پرارزشی است که ارزش عشق بستگی به ارزش معشوق دارد و ذلت و عزت عاشق ارتباط کامل به ذلت و عزت معشوق او خواهد داشت.

پس نماز اسلام که مفهومش سر دادن سرود حقارت به پیشگاه بی نهایت است و آنگاه که به جماعت برگزار شود از نظم و هم آهنگی و یکدل و يك زبان بودن جامعه اسلامی حکایت می کند، بهترین شعاری بود که در سطح جامعه جاهلی موج ایجاد کرد و آنها را که مختصر درکی داشتند به تأمل واداشت، اگرچه بی خردان به استهزاء برخاستند.

مستهزئین کیانند:

آری جوامع جاهلی الله را می پذیرد به شرط اینکه در کنار بت های گونه گون جای گیرد.

ولی جامعه توحیدی الله را می پرستد و هرگونه بتي را از حریمش دور می سازد. در جامعه دیروز استعمارگر وجود خدائی را که با منافع او درگیری نداشته باشد به جان قبول می کند که در آن صورت خدا هم ردیف با لات و منات و عزی و هبل قرار گرفته و همان کاری که به وسیله بت ها انجام می دهد یعنی استعمار کردن و ذلیل ساختن توده ها، بوسیله خدای هم ردیف با بت ها نیز انجام می دهد و علاوه بر اینکه این چنین خدائی هیچگونه تضاد و زد و خورد با بت ها ندارد در جهت منافع بت داران هم به کار می افتد و البته چنین خدائی همانند سایر بت ها مصنوع و تراشیده دست بت داران است و همچنین در جوامع امروز امپریالیسم و صهیونیسم و کاپیتالیسم علاوه بر اینکه وجود چنین خدائی را نفی نمی کند بلکه پیوسته برای بودنش تبلیغ می نماید، زیرا از طریق چنین خدائی که همردیف با سایر بت های او گرفته، تراست ها و کارتل های اقتصادی خود را قوی تر و ملت ها را زبون تر می سازد.

و مسلم است که وجود چنین خدائی که در کنار بت های زر و زور و جاه و مقام و شهوت قرار می گیرد و از دستیاران آنان محسوب می شود جوامع را به چنین ذلت و زبونی می کشد. چون وجود چنین خدای مصنوعی بهترین حربه برای محو کردن نام خدای صانع است. یکی از سفرای بریتانا آنگاه که در یکی از کشورهای اسلامی صدای مؤذنی را که به اذان بلند بود می شنود، می گوید چه صدائی است؟ جواب می دهند مؤذنی است که بر یگانگی خدا شهادت می دهد. می پرسد آیا این صدا با منافع بریتانیا تضاد و برخورد ندارد؟ جواب می دهند نه، می گوید پس هرچه می خواهد فریاد بزند.

و راستی آنگاه که چنین اذان و شهادتی با منافع غارتگران برخوردی نداشته باشد جز فریاد چیز دیگری نام ندارد. پس جامعه جاهلیت الله را پذیرفته بود ولی در کنار بت های دیگر، و محمد فرمان می یابد که چنین خداپرستی رخوت باری را که در کنار هوی پرستی جای گرفته ریشه کن سازد و انواع بت ها و اصنام را از حریم کبریائی الله دور کند و حاکمیت الله را جایگزین نماید که:

اليس الله باحکم الحاکمین (سوره تین آیه ۸.)

و دستور می گیرد تا تمام انسانها را به فرمان الله و همه مظاهر زندگی را در استخدام خدای یکتا و بی همتا قرار دهد و از این رو است که یاوه پردازان به مبارزه برمی خیزند و به تلاش و تقلا می افتند ولی غافلند که اراده خدا برترین اراده هاست و او خواسته است که بر انسانهای مستضعف و ستمدیده منت نهد و با وجود راهبری عدل آفرین و ظلم بر کن به حکومت یاوه پردازان پایان دهد.

پیامبر پس از سه سال ارزیابی نقاط ضعف و قوت محیط و مواضع مثبت و منفی جامعه خویش و نفریابی و نفرسازی و ایجاد امواج خفيف فرمان می یابد که با آوائی رسا و آشکار مأموریتش را ابلاغ نماید.

فاصدع بما تؤمر واعرض عن المشركين (سوره ۱۵، آیه ۹۴)

یعنی آنچه را که مأموریت یافته ای با صدای بلند به مردم برسان و از مشرکان روی بگردان.

انّا كفيناك المستهزئین (سوره ۱۵، آیه ۹۴)(*)

(*پاورقی: مستهزئین افرادی نظیر ولید بن مقیره، امية بن خلف، ابوجهل و… بودند. صفحه ۳۹۶ جلد ۱ سیره ابن هشام.- طبقات ابن سعد جلد ۱ صفحه ۲۰۲)

ما تو را از شر یاوہ سرایان حفظ خواهیم کرد. کدام یاوه سرایان؟

الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ (۳)

آنها که خدای راستین را در کنار اصنام خود نشاندند. آنها که از نام الله برای حفظ منافع و موجودیت های شیطاني شان استفاده می کنند، آنها که نام خدا را به صورت انتزاعی پذیرفته اند و با قوانینش به بی رحمانه ترین وجهی مبارزه می کنند. آنها که هم بنده خدایند و هم بنده پول و ثروت و ریاست و هوی؛ اینهایند مستهزئین که هم خدا را می پرستند هم خدایان را

فسوف يعلمون،

و زود باشد که در برابر اراده خدا و صفوف رزمندگان توحید و یکتاپرستی بر ضعف اندیشه و جهالت و بی خردی خود آگاه گردند.

[شیوه های دولت کفر برای براندازی نظام حق]

1- مسالمت مکارانه:

پس تعجب نیست که با صدور چنین فرمان عظیمی دشمن به هراس می افتد و منافع خود را در خطر بزرگ می بیند و درمی یابد که اگر این نظام جدید گسترش یابد دیگر بتی نخواهد ماند تا بت پرستش بماند و آنگاه که بت پرست نباشد هزینه عیاشی ها و شهوترانی های بت داران را چه کسی تأمین خواهد کرد؟

پس بي جا نیست که در نظام راستین یکتاپرستی قبل از هر کس این دسته عیاش و طرار و خوشگذاران به وحشت می افتند و در صدد مقابله با این نظام نو یعنی نظامی که دشمن سرسخت منافع و مطامع آنهاست بر می آیند، ولی از چه راه؟ از راهی که دامنه موج را شدیدتر نکند و چندان حساسیتی بوجود نیاورد، از راهی که امروز نئوکلونیالیسم اش می خوانند؛ یعنی از طریق وعده های توخالی و کاذب و محبت ها و لطف های قلندرانه و زهرآگین و اینست ساده ترین راه که دشمن بر می گزیند و بدون اینکه باعث کمترین سر و صدائی گردد مانع رشد منافع مردم می شود و از اینجهت است که برای ریشه کن نمودن این نهضت تازه و نابود ساختن چنین حرکت توحيدی به فکر روش مسمالمت آمیزی می افتند و از آنجا که فکر و اندیشه او فقط در پیرامون مسائل مادی دور می زند و ثروت و پولش را مشگل گشای دردها می شناسد این بار سران سرمایه دار و پول پرست قريش متحد می شوند و نزد ابوطالب می آیند و از او می خواهند تا برادرزاده خود را نصیحت کند و او را از مبارزه با بت ها باز دارد و به او وعده دهد که اگر دست از مخالفت با بت ها کشید و راه مسالمت آمیز در پیش گرفت ما اموال خود را در اختیار او قرار می دهیم(*) و ریاست او را به جان می پذیریم و بدیهی است که به دنبال این ثروت، زیباترین دختران جزیره را برای عیاشی تصاحب می کند و از هر نوع سرمستی و لذت و شهوترانی برخوردار می گردد.

(*پاورقی: تاریخ یعقوبی، ص 14جلد ۲، و لكم في اموالنا بما يشاء.)

آری این وعده های کسانی است که شعاع بينش شان از بینی شان تجاوز نمی کند. و این است همزیستی مسالمت آمیز نه بهزیستی حقیقت آمیز.

در میان چوب گوید کرم چوب       مر که را باشد چنین حلوای خوب

در میان خاک گوید کرم خرد         این چنین حلوا به عالم کس نخورد

کرم سرگین در میان آن حدث       در جهان نقلی نداند جز خبث

جز نجاست هیچ نشناسد کلاغ      شد نجاست مرد را چشم و چراغ (دیوان مولویض)

ولی پیامبر: آن مصمم ترین انسان تاریخ، آن عظیم ترین مرد الهی، آن چکیده خلقت و عصاره آفرینش، آن اراده بزرگ خلل ناپذیر، آن نیروی شکوهمند که تمام جهان و مظاهرش را به جز وسیله ای در راه هدف نمی شناسد، در مقابل این وعده های کودکانه و بازیگری های بی سرانجام عموی خویش را مخاطب قرار می دهد و خطاب به آن حامی آزاده خویش چنین می فرماید:

يا عم والله لو وضعوا الشمس في يميني و القمر في يساری على أن اترك هذا الامر حتی یظهره الله و اذا هلكت فيه ما تركته (ص ۲۶۶ سیره ابن هشام).

یعنی ای عمو به خدا سوگند اگر خورشید را در دست راستم و ماه را در دست چپم قرار دهند (یعنی بر شرق و غرب مسلطم سازند) که از این امر درگذرم، محال است تا اینکه خداوند آن را آشکار سازد یا من کشته گردم. و این چنین است قاطعیت تمام پاسداران وحی که جز اراده و خواسته و حکم خدا چیز دیگری بر آنها حاکم نیست و مسلم است که ظاهربینان هوسران و عياشان لحظه نگر مغلوبه چنین اراده های راستین خواهند بود.

به هر جهت چون كفار از این وعده های کاذب طرفی نبستند و اراده محمد را برتر از آن یافتند که مغلوب آنان گردد از این جهت به فکر افتادند، حال که از این راه بر اراده محمد دسترسی نیست خوبست که از طریق خود ابوطالب نقشه های خود را پیاده سازند و لذا نزد ابوطالب شتافتند و به عنوان راه های جدید پیشنهاد کردند که محمد را با مرد دیگری از ما عوض کن، یعنی ما عمارة بن ولید را که از قوی ترین و زیباترین جوانان قریش است به تو می دهیم و تو از فکر و عقل و کاردانی او به نفع خود استفاده کن و تو نیز محمد را که مدتی است در میان ما اختلاف انداخته و با دین ما و پدرانمان مخالفت می کند و خواب نوشین ما را بر هم زده است به ما ببخش تا با کشتنش آسایش و آرامش گذشته و منافع و سودجویی های دیرینه خود را بازیابیم (ص ۲۶۶ سیره ابن هشام).

ولی ابوطالب:

آن حامی آزاده، آن انسان مهر گستر، آن روح عدالتخواه، برتر از آن بود که به چنین یاوه هائی که نتیجه مغزهای تهی است گوش فرا دهد و لذا با رشادت تمام فرمود:

والله لَبِئْسَ مَا تَسُومُونَنِي، أَتُعْطُونَنِي ابْنَكُمْ أَغْذُوهُ لَكُمْ ، وَأُعْطِيكُمُ ابْنِي تَقْتُلُونَهُ؟ هَذَا وَاللَّهِ مَا لا يَكُونُ أَبَدًا (*)

یعنی به خدا سوگند مرا به سخن پلیدی تکایف می کنید، می خواهید فرزندتان را به من دهید تا از او سرپرستی کنم ولی من در مقابل، فرزند خود را به شما دهم تا او را بکشید؟ به خدا قسم که هرگز چنین نخواهد شد.

(*پاورقی: ص ۲۶۶ و ۲۶۷ سیره ابن هشام، و طبقات ابن سعد جلد ۱ ص ۲۰۲)

قل یا ایّها الكافرون: (*)

اشراف قریش و سردمداران بت پرستی یعنی آنها که در برابر نظام توحید و اراده پیامبر و حامی آزاده اش شکست خورده بودند و از طرفی منافع خود را در خطر شدید می دیدند، به فکر افتادند تا راه دیگری را برگزینند تا بلکه به خیال خود از این راه نظام توحید را در هم بکوبند و قوانین اسلام را نابود سازند و این هم از راه هائی است که پیوسته در طول تاریخ سردمداران کفر و جنایت در صدد انجام آن بوده اند و از همین رهگذر بر موجودیت موحدین تاخته اند.

(*پاورقی: صفحه ۵۲۸ جلد ۲۰ الميزان آمده که اباجعفر احول از علت تکرار آیات در سوره کافرون از حضرت صادق سئوال کرد. حضرت فرمود که چون قریش پیشنهاد خود را به پیامبر تکرار کردند و گفتند یک سال تو خدایان ما را پرستش کن، يك سال ما خدای تو را می پرستیم و نیز یک سال تو خدایان ما را پرست، يك سال ما خدای تو را عبادت می کنیم، از این جهت خداوند هم جواب آنان را تکرار کرد.)

کدام راه، پائین آوردن مقام خدا تا حد یك بت و یا بالا بردن بت ها تا مقام خدا که مفهوم هر دو در ردیف هم قرار دادن خدا و بت ها است و آنگاه که خدا را در کنار بت ها قرار دادند دیگر آنگونه خداپرستی با بت پرستی فرق نمی کند و آنجا که خدا در میان هبل ها و لات و منات ها و عزی های هر زمان قرار می گیرد، دیگر فرقی با همین الهه های دروغین ندارد و آنجا که خداپرستی با پرستش های دیگری همچون ثروت و شهوت و ریاست پرستی جمع گردد دیگر فرقی میان این نوع پرستش ها نیست، زیرا توحیدی قادر است که لرزه بر بام جهان افکند و جامعه را به سوی تعالی و تکامل سوق دهد که تمام بت ها و بت پرستی ها در حریمش ره نیابند و نفی هرگونه معبود و مسجود دیگری را جز خدا بنماید.

این بار بت پرستان تصمیم گرفتند تا نظام توحید را بکوبند ولی با حربه خود توحيد. بدین صورت که عده ای اسيران شرك و بت پرستی نظیر حارث بن قيس، عاص بن وائل، وليد مغیره، اسود بن عبد يغوث و اسود بن مطلب و امية بن خلف، نزد پیامبر آمدند و پیشنهاد کردند که ای محمد یک سال ما خدای تو را می پرستیم و همچنین سال بعد تو بت های ما را نیایش کن تا ما نیز سال بعدش را به نیایش خدای تو پردازیم (ص ۵۵۲ جلد ۱۰ مجمع البيان) و بدین جهت نه خدایان ما خدای تو را نفی می کند و نه خدای تو بت های ما را خنثی می سازد بلکه خدا و بت ها مؤید یکدیگرند و خداپرستان و بت پرستان در کنار یکدیگر قرار می گیرند.

و می بینیم که چگونه این پرستندگان بت ها در طول تاریخ خود را رسوا نموده اند زیرا اینها نه به بت ایمان دارند نه خدا، نه صنم پرستند نه صمد پرست، بلکه آنچه مورد پرستش اینگونه انسانهای سودجوست فقط دنیاپرستی است با تمام مظاهر فریبنده اش.

پس پیامبر آن یکتاپرست بزرگ تاریخ چگونه با این پیشنهاد غیر منطقی که از پوسیدگی مغز و سبکسری پیشنهاد کنندگانش حکایت می کرد، موافقت فرماید؟ و از این جهت است که فرمود:

معاذالله ان اشرك به غیره (مجمع البیان، صفحه ۵۵۲ جلد ۱۰)

پناه بر الله از اینکه در پرستش او دیگری را شريك كنم.

و آنها غافل بودند که قبول حکومت توحید نه فقط بت پرستی را سلب می کند بلکه هر نوع پرستش غیر خدا را نفرت انگیز می سازد زیرا که موحد یعنی متنفر از هر نوع سیستم های ضدخدائی، و آنجا که چنین تنفری ایجاد گردد راه هر نوع مبارزه را بر ضد اهریمنان و بت های زمان آسان می نماید.

ولی آنها که از وجود معلم ورزیده و سرسختی چون شیطان برخوردار بودند از پای ننشستند و این بار پیشنهاد خود را به گونه ای دیگر مطرح ساختند و گفتند ای محمد حال که از پرستش خدایان ما روی می گردانی ما حاضریم که خدای تو را برای همیشه بپرستیم ولی به شرط اینکه تو فقط به خدایان ما نزديك گردی و به سر و صورت آنها دست کشی یعنی آنها را استلام کنی. (مجمع البیان، صفحه ۵۵۲ جلد ۱۰ ).

و این طرح اگرچه از پیشنهاد اول ساده تر می نمود و خود دادن نوعی امتیاز بود و از شکست آنان در برابر منطق کوبنده پیامبر صلی الله عليه وآله حکایت می کرد ولی در حقیقت با پیشنهاد اول چندان فرقی نداشت زیرا طبق اصلی که بیان شد نزديك شدن به بت ها و استلام آن اصنام تراشیده و اصولا نزديك شدن به هر نوع بتی تنفر انسان موحد را می زداید و آنجا که تنفر و انزجار در کار نباشد مبارزه ای مفهوم ندارد و آن وقت توحيد غير مبارز را با هواپرستی فرقی نیست و از همین روست که شرط تحقق ایمان به خدا، کفر به طاغوت است که:

فمن يكفر بالطاغوت و يؤمن بالله فقد استمسك بالعروة الوثقی

ای هواهای تو هوا انگیز         وی خدایان تو خدای آزار

ره رها کرده ای از آنی گم        عز ندانسته ای از آنی خوار

ده بود آن نه دل که اندر وی     گاو و خر باشد و ضياع و عقار (دیوان سنائی)

و این بار قبل از اینکه با جواب پیامبر (ص) روبرو گردند و احيانا پیشنهاد خود را نوعی دیگر عوض کنند منطق وحی سر رسید و هر نوع راه حیله گری را بر آنان هست و این ندای پر طنین قرآن بود که هم نقشه ها و طرح های مکارانه آنان را برملا ساخت و هم ثبات و استقامت پیامبر اکرم (ص) را آشکار نمود و آن خطاب عظیم چنین بود:

که ای پیامبر بگو به حق پوشان حقیقت فروش آنچه را که شما می پرستید من نخواهم پرستید و شما هم پرستندگان معبود من نیستید و من نیز نیایشگر معبودان شما نخواهم بود و شما هم پرستنده معبود من نخواهید گشت (زیرا هیچ وجه اشتراکی در میان من و شما از نظر معبود و عبادت نیست) پس راه بت پرستی شما از خودتان و راه یکتاپرستی من هم از خودم (سوره مبارکه قل یا ایها الكافرون).

و با این کلام کوبنده بود که کاخ توهمات آنان به کلی واژگون شد و هر نوع طرح و نقشه ای را که حاکی از مسالمت و کنار آمدن با محمد (ص) باشد به روی خود بسته یافتند، از این جهت تصمیم گرفتند که با وحی مبارزه کنند یعنی همان وحیی که نیت های پلید آنان را برملا ساخته بود.

و بهترین راه مبارزه را در این یافتند که سخن وحی را به گونه ای در اذهان مردم، آلوده جلوه دهند، و حقایق آن را مسخ نمایند، یعنی همان کاری که شیوه تمام هوی پرستان تاریخ بوده است چه قبل از آنها و چه بعد از آنها زیرا مبارزه با وحی که بطور مستقیم معنی ندارد بلکه واژگونه نمودن مفاهیم وحی خود نوعی مبارزه مهم بر ضد وحی است و اگر خوشبختانه طراحان چنین طرحی در زمان پیامبر (ص) موفقیتی نداشتند ولی در طول تاریخ پس از پیامبر (ص) با این حقاین آنچنان بازی می شود و برای عده ای چهره واقعی آنها مسخ گردید، تا جائی که در اذهان بسیاری از مردم با مفهوم ضد خود قرين گردید؛ مفاهیم تقوی، زهد، صبر، توکل جهاد و… آنچنان رخوت انگیز نشان داده شده که با حقیقت قرآنی خود کاملا در دو قطب فرار گرفت.

زهدی که در اسلام مفهومی جز برداشت کم و بازدهی زیاد ندارد بوسیله استعمارگران به صورت عزلت طلبی و گوشه نشینی و دوری از دردهای اجتماعی درآمده است، تقوائی که به مفهوم نگاهداری خویشتن در مقابل تمام عناصر ضد خدائی است و باید با بینش و آگاهی و اراده و مبارزه همراه باشد می بینیم که مفهومی به نام پرهیزکاری و احتراز و دست به کار نزدن معنی می شود و همچنین سایر مفاهیم اسلامی.

و لذا بت داران زمان پیامبر هم به همین شیوه متوسل می شوند تا بلکه از طریق دگرگونی حقایق وحی بر اذهان مردم مسلط شوند و افکار آنان را که نزديك بود روشن گردد و در نتیجه روشن شدنی بساط سودپرستی این تبهکاران برچیده شود در تاریکی نگه دارند.

[2- ایجاد تحریف در وحی]

غرانیق: آیات سوره نجم که قبلا نازل شده بود و صريحا به حكومت بت ها دورباش داده و آنان را بی مفهوم و پوچ معرفی کرده بود، بسیار اثر می بخشید، زیرا قرآن کریم توده بت پرستان را با واقعیتی عظیم روبرو ساخته بود، واقعیتی را که زود لمس می کردند و با اندك دقتی چگونگی آن را درمی یافتند و البته در صورتی این کار انجام می گرفت که پرده از روی حقایق برکنار می رفت و چپاولگران سودجو هم ممانعت نمی کردند که آن هم به سادگی ممکن نبود. قرآن با صراحت تمام بیان کرده بود که:

افرأيتم اللات و العزی و منوة الثالثة الاخری (سوره نجم، آیات 19، 20)

یعنی ای بت پرستان آیا بت های لات و عزی و سومینش منات را دیدید. اینجا سخن از دیدن است، دیدن خود بت ها که چگونه بی اثر و پوچند؛ ولی متأسفانه بت پرستان که به این عقیده دل خوشند هیچگاه خود بت را نمی بیند، بلکه پرده هائی را که بت داران بر روی این مجسمه های تراشیده افكنده اند می بینند، و لذا است که واقعیت را هیچگاه نخواهند فهمید و از اینجاست که قرآن امر به دیدن خود بت ها می کند و آنگاه که خود بت های گونه گون دیده شد مفهوم عظیمی که بعد از آن ذکر گردیده درك خواهد شد که:

ان هي الا اسماء سميتموها انتم و آباءكم (سوره نجم، آیه ۲۲)

یعنی این بت های تراشیده جز نام هائی که شما و پدرانتان بر آنها نهاده اید چیز دیگری نیست.

إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنْفُسُ (سوره نجم، آیه ۲۲).

و این مشركان به جز گمان باطل و هوای نفس خود را پیروی نمی کنند. و راستی مگر بت های گونه گون جوامع بشری همچون ریاست، ثروت، تفاخرات قومی و برتری جوئی ها… و… همه معبودهای تراشیده فکر بشری نیست؟ همانطور که بت های سنگی و چوبی، مصنوع دست بشرند و مگر این همه رب النوع های دروغین و خدایان متعدد که در معبد وجود آدمی جایگزین شده بت های افسونگری نیست که بدست ما و پدران ما نامگذاری شده است؟ و راستی چقدر جوامع بشری زبون و اسیر گشت از آن روزی که بیت الحرام وجودش را به بیت الاصنام تبدیل نمود.

به ھر جهت این آیات سوره نجم بود که چنین بت و بت دار و بت پرست را بی پرده رسوا ساخت و تعجب آور نیست که مشرکان و سران کفر در صدد بر آمدند که چهره گفتار را دگرگون سازند و حقیقت آن را مسخ نمایند و لذا به دنبال عبارت قرآن که فرموده بود

افرأيتهم اللات و العزى و منوة الثالثة الاخری

خودشان اضافه کردند که

تلك الغرانيق العلى، ان شفاعتهن ترتجی

یعنی ما به شفاعت این غرنوق های بلند پایه (که مرادشان همان بت های سه گانه بود) امیدوار هستیم. و می خواستند با افزودن و وارد کردن چنین عباراتی سبب شوند تا هر مسلمانی که قرآن می خواند امیدواری خود را هم به شفاعت بت ها بیان نماید.

ولی سستی عبارات و دگرگونی نقل آن که به چند صورت ذکر شده بود (*پاورقی: داستان غرانیق در کتاب زندگی محمد (ص) تألیف حسنین هیکل آورده شده و پاسخ گفته شده است.) و جملات پی در پی قرآن مخصوصا در همین سوره نجم نسبت به بت پرستی و همچنین آن همه پافشاری در نظامنامه توحیدی اسلام و پیامبر، مجال ورود چنین عباراتی را در متن قرآن نداد و در نتیجه به اندك زمانی بی پایگی این عبارات و نیت های پلید و رسوای سودجویان قریش آشکار شد.

ولی مگر دشمن از پای می نشیند؟ هرگز. چرا که منافعش، باده گساری اش، شهوترانی اش، احتکارش، افتخارات کاذبش، ریاستش، همه به خطر افتاده و همچون غریقی که به هر خاشاکی برای نجات خود دست می زند باید به همه چیز برای بقای موجودیتش چنگ بزند زیرا برای استعمارگر اصلا کلمه ای غیر از (من) وجود ندارد و به خیالش كلمات تو و شما و دیگران برای باردادن و زحمت کشیدن وضع شده است. او به دنبال نخوت و خودپسندی احمقانه اش درك نمی کند که «نمی تواند صبحانه خود را تمام کند قبل از اینکه به بیش از نیمی از جهانیان مدیون نشده باشد» (*پاورقی: ص ۱۰۹ ندای سیاه از لوترکینگ)، او نمی فهمد كلمه من بدون كلمه تو مفهومی ندارد» (صفحه ۱۵۳ ندای سیاه)، او نمی داند «هیچکس جزیره ای نیست که احتیاجات خود را به تنهانی تأمین نماید» (صفحه ۱۵۳ ندای سیاه).

پس به زعم چپاولگر، دیگران نباید اظهار وجود نمایند: و آنگاه که نعره ای، عربده ای، فریادی از حلقوم ستمدیده و رنج کشیده ای بلند شد، به هر صورت باید در گلو خفه گردد. و هر گاه سخنی برای بیداری خلق بیان می شود باید بگونه ای مسخ گردد.

ولی چه باید کرد، غالب راهها هم تا کنون به روی استعمارگر بسته شده و روح مبارزان توحید هم قوی تر از آنست که به این سادگی ها رنجور گردد. از آن رو این بار دست به دامان نقالی به نام نضر بن حارث شدند زیرا او سالها در آموختن داستان های رستم و سهراب و قهرمانان افسانه ای ایران زمین کار کرده بود و با پیچ و خم داستانهای سلم و تور و فریدون و کشور گشائی های کیکاوسی بوسیله گرز چند صد منی رستم آشنا شده بود، از این جهت در میان مردم که می رفت داستان های قرآن مجذوبشان کند اعلام کرد که اگر محمد (ص) برای شما داستان عاد و ثمود را بیان می کند من برای شما داستان رستم و اسفندیار و شرح حال کسرایان را بازگو می کنم (مجمع البیان جلد 8 صفحه ۳۱۳)؛

و اگرچه عده ای در آغاز دور او را گرفتند و به سخنانش گوش فرا دادند ولی دیری نپائید که بازار بی محتوایش از رونق افتاد و کارش به رسوائی کشید، مخصوصا که منطق گیرای وحی کالایش را لهو الحديث خواند و کارش را گمراه نمودن مردم از راه خدا آن هم از روی جهالت و نادانی و به بازی گرفتن آیات الهی معرفی کرد و سرانجامش را به عذابی خوار کننده بیم داد (آیه ۷ سوره لقمان).

وانگهی داستان هائی که برای بیدار کردن توده خفتگان در قرآن نازل شده و سراسر آنها مبارزه و نبرد با اهريمنان زمان و مجاهدت در راه به ثمر رساندن اهداف عالی انسانی است و از شورش ستمدیدگان بر ضد ستمگران حکایت می کند و پیروزی و غلبه مستضعفین بر مستکبرین را به دنبال حکومت عدل بیان می نماید و در آنها سیمای تقوی و فضیلت و عفت و انسانیت کاملا ترسیم شده و ریشه اختلافات طبقاتی و تبعیضات قومی و تفاخرات پوچ بی مفهوم را سوزانده و خلاصه پیوسته برای آگاه کردن و بيدار نمودن و شناخت دادن به انسانها قد علم نموده، كجا برابری می کند با داستانهائی که برای خواب نمودن و خام ساختن افراد وضع شده و خود پیداست که با طرح داستان های روشن و پویا نقال هاو قصه پردازان و نضر بن حارث های هر زمان مجبور خواهند بود که دیگر سر بر نکنند و در بیغوله ای بخزند و همانجا بمیرند و نامشان در زباله دان تاریخ مدفون گردد.

ولی این کی صورت خواهد گرفت؟ آنگاه که توده مردم آگاه گردند و مسئولیت خود را به دنبال آگاهیشان بازشناسند.

****

3- نسبت شعر و جنون و کهانت به پیامبر:

پس از آنکه وعده ها و نويدها و تطميع و ترغيب های مکارانه سردمداران و گردانندگان کانون بت پرستی بی سرانجام ماند و تصورات باطل و خيالات واهی شان بی نتیجه گشت، راه شدت و خشونت در پیش گرفتند و پیامبر را به جنون و دیوانگی منسوب نمودند و سخنان شکوهمند او را به جن زدگی انتساب دادند، تا بلکه از این راه، توده مردم را بر آن دارند تا به گفته هایش به عنوان شوخی و مسخره بنگرند و با انتشار این نکته که او دیوانه است، اثرات جامعه ساز وحي و كلمات حیات بخش پیامبر را خنثی سازند و از اثر اندازند و عجبا که این تهمت های ناجوانمردانه و وارد نمودن چنین نسبت های ناروا در طول تاریخ معمول بوده است و پیوسته انبيا و مصلحان جوامع از این رهگذر مورد حمله واقع می شده اند و گویا این کار شیوه دیرینه چپاولگران جوامع مختلف بوده است، زیرا چنین تهمت ناروائی را به نوح هم زده اند و او را نیز مجنون خوانده اند:

كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَكَذَّبُوا عَبْدَنا وَ قالُوا مَجْنُونٌ وَ ازْدُجِرَ (سوره قمر آیه 9)

یعنی قبل از ایشان قوم نوح نیز بنده ما را تکذیب نموده اند و او را مجنون خواندند و او از آنها بسیار ستم دید. و همچنین انتشار چنین نسبت ناروائی به موسی (ع)

قال ان رسولكم الذي ارسل اليكم لمجنون (سوه شعرا، آیه 29)؛

یعنی فرعون در مقام استهزاء گفت همانا این رسولی که به عنوان رسالت به نزد شما آمده سخت دیوانه است.

و پیداست که وارد نمودن چنین نسبتهای بی پایه به پیامبران و مردان جامعه ساز تاریخ از دیرباز به کار می رفته و همه سردمداران کفر و الحاد که نمی خواسته اند مردم با این پیشوایان حق و فضیلت تماس گرفته و بیدار شوند چنین شیوه هائی را به کار می برده اند و مخصوصا قرآن کریم به کار گرفتن این شیوه ها را بوسیله زورگویان و استعمارگران تاریخ در مقابل آزادگان امری کلی می شناسد و می فرماید:

كذالك ما اتى الذين من قبلهم من رسول قالوا ساحراً او مجنون (الذاريات، آیه ۵۲)

یعنی چنین است که هیچ رسولی بر امت های گذشته نیامد مگر آنکه گفتند او ساحر یا مجنون است، پس تعجب نیست اگر چنین اتهام ناروائی را بر پیامبر وارد می سازند، و او را مجنون می خوانند (سوره قلم آیه ۵۸)، زیرا معتقد بودند که مردم اگر سخن او را هم بشنوند به عنوان يك سخن شوخی و مسخره می شنوند و مؤثر نخواهد افتاد.

ولی سخن وحی عمیق تر از آن بود که عمق آن بر جان شنونده اثر نگذارد و او را دگرگون نسازد، و آهنگ پرطنین قرآن والاتر و عظیم تر از آن بود که شنونده را سخت مجذوب خود نسازد و عده زیادی از آنها که به عنوان شوخی آمده بودند به صورت جدی بازگشتند و آنهایی که به خیال خام خود آمده بودند تا سخنان این دیوانه را گوش دهند هم اکنون پس از استماع گفتارش عاقلانه بازگشتند تا جامعه ای اصیل بنا کنند و از این جهت بود که مشرکین و بت داران نقشه خود را چندان مؤثر نیافتند بلکه دیدند تا اندازه ای هم نتیجه عکس داد، این بود که نسبت سحر را بر آن افزودند تا به مجذوب شدگان ترانه وحی وانمود کنند که شما تحت تأثير سحر او قرار گرفته اید.

و از آنجا که قرآن با متانت و سلامت و زیبایی خاص و هم آهنگی دلپذیری سخن می گفت نسبت شعر و کهانت را هم بر آن اضافه کردند و پیامبر را شاعر و کاهن نیز نامیدند.

وَ يَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُو آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَجْنُونٍ (سوره صافات آیه ۳۶)،

یعنی و می گفتند آیا بخاطر شاعر مجنونی دست از خدایان خویش بشوئیم؛

ولی تمام اینها در برابر آن تحرك عظيم، تقلائی بیش نبود و همه این یاوه سرائی های اهریمنی در مقابل آوازه دل افزای توحید ارجی نداشت زیراکه در جهان خلقت بر اساس قانون آفرینش، آوای شیطانی در پیشگاه ندای رحمانی محکوم به زوال و نیستی است و قرآن کریم با سخنان پرطنین ما هو بقول شاعر، و لابقول کاهن (آیه های ۴۱ و 42 الحاقه)، صداقت پیامبر را اثبات کرد و نسبت های ناروای رجاله ها را از رونق انداخت.

4- آزارهای جسمی

آنجا که نسبت های میان تهی و ناسزاها و دشنامها و افتراها که آزارهای روحی است و دشمنان عدالت و رژیم های جلاد و جبار برای تضعیف روحیه نهضتگران تاریخ برگزیده اند، مؤثر نمی افتد و در اراده های آهنین آزادمردان بزرگ رخنه نمی کند آنوقت عناصر ضد مردمی به شکنجه های جسمی متوسل می شوند تا بلکه با شلاق های دردناك و سوزاندن های وحشیانه خود در اراده و اقتدار مستضعفین تاریخ نفوذ کنند زیرا به قول فانون «شکنجه و استعمار لازم و ملزوم یکدیگرند و شکنجه یکی از طرق تجلی مناسبات میان اشغالگر و اشغال شده است». (صفحه ۹۲ کتاب انقلاب آفریقا، ترجمه محمد امین کاردان)

آری فرعون پس از نسبتهای ناروا به نهضتگر عظیم زمانش یعنی موسی و کارگر نیفتادن آن نسبتها، قصد کشتن موسی را دارد و میگوید:

ذروني اقتل موسی

مرا واگذاريد تا موسی را بکشم و آنگاه که خود را در برابر اراده انسانهای آگاهی که دست از کفر و سحر شسته اند و مسندنشین بارگاه ایمان شده اند، ضعیف می بیند، می گوید که شما را بر شاخه های درخت خرما خواهم بست و دست و پایتان را قطع خواهم نمود. (سوره ۲۰، آیه ۷۱)

و یا همین اصحاب اخدود که آتش روشن می کردند و در کنار آن می نشستند و شاهد سوختن و جان دادن یکتاپرستان و مدافعان فضيلت در میان شعله های آتش بودند (سوره مبارکه بروج). و همچنین سایر سردمداران و سفاکان تاریخ که بی هیچ پروائی آزادگان زمان خود را روحاً و جسماً می آزردند و بی هیچ رحم و عاطفه ای به آزار و تهدید و زجر و تبعید و قتل می کشاندند. این بار نیز محمد (ص) و یارانش را در برابر خود می دیدند و با توجه به اینکه از اهانت ها و افتراها هم نتيجه چندانی حاصل آنها نشده، لذاست که باید بمثل دیگر پلیدان تاریخ دست به شکنجه بزنند و به آزار توده های ضعیف که جرمشان حقجوئی و حقگوئی است پردازند.

از خود پیامبر گرفته تا یارانش، و گاهی در گذرگاه های خلوت آنچنان بر شخص پیامبر (ص) حمله می بردند و با سنگ و آلات دیگر او را مجروح می ساختند که پوست بدنش در پوششی از خون فرو میرفت و یارانش را آنچنان شکنجه می کردند که خود شکنجه گران به ستوه می آمدند و خسته می شدند و این خود اصلی است در تاریخ شکنجه که غیر قابل انکار می نماید و به قول مارتین شوفيه شکنجه گر معروف فرانسوی «نتیجه شکنجه ایجاد انحراف اخلاقی در میان آنهائی است که آن را به کار می برند» (صفحه ۹۷ انقلاب آفریقا از فانون).

به هرحال بلال بن رباح را مدتها در زیر آب قرار می دادند که نزديك بود نفسش قطع شود آنوقت بیرونش می آوردند و در ریگستان تفتیده سنگهای سنگین را بر پیکر رنجدیده اش می نهادند (سیره ابن هشام جلد ۱ صفحه ۳۱۷ ) و عصر هنگام در حالی که زنجیری به گردنش انداخته بودند او را در کوچه های مکه عبور می دادند تا کودکان و سایر عابرین بصورتش آب دهان اندازند و بر پیکرش سنگ نثار کنند ولی هیهات که این همه آزارها بتواند او را از عشق ورزی به ذات احد باز دارد.

سمیه یعنی آن زن سیه چرده محنت کشیده را آزار می دادند تا جائی که پستان هایش را می برند و ابوجهل آنقدر شکنجه اش داد تا بدیدار حق شتافت و اولین شهید اسلام شد و شاید از این جهت پستان هایش را می برند که از این پستان ها شهد آزادی و جوانمردی بر کام فرزندش عمار ریخته است (فهي اول شهيدة في الاسلام، بحار صفحه ۲۴۱ جلد ۱۸). آن عماری که از آغاز اسلامش تا پایان حیات عظیمش پیوسته در نبرد با اهريمنان و دیو سیرتان بوده است و از عنفوان جوانی تا دوران پیری و کهولت یعنی حدود ۹۳ سالگی پیوسته در مهاجرت و مجاهدت بود، در تمام جنگها حاضر شد و در واقعه يمامه گوش خود را از دست داد (سیره ابن هشام صفحه ۳۲۰) و نیز بدن پدر عمار یعنی یاسر را که با عمار در يك روز ایمان آورده بودند در زیر ضربات شلاق متلاشی نمودند، و همچنین صهیب را که با عمار در یک روز ایمان آورده بود آنچنان با شعله های آتش می سوزاندند که از هوش می رفت و خلاصه این آزادگان را از راههای مختلف آنچنان شکنجه می دادند که قدرت نشستن نداشتند ولی این همه آزارها و اذیت ها بيش از يك بازی وحشیانه در برابر قدرت و عظمت ربانی آنها نبود.

و از طرفی منطق گیرای وحی با نزول سوره تبت يدا ابي لهب و تب در باره ابولهب، و سوره همزه در مورد ابوجهل و امية بن خلف و پاره ای از سوره های دیگر مانند سوره بروج، شکست نهائی آزاردهندگان را به مسخره گرفت و شخصیت های دروغینشان را آشکار کرد و به آنان نشان داد که در برابر عظمت والای شکنجه شوندگان و خویشتن داری و تحمل آنان بسیار زبون و ناچیزند و اینچنین است که به گفته ماکسیم گورکی «در لفافه مفهوم تحمل چنان غروری پنهان است که هیچ قدرتی نمی تواند آن را از میان ببرد (صفحه ۱۴ زندانیان، ترجمه سید حسینی).

و این تحمل عظیم واقعا نیروی دشمن را تضعیف می کرد و او را از پای در می آورد زیرا «پاکیزگی روح بزرگترین مبدأ است، و فكر بدون این پاکیزگی به متانت نمی رسد، مرد ناپاك قدرت مردانگی ندارد و پیوسته ترسو است و شخصی که به لذات جسمانی مشغول است نمی تواند جهاد کند (صفحه ۱۳۰ اینست مذهب من از گاندی، ترجمه موسوی).

آری بندگان شهوت و غلفت کجا، و آزادشدگان از بند اسارت کجا؛ عتبه بوسان بارگاه شیطان کجا، و ره یافتگان حریم یزدان کجا، فریادهای احمقانه و وحشیانه ظلمت زدگان تاریکدل کجا، و زمزمه های عاشقانه مسند نشینان کبریا، کجا.

آنها که تا دیروز از کوچکترین نگاه اربابانشان دلهره داشتند و به خاطر لقمه نانی باید هزاران تکریم و تعظیم تقديمشان نمایند، آنها که تا روز گذشته در مقابل ساده ترین خشم اربابان وحشت و اضطراب تمامی وجودشان را فرا می گرفت، امروز در پرتو فروغ ایمان، آن چنان ره یافته و نیرومندانه قدم بر می دارند که به تمام خداوندگاران زر و زور دیروز به دیده حقارت می نگرند و البته این است ویژگی ایمان و این چنین است که:

«طلوع آفتاب ما را به همه وحشت های شبانه مان می خنداند». (صفحه ۴۸۸ بینوایان، ویکتور هوگو، ترجمه مستعان)

[5- تحریم اقتصادی و اجتماعی و سیاسی]

مبارزه منفی: طاغوتهای زمان و سردمداران جبار و به طور کلی ائمه نار، آنگاه که دریابند حاکمیت شان رو به زوال است و بهره کشی و سودجوئی شان محکوم به فناست، برای تثبیت موقعیت خود به هر کار و وسیله چنگ می زنند، آزار و شکنجه و زجر و قتل و نسبتهای ناروا و مسالمت و دوستی و نويد و وعيد و تطميع و تهدید، و کنار آمدن و تبعید و قهر و آشتی که البته همه اینها فقط وسائلی هستند که در راه اجرای طرحهای خود به کار می برند و طرق گونه گونی است که برای پیاده کردن نقشه های خویش در اختیار می گیرند و پیامبر عظیم با بينش راستین اش این همه چندگونگی تاکتیک دشمن را به يك دید می نگریست تا به همه مسلمین و همه جوامع اسلامی یاد دهد که چگونه مواظبت کنید تا مواضع مختلف استعمارگر شما را نفریبد و آگاه باشید که چپاولگران اگر روزی به سیمای فرشته نمائی جلوه کردند فریب ماسك آنها را نخورید، و اگر زمانی به صورت عفریتی برای تهدید و زجر شما در آمدند از آنها نهراسید و بدانید استثمارگر به هر صورت و به هر گونه ای ظاهر شود، ماهیتش يك چیز است و آن ضعیف ساختن شما و سودجوئی و بهره کشی خودش.

و از آنجاکه سلطه جابرانه غارتگران در برابر پیکارگران نظام توحید متزلزل گردیده و تلاشهای قبلی شان نیز بی ثمر مانده است، این بار دست به مبارزه منفی می زنند و محمد (ص) و یارانش را در تمام شئون اجتماعی محاصره می کنند و رؤسای قریش بر این امر اتفاق می کنند و نامه ای به امضای همه آنها می رسد که از این پس تمام واحدهای زیر نفوذشان نباید با محمد (ص) و یارانش هیچگونه ارتباطی داشته باشند؛ یعنی با آنها سخن نگویند، با آنها خرید و فروش ننمایند، با آنها ازدواج نکنند، در جمع آنها حاضر نشوند و آنان را به جمع خود راه ندهند؛ و با این محدویتها می خواستند که پیامبر و اصحابش را نابود سازند (بحارالانوار جلد ۱۹ صفحه ۱ و سیره ابن هشام صفحه ۳۵۰ جلد ۱).

به هر جهت نامه به امضای همه آنان رسید و در خانه کعبه آویخته شد و پس از آن مبارزه نیز بر ضد پیامبر و یاران عزیزش شروع شد، ولی پیامبر (ص) از وضع موجود حداکثر استفاده را نمود و از این محاصره و محدویت بهره برداری کامل فرمود، اولا به آموزش علمی و ثانيا به آموزش عملی مسلمین پرداخت و به دستیاری حامی غیور و آزاده اش ابوطالب دره ای به نام شعب ابوطالب برگزید و آن محل را به آموزشگاه و پرورشگاهی عظیم تبدیل کرد.

درست است که مسلمین غالبا از قشرهای رنجدیده اجتماع بودند ولی به خاطر اینکه با رسالتی سنگین و جهانی روبرو بودند، باید از هر دو بُعد روح و جسم تقویت یابند لذا گرسنگی های پی در پی، بی خوابی ها، تشنگی ها، وجود اشکالات جوی همچون سرما و گرما و بی خانمانی و سایر مشکلات به جسم آنان آموزش کافی می داد، تا از هم اکنون به آنها بفهماند که مسئولیت اجتماعی را کسی درك می کند که به اینگونه نابسامانی های توده های محروم آگاهی داشته باشد، زیرا قرآن در خطاب به خود پیامبر فرموده بود که فامّا اليتيم فلا تقهر، توده بی پناهی را همچون يتیمان از خود مران و امّا السائل فلا تنهر، و با گروه سائل و دردمند و محتاج فاصله مگیر و آنها را از خود دور نساز، زیرا که اسلام حکومت جابرانه نیست، بلکه قانون عدل است و محمد (ص) را سلطنت نیست بلکه نبوت است، پس باید مسلمانان چنین درك و شناختی را از راه مبارزات عملی بیشتر احساس کنند.

و از آنجا که سخنان حکیمانه و مواعظ پیامبر (ص) به مسلمين پرورش فکری و روحی بخشید لذا در نتیجه تلاشهای این سه سال يك گروه مجهز تبلیغی که هم جسما آموزش کافی دیده بود و هم روحا پرورش لازم را یافته بود بوجود آمد که در رساندن این رسالت عظيم بگوش انسانهای دوردست سهم بسزائی داشت و سرانجام هم نصرت و یاری خداوند به كمك خلقی که خود را ساخته اند تا بتوانند دیگران را هم بسازند شتافت و سه سال مدت مبارزه منفی قریش و محاصره اقتصادی و اجتماعی پیامبر و یارانش بدینصورت پایان یافت که پیامبر (ص) عموی خود را باخبر ساخت که تمام مفاد و مواد نامه قریش را به غير از نام پروردگار موریانه خورده است و قریش را دیگر تعهدی نیست که بر انجام آن پایداری کنند. و این خاصیت تمام قراردادهای ضد انسانی است که موریانه های زمان به جانش می افتد و همه را به یکجا فرو می بلعد.

و ابوطالب هوشیار نیز از این پیش آمد حداکثر استفاده را می نماید و در مجمعی از سران قریش وارد می شود و پس از بوجود آوردن يك جو تبلیغی به آنان می گوید که محمد(ص) مرا از قضیه ای آگاه ساخته که موریانه نامه شما را خورده است و در صورت صحت شما را تعهدی نیست تا بر انجام آن چنین فشار ننگینی را به انسانهای آزاده وارد سازید و در صورت کذب، محمد را به شما وا می گذارم تا او را بکشید. و سران قریش یعنی آن ظاهر بینان کوردل که تصور چنین رویدادی را نداشتند پذیرفتند و ابوطالب هم خلق بسیاری را شاهد گرفت و قریش پس از ورود به خانه کعبه دیدند که تمام گفتار محمد (ص) صحت داشته و موریانه غير از نام خدا همه مواد قرارداد را خورده است.

و اگرچه باز سران مغرض و آلودۂ قریش از پذیرفتن حق شانه خالی کردند ولی جمعیت زیادی بنا به نقل یعقوبی پس از دیدن چنین واقعه ای ایمان آوردند و بنی هاشم هم از شعب خارج شدند.

و اسلم يومئذ خلق من الناس عظیم و خرج بنوهاشم من الشعب (تاريخ یعقوبی، جلد ۲ صفحه ۱۹.)

(*پاورقی: بنا به نقل تواریخ پیامبر و یاران ماههای حرام را در این مدت سه سال برای تبلیغ از شعب خارج می شدند.)

و باز هم این طرح خائنانه قریش بر ضد خود آنان و به نفع اسلام و مسلمین پایان پذیرفت.

[مرحله چهارم]: هجرت و اقسام آن

حیات یعنی هجرت: تمام حركت هایی را که با هدف توأم است هجرت نامند و بدیهی است که مجموعه حیات و آفرینش گویای چنین حرکت های با هدفی است و از طرفی چون اسلام دین فطرت است و قوانینش هماهنگ با ناموس آفرینش، پس در نظام توحیدی اسلام رمز انّا لله و انا اليه راجعون را اینچنین می توان دریافت و به صراحت میتوان گفت که اسلام یعنی یک حرکت با هدف، یعنی هجرت و بالاخره یعنی حیات.

1- هجرت از خویشتن به خویشتن

سرآغاز تمام حرکتها و هجرتها بازشناسی خویشتن است، مسافرت به خویشتن خویش، مهاجرت به من خویشتن.

در جنگ دوم جهانی يك نفر سرباز آلمانی نامه ای به معشوقه اش می نویسد که «عزیزم تو را دوست دارم، زیرا که خودم را دوست دارم، تو برای من مطرحی زیرا که من خودم برای خودم مطرحم» و اصولا این سخن دقیقی است، زیرا آنگاه که انسان من خود را نشناسد و خویشتن خویش برایش مطرح نباشد چگونه انتظار داشت که وابسته های من برایش مطرح گردد؟ پس شناسائی معشوقه من، بستگان من، ثروت من و تمام آنچه به من مربوط است وقتی صورت خواهد گرفت که خود من مورد شناسائی قرار گیرد و آنگاه محبتهای من، نوع دوستی من ارزشمند است که خود من ارزیابی شده باشد.

در نتیجه اینچنین حرکت با هدف که به خویشتن صورت می گیرد، و من مورد بازشناسی واقع می شود، ثمره اش اینست که کمبودهای من، خلأهای من، نواقص و معایب من و حتی تکامل من بازشناخته گردد، و برای رفع چنین نیازهای من، حركتها و هجرتهای دیگری بوجود می آید. هجرت به تاریخ و شرح حال گذشتگان، هجرت به جوامع گذشته، هجرت به طبیعت.

2- هجرت به تاريخ

حرکت به گذشتگان، بازشناسی انسانهای گذشته، شناخت نقاط مثبت و منفی تاریخ شان، ارزیابی زندگی آزادمردان و دیو سیرتان، دقت در حکومت فرعون ها و موسی ها، هامان ها و هارون ها، نمرودها و ابراهیم ها سرگذشت پیشوایان نور و پیشوایان نار، ائمه ضلالت و ائمه هدایت در پیچ و خم اعمال گذشتگان و اخبار آنان و افکار و اندیشه و آثارشان نور دیدن، البته نه برای معلم تاریخ شدن و نه برای فضل فروختن و نه برای نمره آوردن، بلکه برای بازشناسی خویشتن، برای عبرت گرفتن، برای نگریستن در زندگی آنان، برای کسب نیکی هاشان و رفع نقایص و معایب شان، برای انسان شدن و انسان ساختن.

أَيْ بُنَيَّ، إِنِّي وَ إِنْ لَمْ أَكُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ كَانَ قَبْلِي فَقَدْ نَظَرْتُ فِي أَعْمَالِهِمْ وَ فَكَّرْتُ فِي أَخْبَارِهِمْ وَ سِرْتُ فِي آثَارِهِمْ حَتَّى عُدْتُ كَأَحَدِهِمْ (وصیت امیرالمؤمنين علي عليه السلام به فرزندش حسن (ع))

«فرزندم اگر چه من در مسیر تاریخ گذشتگان نبودم ولی به دقت در کردار اینان نگریستم و در اخبارشان اندیشیدم و در آثارشان سیر کردم، آنچنان ژرف و عمیق تا جایی که یکی از آنان گشتم»، که پا به پای حوادث با آن حرکت می کرده (ولی نه برای افزایش اطلاع) و نه برای نقل وقایع بلکه برای ارزیابی و تحلیل و بازشناسی خویشتن.

فَعَرَفْتُ صَفْوَ ذَلِكَ مِنْ كَدَرِهِ وَ نَفْعَهُ مِنْ ضَرَرِهِ

پس جلوه گاه های روشن را از تیرگی های تاریخ تاريك و منفعت آن را از زمانش بازشناختم و نتیجه تمام دریافت ها و شناسائی هایم از تاریخ گذشتگان این است که به تو وصیت کنم در مورد تقوی و نگاهداری خویشتن در برابر خداوند و مسلم است که این چنین تقوای عمیق نه تقوای قشری، تقوای وارستگی نه تقوای وارفتگی، تقوای سازنده نه تقوای مخرب، تقوای حیات بخش نه تقوای مرگبار، تقوای اجتماعی نه تقوای عزلت طلبی، تقوای مبارزه نه تقوای گوشه نشینی، تقوای اسلام نه تقوای مسخ شده مسیحیت و بالاخره تقوای الله نه تقوای شیطان، تمام ثمره اینگونه نگرش در تاریخ گذشتگان است که تقوائی است بر بینش نه تقوائی بی دانش.

و از این جهت است که همین پیشوای تاریخ نگر و تاریخ ساز یعنی علی بن ابیطالب علیه السلام در جای دیگر می فرماید تقوای کسی که شَمَّرَ تَجْرِيداً، یعنی دروازه دنیای وابستگی ها دامن به كمر زده، و جَدَّ تَشْمِيراً، و با چالاکی و چابکی تلاشگری می کند، وَ أَكْمَشَ فِي مَهَلٍ، و در مهلت های موجود شتاب می کند، وَ بَادَرَ عَنْ وَجَلٍ، و ارزش اینکه مبادا فرصتها از دست رود مبادرت می نماید، و نَظَرَ فِي كَرَّةِ الْمَوْئِلِ، سرانجام حرکتش را می نگرد وَ عَاقِبَةِ الْمَصْدَرِ وَ مَغَبَّةِ الْمَرْجِعِ (همه مفاهیم از حکمت ۲۰۱ نهج البلاغه) و عاقبت رفت و آمدش را ارزیابی می کند.

و می بینیم که از این نگرشهای تاریخی، چه تقوائی حاصل می شود، تقوای زنده و زاینده، تقوای حرکت و تلاش و چابکی و شتاب در مهلت ها و از دست ندادن فرصتها و بینش در سرانجام کار، نه تقوای مرده و خفته بی حرکت و مهلت رها کن و فرصت از دست ده و بی دانش و بدون بینش. تقوایی که پیوسته قرآن سفارش می کند، و وجودش را به دنبال نگرش در خویشتن و هجرت به موجودیت خویش برای ارزیابی «من» و پس از آن هجرت و حرکت به تاریخ پیشینیان، بیان می کند.

يا ايّها الناس اعبدوا ربّكم الذي خلقكم والذين من قبلكم، لعلكم تتقون

ای انسانها، پروردگار خویش را عبادت کنید، نه پرستش بی شناخت بلکه پرستش آفریدگاری که شما را آفرید. و می بینیم که قبل از هر چیز خود انسان را مطرح می کند، بازشناسی خلقت من را بیان می نماید، زیرا عبادت و پرستش کسی که خودش را نیافته و ارزیابی نکرده و از خویشتن خویش آگاهی و شناسایی ندارد، چه ارزشی خواهد داشت؟ عبادت خدا برای تکامل من است و آنگاه که خود، من، هنوز، بازشناخت نگردیده، عبادتی که برای تکامل من است چه اثری خواهد داشت، اینجاست که هجرت به خویشتن مطرح می گردد، و برای بررسی و شناسائی دقیق (من) و ارزیابی نقاط مثبت و منفی (من) بدون آگاهی از وضع دیگران نمی توان حرکت کرد و اگر حرکتی صورت گیرد، خودبینی است نه خودشناسی، توقف در خویشتن است نه هجرت به خویشتن، زیرا به دنبال توقف در خویشتن دیگر حرکتی نیست، نگرش به دیگران و آموختن و آگاه شدن از وضع دیگران نیست، سازندگی و زایندگی نیست، ولی در هجرت به خویشتن، خارج شدن از خویشتن مطرح می گردد، از آن پس، هجرت به تاريخ گذشتگان برای بازشناسی اوضاع آنان و اندیشیدن و آگاه شدن از نحوه کارائی آنان مطرح است.

و از این جهت است که مهاجرت به خویشتن، هجرت و حرکت به تاریخ پیشینیان را به دنبال دارد و می بینیم که پس از عبارت خلقكم عبارت والذين من قبلكم آمده، یعنی آنها که پیش از شما بودند، یعنی آنها که تاریخ را بوجود آوردند.

و باز مشاهده می کنیم که پس از این دو حرکت و دو هجرت، یعنی به خویشتن و به تاریخ، مفهوم تقوا بیان می شود و قطعا تقوای اسلام تقوائی است که پس از این دو حرکت و این دو شناسائی و این دو هجرت و این دو آگاهی بوجود آید. پس:

نگرش در خود + نگرش در تاریخ پیشینیان= تقوی.

ولی اینجا پایان کار نیست و اگرچه نگرش در من و نگرش در تاریخ تقوای آگاه و مسئول را بوجود آورد ولی سخن به همین جا پایان نمی پذیرد، هجرت به طبیعت لازم است، هماهنگ شدن با قانون آفرینش و بازشناسی کیفیت حرکتهای خلقت ضروری است؛ از این جهت بدون فاصله بیان می شود:

الذي جعل لكم الأرض فراشا و السماء بناء و انزل من السماء ماء فاخرج به من الثمرات رزقا لكم.

به خلاف پندارهای مسندنشینان فلسفه یونان، سخن از هجرت به طبیعت است، نگرش در خلقت است، بازشناسی قانون آفرینش است، سخن از زمین است و آسمان و باران و میوه های رنگ رنگ.

به خلاف پندار سقراط که «تمام توجه خویش را تنها به جهان آدمی محدود کرده بود» (صفحه 6 احیاء تفکر دینی در اسلام، تأليف علامه اقبال پاکستانی، ترجمه احمد آرام)،

و به خلاف گفته افلاطون که «به مدرکات حسی به چشم بی اعتباری می نگریست» (تفکرات دینی در اسلام، علامه اقبال،

و حتی به خلاف عده ای از مسلمانان که افسون فلسفه یونان شده بودند و روح فرهنگ قرآن را رها کرده و در خرابه های تمدن یونان به دنبال حکمت و بینش می گشتند و توحید عظیم قرآن و نهج البلاغه را نادیده گرفته و در آثار باستانی فلسفه یونان به استخراج منابع حکمت می پرداختند و سرانجام هم پس از تلاشهای بسیار اینچنین یافتند که:

فاما الواجب الوجود لايكون علمه بالجزئيات (اشارات)

و یا کشف کردند که «افلاطون الهي ذاهب است به کنیونیت سبقیه انوار مدبره بر غواسق صیاصی».

و…. و خلاصه به خلاف تمام این پندارها، قرآن کریم از خوانندگانش می خواهد که به آسمان و زمین، باران و میوه های گوناگون و تغیر دائمی و وزش باد و رویش دانه، دریا، ستاره، زنبور عسل، شتر و مورچه وخلاصه حيوانات و گلها و توالی شب و روز، و كوه ها: بیندیشند، تعقل كنند، تدبر نمایند، تفکر کنند، افلا یتدبرون، افلا يتفكرون.

که همه اینها از حرکت اندیشه حکایت می کند، و قرآن ره آورد این مسافرت عظیم را که با براق عقل و تدبر و تفکر صورت می گیرد چیزی جز علم و شناسائی و آگاهی و بینش و نگرش نمی شناسد که همه اینها در حرکت کننده و هجرت کننده به سوی طبیعت جمع می گردد و او را در حوزه وجودی علما وارد می سازد و قطعی است که انّما يخشى الله من عباده العلما.

یعنی آگاهان و دانشمندانند که از خداوند خشیت قلبی دارند. به هرجهت می بینم که پس از هجرت به من، هجرت به تاریخ است که ثمره اش به وجود آمدن يك تقوای کارآمد خواهد بود و پس از آن هجرت و حرکت به طبیعت است نه البته نگرش سطحی بلکه نگرش عمقی که نتیجه اش پذیرفتن نیروی بی نهایت به عنوان حاکم مطلق و زبون دیدن هر معبودی به جز خدای بزرگ و پرواز هجرت به سوی او که دیگر حدی برای آن نیست و توقفی ندارد و سرانجام نباید که در خود بینی و تاریخ بینی و طبیعت بینی خلاصه شود بلکه هجرت از هر کدام است به دیگری برای رسیدن به مرحله بعد و در هجرت به طبیعت، که پس از هجرت به من و تاریخ صورت می گیرد، از ملموس ترین واقعیتها یعنی زمین سخن به میان آمده الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِرَاشًا.

آفریدگاری که زمین را برای شما گسترد وَالسَّمَاءَ بِنَاءً

و پس از آن از هجرت به آسمان افراشته، آسمان بلندی که نگرشش می تواند شعاع بينش انسان را به اوج کشد سخن می گوید. وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً

و آنگاه از نزول و ریزش برف و فیض باران بر صحفه خاك سخن به میان می آید فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَكُمْ

که از این ریزش فیض و از این حرکت با هدف میوه های گوناگون که همه برای شماست استخراج می گردد، و بالاخره پس از این همه مسافرت باز مجددا سخن به من شما برمی گردد ولی نه من اول که در خلقكم مطرح شد بلکه منی که پس از هجرت به تاریخ و هجرت به طبیعت و بازشناسی دقیق به تکامل رسید، یعنی نه من غير آگاه بلکه من مهاجر و آگاه و پر بینش، نه من خودبین بلکه من خودشناس، نه من واقعه نگار، بلکه من واقع شناس، و نه من سطحی نگر بلکه من جهان شناس و من آگاه و خبیر و متعهد و متقی و مسئول که در عبارت کوتاه قرآنی خلاصه می شود وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ.

یعنی (من) شما در حالتی که عالمید پس با چنین علم و آگاهی فَلَا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْدَادًا

دیگر از آن معبودها و اصنام سخن نگوئید و در حریم یكتایی  و بی مانندی و بی نهایت الله شريكان زبون را راه ندهید، که در این مرحله از شناسائی، دیگر جایی برای هیچگونه معبود و مسجودی نیست.

و در این معبد علم و کعبه عرفان و آگاهی کسی جز خدا راه ندارد.

و از این جهت است که حیات یعنی هجرت و اسلام یعنی حیات.

و از همین رهگذر است که اسلام بدون اصل هجرت وجود خارجی ندارد و نیز از همین روست که تعرب بعد از هجرت در حکم ارتداد و بازگشت از دین است.

آن کس که در آغاز بعثت، اسلام را می پذیرفت، باید حتما از زادگاهش به مرکز اسلام هجرت کند تا بیاموزد و پس از رونق گرفتن حوزه اسلام و آموزش های لازم و شرایط مساعد هجرت کند و بیاموزاند و آن کس که جسما قادر نیست تا به حوزه اسلام درآید، روحش را هجرت دهد تا از سرشاری اسلام برخودار گردد.

از مهاجرین آینده یاد گیرد و دیگران را یاد دهد و بر هجرت تشویق کند که سرانجام تمام هجرت به سوی خداست و مهاجر راستین مهاجر الى الله است و اسلام چیزی جز پذیرفتن حکومت الله نیست.

و این چنین است رمز هجرت که حتی مبدأ تاریخ اسلام هم قرار می گیرد.

3- هجرت حبشه:

پیامبر به اصل هجرت و اثرات آن کاملا آگاهی داشت؛ هجرت به سوی خدا، چه زمانی باشد چه مکانی، همه برای خداد به سوی خداست و ثمراتش را به دنبال خواهد داشت.

در گرماگرم برخوردهای حق و باطل و شکنجه و زجر و تهدید نیروی حاکم بر طبقه مستضعف، پیامبر فرمان هجرت به حبشه را صادر می کند، زیرا در این نوع مهاجرتهای مکانی، آثار عظیمی وجود دارد:

1- رهائی مهاجر از چنگال جبار

۲- ضعیف نمودن نیروی دشمن

3- طرح سؤال های آگاهانه

4- ایجاد بینش و نگرش در افراد.

راستی قدرت یعنی چه؟ یعنی سلب نیروی دیگران و در استخدام گرفتن مجموع آن نیروها در جهت منافع یك یا چند نفر.

و ثروت یعنی چه؟ یعنی در اختیار گرفتن مجموع دسترنج و درآمد افراد جامعه به نفع یك یا چند نفر زراندوز، پس راهی برای افراد از چنین بهره کشی های جسمی و روحی و مالی به وجود آید.

و با خروج افراد زیر سلطه جابر دیگر نه از قدرت فردی او اثری هست و نه از ثروت شخصی اش و این چنین آثار در هجرت وجود دارد که شخص مهاجر، اولا از سلطه و غلبه جابر فرار می کند و خود را از چنگال عذابهای روحی استثمار شدن می رهاند، و از بند اسارت چپاولگران آزاد می سازد؛

ثانیا، هجرتش از نیروی حاکم می کاهد، زیرا تا زمانی که در سلطه دیکتاتور قرار می گیرد یکی از نیروهای او به شمار می آمد. ولی آنگاه که هجرت نمود و خارج شد، در حقیقت از نیروی او کاسته است، پس جا دارد که آثار این هجرت را در سیمای فراعنه زمان ببینیم، اگر چه تعداد اینگونه مهاجرین اندك باشد، و به تعبیر فرعون از نظر شماره شرذمه قليلون (قرآن ۵۵/۲۶) باشند یعنی گروه اندک، ولی درمی یابیم که کارائی هجرت و نقش بازآفرینی آن، فرد متکبر و خودخواهی همچون فرعون را خشمگین می سازد که می گوید وَ إِنَّهُمْ لَنا لَغائِظُونَ (قرآن ۵۵/۲۶)

یعنی ایشان با این عمل خود ما را به خشم آوردند. و این چنین است که فرعون از هجرت اینگونه افراد ضعیف با تمام حشمت و اقتدارش شکست می خورد و سراسیمه برای بازگرداندن مهاجرین که در معیت موسی، لرزه بر کاخ قدرت و استیلایش افکنده و ارکان آن را متزلزل نمودند، خود حرکت می کند و نیروهایش را بسیج می نماید؛ و عجیب است که در مهاجرت به حبشه نیز می بینیم که تاریخ تکرار می شود و کفار شکست خورده سفیرانی را همچون ابن ابی ربیعه و عمروعاص و عمارة بن ولید در راس هیاتی به حبشه می فرستند تا مهاجرینی که با هجرتشان بارگاه هوس و خودکامگی آن را واژگون نموده اند به دیار خود بازگردانند ولی غافل از اینکه خدا با مهاجرین است و کار تعقیب کنندگان مهاجرین پیوسته به سقوط می انجامد.

اثرات دیگر این گونه هجرت ها، ایجاد موج در بین بازماندگان است و قطعا آنگاه که افراد یك جامعه بازمانده آگاه شدند که عده ای از چنگال حاکم قاهر گریخته اند پیوسته سؤالاتی بر ایشان طرح می گردد، که وجود این سؤالات، بر آگاهی و درکشان می افزاید و این خود اثری عظیم در تزلزل و انهدام جباران دارد.

و مساله دیگر اینکه مهاجر یعنی آن کس که برای خدا و عقیده اش از زندگی و کاشانه و بستگان و وطنش دل کنده است و در نزدیکترین موجودیت های خود دل بریده است، قطعا در هر کجا که هجرت کند بی ترس و هراس به تبليغ ایدئولوژی اش می پردازد و از این جهت است که با هجرت مهاجرین اسلامی به حبشه منطقه مهاجرت به يك پايگاه تبلیغ تبدیل می گردد و از شخص نجاشی یعنی رئیس مملکت تا افراد ساده همه در مسیر چنین تبلیغی قرار می گیرند تا جائی که جعفر گروه هایی را از حبشه به مکه مهاجرت می دهد تا با پیامبر برای مذاکرات لازم تماس حاصل کنند و ابن هشام در کتاب خود آمدن یکی از این هیأت ها و تماس آنها را با پیامبر و گرفتن دستورهای لازم را نقل می کند.

هجرت مسلمین به حبشه در دو نوبت صورت گرفت و بار اول گروهی که مرکب از پانزده نفر بودند برای ارزیابی منطقه مهاجرت به فرمان پیامبر حرکت کردند، تا از نزديك پایگاه مهاجرت را ببینند و این گروه پس از زمان کوتاهی که حدود سه ماه بود بازگشتند و آمادگی منطقه حبشه را برای مهاجرت اعلام نمودند. پیامبر پس از این بازشناسی جمعیتی را که تحت فشار و شکنجه بودند و یا آمادگی تبلیغی داشتند به حبشه اعزام می نماید، و حامی آزاده و با فضيلت پیامبر (ص) یعنی ابوطالب که در آن موقع سرشناس ترین افراد مکه است نامه ای شعرآمیز (صحفه ۳۳۳ جلد ۱ سیره ابن هشام) به نجاشی می نویسد تا او را در پذیرش مهاجرین آماده تر سازد.

پس هجرت، برای رهائی مهاجر از چنگال دیکتاتور جابر، شکست و تضعیف نیرو و روحيه دشمن، ایجاد موج جهت بينش دادن به توده مردم است و ارزیابی منطقه مهاجرت؛ برای به وجود آوردن يك پایگاه تبلیغاتی است در جهت عقیده ای که به خاطر آن هجرت صورت گرفته است و از این رو است که می بینیم این مسافرت حتی تا سال هفتم هجرت پیامبر به مدینه یعنی سالهای بعد از فشار نیز طول می کشد و اهمیت تبلیغی آن روشن می گردد.

خلاصه این هجرت و این حرکت بود که ضربه شدیدی بر پیکر لرزان دشمن آورد و او را برای بار دیگر پریشان تر و درمانده تر و عاجزتر ساخت و قدرت و سلطه جابرانه اش را متزلزل نمود و سبب شد که آن اهريمنان زخم دیده را بار دیگر دور هم جمع کند تا آخرین نیروهایی را که در ترکش دارند رها سازند و از این رهگذر برای اثبات موجودیت خویش دست و پائی بزنند.

6- [قتل پیامبر] آخرین حربه:

دشمن شکست خورده را نه پایی برای رفتن مانده و نه راهی برای نوردیدن، نه چشمی برای دیدن و نه گوشی برای شنیدن. راه های تزوير و تطمیع و تهدید و تبعید و شکنجه و آزار را تماما سپری کرد و در همه آنها با شکست روبرو شده است.

و اینك پر همتان موحد و مبارزان صف شکن را در مقابل خود می بیند که از هیچ نیروی نهراسیدند و هیچ قدرتی را به جز قدرت الله به رسمیت نشناختند، درخت پر ثمر توحید را می بیند که چگونه از مرز مکه گذشته و شاخ و برگش چطور در جوامع دیگر گسترده شده و این همه عظمت به خاطر وجود ارزشمند باغبانی است که فقط دل در گرو عشق خدا بسته و بی هیچ چشم داشت و توقع، مصمم و توانمند به تربیت آن نهال همت گماشته، پس فقط يك روزنه برای دشمن باز است و در اندیشه ظلمانی خیالاتش از يك راه خراب و ویرانه نشان می یابد و آن قتل محمد (ص) یعنی سلسله جنبان تمام این وقایع است، یعنی حرکت بخش تمام حرکتها، یعنی سرچشمه تمام این اصالت ها و و رسالت های راستین، زیرا اگر این نور که سرمنشأ سایر انوار است به خاموشی گراید نابودی آن فروغ های دیگر ساده است، و اگر ریشه این درخت تنومند با نابودی باغبان کار آزمودش بخشکد دیگر برای شاخ و برگ درخت شادابی و طراوتی نخواهد ماند.

از این رو به آخرین حربه یعنی کشتن پیامبر (ص) متوسل می شوند و آنچه که آنان را در این مطرح مصمم تر نموده دو چیز است، یکی طرح هجرت دیگری است که از طرف مسلمانان و به فرمان پیامبر (ص) به مدینه صورت گرفته، زیرا هنوز ضربات تازیانه هجرت به حبشه بر پیکر مجروح سردمداران كفر باقی است که پیامبر برای بار دوم فرمان مهاجرت به مدینه صادر می کند و جز او و چند نفر معدود همه مسلمانان به صورت مخفی به مدینه هجرت نمودند، مدینه ای که از قبل مقدمات مهاجرت به آن فراهم آمده.

و دیگر اینکه حامی غیور و آزاده پیامبر (ص) یعنی ابوطالب نیز رخت از جهان بر بسته و دیگر مانعی برای اجرای چنین طرح وحشتناکی نیست، و از این رو است که سران زخم خورده کفر به دنبال فرصتی می گردیدند تا محمد (ص) یعنی آن شمشیر برّانی که بر گردن آزها و هوس هایشان فرود آمده و آن موجود غرّنده ای که لذت هایشان را در هم شکسته از میان برداشته شود و هم اکنون که ترس این هست که خود او مهاجرت کند و با هجرتش در سایر زمین ها بذر آزادی و شرافت و انسانیت و فرهنگ و تمدن را بپاشد و همه نابکاران و جباران را یکجا بر باد دهد، باید کشته شود، باید به قتل برسد تا ظلم و جنایت و عیاشی و هرزگی و خودکامگی و رذالت آسوده گردد و بی مانع در راه حفظ منافع سردمداران کفر به راه خود ادامه دهد.

تجمع شیاطین:

سالن اجتماعات که دارالندوه اش می خواندند از وجود سران ضربت خورده بت پرست مالامال بود، دشمنان شلاق خورده و مغلوب بار دیگر گرد هم آمده اند تا بر موجودیت خود بیندیشند، برای قتل محمد (ص) طرحی دهند. هر کس نقشه ای می ریخت و بلافاصله رد می شد و صداهای لرزان و مغلوب در هم آمیخت، گاهی سکوت مرگبار و زمانی غوغای دردناك بر فضای آلوده دارالندوه حکومت می کرد،

عده ای از مورخین برآنند که شیطان به صورت پیرمردی از اهل نجد، به گروه آنان پیوست و آنان را كمك كرد، ولی این سخن چندان مستند نیست زیرا، آنجا که عده ای از شاگردان مجرب و کارآزموده شیطان که هر کدام پس از گذراندن مراحلی به درجه استادی نائل آمده اند، دور هم جمع می شوند، دیگر احتیاجی به وجود معلم نیست، و آنجا که سر سپردگان بارگاه ابليس و عتبه بوسان و پای ماچان درگاهش همه گرد آمده اند، دیگر نیازی به شرکت خود شیطان در آن جلسه شیطانی نیست، از این رو قول آنهائی را می پذیریم که از شیطان مکه یعنی ابوجهل نام برده اند، که او طرحی بدینگونه داد که از هر قبیله قریش جوانی دلاور انتخاب گردد، شمشیر برّانی به او داده شود تا در نیمه شبی بر خانه محمد(ص) حمله برند و او را قطعه قطعه کنند، و بدین جهت خون او در بین تمام قبائل بخش گردد و کسی نتواند به خونخواهی او قیام کند.

همه بر اندیشه این شیطان مجرب و کارآزموده آفرین گفتند و پس از انتخاب ۴۰ نفر جوان از ۴۰ قبيله شبی را برای اجرای طرح شوم خویش برگزیدند که بعدها در تاریخ آن شب را ليلة المبيت نامیدند و آن شبی است که نفس پیامبر(*) به جای شخص پیامبر در بستر آرمید و در نتیجه رهبر بزرگ اسلام پس از سیزده سال تلاش و پیکار و مجاهدت و برنامه ریزی و مبارزة پیامبرانه به یثرب يا مدينة النبي هجرت کرد.

(*پاورقی: آیه مباهله (و انفسكم و انفسنا) على علیه السلام را نفس پیامبر می داند و تقریبا تمام مفسرین اسلامی نقل نموده اند.)

و عجبا هجرت از کجا؟ هجرت از مکه از شهری که اولین مهاجران زمین یعنی آدم و فرزندانش مأموریت می یابند که بدانجا هجرت کنند.

ثُمَّ أَمَرَ آدَمَ (علیه السلام) وَ وَلَدَهُ أَنْ يَثْنُوا أَعْطَافَهُمْ نَحوَهُ (نهج البلاغه، خطبه قاصِعَه ص ۷۸۵ فیض)

هجرت از سرزمینی که اولین فرود آینده بر بارگاهش زن مهاجری است هاجر نام. و اولین کسی که در این سرزمین سوزان، آب برای او جاری شد و بدان حیات و جاودانگی بخشید كودك مهاجری است اسماعیل نام.

و اولین کسی که پایه های خانه خدا را در این سرزمین بر افراشت مهاجری است ابراهيم نام، هجرت از سرزمینی که: در هر سال در ماه هجرت هزاران هزار نفر مهاجر از شهر و دیار خود بدانجا حرکت می کنند و خلاصه: هجرت از سرزمین هجرت.

[4- هجرت از سرزمین هجرت]

و چه شگفت است که هم اکنون پیامبر (ص) از شهری هجرت می کنند که عده ای از پیامبران بدانجا هجرت می کردند.

و پیامبر (ص) باید محلی را ترک کند که همه رهبران الهی به سوی آن، دیار خود را ترك می گفته اند.

زیرا که در این سرزمین با تمام عظمتش هم اکنون یارای تنفس نیست و با همه فراخنایش بر پیامبر و یارانش تنگ شده است؛

و اینچنین است که حسین (ع) نیز از مکه هجرت می کند، زیرا که می بیند فعلا در این سرزمین ارزش ماندن نیست، چون حسین از پیامبر است و پیامبر از حسین (*پاورقی: اشاره به فرموده پیامبر «حسین منّی و انا من حسین»). هجرت از خانه خدا از این رو که در این خانه هم اکنون از نام صاحبخانه اثری نیست، هجرت از بارگاه الله ای که از حکومت قانون (الله) در آن خبری نیست، هجرت برای گسترش توحید و ادامه دعوت به اسلام و یاد دادن این مفهوم که یکتاپرستی را مزری نخواهد بود.

و از این جهت است که در هجرت راستین اسلامی، اصالت ها و رسالت ها و فضیلت ها همه يكجا جمع می شود.

پیامبر (ص) با استقبال پر شکوهی به قبا که مسافت زیادی با مدینه ندارد وارد شد و برای چند روزی در قبا رحل اقامت افکند، و در این چند روز به دستیاری یارانش مسجدی بنا کرد که هم اکنون به نام مسجد قبا معروف است ولی شاید توقف پیامبر تنها برای ایجاد مسجد نبود، بلکه از این جهت بود که از نزدیکترین فاصله بتواند جو يثرب را بیشتر ارزیابی کند و محیطی را که قرار است در آینده نزدیک بزرگترین پایگاه اجتماعی و سیاسی و نظامی اسلام گردد بهتر مورد بررسی قرار دهد زیرا که نام یثرب همیشه با نام اوس و خزرج و اختلافات و برادرکشی های آنان و نام يهود بنی نضیر و بنی قریظه یعنی هم پیمانان اوس و خزرج و جنگ ها و خونریزی ها و چپاول های آنان همراه بود و پیامبر (ص) با توقفش در قبا و ارزیابی بیشتر اوضاع يثرب یاد می دهد که چگونه باید منطقه مهاجرت را بهتر بررسی نمود، اگرچه تحقیق از وضع این پایگاه را از مدتها قبل شروع کرده بود.

از طرفی چند روزی درنگ می کند تا علی بن ابیطالب (ع) که سه روز پس از پیامبر (ص) در مکه مانده بود و به فرمان حضرتش برای اداء قرض های رسول اکرم و امانات و اجرای برنامه های دیگر اقدام نموده بود به پیامبر بپیوندد و با حضور علی علیه السلام که شريك در امر نبوت و دامنه گستر رسالت اسلامی است به یثرب وارد شود.

به هر جهت پس از سه روز اقامت رسول اکرم در قبا و بنای مسجد قبا و پیوستن علی (ع) به کاروان هجرت نبوی در روز چهارم تمام گروه مسلمانان به همراهی رهبر بزرگشان آهنگ یثرب نمودند، و این روز، روز جمعه بود که در دل بیابانی به نام «رانوناء» نماز جمعه برگزار گردید (صفحه ۴۹۴ جلد ۱ سیره ابن هشام)

و این نماز جماعت اولین اخطار به جامعه متفرق و پراکنده يثربیان بود که آگاه باشید دین اسلام، دین اجتماع و جماعت است، و با تفرق و چند دستگی و پراکندگی سخت سرسخت.

و عجبا که همزمان ورود پیامبر به یثرب همه چیز این شهر تغییر کرد حتی نامش. زیرا که نام یثرب از ریشه لغت ثرب است و مصدر تثريب به معنی توبيخ و سرزنش و برشمردن گناه. (*پاورقی: مفردات راغب در لغت ثرب و تفسير الميزان صفحه ۲۶۰ جلد ۱۱)

و باید این نام به مدینه تبدیل شود که از ریشه مدن است و مفهوم تمدن و مدنیت را در بر دارد آن هم چگونه تمدنی. تمدنی که ره آورد هجرت نبی اکرم اسلام (ص) یعنی پایه گذار اصیل ترین و جامع ترین مدنیت ها و فرهنگ هاست. پس بدین جهت يثرب به مدينة النبي تغيير نام می دهد و اولین نماز جمعه پیامبر (ص) که عظیم ترین هدایای حضرتش به جامعه زنگار گرفته و متفرق مدينه بود از برادری و برابری و هم آهنگی و یکپارچگی و وحدت در راه هدف و مدنیت حکایت می کرد و به تمام نقاق ها و پراکندگی های یثربی آهنگ دورباش می داد.

مرحوم استاد سید علی اکبر پرورش

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , , , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715