پنجشنبه ۰۳ مهر ۱۳۹۹
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: سیاسی
چاپ خبر
۱۶:۲۰ - ۱۳۹۴/۰۴/۱۷

محسن حسام مظاهری

مرثیه‌ای با اقتباس از هشت روايت صحيح السند درباره‌ نسل ما

نسل ما، نسل حسرت است. هر دسته‌اي‌مان در حسرت زماني، چيزي، كسي هستيم كه ديگري (نسل ديگر) دارد و ما نداريم‌اش. تو گويي هيچ نيست از آنِ خودمان كه به باليدن و نازيدن بيارزد...

ندای اصفهان به نقل از هابیل/ محسن حسام مظاهری

پيش‌روايت
ـ [جس خطاب به پدرش:] «نسل شما نسل پركردن مغزها با اراجيفه. به زور تبليغات. جوان‌ها مجبور بوده‌ان از خودشون دفاع كنن. بيش از اندازه از خودشون دفاع كرده‌ان. بيش از اندازه با تبليغات مسموم شده‌ان. حالا ديگه چيزي كه لازم دارن يك شست‌وشوي جانانه است. بعد از پركردن مغزها با اراجيف حالا نوبت شست‌وشوي مغزيه. پاك‌كردن ذهن از همه‌ي معلومات. مطلقاً خالي. دشت‌هاي سراسر پوشيده از برف، طوري‌كه يك لكه هم سفيدي‌شو كثيف نكنه. معني‌اش اينه كه اراجيف ديگه‌اي هست كه براي تحميل به ذهن ما دارن آماده مي‌شن. […] بيش از اندازه دروغ بارمون كرده‌ان. ديگه حجاب از روي كلمات افتاده.»
(فرازي از رمان «خداحافظ گاری كوپر»، رومن گاري، ترجمه‌ي سروش حبيبي، تهران: نيلوفر. صص 220-221)

*
روايت يكم‌ ـ نسل برزخ
نسل ما، نسل برزخ است. برزخ ميان دو نسل، يكي كه مي‌خواست جهان را دگرگون سازد و ديگري كه مي‌خواهد جهان را تجربه نمايد؛ يكي كه آرمان برساختن زنده‌گي در سر مي‌پروراند و ديگري كه سوداي خوب زنده‌گي‌كردن دارد؛ يكي كه در اقليم آرمان سكنا داشت و ديگري كه بر مُلك واقعيت منزل گزيده است؛ يكي كه به مدينه‌ي فاضله مي‌انديشيد و ديگري كه مي‌خواهد شهروند مطيع ده‌كده‌ي جهاني باشد. و نسل ما كه تجربه‌ي زيستن با هر دو را دارد به موجودي عجيب‌الخلقه ـ چون برخي اساطير يوناني ـ شبيه است، با دو صورت و دو سيرت، كه به مارماهي ماند، نه اين تمام و نه آن!
گاه از سوي نسل پيشين ملامت مي‌شود كه چون او جدي نيست، كه دغدغه و آرمان (بخوانيد: ايدئولوژي) ندارد، كه بي‌هويت است، كه اهل كارهاي بزرگ نيست؛ و در هم‌آن حال مخاطب طعن‌ها و سخره‌هاي نسل پس از خود نيز هست كه زنده‌گي‌كردن بلد نيست، كه جواني‌اش را تلف كرده، كه راه و رسم لذت‌بري و شادزيستن نمي‌داند.
از طرفي بدش نمي‌آيد مانند نسل پيش از خود شعارهاي بزرگ بدهد و سوداي كارهاي بزرگ در سر بپروراند و از ديگر سو گوشه‌چشمي به سبك زنده‌گي نسل پس از خود دارد. غافل از آن‌كه انجام كارهاي بزرگ لاجرم مستلزم تحمل سختي‌هاي بزرگ است و در مقابل، مقتضاي امروزي‌زيستن هم دست‌برداشتن است از كارها و سختي‌هاي بزرگ!
و اين يعني بازنده‌ي هر دو ميدان بودن و تبعيدي برزخ ماندن!
*
روايت دوم ـ نسل ناظر
نسل ما، نسل ناظر است. نسلي كه در تمام اين سال‌ها ناظر بوده است. ناظر پدرها و مادرهاش. ناظر شعارهاشان، حرف‌هاشان، زنده‌گي‌هاشان، دغدغه‌هاشان، و چندي بعد ناظر عوض‌شدن و تغيير هم‌آن شعارها و حرف‌ها و زنده‌گي‌ها و دغدغه‌ها؛ ناظر دعواهاشان، ناظر آزمون و خطاهاشان، ناظر ادعاهاي عجيب‌شان، ناظر اعتماد به نفس‌هاي غريب‌شان؛ ناظر خريدن‌هاشان، بريدن‌هاشان، دوختن‌هاشان، و بعد شكافتن‌هاشان؛ ناظر خود گفتن و خود خنديدن‌هاشان؛ ناظر هنرمندي‌هاشان.
*
روايت سوم ـ نسل مخاطب
نسل ما، نسل مخاطب است. مخاطب تريبون‌هايي كه هميشه‌ي خدا يك سينه پر از سخن دارند و خواهان گوش‌هاي مفت‌اند، تريبون‌هايي كه هماره خواسته‌‌اند فصل‌الخطاب باشند، تريبون‌هايي كه كارشان صدور حكم است و خط‌كشي؛ (خط‌هاي قرمز، خط‌هاي محروم‌ساز، خط‌هاي هش‌داردهنده، خط‌هاي «خطر مرگ! نزديك نشويد»، خط‌هاي «اين منطقه حفاظت‌شده است»، خط‌هاي «فضولي‌ موقوف!»)؛ تريبون‌هايي كه بي‌توجه به تناقضات فراوان پيام‌هاي صادره‌ي خود هميشه اشكال را متوجه گيرنده‌ها مي‌دانند؛ تريبون‌هايي كه در عرصه‌ي بي‌رقيبي سرآمد و ممتازند و هماره از گريز مخاطب جوان گريزپاي از پاي رسانه‌هاي خود وحشت دارند و مي‌نالند؛ تريبون‌هايي كه سال‌ها يك ‌آن اخم از صورت‌شان پاك نمي‌شد؛ تريبون‌هايي كه گمان مي‌كنند مخاطب‌شان آن‌قدر ابله است كه نمي‌تواند نقاب خندان عاريتيِ اين سال‌هاشان را تشخيص دهد؛ تريبون‌هايي كه آمرند به چيزي كه خود عامل بدان نيستند؛ تريبون‌هايي كه چون به خلوت مي‌روند…
*
روايت چهارم ـ نسل محكوم
نسل ما، نسل محكوم است. با كلكسيوني از برچسب‌ها بر رخ و اتهام‌ها در پرونده‌ي زير بغل. روزي محكوم به به ‌دين‌گريزبودن، به جهت كوتهي آستين‌هاي پيراهن‌اش يا كمي موهاي صورت‌اش يا بيرون‌آمدن چند تار زلف‌اش از زير روسري؛ روزي محكوم به ضدانقلابي‌بودن به خاطر سئوال‌هاي نابه‌جايي كه پرسيده است و حرمت‌هاي به‌جايي كه پاس نداشته است؛ روزي محكوم به لاابالي‌گري به خاطر بالاتر از حد معمول رفتن صداي خنده‌اش يا ضبط ماشين‌اش، يا درجه‌ي دوست‌داشتنِ ديگري‌اش، يا حجم ابهامات‌اش، يا ساعات پاي آينه ايستاد‌ن يا پاي تلفن و كامپيوتر نشستن‌اش، و خلاصه به جهت آزرده‌شدن ‌عرفي ديگرساخته و ريختن قبحي ديگرخواسته؛ محكوم به اين‌كه سر به راه نيست، كه آن‌گونه كه بايد نيست، كه ريخت و قيافه‌اش قرابتي با جامعه‌ي اسلامي و مطلوب ندارد، كه خون شهدا را پامال كرده است، كه موهاش، دست‌هاش، پاهاش، چشم‌هاش حد و اندازه‌ي گليم دست‌شان نيست، كه زبان‌اش بيش ‌از حد دراز است، كه كلاه‌اش كج است!
*
روايت پنجم ـ نسل حسرت
نسل ما، نسل حسرت است. هر دسته‌اي‌مان در حسرت زماني، چيزي، كسي هستيم كه ديگري (نسل ديگر) دارد و ما نداريم‌اش. تو گويي هيچ نيست از آنِ خودمان كه به باليدن و نازيدن بيارزد.
يا حسرت نسل پيشين‌مان را مي‌خوريم:
برخي‌مان حسرت اين‌كه چون آنان توفيق زيستن در زمانه‌ي آريامهر را نداشته‌اند؛ زمانه‌اي كه فردين داشته و گوگوش و هايده و وثوقي و ملك‌مطيعي و آوانسيان و شهره؛ زمانه‌اي كه لاله‌زار داشته و قلعه و كاباره‌ي شكوفه‌نو و كافه نادري و انواع شراب‌ها و شامپاين‌هاي فرانسوي و ارمني و چندساله؛ زمانه‌اي كه كاخ جوانان داشته و جشن هنر و گل‌هاي رنگ‌آرنگ؛ زمانه‌اي كه سپيد و سياه داشته و تهران مصور و اطلاعات جوانان و زن روز؛ زمانه‌اي كه مدارس مختلط داشته و استخرهاي آن‌چناني؛ زمانه‌اي كه رونق آزادي بوده است و بورس شادي و رقص و بوسه و عشق و خلاصه همه‌ي چيزهاي با«حال»!
در مقابل، برخي ديگرمان هم حسرت اين‌كه توفيق زيستن در زمانه‌ي امام را نداشته‌اند؛ زمانه‌اي كه بهشتي داشته و رجائي و مطهري و شريعتي‌ و چمران؛ زمانه‌اي كه جماران داشته و جلوي دانش‌گاه تهران و حسينيه ارشاد و بهشت زهرا؛ زمانه‌اي كه اول انقلاب داشته و بحث و جدل با چپ‌ها و مجاهدين و هيجان و شور و خاطره؛ زمانه‌اي كه جبهه داشته و شلمچه و طلائيه و فكه و آهنگران و اتوبوس‌هاي اعزام و بوي اسپند و از زير قرآن ردشدن و وصيت‌نامه و فرصت نوشيدن جام شهادت؛ زمانه‌اي كه بهار عدالت بوده و اخلاص و صفا و معنويت و خلاصه‌ همه‌ي چيزهاي با«حال»!
و يا حسرت نسل پسين‌مان را مي‌خوريم كه امكاناتي دارند كه ما نداشتيم؛ كه جمعيت‌شان كم‌تر است و هول و هراس كنكورشان هم؛ كه كودكي‌شان كمابيش به شادي و خنده و برنامه‌ي كودك گذشته، نه چون ما به هراس و گريه و پناه‌گاه و آژير بمب‌باران؛ كه مي‌توانند انواع و اقسام بازي‌هاي كامپيوتري را بازي كنند و كارتون‌هاي هاليوودي را به تماشا بنشينند؛ كه حالا، در كودكي‌شان، كامپيوتر دارند و اتاق خواب و پول توجيبي؛ كه محصول دوران رفاه و ثبات و تجديدنظرطلبي والدين و جامعه اند نه چون ما تربيت‌شده‌ي دوران آرمان‌خواهي و شعار و سختي؛ كه لذت مي‌برند و شاداند و همه‌چيز براي‌شان مهيا است. و راستي خود چه داريم كه بباليم به آن؟
چنين است كه مقلد شده‌ايم. مقلد آنان‌كه چيزهايي رشك‌برانگيز در چنته دارند، مقلد نسل‌هاي پيشين و پسين‌مان، مقلد حرف‌هاشان، لباس‌هاشان، دل‌بسته‌گي‌هاشان، خاطره‌هاشان، سرگرمي‌هاشان، تكيه‌كلام‌هاشان، خنده‌ها و گريه‌هاشان. و چنين است كه نسل ما، نسل جماعت شيفته‌گان و هواداران و مريدان است، نسل مجموعه‌داران و كلكسيونرهاي مذهبي و غيرمذهبي، نسل نوستالژي، نسل خاطره، نسل گذشته و آينده. و چنين است كه ما «حال» نداريم!
*
روايت ششم ـ نسل سرگردان
نسل ما، نسل سرگردان است. گيج است و دايم در حال تلوتلو‌خوردن. گاه به نامي، به كسي، به حرفي، به مكتبي دل مي‌بندد و آن مي‌شود همه‌چيزش و چندي بعد ـ وقتي مي‌بيند آن‌چه نبايد مي‌ديده است را از ‌آن مراد ـ قبله‌اي ديگر مي‌جويد و بر حبل نه چندان متين ديگري مي‌آويزد. نسلي است در تيررس هزاران پيام و حرف متعارض بي‌رحم از بلندگوهاي مختلف، كه گزينش هم‌زمان جز يكي‌شان ممكن نيست و انتخاب هر كدام‌شان هم يعني يك زنده‌گي، يعني يك عمر. و دريغ از يك تابلو، يك كاتالوگ، يك بروشور راه‌نماي صادق يا يك شركت با گارانتي معتبر، و دريغ از يك بيمه‌ي شخص ثالث، يك بيمه‌ي عمر، يك بيمه‌ي بدنه حتا! و دريغ از كسي كه دل ببندي به او و چند روز بعد تق‌اش درنيايد!
*
روايت هفتم ـ نسل قرباني
نسل ما، نسل قرباني است. قرباني اشتباه‌بودن تجويزهاي من‌درآوردي، قرباني فاسدبودن داروهاي تزريقي، قرباني ارجينال‌نبودن اجناس مصرفي، قرباني تاريخ مصرف‌ گذشته بودن مواد غذايي، قرباني بازار مشترك بودن نسخه‌‌هاي معنوي و ديني، قرباني آزمون و خطاهاي بزرگ‌ترها، قرباني مرشداني كه نسخه‌هاشان را و ره‌بران كه ره‌نمودهاشان را و ايدئولوگ‌هايي كه ايدئولوژي‌هاشان را و روان‌شناساني كه تزهاشان را و جامعه‌شناساني كه نظريه‌هاشان را و سياست‌گذاراني كه سياست‌هاشان را و پزشكاني كه تشخيص‌هاشان را و داروسازاني كه داروهاشان را و برنامه‌ريزاني كه برنامه‌هاشان را مي‌خواستند آزمون كنند. چنين است كه جنازه‌ي يكي‌مان را بايد در فلان اكس‌پارتي بيابي و جنازه‌ي ديگري‌مان را زير پل سيدخندان ـ با سرنگي افتاده در كنار ـ، و سومي را در فلان هيأت مذهبي يا پاي فلان منبر، و چهارمي را در آن ميتينگ سياسي يا بهمان تجمع دانش‌جويي.
*
روايت هشتم ـ نسل مُرده
و بالاخره نسل ما، نسل مرده است.
رحم الله من يقرأ الفاتحة مع الصلوات!

برچسب‌ها: , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


نمایشگاه مجازی/ نوشت افزار جذاب ایرانی اسلامی/ کلیک کنید
نمایشگاه مجازی/ نوشت افزار جذاب ایرانی اسلامی/ کلیک کنید
موسسه انشا؛ مشاوره خانواده، مشاوره تحصیلی، طب اسلامی، تربیت فرزند 34468558
موسسه انشا؛ مشاوره خانواده، مشاوره تحصیلی، طب اسلامی، تربیت فرزند 34468558
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715