چهارشنبه ۰۶ مرداد ۱۴۰۰
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: سیاسی
چاپ خبر
۱۵:۱۷ - ۱۴۰۰/۰۳/۲۷

روایتی از تقابل اصفهانی‌های قدیم با سفارت انگلستان

اهمیت انتخابات و مهمانی به سبک دایی جان ناپلئون!

امام خمینی بساط مهمانی دایی جان ناپلئون را برای همیشه در تاریخ ایران جمع کرد. دیگر همه می‌دانستند پشت دیگ‌هایی که در پشت دیوارهای بلند سفارت انگلیسی‌ها برپا می‌شود، قطعا حکمتی خوابیده. حکمتی که یادآوری می‌کند: «قطعا کار، کار انگلیسی‌هاست»!

ندای اصفهان- لطیفه سادات مرتضوی

«کار، کار انگلیسی‌هاست»! مثلی که در میان ایرانیان قدیم شهرت زیادی داشت. مردم به انگلیس‌ها مشکوک بودند. برای شکشان هم دلیل داشتند. هر جایی که پا می‌گذاشتند رد پایی از آن‌ها را می‌دیدند. انگلستان این را نمی‌خواست. تمام سعیش را کرد که این مثل را از زبان فارسی زبانان بیندازد. همین هم شد که طنزنویسی را اجیر کردند که رمانی طنزگونه بنویسد و نامش را «دایی جان ناپلئون» بگذارد! دایی جان ناپلئونی که قلم ایرج پزشکزاد را داشت و قرار بود ایرانیان را چیز فهم کند که مثل معروفشان ناشی از توهمی است که به انگلیسی‌ها دارند: توهم توطئه!

اما این پایان ماجرا نبود. در این وانفسای بریتانیایی، ایرانیانی هم بودند که فریادهایشان را یک کاسه کردند و مثل معروف قدیمی‌شان را تکرار کردند! مثلی که آن‌ها را بر سر سفره انگلیسی‌ها ننشاند. سفره‌ای که در مهمانی جدید بریتانیایی‌ها پهن شده بود. مهمانی به سبک دایی جان ناپلئون! اما باید تاریخ را مرور کرد تا فهمید اصفهانی نشین‌ها در کجای کار بود که صدایشان را بلندتر کردند!

 

صدای انتخابات

سال 1285 شمسی بود. زمانی که مظفرالدین شاه قاجار، پادشاه همیشه مریض و بیمار ایران بر تخت گلستان شاهی تکیه زده بود. جارچیان در کشور پخش کرده بودند که قرار است اولین انتخابات در ایران برگزار شود. هیچ کس نمی‌دانست این انتخابات چیست و قرار است چه دردی را از آن‌ها دوا کند. تنها چیزی که می‌دانستند فقط یک چیز بود: قرار است چرخ زندگی‌شان همچون چرخ کالسکه اعلی حضرت ایران بچرخد و سفره‌هایشان بزرگ‌تر شود. سفره‌هایی که عده‌ای هم علم مخالفتش را برپا کردند و برایش فریاد وامصیبتا سر دادند. فریادی که روحانیت دارالخلافه ایران در صف اولش بودند و روحانیت اصفهان نشین دنباله‌روی مخالفتش.

صدای انتخابات که بالا رفت، در شهرها ولوله‌ای برپا شد. در دارالخلافه ایران بیشتر. پچ پچ‌های اهالی شهر زیاد بود. در بین اهالی خیابان علاءالدوله تهران بیشتر. خیابانی که تا قبل از آن روز از متروک‌ترین و خلوت‌ترین گذرگاه‌های دارالحکومه قجری بود و محلی برای رفت و آمد آوازه‌خوانان مبتدی. آوازخوانانی که برای باز شدن صدا و تمرین‌های خوانندگی‌شان از محلات پر رفت و آمد تهران به آن‌جا می‌رفتند. آن سال اما حال و هوای این خیابان جور دیگری بود. بوی هل و گلاب و زعفران دیگ‌های چلویی بار گذاشته شده‌ای در پشت دیوارهای سفارت انگلستان به مشام می‌رسید.

مردم دسته دسته خودشان را به بنای تازه ساخته شده در جنوب سفارت می‌رساندند. بنایی که تا مدتی قبل هم کار ساختنش مردم را مشکوک به عقل و شعور انگلیسی‌ها کرده بود! بنایی با آشپزخانه‌ها و مستراح‌های فراوان آن هم درست در فرسنگ‌ها دورتر از ساختمان مسکونی سفارت. این بنا چیزی نبود که با دو دوتا چهارتای دانسته‌های مردم از فهم انگلیسی‌ها همخوانی داشته باشد. دانسته‌هایی که ده سالی طول کشید تا حکمتش برای دارالحکومه نشینان برملا شود. ده سال یعنی درست وقتی که چادرهایی در حیاط سفارت برپا شد و مردم را زیر سایه‌اش جمع کرد. آن موقع بود که حکمت چلو قیمه‌های زعفرانی سفارت تازه بین مردم جا افتاد!

 

 

روسیه که توانسته بود در حکومت قجری جای پایش را در کاخ گلستان شاهانش باز کند و ایران را جزوی از مستعمره‌های خود به حساب آورد، نمی‌دانست که انگلیسی‌ها هم قرار است سفره‌ کشورشان را از چاه‌های نفتی ایران پر کنند. سفره‌ای که روسیه و لشکریانش در ایران مانعی بودند برای پهن کردن هرچه بیشترش. حساب کتاب انگلیسی‌ها بی نقص بود. بریتانیایی‌‌ها که از همراهی دربار با خودشان ناامید شدند و آن‌ها را مطیع روس دیدند تصمیم گرفتند عَلم مشروطه به پا کنند و در زیر سایه‌اش قد بکشند. استادان فرنگی‌شان را از انگلیس به ایران آوردند تا در زیر چادرهای به پا شده سفارت به دارالخلافه نشینان، درس مشروطه بدهند.

اگر مشروطه در پایتخت ایران علم می‌شد، نیروهای انگلیسی به هر ضرب و زوری که بود خودشان را در بین مجلسیان جا می‌کردند و منافعشان را در کشور دنبال می‌کردند. منافعی که قرار بود دست شاه و درباریان روس‌اش را کوتاه کند و کشور را زیر یوغ تفکرات انگلیسی‌‌اش ببرد. همه چیز حساب شده بود جز یک چیز. روحانیت مخالف با مشروطه خواهی انگلیسی. روحانیتی که رهبرانشان هیچ جوره کوتاه بیای ماجرا نبودند. انگلیسی‌ها باید دست این افراد را کوتاه می‌کردند تا معادله سیاسی‌شان را به نتیجه می‌رساندند.

مشروطه انگلیسی و واکنش علما

روزهای پرالتهابی برای ایرانی‌ها بود. تهران با تحصن مردمش در سفارت انگلستان و اصفهان هم با بسته شدن هر روزه بازارها و تحصن اهالی‌اش در کاروان‌سراها و مساجد. بحث بحث مشروطه بود و حق و حقوق مردم. حق و حقوقی که انگلیسی‌ها داعیه‌دارش بودند. داعیه‌داری که می‌خواستند قانونش را با بست نشینی مردم در سفارت‌شان بدهند. خبر که به اصفهان رسید، هرکس حرفی به کرسی قضاوت می‌برد و نظری می‌داد. اما در این میان، سخنی بود که گوش به گوش در میان مردم پیچید و توجه همه را به خود جلب کرد. سخنی که قفلی ‌شد بر تمام درهای مشروطه طلبان.

علامه سید محمدباقر درچه‌ای، مرجع و رهبر بزرگ اصفهان که سخنش در گوش مردم کوچه و بازار دررو بود، به اطرافیانش گفت: «عجبا که تمام خانه خرابی‌ها از این خانه است و مردم خانه خراب، برای رفع خرابی خانه به آن‌جا پناه برده‌اند.»

این سخن آن هم در آن اوضاع قمر در عقرب دارالخلافه ایران تیر خلاصی بود بر قانون سرتاپای انگلیسی. انگلیسی‌ها می‌خواستند قانونی را اساس و پایه کشور کنند که بویی از اسلام و احکامش نبرده باشد. روحانیت مخالف آن بود. معتقد بود اسلام دنیا را به عدل و شورا گرفت، چه شده که امروز باید دستور عدل کشور از پاریس برسد و نسخه شورا از انگلیس بیاید؟ روحانیت معتقد بود باید مجلسی بر سر کار بیاید که قانون و مقرراتش از اسلام بیاید و حکم دینی داشته باشد. آن‌ها مجلسی که صرفا به استناد رأی اکثریت، حتی برخلاف قوانین و احکام شرعی، قانون وضع کند را مردود می‌دانستند.

کشمکش بین غربگراها و اسلام خواهان

انگلیسی‌ها اسلام را مانع اهدافشان می‌دانستند. اهدافی که باید بی برو برگرد در مجلس مشروطه‌شان تصویب می‌شد. اگر سایه اسلام بر سر قوانین می‌آمد، حق و حقوق استعماری‌شان زیر پای مجلسیان لگدمال می‌شد. روحانیت این را فهمیده بود. پس با تمام قوایش به میدان آمد. اصفهان دومین شهری بود که بعد از تهران، صدای مخالفتش با مشروطه، نفس انگلیسی‌ها را شماره کرده بود و بوی دیگ‌های بزرگ چلویی‌شان را به باد داده بود! علامه درچه‌ای در سخنرانی‌هایش برای متقاعد کردن مردم می‌گفت: «ما انگور برای سرکه ریختیم که شراب شد»! کشمکش بین غرب گرایان و اسلام خواهان بالا گرفته بود.

انگلیسی‌ها فهمیدند برای جا گرفتن در دل مردم شهر باید لباس دیانت بر تن کنند. عده‌ای را فرستادند تا پا به پای علامه درچه‌ای در شهر گشت بزنند و هرجایی که به سخنرانی رفت و علیه مشروطیت حرفی زد، با سطل آب آن‌جا را کر بگیرند. بعد هم در همه جا چو بیندازند که: «وااسفا! وامصیبتا! مخالف حق و حقوق مردم حرف زدن، محل را نجس می‌کند»! کم کم شعله‌های زیاد در زیر دیگ‌های چلویی انگلیسی‌ها، حرف‌های علامه و شاگردانش را خاکستر کرد و چهره سیاهی را از آن به مردم نشان داد. چهره سیاهی که توسط انگلیسی‌ها نقاشی شده بود. مردم همچنان دم از مشروطه‌ای بریتانیایی می‌زدند. انگلیسی‌ها در زیر چادرهای سفارتشان و در لابلای درس و مشق مشروطه طلبشان به مردم فهمانده بودند که مجلس ما یعنی آزادی بیان. بعد از آن دو دو تا چهار تای مردم بود که می‌گفت هرکس راهش از این مجلس جدا شود، مخالف است. تیرهایشان یکی یکی داشت می‌رفت به سمت و سوی روحانیت. روحانیتی که زیر علم مشروطه سینه نزد و خواهان مشروطه مشروعه شد.

مشروطه و قوانین آن طرف آبی‌اش سایه انداخت روی سر ایرانیان. علامه هنوز مخالف سفت و سختش بود.

رضاخان و کودتای انگلیسی

زمان رسید به احمدشاه، آخرین پادشاه قجری. منافع انگلیسی‌ها در ایران داشت بیشتر می‌شد. مجلس و مشروطه خواهانش از پس ماجرا برنمی‌آمدند. انگلیسی‌ها تصمیم گرفتند بار دیگر فضا را در دست بگیرند. اما این بار نه با دیگ‌های چلویی! انگلیسی‌ها برنامه ریختند که در ایران کودتایی کنند و رضا خان میرپنج را رضا شاه کنند. به نظرشان آمد او شخص مناسبی برای این مأموریت خواهد بود. سور و سات مهمانی انگلیس‌ها که مهیا شد، رضا خان تصمیم گرفت مخالفانش را هم با خود همراه کند. شهر به شهر گشت تا رسید به اصفهان. به او رسانده بودند نفوذ علامه درچه‌ای در میان اصفهانی‌ها زبانزد است. پس نزدیک شدن به علامه را فرصتی کرد برای یک نفوذ. نفوذی که از طریق آن می‌توانست در قلب مردم جا باز کند. اما کار، کار سختی بود برای سردار سپه ایران. علامه مزه استبداد بریتانیایی زیر دهانش بود. می‌دانست رضا خان، سردار سپه ایران هم بر سر سفره انگلیسی‌ها قد کشیده و حالا هوس بزرگ شدن کرده.

رضا خان در فکرش بود اگر علامه را با خود همراه کند حکم مشروع نشستن بر سر سفره انگلیسی‌ها را می‌گیرد. با همین حکم هم می‌تواند مردم شهر و روستا را با خود همراه کند. پس به زیر دستانش دستور داد ملاقاتی ترتیب دهند و در همه جا پخش کنند که رضا خان قرار است با علامه درچه‌ای نشست و برخاست کند. خبر که به علامه رسید ملاقات به کل ملغی شد. علامه حاضر نبود با سوگلی انگلیسی‌ها دیداری داشته باشد. اصفهانی‌ها نگران شدند. خواستند علامه را راضی کنند که از سیاست‌هایش کوتاه بیاید. می‌گفتند ورود به مسائل سیاسی جان رهبر اصفهانی‌شان را به خطر می‌اندازد. اما علامه مخالف بود. می‌گفت: «در زمانی که حضرت رسول رحلت کردند، مردم مرتد شدند. ولی یکی چند نفری از کتک، از زندان و از آبروبشان نترسیدند، از تأمین زندگی زن و بچه‌شان وحشت نکردند و به سرعت علی علی گفتند. اگر استقامت این چند نفر نبود ما الان مدرک نداشتیم که علی بعد از پیغمبر امام بر حق است. استقامت این‌ها باعث شد که الان ما مدرک داشته باشیم که علی جانشین بر حق پیغمبر است.»

علامه معتقد بود حاکمیتی که اسلام در آن جایی نداشته باشد از حاکمیت احمدی و علوی به دور است. معتقد بود برنامه‌های اسلام برای حاکمیت وقتی اجرایی می‌شود که صدای علی علی گویان در رأسش قطع نشود.

قتل علامه مبارز سید محمدباقر درچه ای

وقت به رضاخان خبر رسید که علامه حاضر به ملاقات با او نشده، نقشه دومش را برای چاکرانش رو کرد. دیگر علامه برای رضا خان قلدر خطرناک شده بود. دستور صادر شد. سید محمدباقر درچه‌ای باید از میان برداشته می‌شد و شد. با روشی کاملا متفاوت‌تر از امثال شیخ فضل الله نوری، رهبر مخالف مجلس مشروطه انگلیسی. شیخ فضل الله را در میدان شهر به دار بستند و علامه سید محمدباقر را در حمام روستایش، درچه. همه جا هم جار و جنجال به راه انداختند که علامه با مرگ طبیعی فوت شده است و قتلی در کار نبوده.

اما مردم شک کرده بودند به این فوت ناگهانی علامه. شکشان هم به یقین تبدیل شد وقتی چند سال بعدترش فردی به مدرسه علامه آمد و به قتل رهبر اصفهانی‌ها با دستور رضا خان اعتراف کرد. شکشان برطرف شد وقتی فرزند میرزا ملکم خان انگلیسی افسر نظامی در اصفهان، به مشارکت در قتل علامه اعتراف کرد. حالا همه می‌دانستند خونی که در این راه ریخته شده قطعا روزی گریبانگیر عمالش خواهد شد و شد.

رضا خان که بر سر قدرت آمد و تاج و تخت قجری را تصاحب کرد، طولی نکشید که مشروطه و مشروطه طلبان را هم برای همیشه خاموش کرد. خبر انتخابات مجلس که رسید، لیستی از اسامی معرفی شده توسط دربار رضا خانی به بخشداران شهرهای مختلف رسید. حجت تمام بود. هرکس خلاف آن لیست را می‌خواست از نظر پهلوی‌ها خائن بود و سر و کارش با رضا شاه ایران. مجلس، مجلسی فرمایشی بود. باب میل انگلیسی‌ها. تا توانستند بهره کشی کردند و فاتحه‌اش را برای آینده ایرانیان خواندند. فاتحه‌ای که خیلی زود گریبانگیر خودشان شد.

خالق جمهوری اسلامی ایران

پهلوی‌ها ناتوان‌تر از آن بودند که بتوانند حافظ منافع ریز و درشت کشورهای انگلیسی و آمریکایی باشند. سفره سلطنت در ایران که جمع شد، روح الله خمینی، طرحی را در ایران به وجود آورد که جمهوری را در کنار اسلامی بودنش گذاشت. جمهوری که با رأی و نظر مردم مقبولیت پیدا ‌کند و زیر سایه اسلامی بودنش مشروعیت. طرح، طرح کاملی بود. با این طرح دیگر نبض ایران در دستان اهل قدرت نمی‌افتاد. اهل قدرتی که روزی با فشار و حمایت بیگانه‌ها صاحب تاج و تخت شاهی می‌شدند و بر کاخ گلستان شاهی ایران جلوس می‌کردند. این طرح، نبض ایران را در دستان مردمی می‌داد که فشارش را با دستگاه اسلام اندازه می‌کردند. دیگر نه خبری از استبداد شاهانه بود و نه خبری از فرمایشی بودن رأی و نظر مردم.

امام خمینی خالق جمهوری اسلامی در ایران بود. خالقی که اثبات کرد سایه اسلام نمی‌تواند بر سر حکومتی استبدادی گسترده شود. خالقی که به مردمش یاد داد: «ما مکلفیم در امور سیاسی دخالت کنیم. همانطور که پیغمبر و حضرت امیر می‌کردند.» (صحیفه امام، جلد 15، صفحه 15 و 16) و حجت را تمام کرد وقتی گذشته تاریخ را به رخ حافظه ملت کشاند و آن‌ها را از نقشه ناپلئونی و دیگ چلویی انگلیسی‌ها آگاه کرد که: «آن‌هایی که اسلام را خلاصه می‌کنند در اینکه بخورند و بخوابند و یک نمازی بخوانند و یک روزه‌ای بگیرند و در گرفتاری این ملت، در گرفتاری این جامعه دخالت نکنند، به حسب روایت رسول اکرم، این‌ها مسلمان نیستند.» (صحیفه امام، جلد 14، صفحه 527 و 528)

و امام بساط مهمانی دایی جان ناپلئون را برای همیشه در تاریخ ایران جمع کرد. دیگر همه می‌دانستند پشت دیگ‌هایی که در پشت دیوارهای بلند سفارت انگلیسی‌ها برپا می‌شود، قطعا حکمتی خوابیده. حکمتی که یادآوری می‌کند: «قطعا کار، کار انگلیسی‌هاست»!

منابع:

ستاره‌ای از شرق نوشته سید تقی درچه‌ای

مجموعه طهران قدیم نوشته جعفر شهری

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


ثبت نام حوزه علمیه مشکات اصفهان/ طرح تحولی ویژه دانشجویان/ کلیک کن
ثبت نام حوزه علمیه مشکات اصفهان/ طرح تحولی ویژه دانشجویان/ کلیک کن
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715