جمعه ۲۳ مهر ۱۴۰۰
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: سیاسی
چاپ خبر
۱۱:۴۶ - ۱۴۰۰/۰۳/۰۲

اختصاصی؛

یادنامه استاد شهید سید عبدالکریم هاشمی‌نژاد دبیر حزب جمهوری اسلامی مشهد

سخن درباره کسی که خود سالیان دراز با بیان آتشین و فریادهای روح‌افزا، حماسه‌سرای شهادت و عشق و ایثار بود، مشکل می‌نماید؛ چهره‌ای که سراسر فریاد شور و خشم علیه ستمگران، دزدان و چپاولگران بود و در همان‌حال معلم اخلاق بود و مدرس مکاسب و کفایه و مربی شور و عشق و حماسه.

 به گزارش ندای اصفهان، کتابچه زیر با عنوان «یادنامه استاد شهید سید عبدالکریم هاشمی‌نژاد» به کوشش سید فرید قاسمی خرم آبادی توسط نشر معراج در سال 1361 (یک سال پس از شهادت ایشان) منتشر شده است و خلاصه منسجمی از زندگی، مبارزات، آثار و دیدگاه های شهید هاشمی نژاد و درنهایت شهادت وی توسط منافقین کوردل به تصویر می کشد.

شهید هاشمی نژاد به مدت 3 سال دبیر حزب جمهوری اسلامی استان خراسان بود که در محل دفتر حزب جمهوری اسلامی مشهد با حمله انتحاری نارنجک به شهادت رسید و امام خمینی(ره) در پیام شهادت ایشان وی را «جوانمرد فاضل عالم مجاهد» خطاب کرد.

از آثار مکتوب وی می توان به کتاب های «مناظره دکتر و پیر»، «درسی که حسین(ع) به انسان‌ها آموخت»، «مشکلات مذهبی روز»، «مسائل عصر ما»، «قرآن و کتاب‌های دیگر آسمانی»، «کتاب هستی‌بخش» و کتاب «رهبران راستین» اشاره کرد.

علاقه مندان می توانند جهت آشنایی بیشتر با دیگر آثار شهید هاشمی نژاد اینجا را مطالعه فرمایند.

یادنامه استاد شهید سید عبدالکریم هاشمی نژاد

مرکز پخش: قم، خیابان شهدا، نشر معراج

تیراژ: 10000 جلد

حروفچینی: مرکز بررسی های اسلامی

 مقدمه:

سخن درباره کسی که خود سالیان دراز با بیان آتشین و فریادهای روح‌افزا، حماسه‌سرای شهادت و عشق و ایثار بود، مشکل می‌نماید؛ چهره‌ای که سراسر فریاد شور و خشم علیه ستمگران، دزدان و چپاولگران بود و در همان‌حال معلم اخلاق بود و مدرس مکاسب و کفایه و مربی شور و عشق و حماسه.

و در تمام ابعاد سرآمد بود و نمونه‌ یک فقیه شیعی، اما آنچه چهره او را نمایان‌تر می‌نمود یک خصلت زیبای علی گونه بود که از اجداد خویش به ارث برده بود و او همان بی‌پروایی شهید هاشمی‌نژاد در مواجهه با کجی‌ها و انحراف‌ها و عدم هیچ‌گونه ملاحظه‌ای در افشای آن‌ها و روشن کردن حق در برابر آن‌ها بود.

از سال 1341 که مبارزه شکل تازه و مکتبی خویش را بازیافت او در مقابل رژیم طاغوتی شاه ایستاد و با خطابه‌های پرشور خویش به روشنگری پرداخت، از هیچ مانعی نهراسید و مردانه بر صحنه نبرد ایستاد.

در طول این بیست سال چندین‌بار در بند شاه گرفتار شد اما هرگز از پای نایستاد و همواره با شور و فریاد ویژه خویش به تنویر افکار پرداخت.

در این دهه اخیر (1341 تا 1350 که افکار الحادی مارکسیستی، عده‌ای از جوانان خام فکر را تا اندازه‌ای فریفته بود استاد شهید تاب نیاورد و به تدریس ایدئولوژی اسلامی در سطح گسترده‌ای پرداخت و با تشکیل بحث‌های آزاد آنان را به صراط مستقیم راهنمایی کرد.

پس‌ از پیروزی انقلاب که از فرهنگ برگشتگان همگام با گروه‌های منافق درصدد به انحراف کشیدن انقلاب از خط اصیل اسلامی بودند به‌شدت خروش برآورد، و با افکار التقاطی به مبارزه برخاست و خطر منافقین را به‌طور مداوم در خطابه‌ها و سخنرانی‌های خویش گوشزد کرده و اعلام خطر می‌نمود و عاقبت جان خویش را در این راه با اخلاص فدا کرده و با شهادتش حقانیت راهش را گواهی کرد.

شهید هاشمی‌نژاد یکی از افراد مؤثر در ایجاد حزب جمهوری اسلامی بود و در طی 3 سال پس ‌از پیروزی انقلاب دبیری حزب را در استان خراسان به‌عهده داشت و علی‌رغم همه شایعه‌پراکنی‌ها و انگ زدن‌ها و محرومیت‌ها به‌تفصیل مواضع برحق و اسلامی حزب با تمام وجود پرداخت.

آری حزب شهیدپرور جمهوری اسلامی از زحمات این بزرگان و جوانمردان فاضل زائیده شده و خونشان آبیاری شد و به بار نشست. امید آنکه در تداوم راهش و رساندن پیام خون پاکش لحظه‌ای از پای ننشینیم.(*)

(* [پاورقی:] فرازی از جزوه بررسی بعد سیاسی ولایت فقیه- حزب جمهوری اسلامی مشهد.)

***

جزوه‌ای که پیش روی شماست یادنامه مختصری است از جوانمرد فاضل، دانشمند، گوینده، محقق و مورخ متعهد حجت‌الاسلام‌ و المسلمین استاد شهید سید عبدالکریم هاشمی‌نژاد، که حقیر آن را تهیه و مدیریت محترم نشر معراج چاپ آن را تقبل فرمودند امید است مورد استفاده همگان قرار گیرد.

والسلام، بهار 1361، قم-سید فرید قاسمی خرم‌آبادی

 

* زندگی‌نامه شهید حجت‌الاسلام سید عبدالکریم هاشمی‌نژاد

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم، من سید عبدالکریم هاشمی‌نژاد متولد 1311 و اهل بهشهر از شهرهای مازندران هستم.

پدرم یک کاسب معمولی بود و مغازه‌ای داشت اما سطح فروش او و کالاهایی که عرضه می‌کرد بسیار بسیار ناچیز بود و مخصوصاً در این اواخر به‌طور عمده می‌شود گفت که مغازه ایشان یک شعبه فروش نفت بود.

 

* آغاز تحصیلات:

آغاز تحصیلات هم بعد از طی یکسری تحصیلات جدید در کوهستان بود که در نزدیکی‌های بهشهر واقع است و این تحصیلات در حوزه علمیه‌ای بود که به وسیله مرحوم آیت‌الله کوهستانی تأسیس‌شده بود، بعد منتقل شدن به قم و تا سال 1340 در قم بودم.

سطح، اصول و فقه را در قم خواندم، دوره خارج اصول را در محضر رهبر کبیر انقلاب امام‌ خمینی آموختم و در حدود هشت سالی شاگردی ایشان را داشتم و یک مقداری هم در درس فقه رهبر انقلاب شرکت کردم.

 

* بحث آزاد:

از سال 1340 به بعد یعنی بعد از فوت مرحوم آیت‌الله بروجردی من به مشهد منتقل شدم، در آن‌جا به‌طور عمده کار من تدریس بود و تشکیل یکسری جلسات برای قشر دانشجو و دانش‌آموز. این جلسات، جلسات بحث آزاد بود و این جلسه بحث آزاد را ما در حدود 17 و 16 سال قبل در مشهد و به کمک بعضی از دوستانمان براه انداختیم و این جلسات ادامه داشت و بسیار هم موفقیت‌آمیز بود تا بالاخره ساواک ما را از شرکت در بحث آزاد منع کرد.

ساواک در کنار منع از منبر رفتن ممنوع کردن سخنرانی‌ها، مرا از شرکت در بحث آزاد منع کرد.

 

* کتاب‌ها:

در این اوقات مقداری از وقتم صرف نوشتن کتاب می‌شد، کتاب‌هایی که من نوشته‌ام یکی همان «مناظره دکتر و پیر» است که اخیراً یک سری اصلاحاتی در آن به عمل آورده‌ام. از سال 57 به بعد بعضی از مطالبش را عوض کردم، مطالبی را اضافه نمودم و مطالبی را هم برداشتم. کتاب‌های دیگری که نوشته‌ام عبارت‌اند از «درسی که حسین(ع) به انسان‌ها آموخت»، «مشکلات مذهبی روز»، «مسائل عصر ما»، «قرآن و کتاب‌های دیگر آسمانی»، «کتاب هستی‌بخش» و کتاب «رهبران راستین» و جلد اول از سری کتاب‌های «پاسخ ما» که در مشهد منتشر شد.

 

* آغاز فعالیت‌های اسلامی:

فعالیت‌های سیاسی من قبل ‌از سال 1340 شروع شد و این فعالیت‌ها بدین‌گونه بود که وقتی به‌عنوان سخنرانی در شهرستان‌ها و جاهای مختلف که منبر می‌رفتم انتقاداتی از رژیم گذشته داشتم و کراراً شده بود که به شهربانی احضار می‌کردند تاآنجاکه ممنوع المنبر شدم. این آغاز فعالیت‌های من بود تا سال 41 که نهضت روحانیت تحت رهبری امام آغاز شد؛ خواه‌ناخواه به این علت که قبلاً هم این درگیری‌ها را داشتم و نیز به دلیل آشنایی که با امام و طرز تفکر او در طول چند سالی که افتخار شاگردی ایشان را داشتم قهراً و سریعاً جذب خط امام شدیم و قاطعانه در آن راه حرکت کردیم. انگیزه ما برای وارد شدن به مسائل سیاسی نیز انجام وظیفه‌ای اسلامی بود.

 

* دین و سیاست:

ما می‌دانیم که در اسلام جدایی دین از سیاست مطرح نیست و این صدای شوم استعمار بود که سال‌ها در این مملکت منعکس‌شده بود که دین از سیاست جداست، هرچند که متأسفانه این اواخر نیز بر این کشور جمعی به صورت‌های مختلف می‌خواهند بار دیگر این نغمه شوم را سر دهند. اما یک مسلمان متعهد و مؤمن نمی‌تواند دور از مسائلی باشد که در جامعه‌اش می‌گذرد و موظف است در مقابل ستم و ستمگر مقاومت کند و فریاد بزند و افشاگری کند و جامعه را بیدار کند. من نیز به‌عنوان یک فرد مسلمان و به‌عنوان یک نفر روحانی که مسئولیت ناچیز و محدود خودم را برعهده داشتم موظف بودم این کار را بکنم، بنابراین انگیزه من انگیزه‌ اسلامی است و اسلام این وظیفه را برعهده من گذاشته و تا حدودی که امکانات اجازه می‌داد و از دستمان برمی‌آمد در این رابطه به خواست خداوند عمل کردیم.

 

* دستگیری‌ها:

از سال 42 تا 57 در حدود 5 بار بازداشت شدم. بار اول بازداشتم در 15 خرداد بود که شب 15 خرداد قبل‌از بازداشت امام یک تعدادی را گرفتند که از آن جمله من بودم. من در تهران بازداشت شدم و حدود 41 روز در شهربانی تهران زندانی بودم.

بعد از این‌که از زندان تهران آزاد شدم، یک ماهی نگذشته بود که باز به‌علت منبرهایی که می‌رفتم و انتقادات شدیدی که نسبت ‌به رژیم داشتم در مشهد بازداشت شدم. در مشهد 91 یا 93 روز در یک سلول انفرادی و تاریک از همان تیپ زندان‌ها که در زمان رضاخان قلدر در داخل لشکر 77 خراسان ساخته بودند به سر بردم،  بار سوم در اصفهان بازداشت شدم، البته در شیراز دستگیر شدم و بعد منتقلم کردند به اصفهان و این به دلیل سخنرانی‌هایی بود که در اصفهان داشتم.

بار چهارم در اواخر 53 و اوایل 54 بود که در مشهد دستگیر شدم و به 2 سال زندان محکوم شدم. البته بیش ‌از دو سال ما را نگه داشتند تا سال 56 که آزاد شدم. بار پنجم نیز در رابطه با اطلاعیه‌ها و اعلامیه‌هایی که با امضای صریح خودمان دادیم، عرض کنم که اعلامیه‌هایی بود به امضای من و آقای طبسی و آقای خامنه‌ای امام جمعه‌ فعلی تهران، که به‌خاطر آن بازداشت شدیم و پس ‌از 24 ساعت آزاد شدم.

این روزها جو کاملاً دگرگون ‌شده بود. مردم به منزل یکی از مراجع مشهد یعنی منزل آیت‌الله شیرازی رفته و در آن‌جا تحصن نمودند، فشارهای خارجی نیز زیاد بود و این ها کلاً دلیل آزادی ما پس از 24 ساعت بود.

 

* فعالیت های سیاسی:

فعالیت های سیاسی من به طور عمده سخنرانی هایم بوده و روشنگری هایی که به طور خصوصی برای بعضی از افراد داشتم و همچنین کمک های مالی که به بعضی گروه ها داشتیم و در این اواخر هم نشر اعلامیه با امضای صریح خودمان.

 

* نقاط ضعف و قدرت:

در طول مبازرات من مسلماً نقاط ضعفی نیز وجود داشته ولی این موضوع، مسئله مهمی است که رژیم در رابطه با کارها و فعالیت های سیاسی من جز سخنرانی هایم و این اواخر اطلاعیه هایی که با امضای ما منتشر می شد از کارهای دیگرمان اطلاعی نداشت، ما فعالیت های دیگری هم داشتیم که اگر رژیم مطلع می شد مسلماً سختگیری و حساسیتش نسبت به ما شدیدتر می شد.

اما خوشبختانه رژیم از آن ها اطلاعی نداشت و به فضل خداوند طوری هم عمل کردیم که در این رابطه اطلاعاتی در اختیار رژیم قرار نگیرد و نگرفت. بنابراین نقطه قوتی را که می‌توانم در فعالیت‌های سیاسی خودم بشمارم این است که غیر از آن سخنرانی‌های علنی که ما داشتیم، بقیه فعالیت‌هامان که حادتر و خطرناک‌تر بود غیرعلنی بود و رژیم از آن هیچ‌گونه برگه‌ای نداشت و هیچ‌وقت هم برای این‌گونه مسائل مورد بازجویی قرار نگرفتم، البته بازجوئی بود ولی به‌خاطر بعضی از مسائل که سطحی بودند و رژیم هیچ‌گاه سندی و برگه‌ای در رابطه با فعالیت‌های غیرعلنی ما بدست نیاورد.

 

* تشکیلات و سازماندهی:

در دنباله سخنم باید بگویم همان‌طور که جامعه ما در کل این مبارزه به دلیل عدم تشکیلات منسجم و سازمان‌یافته ضایعاتی داده، خواه‌ناخواه این عدم انسجام تشکیلاتی در زندگی بسیاری از مبارزین از جمله خود من وجود داشت.

 

* خط رهبری امام:

قبل ‌از سال 41 همان‌طور که قبلاً اشاره کردم در کل یک سری کارهایی می‌کردم ولی این را نمی‌شود به حساب استراتژی گذاشت، یعنی درواقع استراتژی خاصی در کار نبود و مبارزه‌ی ما شکلی نداشت ولی از سال 41 به بعد دیگر در همان خطر رهبری امام در کل حرکت مبارزاتی مان گام نهادیم چون معتقد به این خط بودیم و هستیم و این راه را ان‌شاءالله ادامه خواهیم داد.

 

* شرح دستگیری:

بار اول که مرا بازداشت کردند، شب 15 خرداد بود. ساعت از 12 گذشته بود من از آخرین جلسه سخنرانی برگشته و خوابیده بودم. دقیقاً دیدم که در می‌زنند و صدای معاون ساواک بازار تهران را شنیدم. این‌که من صدای او را می‌شناختم به این دلیل بود که شب عاشورا با من تماس گرفته بود و خواسته بود که من بر روی منبر انتقادی از رژیم نکنم و حرف نزنم. در خانه را که باز کردیم آمدند تو و در این رابطه بازداشتم کردند. در ابتدا ما را به ساواک بازار تهران که رئیسش سرهنگ صدری بود که چندی قبل اعدام شد بردند و بعد ما را از آن‌جا به شهربانی انتقال دادند.

 

بار دوم در مشهد:

بار دوم دستگیری من در مشهد بود که در مسجدی سخنرانی داشتم پس ‌از سخنرانی مسجد را محاصره کردند و مرا بازداشت نمودند. البته چون اجتماع مردم خیلی عظیم بود شاید در حدود 25- 30 هزار نفر جمعیت بودند و تقریباً یک ساعت از خاتمه منبرم تا زمانی‌که بازداشت شدم طول کشید تا به قول خودشان شرایط را آماده کنند درعین‌حال هنوز عده زیادی بیرون مسجد ایستاده بودند و هنگامی‌که مرا از مسجد بیرون آوردند تا سوار ماشین کنند مردم به ماشین و افسر و پاسبانی که بودند و می‌خواستند ما را بازداشت کنند حمله می‌کنند و با سنگ و آجر به ماشین می‌کوبند درنتیجه پلیس هم تیراندازی می‌کند و عده‌ای زخمی می‌شوند و یک نفر هم در آن‌جا شهید می‌شود که این شخص جلوی ماشین خوابیده بود تا مانع حرکت ماشین شود. از آن‌جا ما را به ساواک بردند و شب اول کتک مفصلی به ما زدند و غذایی هم به ما ندادند.

 

* بازداشت در مسافرخانه:

بار سوم در شیراز من بازداشت شدم. قبل‌از این‌که به شیراز بروم در اصفهان منبر می‌رفتم و سخنرانی داشتم. سخنرانی‌هایم که تمام شد به شیراز رفتم تا هم زیارتی کرده باشم و هم حافظیه و آرامگاه سعدی و یک چنین جاهایی را ببینم. فردای آن روز که به شیراز رسیدم در همان مسافرخانه‌ای که بودم مرا بازداشت کردند و از آن‌جا با اتومبیل به اصفهان بردند و مرا تحویل ساواک اصفهان دادند.

 

* استقبال با مسلسل:

بار چهارم که بازداشتم کردند از منزل خودمان بود که صبح اول وقت این‌ها به خانه ما ریختند و کتاب‌ها و اتاق و چیزهایی را که داشتیم همه را زیر و رو کردند و بازرسی نمودند و در این رابطه در آن‌جا بازداشتمان کردند. بار پنجم هم باز در منزل مرا بازداشت کردند. البته وقتی‌که این‌ها به خانه‌ی ما وارد شده بودند من در منزل نبودم، این‌ها یکی دو ساعت با مسلسل و تشکیلات در منزل ما بودند و قهراً به بچه‌های کوچک ما خیلی سخت گذشته بود.

وقتی‌که من به منزل بازگشتم دیدم که در خانه‌مان باز است ساعت 10 شب وارد خانه که شدم دیدم که این‌ها بغل دیوار ایستاده‌اند و مسلسل هم در دست دارند. آن‌جا ما را بازداشت کردند و بردند توی ماشین و یک چیز انداختند روی سرمان که جایی را نبینیم و به این کیفیت ما را به زندان ساواک بردند.

 

* آیت‌الله مطهری در زندان:

بار اولی که بازداشت ‌شده بودند با تعدادی از روحانیون در زندان بودیم که تعدادشان هم نسبتاً زیاد بود. یکی از این چهره‌ها مرحوم آیت‌الله مطهری بود، دیگر از کسانی که در زندان بودند می‌شود از حجت‌الاسلام جناب آقای خلخالی نام برد.

مورد دوم که در مشهد بازداشت‌ شده بودم همان‌طور که عرض کردم در سلول انفرادی بودم. در این زندان کلا دو یا سه نفر به‌عنوان زندانی سیاسی بودند که همه آن‌ها هم در سلول‌های انفرادی بودند به همین دلیل نه ما با کسی می‌توانستیم تماس بگیریم و نه کسی با ما می‌توانست تماس برقرار کند.

بار سوم که من در شیراز بازداشت شدم منتقلم کردند به زندان شهربانی، چند روزی ما را در ساواک نگه داشتند که در یک اتاق انفرادی بودم و بعد ما را به زندان عمومی منتقل کردند، قهراً آن‌جا ما با همه تیپ زندانی در یک جا بودیم، قاچاقچی، دزد، قاتل و… و چند نفر هم سیاسی بودند.

از این چند نفر یکی دوتایشان هم مارکسیست بودند. در آن‌جا ما روابطمان بد نبود و برخورد و موضع‌گیری خشنی نداشتیم و چندین‌بار هم جلسات صحبت و مذاکره و بحث هم با آن‌ها داشتیم که بسیار مفید بود.

 

* با گروه‌ها:

در سال 54 که بازداشتمان کردند در زندان شهربانی، گروه‌های سیاسی بودند و تعداد زندانی‌های سیاسی هم زیاد بود. در زندان از گروه طوفان، مجاهدین خلق، چریک‌های فدائی، پیکاری ها که آن‌وقت تازه از مجاهدین منشعب و مارکسیست شده بودند که البته در آن‌جا اسم خاصی نداشتند و این‌ها معتقد بودند که مجاهدین خلق ما هستیم و بقیه یعنی آن‌ها که امروز به نام مجاهدین خلق هستند معتقد بودند که مجاهدین خلق ما هستیم. از حزب توده هم چند نفری بودند. ما در زندان با مارکسیست‌ها روابط گرمی نداشتیم و به‌طورکلی مذهبی‌ها جدا غذا می‌خوردند مارکسیست‌ها جدا، حتی ورزش‌ها در زندان جدا بود. رابطه ما با مارکسیست‌ها در این حد بود که توی راهرو اگر به‌هم رسیدیم یک سلامی بکنیم و رد شویم. ولی با آن‌ها که حالا به اسم مجاهدین خلق خوانده می‌شوند رابطه‌مان گرم‌تر بود. تا آنجایی‌که به خود من مربوط می‌شود عامل این کار هم این بود که من شناختی از آن‌ها نداشتم یعنی قبلاً من نوشته‌های آن‌ها را ندیده بودم.

آن‌ها هم در برخوردشان با ما منافقانه برخورد می‌کردند؛ یعنی سعی می‌کردند چیزهایی را که ما روی آن‌ها حساسیت داریم رعایت کنند. این بود که ما و بعضی از دوستانمان برخورد و موضع‌گیری حادی در زندان مشهد در مقابل آن‌ها نداشتیم تا این که بعد از زندان مسائل ما روشن شد، کتاب‌هایی در اختیارمان قرار گرفت و نفاق موضع‌گیری آن‌ها برای ما مشخص شد.

 

* عوامل تضعیف و تقویت روحیه:

در مشهد یک حیاط کوچک در اختیارمان بود، ورزش می‌کردیم، ملاقات داشتیم و این‌ها مجموعاً در تقویت روحیه زندانی می‌تواند مؤثر باشد ولی آنچه باعث تضعیف روحیه ما می‌شد این بود که رژیم کارهایی می‌کرد، فشارهایی می‌آورد از نظر غذا، بهداشت، امکانات، حمام و ملاقات خیلی سخت‌گیری می‌کردند، ملاقات‌ها تلفنی بود و ساعتش بسیار کم ولی با این‌ وجود این‌ها زیاد در روحیه ما اثر نمی‌گذاشت.

 

* تبلیغات پیکاری ها:

در طول مدتی که در زندان بودیم با مسایل زیادی برخورد داشتیم در رابطه با گروه‌ها، با افکار و عقاید آن‌ها و با شخصیت‌هایی که در زندان بودند و مسائل زیادی داشتیم اما در کل، آنچه که در سال‌های بین 54 و 56 در مشهد مطرح بود، برخورد با گروه‌ها بود. در آغاز کار این‌ها شناختی نسبت به بنده نداشتند و فقط می دانستند که یک طلبه ایست و به زندان آمده. یکی دو نفر از انشعابیون مجاهدین که حالا به نام پیکار نامیده می شوند این ها شیوه کارشان چنین بود که هر وقت دانشجو یا طلبه یا فردی که آگاهیش در سطح بالایی نبود، می رفتند و با این ها تماس می‌گرفتند و صحبت می‌کردند تا این‌ها را متزلزل کنند، از نظر ایدئولوژی و آن‌ها را به‌طرف مارکسیست شدن بکشانند، در این رابطه من احساس مسئولیت زیادی می‌کردم و سعی می‌نمودم با کسانی که این‌ها تماس گرفته‌اند تماس بگیرم و گاهی این تماس‌ها موفقیت‌آمیز بود، آن‌وقت که طرف این آمادگی را داشت که اگر آن‌ها برایش کلاس می‌گذارند بیاید و در کلاس ما هم شرکت کند، ما هم برایش کلاس می‌گذاشتیم و با او کار می‌کردیم و به‌همین‌ترتیب توانستیم خیلی از این افراد را از دست پیکاری ها نجات دهیم.

در همین ‌رابطه چند نفر از انشعابیون مجاهدین خلق با یکی دو نفر تماس گرفته بودند و این‌ها را متمایل کرده بودند به ‌طرف مارکسیسم، من به آن‌ها پیشنهاد دادم که به این آقایان پیشنهاد کنید که با ما بحث کنند و از نزدیک با ما صحبت کنند، بار اول بود و آن‌ها پذیرفتند. دو جلسه بحث ما با آن‌ها داشتیم و انتخاب موضوع را هم به‌عهده خود آن‌ها گذاشتیم که آن‌ها مسائل اقتصادی را طرح کردند، خوشبختانه آن دو نفر که تزلزل پیدا کرده بودند نه ‌تنها آن‌ها نجات پیدا کردند، بلکه این بحث انعکاس وسیعی در سطح زندان یافت. به‌طوری‌که دیگر از آن تاریخ به بعد دیگر هیچ کدام از این مارکسیست‌ها با من بحث نکردند.

 

* ایدئولوژی علمی و ارتجاعی!!!..

به آن‌هایی که پیکاری ها با ایشان تماس گرفته بودند می‌گفتم که به این آقایان بگویید شما که ایدئولوژیتان علمی است ما هم که ارتجاعی فکر می‌کنیم پس چه وحشتی دارید بیایید یک ساعت به ما فرصت دهید بنشینیم با هم بحث کنیم ولی آن‌ها حاضر نبودند که به این کار تن دهند.

 

* خاطره تلخ:

خاطره‌ درواقع تلخی که من از زندان دارم این است که من در آن شرایط خفقان سال‌های 53-54 به‌خاطر عدم شناخت کامل از مجاهدین خلق و این‌که کتاب‌های آن‌ها را از جمله شناخت، ندیده بودم نه‌تنها در مقابل آن‌ها موضع‌گیری نمی‌کردیم بلکه تا حدودی از آن‌ها حمایت هم می‌کردیم. البته پس‌از این‌که دوران زندان ما تمام شد و ما از زندان خارج شدیم، کتاب‌های آن‌ها در اختیار ما قرار گرفت و ما در جریان مسائل قرار گرفتیم و از موضع آن‌ها مطلع شدیم و آن‌وقت بود که قهراً آن موضع قاطع و اسلامی را که می‌بایست بگیریم گرفتیم.

 

* گله مجاهدین:

یک‌بار دوسه‌نفری از رهبران سازمان مجاهدین خلق، در مشهد پیش من آمدند به‌عنوان گله، که شما در زندان از ما حمایت می‌کردید چطور شده حالا موضع گرفتید در برابر ما و ما را می‌کوبید، چنین می‌کنید و چنان می‌کنید؟

گفتم: ببینید من از کتاب‌ها و نوشته‌های شما اطلاعی نداشتم تا آن هنگام که در سال 54 به زندان آمدم، موضع شما هم موضعی بود که از نظر ما کاملاً قابل‌قبول بود، مثلاً بعد از انشعاب پیکاری ها شما در زندان از مارکسیست‌ها جدا شدید و به آن‌ها گفتم که شما یادتان هست در زندان رهبرانتان و این‌هایی که الآن جزو کادر مرکزی هستند، می‌آمدند و می‌گفتند که این پیکاری ها به ما خیانت کردند و این خیانت مال گروه خاصی نیست و مال ایدئولوژی آن‌هاست؛ ما می‌دیدیم که این حرف درستی است و همان تحلیل است که ما داریم و نیز به آن‌ها گفتم یادتان هست که رهبرانتان می‌گفتند: ما باید کاری کنیم که بچه‌هایمان برای همیشه راهشان از مارکسیست‌ها جدا باشد و هیچ هم آهنگی و وحدت و اتفاق و همکاری با آن‌ها نداشته باشیم؟ نه خوب شمایی که این حرف‌ها را در زندان می‌زدید چرا حالا در اجتماع ندای وحدت با مارکسیست‌ها را سر می‌دهید و هماهنگ با آن‌ها کار می‌کنید؟ درحالی‌که در زندان موضعتان چیز دیگری بود.

 

* پاسخ به مجاهدین:

با این حساب من حق دارم که در بقیه حرف‌هایتان هم تردید کنم و بگویم همان‌طور که این‌جا شما با ما نفاق کردید در بقیه مسائلی هم که راجع به معتقدات و زیربنای فکریتان هم هست آن‌جا هم با ما نفاق کرده‌اید و موضع دیگر این‌که من به منابع و نوشته‌هایتان دسترسی پیدا کرده‌ام این‌ها را از متن نوشته‌هایتان مطلع شدم که افکار و عقایدتان چگونه است و ما نمی‌توانیم به‌عنوان یک مسلمان اصیل با شما برخورد کنیم.

 

* زندان:

زندان درکل مرحله‌ای است که در یک حرکت انقلابی برای کسی که بخواهد نقشی در جامعه داشته باشد نمی‌شود که وجود نداشته باشد.

و خوب انسان خودش احساس می‌کند قبل ‌از این‌که به زندان برود پختگی لازم را ندارد. زندان محل مناسبی است برای مطالعه کردن، برای آشنا شدن با عقاید و افکار مختلف و به دست آوردن تجربیات سودمند و می‌توانم بگویم که این‌ها در مجموع سازنده است برای یک فرد. و زندان ما هم این سری مسائل را داشت. در زندان شناخت عمیقی درمورد گروه‌هایی که در جامعه هستند پیدا کردیم و در آن‌جا این‌ها را شناختیم. موضع‌گیری‌هایشان را دیدیم و درکل پخته و باتجربه شدیم.

 

* شخصیت‌ها در زندان:

بار اول که بازداشتمان کردند با آقایان فلسفی، حجت‌الاسلام خلخالی که از دوستان سابق خودمان هستند، مرحوم آیت‌الله مطهری در زندان بودیم. در مشهد هم با برادرمان جناب آقای واعظ طبسی که در آستان قدس رضوی هستند و سرپرستی کمیته مرکزی مشهد را هم به‌عهده دارند و از چهره‌های بسیار مبارز، خوش‌نام و با فضیلت خراسان و روحانیت شیعه هستند بودیم.

 

* آزادی:

بار اول که در سال 41 بازداشت‌شده بودم بعد از 41 روز تعهدی از ما گرفتند که از حوزه قضایی خارج نشویم و بعد آزادمان کردند. بقیه زندان‌ها را هم پس‌از سر رسیدن مدت محکومیت آزاد می‌شدیم. بعد از آزادی هم همان راهی را که از قبل داشتیم یعنی خط امام به فعالیتمان ادامه می‌دادیم.

ما چون از شاگردان امام بودیم و تماس نزدیکی در تمام این مدت با ایشان داشتیم مبارزاتمان و فعالیتمان در همان راه و همان خط ایشان بود و با توجه به ویژگی‌های جامعه‌ی ما و ملت ما عالی‌ترین راه مبارزه که ملت ما می‌توانست با استفاده از آن را به پیروزی برسد همان راهی بود که امام داشتند.

 

* مجاهدین در زندان و پس‌ از آن:

موضع مجاهدین خلق در زندان موضع منافقانه ای بود که از زیربنای فکری و ایدئولوژی‌شان مایه می‌گرفت. پس‌ از پیروزی انقلاب نیز آن‌طور که تاریخ کشورمان نشان می‌دهد موضع آن‌ها و خط آن‌ها درست خلاف خط امام بوده و آن‌گونه در مقابل انقلاب ما ایستادند که در کشور آمریکا با چه چیزهایی مخالفت کرده و از چه چیزهایی حمایت کرده و بعد مقایسه کنید با موضع‌گیری‌های مجاهدین خلق و آنگاه درمی‌یابید که هماهنگی زیادی در این زمینه‌ها بین آمریکا و سازمان مجاهدین خلق ایران وجود دارد. در استقرار جمهوری اسلامی، در رابطه با مجلس خبرگان و تضعیف آن، قانون اساسی، روزنامه‌ها و مطبوعات ضدانقلاب مثل آیندگان، پیغام امروز و تهران مصور موضع گیری های مجاهدین خلق شباهت تام با موضع‌گیری‌های دشمنان انقلاب داشته و این بسیار ناگوار است که یک سازمان به‌اصطلاح انقلابی که خودشان را ضد امپریالیست نیز می‌داند دقیقاً در خط آمریکا حرکت کند.

 

* ماجرای جاسوسی برای شوروی و شرکت در کودتای آمریکایی:

این اواخر که محاکمه سعادتی به جرم جاسوسی برای شوروی بود مجاهدین خلق می‌گفتند که چطور می‌شود که ما از یک طرف متهم به جاسوسی برای شوروی باشیم از طرف دیگر ما را به‌عنوان شرکت در کودتای آمریکایی متهم کنند؟ و ما آیا آمریکایی هستیم یا طرفدار شوروی؟

جوابش این است که شما آقایان از نظر زیربنای فکری و خط فکری مارکسیسم پذیرفته‌اید اصول جهان‌بینی و اصول فلسفه این‌ها را که نگاه کنید. اصول مقدماتی فلسفه مال ژورژ پولیستر است. و اگر ما دقت کنیم می‌بینیم که این‌ها از نظر زیربنای فکر و ایدئولوژی و اعتقادی شرقی هستند ولی عملکرد مرحله‌ای آن‌ها در خط آمریکاست. آن‌ها می‌گویند باید با لیبرالیسم غربی و با لیبرال‌ها ساخت تا ارتجاع را کوبید که البته هدف آن‌ها از ارتجاع روحانیت است، آن‌هم نه روحانیت ارتجاعی بلکه روحانیت مترقی که در رأس آن امام است. خوب در این‌جا سوالی که پیش می‌آید اینست که حضرات شما چگونه با لیبرالیسم می‌سازند با آن زیربنای فکری و مخالفتشان با امپریالیسم؟

می‌گویند این سازش ما سازش مرحله‌ایست؛ اول با لیبرالیسم می‌سازیم برای کوبیدن ارتجاع، خوب چه اشکالی دارد اگر این کار را در مورد آمریکا هم به‌صورت مرحله‌ای انجام دهید؟

 

* سخن امام:

بنابراین می‌بینید که در کل خط آن‌ها و موضع‌گیری‌هایشان در مقابل انقلاب بوده و سعی کرده‌اند که این نظام و رژیم را بکوبند و در مقابل امام موضع‌گیری کنند. من تصور می‌کنم پس‌ از اظهارنظر امام و این‌که امام قاطعانه موضع آن‌ها را مشخص کردند و آن‌ها را منافق دانستند و گفتند که خطر منافقین برای اسلام بدتر از خطر کفار است دیگر جای تردیدی در موضع آن‌ها باقی نمانده.

 

* آینده انقلاب:

آینده انقلاب آینده روشنی است. البته بستگی دارد به این‌که در حرکتی که ما داریم، در طول این حرکت ملت ما در جریان مسائلی که در کشور واقع می‌شود قرار بگیرند یعنی آگاهانه جلو بروند و حرکت کنند. اگر بتوانیم این کار را بکنیم در آینده‌ای نه‌چندان دور، ناظر پیروزی‌ها و موفقیت‌های عظیم خواهیم بود.

انقلاب به ما اگر سیاست نه شرقی و نه غربی خود را در عمل نشان بدهد این انقلاب الگویی خواهد بود برای کشورهای جهان و برای ملل مستضعف جهان. به امید آن روز.

 

* کیفیت شهادت جوانمرد فاضل استاد سید عبدالکریم هاشمی‌نژاد:

ساعت 8 صبح سه‌شنبه هفتم مهر ماه 1360 هم‌زمان با سالگرد امام جواد سلام ‌الله‌علیه هنگامی‌که حجت‌الاسلام ‌و المسلمین سید عبدالکریم هاشمی‌نژاد پس ‌از اتمام کلاس درسی که در محل حزب جمهوری اسلامی مشهد تشکیل‌شده بود و قصد خروج از سازمان حزب را داشتند شخصی بنام «هادی علویان» که نارنجکی در دست داشت به وی نزدیک می‌شود و از پشت ایشان را در بغل گرفته و نارنجک را بر شکم ایشان قرار داده و منفجر می‌کند که براثر آن نویسنده‌ای مبارز، دانشمند متعهد و محقق استاد هاشمی‌نژاد به شهادت می‌رسد و تروریست نامبرده که به‌شدت مجروح شده بود پس‌از انتقال به بیمارستان به هلاکت می‌رسد، همچنین چهار نفر دیگر نیز در این حادثه مجروح می‌شوند. به‌ دنبال شهادت ایشان مجالس سوگواری در سراسر کشور و در استان خراسان سه روز عزای عمومی اعلام شد.

 

* گزارشی از تشییع جنازه‌:

در اولین ساعات بامداد روز چهارشنبه هشتم مهر ماه 1360 چند صد هزار نفر از مردم قهرمان و شهیدپرور مشهد سینه‌زنان به سوی حرم مطهر امام رضا(ع) حرکت کرده تا پیکر پاک استاد شهید سید عبدالکریم هاشمی‌نژاد را تشییع کنند درحالی‌که پیکر مطهر این عالم مجاهد به روی آمبولانس حمل می‌شد مردم فریاد می‌زدند:

عزا عزاست امروز؛ روز عزاست امروز، امام هشتم ما صاحب عزاست امروز.

این گل پرپر از کجا آمده، از دفتر حزب خدا آمده.

دادستان، دادستان، القصاص، القصاص

انبوه جمعیت به صحن امام نزدیک می‌شدند و به نوار سخنان استاد شهید هاشمی‌نژاد گوش فرا داده و اشک می‌ریختند. در ساعت 11 پیکر پاک عالم فاضل هاشمی‌نژاد از بیمارستان امام رضا(ع) به مقابل صحن رسیده و امام ‌جمعه مشهد بر این پیکر نماز خواندند و مقارن ساعت 12 در دارالزهد حرم مطهر در جوار جد بزرگوارش به خاک سپرده شد.

 

* پیام امام‌خمینی به‌مناسبت شهادت استاد شهید هاشمی‌نژاد:

در روز شهادت امام جواد سلام ‌الله‌علیه یکی از فرزندان و تبار آن خانواده به شهادت رسید. شهید هاشمی‌نژاد، که از نزدیک با او آشنا بودم و خصال و تعهد آن شهید را لمس کرده بودم و مراتب فضل و مجاهدت آن بر اشخاصی که او را می‌شناسند، پوشیده نیست.

امروز در روز شهادت سلف صالح این خلف صالح و متعهد از دست ما گرفته شد و من نمی‌دانم که انگیزه این شرارت‌ها که مشغولند، این گروهک‌های ضعیف نادان و عمال قدرت‌های بزرگ خصوصا آمریکا چه می‌خواهند و چه انگیزه دارند.

این‌ها انگیزه این را دارند که 36 میلیون جمعیت ایران و میلیون‌ها جمعیت‌های مسلم و مستضعف جهان که همه پشتیبان این جمهوری هستند، می‌خواهند با ترور بعضی شخصیت‌ها این‌ها را از این راهی که راه اسلام است منحرف کنند. این‌ها نمی‌فهمند که این توده‌های عظیم که چون سیل خروشان، در تمام کشور در مقابل قدرت‌های بزرگی ایستاده‌اند با ترور اشخاص ولو هرچه بزرگ و ارجمند باشند، این‌ها به خودشان سستی و فتور راه نمی‌دهند بلکه منسجم‌تر می‌شوند. این‌ها می‌خواهند با کشتن اولاد پیغمبر و با به عزا نشستن امام عصر سلام الله علیه و مؤمنین، ضربه به اسلام بزنند. اسلام از این شهدا و بالاترین شهید را در راه هدف تقدیم کرده‌است. اسلام مثل خود رسول اکرم(ص) را و مثل امیرالمؤمنین سلام الله علیه و ائمه معصومین و علمای بزرگ در طول تاریخ را فدای این راه و هدف نموده، چه باک از این‌که این فرزندان اسلام که شهادت برای آن‌ها افتخار و برای ملت ما افتخارآفرین است از دست بدهند.

اگر میزان هدف است و اگر میزان اسلام است و پیاده کردن احکام قرآن است این هدف به جای خودش هست و هر یک از این‌ها که شهید بشوند با آن‌که بر ما ناگوار است لیکن برای هدف مفید است. این هدف که از عهد آدم تاکنون مورد نظر خدای تبارک و تعالی و مورد نظر انبیاء عظام و مورد نظر اولیای خدا بوده‌است و هم در راه این هدف فداکاری کردند و خود یا فرزندان خود را در راه این هدف نثار کردند، خون آن‌ها در راه این هدف به پیش می‌رود و با این شرارت‌ها که این گروه‌های فاسد به راه انداختند، هدف از دست نخواهد رفت و ملت رزمنده و شریف ایران خود را حاضر کرده‌است برای خدا همه‌چیز خودش را فدا کند.

پس این‌ها اگر هدفشان هدم اسلام است، اسلام با این خون‌ها زنده می‌شود و اگر هدفشان این است که جمهوری اسلامی از بین برود، جمهوری اسلامی با این خون‌ها آبیاری می‌شود و اگر هدفشان خدمت به آمریکا و شوروی و امثال این‌ها است جزا را از آن‌ها مطالبه کنند و خدای تبارک و تعالی برای آن‌ها لعنت و ملت ما نفرین ابدی را برای آن‌ها خواستار است. ما درعین‌حال که از شهادت یک همچه مرد جوانمرد فاضل عالم مجاهد متأثر هستیم لیکن از آنجا که هر یکی از این شخصیت‌ها از دست ما برود و به اسلام کمک است و به مخالفین اسلام لعن است و نفرین و دلیل ضعف آن‌ها است. خدمت می‌خواهند بکنند به قدرت‌های بزرگ آن ‌هم در وقتی‌که آن‌ها شکست خورده‌اند و صدام انگل هم شکست‌ خورده است و به‌زودی به شکست نهایی منتهی خواهد شد. این‌ها می‌خواهند با کشتن یکی از اولادهای رسول‌الله نگذارند صدام شکست بخورد، این خیال باطلی است. صدام شکست‌خورده است و شرف و حیثیت نداشته است و اگر داشته‌است از دست داده ‌است.

این‌ها می‌خواهند که مردم را در رأی ریاست‌جمهوری سست کنند. با کشتن یک فرد ولو این‌که هرچه بزرگ باشد و متعهد، مردم ما از رأی دادن به ریاست‌جمهوری و از حاضر شدن پای صندوق‌ها برای کمک به اسلام و جمهوری اسلامی خیال کردند، سست می‌شوند؟! این‌هم یک خیال باطل است و ملت ما این مسئله را یک مسئله الهی شرعی و یک تکلیف خدایی می‌داند که به پای صندوق‌ها در روز جمعه ان‌شاءالله برود و با صف‌های طولانی مرصوص به شخصی متعهد رای بدهد.

این‌ها می‌خواهند مردم ما را تضعیف کنند، روحیه‌شان را برای شهادت یک نفر، ده نفر، صد نفر، هزار نفر این خیال، خیال خام و باطلی است، این‌ها می‌خواهند انتقام بکشند از رسول‌الله که اولاد او را و اولادهای او را به شهادت می‌رسانند، انتقام بکشند که رسول‌الله یک همچه دینی را آورده‌است که بر خلاف خواسته آن‌هاست و آن‌ها نمی‌خواهند که این دین به آن‌طوری که خدا می‌خواهد و رسول خدا می‌خواهد، در این مملکت پیاده شود و حالا انتقام می‌کشند از کسی که… این دین است و اولاد او را به شهادت می‌رسانند. این انتقام هم برای آن‌ها روسیاهی و برای ملت ما به ‌هیچ‌ وجه سستی ایجاد نخواهد کرد. من در ضمن این‌که به همه ملت ایران و علما و مراجع اسلام و خصوصاً اهالی محترم خراسان و علمای بزرگ خراسان تسلیت می‌گویم، تبریک هم به آن‌ها می‌گویم که یک همچه افراد متعهد، عالم، گوینده و مجاهد تسلیم می‌کنند و تقدیم می‌کنند برای اسلام و برای پیشرفت احکام اسلام.

و السلام‌علیکم و رحمة الله…

 

* فرازی بر بینش شخصیت‌های سیاسی، مذهبی درباره عالم فاضل استاد شهید هاشمی‌نژاد:

1- امام‌خمینی رهبر انقلاب و بنیان‌گذار جمهوری اسلامی:

در روز شهادت امام جواد سلام‌الله‌علیه یکی از فرزندان و تبار آن خانواده به شهادت رسید. شهید هاشمی‌نژاد که من از نزدیک با او آشنا بودم و خصال و تعهد آن شهید را لمس کرده بودم و مراتب فضل و مجاهدت آن بر اشخاصی که او را می‌شناسند پوشیده نیست.

روز شهادت سلف صالح این خلف صالح و متعهد از دست ما گرفته شد.

ما درعین‌حال که از شهادت یک همچه مرد جوانمرد فاضل و عالم مجاهد متأثر هستیم، لیکن ازآنجا که هر یکی از این شخصیت‌ها از دست برود به اسلام کمک است و به مخالفین اسلام لعن است و نفرت و دلیل ضعف آن‌ها است.

من در ضمن این‌که به همه ملت ایران و علما و مراجع اسلام و خصوصاً اهالی محترم خراسان و علمای بزرگ خراسان تسلیت می‌گویم، تبریک هم به آن‌ها می‌گویم که یک همچه افراد متعهد، عالم گوینده و مجاهد تسلیم می‌کنند برای اسلام و برای پیشرفت احکام اسلام.

2- فقیه عالی‌قدر آیت‌الله‌ العظمی حاج شیخ حسینعلی منتظری:

…سوابق درخشان و خدمات ایشان (شهید هاشمی‌نژاد) به اسلام و مردم برای کسی پوشیده نیست، زبان او به‌حق همچون شمشیر مالک‌اشتر برای اسلام بود، خون پاک او یقیناً در شکوفایی انقلاب عظیم اسلامی و معرفی چهره خبیث مزدوران آمریکایی نقش بزرگ خواهد داشت. او (شهید هاشمی‌نژاد) شهادت در راه خدا را از اجداد معصومین خود سلام الله‌علیهم الاجمعین به ارث برده بود.

3- آیت‌الله مشکینی:

زبان او (شهید هاشمی نژاد) شمشیر اسلام بود برعلیه کفر و او در نزد امام بسیار عزیز بود.

4- حجت‌الاسلام ‌و المسلمین سیدعلی خامنه‌ای:

هاشمی‌نژاد از لحاظ شخصی فرد متواضعی بود، انسان شجاعی بود. خوش‌فکر و خوش‌قریحه بود، زحمت‌کشیده و درس‌خوانده بود، بی‌طمع و بدون چشم‌داشت به مال و مقام کار می‌کرد و به کار علاقه داشت، صداقت و اخلاص و وفای او را همه می‌دانند، او یک شخصیت از همه نظر ممتاز بود.

5- حجت‌الاسلام‌ و المسلمین اکبر هاشمی‌ رفسنجانی:

هاشمی‌نژاد یک عنصر خودساخته‌ای بود که فوق‌العاده باارزش بود، من ایشان را از 30 سال پیش در دوران حدود مکلف شدن و در اول تحصیلاتمان بود که آشنا شدیم… و این شخصیت عظیم در مشهد پایگاه بزرگی بودند و کمتر کسی در این کشور هست که سخنرانی‌ها و فداکاری‌های ایشان را ندیده و نشنیده باشد، بارها زندان رفت، بارها تبعید شد، بارها گرفتار شد، و یکی از استوانه‌های این مبارزه بود، و خدا لعنت کند آن منافقین را که چه جور با چراغ می‌آیند و گزیده‌ترین کالاهای ما را می‌برند، این‌ها بیشتر از صدام به ما ضربه می‌زنند.

 

* نظرات حجت‌الاسلام ‌و المسلمین سید علی خامنه‌ای پیرامون فعالیت‌های سیاسی-اجتماعی استاد شهید هاشمی‌نژاد:

…وقتی‌که مبارزات سال 41 آغاز شد آقای هاشمی‌نژاد جزو فعال‌ترین عناصر مبارز در خراسان بود و در میان علمای مشهد او یک عنصر اصلی و فعال محسوب می‌شد. در سال 42 بود که وی در تهران سخنرانی داشت که پس‌از آن او را به‌ همراه عده زیادی از دیگر علما و خطباء تهران دستگیر کردند. او مدتی در زندان ماند. این اولین بازداشت او بود.

آقای هاشمی‌نژاد در راه مبارزه از همان گام‌های نخست طعم تلخ آزار و تعقیب و زندان رژیم را چشید و لیکن این زجرها همان‌طور که انتظار می‌رفت تأثیری نبخشید، جز آنکه او را در راهش استوارتر کند. این واقعیت را می‌توان در فعالیت‌های پس از زندان آن بزرگوار به‌وضوح مشاهده کرد.

در مشهد در یکی از فصول منبر و سخنرانی که دقیقاً یادم نیست دهه فاطمیه بود یا مناسبت دیگری، او سخنرانی‌های مفصلی ایراد کرد و در آن‌جا لوایح شش‌گانه شاه که آن روز با هیاهوی بسیار از آن اسم برده می‌شد و بنا بود که به اسم انقلاب به‌زور به خورد افکار عمومی حُقنه شود را حلاجی کرد، آن لوایح را با استدلال و بحث متین رسوا کرد. به‌طوری‌که در آخرین جلسات این دوره سخنرانی رژیم بالاخره طاقت نیاورد و به مسجدی که او در آن‌جا سخنرانی می‌نمود وحشیانه حمله برد، مأموران دستگاه در آن روز بر روی مردم تیراندازی می‌کردند و عده‌ای را زخمی نمودند و سرانجام آقای هاشمی‌نژاد را دستگیر کردند.

این دومین بازداشت آقای هاشمی‌نژاد بود. بعد از آن او در مشهد فعالیت خود را کمتر کرد اما برای سخنرانی‌های مذهبی به دیگر شهرستان‌ها از جمله تهران می‌رفت و همچنان به مبارزات خویش ادامه می‌داد.

در مشهد فشار و اختناق دستگاه خیلی زیاد بود و ساواک روی او حساسیت زیادی داشت. وی ناگزیر بود که مقداری به ملاحظه بگذراند و فقط در فصول منبر که جهت سخنرانی به شهرستان‌ها مسافرت می‌کرد به هدایت افکار و بسیج مردم مشغول باشد. البته او در این خلال تألیفاتی داشت و به کار قلمی هم مشغول بود.

در این دوران او چند تألیف در زمینه‌های اجتماعی، اسلامی و مسائل اعتقادی از خود به‌جای گذاشت که از دید تفکر عام مردم کتاب‌های بسیار رایج و مطلوبی بود به‌طوری‌که آثار او دست‌به‌دست می‌گشت و مورد استفاده افراد قرار می‌گرفت.

در طول همین چند سال که در مشهد بود به فعالیت‌های اجتماعی و درسی نیز پرداخت. وی هم در حوزه تدریس می‌کرد و هم فعالیت اجتماعی داشت. پاسخ به سوالات جوان‌ها از لحاظ فکری یکی از خدمات او در این دوران بود و کانونی برای جوابگویی به پرسش‌های مذهبی جوان‌ها تأسیس کرده بود که در آن‌جا جوانان عقده‌های ذهنی خود را باز می‌نمودند. از سال 1351 فعالیت‌های سیاسی آقای هاشمی‌نژاد مجدداً گسترش پیدا کرد، به‌طوری‌که در سفری که به شیراز و اصفهان رفته بود به‌علت سخنرانی‌هایی که در آن‌جا انجام داده بود وی را دستگیر کردند. او دو سه ماهی در اصفهان زندانی بود.

بعد از آن فعالیت‌های مشترک ما شروع شد. او با جمع کوچکی که آن روز کار می‌کردیم و کارهای پنهان از چشم دستگاه را سروسامان می‌دادیم مشغول همکاری شد. با پیوستن آقای هاشمی‌نژاد به آن جمع کوچک، جمعمان نیرو و نشاط تازه‌ای گرفت و فعالیت‌های گسترده‌تری را شروع کرد. در سال 53 یا 54  او مجدداً به‌دنبال فعالیت‌های سیاسی تند و بی‌پروایی که داشت به‌اتفاق آقای طبسی در مشهد دستگیر شد. این‌بار گرفتاری او در زندان 2 سال به طول انجامید.

در اواخر سال 55 او در زندان مشهد از نزدیک با گروهک‌ها آشنا شد. از مجموع این برخوردها تجربیات ارزنده‌ای اندوخت و دریافت‌های خود را به خارج از زندان منتقل کرد. از همان اوقات بود که کینه‌ آقای هاشمی‌نژاد در دل این گروهک‌های منافق پدید آمد زیرا او از نزدیک لمس کرده بود وقتی وی از زندان بیرون آمد ضمن این‌که انحرافات این گروه را به‌خوبی می‌دانست درصدد آن بود که شاید بتواند با ملاطفت و ملایمت و نصیحت به مسیر صحیح بکشاند. و در این راه چه کوشش‌ها که او نکرد. در یک برهه ای از زمان او به‌راستی بزرگوارانه در مقابل آن‌ها نرمش نشان داد لیکن بالاخره مشخص شد که این‌ها از آن خط فکری و عملی غلط و منافقانه خویش دست‌بردار نیستند. این بود که او پس‌از آن‌همه بی‌اثر ماندن ملاطفت و نصیحت بالاخره قاطعانه در مقابل آن‌ها ایستاد.

آقای هاشمی‌نژاد از جمله کسانی بود که پیش‌از بقیه چهره‌های معروف مورد غضب و اتهام گروهک‌های منافق و افراد وابسته به آن‌ها قرار گرفتند.

در سال 57 که شعله انقلاب روشن‌شده بود. به‌تدریج او در مشهد یکی از گردانندگان اصلی حرکت‌های مردمی شد. او در سروسامان دادن و هدایت و فکر دادن جنب‌وجوش‌های اسلامی شب و روز مشغول بود. من وقتی‌که در آن سال از تبعید به مشهد بازگشتم که آن شهر بر محور ایشان و آقای طبسی می‌گردد. این دو نفر تمام توان خود را وقف در تب و تاب نگه‌داشتن مبارزه می‌کردند. البته همه علما و فضلا و طلاب در این زمینه نقش داشتند اما کارگردان و سر رشته دار مسائل عده معدودی بودند که از جمله مؤثرترین آن‌ها آقای هاشمی‌نژاد بود. همان وقت هم که او از سوی ساواک مورد سوءقصد قرار گرفت و به منزلش مواد منفجره پرتاب کردند اما خوشبختانه آن شب در همان روزها او در خانه نبود. در آن روزها (در دی‌ماه یا آذرماه) در یکی از مساجد جمع می‌شدیم و مشغول کار بودیم و شب‌ها به خانه‌های خودمان نمی‌رفتیم چون شب‌ها منازل ما ناامن بود. شب‌ها را عموماً با هم و در منزل دوستان جایی دور از چشم جاسوس‌های ساواک می‌گذراندیم و در همان شب‌ها به منزل ایشان با مواد منفجره حمله کردند و به منازل دیگران هم حمله کردند. مثل منزل آقای طبسی و منزل خود بنده.

آن سوءقصد به‌جایی نرسیده تا… که منافقین کار نیمه‌تمام ساواک را به انجام رساندند. آقای هاشمی‌نژاد نقش بسیار مؤثری در جریانات پیش‌از انقلاب داشت و پس‌از آنکه من به دستور امام به تهران آمدم، دیگر همه بار بر دوش او و آقای طبسی بود، تا آنکه انقلاب پیروز شد. وقتی انقلاب به پیروزی رسید این مرد بزرگوار در حفظ و نظم شهر و حفظ پادگان نقش بسزایی داشت. او به‌اتفاق برادر عزیز دیگرمان آقای طبسی که خداوند ایشان را حفظ کند و طول عمر بدهد توانستند که پادگان مشهد و پادگان لشکر 77 را از دستبُرد افراد فرصت‌طلب دور نگه دارند و سلاح‌ها را حفظ کنند و شهر را آرام نگه دارند و اداره نمایند. شرح احوال آقای هاشمی‌نژاد در ماه‌های نخست پس ‌از پیروزی، داستان چندین ماه کار توان سوز و پیگیر بود.

در انتخابات خبرگان و از استان مازندران انتخاب شد و برای تدوین قانون اساسی به تهران آمد. بعد از آن وی در مشهد مشاغل رسمی را قبول نکرد ولیکن اداره کلاس‌های درسی، اداره حزب جمهوری اسلامی شاخه مشهد و اداره فکری جوانان و سازمان به‌عهده آقای هاشمی‌نژاد بود، این‌ها مسئولیت‌هایی بودند که او با کمال قدرت از عهده‌شان برمی‌آمد.

بعد از پیروزی انقلاب بی‌شک کانون تفکرات اسلامی در خراسان شخص آقای هاشمی‌نژاد و کلاس‌های ایشان بود و در هر برهه‌ای از زمان هرجا شبهه و اشکالی و سؤالی بود زبان گویا و فکر قوی ایشان بود که می‌توانست عقده‌ها را باز کند و مشکلات را حل نماید.

درطول مدت بعد از انقلاب همچنین در دوران حرکت عمومی مردم پیش‌از پیروزی انقلاب آن سخنرانی‌های پرشور و گرم و عمیق آقای هاشمی‌نژاد برکات زیادی را به بار می‌آورد. و در همه جا به افکار عمومی مردم سمت‌وسو می‌داد و غیر از سخنرانی‌ها و خطبه‌های پرشوری که او ایراد می‌کرد باید بگویم که زندگی این عالم بصیر با همه فراز و نشیب‌هایش برروی هم یک خطابه پرشور و هنرمندان بود. و به قول شاعر:

بسر برد او خطبه نامدار        فرود آمد از منبر روزگار

 

* مصاحبه روزنامه جمهوری اسلامی با استاد شهید هاشمی‌نژاد پیرامون سومین انتخابات ریاست‌جمهوری اسلامی ایران و کاندیداتوری حجت‌الاسلام‌والمسلمین آقای سید علی خامنه‌ای:

سوال: با توجه به این‌که جنابعالی با پیروی از امام امت خمینی کبیر در سومین انتخابات ریاست‌جمهوری شرکت می‌کنید، شایسته‌است که بفرمایید به کدام یک از پنج کاندیداتوری های ریاست‌جمهوری رأی می‌دهید؟

جواب: من به آقای خامنه‌ای رأی می‌دهم و علت این‌که من با آقای خامنه‌ای رای می‌دهم این است که در بین کسانی که شورای نگهبان آن را صالح برای ریاست‌جمهوری دانسته‌اند شایستگی ایشان از همه بهتر است. آقای خامنه‌ای را نباید گفت یک فرد مکتبی بلکه باید گفت فرد مکتب شناس و کسی که خودش یک ایدئولوگ است. در رابطه با اسلام امتیازی که در آقای خامنه‌ای در این حد به‌نظر من در برادران دیگری که صلاحیت آن‌ها تایید شده‌است برای ریاست‌جمهوری وجود ندارد.

آقای خامنه‌ای فرزند انقلاب است و دقیقاً از اولین آغاز حرکت انقلاب در کنار امام و در کنار ملت قهرمان ما بود. او در زندان و تبعیدگاه، در شکنجه‌گاه ها، در خطبه‌ها و جبهه‌های جنگ و در همه جبهه‌هایی که انقلاب و اسلام در آن‌جا بود آقای خامنه‌ای حضور داشت و حضور آقای خامنه‌ای نه به‌عنوان یک فرد بلکه به‌عنوان کسی که در کادر رهبری انقلاب قرار داشت ما برای ریاست‌جمهوری به کسی رای خواهیم داد که همانگونه که قانون اساسی گفته شخص دوم مملکت باشد، پس باید کسی باشد که نزدیک‌ترین فرد به امام باشد. در بین کاندیدا الفبای فکری امام و انقلاب را به‌خوبی درک کند و همانگونه که امام خودشان شهادت دادند درباره ایشان فرمودند: «من آقای خامنه‌ای را بزرگ کرده‌ام».

من به کسی رای می‌دهم که امام وقتی او را به‌عنوان امامت جمعه تهران منصوب کردند درباره ایشان نوشتند که از نظر علمی و عملی شایسته هستند، سپس من به کسی رای می‌دهم که امام شایستگی علمی و عملی او را گواهی داده‌اند. آقای خامنه‌ای مردی است که ما با نهایت آرامش خاطر او را انتخاب می‌کنیم و دقیقاً مصداق همان فرموده بهتر و خبری است که قرآن می‌گوید:  ما نسخ من آیه او…

آقای خامنه‌ای مورد اعتماد ملت ما در طول تاریخ حرکت انقلابمان بود که یکی از پیام‌آوران از جانب امام بود و براساس گفته و دوستانش ملت ما حرکت می‌کرد شهید می‌داد و فداکاری می‌کرد و بی‌دریغ آنچه که در اختیار داشت برای پیشرفت انقلاب نثار می‌کرد، در این‌جا این جمله را تذکر بدهم و خوانندگان و کسانی که احساس مسئولیت در انقلاب می‌کنند، تصور نکنند رئیس‌جمهور چون از اختیارات بسیار محدودی از قانون اساسی برخوردار است، بنابراین نقش زیادی ندارد که چه کسی باشد، باید همین قدری باشد مکتبی و در خط امام کافی است؟ خیر، این نیست، حداقل در تعیین وزرا رییس‌جمهور باید موافقت بکند تا نخست‌وزیر یک وزیر را به مجلس معرفی بکند، اگر رئیس‌جمهور یک فرد انقلابی باشد،  پر تلاش باشد و کمترین رگه‌های سازگاری و محافظه‌کاری در او وجود نداشته باشد، قطعاً وزرای آن‌چنانی انتخاب خواهد کرد. اما اگر خدای‌نکرده رئیس‌جمهور خوب نباشد و روح محافظه‌کاری و سازشکاری داشته باشد خواه و ناخواه در کابینه اثر دارد و درنتیجه در کل مملکت و حرکت انقلاب مملکت اثر خواهد گذاشت. بنابراین مسئله این نیست که ما بگوییم اختیارات رئیس‌جمهور محدود است و چون محدود است هر کسی را انتخاب کردیم همین‌قدر که در خط امام باشد کافی است، خیر باید انقلابی‌تر و سازش ناپذیرتر و قاطع‌تر و پرتلاش و دلسوزترین را انتخاب بکنیم و من چنین فردی را در بین کاندیداتورهای مختلفی که هستند آقای خامنه‌ای (برادر بسیار عالی‌قدرمان) را می‌دانم به‌خصوص من تصور می‌کنم امامت جمعه ایشان که امام‌جمعه تهران هم هستند خودش یک امتیازی است. رئیس‌جمهور مملکت امام‌جمعه باشد و دقیقاً ما را به یاد همان اسلام اصیل می‌اندازد و به یاد روزهای حکومت پیغمبر که رهبری سیاسی مردم و پیشوای مذهبی مردم بوده و من تردیدی ندارم که با هشیاری و بینش خاص ملت قهرمانمان انتخاب بهتری را انجام خواهد داد.

 

* فرازی از بیانیه‌ها و اطلاعیه‌های برخی از نهادهای انقلابی و ارگان‌های دولتی:

1- ستاد مرکزی کمیته انقلاب اسلامی:

اگر شهیدانی چون حجت‌الاسلام هاشمی‌نژاد در طول حیات پرافتخار خویش با قلم و زبان برایمان و استواری جوامع اسلامی افزودند اینک راهشان هموار نمودن جریانی اصیل و انسان‌ساز است که به‌زودی کفر و نفاق و استکبار را به زبونی خواهد کشید.

2- جامعه مدرسین حوزه علمیه قم:

ترور شخصیت‌هایی چون حجت‌الاسلام و المسلمین هاشمی‌نژاد جز قدرت بخشیدن به نظام رهایی بخش اسلام و جمهوری اسلامی چیز دیگری را در بر نخواهد داشت.

3- حزب جمهوری اسلامی:

هاشمی‌نژاد یکی از رزمندگان سلحشور و مقاومی است که در پیروزی انقلاب و سقوط نظام خون‌آشام پهلوی و شکست آمریکا در ایران سهم بسزایی برعهده داشت.

حجت‌الاسلام هاشمی‌نژاد صبور، بردبار، مقاوم و پرهیزکار بود. او به مستضعفین عشق می‌ورزید و با سادگی زندگی می‌کرد، او جود و تقوا را با مغز و استخوانش تجربه کرده بود.

4- روابط‌عمومی مجلس شورای اسلامی:

شهید شاهد حجت‌الاسلام سید عبدالکریم هاشمی‌نژاد این ستاره درخشان علم و عمل که مجاهدت‌های پیگیر و خستگی‌ناپذیرش در راه نشر ایدئولوژی اصیل اسلامی و مبارزه با رژیم کفر پیشه 2500 سال بر ملت زجر کشیده اسلامی آشکار است به دست منافقین سیه‌روز شهید و به دیدار خدایش شتافت.

به‌دنبال شهادت استاد شهید هاشمی‌نژاد، ارگان‌ها و نهادهای انقلابی و شخصیت‌های سیاسی، مذهبی با انتشار اطلاعیه و ارسال تلگرام به حضور امام امت این ضایعه‌ عظمی را تبریک و تسلیت عرض نمودند.

[فهرست کتاب…]

منابع و مآخذ

– روزنامه جمهوری اسلامی

– جزوات حزب جمهوری اسلامی دفتر مشهد

– یادواره جوانمرد فاضل، عالم مجاهد استاد شهید هاشمی نژاد تالیف جناب آقای سید حسین شفیعی دارابی.

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


پایگاه خبری علیرضا ملک پور: مهارت در کار ضامن اشتغال پایدار
پایگاه خبری علیرضا ملک پور: مهارت در کار ضامن اشتغال پایدار
نوشت ایران؛ نوشت افزار باکیفیت ایرانی اسلامی
نوشت ایران؛ نوشت افزار باکیفیت ایرانی اسلامی
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715