پنجشنبه ۰۷ بهمن ۱۴۰۰
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۰۶:۱۶ - ۱۴۰۰/۰۹/۱۵

درس خارج اصول حجت الاسلام محسن جلالی؛

سائر تعاریف علم اصول و تمایز علوم

تمایز علوم به تمایز موضوعات است. هم مشهور و هم مرحوم نائینی و مرحوم اصفهانی که متأخر هستند بر صاحب کفایه اشکال دارند که تمایز به اغراض نیست، تمایز به موضوعات است. کما اینکه امروزه هم بیان می‌کنند، تمایز علم صرف از علم نحو از علم منطق به موضوعات است

ندای اصفهان- حجت الاسلام جواد جلوانی

(مدرسه علمیه ملاعبدالله)

در ادامه تقریر درس خارج اصول حجت الاسلام والمسلمین محسن جلالی (زید عزه)؛ مورخ 29/6/1400 که به طور اختصاصی توسط ما پیاده سازی شده است، به نظر طلاب، اساتید و علاقه مندان می رسد.

جهت دریافت دروس قبلی اینجا را کلیک کنید.

***

مبحث: سائر تعاریف علم اصول و تمایز علوم

(جلسه دهم)

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

برخی نظرات و کلمات را درباره موضوع علم اصول بیان کردیم. در این جلسه بقیه نظرها و جمع‌بندی را ان‌شاءالله بیان می‌کنیم.

نظر صاحب کفایه درباره موضوع علم اصول این است که موضوع علم اصول یک کلّیِ منطبق بر موضوعات مسائل متشتت علم اصول است. علم اصول یک مسائل مختلفه و متشتته ای دارد، آن مسائل موضوع و محمول دارند و یک موضوع کلی منطبق بر آن موضوعات است. آن موضوع کلی، موضوع علم اصول است، عنوان خاص و اسم مخصوص ندارد و با هر اسم و عنوانی می‌توانی از آن تعبیر کنی که این‌ را ایشان در انتهای موضوع کل علم می‌گویند. می گویند گاهی موضوع علم عنوان و اسم خاصی ندارد و با هر عنوان و اسمی می‌توان از آن تعبیر کرد. پس ‌از نظر صاحب کفایه موضوع علم اصول یک کلی منطبق بر موضوعات است، این کلی منطبق بر موضوعات چه اسمی دارد و چه هست، بیان نمی‌کنند.

 اشکال اول که بر ایشان وارد می‌شود این است که فایده تعیین موضوع چیست؟ فایده تعیین موضوع در علوم این است که طالب علم از اول با بصیرت به این علم وارد بشود. اینکه ما اثبات کنیم علم یک موضوع با برهان با قاعده الواحد دارد اما اسم و عنوانی برای آن نگذاریم این بلافایده شدن موضوع است.

یکی از اغراض و فواید موضوع، حداقل در مقام بیان این است که آن موضوع را ذکر بکنیم. ممکن است در حین تدوین اسمی برایش نگذاشتند اما حین تعلیم ما باید اسم‌گذاری بکنیم. این اشکال اول که ما چه چیزی دست طالب علم بدهیم و بگوییم موضوع علم از نظر صاحب کفایه چیست؟ کلّیِ منطبق بر موضوعات و آن ‌هم موضوعات مسائل متشتته، وقتی مسائل متشتته است پس موضوعاتش هم متشتته است.

 اشکال دوم که اشکال مهم‌تری است، وقتی‌ ایشان تعریف علم اصول را بیان کردند که «صناعه یعرف بها القواعد التی یمکن ان تقع فی طریق الاستنباط، او التی یُنتَهی الیها فی مقام العمل کالاصول العملیه و حجیت الظن علی الحکومه» می‌توانند بگویند که موضوع علم اصول قواعد استنباط و عمل است. ممکن است ایشان در آن جامع بین این دو و قواعد استنباط و عمل، اشکالی داشتند و این را بیان نکردند.

 نظر مرحوم نائینی در موضوع علم اصول این است که فرمودند موضوع علم اصول آن است که عوارضش در طریق استنباط حکم شرعی یا ما ینتهی الیه العمل واقع شود.

شاگرد مرحوم نائینی، جناب آیت‌الله سید ابوالقاسم خویی در ابتدا نظرشان این است که ما نیازی به موضوع برای علوم نداریم و برای علم اصول هم موضوع واحد نداریم ولی بعداً می‌فرمایند اگر حتماً بخواهیم موضوعی یا عنوانی ذکر کنیم؛ موضوعی که ایشان در کتاب «محاضرات فی اصول الفقه» بیان می‌کنند «ما تقع نتیجة البحث عنه فی طریق الاستنباط و تعیین الوظیفة فی مقام العمل» آنچه نتیجه بحث از او در طریق استنباط و تعیین وظیفه در مقام عمل واقع می‌شود، که تقریباً همین است که استادشان جناب نائینی بیان کرده‌اند.

ماتقع فی طریق الاستنباط، ممکن است بگوییم که ای کاش اسم و عنوانش را مشخص می‌کردیم مثلاً ادله، دلیل یا… وقتی‌که مرحوم نائینی می‌فرمایند آنچه که عوارضش در طریق استنباط حکم شرعی قرار بگیرد، نتیجه بحثش شهرت و عارضه بحث شهرت، عدم حجیت خواهد شد. وقتی شهرت حجت نشد در طریق استنباط حکم شرعی چگونه قرار می‌گیرد؟ در طریق استنباط قرار نمی‌گیرد یعنی برای استنباط به کار نمی‌رود، یا اجماع منقول را اگر حجت ندانستیم ممکن است این اشکال بر این نظر باشد.

 مرحوم آقاضیاء عراقی از کسانی است که قائل است که اصلاً علوم موضوع ندارد و اصول هم موضوع ندارد. جامعی در مسائل بین موضوعات و مسائل علم اصول متصور نیست؛ این‌که صاحب کفایه می‌فرماید «آنچه کلیِ منطبق» ایشان در این کلی اشکال می‌کنند و می‌گویند کلی نداریم.

مرحوم آقای خوئی از نظر آقاضیاء در وهله اول تبعیت کرده و ایشان هم می‌فرمایند موضوع ندارد ولی بعد می‌فرمایند اگر شما می‌خواهید یک جامع عنوانی بگویید، جامع ذاتی و معقولی ندارد ولی اگر می‌خواهید بگویید همان تعریفی که بیان کردند. جواب جناب آقاضیاء را بیان کردند و جامع تصویر شده که ما خیلی به آن نمی‌پردازیم.

 مرحوم شهید صدر می‌فرمایند علم اصول موضوع دارد و موضوع آن عبارت از ادله مشترکه در استدلال فقهی است. خیلی مختصر و نافع. ادله مشترکه در استدلال فقهی و ادله عامه که ایشان با این ادله مشترکه بحث لغت را خارج می‌کند.

تعریف خوبی است جناب شهید صدر از موضوع بیان کردند. در استدلال فقهی هم فرمودند شاید بگوییم که استدلال فقهی اعم از استنباط، در استنباط احکام و اصول عملیه باشد. به‌نظر می‌رسد این تعریف را بیان بکنیم که موضوع علم اصول دلیل قابل برای استنباط و قاعده عملی یا اصل عملی باشد، این‌که حتماً آن‌چیزی باشد که حجت است و باید دلیل‌های استنباط را بررسی کنیم.

ظواهر این‌ها هم جزء عوارضشان هست چون وقتی موضوع در یک علم قرار گرفت از عوارضش بحث می‌شود. اگر گفتیم دلیلی که برای استنباط از قرآن و سنت یا خبر واحد این‌ها از عوارضش بحث می‌شود یکی از عوارضش ظهورات است. از مباحث الفاظ اوامر، نواهی، مطلق و… این‌ها جزء عوارض است، یکی از مباحث حجیت اش است که آیا عقل حجت است؟ خبر واحد حجت است؟ اجماع حجت است؟ اجماعِ منقول حجت است؟ درباره این ها در اصول بحث می‌کنیم. و قواعد عملی یا اصول عملی که وقتی بحث می‌کنیم که دلیل نداشتیم.

پس می‌توانیم بگوییم موضوع این دو است، مثل کلمه و کلام، مثل معرّف و حجّت در منطق که این‌ها را یک جامع کلی برایش تعیین بکنیم، مثل ادله مشترکه ای که شهید صدر فرمودند یا این‌که بگوییم دوتاست و قبلاً گفتیم که لازم نیست که موضوع حتماً در علوم اعتباری واحد باشد، یعنی خود ابن‌سینا و… گفتند ممکن است در علوم اعتباری موضوع متعدد باشد.

پس اینکه تقریباً از مرحوم نائینی به این طرف بیان‌شده خوب است. آنچه شهید صدر بیان کردند خوب است. این‌که بگوییم اصلاً موضوع ندارد و موضوع ذکر نکنیم با نظر قدما و متأخرین سازگار نیست و خیلی ها موضوع را بیان کرده اند، ادله اربعه را گفتند، مسائل دیگر را گفتند و نوعاً برای علوم موضوع بیان کردند، برای صرف، نحو، منطق، طب و یک‌باره ما بیاییم بگوییم که موضوع ندارد اصلاً مورد علمی و تحقیقی نیست.

***

 مسئله بعد تمایز علوم است؛

تمایز علوم را صاحب کفایه می‌فرمایند چون مسائل علم قضایای متشتته ای است که این قضایای متشتته و مختلفه را چه چیزی دور هم جمع کرده است؟ جامع آن‌ها چه بوده؟ دخل در غرض بوده است؛ این‌ها یک غرض واحد را نتیجه می‌دادند. غرضی که علم برای آن تدوین شده است. هر مسئله‌ای که دخیل در این غرض بوده را آوردند در این علم گذاشته‌اند. مثلاً در علم اصول می‌خواستند ادله استنباط را پیدا کنند، اصول عملی را پیدا کنند، لذا بحث اجماع، شهرت، حجیت خبر و بحث ظواهر ادله را آوردند.

 وقتی‌که مسائل حول غرض است پس تمایز علوم به تمایز اغراض است. غرض شما از تدوین این علم چه بوده است؟ در این علم غرض این بوده و در آن علم غرض این بوده است. چرا موضوعات نباشد؟ چرا محمولات نباشد؟ محمولات از عوارض موضوع است. موضوعات چرا نباشد؟ ایشان می‌فرمایند که اگر موضوعات بخواهند غرض باشند آن‌وقت هر مسئله‌ای یک موضوع دارد، هر بابی یک موضوع دارد، آن‌وقت لازم می‌آید که هر مسئله یک علم بشود و هر بابی یک علم بشود. پس ایشان «غرض» را عامل تمایز علوم می‌دانند نه «موضوع» را با اینکه قائل هستند هر علمی باید یک موضوع داشته باشد.

 اشکال این است که بر مبنای خود صاحب کفایه که قائل بودند هر علمی موضوع دارد و به قاعده الواحد هم تمسک کردند و گفتند هر علم غرضی به‌عنوان معلول دارد و به قاعده «الواحد لا يصدر عنه الا الواحد» پس باید علتش هم واحد باشد. موضوعات متشتت و مسائل متشتت که نمی‌تواند یک غرض بدهد پس این ها باید جمع بشود و یک علت واحد بشود که آن علت واحد موضوع است پس باید یک موضوع واحد داشته باشد. اگر غرض واحد شد، موضوع هم واحد است، چرا ما نگوییم تمایز به موضوع باشد؟

صاحب کفایه گفته‌اند اگر که موضوع موجب تمایز باشد هر مسئله‌ای یک علم می‌شود، هر بابی یک علم می‌شود. می‌گوییم هر باب و هر مسئله‌ای یک علم نمی‌شود و این مسائل و ابواب همه در غرض تأثیر داشتند و خودشان تحت یک موضوع قرار گرفتند، آن موضوعِ جامع موجب تمایز علوم است نه تک‌تک موضوعات. مثلاً اگر بگوییم «فاعل و مرفوع» که یک علم نمی‌شود؛ یعنی چه که یک مسئله علم بشود؟ اصلاً علم مجموعه مسائل است. کجا آمدند یک مسئله را علم دانستند؟ این اصلاً هو کردن طرف مقابل است. مسائلی حول یک موضوع جمع شدند تمایز این علم از آن علم به موضوعش است.

بعضی از بزرگان اشکال را این‌طور بیان کردند که اگر شما می‌گویید هر موضوع علم باشد، هر مسئله و هر بابی یک علم می‌شود، ما جواب می دهیم در غرض هم همین‌طور است. هر مسئله‌ای یک غرض خاص دارد. مثلاً در علم منطق کلیات خمس یک غرض دارد، باب معرّف یک غرض دارد، باب حجّت یک غرض دارد، هر مسئله‌ای یک غرضی بر آن مترتب است. غرض خاص در او را دارد. حالا درست است که تحت آن غرض کلی درمی‌آید و باید هر غرض علم بشود شما می‌گویید که همه این‌ها یک غرض جامع دارد و همین حرف را در مورد موضوع بزنید.

 اشکال دیگر این است که در مرحله تدوین علوم گاهی علوم این‌طور نیست که مسائل را برای غرض جمع بکنند. این‌که ایشان فرمودند که قضایای مختلفی که در دخل در غرض مترتب است، این‌طور نیست. گاهی علوم موضوع محور است، در مرحله تدوین مثل کسی که یک پایان‌نامه را می‌نویسد یا یک تحقیق می‌نویسد، موضوعی را در نظر می‌گیرد به‌خصوص آن‌هایی که تحقیقات میدانی می‌کنند. می‌رود راجع‌به گیاهان بررسی بکند، گیاهان این منطقه چیست؟ مطالعاتی بکند و به نتایجی برسد. نتایج را بدست می‌آورد ولی موضوعش این است.

گاهی علوم در مرحله تدوین مثل تحقیقات «موضوع محور» است و گاهی «غرض محور» است. حول یک موضوع بحث می‌کند. گیاه‌شناسی، جانورشناسی، مردم‌شناسی این‌ها موضوعاتی دارد، آن‌وقت زمانی که این‌ها موضوع محور شد تمایزش به موضوع است.

الآن در مراکز علمی پژوهشی استاد یک موضوع به این شاگرد و یک موضوع به آن شاگرد می‌دهد؛ تمایز تحقیق این آقا و آن آقا به موضوع است. چیزی که در دست ماست و ملموس است که این‌جا استفاده بکنیم. تحقیق شما فرقش با تحقیق ایشان چیست؟ تمایزش به موضوع است. می گوید موضوع من این است و موضوع آن آقا چیز دیگریست، نمی‌گوید که به غرض اش یا به نتیجه اش است، پس به موضوع است.

بعداً هم که آن علوم غرض محور بعد از تدوین، یک سری مسائلی را دور هم جمع می‌کند که این غرض از آن حاصل بشود که طبیعتاً آن مسائل با هم اشتراکاتی دارند و با یکدگر سنخیتی دارند که که این غرض را می‌دهند و موجب این غرض می‌شوند. وقتی با یکدیگر سنخیتی دارند می‌توانیم یک موضوع کلی برایشان در نظر بگیریم که آن موضوع کلی موجب این غرض شده پس در علوم غرض محور هم بعد از تدوین، مسائلی که جمع می‌شوند تحت یک موضوع قرار می‌گیرند همچنان که صاحب کفایه گفتند.

 نتیجه این می‌شود که بگوییم تمایز علوم به تمایز موضوعات است چنانچه مشهور فرموده‌اند. هم مشهور و هم مرحوم نائینی و مرحوم اصفهانی بر صاحب کفایه اشکال دارند. نائینی و اصفهانی که متأخر از صاحب کفایه هستند می گویند نظر مشهور صحیح است و به صاحب کفایه این اشکال را دارند که تمایز به اغراض نیست، تمایز به موضوعات است.

موضوع مقدم بر غرض است و چنانچه بیان کردیم بعضی از علوم از اول در مرحله تدوین که موضوع محور است و بعد از تدوین در مرحله تعلیم و شناخت علم طبیعتاً علم مسائلی پیدا کرده و یک موضوع واحد پیدا کرده است. کما اینکه امروزه هم بیان می‌کنند، تمایز علم صرف از علم نحو از علم منطق به موضوعات است.

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715