سه شنبه ۰۴ آبان ۱۴۰۰
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۰۸:۲۹ - ۱۴۰۰/۰۵/۲۶

تقریر درس/

خارج اصول آیت الله سید ابوالحسن مهدوی؛ مثالهای فقهی برای تقدم سیره عقلا بر ظهور روایات

در ادامه تقریرات درس خارج اصول آیت الله سید ابوالحسن مهدوی (حفظه الله) استاد عالی دروس فقه و اصول، تفسیر و کلام مورخ دوشنبه ۱۷/۳/۱۴۰۰ با مبحث سیره عقلا به نظر طلاب و علاقه مندان می رسد.

ندای اصفهان- حجت الاسلام جواد جلوانی

(مدرسه علمیه صدر بازار اصفهان)

در ادامه تقریر درس خارج اصول آیت الله سید ابوالحسن مهدوی (دامت افاضاته) مبحث سیره عقلا مورخ دوشنبه 17/3/1400 که از روی فایل صوتی پیاده سازی شده است، به نظر طلاب و اساتید می رسد.

جهت دریافت دروس قبلی اینجا را کلیک کنید.

بررسی اصولی سیره جلسه 11

***

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از بحث‌های مهمی که در سیره وجود دارد این است که آیا سیره مانع از انعقاد ظهور می‌شود یا بالعکس ظهور می‌تواند مانع سیره باشد؟

بالاخره ادله‌ای که می‌خواهد جلوی سیره را بگیرد آیا حتماً باید تصریح و تنصیص داشته باشد (نص در ردع داشته ‌باشیم) یا این‌که نیاز نیست که نص باشد و اگر ظاهر هم باشد با ظهور می‌توانیم جلوی سیره را بگیریم؟ یعنی مثلاً ظاهر این روایت‌ها دارد جلوی سیره را می‌گیرد. یا این‌که به‌عکس بگوییم؛ بگوییم سیره یک دلیل محکمی است (نظیر دلیل عقلی) و سیره قرینه است برای این‌که دست از ظاهر روایت برداریم.

وقتی عقل انسان می‌گوید که خدای متعال جسم نیست، این دلیل قطعی وقتی می‌گوید که خدا جسم نیست، این مقدم بر ظاهر لفظی آیه‌ی قرآن است که می‌گوید خدا جسم هست؛ مثل «الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی- طه/ آیه 5)» یا «جاء ربّک و الملک صفاً صفاً- فجر/ آیه 22) الان جاء ربّک ظاهرش این است که خدا جسم است و مثل بقیه انسان‌ها که می‌آیند آن‌ هم آمده است. ما از این ظاهر صرف‌نظر می‌کنیم، چرا؟ چون دلیل عقلی و قطعی داریم که «إن هو لیس بجسمٍ».

حالا در مانحن‌فیه آیا سیره این‌طوری است؟ ولو ظهور دارد جلوی سیره را می‌گیرد اما ما ظهور را کنار می‌اندازیم یا بالعکس بگوییم چون ظاهر می‌گوید دست از سیره بردار پس ما دست از سیره برداریم.

همچنین باید این بحث بشود که اگر سیره مانع است آیا مانع از انعقاد ظهور است؟ یعنی اصلاً نمی‌گذارد ظهور منعقد بشود، یا این‌که ظهور منعقد می‌شود اما بعد از انعقاد حجیت ندارد؟ (مانع از حجیت بعد از انعقاد ظهور هست). این‌هم از بحث‌هایی هست که باید رویش صحبت بکنیم.

سیره مقدم بر ظهور است

ظاهر آن است که سیره مقدم بر ظهور است، دو دلیل ذکر می‌کنیم؛

دلیل اول ما به قوت سیره است. ببینید دلیل هرچه قوی‌تر باشد ردع اش هم باید قوی‌تر از آن باشد و حالا سیره قوت زیادی دارد و قوتش بیشتر از ظهور است. لذا اگر دو دلیل مقابل هم هست یکی سیره و یکی ظهور، ما به سیره عمل می‌کنیم. ظهور خودش حجت بود اما ظهور حالا که دارد سیره را ردع می‌کند، نمی‌تواند و چنین توانایی ندارد.

دلیل دوم اینکه تصادم با سیره نیاز به‌ شدت دارد. تصادم یعنی وقتی‌که سیره مقابل ظهور واقع‌ شده اگر می‌خواهند جلوی سیره را بگیرند باید با شدت جلویش را بگیرند که قبلاً هم گفتیم مثل جلوگیری از ربا یا قیاس که ببینید با چه شدتی در آیات و روایات تهدید می‌کند و جلویش را می‌گیرد. آن‌ وقت در مانحن‌فیه ظهور مقابل سیره واقع‌شده اما این ظهور قوتی ندارد، شدتی ندارد.

ممکن است بگوییم ملاک شدت به چیست؟ من چهار مورد را عرض می‌کنم اما شاید موردهای دیگری هم باشد. وقتی می‌خواهند جلوی سیره را بگیرند گفتیم با شدت است:

راه اول شدّت تصریح است؛ یعنی با صراحت می‌گوید که نکن؛ من دارم واضح برایت بیان می‌کنم، این‌که می‌گوید واضح یعنی نص است.

 راه دوم قسم است که مثلاً «و الله…» من را تهدید می‌کند که مجازات می‌کند.

 راه سوم تهدید است؛ ممکن است قسم نخورد اما تهدید به مجازات می‌کند.

 راه چهارم تکرار است؛ وقتی می‌خواهد جلوی سیره را بگیرد یک‌بار و دوبار کافی نیست. سیره قوی است و دلیلِ اَماره تکرارش باعث قوت می‌شود. توضیح اینکه سیره هرچه قوی‌تر باشد ردع اش نیاز به قوه اشدّ از آن دارد. مثل آبی است که هرچه سرعتش بیشتر است سدی که می‌خواهد جلویش زده شود باید قوت بیشتری نسبت به آن جریان آب داشته باشد تا بتواند جلویش را بگیرد.

توضیح بیشتر دلایل تقدیم سیره بر ظهور

این‌جا می‌خواهم دو دلیل ذکر شده را بیشتر توضیح بدهم. دلیل اول را توضیح می‌دهم از ذهنتان خارج نشود. توجه کنید می‌خواهیم بگویم سیره چون قوی است رادع شرعی او هم باید قوی باشد و با یک ظهور نمی‌شود.

 دلیل اول این است که عقلا یک مرتکزاتی در ذهنشان هست و یک بنائاتی در ذهن و در وجودشان هست، این بنائات که در ذهنشان هست یک قرائنی را تشکیل می‌دهد که در واقع قرینه متصله‌ی دخیله‌ی در تکوین ظهور هست برای آن دلیلی که در مقابلش است. این را می‌گویند قرینه لُبّی. قرینه لبّی قرینه عقلی هست نه قرینه لفظی. این‌که می‌گوییم سیره مقدم است چون سیره یک ارتکازاتی در ذهن عقلا است که آن باعث می‌شود قرینه بشود و ما از ظهور دلیل که مقابلش هست دست برداریم. اصلاً ما با سیره معنای آن ظهور را تفسیر می‌کنیم این است که سیره مقدم می‌شود.

 دلیل دوم نکته‌ای است که قبلاً هم گفته‌ایم و جدید نیست اما اینجا از آن استفاده می‌کنیم. مرتکزات عقلا و سیره عقلا مقدم بر دلیل ظاهر است چون شارع غالباً تابع سیره هست. یادتان هست عرض کردم شارع برای چه تابع سیره هست؟ گفتیم شارع خودش معطی عقل است. برای چه عقل به انسان داد؟ عقل را داد برای این‌که عقلا جلوی خودشان را نورانی بکنند. خدای متعال می‌خواست جلویشان را نورانی کند که ببینند و در چاه نیافتند و عقل را به عقلا داده است. خدای متعال می‌خواست که عقلا از نور عقل استفاده کنند.

در موارد نادری خدای متعال حکم عقل را قبول ندارد. موردش هم مثل همین قیاس یا ربا که گفتیم در آن مورد نادری که شارع قبول ندارد باید خطای عقلا را بیان کند. حالا چطوری بیان می‌کند؟ با همان چهار روشی که عرض کردیم: بالنص یا با تکرار ظهور (تکرار یک‌بار، دو بار نیست و 50 بار، 100 بار است)، یا با تهدید یا بالقسم.

خلاصه با شدت جلو می‌رود، می‌خواهد بیان دلیلی که مخالف سیره هست اقوی از قوت سیره باشد؛ اگر قوی‌تر باشد می‌تواند جلوی سیره را بگیرد اما اگر قوی‌تر نباشد در این‌ صورت عقلا همان عمل به سیره و مرتکزات ذهنی خودشان می‌کنند و لذا سیره از این‌ جهت مقدم است.

 پنج مثال فقهی برای تقدم و قوت سیره

من چند مثال فقهی این‌جا بزنم؛ مثال‌های فقهی مثال‌های خوبی است که ببینیم چطور در فقه سیره مقدم افتاده ‌است، با اینکه ظاهر دلیل خلاف سیره را گفته است اما همیشه سیره مقدم است و آن دو مورد ربا و قیاس را می‌بینید که با شدّت گفته‌ شده، تکرار شده، تهدید شده که می‌خواهید با خدا جنگ بکنید، این جاها است که ما سیره را کنار می‌گذاریم و الّا سیره مقدم است.

مثال اول: در بحث تطهیر به واسطه آب ما روایت نداریم که آیا آب نجس می‌تواند تطهیر بکند یا نه؟ می‌تواند آب نجس دست من که نجس است را تطهیر بکند و دست من پاک بشود؟ آیا می‌شود یا نه؟ ظاهر نصوص تطهیر با آب است. اگر بخواهیم به‌ این ظاهر عمل بکنیم ظاهر می‌گوید آب چه نجس باشد و چه پاک مطهر است، اما ظهور مقابل سیره هست. سیره چه می‌گوید؟

سیره می‌گوید ارتکاز ذهنی عقلا این است که فاقد شیء معطی شیء نمی‌تواند باشد. وقتی آب خودش نجس است و پاک نیست چطور می‌تواند طهارت را برای دست من بیاورد؟ یعنی آب نجس را نمی‌توانم روی دست نجس بریزم و دست پاک بشود.

 مثال دوم: آیا بخار آب نجس می‌شود یا نه؟ این را همان 8-7 سال پیش که بحث نجاسات را می‌گفتیم توضیحش را دادیم. بعضی می‌گویند به هر شکلی با هر چیزی ملاقات نجس، نجس می‌کند به شرطی که رطوبت سرایت بکند. حالا اینجا مثالش بخار حمام است. اگر بخار حمام که قطرات ریز آب است وصل به نجاست داخل دستشویی باشد همین طور تا آنجا بخار آب باشد در این ‌صورت باید بگوییم که ظهور دلیل می‌گوید نجس است یا اطلاق ادله هم می‌شود بگوییم.

می‌گوییم ادله‌ای که می‌گوید هر چیزی اگر تر باشد به واسطه ملاقات با نجس، نجس می‌شود، وقتی می‌گوید «هر چیزی» یکی از آن چیزها بخار است، آیا بخار اگر وصل به دست‌شویی بشود نجس می‌شود یا نه؟ سیره می‌گوید نه، سیره می‌گوید اجزاء بخار قابلیت ندارد که منفعل بشود یا تنجس پیدا کند. وقتی‌که سیره می‌گوید منفعل نمی‌شود ما عمل به سیره می‌کنیم.

مثال سوم: روایت می‌گوید مشتری اگر جنسی را خرید اما پول نداشت، گفت من می‌روم پول را بیاورم، فروشنده باید جنس را برای مشتری نگه دارد. خب تا چند روز؟ اگر عدد نگوید فروشنده هم ضرر می‌کند که بخواهد 20-10 روز صبر بکند و بگوید مشتری نیامد. پس چکار کنم؟ روایت می‌گوید تا سه روز اگر مشتری پول را آورد برای او است و الّا بیعی بین این فروشنده و مشتری نیست. ظاهر دلیل این‌جا خلاف سیره است، ظاهر دلیل که می‌گوید «لا بیعَ بینهما» یعنی بیع از بیخ و کلاً بعد از سه روز باطل است ولیکن سیره نمی‌گوید که باطل است. سیره می‌گوید بیع لازم نیست و خیار تأخیر این‌جا هست.

وقتی بیع لازم نبود معنایش این است که فروشنده باز می‌تواند روز چهارم و پنجم هم جنس را نگاه دارد و می‌گوید من به اختیار خودم می‌خواهم جنس را نگه دارم و اگر نگه‌داشت بیع صحیح است. ظاهر روایت می‌گوید کلاً باطل است و نمی‌شود تصحیح اش کرد اما سیره نمی‌گوید که باطل است، سیره می‌گوید لزوم اش را بگیر و این دو را بر معامله مجبور نکن. لذا فروشنده به اختیار است می‌خواهد جنس را به دیگری بعد از سه روز بفروشد، می‌خواهد نفروشد فرقی از این ‌جهت نمی‌کند و الزامی به او از این جهت نداریم.

مثال چهارم: باز این مثال زیبایی در فقه است. اگر ظاهر دلیل نهی از بیع صبی کرد و گفت به صبی چیزی نفروشد؛ این «نفروشد» عموم نهی شامل اشیاء یسیره هم می‌شود. این‌طور می‌گوییم وقتی به‌طور عام نهی می‌کند و می‌گوید نفروش، دیگر فرق نمی‌کند که یک پفک بفروشد و اشیاء یسیره باشد یا بخواهد یک خودرو بفروشد، ظاهر دلیل این است ولیکن سیره قائم بر صحت آن معامله در اشیاء یسیره هست. در چیزهای مختصر سیره می‌گوید طوری نیست. بیسکویت و پفک و این چیزهای دم‌دستی.

یا این‌که قیمتش ممکن است معلوم باشد. گاهی قیمت‌ها واضح است به‌طوری‌که قابل فریب خوردن یا فریب دادن نیست. خلاصه ظاهر روایت می‌گوید به بچه چیز نفروش، ولی سیره می‌گوید چیزهای مختصری که فریب خوردن در آن نیست، اشکالی ندارد. این‌جا باز به سیره عمل می‌شود. نتیجه این است که حرمت فروش یا بطلان فروش بچه برای اشیاء کبیره است، چیزهایی که از نظر قیمتی بالا هست.

مثال پنجم: مثال آخری که عرض می‌کنم در اصول خیلی درباره اش حرف زدیم و این‌جا مختصر می‌گویم. اگر روایتی، اماره ای نهی از حجیت خبر کرد و گفت خبر حجت نیست مگر این‌که بیّنه باشد و بیّنه دو نفر عادل را می‌گوید و الّا بدون این مورد خبر حجت نیست؛ اگر روایتی گفت خبر حجت نیست می‌بینیم این خلاف سیره هست. سیره دارد می‌گوید خبر حجت است ولو مخبرش متعدد نباشد یکی باشد، آن یکی هم عادل نباشد که هیچ گناهی نکند ممکن است ده‌ها گناه بکند به ‌جز گناه زبانی که دروغ نمی‌گوید و ما از نظر زبانی بتوانیم بگوییم موثق است و اعتماد بکنیم. سیره این را کافی می‌داند و می‌گوید اگر کسی در گفتارش راست می‌گوید دیگر کافی است و من کاری به بقیه کارهایش ندارم.

اما همین سیره حجیت خبر را در بعضی جاها زیر سؤال می‌برد و می‌گوید نه. یکی مهامّ امور است. در مهام امور مثلاً می‌خواهند یکی را اعدام بکنند، آیا سیره به یک خبر که فلانی قاتل یا فلانی جانی یا سارق است آیا عمل می‌کند و فوری او را اعدام می‌کنند یا انگشتانش را قطع می‌کنند؟ این‌طور نیست. در مهام امور همان سیره ای که می‌گفت ثقه کافی است در مهام امور می‌گوید که کافی نیست و باید بیّنه باشد که عدلین است.

مورد دیگر منازعات است. ببینید سیره می‌گفت خبر ثقه کافی است اما همین سیره در منازعات می‌گوید کافی نیست چون در منازعات مقابل دارد، مثلاً کسی می‌گوید این زمین برای من است و در مقابلش کسی می‌گوید نه برای من است. لذا منازعات غیر از وقتی است که منازعه نیست و فقط یک نفر ادعا می‌کند که خانه برای من است و هیچ‌کس هم خلافش را نمی‌گوید.

مثل زمانی‌که برای انحصار وراثت است. در انحصار وراثت یک نفر می‌گوید من وارث ام و فلانی وارث است و اگر کسی دیگر هم هست بیاید اعلام بکند و در انحصار وراثت وقتی منازعه نیست قول او حجت است و تمام است، اما در منازعات سیره می‌گوید حالا که طرف مقابل می‌گوید شما مالک نیستی و آن یکی می‌گوید من مالک هستم، پس اینجا باید بینه بیاید و با گفتن یک نفر کافی نیست. خلاصه در این موارد یکی مهام امور و یکی منازعات می‌بینیم دلیل مطابق با سیره هست.

مگر دلیل نمی‌گفت که باید بینه باشد؟ ما می‌گوییم آن دلیلی که می‌گوید باید بینه باشد حمل بر مهام امور می‌کنیم یا در جایی‌که منازعات هست و قضاوت هست این دو را حمل می‌کنیم تا آن دلیل مطابق با سیره دربیاید و الّا اگر چنین حملی نکنیم و امور متعارف باشد در امور متعارف سیره عمل به خبر ثقه را اشکالی نمی‌بیند.

این است که باید دقت کنیم و بزرگان خیلی در این باب حرف زدند اما کلماتشان به اعتقاد بنده خیلی به مشکل برخورد می‌کند. امیدوارم همین مقدار صحبتی که کردیم بحث را واضح کرده باشد.

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


پایگاه خبری علیرضا ملک پور: مهارت در کار ضامن اشتغال پایدار
پایگاه خبری علیرضا ملک پور: مهارت در کار ضامن اشتغال پایدار
نوشت ایران؛ نوشت افزار باکیفیت ایرانی اسلامی
نوشت ایران؛ نوشت افزار باکیفیت ایرانی اسلامی
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715