جمعه ۰۱ بهمن ۱۴۰۰
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۲۲:۲۵ - ۱۴۰۰/۰۸/۲۳

اختصاصی ندای اصفهان؛

گفتاری از مرحوم سید علی اکبر پرورش/ مدیریت در اسلام (جلسه 5)

تاکنون به‌طور فشرده مدیریت و تعریف‌هایی که در این زمینه شده و انواع مدیریت و ویژگی‌های مدیر بحث شد. استاد پرورش در سخنرانی پنجم ادامه لوازم مدیریت را با تسلطی که بر مبانی دینی دارند به همراه شواهدی از قرآن و نهج البلاغه و مثال هایی از مسائل روز مطرح می کنند

به گزارش ندای اصفهان، متن زیر که برای اولین بار در فضای مجازی منتشر می شود، گفتاری خواندنی از مرحوم استاد سید علی اکبر پرورش با عنوان «مدیریت از دیدگاه نهج البلاغه» (مدیریت در اسلام) است که در 7 جلسه سخنرانی ایراد شده است و توسط حزب جمهوری اسلامی اصفهان به صورت جزوه منتشر شده است.
مرحوم پرورش در جلسات اول و دوم تعریف مدیریت و انواع مدیریت را مطرح کرد و مدیریت در اسلام را از جنس نور و نه فقط علم مطرح کرد. در جلسه سوم برای ویژگی های مدیر موفق به ترتیب گردآوری اطلاعات، مشورت کردن، اندیشیدن، دوراندیشی، گردآوری نیروی کار، عزم کردن و توکل کردن را به بحث گذاشت.
در جلسه چهارم عواملی را که به عنوان اهرم باید در دست مدیر باشد تا بتواند مدیریت را بهتر انجام بدهد با الهام از کتاب های مدیریت در پنج عامل بیان می کند: برنامه ریزی 2. سازماندهی 3. نظارت و ارزشیابی 4. ایجاد انگیزه 5. نوآوری و ابتکار.

مرحوم استاد در سخنرانی پنجم ادامه لوازم مدیریت را با تسلطی که بر مبانی دینی دارند به همراه شواهدی از قرآن و نهج البلاغه و مثال هایی از مسائل روز مطرح می کنند.

جهت آشنایی با زندگی و دیگر آثار استاد سید علی اکبر پرورش اینجا را ببینید.

جهت آشنایی با دیگر جزوات و تولیدات حزب جمهوری اسلامی اینجا را ببینید.

بسمه‌تعالی

مدیریت از دیدگاه نهج‌البلاغه

درس از: استاد سید علی‌اکبر پرورش

مدیریت در اسلام

درس پنجم:

بِسمِ اللهِ الرّحمنِ الرّحیمِ وَصَلَّ اللهُ عَلی نبیهِ محمّدٍ و آلِ محمّد (ص)

تاکنون به‌طور فشرده به مدیریت و تعریف‌هایی که در این زمینه شده و انواع مدیریت و ویژگی‌های مدیریت بحث شده و اینک لوازم مدیریت را به دنبال بحث گذشته مطرح می‌کنیم.

1- برنامه‌ریزی 2- سازماندهی 3- کنترل و نظارت 4- ایجاد انگیزه 5 -نوآوری

در برنامه‌ریزی باید هدف یا هدف‌ها را کاملاً مورد توجه قرار داد و برای رسیدن به آن هدف‌ها باید خط‌مشی و شیوه‌های مقطعی انتخاب شود چون در هدف‌ها یک نقطه کلی در نظر گرفته می‌شود و بعد برای رسیدن به آن نقطه هدف، مدیر مقاطع مختلفی را در نظر می‌گیرد که زمان‌بندی می‌کند؛ مثلاً فرض کنید که برای رسیدن به یک هدف 5 مقطع یا 6 مقطع را در نظر می‌گیرد و برای هر کدام از آن فواصل مختلف زمان‌های مناسبی را در نظر می‌گیرد و بعد برای کنترل هدف‌ها، این مجموعه را طی می‌کند که آن را خط‌مشی می‌گویند.

بعد در این‌جا مسئله بودجه‌بندی مطرح است که برای رسیدن به آن هدف‌ها قاعدتاً مدیر باید مسئله بودجه را در نظر داشته باشد برای این‌که اگر احیاناً درآمدها و هزینه‌ها با هم تطبیق نکند و با هم نخواند، مشکلات زیاد اقتصادی دربر خواهد داشت که از همه مهم‌تر مسئله تورم و مسئله پاشیدگی یک نظام است که در درس پیش عرض کردم؛ به قول سعدی:

بر احوال آن کس بباید گریست                   که دخلش بود نوزده، خرج بیست

یعنی اگر دخل و درآمدش 19 باشد و خرج 20، در درازمدت، مرتب کسر بودجه ایجاد می‌شود و در یک سطح کلی برای یک خانواده و همچنین یک سازمان و یا یک کشور فساد عظیم در بر خواهد داشت.

بنابراین یکی از لوازم بسیار مهم مدیریت مسئله برنامه‌ریزی است.

مسئله‌ی دوم مسئله‌ی سازماندهی است که این سازماندهی همان مفهوم تقسیم کار است؛ یعنی این مسئله را ما در تعبیر کلی می‌شناسیم و می‌فهمیم که یک مدیر خوب آن کسی نیست که خودش به‌اندازه 10 نفر کار بکند بلکه مدیر خوب کسی است که بتواند 10 نفر را خوب فرماندهی کند و همچنین مدیر خوب کسی نیست که به‌جای مستخدمش، به‌جای مسئول آبدارخانه و فرد تلفنچی و فرد کارمند خودش کار کند. این جالب نیست بلکه مدیر خوب آن کسی است که اولاً افراد را شناسایی کند و در جای خودشان قرار دهد و برای هر کدام کار متناسب در نظر بگیرد و خلاصه در مجموعه سازمان یا مؤسسه کارها را تقسیم کند، بین افرادی که قبلاً شناسایی کرده، و متناسب با آن کار انتخابشان کرده ‌است این‌که در سازماندهی مسئله تقسیم کار بسیار مهم است در نهج‌البلاغه در خطبه‌ای که امیر مؤمنان علی(ع) به فرزندشان امام حسن(ع) توصیه می‌کنند می‌گویند:

«وَ اجعَل لِکُلِّ اِنسانٍ مِن خَدَمِکَ عَمَلاً تَأخُذُه بِه»

برای هر کس از کسانی که جزء کارگزاران تو هستند یک کار مشخص را تعیین بکن، تا بتوانی او را مؤاخذه کنی و از او بخواهی چرا این کار انجام نگرفته ‌است؟ یعنی معایب و اشکالات را دقیقاً بتوانی بفهمی.

بنابراین مسئله سازماندهی شامل تقسیم کار، شناسایی افراد متناسب با آن کار می‌شود و خود این شناسایی از ویژگی‌های مدیریت است، برای این‌که یک مدیر اگر دقیقاً شناسایی نکند که چه کسی به درد چه کاری می‌خورد و افرادی را بدون در نظر گرفتن ضوابط و معیارها و با توجه به روابط سر کار بیاورد مشکلات بسیار زیادی در نظام سازماندهی ایجاد می‌کند که متأسفانه یک مقدار از اشکالاتی که در رابطه با مجموعه سازمان‌ها یا وزارتخانه‌های ما الان موجود هست، این است که افراد متناسب با کار را نمی‌شناختیم و طبیعی است که این مسیر انقلاب چند سالی باید طول بکشد تا افراد متناسب با کار شناخته شوند و از آن‌ها استفاده شود. فعلاً چون این شناسایی نیست مجبوریم مرتب افراد را عوض کنیم. مثلاً بنده را انتخاب می‌کنند برای وزارت آموزش و پرورش به اعتبار آن خصوصیاتی که می‌شناختند بعد از مدتی متوجه می‌شوند که به درد این کار نمی‌خورم، این است که عوضم می‌کنند.

دیگر این‌که باید یک نظام تجربه بکند تا اینکه آرام ‌آرام وضعیت ثابت بشود و چهره‌ها و کارها متناسب با هم انتخاب شوند. ممکن است من در این آموزش و پرورش به درد بخورم ولی متناسب کاری برای جای دیگر باشم. از این‌جهت ما می‌بینیم که یکی از مسائلی که بسیار بسیار مورد توجه اسلام است مسئله اهلیت است.

(این‌جا این نکته را عرض کنم) اگر یادتان باشد بحث تعهد و بحث تخصص در سیستم مدیریت خیلی صحبت شد. یک عده‌ای که معتقد به تعهد نبودند، می‌گفتند که از جوان‌های حزب‌اللّهی کار برنمی‌آید، آن‌ها را باید دور ریخت، این ها کار کارشناسی نکرده‌اند. یک دسته هم می‌گفتند که تخصص مهم نیست و فقط باید تعهد داشت. مسئله‌ای که در اسلام مطرح است و مهم‌تر از تعهد و تخصص است واژه «اهلیت» است که در فرهنگ اسلام به کار می‌رود که هم مفهوم تخصص را در خود دارد و هم تعهد را. در قرآن می‌خوانیم:

«اِنّ اللهَ یَأمُرُکُم اَن تُؤَدّاو الاَماناتِ اِلی اَهلِها» (سوره نساء، آیه 58)

بدرستی که خداوند امر می‌کند شما را که امانات را به دست اهلش بسپارید. و در جای دیگر می‌فرماید در هر کاری از اهلش کمک بگیرید. در این‌جا باید نکته‌ای را عرض کنم و آن این‌که باید هر مدیری بداند کلیه برنامه‌هایی که در آغاز می‌ریزد و می‌خواهد سازمانش را حرکت بدهد، این نکته هست که بسیاری از موارد نامرئی ممکن است سر راه وجود داشته باشد، از این ‌جهت معتقدند که به‌ هیچ‌ وجه نمی‌توان در سازماندهی قبل ‌از حرکت همه ابعادش را در نظر گرفت. بخشی از سازماندهی قبل‌ از حرکت انجام می‌گیرد ولی مجموعه سازماندهی درطول حرکت اصلاح می‌شود. یعنی اصول کار فرماندهی را باید قبل ‌از حرکت در نظر گرفت و در طول حرکت، معایب و اشکالات باید آرام‌ آرام برطرف شود و حتی خود قرآن در آن حرکتی که اصحاب کهف داشتند اشاره دارد و می‌فرماید:

«وَ رَبَطنا عَلی قُلوبِهِم اِذ قاموا….» (سوره کهف، آیه 14)

بعضی معتقدند که بایستی ما اول حرکت تشکیلاتی ایجاد کنیم بعد حرکت کنیم اما قرآن می‌فرماید: شما کار اولیه تشکیلاتی را که انجام دادید، حرکت کنید و در طول مسیر ما بین قلوب شما ارتباط ایجاد می‌کنیم، یعنی نه این‌که اول تشکیلات بعد قیام بلکه اول مجموعه دور هم جمع می‌شوند و بخشی از حرکت را توجه و سازماندهی می‌کنند و یک قیام و خیزش انجام می‌دهد و در مجموع وقتی حرکت کرد سازماندهی هم انجام می‌شود که این در حین عمل است یا سازماندهی در حین حرکت است.

مسئله دیگری که این‌جا مورد بحث قرار می‌گیرد مسئله نظارت است. یعنی حرکت آن سازمان یا مجموعه‌ای یا آن وزارتخانه‌ای که می‌خواهد به سمت آن هدف‌ها برود، بایستی زیر نظر باشد و غفلت از آن‌ها نداشته باشد.

این زیر نظر گرفتن برای چیست؟ برای این است که افراد خوب که بیشتر در حین حرکت بروز می‌کنند شناسایی شوند و احیاناً کارهای بزرگ‌تر به آن‌ها ارائه شود و افراد تنبل و سست‌عنصر و سست اراده را نیز شناسایی کنند و اگر بدون توجه آمده‌اند و کار آن‌ها متناسب آن‌ها نیست، جای آن‌ها را عوض کنند و کار مناسب به آن‌ها بدهند. و افرادی که مخل هستند نیز شناسایی شوند و افراد جاهل شناسایی و ارشاد شوند.

بنابراین سیستم نظارت و کنترل ارزشیابی یک سیستمی است که در تمام حرکت‌ها لازم است و نمی‌شود که یک فرد مدیر و اداره‌کننده از این مسئله عاری باشد. بنابراین در مسئله نظارت، ارزشیابی و پیگیری مطرح است و باز مسئله‌ای به نام عیوب مطرح است که این‌ها را بعداً توضیح می‌دهم می‌دهیم.

نکته‌ای باید این‌جا عرض کنم، این است که می‌دانیم در سیستم مدیریت شرق و غرب پیچیده‌ترین مسئله‌ای که برای مدیریت وجود دارد مسئله نظارت و ارزشیابی است؛ واقعاً در این سیستم ارزشیابی مانده اند. علتش این است که اصل سیستم غرب مبتنی بر تکاثر است، مبتنی بر حزب است، بنابراین باید یک دزدی را در سیاست مبتنی بر حزب بگذارند که مراقب دزد دیگر باشد؛ کوری ببین که عصاکش کور دیگر شده. این طبیعی است که سیستم‌ها را مرتب عوض می‌کنند ولی آن‌طورکه باید و شاید نتیجه مطلوب نمی‌دهد.

من یک مقدار کتاب‌هایی را که در این زمینه مطالعه کردم دیدم که سیستم‌های زیادی برای ارزشیابی اتخاذ شده، یک سیستم مثلاً درجه است. یعنی این سرپرست و مدیر می‌آید افراد تحت نظارت خودش را از نظر انجام ‌وظیفه، فرد را با فرد می‌سنجد و می‌گوید این را با آن بسنجید. به بعضی نمره می‌دهد، و بعضی را نمره منفی می‌دهد. به این می‌گویند سیستم درجه، یعنی فرد را با فرد دیگری می‌سنجند. یک سیستم دیگر است که فرد را با افراد مجموعه می‌سنجند درنتیجه این‌جا یک نفر را با سایر کارمندان واحد مورد سنجش قرار می‌دهد و موقعیت هر کسی را تعیین می‌کند که خوب البته قدیمی است، اشکالاتی هم دارد.

سیستم دیگری که به آن مقیاس خطی می‌گویند و در این‌جا آن فرد سرپرست برای این‌که کمتر به خطا بیفتد آن را شماره‌ای می‌کند؛ مثلاً 1، 2، 3، 4 درجات افراد را مشخص می‌کند یا سیستم حرفی ایجاد می‌کند مثلاً «الف، ب، ج» و نمره می‌دهد. یک سیستم دیگری هست به نام سیستم تکنیک؛ در این‌جا یک سری سؤال می‌دهند و افرادی که دارند حرکت می‌کنند و به پاسخ‌هایی که افراد می‌دهند نمره‌گذاری می‌کنند و درنتیجه درجات افراد را مشخص می‌کنند و سیستم‌های زیادی است که وقت شما را می‌گیرد، مرتب می‌آیند این سیستم‌ها را تجربه می‌کنند و می‌بینی که در جمع، کارمند و کارکن آن شور و جوشی را که باید داشته باشند ندارند. خلاصه از درون نیز نمی‌جوشند، هرچه این سیستم‌های مختلف را ایجاد می‌کنند آن جوش‌های درون نیست، علتش هم حاصل سیستم است.

در این سیستم که ما گفتیم مدیریت نور بر آن تکیه دارد این است که او برای فردی که در سازمان هست و کار می‌کند غیر از شخص مدیر و مدیریت یا وجود دیگری را به‌ عنوان وجود حاکم معرفی می‌کنند که چه مدیر ببیند و چه نبیند، چه بفهمد و چه نفهمد، چه بشناسد که آن فرد کار می‌کند و چه نشناسد این‌جا اولین کاری که در سیستم اسلامی ایجاد می‌شود می‌بینیم انگیزه درون جوش دارد. در سیستم شرق و غرب نمی‌تواند چنین درون جوشی را ایجاد کند. آنچه فعالیت کنند و سیستم ارزشیابی را بالا ببرند انگیزه درون جوش ایجاد نمی‌کنند.

اما در سیستم اسلامی دقیقاً می‌بینیم که انگیزه درون جوش را براساس نظارت عالیه خدا و دیدن او و نوشتن همه اعمال و رفتار او «عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدور» بودن بر سراسر وجود آگاهی او، حتی آنچه که در قلب‌ها می‌گذرد می‌داند. «ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ» [سوره ق آیه 18] حتی لفظی که می‌خواهد از دهان شما بیرون بیاید می نویسد. البته این مفهوم در سازماندهی هم دقیقاً مورد توجه قرار می‌گیرد زیرا در سازماندهی ما یک سری علت‌ها را باید در نظر بگیریم بعضی ها مثلاً می‌خواهید از تهران به مشهد تشریف ببرید، می‌گویید آقا لوازم چه هست؟ به شما می‌گویند باید ماشین داشته باشی، بنزین داشته باشی، ماشین سالم باشد، لاستیک اتومبیل سالم باشد، احیاناً چون جاده برفی است زنجیر چرخ همراه داشته باشی و… وقتی شما چنین مفهومی را توضیح بدهید، در سیستم اسلامی و مدیریت اسلامی آن شخص و رهبر و مدیر از این نوع حرف زدن غمگین می‌شود، می‌گوید آقا این علت‌هایی که در نظر گرفته‌اید تا شما را به مشهد برساند درست، اما علتی فوق این علت‌هاست چرا آن‌ها را در نظر نگرفته‌اید؟ ما در محاسباتمان در نظر نمی‌گیریم یا کم در نظر می‌گیریم در حالتی که قرآن می‌فرماید:

« وَلَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ» [کهف، آیه 23].

یعنی حتی برای رسیدن به مشهد اگر ماشین و بنزین و زنجیر و چرخ و همه این‌ها را در نظر می‌گیرید باز مجموعه بایستی به خواسته «او» در نظر گرفته شود. لذا اگر این مفهوم را فراموش کنیم در مدیریت دین شکست می‌خوریم و به‌همین دلیل هم قرآن کریم عمیقاً ما را به این نکته آگاهی می‌دهد.

شما برادران و خواهران داستان‌های قرآن را بخوانید و ببینید قرآن داستان‌هایی را که نقل کرده این‌طور نبوده که سرانجامش روشن باشد. ارزیابی در حرکت بوده اما این‌که به کجا می‌رود کسی نمی‌داند. جناب موسی(ع) آمده و دنبال آتش، دنباله نار اما به چه چیزی رسیده؟ به نور رسیده ‌است؛ ساحرها که آمدند به وسیله سحر با موسی(ع) مبارزه کنند و موسی را شکست بدهند. و از فرعون جایزه بگیرند اما ببینید سر از کجا درمی‌آورند؟ سر از موحد شدن و با فرعون مبارزه کردن! خانم بلقیس آمده با سلیمان مقابله کند اما سر از اسلام درمی‌آورد! اصحاب کهف با یک سازماندهی کردن راه افتادند برای این‌که با دقیانوس حاکم زمان مقابله نکنند یک هجرتی بکنند حرکت کردند، یک مقداری راه که آمدند خسته شدند رفتند در غاری مقداری بخوابند چه شد؟ 309 سال خوابیدند. 309 سال خواب اول‌شان بود پس در مدیریت نور می‌گویند:

آقای مدیر وقتی می‌خواهی سازماندهی کنی علت‌ها را در نظر داشته باش، چهره‌ها را باید شناسایی کنی، زمینه‌ها را باید فراهم کنی، اما این‌طور نباشد که فکر کنی کار به این‌جا ختم می‌شود و باید وقتی همه زمینه‌ها فراهم شد دستتان به سوی او بلند شود؛ برخلاف تفکر مدیریت مارکسیستی که می‌گوید آقا اگر احیاناً آب و خاک و دانه و نور و هوا جمع شد و دانه را زیر خاک فروکردی و آب دادی و نور هم دادی و این مجموعه جمع شد لاجرم دانه می‌روید؛ در اسلام می‌گوید نه آب و خاک و دانه، نه هوا و نور و این‌ها هیچکدام عامل اصلی نیستند، دانه به اجازه‌ی او می‌روید. در نظام مدیریت تمام لوازم را هم که جمع کرده باشی و نیز بهترین شیوه سازمان‌دهی که انجام می‌شود باز به دست «او» است چون خود قرآن می‌گوید:

«مُحَمَّدٌ رَسولُ اللَّهِ وَالَّذينَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ رُحَماءُ بَينَهُم تَراهُم رُكَّعًا سُجَّدًا يَبتَغونَ فَضلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضوانًا…»

یعنی شرایط را باید فراهم کرد اما مدیریت «او» و رهبریت «او» بزرگ‌ترین عامل است چون تمام حوادث هم تقریباً همین طور بوده است. ناپلئون بناپارت در آن جنگ معروف که یک سپاه مقاوم پدید آورد. او و تمام مقدمات را فراهم کرده آماده حمله است و سرشار از باده غرور که یعنی کار تمام است چون نیروهای خودش را ارزشیابی کرده و مقدمات و امکانات را همه مهیا کرده و پیروزی حتمی است، فرمان حمله را که صادر می‌کنند یک تکه ابر سیاه از آن گوشه می‌آید، روی سر سپاه ناپلئون و شروع به باریدن می‌کند و تمام زمین را گل می‌کند و دشمن حمله را آغاز کرده و سپاه ناپلئون را درهم می‌کوبد.

این معیارهایی است که یک مدیر در نظر باید داشته باشد و اگر این مفهوم در نظر گرفته نشود کمال مدیریت از بین می‌رود و مدیریت مساوی می‌شود با درجا زدن و سقوط کردن، ولی آن کسی که همه مقدمات را فراهم می‌کند و باز هم دستش به سوی «او» بلند است، این فرد، کمال خودش را دارد در این زمینه تعیین می‌کند این است که او در نظارت و ارزشیابی، اتکال کرده به حاکمیت و اراده او و آگاهی او، درنتیجه سیستم الهی از همه بیشتر انگیزه درون جوش ایجاد می‌کند ولی در سیستم‌های غربی انگیزه برون جوش ایجاد می‌کند. برون جوش یعنی این‌که اگر بیشتر کار کردی مرخصی بیشتر می‌دهیم، اگر بیشتر کارکردی پول بیشتری به شما می‌دهیم، برای این‌که سربازان در جنگ خوب‌تر بجنگند احیاناً صدام برای آن‌ها رقاصه‌هایی می‌برد که برقصند که سربازان حالت نشاط پیدا کنند و فردا بهتر بجنگند. این انگیزه‌های باطل است و خیلی ابتدایی و سطحی است اما آن که در اسلام و مدیریت اسلامی است اول از همه، انگیزه درون جوش ایجاد می‌کند، در نتیجه در سیستم ارزشیابی به اِشکال برخورد نمی‌کند مثل همین کاری که امام دارد مرتباً با امت حزب‌الله انجام می‌دهد؛ انگیزه‌های درون جوش را تقویت می‌کند درنتیجه امت حزب‌الله با همه مشکلات که در سر راهش هست می‌بینیم چقدر شاداب و چقدر بانشاط دارد حرکت می‌کند و سست نمی‌شود.

این سیستم مدیریت اسلامی است که عرضه می‌شود همین‌طور که عرض کردم در سیستم ارزشیابی و پیگیری قاعدتاً سیستم‌های غرب و شرق به شکست بزرگی برخورد کرده‌اند و به‌ همین دلیل هم هست که با چه مشکلاتی روبه‌رو هستند. در سیستم مدیریت کشور ما که بقایای همان سیستم‌ها است و یک مقدارش باقی‌مانده چه اشکالاتی وجود دارد در رابطه با ارزشیابی و پیگیری در سطح ادارات. متأسفانه ما هنوز نتوانسته‌ایم سیستم اسلامی را پیاده کنیم مشکلات موجود به‌خاطر خود نظام و سیستمی است که می‌گویند مبتنی بر سیاست غربی بوده و البته الان بقایایش در کشور اسلامی هست. در اسلام در سیستم نظارت و ارزشیابی اصل بر این است که انگیزه‌های درون جوش مردم را به حرکت دربیاورد. ولی ممکن است افرادی هم نخواهند راه بیایند یا کند راه بیایند این است که به مدیر و رهبری می‌گویند شما باید یک عده عیون داشته باشی، عیون یعنی چشم‌ها، که دستیار مدیرند در کنترل و نظارت، امیرالمؤمنین(ع) در فرمان به مالک‌اشتر می‌گوید:

«ثُمَّ تَفَقَّدْ أَعْمَالَهُمْ، وَابْعَثِ الْعُيُونَ مِنْ أَهْلِ الصِّدْقِ وَالْوَفَاءِ عَلَيْهِمْ» (نامه 53 نهج البلاغه فیض، صفحه 1002)

آقای مالک یک سری چشم درست کن، این چشم‌ها خصوصیتشان این است که اولاً اهل صدق و ثانیاً اهل وفا باشند و…

اگر در مدیریت 5-6 تا از این افراد پیدا کنید و بفرستید که در بین سازمان‌ها باشند و اطلاعات دقیق به شما بدهند، اولین چیزی که ایجاد می‌شود این است که سازمان، حرکتش درست تنظیم می‌شود چون اولاً خبری که داده می‌شود مدیر را پیوسته در جریان امور و حوادث گذارده، دوم این‌که خود افراد می‌دانند بدون جهت و بی‌خود گزارش نشده ‌است. البته با برنامه جاسوسی و حقه‌بازی دوتاست. ببینید خود امیرالمؤمنین(ع) یک استانداری را فرستاد برای بصره، خوب ممکن است استاندار خطا بکند. استاندار اگر خطا بکند با اینکه کار دستش است مردم چه کنند؟ امیرالمؤمنین(ع) برای هر استاندار یکی دو تا چشم (عیون) گذاشته، استاندار نمی‌داند که این عیون چه کسانی‌اند؛ آقای استاندار تشریف برده شب‌نشینی و یک سور خورده، غذای چرب و نرم برایش آوردند. یک‌دفعه سه روز بعد یک نامه از امیرالمؤمنین(ع) می‌رسد:

«أَمَّا بَعْدُ، یا ابْنَ حُنَیفٍ فَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ رَجُلًا مِنْ فِتْیةِ أَهْلِ الْبَصْرَةِ دَعَاكَ إِلَی مَأْدُبَةٍ فَأَسْرَعْتَ إِلَیهَا…» (نامه 45 نهج البلاغه فیض، صفحه 956)

آقای استاندار پسر حنیف، به من خبر رسیده که یکی از جوانان اهل بصره حضرت‌عالی را به یک سوری دعوت کرده و تو دویدی… خیلی عجیب است یعنی شیوه پذیرفتن دعوت را هم حضرت توضیح داده نمی‌گوید که تو اجابت کردی، می‌گوید دویدی، چشم بله بله حتما می‌آیم… ببینید آن (عیب چقدر دقیق گزارش ‌شده) و بعد از خانه‌ات خبر می‌رسد که برای شما غذای رنگارنگ درست کردند برای حضرت‌عالی شربت‌های مختلف درست کردند….

ببینید علی خوب آدرس می‌دهد چون عیون و کارگزاران از اهل صدق و وفا هستند اطلاعات را به‌درستی می‌دهند و نظام اصلاً بستگی به این‌ها دارد و ببینید که این شیوه چه شیوه مطلوبی است. اصولاً اگر توجه داشته باشید هرگاه اطلاعات دهنده خودش عمل‌کننده باشد وحشتناک می‌شود و آرام‌ آرام تبدیل می‌شود به ساواک و بدتر از ساواک؛ در سیستم اسلامی بین اطلاعات دهنده و اطلاعات گیرنده فاصله انداخته چون او عمل‌کننده نیست خودش اطلاعات را دروغ نمی‌گوید و انتقام‌جویی نمی‌خواهد بکند. پس این‌جا حضرت علی(ع) اطلاعات را می‌گیرد اما عمل‌کننده خودش است و اطلاعات دهنده عمل‌کننده نیست به‌خلاف ساواک که اطلاعات را خود می‌گرفت و خودش هم عمل می‌کرد و اطلاعات را به کسی عرضه نمی‌کرد تا دیگری عمل کند و این چیز خطرناکی است. علی(ع) در نامه‌ای به قثم ابن‌ عباس استاندار مکه می‌نویسد:

«أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ عَيْنِي بِالْمَغْرِبِ كَتَبَ إِلَيَّ يُعْلِمُنِي أَنَّهُ وُجِّهَ إِلَى الْمَوْسِمِ أُنَاسٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ» [نامه 33 نهج البلاغه]

چشم من به من خبر داده که یک عده‌ای راه افتاده‌اند و به ‌طرف مکه آمده‌اند و فعالیت‌های فوق‌برنامه دارند، قصد تخریب هم دارند شما آن‌جا چه کاره اید؟ حضرت اطلاعات را به استاندار برمی‌گرداند که به او بگوید مراقب باش و… حضرت عنان مدیریت را کاملاً در دست دارد. این سیستم عیون سیستم بسیار دقیق و جالب است و در اسلام شدیداً به آن تکیه شده‌ است. پیامبر اکرم(ص) از این سیستم استفاده می‌کردند. یکی از سیستم‌هایی که در مدیریتشان دقیقاً به کار می‌بردند همین سیستم بود، مثلاً اگر شما سوره مبارکه فتح را در نظر بگیرید می‌بینید وقتی‌ که پیامبر اکرم(ص) وارد مکه می‌شوند، کفار آمدند گفتند آقا امسال نمی‌گذاریم و معاهده صلح حدیبیه نوشته شد. بعضی از مسلمان ها گفتند ما چند سال است خانواده‌هایمان را ندیده‌ایم چرا موافقت کردی به صلح؟ ما امسال می‌خواهیم به مکه برویم و خانواده خود را ببینیم. خلاصه یک عده‌ای شروع کردن به بازی درآوردن و دیگران را متزلزل کردن. این بود که پیامبر اکرم(ص) قاطع فرمودند که نخیر من برمی‌گردم، هرکس تابع من است از مکه برگردد که این قاطعیت از نظر، افراد متزلزل را شکست و برگشتند و سال بعد سوره فتح نازل شد و مکه را بدون خون‌ریزی فتح کردند.

چرا آن روز پیامبر معاهده بست و قدم به مکه نگذاشت و جنگ نکرد؟ خداوند در سوره‌ی فتح می‌فرماید: اگر شما آن روز وارد می‌شدید، درگیری ایجاد می‌شد و عده‌ زیادی از مسلمانان که در مکه بودند کشته می‌شدند درحالی‌که احدی نمی‌دانست که در مکه مسلمانی هست چون قاعدتاً هر کس مسلمان بود می‌آمد مدینه. همه در ذهنشان بود که در شهر مکه یکپارچه مشرکین هستند ولی پیامبر اکرم(ص) عده‌ای از مسلمانان را فرموده بود در مکه چشم من باشید. این‌ها مرتب خبر می‌دادند و پیغمبر هم نفرموده که ما آن‌جا مسلمان داریم، ما عیون داریم، چون پیدا می‌کردند می‌زدند و می‌کشتند. طرف به‌ظاهر مشرک بود ولی مسلمان بود، کلیه اطلاعات را به پیامبر(ص) می‌رساند. پیامبر هم با آن مدیریت دقیق خودشان اطلاعات را می‌گرفتند و رویش عمل می‌کردند ولی مسلمانان که نمی‌دانستند هی می‌گفتند برویم داخل شهر، خوب کفار قریش آمده‌اند برای مقابله، اگر جلو نیایند که کار تمام است و اگر بیایند می‌زنیم می‌کشیم، نمی‌دانستند که داخل صفوف آن‌ها مسلمانانی هستند که ناشناخته زندگی می‌کنند، لذا پیامبر(ص) آن سال که احتمال جنگ داده می‌شد قبول کرد که برگردد و قرآن در سوره فتح آیه 25 می‌فرماید:

«هُمُ‌ الَّذِينَ‌ کَفَرُوا وَ صَدُّوکُمْ‌ عَنِ‌ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ‌ وَ الْهَدْيَ‌ مَعْکُوفاً أَنْ‌ يَبْلُغَ‌ مَحِلَّهُ‌ وَ لَوْ لاَ رِجَالٌ‌ مُؤْمِنُونَ‌ وَ نِسَاءٌ مُؤْمِنَاتٌ‌ لَمْ‌ تَعْلَمُوهُمْ‌ أَنْ‌ تَطَئُوهُمْ‌ فَتُصِيبَکُمْ‌ مِنْهُمْ‌ مَعَرَّةٌ بِغَيْرِ عِلْمٍ‌ لِيُدْخِلَ‌ اللَّهُ‌ فِي‌ رَحْمَتِهِ‌ مَنْ‌ يَشَاءُ».

اگر مردان مؤمن و زنان مؤمنه که شما اکنون نمی‌شناسید (در مکه) وجود نداشت که اگر حمله کنید آن‌ها را ندانسته پایمال و هلاک می‌سازید پس دیه و غرامت خون آن مؤمنان به گردن شما می‌ماند…

پیامبر اکرم(ص) بسیاری از شبکه‌های نفاق را به وسیله عوامل نفوذی خودشان متلاشی کردند. از این جهت سیستم نظارت، مسئله‌ای است که کاملاً مورد توجه قرار بگیرد. یعنی سیستمی است که اسلام روی آن تکیه می‌کند.

مسئله چهارم: ایجاد انگیزه است. یعنی درحقیقت مدیر پیوسته بایستی انگیزه ایجاد کند یعنی اگر انگیزه کهنه شد انگیزه دیگری جایگزین کند، جاذبه‌ها را تغییر بدهد و اگر جاذبه‌ها تغییر نکند افراد از جاذبه‌های قبلی زده می‌شوند لذا از شیوه‌های مدیریت و لوازم مدیریت این است که انگیزه‌های جالبی را ایجاد کند.

این‌که انگیزه چه نقش اساسی در مدیریت دارد یک مثال می‌زنم: ما مثلاً در نهضت سوادآموزی می‌بینیم که یک آموزشیار مثلاً در دهی می‌رود و به مردم می‌گوید مردم بیایید سواد یاد بگیرید، هر کس که سواد یاد گرفت این با فضیلت می‌شود، هرکس سواد یاد گرفت می‌تواند به‌راحتی به دانشگاه راه پیدا کند. این برای کسی که در ده است انگیزه نیست که به دانشگاه برود برای پیرمرد و پیرزن و جوان ده این انگیزه فایده‌ای ندارد. این‌جا مدیر جالب کسی است که می‌آید اهالی ده را جمع می‌کند و می‌خواهد به آن‌ها سواد یاد بدهد می‌گوید اگر کسی سواد یاد بگیرد می‌تواند قرآن را بخواند، می‌تواند مفاتیح را بخواند، می‌تواند زیارت‌نامه امام حسین(ع) را بخواند، می‌تواند نامه بنویسد و نامه بخواند و… این‌ها انگیزه‌هایی است که برای این مجموعه خیلی مفید است لذا آموزشیاری که می‌خواهد به افراد مسن تعلیم بدهد. باید به او گفت آقا، از علم و صنعت و تکنیک برای آن‌ها نگو، این به دردش نمی‌خورد، انگیزه این از سواد یاد گرفتن این است که بتواند زیارت عاشورا را بخواند. در مدیریت، انگیزه نقش بسیار مهم دارد.

اگر توجه داشته باشید امام مرتب انگیزه‌ها را زنده می‌کرد، انگیزه‌ها را در جان مردم احیا می‌کرد. اگر یادتان است در خرداد 42 بعد از آنکه شاه گفته بود روحانیون مرتجع هستند این‌جا یک روحانی مدیر مثل امام می‌رود بالای منبر و می‌گوید ای خائن ما مرتجع هستیم؟ ما می‌گوییم قال الصّادق، قال الباقر، قال رسول‌الله ما هرچه می‌گوییم از آن‌ها می‌گوییم پس خجالت نکش یک‌دفعه بگو خدا و رسول خدا مرتجع اند! یک‌دفعه جمعیت بلند می‌شود و قیام می‌کند. این شیوه، شیوه زنده‌ای است. مجموعه این شیوه‌های زیبا و زنده امام بود که امت را کشاند، البته قبل‌ از هر چیز لطف و عنایت خداوند شامل حال بود اما انصافاً امام در ایجاد انگیزه و احیاء انگیزه و درون جوشی مردم از توان و قدرت زیادی برخوردار بوده و هست.

مسئله پنجم: مسئله نوآوری است. مسئله نوآوری که خیلی مسئله مهمی است این است که مدیر مرتب باید به مجموعه خدم و کارگزاران خودش آموزش بدهد. آموزش خود و دیگران مسئله بسیار مهم است و رفت و برگشت اطلاعات بسیار مهم است. برادران و خواهران می‌دانند که نو بودن و نو شدن و نو خواستن جزء فطرت همه ماست و منطبق با خلقت است. خلقت در هر لحظه نو می‌شود. در هر لحظه خلقت می‌میرد و دوباره زنده می‌شود، یعنی در هر لحظه نو می‌شود، حتی این چراغی که نورش را مستمر می‌بینیم. در هر ثانیه هزاران بار قطع و وصل می‌شود شدت این قطع و وصل آن‌قدر زیاد است که ما این نور را مستمر می‌بینیم.

هر زمان نو می‌شود دنیا و ما                  بی‌خودی در نوشدن اندر بقا

عمر همچون جست نو نو می‌رسد            مستمری می‌نماید در جسد

و در قرآن داریم که «کُلُّ یَومٍ هُوَ فی شأن- سوره الرّحمن» هر لحظه و هر روز و هر زمان او در کاری و در آفریدنی است. در زمینه نوآوری. این شعر از مولوی است که در این‌جا مناسبت دارد:

کُلّ یومٍ هو فی شأن بخوان                  مَر وِرا بی کار و بی فعلی مدان

کمترین کارش بهر روز این بود            کوسه لشکر را روانه می کند

لشکری زَ اصلاب سوی امهات            بهر آن تا در رحم روید نبات

لشکری زَ ارحام سوی خاکدان            تا ز نرّ و ماده پرگردد جهان

لشکری از خاکدان سوی اجل           تا ببیند هر کسی عکس العمل

هر مدیری ناگزیر است در هر روز بخشی از زمان را به آموزش خود اختصاص دهد. این‌که می‌گویند آقا من 2 سال یا 3 سال است از انقلاب نتوانستم یک کتاب بخوانم اصلاً نرسیدم یک آیه قرآن یا حدیث بخوانم این‌که هنر نیست، این یک ضعف است، این اشکال است، این آقا به‌عنوان هنر خودش آورده ‌است؟ این دلیل بر ضعف است شما که خودت را نتوانستی بالا بیاوری و نتوانستی خودت را آموزش بدهی و نتوانستی به خودت برسی چگونه می‌توان انتظار داشت که به دیگران برسی؟ این محال است که کسی به خودش نرسد و بگوید من به دیگران رسیدم. همان‌طور که عرض کردم مدیریت اسلام از جایگاه نور است و اگر کسی نتواند نور خودش را افزایش دهد نمی‌تواند دیگران را جهت بخشد.

بنابراین باید به آموزش خود و دیگران عمیقاً توجه داشت به‌همین دلیل است که پیشوایان دینی برای ما توصیه کرده‌اند که آقا هر روز محاسبه کن ببین اگر امروز از دیروز پائین‌تری که:

«فَهُوَ مَلعونٌ» ملعون هستی و اگر امروز و دیروزت مساوی است «فَهُوَ مَغبونٌ» مغبون هستی و اگر بالاتر آمدی خوب بوده‌ است. این را ما باید هر روز محاسبه کنیم و لذا پیامبر(ص) فرمودند:

«لَیسَ مِنّا مَن لَم یُحاسِب نَفسَه فی کُلِّ یَومٍ» از ما نیست اگر کسی این محاسبه را نکند. بنده باید خودم را محاسبه کنم اگر امروزم از دیروز بهتر بود و تکامل داشت پیداست که من اهلیت دارم که دیگران را جهت بدهم.

اصل ششم: اصل ساده کردن بغرنج هاست؛ چون یکی از خصوصیات مدیر این است که بغرنج ها را صاف کند، حالا این دو راه دارد یکی شیوه عملی و یکی شیوه نظری. شیوه‌ نظری آن است که تا آنجاکه می‌شود باید جزئیات را رها کند که توضیح دادم. اما برای این‌که یک مدیر در سازماندهی بتواند بغرنج ها را ساده بکند از شیوه عملی باید استفاده بکند و آن این است که هر چه از تشریفات و تعارفات و فضولات زندگی است بکاهد. حضرت علی (ع) فرمود: شما در حال مسابقه دادن هستید، مواظب باشید که فردی که می‌خواهد مسابقه بدهد در اسب‌سواری، حواس خود را جمع می‌کند یعنی هیچ‌وقت کسی با شنل به مسابقه اسب‌سواری نمی‌آید که باد بزند و سرعتش را کم کند تا آنجایی‌که می‌تواند سایر تعارفات، تشریفات و فضولات را کم می‌کند. اگر مدیر قدرت داشته باشد که فضولات را کم بکند او در سازماندهی و ساده کردن بغرنج ها بسیار موفق خواهد بود.

ان‌شاءالله در جلسه آینده موانع مدیریت را عرض می‌کنم، موانعی که سر راه مدیریت است و تقریباً بخش عظیمی از این اشتباهات است. یک بخشی را اگر خدای بزرگ بخواهد در زمینه اشتباه خواهیم داشت که اصلاً اشتباه چیست؟ از کجا به وجود می‌آید؟ چرا به وجود می‌آید؟

سؤال: شما فرمودید مدیریت در اسلام از پایگاه نور است و در شرق و غرب از پایگاه علم است درحالی‌که اسلام علم را نور می‌داند و معصوم می‌فرماید:

«اَلعِلمُ نورٌ یَقذِفه اللهُ فی قَلبِ مَن یشاءُ» علم نوری است که خدا در قلب هر که بخواهد می‌اندازد.

ج- ما فقط توجه داشته باشیم آنجاکه می‌گوییم علم، علم مبتنی بر حرص است که این خود، جهل است اما قرآن از آن هم تعبیر به علم کرده ‌است ولی آن علم را قبول ندارد. در سوره مبارکه روم آیه 5 می‌فرماید:

«يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ»

آن‌ها فقط علمشان ظاهر حیات دنیا است و از عاقبت و آخرت کارها غافلند. علم این‌ها مربوط به ظواهر دنیاست و از حقایق خلقت آگاهی ندارند.

در اسلام آن علمی نور است که به حقایق امور پی ببرد و در اثر بندگی و عبودیت خداوند آن را کسب کرده باشد. علم شرق و غرب مبتنی بر تکاثر است و قرآن ضمن اینکه آن را علم می‌داند ولی با لایعلمون آن را جهل می‌داند؛ می‌فرماید:

«… وَ لکِنّ اَکثرا الناس لایعلمون. يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ » ولیکن بیشتر مردم نمی‌دانند؛ می‌دانند ظاهری از زندگانی دنیا را و از آخرت غافلند پس می‌فرماید: «لا یَعلَمون» نسبت به حقایق امور، بعد می‌فرماید «یَعلَمونَ» نسبت به ظاهر دنیا.

و السّلام

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


پایگاه خبری علیرضا ملک پور: مهارت در کار ضامن اشتغال پایدار
پایگاه خبری علیرضا ملک پور: مهارت در کار ضامن اشتغال پایدار
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715