پنجشنبه ۰۷ بهمن ۱۴۰۰
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۰۸:۱۸ - ۱۴۰۰/۰۸/۲۵

مدیریت اسلامی از جنس نور است؛

گفتار منتشر نشده از مرحوم سید علی اکبر پرورش/ مدیریت در نهج البلاغه- جلسه هفتم و آخر

یکی از عوامل مدیریت آموزش خود و دیگران بود، بزرگانِ راه معتقدند هر انسانی که رهبری می‌کند باید حتماً از آموزش خود غافل نشود زیرا در این‌صورت پیوسته می‌دهد بدون این‌که بگیرد و بعد از مدتی چشمه‌سار وجودش خشک می‌شود و به یکی از موانع مدیریت برخورد می‌کند...

به گزارش ندای اصفهان، متن زیر که برای اولین بار در فضای مجازی منتشر می شود، گفتاری خواندنی از مرحوم استاد سید علی اکبر پرورش با عنوان «مدیریت از دیدگاه نهج البلاغه» (مدیریت در اسلام) است که در 7 جلسه سخنرانی ایراد شده است و توسط حزب جمهوری اسلامی اصفهان به صورت جزوه منتشر شده است.

ندای اصفهان در انتشار این جزوات به دخل و تصرفی در متن نپرداخته است و عینا به همان سبک و سیاق در فضای مجازی منتشر می شود.

مرحوم پرورش در سخنرانی اول به بررسی قسمت هایی از خطبه 86 نهج البلاغه می پردازند که در آن امیرالمؤمنین ع ویژگی های فردی را برمی شمرند که می تواند الگویی برای مدیریت باشد. همچنین با تفسیر آیه 84 سوره اسری «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ»، به بررسی شاکله مناسب برای فرد مدیر در مواجهه با مشکلات می پردازند و شهید بهشتی را یکی از برترین افراد با قدرت مدیریت بالا معرفی می کنند به طوری که شیوه مدیریت او همانند امام خمینی (ره) توجه به اَرفَعِ امور و نه برخورد با مسائل سطح پایین و مبتذل بود.

در سخنرانی دوم به ادامه شرح خطبه نهج البلاغه و خصایص مدیر می پردازند و مدیریت در اسلام را از جنس نور می داند برخلاف مدیریت شرقی و غربی که در کتابها به دنبال علم مدیریت هستند. برای رسیدن به چنین جایگاهی ابتدا باید از مدیریت خود شروع کنیم و بعد به توانایی مدیریت دیگران و مدیریت امور و رفع حوائج مردم برسیم.

در جلسه سوم برای ویژگی های مدیر موفق به ترتیب گردآوری اطلاعات، مشورت کردن، اندیشیدن، دوراندیشی، گردآوری نیروی کار، عزم کردن و توکل کردن را به بحث گذاشت.
در جلسه چهارم عواملی را که به عنوان اهرم باید در دست مدیر باشد تا بتواند مدیریت را بهتر انجام بدهد با الهام از کتاب های مدیریت در پنج عامل بیان می کند: برنامه ریزی 2. سازماندهی 3. نظارت و ارزشیابی 4. ایجاد انگیزه 5. نوآوری و ابتکار.

مرحوم استاد در سخنرانی پنجم ادامه لوازم مدیریت را با تسلطی که بر مبانی دینی دارند به همراه شواهدی از قرآن و نهج البلاغه و مثال هایی از مسائل روز مطرح می کنند.

در جلسه ششم به دسته بندی 5 مانع از موانع مدیریت می پردازد: 1. عدم تشخیص صحیح رابطه علیت در فعالیت ها؛ 2. هر معلولی مربوط به علتی است؛ 3. نشناختن این نکته که علیت و حتمیت ارتباط ناگسستنی دارند و محال است که این دو از هم جدا بشوند؛ 4. عدم انعکاس جهان خارج به مغز بدون انحراف اعم از حسی، عقلی، روانی؛ 5. خودبزرگ بینی.

در سخنرانی هفتم (آخر) ضمن مرور بحث های گذشته، مشارطه، مراقبه، محاسبه، معاتبه و مؤاخذه نفس را از لوازم مدیریت بر خویشتن و مدیریت اسلامی می دانند و سپس به بیان الگویی هایی از مدیریت در میان نامه های نهج البلاغه و نحوه ارتباط امیرالمؤمنین با کارگزارانشان می پردازند.

استاد سید علی اکبر پرورش، مرد ولایت مدار و انقلابی که علاوه بر مبارزات و اقدامات سیاسی‌اش بسیار مردم‌دار و متواضع و در دید عموم مردم چهره‌ای محبوب و شناخته شده بود و این محبوبیت علاوه بر ابعاد متعدد شخصیتی ایشان بخشی نیز حاصل سخنرانی های جذاب و تسلط فراوان بر قرآن، نهج البلاغه و مبانی اسلامی بود.

جهت آشنایی با زندگی و دیگر آثار استاد سید علی اکبر پرورش اینجا را ببینید.

جهت آشنایی با دیگر جزوات و تولیدات حزب جمهوری اسلامی اینجا را ببینید.

درس هفتم:

بسمه‌تعالی

«رَبِّ اَعوذُبِکَ مِن هُمَزاتِ الشَّیاطینَ بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ وَ بِه نَستَعین وَ صَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدِنا وَ نَبیِّنا مُحَمَّدٍ وَ عَلی اَهلِ بَیتِهِ الطّاهِرینَ»

بحث این هفته موانع مدیریت بود که عرض شد یکی از مهم‌ترین موانع سر راه مدیریت عدم تشخیص صحیح رابطه علیت در فعالیت‌هاست. نکته دوم این بود که هر معلولی مربوط به علتی است و این در جهان هستی یکی از سنت‌های لایتغیر خداوند است و هر انسانی در حیطه کار خودش و در برخورد با مسائل به‌ویژه در مدیریت و رهبری باید این نکته را دقیقاً بشناسد. مسئله سوم نشناختن این نکته است که علیت و حتمیت با هم ارتباط ناگسستنی دارند و علیت ها و ذهنیت‌ها یکسان نیستند و با هم انطباق ندارند، یعنی باید علیت را به‌طور صحیح به ذهنیت منتقل کرد.

مسئله چهارم عدم انعکاس جهان خارج به مغز و بدون انحراف بود اعم از انحراف حسی، عقلی و روانی و عرض شد تمامی کینه‌توزی‌ها، بخل ها، لجاجت‌ها، شکاکی ها، احساساتِ تند ناسیونالیستی، خیال‌بافی ها، عقده‌گشایی ها، عقده پراکنی‌ها، عقده تکانی ها، غم‌های غیرمنطقی همه این‌ها موانع بزرگی است که سر راه مدیریت قرار دارد و همه به‌خاطر این نکته است که جهان خارج آن‌طور که هست دقیقاً و صحیحاً به ذهن منعکس نمی‌شود و هرچه درجه عدم انطباق بیشتر باشد اشتباه بیشتر و موانع سر راه مدیریت بزرگ‌تر و هرچه درجه انطباق جهان خارج و انعکاس آن به ذهن کمتر باشد قاعدتاً اشتباهات کمتر و موانع بسیار کم خواهد شد.

در یکی از جلسات خطبه 17 نهج‌البلاغه عرض شد که امیرالمؤمنین (ع) شرح‌حال کسانی که با موانع قدرت برخورد ندارند و نمی‌توانند در سازماندهی حرکت و مدیریتشان مشکلات را دقیقاً بشناسند و تحلیل کنند این‌طور بیان فرموده‌ است:

«فَاِن نَزَلَت بِهِ اِحدَی المُبهَماتِ هَیَّاَ لَها حشواً مِن رَأیِهِ ثُمَّ قَطَعَ بِه» یعنی اگر به این افراد که دقیقاً نمی‌توانند حقایق جهان را بفهمند و جهان خارج را آن‌طورکه هست به ذهن خود منتقل کنند مبهمات را عرضه کردی کارشان تنها زاید کاری است و کارهای حشو که هیچ اثر و ارزشی ندارد.

«فَهُوَ مِن لَبسِ الشُّبَهاتِ فی مِثلِ نَسجِ العَنکَبوتِ» کارهای این دسته از مدیران مثل بافته عنکبوت بسیار سست و بی‌محتوا است و به تعبیر خدای متعال «اِنَّ اَوهَنَ البُیوتِ لَبَیتُ العَنکَبوت» (سوره عنکبوت، آیه 41) همین سخن را بیان می‌کند «لایَدری اَصابَ اَم اَخطَأ» اصلاً نمی‌داند چه می‌کند. چه بیماری بزرگی برای این دسته از مدیران و رهبران و پیشوایان وجود دارد و آن بیماری چه کنم است، یعنی آیا درست انجام دادم یا غلط؟ این همان مفهوم است که در حقیقت یک مدیر ناتوان که قدرت ندارد حقایق را دقیقاً بفهمد به این مصیبت گرفتار می‌شود «فَاِن اَصابَ خافَ اَن یَکونَ قَد اَخطَاَ» اگر به هدف برسد می‌ترسد خطا کرده باشد «وَ اِن اَخطَاَ رَجا اَن یَکونَ قَد اَصابَ» اگر هم خطا بکند می‌گوید شاید هم درست باشد «جاهِلٌ خَبّاطُ جَهالاتٍ» نادانی است که کارش دائم فرورفتن در جهالت و نادانی است «عاشٍ رَکّابُ عَشَواتٍ» زیست می‌کند درحالی‌که دائم بر مرکب لغزش‌ها سوار است.

در دنباله خطبه حضرت می‌فرمایند: «لامَلئٌ وَ اللهِ بِاِصدارِ ما وَرَدَ عَلَیهِ» به خدا قسم این انسان نمی‌تواند حقایق را به محل اصلی خود برگرداند و موانع و مشکلات را به اصل خودش ارجاع دهد، در حقیقت انسانی است که کارش دائماً خطا و لغزش است.

مسئله پنجم: خود را از دیگران برتر دیدن، و این دسته از مدیران به اعتبار جهالتشان به این خصوصیت گرفتار هستند و مشکلات ناشی از آن عرض شد. نکته دیگر که نقطه مقابل آن است خود را از دیگران [کمتر] دیدن است، خفض جناح ها و تواضع های بی‌مورد، خود را نادیدن، کوچک یافتن و حقیر شمردن.

اشکالاتی که در این رابطه ایجاد می‌شود:

 اول: از بین رفتن ابتکار عمل، یعنی قدرت خلاقیت را از دست دادن، هرجا انسان خود را کوچک و ناتوان دید قدرت ابتکار از دستش خارج می‌شود و اگر مدیر این خصوصیات را داشته باشد بعد از این‌که رهبری و مدیریت از او گرفته شد و خودش را بازیافت متوجه می‌شود که در زمان مدیریت و مسئولیتش چقدر کار می‌توانست انجام دهد و او خودش را ضعیف دیده و ابتکار عمل گرفته‌شده از دستش.

دوم: از دست دادن فرصت‌ها، همین‌طور که مولا(ع) در نهج‌البلاغه می‌فرماید: «وَ الفُرصَۀ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ» فرصت‌ها مانند ابرهاست که می‌گذرد «فَانتَهِزوا افُرَصَ الخَیر» (نهج البلاغه، حکمت 20) فرصت‌های نیک را از دست ندهید. یکی از ویژگی‌های انسان مدیر آن است که فرصت‌های مناسب را می‌گیرد و نمی‌گذارد که از دستش خارج شود لذا فرصت‌طلبی علاوه ‌بر این‌که در بعضی موارد بد نیست در بسیاری موارد نیک است. امیرالمؤمنین می‌فرماید فرصت‌طلب باشید البته به مفهوم صحیحش «فُرَصَ الخَیر».

سوم: ابن‌الوقت شدن و خود را اسیر دیگران دیدن، هرکسی خود را ضعیف و عاجز از دیگران کمتر بداند ابن‌الوقت می‌شود یعنی به تعبیر ما دم‌دمی شدن، انسان غیر قاطع، قاطع نه خشن، چون بعضی قاطعیت را با خشونت اشتباه می‌کنند؛ مثلاً اگر کسی در برخورد با کسی داد و فریاد کند می‌گویند فرد قاطعی است درصورتی‌که این قاطعیت نیست، قاطعیت یعنی قدرت فصل کردن، سخن آخر را گفتن و عمل آخر را انجام دادن. حالت ابن‌الوقت شدن که از رهگذرِ خود را کمتر دیدن به وجود می‌آید ممکن است متأسفانه در بعضی از ماها وجود داشته باشد. در این رابطه به روحیه توانمند امام توجه کنید که ایشان خود را نه از دیگران برتر و نه کوچک و ضعیف و عاجز می‌دانند بلکه انسانی در حد دیگران، خداوند به هر کس بهره و نصیبی داده ‌است، موجودی نیست که آفریده ‌شده باشد مگر این‌که حکمت قاهره خداوندی به او تعلق گرفته و دارای خصوصیتی است، بنابراین چرا خود را ضعیف بدانیم؟ بعضی از مواقع ما براساس هوس‌ها می‌خواهیم مثلاً فلان‌کس باشیم و چون نیستیم تلاش می‌کنیم تا دیگران ما را مثل او بشناسند باز این عدم انعکاس عینیت به ذهنیت است، چون ما درست ارزیابی نکردیم، چیزی را که خلقت به من واگذار کرده از همان مسیر بروم، من هم مثل او هستم، خلقت و آفرینش خداوندی به او امتیاز داده ‌است و او آن را رشد داده‌ است، به من هم استعدادی داده همان را کشف و به فرمان خدا هدایت کنم.

متأسفانه سال‌ها رژیم طاغوت اجازه نمی‌داد که استعدادها کشف شود. طبیعی است که اجازه استخراج استعداد هم نمی‌داد و به‌همین دلیل قدرت هدایت استعداد هم گرفته ‌شده بود. تعبیر پیامبر چه زیباست؛ «اَلنّاسُ سَواسیَۀٌ کَاَسنانِ المُشط» مردم مانند لبه دندانه‌های شانه با هم برابرند، و همان‌طور که دندانه‌های شانه نمی‌تواند یکی بزرگ و یک کوچک باشد «اَلنّاسُ سَواسیَّۀٌ» مردم مساوی و برابرند. بنده یک مسلمانم، اسلام برای من حقی قائل شده دیگران هم نسبت به من حقی دارند؛ این مشکل بزرگ حالت ابن ‌الوقت بودن است.

چهارم: همه امکانات زمانی، فیزیکی و روحی را از دست دادن و درنتیجه بی‌حوصله شدن. فرد ضعیف که خود را کمتر از دیگران می‌بیند همه امکانات فیزیکی (مادی) امکانات زمانی (فرصت‌ها) و امکانات روحی را از دست می‌دهد.

یکی از عوامل مدیریت آموزش خود و دیگران بود، بزرگانِ راه معتقدند هر انسانی که رهبری می‌کند باید حتماً از آموزش خود غافل نشود زیرا در این‌صورت پیوسته می‌دهد بدون این‌که بگیرد و آنجا که دادن باشد ولی گرفتن نباشد انسان بعد از مدتی چشمه‌سار وجودش خشک می‌شود و به یکی از این موانع برخورد می‌کند که درحقیقت به همه آن‌ها گرفتار شده ‌است.

شما صحبت‌های امام در رابطه با نمایندگان مجلس را شنیدید که البته فرازهای گوناگون داشت و آنچه که مورد بحث ماست این نکته است که به هر جهت در این کالبد مادی و پیکر جسمانی از نواقص و معایبی برخورداریم و چون تمام حقیقت حقایق جهان را نمی‌توانیم بشناسیم بنابراین اشتباه زیاد است. منتها انسان‌هایی که آموزش خودشان را فراموش نمی‌کنند اشتباهشان کمتر است، به‌همین دلیل علما و بزرگانی که نقش خلاق جامعه را دارند می‌گویند فرد مدیر باید چند حالت داشته باشد، محال است انسانی از حیطه مدیریت خارج شود حتی اگر در یک جزیره تنها زندگی می‌کند باز مدیریت خودش مطرح است.

مدیریت چهار نوع است: مدیریت خود، گروه، کشور در سطح وسیع‌تر و مدیریت جهانی، هر فردی هم رهرو است و هم رهبر، کسی که خانواده دارد حالت رهبری بر خانواده خودش دارد با کسی که رییس اداره است حتی فردی که در یک سازمان کار می‌کند باز نسبت به عوامل دیگری حالت رهبری دارد. فکر نکنید وقتی می‌گوییم مدیر یعنی فلان وزیر یا مدیرکل، هیچ انسانی از این حوزه‌ها خارج نیست.

پس حالت اول مشارطه است یعنی هر انسانی که کار رهبری انجام می‌دهد چه بر خود و دیگران باید ابتدای روز شرط کند هدف، خدمت به جامعه باشد. این ‌موضوع از روایتی که پیامبر اکرم فرمود استخراج می‌شود «مَن اَصبَحَ وَ لَم یَهتَمَّ بّاُمورِ المُسلِمینَ فَلَیسَ بِمُسلِم» (کسی که آغاز به کار کند درحالی‌که اهتمام به امور مسلمان‌ها نداشته باشد مسلمان نیست).

 بعد از مشارطه کار را شروع می‌کنید. در هر جامعه مدیریت آغاز می‌شود، در طول مسیر باید حالت دوم ایجاد شود و آن حالت مراقبه است، یعنی هر لحظه باید مراقب خودمان باشیم، باید توجه داشته ‌باشیم تنها موجودی که قادر است بر خودش نظارت کند انسان است چون موجودی مختار است. طبیعت، آسمان، کوه و دشت و کهکشان نمی‌تواند در حالات خود مطالعه کند این قدرتی که به فردفرد انسان‌ها واگذارشده بزرگ‌ترین عظمت خلقت است که می‌تواند در آن واحد خودش به خودش نگاه کند، نگرنده و مورد نگرش اوست. این جمله معروف که می‌گوید در نمایشنامه وجود هم بازیگریم هم تماشاچی، در همین لحظه می‌توانیم بسنجیم ببینیم آیا سخنان من بر اساس چه انگیزه‌ای است آیا خودفروشی، تفوق‌طلبی و انگیزه‌های شیطانی در آن هست یا انگیزه‌های خدایی، و لذا یکی از معانی بسیار جالب که در تفسیر «شاهِدٍ وَ مَشهودٍ» بیان کرده‌اند می‌گویند خداوند قسم‌ خورده است به شاهد و مشهود، مراد خود انسان است که در آن واحد هم شاهد است و هم مشهود، ناظر و منظور است شاهد و مشهود اوست، نگرنده و مورد نگرش اوست، این قدرت مراقبه است.

سوم حالت محاسبه: وقتی انسان شرط‌ها را کرد و در طول هم پیوسته به خودش نگریست باید مانند یک شاگرد تاجر دائم گوشه‌ای بنشیند و محاسبه کند که اشتباه ها چه بود، همان سخنی که امام فرمودند: افرادی که چنین قدرتی داشته باشند باید قهرمان شناخت.

روایتی حضرت موسی‌بن‌جعفر(ع) از پیامبر اکرم (ص) فرموده «لَیسَ مِنّا مَن لَم یُحاسِب نَفسَه فی کُلّ یَومٍ» از ما نیست کسی که محاسبه نکند نفسش را هر روز. تفسیری از آیت‌الله منتظری در نمازجمعه شنیدم درمورد سوره والعصر که می‌گفتند، والعصر معانی زیادی دارد از جمله معنی عصر حضرت حجت (ص)، دوره و زمان و به معنی بعدازظهر هم آمده، ایشان می‌گفتند عصر شاید همان بعدازظهر پایان روز هست که هر محاسبه‌گری این موقع می‌نشیند و محاسبه می‌کند. والعصر یعنی قسم به زمانی‌که بنشینید و حساب کنید، مهم‌ترین محاسبه، محاسبه نفس است نه دخل و خرج و سود و زیان «وَالعَصرِ اِنَّ الاِنسانَ لَفی خُسرٍ»  قسم به عصر که انسان در خسر است. در تفسیر فخر رازی می‌گوید مدت‌ها فکر می‌کردم خسر معنایش چیست تا اینکه روزی در خیابان‌های بغداد در هوای گرم راه می‌رفتم یخ فروشی فریاد می‌زد «مردم رحم کنید به کسی که سرمایه‌اش در خُسر است»، سرمایه او یخ بود و هوا گرم، اگر مردم بخرند سرمایه‌اش برمی‌گردد وگرنه سرمایه ذوب می‌شود. قرآن به عصر و زمان محاسبه سوگند می‌خورد که انسان در خُسر است اگر توجه نکنید لحظه به لحظه سرمایه فطرت از دست می‌رود. به قول اقبال:

ای غنچه‌ی بشکفته ز هر کس نگران خیز           سرمایه ز کف رفت ز تاراج امان خیز

از نغمه موج سحر از بانگ اذان خیز                   از گرمی هنگامه آتش نفسان خیز

از خواب گران خواب گران‌خیز

چهارم معاتبه: یعنی سرزنش کردن. بعد از محاسبه متوجه می‌شوید در روز چقدر خطا داشتید، شروع می‌کنید به سرزنش کردن خود که این خیلی قدرت می‌خواهد. در روایت است که حضرت در نهج‌البلاغه فرمود «وَ اعلَموا عِبادَاللهِ اَنّ المُؤمِنَ لایُعسی وَ لایُصبِح اِلّا وَ نَفسُه ظَنونٌ عِندَه» (نهج البلاغه فیض، خطبه 175) آگاه باشید که مؤمن کسی است که صبح و شام نمی‌کند مگر این‌که به نفس خودش بدگمان است، این بدگمانی را به دیگران ندارد بلکه به خودش دارد.

امیرالمؤمنین (ع) در روایت متقین در خطبه‌ی همام می‌فرمایند: «فَهُم لِاَنفُسِهِم مُتَّهَمونَ» متقین خودشان، خودشان را تهمت می‌زنند و این تنها کار متقین است، معاتبه نفس نباید با کوچک شمردن کار خویش اشتباه شود. کوچک دیدن تواضعاتِ کاذبی است که گاهی یک دنیا تفاخر و تکبر در آن هست؛ معاتبه نفس یعنی نفس را دائم مورد سرزنش قرار دادند که تو می‌خواهی از نفخه الهی دور شوی.

پنجم مؤاخذه: یعنی تنها سرزنش کردن نفس کافی نیست شاید با چند مرتبه سرزنش کردن آن عمل باز هم تکرار شود. اگر دیدید با سرزنش کردن و بدگمان بودن و مورد حمله قرار دادن، نفس باز هم سرکشی می‌کند باید مؤاخذه کنید، مثلاً با تکرار عمل با خود عهد کنید که سه روز روزه بگیرید. لکن نفس در بازیگری قدرت زیادی دارد، عبارتی است که از علامه امینی که آقای مدنی نقل کردند و مفهومش آن است که نقش چاقوی دسته کرده آماده دارد، باید حتماً مؤاخذه کرد که بداند حریفش قوی است پس اگر انسان این پنج حالت را در روز داشته باشد خود را آموزش داده‌ است که قطعاً وجود ما سبب آموزش دیگران هم خواهد شد.

برای این‌که کیفیت مدیریت خوش شناخته شود باید به نهج‌البلاغه مراجعه کرد؛ نهج‌البلاغه سه قسمت دارد؛

1- خطبه‌ها:

حضرت علی (ع) تا زمانی ‌که پیامبر اکرم در حیات بودند حتی یک سخنرانی و یا یک نامه نداشتند و همه سخنرانی‌ها در زمانی است که حضرت رهبری جامعه را به‌عهده داشتند. سیدرضی در بین سخنان و نامه‌ها و کلمات کوتاه آنچه که از نظر بلاغت جالب‌تر بوده جمع‌آوری کرده ‌است.

2- نامه‌ها که 79 نامه در نهج‌البلاغه هست.

3- کلمات قصار.

در بخش نامه‌ها قسمتی است که حضرت به معاویه و یا عمال و کارگزارانشان نامه می‌نویسند، اولین چیزی که در این نامه‌ها دقیقاً به چشم می‌خورد آن است که حضرت معتقدند کسی که در حوزه مدیریت است باید توجه عمیقی به اموال مسلمان‌ها داشته باشد یعنی تکیه و توجه به بیت‌المال خیلی زیاد است و اولین فن مدیریت است که متأسفانه بعضی جاها توجه نمی‌شود.

در نامه 41 می‌فرماید: «فَاتَّقِ اللهَ وَ اردُد اِلی هؤلاءِ القَومِ اَموالَهُم» از خدا بترس و اموال مردم را به آن‌ها برگردان. در نامه دیگری می‌نویسد «مِن اَموالِ الیَتامی وَ المَساکینَ وَ المُؤمِنینَ وَ المُجاهِدینَ» اموالی که در اختیار شماست اموال یتیم و مسکین و مجاهدین و مؤمنین است، شما حق ندارید در درهم و دیناری تصرف غیر قابل‌قبول کنید. «الَّذِينَ أَفَاءَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ هَذِهِ الْأَمْوَالَ» خداوند این اموال را بر آن‌ها مقرر کرده‌ است.

باز در نامه دیگری به اشعث بن قیس والی آذربایجان می‌نویسند: «وَ فی یَدَکَ مالی مِن مالِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ و اَنتَ مِن خُدّامِه» شما در حقیقت امانت‌دار خدا هستید، شما خزینه‌دار خدا هستید، اگر درهمی تصرف غلط بکنید درحقیقت به خزانه خداوند خیانت کردید.

گاهی ما ملاک هامان با آنچه در شرع هست تفاوت دارد؛ مثلاً اگر سؤال شود روشن‌فکر آگاه بیدار کیست؟ هر کس توضیحی می‌دهد، مثلاً کسی که اطلاعاتش خوب باشد مسائل سیاسی را بداند یا آگاه کسی است که اوضاع را بشناسد، اما به ذهن ما نمی‌رسد که بیدار و آگاه کسی است که حلال‌خور باشد درحالی‌که قرآن در سوره کهف صریح می‌فرماید:

اصحاب که مدت 309 سال در غار خوابیدند زمانی‌که بیدار شدند «قالَ قائِلٌ مِنهُم» یکی از آن ها پرسید «کَم لَبِثتُم» چقدر خوابیدید؟ دیگری گفت شاید یک روز یا نصف روز «قالوا رَبُّکُم اَعلَمُ بِما لَبِثتُم» گفتند خدا می‌داند چقدر خوابیدیم. این سؤال چیست که یک انقلابی که از خواب خودش سؤال نمی‌کند از بیدار شدن و آگاه شدن مردم می‌پرسد، گفتند چگونه؟ آن که از همه آگاه‌تر بود گفت «فَابعَثوا اَحَدَکُم بِوَرِقِکُم هذِهِ اِلَی المَدینَۀ»یک نفر این پول را به شهر ببرد و چیزی بخرد «فَلیَنظُر» و در حقیقت ارزیابی کند؛ «اَیُّها اَزکی طَعاماً» ببیند چه کسی حلال خور شده، یعنی دلیل بر بیداری را قرآن حلال خوردن می‌داند.

 مسئله دوم در این نامه‌ها دقیقاً به چشم می‌خورد سیاستِ توضیحی است، یعنی هر جا دیدید مردم تحت تأثیر سوء قرار گرفته‌اند از شما که مسئولیت و مدیریت دارید سعی کنید مردم را از آلودگی ذهنی خارج کنید. در نامه‌ای که حضرت می‌نویسد در مورد قتل عثمان که جوّ ذهن مردم کوفه را تحت تأثیر تبلیغات معاویه عوض کرده بود، حضرت سیاست توضیحی ایجاد می‌کنند و در چندین مورد در نامه‌هایشان به عمالشان می‌فرمایند هرگاه تبلیغات سوئی علیه تان ایجاد شد سیاست توضیحی را ادامه دهید.

 سوم سیاست تشویقی:

که در این نامه‌ها حضرت به استانداران و فرمانداران دستور می‌دهد که اگر عمال و کارگزارانتان کار خوبی انجام دهند تشویق کنید و اگر کار خطایی انجام دهند انذار کنید.

در نامه 19 به عاملشان می‌فرمایند «فَالبَس لَهُم جُلباباً مِن اللّینِ تَشوبُهُ بِطَرفٍ مِنَ الشِّدَۀِ» یعنی مدیریت تو نسبت به مردم طوری باشد که نرمی و درشتی هر دو با هم باشد «وَ داوِن لَهُم بَینِ القَسوَۀِ وَ الرَّأفَۀِ»  با مردم طوری رفتار کن که بدانند تو آدم قسی هستی آنجا که کسی قتل انجام داده و یا هرجا دزدی دیدی دستش را قطع کن، و انسان رئوفی هستی اگر بچه یتیمی دیدی چهار دست‌وپا راه می‌رود تا بچه بخندد، این شیوه حکومت است که پیامبر اکرم هم همین شیوه را داشت.

علی(ع) گردن‌بندی را در گردن دخترش دید فرمود از کجا آورده‌ای؟ گفت از بیت‌المال قرض گرفتم. از ابورافع خزانه‌دار سؤال کردند تو به او دادی؟ گفت بله چون دختر شما بود. فرمود والله اگر قرض نگرفته بود اول هاشمیین بود که دستش را قطع می‌کردم. فاطمه محزونی یکی از زنان معروف قبیله بنی محزون بود، دزدی کرده بود به گوش پیامبر رسید فرمود باید دستش قطع بشود، قبیله او نزد ابوبکر رفتند پیش پیامبر آمدند غضبناک شد، رفتند نزد علی (ع) گفتند به پیامبر بگو و آبروی قبیله مان در خطر است از این صرف‌نظر کن، علی گفت چه کسی جرأت دارد به پیامبر بگوید دست دزد را قطع نکن؟ جمعیتی آمدند نزد پیامبر، پیامبر غضبناک شد و به‌ طرف مسجد رفت درحالی‌که از شدت غضب رنگش برافروخته شده بود و ردای مبارکش روی زمین می‌کشید. فرمود:

اقوامی که قبل ‌از شما بودند هلاک شدند به‌خاطر آنکه اگر فرد مشهوری دزدی می‌کرد گفتند حالا رهایش کنید «وَ اِذا سَرَقَ فیهِمُ الضَّعیفُ» ولی اگر شخص ضعیفی دزدی می‌کرد می‌گفتند او را مجازات کنید، فرمود من این کار را نمی‌کنم دستش را قطع کنید. دست آن زن را قطع کردند، علی (ع) فرمود:

«وَ امزُج لَهُم بَینَ التَّقریبَ وَ الاِدناءِ» طوری باشد که مردم خودشان را به تو نزدیک کنند ولی در ضمن بترسند، نزدیک کنند برای ‌اینکه بگویند می‌شود با علی نزدیک شد و برادر بود، اما در مورد یک دینار بی‌جا گرفتن بترسند، خود حضرت هم این شیوه را داشت.

یکی از عوامل مدیریت نظارت و پیگیری که در سیستم اسلامی روی آن تکیه شده ‌است، در نامه سوم شریح قاضی خانه‌ای خریده ‌است، حضرت فرمود «بَلَغَنی اَنَّکَ ابتَعتَ دارً بِثَمانینَ دیناراً» خانه‌ای خریده‌ به هشتاد دینار «وَ کَتبتَ لَها کِتاباً» و قرارداد هم بسته‌اید «وَ اشهَدتَ فیهِ شُهوداً» و عده‌ای هم آمدند شاهد قضایا باشند.

مسئله پنجم می‌فرمایند مسئولیت‌هایی که به شما واگذار می‌شود هم امانت است، فکر نکنید مادام‌العمر است. در نامه پنجم می‌فرماید:

«وَ اِنَّ عَمَلَکَ لَیسَ لَکَ بِطُعمَه وَ لکنَّه فی عُنُقِکَ اَمانَهً» نباید مسئله شخصی خودش را در نظر بگیرد باید حتماً ارزش‌ها را توجه کند و تنگ‌نظر نباشد. مثلاً به ‌محض بد آمدن او از فردی وی را عزل کند. حضرت در بسیاری از موارد این در نامه به عمالشان دستور می‌دهند که پیشگیری کنید از خیانتی که می‌خواهد انجام بگیرد، مسئله درمان با پیشگیری تفاوت دارد، در سیستم اسلامی به مسئله پیشگیری از مرض خیلی توجه می‌شود تا مسئله درمان.

ظاهراً یکی از عاملین احتمال خیانت در او هست که حضرت پیشگیری می‌کند تا مبادا خیانت شود.

در نامه 21 توجه زیاد به ضعیفان، پیرزنان و مستضعفان شده ‌است، از همه مهم‌تر این‌که حضرت به عمالشان پیوسته قیامت را تذکر می‌دهند.

در «79 نامه» خطوطی که در رابطه با مدیریت هست باید دسته‌بندی شود. در کتاب تحف العقول قسمت مربوط به حضرت سجاد (ع) 50 حق ذکر شده ‌است که شیوه‌های بسیار جالب مدیریت اسلامی در این حقوق ذکر شده ‌است.

والسلام

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715