جمعه ۰۸ بهمن ۱۴۰۰
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۱۹:۵۸ - ۱۴۰۰/۰۸/۲۴

انتشار برای اولین بار؛

گفتاری از مرحوم سید علی اکبر پرورش/ مدیریت در اسلام (جلسه 6)

همه این بحث‌ها به این خاطر است که فرد آن‌چنان تعلیماتی از رهگذر اسلام پیدا کند که بتواند مدیریت خود، گروه، جامعه، و مدیریت جهانی را به‌عهده بگیرد و اصلا ًحرکت کلی برای همین است که خلافت در زمین از آن مسلمین و مستضعفین است و باید شیوه‌های رهبری و مدیریت را کاملاً بیاموزیم

به گزارش ندای اصفهان، متن زیر که برای اولین بار در فضای مجازی منتشر می شود، گفتاری خواندنی از مرحوم استاد سید علی اکبر پرورش با عنوان «مدیریت از دیدگاه نهج البلاغه» (مدیریت در اسلام) است که در 7 جلسه سخنرانی ایراد شده است و توسط حزب جمهوری اسلامی اصفهان به صورت جزوه منتشر شده است.
مرحوم پرورش در سخنرانی اول به بررسی قسمت هایی از خطبه 86 نهج البلاغه می پردازند که در آن امیرالمؤمنین ع ویژگی های فردی را برمی شمرند که می تواند الگویی برای مدیریت باشد. همچنین با تفسیر آیه 84 سوره اسری «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ»، به بررسی شاکله مناسب برای فرد مدیر در مواجهه با مشکلات می پردازند و شهید بهشتی را یکی از برترین افراد با قدرت مدیریت بالا معرفی می کنند به طوری که شیوه مدیریت او همانند امام خمینی (ره) توجه به اَرفَعِ امور و نه برخورد با مسائل سطح پایین و مبتذل بود.

در سخنرانی دوم به ادامه شرح خطبه نهج البلاغه و خصایص مدیر می پردازند و مدیریت در اسلام را از جنس نور می داند برخلاف مدیریت شرقی و غربی که در کتابها به دنبال علم مدیریت هستند. برای رسیدن به چنین جایگاهی ابتدا باید از مدیریت خود شروع کنیم و بعد به توانایی مدیریت دیگران و مدیریت امور و رفع حوائج مردم برسیم.

در جلسه سوم برای ویژگی های مدیر موفق به ترتیب گردآوری اطلاعات، مشورت کردن، اندیشیدن، دوراندیشی، گردآوری نیروی کار، عزم کردن و توکل کردن را به بحث گذاشت.
در جلسه چهارم عواملی را که به عنوان اهرم باید در دست مدیر باشد تا بتواند مدیریت را بهتر انجام بدهد با الهام از کتاب های مدیریت در پنج عامل بیان می کند: برنامه ریزی 2. سازماندهی 3. نظارت و ارزشیابی 4. ایجاد انگیزه 5. نوآوری و ابتکار.

مرحوم استاد در سخنرانی پنجم ادامه لوازم مدیریت را با تسلطی که بر مبانی دینی دارند به همراه شواهدی از قرآن و نهج البلاغه و مثال هایی از مسائل روز مطرح می کنند.

در جلسه ششم به دسته بندی 4 مانع از موانع مدیریت می پردازد: 1. عدم تشخیص صحیح رابطه علیت؛ 2. نشناختن این نکته که علیت و حتمیت ارتباط ناگسستنی دارند و محال است که این دو از هم جدا بشوند؛ 3. عدم انعکاس جهان خارج به مغز بدون انحراف اعم از حسی، عقلی، روانی؛ 4. خودبزرگ بینی. [در جلسه هفتم مانع دیگری را هم اضافه میکنند]

جهت آشنایی با زندگی و دیگر آثار استاد سید علی اکبر پرورش اینجا را ببینید.

جهت آشنایی با دیگر جزوات و تولیدات حزب جمهوری اسلامی اینجا را ببینید.

بسمه‌تعالی

درس ششم

مدیریت در اسلام

بِسمِ اللهِ الرّحمنِ الرّحیم وَ بِه نَستَعینُ وَ صَلّی اللهُ عَلی نَبیِّنا وَ عَلی اَهلِ بَیتِهِ الطّاهِرینَ

همان‌طور که عرض کردم مفهوم مدیریت چیزی نیست که کسی از آن بی‌نیاز باشد برای این‌که هر انسانی مخصوصاً هر فرد مسلمانی ناگزیر است با مدیریت اسلامی آشنایی پیدا کند و دقیقاً مسائلی که در این مجموعه بی‌کران به نام اسلام وجود دارد بررسی کند و راه زیستن بهتر و زیست دادن بهتر و در حقیقت حرکت کردن و حرکت دادن را کاملاً بیاموزد.

بنابراین بحث مدیریت مورد لزوم همه افراد و مخصوصاً در اسلام برای همه مسلمین لازم است زیرا اگر یک فرد حتی هیچکس را نداشته باشد اگر مدیریت کند و کسی تحت سیطره و نفوذ او نباشد که مدیریتش را به‌عهده بگیرد باز خودش مدیر دارد و مدیریتِ خود یکی از شیوه‌های مدیریت در نظام اسلامی است. بنابراین همه این بحث‌ها به این خاطر است که فرد آن‌چنان تعلیماتی از رهگذر اسلام پیدا کند که بتواند مدیریت خود، گروه، جامعه، و مدیریت جهانی را به‌عهده بگیرد و اصلا ًحرکت کلی برای همین است که خلافت در زمین از آن مسلمین و مستضعفین است و برای این‌که ما بتوانیم این وراثت و خلافت را روی زمین داشته ‌باشیم باید شیوه‌های رهبری و مدیریت را کاملاً بیاموزیم زیرا غیر از این طریق ممکن است آن وراثتی که خواست خداوند است برای شما و امت مسلمان تحقق پیدا نکند چون قرآن فرموده‌ است:

«وَكَذلِكَ جَعَلناكُم أُمَّةً وَسَطًا لِتَكونوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ» ما شما تو را امت وسط قرار دادیم تا شاهد برای همه مردم باشید «وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً» (بقره، آیه 143) و رسول هم بر شما شاهد و شهید باشد، و می‌بینید که مدیریت امروز هم تا چه حد توانسته است در این دنیای ظلمانی آن نقش حیاتی و اساسی خود را پیاده کند، آنچه که تاکنون بحث شد انواع مدیریت، مواضع و ویژگی‌های مدیریت بود و بحث امروز، موانع مدیریت است که امهات و اصولش را بررسی و دسته‌بندی کرده ام:

اولین مانع مدیریت عدم تشخیص صحیح رابطه علیت است. اگر کسی دقیقاً رابطه‌ی علیت را نشناسد مانع بزرگی بر سر راه مدیریت او وجود دارد چه مدیریت خود یا گروه یا جامعه و چه مدیریت جهانی زیرا عدم تشخیص درست رابطه علیت یکی از بزرگ‌ترین منابع اشتباه است. توضیح آنکه بر جهان هستی و تمام آنچه که در آن وجود دارد و براساس رابطه علیت است، این اراده خداوندی است که تمام آنچه که در کل جهان جزئاً و کلاً وجود دارد بر اساس قوانین قانون علت و معلول است؛ یعنی آنچه که در جهان هستی به‌وجودآمده و به وجود می‌آید معلول است و حتماً علتی قبل از معلول دارد، این نکته را فطرتاً همه ما درک می‌کنیم اما گاهی از اوقات غفلتاً توجه نداریم. در این‌مورد مثالی می‌زنم، گاهی اتفاق افتاده که موقعی انسان سر بر بالش می‌گذارد یک سری تخیلات برای او ایجاد می‌شود که اگر فلان کار را می‌کردم چنین می‌شد، این در نظر نگرفتن رابطه علیت است، مثلاً یک دانش‌آموز نماز شب هم بخواند ولی درسش را نخوانده باشد در آن درس نمره قبولی نمی‌گیرد چون قبول شدن علت دیگری می‌خواهد و آن درس‌خواندن او است و نماز شب خواندن علت برای نمره آوردن نیست. باید رابطه را کشف کند زیرا اگر دانش‌آموز فکر کند نمره بستگی به نماز دارد اگر نمره نیاورد می‌گوید دیگر نماز نمی‌خوانم این رابطه علیت را گم‌کرده است. اگر کسی بخواهد نورانیت پیدا کند نماز شب بخواند ما در بسیاری از محاسباتمان اشتباه می‌کنیم، مثلاً فردی در یک حرکت تشکیلاتی با یک دژخیم مقابله می‌کند که این دژخیم ضد خداست، قدرت و نیرو هم دارد، این فرد الهی تشکیلاتی حرکت‌های ایذائی را به دشمن شروع می‌کند دشمن هم به او آسیب می‌رساند این‌جا نمی‌توان گفت خدایا ما که برحقیم چرا پیروز نشدیم.

«إِن يَمسَسكُم قَرحٌ فَقَد مَسَّ القَومَ قَرحٌ مِثلُهُ» (آل عمران، آیه 140) در مقابله شما و دشمن، طبیعی است که به شما هم آسیب می‌رسد اگرچه اهل نماز شب و روزه‌ مستحبی هم باشید، انسان مسلمان این رابطه را کشف می‌کند و لذا هیچ ناراحت نمی‌شود، انسان مسلمان مانند امام حسین(ع) است که با نیروی عظیم دشمن مقابله می‌کند اما یک‌بار هم نمی‌گوید خدایا چرا به من که فرزند پیغمبرم کمک نکردی تا پیروز شوم چون می‌داند قانونی براساس نظام آفرینش و اراده خداوند نوشته ‌شده است که با کفر و استکبار باید جنگید؛ در این مسیر تمام شرایط و لوازم را فراهم کرده‌ است، اگر کشته شدم این شهادت است و اگر کشته نشدم هم باز پیروزی است، این‌جا رابطه علیت را فراموش نکرده ‌است.

این یک نکته اصلی است که هر انسانی که می‌خواهد مدیریت داشته باشد چه برخود و چه بر دیگران، اولین هنر مدیریت شناخت رابطه علیت است که بر کل جهان هستی حاکم است، خداوند هم هرگز سنتش را تغییر نمی‌دهد «وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبديلًا» (سوره احزاب، آیه 62) اگر انسان نماز شب هم بخواند و احیاناً زیر یک دیوار ترک‌خورده بنشیند به‌راحتی دیوار بر سر او فرو می‌ریزد، شمشیر که فرود می‌آید سر را می‌برد چه فرق مبارک امیر مؤمنان (ع) باشد و چه فرق ابن‌ ملجم، این خاصیت آن است. آتش اگر آتش است می‌سوزاند مگر این‌که خاصیت سوزندگی به اراده خداوند گرفته شود، لذا خدایی که خاصیت سوزندگی را به آتش داده ‌است در آن زمان هنر سوزندگی را از آن گرفته‌ است؛ خطاب شد:

«يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ» (سوره انبیاء، آیه 69) ای آتش سرد و سلامت شو بر ابراهیم یعنی دیگر آتش نباش.

آب و خاک و باد و آتش بنده اند                  با من و تو مرده با حق زنده‌اند

پس انسان مسلمان با ارتباطات علیّ کار می‌کند [نه] با خیالات واهی. مولوی می‌گوید شخص شیشه‌ روغنی داشت خیلی به آن علاقه داشت، آن را با نخی به سقف اتاق بسته بود و با خود فکر می‌کرد که من این روغن را می‌فروشم و با پولش گوسفندی می‌خرم کم‌کم گوسفند تکثیر می‌کند و زیاد می‌شوند و کم‌کم یک گله گوسفند پیدا می‌کنم، وضعم که خوب شد بعد دختر حاکم را به ازدواج خود درمی‌آورم و یک بچه پسر پیدا می‌کنم، او باید حرف مرا بشنود وگرنه با این چوب او را ادب می‌کنم، همین‌که چوب را بالا برد به شیشه روغن خورد و همه آرزوهایش بر باد رفت. لذا امام صادق (ع) می‌فرماید:

دوست ما و مسلمان کسی است که آرزو او را فریب ندهد. زیرا در اسلام امید و رجاء هست ولی امل و آرزو نیست چون امید مسبوق به علیت است اما آرزو مسبوق به علیت نیست، امید همراه با حرکت و تلاش است.

قرآن هم مثال‌های زیاد می‌زند که مسلمان‌های صدر اسلام صرف این‌که مسلمان شدند همیشه انتظار داشتند که پی‌درپی پیروزی برای آن‌ها باشد و هیچ اشکالی هم برای آن‌ها نباشد، که قرآن مذمت می‌کند.

دومین مانع نشناختن این نکته که علیت و حتمیت ارتباط ناگسستنی دارند و محال است که این دو از هم جدا بشوند. درحقیقت باید ببینیم عینیت ها و ذهنیت‌ها با هم تفاوت دارد، یعنی آنچه که در خارج وجود دارد به نام عینیت با آنچه که از آن عینیت خارجی در ذهن ما وجود دارد متفاوت است. در جهان هستی هر چیزی یک الفبایی دارد مثلاً الکتریسیته یک الفبایی دارد و [به] کسانی که به‌دنبال شناخت این موضوع می‌روند فیزیکدان گویند، آن‌ها که به‌دنبال شناخت ترکیبات عناصر در خارج می‌روند شیمی‌دان گویند و همین‌طور علوم دیگر که هر یک الفبای مخصوص به خود دارد بعضی‌ها یک الف از این علم یاد می‌گیرند بعضی دو حرف و… معمولاً همین علائمند که غالباً کسی نمی‌تواند علم قضایا را بداند.

پس اگر فکر کنیم آنچه که در خارج است همان است که در ذهن ماست بزرگ‌ترین مانع سر راه مدیریت است و این مفهوم بسیاری از مشکلات را برای ما ایجاد می‌کند و همین دلیل است که پیامبر اکرم(ص) مرتب از خداوند تقاضا می‌کند «اَللّهمَّ اَرِنِی الاَشیاءَ کَما هیَ» خدایا اشیاء را آن‌طور که هست به من نشان بده، نمونه‌اش را می‌بینید مثلاً کسی نکته‌ای را از دیگری برای شما می‌گوید این مسئله به صورتی در ذهن شما می‌آید و عصبانی می‌شوید، این مسئله ذهنی است، بعد از مدتی برایتان روشن می‌شود که اصلاً این بحث شما نیست و چیز دیگری است پس روشن می‌شود که آنچه که در جهان خارج بوده با آنچه که در ذهن شماست دوتاست، به‌همین دلیل غالب اشتباهات بر این اساس است که حقایق خارجی با مسائل ذهنی گاهی انطباق ندارد و هرچه درجه انطباق بیشتر باشد فرد بهتر می‌تواند مدیریت کند و هرچه کمتر باشد موانع و مشکلات پیش می‌آید. و یکی از اصول مهم آن است که فرد نباید آنچه را که فهمیده ‌است صددرصد درست بداند مگر آنکه از زبان وحی باشد چون زبان وحی صددرصد منطبق با جهان واقع است.

چهار کتاب مطالبش با هم انطباق دارد:

1- کتاب علم خدا (لوح محفوظ) 2- کتاب قرآن 3- کتاب خلقت 4- کتاب فطرت آنچه که فطرت شما می‌یابد همان است که قرآن می‌گوید و آنچه که قرآن می‌گوید همان است که فطرت شما گفته، خارج از این چهار مقوله آراء، افکار و اندیشه‌ها معلوم نیست عینیت با ذهنیت منطبق باشد.

مسئله سوم عدم انعکاس جهان خارج به مغز بدون انحراف اعم از حسی، عقلی، روانی است. انحرافات چند نوع است اول انحرافات حسی است مثل افراد لوچ که دو تا می‌بینند، فرد نمی‌تواند بر اساس انحرافات حسی بگوید تنها حرف من صحیح است؛ قرآن می‌گوید گاهی انحرافات حسی زیاد [م]شکلی ندارد.

انحراف روانی مشکل است، مثل مشرک که جانش لوچ است. مشرک کسی است که در کنار خدا شریک قائل است؛ ظاهر قضیه کور نیست اما چشم جانش کور است، دراین‌صورت عینک رنگی متناسب با فکر و عقیده خودش می‌گذارد و درنتیجه عینیت جهان خارج درست به او منعکس نمی‌شود. ملک‌الشعرای بهار داستان جالبی را به شعر درآورده که مختصراً این‌جا عرض می‌کنم.

می‌گوید چهار برادر در اتاقی خوابیده بودند که از پنجره اتاق آسمان و ماه را می‌دیدند، در مقابل یکی از آن‌ها شیشه پنجره قرمز بود درنتیجه ماه را قرمز می‌دید، در مقابل دیگری شیشه‌ی سبز بود و ماه را سبز می‌دید، سومی از شیشه زردرنگ ماه را نگاه می‌کرد در نتیجه ماه را زردرنگ می‌دید و چهارمی هم کور بود و اصلاً نمی‌دید. اولی گفت چه ماه قرمز رنگ خوبی است، دومی می‌گفت عجب ماه سبز رنگ زیبایی است، سومی آن دو را محکوم می‌کرد که شما اشتباه می کنید ماه که قرمز و سبز نیست بلکه زرد است، چهارمی هم می‌گفت برادران من ماه را نمی‌بینم ولی مسلماً ماه یک‌رنگ است، وقتی این را می‌گفت برادرانش او را می‌زدند که تو کوری از کجا می‌بینی. شبی بر اثر حادثه شیشه‌های پنجره شکست؛ برادران ماه را دیدند که سفید است نه قرمز و سبز و زرد، با یک حالت پشیمانی از برادر کورشان عذرخواهی کردند که تو چشم ظاهرت کور است اما چشم باطنت بیناست.

گاهی ما با شیشه‌های رنگی می‌بینیم و قضاوت می‌کنیم که این انحراف روحی است؛ این‌جا اولین چیزی که در وجود انسان رشد می‌کند تکبر است، بعد از آن بخل و سپس خودخواهی. در وجود انسان یک جبهه متحد بر علیه موجودیت انسان تشکیل می‌دهند، تمامی کینه‌توزی‌ها، حسادت‌ها، بخل ها، لجاجت‌ها، خجالت ها، شکاکیت ها، احساسات تند ناسیونالیستی، خیال‌بافی و… موانع بزرگی است که بر سر راه مدیریت قرار گرفتند، همه این‌ها ناشی از انحرافات روحی و بعد انحراف فکری و عقیدتی که گاهی به مسائل جنبه استدلال هم می‌دهد، بعضی از دانشمندان دنیا که می‌خواهند بشریت را فریب بدهند سخنانشان را با استدلال‌های زیبا بیان می‌کنند. در نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین(ع) گاهی به این واقعیت‌های عینی اشاره می‌کند که حتی ما و دشمن گاهی مانند دو شتر به جان هم می‌افتیم «…یَتَصاوَلانِ تَصاوُلَ الفَحلَینِ....» گاهی او ما را به‌ زمین می‌زند و گاهی ما او را.

گاهی ما متأسفانه در شاخصه‌هامان توجه نمی‌کنیم آنچه که در جنگ ما را پیروز می‌کند تنها تانک و توپ و ارتش کلاسیک نیست، علت نهایی و علت تامه صداقت است که امیرالمؤمنین(ع) اشاره می‌کنند در کنار شمشیر و اسب و تدارکات نظامی «فَلَمّا رَأی اللهُ صِدقَنا اَنزَلَ بِعَدُوِّنا الکَبتَ وَ اَنزَلَ عَلَینا النَّصر» (خطبه 56 نهج البلاغه) حتی چپاولگری‌های ناشی از انحراف فکری است.

قرآن فرموده «فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ» (سوره حج، آیه 46) از نظر قرآن کور ظاهری مهم نیست بلکه کوردلی مهم است.

یکی دیگر از موانع مدیریت خود را برتر از دیگران دیدن است مخصوصاً کسی که مسئولیتی را برعهده اش می‌گذارند و می‌گویند دیگران را رهبری کن، فوراً به فکرش می‌رسد که پس من لایق تر از دیگران هستم.

اولین گناهی که بر روی زمین اتفاق افتاد «کبر» بود که ابلیس مرتکب شد؛ این آغاز استکبار است. امام صادق (ع) فرموده‌است «مَن یَری اَنَّ لَه فَضلاً فَهُوَ مِنَ المُستَکبِرینَ» هر کس ببیند که نسبت‌ به دیگران برتری دارد او از مستکبرین است.

خودبزرگ‌بینی این اشکالات را دارد:

1- از بین رفتن روح انتقادپذیری و دوختن دهان دیگران. این خلاف مدیریت است، انتقاد نه انتقام که باید با آن مقابله کرد. انتقاد یعنی نقادی کردن، طراحی کردن، از لغت نقد یعنی قلع را از نقره‌های خالص جدا کردن، انتقاد یعنی ناخالصی را جدا کردن و خالص را گرفتن.

2- دنبال آگاهی از محیط و قوانین و نیازها نرفتن، تا می‌گویند قوانین، می‌گوید بریزید دور، قانون منم، که این حرف ماکیاول است، براساس خودبزرگ‌بینی چون به‌دنبال آگاهی از محیط و قوانین نمی‌رود احتیاجی به برنامه‌ریزی نمی‌بیند.

در تاریخ طبری نقل می‌کند که قبل ‌از اسلام پیامبر در سن جوانی بود که سه برادر به نام فضل، فضال و فضیل یک گروه تشکیلاتی به وجود آوردند و یک دست جوان‌های باشرافت را در تشکیلات وارد کردند تا این گروه مدافع مستضعفین باشد.

چون ناامنی بود و ابولهب و ابوجهل و ابوسفیان و دیگر سران قریش هرچه دستشان می‌رسید می‌بردند، این جوان‌های غیرتمند 40 نفر شدند و رهبریشان با این سه نفر بود، از پیغمبر تقاضا کردند که در گروه آن‌ها وارد شوند پیغمبر هم پذیرفتند. این جمعیت را حلف‌ الفضول می‌گفتند، هر کس به او ظلم می‌شد در مسجد پیغمبر می‌آمد و می‌گفت یا للحلف ‌الفضول، یک‌دفعه 40 شمشیر کشیده می‌شد. حال دقت کنید بعد از آنکه اسلام آن قانون الهی آمده باز پیغمبر می‌فرماید «وَ لَقَد شَهِدتُ فی دارِ عَبدِاللهِ ابنِ جُدعانِ حِلفٌ یُسَمّی بِحِلفُ الفُضولِ وَلَو دُعیتُ بِه فِی الاِسلامِ لَاَجَبتُ» اگر در حال حاضر هم یک گروه تشکیلاتی مرا برای تشکیلات با فضیلت و انسانی خود دعوت کند می‌پذیرم. با اینکه پیامبر رَحمتٌ لِلعالَمین و پیامبر کافّۀٌ لِلنّاسِ است خدا به او می‌گوید «وَ شاوِرهُم فِی الاَمرِ» با دیگران مشورت کن.

3- عدم انطباق روش‌ها با نیازهای جدید که اصل برنامه‌ریزی را از بین می‌برد و مسئله هرچه پیش آید خوش آید است، این تفکر ناشی از خودبزرگ‌بینی است.

4- عدم توجه به تجارب دیگران، که بعد از انقلاب بیشتر شده، یکی از مواردی که در اسلام تاکید شده وصیت‌نامه است، وصیت‌نامه یعنی تجاربی که انسان در زندگی کسب کرده و اشکالات و اشتباهاتی که داشته بنویسد تا دیگران استفاده کنند. این مسأله آن‌قدر اهمیت دارد که در تاریخ طبق طبری نقل‌شده…

5- توجه به این نکته که استعدادهای خود را یک‌مرتبه نشان بدهد.

6- رشد دادن فرهنگ ریا که درحقیقت انسان‌های این‌چنینی دست به برنامه‌ای می‌زنند که هتک حرمت آن‌ها می‌شود.

و السلام

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715