جمعه ۰۸ بهمن ۱۴۰۰
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۰۵:۵۵ - ۱۴۰۰/۰۹/۱۷

درس خارج اصول آیت الله محسن جلالی (زید عزه)؛

مسلک اعتبار و علامیت در حقیقت وضع الفاظ از محقق اصفهانی

سه مبنای مختلف در حقیقت وضع الفاظ داریم: «مسلک اعتبار» که عمده بیان محقق اصفهانی را خواهیم داشت که به مسلک علامیت معروف است. «مسلک تعهد» که از محقق نهاوندی و آیت‌الله خوئی است. ۳- «مسلک قرن اکید» که مبنا و مسلک آقاضیاء عراقی و شهید صدر است

ندای اصفهان- حجت الاسلام جواد جلوانی

(مدرسه علمیه ملاعبدالله)

در ادامه تقریر درس خارج اصول حجت الاسلام والمسلمین محسن جلالی (زید عزه)؛ مورخ 19/7/1400 که همزمان به صورت مجازی و حضوری در مدرسه علمیه ملاعبدالله اصفهان برگزار شده است، به نظر طلاب، اساتید و پژوهشگران می رسد.

جهت دریافت دروس قبلی اینجا را کلیک کنید.

***

مبحث: مسلک اعتبار و علامیت در حقیقت وضع از محقق اصفهانی

(جلسه 13)

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

در بحث وضع جلسه گذشته صحبت از واضع شد. در جلسه قبل‌تر آخوند خراسانی در کتاب «کفایه الاصول» وضع را به نحو اختصاص و ارتباط بین لفظ و معنا تعریف کردند. بر تعریف ایشان این اشکال وارد بود که این ارتباط و اختصاص بین لفظ و معنا که شکی در آن نیست، در معانی موضوع له این ارتباط هست ما می‌دانیم که این لفظ را تا می‌گوییم این معنا به ذهن می‌رسد، مثلاً تا کلمه اسد را می گوییم آن حیوان مفترس به ذهن می‌آید.

 اشکال این است که حقیقت این اختصاص چیست؟ سببیت به چه دلیلی است؟ چه چیزی موجب شده که صورت ذهنی لفظ را ما در ذهنمان می‌آوریم و اسد را آن حیوان تصور می‌کنیم؟ یعنی چه اتفاقی در وضع می‌افتد؟ حقیقت وضع چیست که موجب ملازمه، ارتباط و اختصاص می‌شود؟ این ارتباط و اختصاص نتیجه وضع است. عده‌ای گفتند که این ارتباط و اختصاص به خاطر ملازمه ذاتی بین لفظ و معنا است که این یک قول نادری بود که جلسه پیشین به آن پرداختیم.

دیگران قائل هستند که این ذاتی نیست بلکه مربوط به جعل جاعل است و خارج از ذات لفظ و معنا جاعلی می‌آید و کاری می‌کند که این ملازمه، اختصاص، ارتباط و سببیت انتقال از لفظ به معنا و دلالت پیدا بشود.

حالا سه مبنا و مسلک مختلف را ما این‌جا بیان می‌کنیم:

1- مسلک اعتبار که در این مسلک بیان‌های مختلفی است. عمده بیان محقق اصفهانی را خواهیم داشت که به مسلک علامیت معروف است.

2- مسلک تعهد که از محقق نهاوندی است و آیت‌الله خوئی هم در محاضرات دارند.

3- مسلک سوم هم قرن اکید است که مبنا و مسلک آقاضیاء عراقی و شهید صدر است.

 اما مسلک اعتبار و علامیت محقق اصفهانی:

ایشان قائل‌اند که واضع لفظ را بر معنا قرار می‌دهد همچنانی که علامت‌ها را مثل چراغ قرمز، پارچه‌ مشکی یا اینکه در گذشته یک میله را بر سر فرسخ‌ها قرار می‌دادند. هر فرسخی حدود 5/5-5 کیلومتر است و هر فرسخی 8 میل است، یعنی حدود 8/1 کیلومتر یعنی 1600 تا 1800 متر یک میل می‌شود. آن‌وقت می‌آمدند برای کسانی که نامه‌رسان بودند علامتی بین هر فرسخ می‌گذاشتند و برای هر فرسخی سه میل با فاصله‌های معین می‌گذاشتند که آن شخص بداند که الآن چقدر راه را آمده و چقدر مانده است. مسافت شرعی 8 فرسخ می‌شود که همان 24 میل می‌شود. پس این‌ها را سر فرسخ قرار می‌دادند یک علامت می‌گذاشتند یا یک فرسخ را سه قسمت می‌کردند و سه میله یا چوب قرار می‌دادند.

همچنان که پارچه مشکی برای روضه، چراغ قرمز برای خطر، علامت‌های دیگر، مثلاً فرض کنید برای شهر یک علامت می‌گذاریم که این‌جا شهر است یا روستا است. لفظ هم دلالتش بر معنا همین گونه است، واضع می‌آید یک لفظ را برای یک معنا قرار می‌دهد.

شما می‌گویید ما زمانی‌که یک علامت را قرار می‌دهیم، می‌رویم یک علامت خارجی را در خاک فرو می‌کنیم و می‌گذاریم و این یک وضع خارجی دارد اما در لفظ که این‌گونه نیست؛ در لفظ علامت خارجی را کجا قرار می‌دهید؟

ایشان فرمودند که این اعتبار وضع است. شما علامتی خارجاً برای سر فرسخ وضع می‌کنید و یک علامت می‌گذارید و می‌کوبید. این‌جا وضع لفظ را بر معنا اعتبار می‌کنی. پس مسلک اعتبار به این معنا است که اعتبار علامیت عین علامت‌های دیگر است و هیچ نیازی به تعهد نیست و ایشان بیان می‌کند که نیاز به تعهد ندارد، چون ما در علامت‌هایی که می‌گذاریم در آن‌جا شخص تعهدی ندارد و می‌آید علامت را به نشانه این فرسخ می‌گذارد و نمی‌گوید من این علامت را می‌گذارم و تعهد می‌کنم که این دلالت بر این معنا بکند.

بیان ایشان و کلماتشان این است که حیثیت دلالت لفظ در معنا هم حیثیت اش مثل حیثیت سایر دوال (نشانه ها) است. عَلَمی که شما سر فرسخ می‌گذارید چطور دلالت می‌کند؟ لفظ که می‌گذارید و بر معنا وضع می‌کنید همین دلالت را دارد. «فانّه ایضاً ینتقل النّظر علیه» که هر کس به آن علامت نگاه بکند که سر فرسخ گذاشتید، می‌فهمد که این موضع سر فرسخ است و این‌جا وضع در فرسخ حقیقی است و این‌جا در «لفظ» وضعمان اعتباری است که مسلک اعتبار به بیان علامیت می‌شود.

 بر این مسلک که مرحوم اصفهانی بیان کردند و البته جناب آقای سبحانی در الوسیط قبول کرده‌اند و شاید بعضی از بزرگان دیگر هم قبول کرده باشند، اشکال گرفته‌اند.

بر کلام مرحوم اصفهانی 4 اشکال بیان‌ شده است:

1- اشکال اول: در کتاب محاضرات [آقای خویی شاگرد محقق اصفهانی هستند] اینطور اشکال شده که این معنای دقیقی است و مردم به این دقت نمی‌رسند که بیایند و اعتبار وضع بکنند و این معنای دقیق را به کار ببرند.

جواب این اشکال گفته‌شده و جوابش هم درست است که این‌جا حرف سختی را ایشان بیان نکرده و گفته همان‌طور که شما یک چوب را علامت فرسخ یا یک پارچه را علامت روضه می‌گذارید، این لفظ هم علامت این معنا می‌گذاریم و این اسم را برای این بچه می‌گذاریم. ایشان می‌گوید سنخ دلالتش همان سنخ است و کار صعب و سختی نیست و تبیین و توضیح اش، توضیح علمی است ولی کارش یک اعتبار است و اعتبار وضع است.

ضمن این‌که آقای خویی که بر ایشان اشکال می‌کنند بعداً خودشان «مسلک تعهد» را که بیان می‌کنند در مسلک تعهد که خواهیم گفت یک دلالت عقلی آن‌جا نهفته ‌است که آن‌جا خیلی سخت‌تر و صعب تر از این علامیت است.

2- اشکال دومی که بر ایشان کردند این است که در وضع حقیقی که ما همان میله را تا سر فرسخ می‌رویم و می‌گذاریم یا یک فرسخ را 3 میل می‌کنیم و سه علامت می‌گذاریم، سه مورد داریم؛ موضوع- موضوعٌ له- موضوعُ علیه.

موضوع یعنی آنچه که قرار می‌دهیم، آن میله و چوب است.

موضوع له این است که این‌جا می‌گوییم یک سوم فرسخ است یا سر فرسخ است.

موضوع علیه همان مکان و خاکی است که آن‌جاست.

شما که می‌گویید دلالت الفاظ هم مثل این علامت‌ها است، ما در الفاظ یک موضوع و یک موضوع له داریم و موضوع علیه نداریم، این را کجا قرار می‌دهیم؟

 جواب این اشکال این است که ما گفتیم این نظیر این است، و خود ایشان می‌فرماید که این نظیر علامت هاست منتها علامت‌ها خارجی است و شما در جایی قرار می‌دهید ولی این‌جا اعتباری است، در عالم اعتبار قرار می دهید. ایشان تنظیر کرده ‌است و لزومی ندارد که در لفظ و معنا ما حتماً سه موضوع داشته‌باشیم: موضوع و موضوع له و موضوع علیه.

علاوه‌بر این‌که ایشان می‌فرمایند چون خارجی نیست که یک دیواری وجود داشته باشد و به آن پرچم بزنید و در عالم اعتبار است، پس موضوعٌ علیه‌اش را بگوییم عالم اعتبار است و این مشکل خیلی حادی نیست.

3- اشکال سوم: عمده مشکل و اشکالی که بر مسلک علامیت و اعتبار مرحوم اصفهانی وارد کردند که این اشکال را آقای خوئی، شهید صدر و آیت‌الله وحید دارند و هم در منتقی الاصول آیت الله سید محمدحسین روحانی دارند این است که ‌مجرد این‌که شما چیزی را بر چیز دیگری قرار بدهید، این موجب سببیت و ملازمه نمی‌شود.

شما بیایید این‌جا یک چراغ بنفش بگذارید، چه دلالتی می‌کند؟ بر چیزی دلالت نمی‌کند. شما چراغ قرمز را قبلاً معین می‌کنید که این چراغ علامت خطر است و ما هر کجا که گذاشتیم علامت خطر است. صرف این‌که شما می‌گویید یک چیزی را وضع و تشبیه به علامت‌ها می‌کنید آن علامت ها قبلاً معین شده ‌است که برای چیست؟ اما شما لفظ را بگویید از این باب است که وضع بکنی. صرف جعل شی‌ء بر شی‌ء آخر دلالت نمی‌کند، باید یک چیزی باشد و باید یک «قرن اکید» یا «تعهدی» باشد که مسلک تعهد می‌گوید «متعهد بشوم» که این را من جای دیگری نمی‌گذارم؛ مثلاً این میله را سر فرسخ گذاشتم و جای دیگر مثلاً کمتر از فرسخ نمی‌گذارم و یک چیزی این‌جا باشد و الا به‌صرف جعل این ملازمه و سببیت دلالت لفظ بر معنا حاصل نمی‌شود.

 این اشکال، عمده اشکال است که موجب شده آقای خویی به سمت مسلک تعهد و مرحوم شهید صدر به سمت مسلک قرن اکید بروند. ولی به‌نظر می‌رسد که این اشکال نیز قابل جواب است.

جواب اشکال این است: همچنان که در علامت‌ها شخص می‌آید یک چوب را این‌جا به‌عنوان فرسخ می‌گذارد و می آید متر می کند و می‌گوید که این چند وجب، زراع یا کیلومتر شد و من این چوب را این‌جا قرار می‌دهم، پس صرف جعل شئ علی شیء نمی‌شود بلکه اعلام می کند که این چیز را به‌عنوان علامت فرسخ قرار دادم.

اداره راهنمایی و رانندگی، اداره راه این کار را می‌کند و مردم هم نمی‌دانند و رد می‌شوند و می‌گویند این ها چیست که این جا گذاشته‌اند؟ این علامت‌ها را اول قرار می‌دهند و بعد هم می‌آیند اعلام می‌کنند که ما هر کجایی که این چوب‌ها را گذاشتیم این علامت فرسخ یا علامت 5 کیلومتر است. مثل عمودهایی که در مسیر کربلای معلی هست؛ هر عمودی حاکی از چند فاصله است.

در لفظ نیز شخص می‌آید این اسم و لفظ را به‌عنوان علامت برای این معنا می‌گذارد که همچنانی که آن چوب یا آن میله دلالت بر این مسافت می‌کند، این اسم نیز دلالت بر این معنا ‌بکند و علامت این باشد. چه اشکالی دارد؟ شما ممکن است بگویید که مردم نمی‌دانند؛ بله، درست است و او باید عالم به وضع باشد.

کسی برای اولین‌بار که می‌خواست روضه بگیرد یک پارچه مشکی سر در منزلش زد یا شخصی فوت کرده پارچه مشکی زدند و کسی پرسید که این پارچه مشکی برای چیست؟ و او پاسخ داد که برای عزاداری است. کم‌کم پارچه مشکی را آن شخص برای عزاداری منزل خودش گذاشت و دیگری هم گذاشت و ما دیگر می‌فهمیم که این پارچه مشکی برای عزاداری است.

علامت‌های که در دوال هست این‌که بگویند از قبل معلوم شده این‌طور نیست و از قبل معلوم نشده. خیلی جاها علامت را می‌گذاریم و بعداً می‌آییم خبر می‌دهیم که شما که این مسیر را می‌روید من در این مسیر علامت‌هایی گذاشتم. مثلاً دوچرخه‌سوارها می‌خواهند مسابقه بدهند فدراسیون دوچرخه‌سواری می‌رود علامتی می‌گذارد، پرچمی می‌گذارد، چراغ می‌گذارد و بعد می‌آید می‌گوید هر کجا که علامت دیدید آن‌جا محل استراحت است و نشان می‌دهد که آن‌جا باید توقف کنید یا این‌که آن‌جا باید سرعتتان را کم یا زیاد کنید. این علامت برای این است و بعداً اعلام می‌کند.

 برای وضع نیز همین‌طور است زمانی‌که ما وضع می‌کنیم بعداً باید عالم به وضع باشیم و من اگر ندانم کلمه «سعید» برای چیست برای من دلالت نمی‌کند و من باید علم به وضع داشته باشم. پس این‌که ایشان می‌گویند واضع می‌آید یک علامت برای یک معنا می‌گذارد این می‌تواند قابل دفاع باشد و این اشکال از مرحوم محقق اصفهانی مندفع باشد.

4- اشکال چهارم: موردی که هست این است که وضع طبق نظر محقق اصفهانی منحصر در وضع تعیینی می‌شود، چون ایشان می‌گویند «علامت قرار بده»، در وضع تعیّنی که کثرت استعمال است دیگر آن‌جا نمی‌توانیم بگوییم.

این اشکال را خود ایشان هم ملتزم می‌شوند، ایشان می‌گویند ما وضع تعیینی داریم، «وضع تعیینی» در اثرش با «وضع تعیّنی» مشترک است یعنی در آن دلالت مشترک هستند. ایشان تصریح می کند و می فرماید که «و أما على ما ذكرنا- من أن حقيقة الوضع اعتبار الواضع- فلا جامع بينهما، بل الوضع التعيني يشترك مع التعييني في نتيجة الأمر».

واضع وضع لفظ را برای معنا اعتبار می‌کند، آن‌وقت این‌جا ما بدون وضع تعیینی وضع تعیّنی نداریم بلکه وضع تعیّنی مشترک با وضع تعیینی درنتیجه است؛ چون همین‌طور که اعتبار واضع موجب ملازمت بین لفظ و معنا می‌شود و ما از لفظ به معنا منتقل می‌شویم کثرت استعمال نیز موجب ملازمه بین لفظ و معنا می‌شود ولی دیگر در وضع تعیّنی که کثرت استعمال است، اعتبار واضع آن‌جا نیست و ما این‌جا وضع را تعریف به اعتبار واضع کردیم، پس دیگر نمی‌توانیم تقسیم به تعیینی و تعیّنی بکنیم چون در کثرت استعمال اعتبار واضع این نیست.

لذا ایشان وضع تعیّنی را شبه وضع می‌داند، وضع حقیقی نمی‌داند.

تا این‌جا به ‌نظر بنده حقیر نظر و مبنای مرحوم اصفهانی قابل دفاع هست تا انظار دیگر ان‌شاءالله بررسی شود و به نتیجه نهایی برسد.

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715