جمعه ۰۸ بهمن ۱۴۰۰
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۰۸:۵۵ - ۱۴۰۰/۰۹/۱۴

درس خارج اصول حجت الاسلام والمسلمین محسن جلالی؛

بررسی هفت تعریف از علم اصول و جمع بندی

«علم اصول علمی است که در آن از ادله عمومی استنباط احکام و ظهورات آن و از اصول عملی در حال نبود ادله بحث می‌کند». غرض اش چیست؟ ادله عمومی چیست؟ منظور از ظهورات و اصول عملی چیست؟

ندای اصفهان- حجت الاسلام جواد جلوانی

(مدرسه علمیه ملاعبدالله)

در ادامه تقریر درس خارج اصول حجت الاسلام والمسلمین محسن جلالی (زید عزه)؛ مورخ 22/6/1400 که در ایام کرونا به صورت غیرحضوری برگزار شده است، به نظر طلاب، اساتید و علاقه مندان می رسد.

***

مبحث: بررسی چهار تعریف دیگر از علم اصول و جمع بندی

(جلسه هفتم)

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم و الحمدلله ربّ‌العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله اجمعین

در مبحث تعریف علم اصول چند تعریف را بررسی می‌کنیم؛

1- جلسه قبل تعریف مشهوری از قدما مطرح شد به‌ عنوان این‌که «هو العلم بالقواعد الممهدة لاستنباط الاحکام الشرعیة الفرعیة عن ادلتها التفصیلیة»؛ اصول علم به قواعد ممهده برای استنباط احکام شرعیه فرعیه و ظاهریه است.

چند اشکال در این تعریف بود: اصول عملیه را چگونه داخل کنیم؟ آن‌ها استنباط حکم نیست؛ که بعضی جواب‌ها و پاسخ‌ها را از مرحوم اصفهانی در این زمینه نقل کردیم. بحث لغت بود که آن هم داخل می‌شود که می‌شود این خروج لغت و مباحث لغت را با قواعد ممهده خارج کرد. مباحث لغت قاعده نیست بلکه یک تعاریفی است، اما قواعد عامه نیست.

2- تعریف دوم از مرحوم آخوند صاحب کفایه بود که جلسه قبل بررسی کردیم. می‌فرماید باید از تعریف مشهور عدول کرده و تعریف دیگری اختیار کنیم. تعریف کرده بودند که «صناعۀ یعرف بها القواعد التی یمکن ان تقع فی طریق استنباط الاحکام او التی ینتهی الیها فی مقام العمل».

برای ایشان هم اشکال شده بود که صناعتی که قواعد با آن شناخته می‌شود آن جزء مبادی تصدیقیه علم می‌شود نه این‌که خود علم بشود. و دو مورد را هم شما اضافه کردید یکی خواستید امارات را بگویید یکی هم اصول عملیه را بگویید و ایراد گرفتند که تعدد غرض می‌شود. بعضی برای آن جامع تعریف کرده‌اند که خروج از تردید و غیره می‌شود که برای آن جامع هم باز اشکالات بود.

3- تعریف سوم از مرحوم شیخ اعظم انصاری است. ایشان تعریف کردند قواعدی که تطبیق آن‌ها به دست مجتهد است.

 اشکال این تعریف این است که ما با این تعریف خیلی با علم اصول و مسائل اصول آشنا نمی‌شنویم و نمی‌فهمیم که اجمالا اصول پیرامون چه چیزی بحث می‌کند و در واقع مسائلش چگونه است؟ یعنی در تعریف باید یک نمای کلی از مسائل علم باشد. درواقع یک عنوان کلی باشد و در این نیست و فقط این است که مجتهد باید تطبیق کند. علاوه‌بر این بعضی از قواعد فقهیه که در فقه بحث می‌شود «قاعده فقهی» است و در اصول بحث نمی‌شود اما تطبیق آن‌ها هم به دست مجتهد است، مثل قاعده «البینۀ علی المدعی، الیمین علی من انکر» اینجا مدعی در تعریفش اختلاف است؛ آیا مدعی را عرف تعیین می‌کند؟ یا آن است که قولش مخالف ظاهر است یا آن کسی که قولش مخالف اصل است؟ در واقع مجتهد این قاعده را تطبیق بکند. بعضی دیگر از قواعد فقهی هم تطبیق اش به دست مجتهد است، پس این تعریف جامعی نیست. ضمن این‌که مسائل اصول را هم درست نشان نمی‌دهد و بیانی از آن‌ها ندارد.

4- تعریف چهارم از مرحوم نائینی است. فرموده‌اند «العلم بالکبریات التی لو انضمت الیها صغریاتها یستنتج منه حکم شرعی کلی». علم اصول علم به کبریاتی است که اگر به آن‌ها صغریاتش ضمیمه بشود حکم شرعی فرعی استنتاج می‌شود. یک قیاس تشکیل می‌دهیم آن‌وقت کبرای این قیاس از نتایج بحث اصولی شکل می‌گیرد و صغرای آن از سایر علوم مثل حدیث، قرآن و غیره شکل می گیرد. مثلاً می‌گوییم «کلّ ما اخبر الثقه بوجوبه واجب» بعد نتیجه می‌گیریم «فهذا واجب». فقیه در فقه صغری و کبری را بیان می‌کند و این را از اصول می‌گیرد؛ یعنی علم اصول علمی است که کبریات استنباط را برای ما درست می‌کند.

اشکال این‌جا این است که بعضی از مباحث مثل اصول عقلی و ظن انسدادی ممکن است کسانی بگویند که از این‌ها حکم فرعی کلی استنتاج نمی‌شود و اشکال مهم‌تر این‌که مباحث الفاظ از اوامر تا بخش‌هایی از مفاهیم و غیره که مباحث لفظی هستند و ظهورات را تعیین می‌کنند، تعیین می‌کنند که امر ظاهر در وجوب است، نهی ظاهر در حرمت است، این چیزهایی که ظهورات را تعیین می‌کند این‌ها مباحث صغروی هستند. اینکه این ظاهر در وجوب است، این کجا کبرای قیاس قرار می‌گیرد؟ کبرای قیاس قرار نمی‌گیرد مگر این‌که اینگونه بگویید که بر نماز امر شده و امر ظاهر در وجوب است پس این واجب است. اما امر ظاهر در وجوب است بعد باید نتیجه بگیرید که ظهور هم حجت است. یک حجیت را باید داشته باشی و باید بگویی ظاهر حجیت است. یک حلقه مفقوده پیدا می‌کند. باز می‌توانید بگویید که نماز امر دارد، امر ظاهر در وجوب است، از کجا می‌گویید که ظهور حجت است؟ این حجیت ظهور هم باید کبری باشد، باید بگوید که صلاة امر دارد و امر ظاهر در وجوب است و این ظاهر صغری است و ظواهر حجت است پس این امر واجب است، هر چه ظهور در وجوب داشته باشد واجب است پس این واجب است. این اشکال هم در تعریف میرزای نائینی وارد شده، مرحوم آقاضیاء در مقالات الاصول این اشکال را دارند و دیگران هم بیان کردند.

5- تعریف دیگری مرحوم محقق اصفهانی برای علم اصول دارند که تعریف مشهور را تغییراتی در آن داده اند. فرموده‌اند «المسائل الاصولیه هی القواعد الممهَّده لتحصیل الحجّه علی الحکم الشرعی» علم اصول عبارت است از قواعدی که تحصیل حجت بر حکم شرعی می‌کند.

اینجا کلمه استنباط را ندارد که اصول عملیه را بخواهیم به‌زحمت بیافتیم، قواعد فقهیه را خارج می‌کند، می‌خواهد تحصیل حجیت بکند، یعنی دلیل را می‌خواهد تحصیل بکند، آن قواعد فقهی خودش دلیل هست ولی در عین ‌حال اگر حجت های بلاواسطه باشد گفتند حجت بلاواسطه دیگر خودش حجت است مثل همان‌ که گفتیم الظاهر حجتٌ. آن‌وقت مباحث ظهورات الامر الظاهر بالوجوب خارج می‌شود، چون این‌ها با ضمیمه کبرای از ظاهر حجت می‌شوند و اگر شامل حجت مع‌الواسطه بشود آن‌وقت رجال و… هم داخل می‌شود. شما مباحث رجال را می‌گویید این ثقه است و این جزء تحصیل حجت می‌شود، لغت هم داخل می‌شود این اشکال را در واقع بر تعریف مرحوم اصفهانی گرفتند.

6- حضرت امام خمینی (ره) هم تعریفی دارند: «القواعد الآلیة التی یمکن ان تقع کبری لاستنباط الاحکام الفرعیة الالهیة او الوظیفة العملیة.» که ایشان هم مثل مرحوم صاحب کفایه احکام کلی را دو شاخه کردند؛ استنباط احکام یا وظیفه عملی. منتها مثل مرحوم نائینی گفتند کبرای استنباط واقع بشود.

آن اشکال را دارد که مباحث ظهورات مثل اوامر و نواهی، بحث مفاهیم، مطلق، مقید و… این‌ها کبرای قیاس استنباط واقع نمی‌شوند.

***

به‌هرحال این تعاریف از قدما تا امروز معمولاً اشکالاتی دارد، و خیلی هم معطل تعریف نشویم چون به ‌هرحال علم اصول یک علم مشخص و مدونی است و آن‌طور نیست که ما بگوییم که شما برو به دنبال علم اصول بگرد و آن را پیدا کن که چه چیز است.

فقط باید تعریف شود که بعضی از بحث‌ها زمانی استطراداً بحث‌های اصلی نشود. زمانی یک استادی وارد یک مباحثی نشود و این‌ها را جزء علم اصول بداند و معلوم شود که این‌ها خارج است. کما اینکه همین الآن بحث طلب و اراده که در کفایه هست می‌فرمایند این بحث کلامی است و ربطی به بحث اصول ندارد. بعضی از مباحث مشتق و… گرچه در مباحث، مشتق را جزء مقدمات مرحوم آخوند ذکر کرده است ولی این‌که مشتق بسیط است یا بسیط نیست بعضی این‌ها ارتباطی با این علم ندارد و استطرادی آمده ‌است.

تا حدودی علم باید مشخص بشود و تعریف بشود ولی علم اصول ما قدیماً و حدیثاً مباحثش مدون است و آن‌چنان نیاز به تعریف نیست. نقض و ابرام‌های زیاد هم همان‌طور که صاحب کفایه می‌فرمایند این‌ها شرح الاسمی است و تعریف جامع و مانع نیست، کسی نمی‌آید بگوید لغت جزء علم اصول است. حالا رجال را بعضی قائل شده‌اند مثلاً مرحوم آقاضیاء و آقای وحید خراسانی گفتند منعی ندارد که رجال را جزء علم اصول بدانیم.

ولی تعریفی که بتوانیم جمع‌بندی بکنیم باید این تعریف تا حدودی بعضی از مشکلات را نداشته باشد و تا حدودی خود مباحث علم را بتواند منعکس بکند.

7- تعریف مختار ما: «علم اصول علمی است که در آن از ادله عمومی استنباط احکام و ظهورات آن و از اصول عملی در حال نبود ادله بحث می‌کند».

غرض اش چیست؟ اینکه فقیه بتواند به وسیله آن‌ها وظیفه مکلف را در فقه معین بکند. ادله عمومی چیست؟ ادله عمومی ظهور کتاب، خبر واحد، اجماع، شهرت، عقل، ظن، مباحث حجج و… که چه چیزی دلیل هست و چه چیزی دلیل نیست. بحث ظهورات را هم داریم، این نیست که فقط از ادله بحث بکنیم و از ظهورات اش هم بحث می‌کنیم و از اصول عملی در حالت نبود ادله که باید چکار کنیم؟ قواعد عملی اگر دلیل و ادله نبود، چیست؟ در حالت نبود دلیل و در حالت تحیر وظیفه چیست؟ غرض این است که فقیه بتواند به واسطه این ادله عمومی و آن اصول عملی وظیفه مکلف را در فقه معین کند.

وقتی‌که می‌گوییم ادله عمومی دیگر لغت خارج است. لغت ادله عمومی نیست. وقتی شما می‌گویید سعید وجه الأرض است این یک ادله عام نیست و ما از ادله عام و ظهور ادله عمومی می خواهیم بحث بکنیم.

رجال ادله عمومی برای استنباط نیست. سهل ابن ‌زیاد ثقه هست یا نیست؟ قواعد فقهی برای استنباط عمومی نیست و دلایل خاص است و برای استنباط نیست. خود این قواعد فقهی یک قواعد استنباط شده ‌است مثل این‌که می‌گوییم نماز واجب است این هم یک قاعده فقهی است و فقیه در مواردی تطبیق می‌کند و یک حکم استنباط شده ‌است نه این‌که یک ادله‌ای برای استنباط باشد. با این تعریف نمایی از مباحث اصول ارائه می‌شود و هم به قید ادله عمومی می‌شود بگوییم که لغت، رجال، قید استنباط، قواعد فقهی و… خارج بشود.

غرض هم این است که فقیه بتواند تحصیل حجت بکند همان‌طور که مرحوم اصفهانی با تبیین و توضیح فرمودند. حالا این تعریف که فارسی گفتیم عربی هم نوشته بشود. می‌شود بگوییم این تعریف تا حدودی سالم از اشکال است و علم اصول را تعیین می‌کند. البته برای توجه و تبیین بیشتر علم اصول باید موضوع علم اصول را بعداً یا براساس این تعریف یا آن تعریف بگوییم.

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715